تمام عمر منهای علی هیچ...




"السّلام علیک یا میثاق الله الّذی اخذه و وکّده"


از دیروز پیمان غدیر تا به امروز دست به دست شد.

بانگ منادیان دهان به دهان به گوشمان رسید و مهر امیر تا قلب هایمان سینه به سینه جریان گرفت.

...افسوس که مردمان دیروز، چند صباحی بعد چشم بر غدیر بستند و دست از فرمان پیامبر شستند و از یاری امیرالمؤمنین خودداری کردند.

بهانه ها آوردند و کردند آنچه را کردند...

و امروز ماییم؛

همان غایبان که باید پرچم رسالت غدیر را از دامن خطبه ی رسول خدا برگیریم و تمام دین را در مهر ولایت علی علیه السّلام ببینیم. دمی در کنار غدیر بیاساییم و ظهور مهدی موعود را به دعا و انتظار پی گیریم.

این دستان بیعت مهدی است و امروز غدیر و این بار وقت وفای ما.


*******


ای خاتم الاوصیاء که فرزند و وارث خاتم الانبیاء هستی؛

ای رحمة للعالمین که وصیّ رحمة للعالمین هستی؛

ای بزرگ بزرگ زاده که یوسف صدیق، کرامت را از در خانه ی شما گرفت؛ ای "کریم من اولاد الکرام"!

با شما می گویم که:

روزی برادران یوسف قصد قتل حجت خدا را کردند و موفق نشدند. سالها بعد که اضطرار آنها را به در خانه ی عزیز مصر کشاند، زبان عجز و نیاز گشودند که:

"یا ایها العزیز مسنا و اهلنا الضّر و جئنا ببضاعة مزجاة فتصدق علینا انّ الله یجزی المتصدقین"

و کرامت حضرت یوسف را به چشم دیدند. آنگاه به نزد حضرتش گریه کردند و از گناهانشان عذر خواستند و زبان حق گوی حضرت یعقوب گویا شد که:

"لا تثریب علیک الیوم           و هو ارحم الرّاحمین"

همین کلام اخیر را جدّ بزرگوار شما - رحمة للعالمین- در روز فتح مکه به دشمنان قسم خورده خود بیان فرمود.

ما با این همه بار سنگین گناه، به امیدی به در این خانه کرم آمده ایم که باران رحمت و عفو خود را بر آتش گناهان ما بریزی و مارا از ورطه ی هولناک غفلت و بی توجهی نجات بخشی.

ای وارث به حقّ صاحب غدیر!

آمده ایم تا با شما بیعت کنیم و می دانیم که امروز هم دیر نیست.

ای فرزند هل اتی!

در بگشا که به جز این باب رحمت، در دیگری نمی شناسیم.



 امشب تفاخر فرش بس، بر عرش أعلا میکند...

هر دختري كه امّ امامت نمي شود،
يا مادر پيمبر رحمت نمي شود

آنجا كه پاي كفو علي هست در ميان،
هر دختري كه لايق وصلت نمي شود

از اينكه آب مهريه ات بود روشن است:
هر خانه اي كه خانه رحمت نمي شود...

فردا بيا كه باز قيامت بپا كني،
اي بانويي كه بي تو قيامت نمي شود...؛

با اشتياق سمت صراط آوريد رو،
زهرا بدون برگ شفاعت نمي شود...




امام صادق علیه السلام میفرمایند:
لَولا أنَّ اللَّهَ خَلَقَ أميرَ المُؤمِنينَ لِفاطِمَةَ ما كانَ لَها كُفوٌ عَلَي ظَهرِ الأرض؛
اگر خداوند اميرمؤمنان را براي فاطمه نمي آفريد ، در زمين همتايي براي او نبود.
الكافي ، ج ۱ ، ص ۴۶۱


*سالروز ازدواج خجسته ی امیرالمؤمنین علیه السلام و حضرت زهرا سلام الله علیها مبارک*


حسن آغازی خواهد بود ان شاءالله به فعالیت دوباره وبلاگ نرگسانه که به دلیل مشغله و تمبلی نگارنده مدتی  نسبتا طولانی به روز نشده بود...!




