یادگاری از عشق

آخرین فعالیت‌های یادگاری از عشق

درباره یادگاری از عشق

یادگاری از عشق

سه شنبه سیزدهم بهمن ۱۳۸۸
۲:۳۴ ب.ظ
 

مرد درحال تميز كردن اتومبيل تازه خود بود كه متوجه شد پسر 4 ساله اش تكه سنگي برداشته و بر وري ماشين خط مي اندازد .


مرد با عصبانيت دست كودك را گرفت و چندين مرتبه ضربات محكمي بر دستان كودك زد بدون اينكه متوجه آچاري كه در دستش بود شود

در بيمارستان كودك به دليل شكستگي هاي فراوان انگشتان دست خود را از دست داد .

وقتي كودك پدرخود را ديد با چشماني آكنده از درد از او پرسيد : پدر انگشتان من كي دوباره رشد مي كنند ؟



مرد بسيار عاجز و ناتوان شده بود و نمي توانست سخني بگويد ، به سمت ماشين خود بازگشت و شروع كرد به لگد مال كردن ماشين ...

و با اين عمل كل ماشين را از بين برد و ناگهان چشمش به خراشيدگي كه كودك ايجاد كرده بود خورد كه نوشته بود :



( دوستت دارم پدر ! )



روز بعد مرد خودكشي كرد .

عصبانيت و عشق محدوديتي ندارند .

يادمان باشد چيزها براي استفاده كردن هستند و انسان ها براي دوست داشتن .

مشكل دنياي امروزي اين است كه انسانها مورد استفاده قرار مي گيرند و اين درحالي است كه چيزها دوست داشته مي شوند .

دوشنبه پنجم بهمن ۱۳۸۸
۶:۳۹ ب.ظ

 

آنگاه که خنده بر لبت می میرد

                                                             چون جمعه ی پاییز دلم می گیرد

دیروز به چشمان تو گفتم که برو

                                                                امروز دلم بهانه ات می گیرد

گرفته

شنبه ششم آبان ۱۳۸۵
۵:۵۶ ق.ظ

هنوز جای پات رو قلبمه


هنوز داغی که روی سینه ام گذاشتی سرد نشده


هنوز آخرین لبخند تلخت از جلوی چشام پاک نشده


هنوز نتونستم فراموشت کنم


اما...


این رو می دونستی که هم ی او

نا کم رنگ شدن


کافیه یه موج کوچیک بیاد تا رد پات رو پاک کنه


کافیه یه نسیم کوچیک بوزه تا اون داغ رو سرد کنه


و کافیه یه اشک شوق ببینم تا اون لبخندت رو از جلو چشام پاک کنه


فقط....؟؟؟؟؟؟؟


می مونه جای اون داغ .....

شنبه بیست و نهم مهر ۱۳۸۵
۴:۵۴ ق.ظ

 دوستت دارم ، دوستت دارم

 
 به لطافت برگ گل

 
به ظرافت و زيبايي گل رز ، نرگس ، مريم 


 به لطافت شبنم صبحگاهي ، به استقامت كوه ، به پختگي پير دهر


 دوستت دارم ، دوستت دارم


 به اندازه يك دنيا پر از محبت ، به تو عشق مي ورزم


 كاش كه اين عشق را با محبت پاسخ دهي


 دوستت دارم ، دوستت دارم


عشق من منتظرت مي مانم ، تا قيامت ، تا دنيا هست


 تا روزي عشقت را نثارم كني


دوستت دارم ، دوستت دارم


 مرغ عشق زيباي من


 فرسنگها از من دوري و روحم متعلق به توست


 دوستت دارم ، دوستت دارم


 دوستم داشته باش ، تا اعماق روحم از عشق تو لبريز شود


 اميد به تو دارم ، اميدم را نااميد نكن


 محبوب من ، دلدار من ، عشق من

 
 دوستت دارم ، تا دوستم داشته باشي


 مرغ عشق من ، جفت زيباي من


 دوستت دارم ، دوستت دارم


 اگر بدانم كه عاشقم هستي و مرا مي خواهي

 
 غم هجرانت را به جان مي خرم


 دوستت دارم ، دوستت دارم


 مرغ عشق من ، جفت زيباي من


 اميد و آرزويم ، تا آخر عمر منتظرت مي مانم


 دوستت دارم ، دوستت دارم

 

