ز کودکی خردسال تا پیرمردی ۹۰ ساله
لباس های هم اندازه و شلوار های ایستاده

گاهی خودشان را خیس میکنند هر دو
اما مادر پای حرفــــــــــــــــش ایستاده

پدر کار میکرد هر روز برایمان سخت
برای اثبات حرفش هنوز ایستاده

شاه شطرنج هم با آن همه سرباز
در کنار ملکه زیبای خود ایستاده

گاهی شخصیت خردسالی ام گاهی پیر
دو رویی مدرن تجربه کردم به صورت ایستاده

ایستاده ام تا دست افتاده ها گیرم به دست
ور نه هر ایستاده ای خودش ایستاده

مادرم دعایش این بود در آن روز های سخت
که خدا را مکن فراموش گرچه ایستاده

لباس های فاخر نوجوانی ام هست هنوز
پدرم برای اثبات حرفش هنوز ایستاده

گاهی میشوم شاد و گاهی هم غمگین
به ترنم موسیقی عادت کرده ام ایستاده

گاهی به یاد امید خردسال می افتم
همان کودکی که ۲۰ سال پیش سخت ایستاده

گاهی به یاد امید ۹۰ ساله ام
سوال ذهن من اینست هنوز ایستاده ؟

برمیگردم به حال پیدا میکنم خود را میان
میان تمام ایستاده های ایستاده

با دیدن دختران زیبا میرود دلم ز دل
باز به خود که برمیگردم میبینم هنوز ایستاده

درس و مشق و کتاب و هندسه را ۱۲ سال خواندم
کرد زندگیم را ویران به سرعت ، همان که ایستاده

توبه کردم ز هوس رانی مدرن خود یا الله
تا یقین نکنم که توبه میکنم هنوز ایستاده

خدایی که خاک پای مادر را کرد بهشت
شاید به خاطر دو رویی ام خشکم کند ایستاده

اما خدا بدان که بار آخر است اینبار
آمدم به راه راست ولی او هنوز ایستاده

تا عمل نکنم به آنچه میگویم
خدا هم به همان شکل هنوز ایستاده

مقبل دیدگانم نوشته بر روی تخته چوبی
۴۰ شبانه روز مناجات بدون نماز هم اثر نخواهد کرد

دروغ و تهمت و بد دهانی کردم به خلق
خدایا فراموش کردم نام هایشان را

گر یادم هم آید نمی توانم به خودم برگردم
چرا که فاصله ایست دور به اندازه ی بدنم

توبه میکنم خدایا اللهی العفو
تا درست نشود رفتارم او هنوز ایستاده

درست میکنم کردارم را تا ۴ روز
روز حساب که میرسد شیطان دعایم میکند

من دیوانه ی مجنون میکنم استجابتش
دوباره پشیمان اول راه راست ، هنوز ایستاده

بار ها و بار ها میکنم توبه و میشکنمش
اما خدا همانطور که بود هنوز ایستاده

گاهی به روضه ها دلم سنگ میشود
گاهی به روضه ها دلم سنگ میشود

ندارم به دل هوایی به خاطر سابقه ام
پرونده ای که خراب است ، چه کنم هنوز ایستاده

به فکر توبه ای واقعی هستم خدا
پرده دری مکن خدا آبرویم ایستاده

براستی توبه حقیقی کن قبل تر ز مرگ
به خداوند قسم که عزرائیل هنوز ایستاده

گاهی به سمی کشنده روی می آورم
اما کسی که نجات میدهد هنوز ایستاده

به راه برگشتم خدا اما کیفم خالیست
ترسم از این است که شیطان هنوز ایستاده

مرا که به سیب نمیدهد به فریب
غذایی بهتر برایم کرده آماده همان که ایستاده

در این جاده ی راه راست نوشته هایی میبینم
۴۰ روز مکن گناه به خاطر خدایی که ایستاده

دروغ مگو و تهمت به خلق نزن
که گناه کبیره است و قتل نفس

آری منم همانند تو اشکم هنوز جاریست
اما همانکه پاسخ میدهد به گریه ها هنوز ایستاده

چطور ثابت کنم که برگشته ام به راه ؟
سرِّ ظاهر نشان میدهد تو را به آنکه ایستاده

پیروی از خدا و انبیا و اولیا
تو سربلند میکند در مقابل خدا

میدهد ندا خدا که ای بنده ی گناهکار زود بیا
که میکند شیطان با هزاران رنگ خود را شبیه اولیا

نترس آن که نجات میدهد ما را ز آخرالزمان
نه به شمشیر و جنگ مینازد نه به خون

با مسیح آید به رکوع خدا و شکر نعمت هایش
آری امام زمان (عج) است همان که ایستاده

تمام مقدستمان را کوبیدند بر ته کفش
حکم جهاد سردهند کوبیده شده اند بر ته کفش

ترسی نداریم ز شهادت در جهاد
که اولین حکم واجب اسلام است جهاد

شما دین را به سخره گرفتید اما خود
تمام دینتان را ز اسلام گرفته اید یا ز خواب

در گوشه گودال نشته اید به نماز
در صورتی که به رفاه رفت ناموستان ز خواب

مرام علی (ع) در میان خلق به نمازش نبود
به دستگیری افتاده ها و اطاعت خدا نبود

مرام علی (ع) به جنگ با دنیا پرستان بود
ور نه هر عابدی به تنهایی علی (ع) زمان است

سجده بر هر کس غیر خدا گشت حرام
ز صوفیان دریده ی بی حیا سجده بر آدم گشت حلال

آری نفاق است میان دولت های اسلامی
به خاطر این است که ندارد نشانی از محبت علی (ع)

نترس خدایی که کرد خلق من و تو را
فرستاده درس زندگانی من و تو را