یا صاحب الزمان! آجرک الله فی مصیبة جدتک المظلومة



شهر آبستن غم هاست، خدا رحم کند

شهر این بار چه غوغاست، خدا رحم کند


بوی دود است كه پیچیده، كجا میسوزد ؟

نكند خانه ی مولاست، خدا رحم كند


همه ی شهر به این سمت سرازیر شدند

در میان كوچه دعواست، خدا رحم كند


هیزم آورده كه آتش بزنند این در را

پشت در حضرت زهراست، خدا رحم كند


همه جمعند و موافق كه علی را ببرند

و علی یكه و تنهاست، خدا رحم كند


بین این قوم كه از بغض لبالب هستند

قنفذ و مغیره پیداست خدا رحم كند


مادر افتاد و پسر رفت زدست، درد این است

چشم زینب به تماشاست، خدا رحم كند


مو پریشان كند و دست به نفرین ببرد

در زمین زلزله برپاست، خدا رحم كند


ماجرا كاش همان روز به آخر می شد

تازه آغاز بلاهاست، خدا رحم كند


غزلم سوخت، دلم سوخت، دل آقا سوخت

روضه ی ام ابیهاست، خدا رحم كند ....


"یاسر مسافر"



جهت عرض تسلیت به پیشگاه منتقم بانوی دو عالم، فاطمه زهرا سلام الله علیها،

یا صاحب الزمان!

به زخم پهلوی مادر، تو مرهمی تو دوایی،

خدا کند که بیایی...



اگرچه نوکری ناچیز هستم، خدارا شکر اربابم حسین است...

 

الحمدلله الّذی جعلنا من المتمسّکین بولایة علیّ بن ابیطالب و اولاده المعصومین علیهم السّلام



بوی بهشت می گیرد تمام وجود آدم، آنقدر که اینجا بوی بهشت می آید... حتی شاید دقیق ترش این باشد که بهشت بوی اینجا را می دهد...


می روی و می آیی و تمامش را انگار در خواب گذرانده ای! خوابش هم آنقدر شیرین بوده که دلت نمیخواسته به اندازه چشم برهم زدنی از فرصت هایت از دست برود...

بعد هم برمی گردی، دلتنگ می شوی به همین زودی! انگار تشنه تر می شوی و عاشق تر...


هرچه این مدت فکر کردم چطور لایق این سفر دانسته اند مرا، به دلیلی جز بزرگواری و کرم حضراتشان نرسیدم...


* چه رفقایی که بطور خاص اسمشان را نوشته بودم در کاغذ همراهم، چه سایرین که بنده روسیاه را قابل دانسته و التماس دعا گفته بودند، همگی در این سفر همراهم بودند، و در ثوابی اگر بوده شریک...

ان شاءالله به همین زودی ها قسمت تک تک شما هم بشود صلوات.



مسیر قلب من، بسوی کربلاست...



خانه های آن کسانی می خورد در، بیشتر

که به سائل می دهند از هرچه بهتر، بیشتر

عرض حاجت می کنم آنجا که صاحبخانه اش

پاسخ یک می دهد با ده برابر، بیشتر





شیوه ی صاحبان کرامت همین است... تنها که نمی گذارندت هیچ، همان وقتهایی که به خیال خودت دلتنگی درمانده ات کرده، به گوشه چشمی چنان احوالت را زیر و رو می کنند که بیش از همیشه شرمنده شان می شوی...

الحق که با کریمان کارها دشوار نیست...

مولایمان عنایت کرده اند، اجازه فرموده اند به پابوسشان مشرف شویم... فقط آدم می ماند با این همه شرم و خجالت چه کند...؟

به راستی که آقای ما همتا ندارد... آنچنان کرامت و عنایت می کند به خیل مشتاقان و دوست دارانش که محاسبه اش در ذهن ناقص ما نمی گنجد...

توفیقی اگر حاصل شده، تنها به واسطه ی لطف و بزرگواری حضرتشان بوده و بس، و هیچ لیاقتی برای چنین سفری، بدون توجهات خاص ایشان نبوده و نیست...