شعر از سهیلا انوری

شیما

پرستو

شنبه چهارم شهریور ۱۳۸۵
۵:۵۳ ب.ظ
 

پرستوها چرا پرواز کردید جدایی را شما آغاز کردید

خوشا آنانکه دلداری ندارند به عشق و عاشقی کاری ندارند

خدا حافظی برای تو رهایی داشت برای من غم تلخ جدایی داشت

خداحافظی برای تو چه آسان بود ولی قلب من از واژه چه سوزان بود

خداحافظ غروب من طلوع من خدا حافظ ای محبوب خوب من.

جمعه بیستم مرداد ۱۳۸۵
۴:۳۹ ق.ظ

عزیزم

قلب من رو به تو پرواز مي كند
مرا ببخش ! از اين جرم بزرگ كه دوستي است و جنايت ها به مكافات آن رخ مي دهد چشم بپوشان ؟ اگر به تو «عزيزم» خطاب كرده ام ، تعجب نكن . خيلي ها هستند كه با قلبشان مثل آب يا آتش رفتار مي كنند . عارضات زمان ، آن ها را نمي گذارد كه از قلبشان اطاعات داشته باشند و هر اراده ي طبيعي را در خودشان خاموش مي سازند .
اما من غير از آن ها و همه ي مردم هستم . هر چه تصادف و سرنوشت و طبيعت به من داده ، به قلبم بخشيده ام . و حالا مي خواهم قلب سمج و ناشناس خود را از انزواي خود به طرف تو پرتاب كنم و اين خيال مدت ها است كه ذهن مرا تسخير كرده است
مي خواهم رنگ سرخي شده ، روي گونه هاي تو جا بگيرم يا رنگ سياهي شده ، روي زلف تو بنشينم
 من يك كوه نشين غير اهلي ، يك نويسنده ي گمنام هستم كه همه چيز من با ديگران مخالف و تمام ارده ي من با خيال دهقاني تو ، كه بره و مرغ نگاهداري مي كنيد متناسب است
 بزرگ تر از تصور تو و بهتر از احساس مردم هستم ، به تو خواهم گفت چه طور
 اما هيهات كه بخت من و بيگانگي من با دنيا ، اميد نوازش تو را به من نمي دهد ، آن جا در اعماق تاريكي وحشتناك خيال و گذشته است كه من سرنوشت نامساعد خود را تماشا مي كنم
دوست كوه نشين تو

مطلب از شیلا

شیما

بای

چهارشنبه یازدهم مرداد ۱۳۸۵
۲:۲۸ ب.ظ

این وبلاگ تا تا ریخ 5/5/۱۳۸۵ توسط خودم (جواتی) نوشته می شد می خواستم این وبلاگو حذفش کنم ولی دوتا از دوستام خیلی اصرار کردن که من این وبلاگو به اونا بدم من هم این وبلاگو دادم به این دوتا تا درمورد عشق و مسائل حواشی آن برای شما عزیزان بنویسند در حال حاظر این وبلاگ توسط دو خواهر عزیزم "شیلا " و "مهسا" اداره میشه

 

این آخرین پستی است که توسط من در این وبلاگ نوشته میشه من در آخرین پست وبلاگم می خواستم از دوستای خوبم و همه شما عزیزان که منو در نوشتن این وبلاگ تا به امروز همراهی کردید تشکر کنم از بهترین دوستای وبلاگم عروسک خانوم که بیشتر شعرهایم را از ایشان می گرفتم و در اختیار شما عزیزان قرار می دادم ویا آقای کاوه داداشی گلم که واقعا بهترین دوست وبلاگ من بوده و همچنین سها جان که بیشترین ورودی به وبلاگ من از وبلاگ ایشون بوده و همچنین همه ی شما عزیزان

این شعر آخرین شعر نوشته شده توسط من در این وبلاگ می باشد و انشا الله از بیستم مرداد ماه کار این دوتا خواهر عزیز شروع میشود

 

 

شیما

گریه

چهارشنبه یازدهم مرداد ۱۳۸۵
۲:۸ ب.ظ

 

 

