بیا تا همیشه با هم مهربان باشیم،
پیش از آنکه زمان، این سارقِ بیرحم،
فرصتِ نگریستن در چشمانِ هم را از ما برباید؛
پیش از آنکه کلمات در گلویمان خشک شوند
و دستهایمان، تنها در حسرتِ یک نوازش، به یادگار بمانند.
بیا میعادگاهِ ما، جایی فراتر از «من» و «تو» باشد،
جایی که در آن، تنها واژهیِ مجاز، «دلسوزی» است.
دنیا، به قدرِ کافی برایِ همهیِ ما سنگی است؛
بیا ما برایِ هم، نـرمایِ بـاران باشیم.
بیا اگر زخمی بر جانِ یکی نشست،
دیگری نه نمک، که مـرهمِ بالِ کـبوتری باشد.
مهربانی، نه یک پاداش، که یک رسالت است؛
رسالتی برایِ زنده ماندن در عصری
که قلبها را با عیارِ آهن و سیمان میسنجند.
بیا تا همیشه با هم مهربان باشیم،
حتی در آن لحظاتی که خشم، چون غباری تیره،
آیینهیِ درکمان را میپوشاند.
بیا یاد بگیریم که «حق با من است» بزرگترین دروغِ تاریخ است؛
و تنها حقیقتِ محض، تپشِ قلبیست
که به خاطرِ حضورِ دیگری، ریتمِ زندگی میگیرد.
بیا در میانهیِ این طوفانهایِ مکرر،
پناهگاهِ امنِ نـگفتههایِ هم باشیم.
فردا، شاید یکی از ما نباشد؛
و آنوقت، تمامِ ثروتِ جهان،
بهایِ یک «لبخندِ» پسگرفته شده نخواهد بود.
بیا امروز را چنان با مـهر بـپوشانیم،
که اگر مرگ، درِ خانهمان را کوبید،
با جانی سرشار از «بخشندگی» به استقبالش برویم.
بیا ثابت کنیم که در کوهپایههایِ غریبِ این روزگار،
هنوز هم میتوان به لهجهیِ گـلها حرف زد.
بیا وُ بگذار این مهربانی،
چون درختی کهن در خاکِ «کوهدشت»،
ریشه بدواند وُ سایهاش، ابدی شود.
بیا تا همیشه، تکرارِ مُدامِ این جمله باشیم:
«من هستم، تا تو تنها نمانیم.»
بیا تا مهربان باشیم،
چرا که تنها عشق، سندیست که هیچگاه باطل نمیشود.
سیدمجتبیحسینی
+ نوشته شده در ساعت 18:3 توسط سیدمجتبی حسینی طرهان
|