ان شاءالله دعاگوی دوستان و حق داران در این سفر معنوی خواهم بود...

حلال بفرمایید، با این امید که توفیق زیارت حقیقی و درک معارف اهل بیت علیهم السلام حاصل شود.



بر چهره ی گل نسیم نوروز خوش است...


 


در این آخرین روز سال 1390، خدا رو شکر می کنم که سال گذشته، با وجود فراز و نشیب ها و سختی ها ، برای من پر از تجربه های جدید و آموزنده بود، و پر از خبرهای خوب برای دوستانم!

و چشم امید به عنایات بیشتر حضرت حق دارم در سال پیش رو...


ضمن تبریک سال نو و فرارسیدن بهار،

امیدوارم سال جدید، برای همه ی شیعیان و دوستداران اهل بیت علیهم السّلام، سالی پر از برکت و سلامتی و خیر و شادمانی باشه، و در سایه ی عنایات خاصّ امام عصر -ارواحنا فداه- توفیقات دنیوی و اخروی در این سال شامل حال هممون بشه...

دوستان گرامی!

با امید به اینکه چنانچه از بنده کدورتی در دل دارید، به بزرگواری خودتون گذشت می فرمایید، تقاضا دارم ضمن دعا برای دوستان و هموطنان و شیعیان و سایرین!، بنده را هم از دعای خیرتون محروم نفرمایید.




در شادی و غم به یادتان می مانیم،
هر عید به یادتان دعا می خوانیم

آقای دلم! سیّد من! مهدی جان!
ما "احسن حال" را شما می دانیم


اللّهم عجّل لولیّک الفرج


 

شاعر میفرماد: لبخند زدیّ و آسمان آبی شد...



پيامبر صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏آله می فرمایند:


اَلبَناتُ هُنَّ المُشفِقاتُ المُجَهِّزاتُ المُبارَكاتُ، مَن كانَت لَهُ ابنَةٌ واحِدَةٌ جَعَلَهَا اللّه‏ُ لَهُ سِترا مِنَ النّارِ، و مَن كانَت عِندَهُ ابنَتانِ اُدخِلَ الجَنَّةَ بِهِما، وَ مَن كانَت عِندَهُ ثَلاثُ بَناتٍ أو مِثلُهُنَّ مِنَ الخَواتِ وُضِعَ عَنهُ الجِهادُ وَ الصَّدَقَةُ ؛


دختران ، دلسوز ، مددكار و بابركت‏ اند . هر كس يك دختر داشته باشد ، خداوند ، او را پوششى از دوزخ قرار مى‏ دهد و هر كس دو دختر داشته باشد ، به خاطر آن وارد بهشت مى ‏شود و هر كس سه دختر يا مانند آن خواهر داشته باشد ، جهاد و صدقه از او برداشته مى ‏شود .

(كنز العمّال ، ح 45399)






صد البته که محبتها و تبریکات اسمسی و کامنتی و ایمیلی و تلفنی جای خود دارن، منتها لذتی که در کادوگرفتن هست، فرق نمی کنه تو چه سنی باشی، یه چیز دیگه ست!

امروز هی نشستیم چشم انتظار که یک نفر کادو بدست زنگ خونه رو بزنه بگه فلانی! من بیادت بودم! تولدت مبارک! .... دریغ واقعا دریغ...

یاد دوران مدرسه بخیر! از کادوهای اون زمان بیشتر چیزهای بدرد نخور یادم میاد، ازین مجسمه ها و شمع و تابلوها که دارم همشون رو حتی! منتها صمیمیت و صفایی توشون بود که مقدار رو کم اهمیت میکرد...

دلم از همون حال و هواها خواست، ازون روزهای تولدی که با یه کیسه پر از کادو از مدرسه برمیگشتم...یادش بخیر!


آدم وقتی بزرگتر میشه با اومدن سالگرد تولدش مث قبل ذوق زده نمیشه...شاید دورش خلوت تر میشه یا توجهات اطرافیان کمتر میشه...

یه جورایی حس نگرانی و ابهام و اینها داره شاید، نمیدونم...