چه شبها که من بی صدا گریه کردم

برای دل بی نوا گریه کردم

وبی شانه هایت گریه کردن چه سخت است

بیا تا ببینی کجا گریه کردم

به شوق بهار نجیب نگاهت

شدم ابرو بی اذعا گریه کردم

غریبانه سر روی زانو نهادم

برای دلت بی ریا گریه کردم

 

 

 

 

 

 

شیما

ستاره

یکشنبه یازدهم تیر ۱۳۸۵
۲:۲۵ ب.ظ
 

 

من مي گم منو شكستن چشم فانوسمو بستن

تو مي گي خدا بزرگه ماه اميده به شب من

من مي گم آخه دلم بود اون كه افتاده به خاكه

تو مي گي سرت سلامت آينه ها زلال و پاكه

من مي گم فاصله مرگه بين دستاي تو تا من

تو مي گي زندگي اينه حاصله عشق تو با من

من مي گم حالا بسوزم يا كه با غصه بسازم

تو مي گي فرقي نداره من كه چيزي نمي بازم

من ميگ اينجارو باختي عمري كه رفته نمياد

تو مي گي قصه همين بود تو يه برگي تو اين باد

شنبه دهم تیر ۱۳۸۵
۳:۳۲ ب.ظ

باورم كن اي ستاره


مثل قطره..


مثل چشمه ...


مثل دريا


مثل ماه و خورشيد هميشه تابان


باورم كن


مثل پرواز پرنده


مثل پرپر زدن پروانه


باورم كن ...مثل من..


كه در اين كوچه هاي دلتنگي


در سكوت كلبه هاي پرفروغ درويشان


باصداي پرنواي باد و باران


زير نور ماه و فانوس


گيرم آرام


اي وجودم اي ستاره


باورم كن

شنبه سیزدهم خرداد ۱۳۸۵
۶:۲۷ ب.ظ
 

وقتی توی لحظه هام عشق تورو کم میارم

به دلم هزارو یک غم میارم

توی چشمات خودمو گم می کنم

آسمون دلمونم وا می کنم

پر بارون میشم از دیدن تو

پر آرزو واسه چیدن تو

گر چه داشتنت برام خیالیه

بی تو (ستاره) اما زندگیم چه خالیه

 

شیما

غم

شنبه سیزدهم خرداد ۱۳۸۵
۶:۲۴ ب.ظ

 

منم عاشق مرا غم سازگار است

                                             تو معشوق تورا با غم چه کار است

سه شنبه دوم خرداد ۱۳۸۵
۱۱:۱۹ ق.ظ
ستاره ي من دوستت دارم

 

كاش آن روزي كه تقديم تو شد هستي من

مي سپردم كه مراقب باشي

جنس اين جام از بلور است پر از عشق و غرور است

مبادا بازيچه شود روزي ...  

چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۳۸۵
۵:۱۹ ق.ظ

 

 

میخوام تو رو قسم بدم به جون هر چی عاشقه

  به جون هر چی قلب صاف رنگ گل شقایقه

  یه وقتی که من نبودم بی خبر از اینجا نری

   بدون یه خدافظی پر نزنی تنها نری

   یه موقعی فکر نکنی دلم واست تنگ نمیشه

    فکر نکنی اگه بری زندگی کمرنگ نمیشه

   اگه بری شبا چشام یه لحظه ام خواب ندارن

   آسمونای آرزو یه قطره مهتاب ندارن

   راستی دلت میاد بری؟ بدون من بری ؟

   بدش فراموشم کنی برات بشم یه رهگذر؟

   اصلا بگو که دوست داری اینجور دوست داشته باشم؟

   اسم تو رو مثل گلا تو گلدونا کاشته باشم؟

   حتی اگه دلت نخواد اسم تو , تو قلب منه

    چهرهء تو یادم میاد وقتی که بارون میزنه

 

 

 

گالری عکس وبلاگ

 

سه شنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۳۸۵
۶:۹ ق.ظ
 
اگه عشقم حقیره
 
اگه جسمم کویره
 
اگه خالیه دستام
 
اگه همیشه تنهام
 
برای تو عاشقترین عاشق دنیام 
 
 
شیما

عشق

سه شنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۳۸۵
۵:۵۱ ق.ظ

 

 

دنبال کسی باش که نتونی بدون اون زندگی کنی

 