امروز حس کسیو داشتم که تولدش فردای کنکور ارشده!


سنّ خانوم ها که از بیست سال فراتر نمیره!

بنابراین:

سومین سالگرد بیست سالگیم مبارک!



اگر دردمندی صدایش بزن...


 
 
"اللّهمّ صلّ علی علیّ بن موسی الرّضا المرتضی الامام التّقیّ النّقیّ و حجّتک علی من فوق الارض و من تحت الثّری الصّدّیق الشّهید صلوة کثیرة تامّة زاکیة متواصلة متواترة مترادفة کافضل ما صلّیت علی احد من اولیائک"

 
 



آن خالقی که بر تن بی روح جان دهد،

مهرت به مردمان جهان رایگان دهد


روز جزا که در صف قرآن و عترتیم،

مارا امام ثامن ضامن امان دهد


آن پرچمی که بر سر بام حریم توست،

راه بهشت را به محبّان نشان دهد


بی امتحان مرا به غلامی قبول کن،

رسوا شود دل من اگر امتحان دهد...





قال رسول الله (ص) :

ستدفن بضعة منی بارض خراسان لا یزورها مؤمن الا اوجب الله له الجنة و حرم جسده علی النار .


پیامبر خدا (ص) فرمود:

بزودی پاره ای از تن من در سرزمین خراسان به خاک سپرده خواهد شد. هیچ مؤمنی نیست که او را زیارت کند مگر آنکه خداوند، بهشت را بر او واجب می کند و بدنش را بر آتش دوزخ حرام می سازد.

من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص .585



من به عالم گفته ام خاک در این آستانم، لطف کن پا بر سرم بگذار یا موسی بن جعفر..



خانه های آن کسانی می خورد در، بیشتر

که به سائل می دهند از هرچه بهتر، بیشتر


عرض حاجت می کنم آنجا که صاحبخانه اش،

پاسخ یک می دهد با ده برابر، بیشتر


زیر دین چارده معصومم اما گردنم،

زیر دین حضرت موسی بن جعفر، بیشتر


گردنم در زیر دین آن امامی هست که،

داده در ایران ما، طوبای او بر، بیشتر...


"حسین رستمی"






امام کاظم علیه السلام فرمودند:


اَفضَلُ ما یَتَقَرَّبُ به العَبدُ اِلی اللهِ بَعدِ المَعرِفَةِ به ، الصَلوةُ؛

بهترین چیزی که بنده بعد از شناخت خدا به وسیله آن به درگاه الهی تقرب پیدا می کند، نماز است.

(تحف العقول،ص455)




امام موسی کاظم(ع) فرمودند:


قله المنطق حکم عظیم ، فعلیکم بالصمت فانه دعه حسنه و قله وزر و خفه من الذنوب
کم گویی ، حکمت بزرگی است ، بر شما باد به خموشی که آسایش نیکو و سبکباری و سبب تخفیف گناه است .

(بحاالانوار ، ج 78 ، ص 321 )





بر امام منتظر بادا مبارک این ولادت...


بقیه الله! آجرک الله...


http://www.askquran.ir/gallery/images/9667/1_samen-_252_.jpg

آهسته تر پدر!
به یقین می روی پدر! این اشک من آنقدر نیست که راه تو را سد کند.
می دانم که کار تمام شد، می دانم که با پنجه های قساوت، تو را از آغوش قلبم خواهند کشید. این دشمنی که پای جهالت بر زمین می کوبد و قلب دختران پیامبر را می لرزاند، دست از تو نخواهد شست و تشنگی اش جز به خون تو فرو نخواهد نشست.
این دشمن که تنها برای کشتن تو نیامده است، آمده است تا هر لحظه هزار بار جگر فرزندان پیامبر را بسوزاند.
می دانم که خسته ای! می دانم که بی برادری پشتت را و این همه تنهایی دلت را شکسته است.
می دانم که در یک روز، نه نصف روز هفتاد بار شهادت یعنی چه؟
می دانم که شهادت شبیه ترین خلق خدا به پیامبر - علی اکبر- یعنی چه؟
می دانم که راهی میدان کردن فرزندان برادر و خواهر، کندن تکه تکه های جگر با جان تو چه کرده است؟
می دانم که پرپر زدن کوچکترین فرزند بر روی دستهای پدر، چه بر سر زمین و آسمان می آورد، با اوچه می کند.