عشق نمی پرسه تو کی هستی فقط میگه تو مال منی


عشق نمی پرسه تو اهل کجایی فقط می گه تو قلب من هستی

 

عشق نمی پرسه چرا دور هستی فقط می گه با منی

 

عشقم نمیپرسه دوستم داری فقط می گه

دوستت دارم

شیما

دوشنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۸۵
۶:۸ ق.ظ

به مهمانی چشمانت شبی پنهان می آیم

 

که بوسم جای اشک در چشمان زیبایت

 

به مهمانی چشمانت شبی دعوت کن دل ما را

 

که شب تا سحر بوسم آن لبهای زیبا را

یکشنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۸۵
۲:۸ ب.ظ

شیما

کاش

جمعه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۸۵
۱۲:۷ ب.ظ

كاش مي شد قلب ها آباد بود كينه و غم ها بدست باد بود

كاش مي شد فراموشي نداشت نم نم باران هم آغوشي نداشت

كاش مي شد كاش هاي زندگي گم شوند پشت نقاب بندگي

كاش مي شد آسمان غمگين نبود رد پاي مرگ و كين رنگين نبود

كاش مي شد روي خط زندگي با تو باشم با نهايت سادگي!

کاش می شد آنقدر به خدا نزدیک بودیم که همه کاشهای دیگر بی معنی می شد.

جمعه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۸۵
۱۲:۳ ب.ظ

جاده بي انتهاست مي دانم مرگ هم سهم ماست مي دانم

قسمت چشمهاي باراني گريه بي صداست مي دانم

مادرم با نگاه خود مي گفت:زندگي اشتباست مي دانم

يك نفر بي بهانه مي گريد در دلش جاي پاست مي دانم

يك نفر بي گناه مي ميرد آه او آشناست مي دانم

مي سپارم تو را در آيينه آينه بي رياست مي دانم

درد ها بي سوال مي آيند زندگي بي وفاست مي دانم

شیما

سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۸۵
۶:۱۶ ق.ظ

مگه ميشه يه پرنده ، بمونه بي آب و دونه ، مگه

ميشه كه قناري ، توي بغض آواز بخونه ، اگه تو

بري ز پيشم ، من همون قناري ميشم ، كه تو بغض

 و گريه هاشم ، ميگه ميخوام با تو باشم ، مگه

 ميشه كه ستاره ، توي آسمون نباشه ، يا گلي به

خاطراتم ، عطر ياد تو نباشه ، اگه تو بري ز پيشم ،

 من همون ستاره ميشم ، كه تو هفتا آسمونم ،

نميخوام بي تو بمونم

شیما

وفا

شنبه نهم اردیبهشت ۱۳۸۵
۴:۴۲ ب.ظ

در انتظار اشک هايم مباش زيرا که اين بار اشک هايم را در خفا خواهم ريخت

اشکهايی که ريشه اش نه از وفای توست ، اشکهايی که در پی جفای توست

بدنبال عصايی بودم تا برخيزم ،

عصايی که بلندم کرد تا کمرم را بشکند !

 

من از بيگانگان هرگز ننالم ! که با ما هرچه کرد آن آشنا کرد !

 

آتشی که شوق کشورگشايی را در دروازه های قلبم فروزان کرد چه زود خاکستر شد !

 

اين مزرعه خاکستری در انتضار اشکهايم است شايد جوانه ای هوس رشد کند ، جوانه ای که تنها سبزی قلبم خواهد شد

 

و... که اميد مزرعه هنوز خاکستر نيست .

 

شیما

خدایا

شنبه نهم اردیبهشت ۱۳۸۵
۴:۳۹ ب.ظ
 

                        ای ستاره ای ستاره غريب!

                        ما اگر ز خاطر خدا نرفته ايم

                        پس چرا به داد ما نميرسد ؟

                    ما صدای گريه مان به آسمان رسيد

                         از خدا چرا صدا نميرسد؟

 

                       بگذريم ازين ترانه های درد

                     بگذريم ازين فسانه های تلخ

                 بگذر از من ای ستاره شب گذشت

                        قصه سياه مردم زمين

                        بسته راه خواب ناز تو

                       ميگريزد از فغان سرد من

                       گوش از ترانه بی نياز تو!

 

                        با نسيم دلکش سحر

                     چشم خسته تو بسته ميشود

                    بی تو در حصار اين شب سياه

                       عقده های گريه شبانه ام

                        در گلو شکسته ميشود ...!