می دانم.
اما من هم دخترم...
دختر است و پدر... دختر تنها در دستهای پدر است که رشد می کند و می بالد. غذای دختر، خنده ی پدر و عزای دختر، اندوه پدر. چشم و دل دختر به لبها و ابروان پدر است.
من اگرچه فرزند توام، فرزند زهرایم، فرزند حیدر کرّارم، فرزند پیامبر خدایم، اما غصه می خورم وقتی که می بینم تو فرزندان مسلم را -پس از شهادت پدرشان- بر روی زانو می نشانی، سر و رویشان را می بوسی، نوازششان می کنی، اما نیستی که مرا پس از شهادت خودت بر روی زانو بنشانی و گرد یتیمی از سرم و اشک یتیمی از نگاهم بستری.

بیا، بیا پدر! بیا لحظه ای بنشین و مرا بر روی زانو بنشان و تسلای دل کودکی باش که تا لحظه ای دیگر با همه چیز خویش وداع خواهد کرد.
بیا پدر! شهادت دیر نمی شود، آغوش خدا همچنان گسترده است و دشمنان همچنان در انتظار. این دشمن، دشمنی نیست که با درنگ تو پشیمان شود. این دشمن، دشمنی نیست که دست از خون تو بشوید.
لحظه ای دیگر خورشید در قتلگاه غروب خواهد کرد و خون تو با قاصد سم اسبها، زمین را در خواهد نوردید. لحظه ای دیگر پر و بال پروانگان تو در آتش خیمه ها خواهد سوخت.
من به یمن حضور خون تو در رگهایم، همه ی اینها را می دانم و چون می دانم، می گویم که بیا این لحظه ی وداع را طولانی تر کنیم. بیا فراق را حتی اگر شده برای لحظه ای به تأخیر بیندازیم، هجران را معطل کنیم. لحظات شیرین پدری و دختری را کش دهیم و  میان کودک و یتیمی به قدر ثانیه ای فاصله اندازیم.

پدر! به خدا که قصد من آزردن تو نیست. نگو که "لا تحرقی قلبی". خاکستر شود آن دلی که بخواهد به قلب تو شراره ی آتش بیفکند.
پدر! نگو که گریه نکن! کسی که از این همه مصیبت، هیچ ندیده است، تنها و تنها با نام تو اشکش ناخواسته فرو می چکد. چطور دختر تو که دختر توست و در لحظه لحظه ی این مصائب با تو زندگی کرده است، تاب بیاورد.

از من تحمل نخواه پدر!
قبول کن که گریستن برای تو ارادی نیست. بپذیر که دخترت از این پس کسی را برای درد دل کردن نخواهد یافت.
می روی پدر! تأمل کن! یک لحظه ی دیگر هم پدر داشتن، بک لحظه است.
اگر تو پدری، جز حسین بودی و من دختری جز دختر تو، این مصیبت آنقدر سنگین نبود، اما چه کنم؟ پدری که از دستم می رود حسین است، محور آفرینش است و عمود خلقت.
به خدا که قصد من آزردن تو نیست، به خدا که این اشک نیست، پاره های مذاب جگر است.
ببخش پدر، قصد من نگه داشتن تو نبود، پای تو استوارتر از آن است که در سیلاب اشک من بلغزد. فقط خواستم لحظه ی وداع را طولانی تر کنم. سوار شو پدر! سوار شو پدر، دشمن هر لحظه به خیمه ها نزدیکتر می شود.

آی ذوالجناح! اینکه بر فراز خویش می بری جان ماست، جان سکینه است، جان رقیه است، جان زینب است، جان یک کاروان، جان جهان است.
آرام تر ذوالجناح!
پدر...! پدر...!
یک نگاه دیگر!
 
  
خدا کند که بیایی - سید مهدی شجاعی