چهارشنبه ششم اردیبهشت ۱۳۸۵
۳:۴۷ ب.ظ
 

از

از اين شبا دلم گرفته از اين شباي بي بهونه


تو اين سكوت تلخ و ممتد ديگه از آدم چي مي مونه


مي خوام برم ولي نگاهت راه عبورم و مي بنده


غريبه اي تو قاب آينه به خاطرات من مي خنده

شیما

بی تو

چهارشنبه ششم اردیبهشت ۱۳۸۵
۵:۵۴ ق.ظ

بي تو يك روز در اين فاصله ها خواهم مرد
مثل يك بيت ته قافيه ها خواهم مرد
تو كه رفتي همه ثانيه ها سايه شدند
سايه در سايه آن ثانيه ها خواهم مرد
شعله ها ز بي رنگي دريا گفتند
موج در موج در اين خاطره ها خواهم مرد
گم شدم در قدم دوري چشمان بهار
بي تو يك روز در اين فاصله ها خواهم مرد

شیما

سه شنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۸۵
۶:۴۲ ب.ظ

   گفتم دوستت دارم                                            گفتی : خیالی نیست

   گفتم : می خواهم با تو باشم                             گفتی : ملالی نیست

   گفتم : نمی خواهی بدانی چرا غمگینم                گفتی : سوالی نیست

   گفتم : بین من و تو چه پیش آمده ؟                     گفتی : جدالی نیست

   گفتم : عاقبت عشق را چه می شود؟                  گفتی : زوالی نیست

   گفتم : لااقل لبخندی بزن                                   گفتی : که حالی نیست

   گفتم : کمی به خودت برس                               گفتی : ریالی نیست

   گفتم : تو زیباترین موجود روی زمینی                  گفتی : کمالی نیست

   گفتم : حرفهایت را بگو                                     گفتی : حلالی نیست

   گفتم : پس قانون زندگی چیست؟                     گفتی : روالی نیست

   گفتم : پس سهم تو از زندگی چیست؟              گفتی : نوالی نیست

   گفتم : کاش ما هم تا بیکرانها پر می کشیدیم     گفتی که بالی نیست

   گفتم : طبیعت را دوست دارم ٬ جنگل را             گفتی : غزالی نیست

   گفتم : بگو چه می خواهی                             گفتی : مثالی نیست

   گفتم : حرفهایت را بگو                                   گفتی : محالی نیست

   گفتم : کاش رویاهایم حقیقت داشتن               گفتی : محالی نیست

   گفتم : نرو ٬ بیشتر کنارم بمان                        گفتی : مجالی نیست

   گفتم : دوستت دارم                                     گفتی : خیالی نیست

   وقتی که می رفتی به چشمان بی رمقت نگاه کردم ٬ تازه فهمیدم که       عاشق من نیستی فهمیدم که

    تو دلت پیش دیگری ست .

   گفتم : خودت را به دردسر نینداز چرا که دیگری تو هم دلش پیش دیگریست

   خودت را آزار نده چون

   از کجا معلوم شاید دیگری دیگری تو هم عاشق دیگری دیگری باشد

              از کجا معلوم ؟

           دنیا پر از این دیگری هاست

                                          از کجا معلوم شاید

شیما

جرم

جمعه یکم اردیبهشت ۱۳۸۵
۹:۳ ق.ظ

 

 

مرا به جرم چیدن گل محکوم کردند

                                 

                         فقط به خاطر اینکه از دستام بوی گل می اومد

                                                                       

   ولی هیچ وقت هیچ کس نگفت

                                                  

                                              ...شاید گلی کاشته بودم...

شیما

شنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۸۵
۱:۵۳ ب.ظ
 

 

 تو می آیی یقین دارم که می آیی

زمانی که مرا در بستر سردی میان خاک بگذارند

 تو می آیی یقین دارم که می آیی

پریشان هم ...دودستت التماس آمیز آید بسوی من

به فریادی و مرا با نام می خوانی و می گویی:

"که اینک من سرم بشکن.دلم را زیر پا له کن.ولی برگرد...!

همه فریاد خشمت را به جرم بی وفایی ها . دورنگی ها.جدایی ها . به روی صورتم بشکن

مرو ای مهربان بی من که دور از تو تنهایم...!"

تو می آیی...

تو با عشق محبت باز می آیی.ولی افسوس!آن گرما به جانم در نمی گیرد

اگر صدها هزاران بار دست التماس آمیز تو آید بسوی من به جسم سرد و خاموش دگر هستی نمی بخشد

تو می آیی به بالینم ولی آنم که در خاکم

                                                       خوش آمد گویمت اما در آغوش کفن گویم.      

جمعه بیست و پنجم فروردین ۱۳۸۵
۱۰:۱۸ ق.ظ
 
شیما

1

چهارشنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۸۵
۶:۲۰ ق.ظ

یک چشم من اندر غم دلدار گریست

                                                     چشم دگرم حسود بود و نگریست

چون روز وصال آمد اورا بستم

                                                        گفتم نگریستی نباید نگریست!

  • سلام به وبلاگ من خوش آمدین

  • این یک متن آزمایشی است و میتوانید در قسمت ویرایش قالب به راحتی آن را تغییر بدهید

  • با فنجان چایی هم میتوان مست شد

  • دوستت دارم را در تاریخ سه شنبه سیزدهم بهمن ۱۳۸۸ ارسال کرد
  • دل تنگی را در تاریخ دوشنبه پنجم بهمن ۱۳۸۸ ارسال کرد
  • هنوز جای پات رو قلبمه را در تاریخ شنبه ششم آبان ۱۳۸۵ ارسال کرد
  • دوستت دارم را در تاریخ شنبه بیست و نهم مهر ۱۳۸۵ ارسال کرد
  • پرستو را در تاریخ شنبه چهارم شهریور ۱۳۸۵ ارسال کرد
  • نامه به تو را در تاریخ جمعه بیستم مرداد ۱۳۸۵ ارسال کرد
  • بای را در تاریخ چهارشنبه یازدهم مرداد ۱۳۸۵ ارسال کرد
  • گریه را در تاریخ چهارشنبه یازدهم مرداد ۱۳۸۵ ارسال کرد
  • ستاره را در تاریخ یکشنبه یازدهم تیر ۱۳۸۵ ارسال کرد
  • باورم کن را در تاریخ شنبه دهم تیر ۱۳۸۵ ارسال کرد
  • بی تو زندگیم چه خالیه(ستاره) را در تاریخ شنبه سیزدهم خرداد ۱۳۸۵ ارسال کرد
  • غم را در تاریخ شنبه سیزدهم خرداد ۱۳۸۵ ارسال کرد
  • هیچکی نمی تونه مثل ستاره ی من باشه را در تاریخ سه شنبه دوم خرداد ۱۳۸۵ ارسال کرد
  • به دلایلی باید عنوانشو بردارم را در تاریخ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۳۸۵ ارسال کرد
  • حرفهای عاشقانه را در تاریخ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۳۸۵ ارسال کرد
  • عشق را در تاریخ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۳۸۵ ارسال کرد
  • را در تاریخ دوشنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۸۵ ارسال کرد
  • تقدیم به ستاره جون را در تاریخ یکشنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۸۵ ارسال کرد
  • کاش را در تاریخ جمعه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۸۵ ارسال کرد
  • جاده بی انتها را در تاریخ جمعه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۸۵ ارسال کرد
  • را در تاریخ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۸۵ ارسال کرد
  • وفا را در تاریخ شنبه نهم اردیبهشت ۱۳۸۵ ارسال کرد
  • خدایا را در تاریخ شنبه نهم اردیبهشت ۱۳۸۵ ارسال کرد
  • دلم گرفته را در تاریخ چهارشنبه ششم اردیبهشت ۱۳۸۵ ارسال کرد
  • بی تو را در تاریخ چهارشنبه ششم اردیبهشت ۱۳۸۵ ارسال کرد
  • را در تاریخ سه شنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۸۵ ارسال کرد
  • جرم را در تاریخ جمعه یکم اردیبهشت ۱۳۸۵ ارسال کرد
  • را در تاریخ شنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۸۵ ارسال کرد
  • بی کلام را در تاریخ جمعه بیست و پنجم فروردین ۱۳۸۵ ارسال کرد
  • 1 را در تاریخ چهارشنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۸۵ ارسال کرد