آدم هـا می آینـد زنـدگی می کننـد می میـرنـد و می رونـد ... امـا فـاجعـه ی زنـدگی ِ تــو آن هـنگـام آغـاز می شـود کـه آدمی می رود امــا نـمی میـرد! مـی مـــانــد و نبـودنـش در بـودن ِ تـو چنـان تـه نـشیـن می شـود کـه تـــو می میـری در حالـی کـه زنــده ای ... هر چند نمیدانم خواب هایت را با که شریک میشوی،اما هنوز شریک تمام بی خوابی های من تویی... دل تنگ توام... دلم یه جای دنج میخواهد،آرام و بی تنش، جایی باید باشد غیر از این کنج تنهایی...! تا آدم گاهی آنجا آرام بگیرد... مثلا آغوش تو... دوباره باران گرفت ... باران بهانه ای بود که زیر چتر من تا انتهای کوچه بیایی... کاش نه کوچه انتهایی داشت و نه باران بند می آمد... نیمکت با هم بودنمان خالیست من دل نشستن ندارم تو دلیل بودن باش...! متن از سولماز عزیزم نگاهت شبیه همان خواب کودکانه ام آشناست... شاید سالها پیش چشمانت را دیده بودم و به آنها دل بسته بودم. امشب دوباره دلتنگم، شب می آید و باز نگاهم به دنبال ستاره مرا تا کنار پنجره می کشاند. میبینم...ستاره به اندازه تنهایی من زیباست. کاش بودن آسان بود وقتی دلت پای رفتن ندارد. میخواهم بمانم اما پوزخند زندگی میگوید دیر است. دور ماندن نفس خاطراتم را بند می آورد و من اما نفس نفس زنان میجنگم. اگر نباشی می روم آنقدر آهسته تا نلرزد دلت و نشکند شیشه نازک پنجره... نه آنقدرها دور نه آنقدرها نزدیک. دوباره کسی آرام میگوید بایست... نمیتوانی. زندگی یعنی او... یعنی عشق. آنقدر دور شده ای که چشمانم حتی خواب آمدنت را هم نمی بیند... متن از الناز جونم کوچه کوچه بغض هایم شد مسیر رفتنش، هق هق این کودک احساس را نشنید و رفت، دفتر غم های من پیش چشمانش باز بود، خاطرات تلخ و شیرینی به من بخشید و رفت... میخوام رهات کنم،میخوام ازت فاصله بگیرم اما... اما از همیشه بهت نزدیکتر میشم این روزا خیلی دلم هواشو کرده، دوست دارم فریاد بزنم اما تو خلوت دلم کسی نیست که صدامو بشنوه میدونی چی میشه وقتی تمام احساساتتو ، عشقتو جمع کنی و همه رو یه جا به یه نفر هدیه کنی... مایه نشاطش باشی و تمام تلاشت شاد نگه داشتن اون باشه اما اون بی تفاوت و بی اعتنا از کنار این همه عشق و دوست داشتن رد شه بره. آره اینجوریه که لحظه های خاموش جون میگیرن و فاصله ها زیاد میشه.... وقتی که تمام وجودم سرشار از بودنش بود چشماشو رو به همه چی بست و رفت... خودت رو جای من بزار ببین چه سخته انتظار خیلی ساده دلمو شکستی، خیلی ساده دل و به آتیش کشیدی، برات مهم نبود چی به روزم میاد؟ اصلا عشق تقدیرش همینه... بعد ازاین هم آشیانت هرکس است باش با او یاد تو مارا بس است واقعا ازتون ممنونم که تا اینجا منو همراهی کردید و به من لطف داشتید. واقعا اگه همراهی شما نبود تو همون روزای اول این وبلاگم مثل دلم فراموش میشد. خواهرای عزیزم ، داداشای نازنینم همتونو دوست دارم واسه این مطلبم نرسیدم همتونو دعوت کنم و همین جا از دوستان عذرخواهی میکنم البته هیچکدومتون نیاز به دعوت نداشتید و ندارید... من چیستم؟ من کیستم؟ من هیچکس نیستم... ـ شاید من توشه راهی اندک در کوله بار مسافری غریب ـ شاید من پناه جیرجیرکی باشم که با جیرجیرهای مدامش خراشی بر چهره شب می کشد ـ شاید من برگی زرد و خشک افتاده از شاخه بی جان درختی بی نام و نشان ـ شاید بخاری به جا مانده روی شیشه پنجره ای ـ شاید تکه سنگی،ریگی از پیکره کوهی خاموش ـ شاید ته مانده غذایی در پیاله ترک خورده پیرمردی دردمند ـ شاید راهی کوتاه و دشوار بی هیچ رهگذری ـ شاید قطره اشکی سوزان از چشمی گریان و کم سو ـ و شاید... و شاید یادی غبار گرفته و فراموش شده در قلب تو یه روز گلدونی بود که یه گل خیلی زیبا تو دلش سبز شده بود و همیشه به زیبایی گلش میبالید. گل و گلدون شبای زیادی بدون هیچ بهونه ای برای همدیگه شعر و قصه های عاشقانه میگفتند اگه یه روزی یکیشون شاد نبود اون یکی غصه میخورد و همیشه یرای شاد کردن همدیگه تلاش میکردند چون وجودشون تو وجود همدیگه گره خورده بود و به هیچ قیمتی حاضر به جدایی از هم نبودن تا اینکه... اون گلدونی که یه زمانی در کنار گلش هیچ غصه ای نداشت و همیشه شاد بود حالا هر شب به یاد گلی که از گلدونش جدا شده خاک خشک شده وجودشو با اشکاش تر میکنه تا شاید گل قشنگش دوباره تو دلش سبز بشه... چه دردناکه جای خالی گل برای گلدون چه تلخه باید تنها بمونه قلب گلدون چه زجرآوره روزای جدایی چه سخته به انتظار نشستن با چشمای گریون قصه منم بی شباهت نیست به قصه تلخ گلدون بی گل سلام به همه دوستای عزیزم ممنون که این همه مدت با حضور وبا نظراتتون منو تنها نزاشتید و نمیزارید. ممنونم ازتون تو رفتیو رنگ غمو تو این دلم نشوندی شعله عشق پاکمو به خاکستر کشوندی تو رفتیو تنگ غروب حرفی برای من نداشت به جز غم و درد فراق چیزی برای من نزاشت تو رفتیو هیچکی دیگه شکفتن گل و ندید درخت بید توی باغ نفس آخر و کشید تو رفتیو قناریا گریه رو سر داده بودند ماهیای تو حوضمون به خشکی جون داده بودند تو رفتیو هی پشت هم بدی واسه من میومد شبا به جای خواب فقط کابوس سراغم میومد تو رفتیو گریه های دل منو هیچکی ندید خدا فقط آسمونو تو دل من ابری کشید تو رفتیو اما هنوز چشمای من براهته این دل زخمی هنوزم تو حسرت نگاهته و عشق برای رفتن بهانه ها داشت... گاه آرزو میکنم زورقی باشم برای "تو" تا بدآن جا برمت که میخواهی زورقی توانا به تحمل باری که بر دوش داری زورقی که هیچ گاه واژگون نشود به هر اندازه که ناآرام باشی یا دریای زندگیت متلاطم باشد دریایی که در آن میرانی نشسته ام تنها روی نیمکت چوبی کنار دریاچه، دیگر عشق هم با نوای جادوییش نمی تواند به من کمکی کند او تنها به قاصدک هایی مینگرد که به اقیانوس بی انتهای فراموشی میروند... اینجا نشسته ام با دلی زخم خورده و خسته از روزگاری که بی پهناترین قلب سنگی دنیا را دارد. چی میشد اگه میتوانستم با برگی از درخت انگور دو بال برای خود بسازم و به خانه ای بر روی ابرها پناه ببرم " به خانه ای بر روی ابرها " تو قشنگی مثل اونی که خدا تمام ستاره هاشو دور اون چیده بود تو بزرگی مثل اون باغ سپید که خدا تمام گلهای یاس و روی خاکش نشونده بود نمیگم پیشم بمون اما بدون ! تو از اون کتاب قصه که مادرم برام خریده بود تو از اون پیرهن کاموا که اون زمونا مادربزرگم برام بافته بود " عزیزتری " حتی از کیف کلاس اولم وسعت دوست داشتنه من از تموم اقیانوسها و آسمونها بیشتره قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم. بعد از مرگم، انگشتهای مرا به رایگان در اختیار اداره انگشتنگاری قرار دهید. به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم! ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک کاری کنند. عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب کیدا ممنوع است. بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم. کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد! مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند. روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست. دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید! کسانی که زیر تابوت مرا میگیرند، باید هم قد باشند. شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید. گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد. در مجلس ختم من گاز اشکآور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند. از اینکه نمیتوانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش می طلبم ! خورشيد جاودانه مي درخشد در مدار خويش مایيم كه پا جاي پای خود می نهيم و غروب می كنيم هر پسين نگاه ساده فريب كيست كه همراه با زمين این وصیت نامه جالب و زیبای مرحوم حسین پناهی بود. روحش شاد زندگی زيباست زشتی های آن تقصير ماست
در مسيرش هرچه نازيباست آن تدبير ماست زندگي آب رواني است روان ميگذرد.......... آنچه تقدير من و توست همان می گذرد میزی برای کار روی نیمکت پارک نشسته بود و به لباسهای کهنه فرزندش و تفاوت او با بچه های دیگر نگاه می کرد، ماشین گران قیمتی جلوی پارک ایستاد و مرد شیک پوشی از آن پیاده شد و با احترام در ماشین را برای همسرش که پسرکی در آغوش داشت باز کرد. با حسرت به آنها نگاه کرد و از ته دل آه کشید. آنها کودک را روی تاب گذاشتند. خدایا! چه می دید! پسرک عقب مانده ذهنی بود. با نگاه به جستجوی فرزندش پرداخت، او را یافت که با شادی از پله های سرسره بالا می رفت. چشمانش را بست و از ته دل خدا را شکر کرد زندگــــی واقعأ بسیار ساده است.از هر دست بدهیم،از همان دست میگیریم.
" نقطه اقتدار زندگــــــــی همواره در لحظه "حال" است " شاید خیلی از ما آدما نتونیم "راه بریم" یا نتونیم "ببینیم" حتی اگه نتونیم "حرف" بزنیم "بهتر زندگــــی کردن" حق همه ماست حق اونایی که تنها شدن حق اونایی که دنیاشون تاریک و بی ستاره ست حق اونایی که حتی توانایی گفتن دوست دارمو ندارن حق اونایی که ... "بهتر زندگــــی کردن" حق همه ماست زندگی به تنهایی ناقص است تا عشق نباشد ، زندگی تفسیر نمی شود . * عاشق شدن * آنقدر بخندی که دلت درد بگیره * برای مسافرت به یک جای خوشگل بری * به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی * کسی که معمولا زیاد نمی بینیش ولی دلت می خواد ببینیش بهت تلفن کنه * بدون دلیل بخندی * بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره از شما تعریف می کنه * از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم می تونی بخوابی ! * آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد شما می یاره * عضو یک تیم باشی * از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی * دوستای جدید پیدا کنی * وقتی "اونو" میبینی دلت هری بریزه پایین ! * لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی * کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی * یه دوست قدیمی رو دوباره ببینید و ببینید که فرقی نکرده * یکی رو داشته باشی که بدونید دوستت داره اینها بهترین لحظههای زندگی هستند ... " زندگـــی" دفتری از "خاطره هاست" خاطراتی شیرین که دو دلداده شاد دور از چشم حسود "دست در دست" و "نگه در نگه"و روی به روی "بوسه ها" از لب هم برگیرند همه تن روح شوند نغمه زندگی آغاز کنند به جهانی که بود پاکتر از صبح بهار بال در بال چو مرغان سحر گرم پرواز کنند " زندگـــی" دفتری از "خاطره هاست" خاطراتی شیرین خاطراتی مغشوش خاطراتی که زتلخی رگ جان می گسلد "زندگـــی" دفتری از "خاطره هاست" یک نفر در دل شب ، یک نفر در دل خاک ، یک نفر همدم خوشبختی هاست ، یک نفر همسفر سختی هاست ، چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد ، ما همه همسفریم . روزی یک زوج،بیست و پنجمین سالگرد ازداوجشان را جشن گرفتند.آنها در شهر مشهور شده بودند به خاطر اینکه در طول ۲۵ سال حتی کوچکترین اختلافی با هم نداشتند.تو این مراسم سردبیرهای روزنامه های محلی هم جمع شده بودند تا علت مشهور بودنشون (راز خوشبختی شون رو) بفهمند. سردبیر میگه:آقا واقعا باور کردنی نیست؟ یه همچین چیزی چطور ممکنه؟ شوهره روزای ماه عسل رو بیاد میاره و میگه:بعد از ازدواج برای ماه عسل به شمیلا رفتیم،اونجا …
برای اسب سواری هر دو،دو تا اسب مختلف انتخاب کردیم.اسبی که من انتخاب کرده بودم خیلی خوب بود ولی اسب همسرم به نظر یه کم سرکش بود.سر راهمون اون اسب ناگهان پرید و همسرم رو زین انداخت . همسرم خودشو جمع و جور کرد و به پشت اسب زد و گفت :”این بار اولته” دوباره سوار اسب شد و به راه افتاد.بعد یه مدتی دوباره همون اتفاق افتاد این بار همسرم نگاهی با آرامش به اسب انداخت و گفت:”این دومین بارت” بعد بازم راه افتادیم .وقتی که اسب برای سومین بار همسرم رو انداخت خیلی با آرامش تفنگشو از کیف برداشت و با آرامش شلیک کرد و اونو کشت. سر همسرم داد کشیدم و گفتم :”چیکار کردی روانی؟ حیوان بیچاره رو کشتی!دیوونه شدی؟” همسرم با خونسردی یه نگاهی به من کرد و گفت:”این بار اولت بود. “ زندگـــی... زندگـی یک آرزوی دور نیست زندگـی یک جست و جوی کور نیست زیستن در پیله ی پروانه چیست؟! زندگـی کن زندگی افسانه نیست. گوش کن...!! دریا صدایت میزند! هر چه نا پیدا صدایت می زند! جنگل خاموش میداند تورا. با صدایی سبز می خواند تورا. آتشی در جان توست. قمری تنها پی دستان توست. پیله ی پروانه از دنیا جداست. زندگـی یک مقصد بی انتهاست. هیچ جایی انتهای راه نیست! این تمامش ماجرای زندگیـــست...!!! * زندگی خواب و رویا نیست زندگی تولد و ماندن و رفتن نیست زندگی فقط زندگـــیست......... * خنده بهترین اسلحه جنگ با زندگـی است. * زندگی آنقدر کوتاه است که بعضی ها فقط میرسند کارهای ضروری خود راانجام دهند!!! . فرد هند فاین * زندگي دشمن شما نيست، اما طرز فكرتان مي تواند دشمن شما باشد. ريچارد كارسون

![]()

![]()

![]()


![]()

![]()
![]()

![]()

![]()
![]()
![]()
![]()

![]()


![]()

![]()
![]()
اين روشنای خاطر آشوب در افق های تاريك دوردست
مرا به طلوعی دوباره می كشاند ؟ "حسین پناهی"
کاری برای تخت
تختی برای خواب
خوابی برای جان
جانی برای مرگ
مرگی برای یاد
یادی برای سنگ
این بود زندگی . . .![]()

![]()
![]()

![]()

![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()

![]()
بیا خوش باشیم که این زندگی فقط صدسال اولش غمه![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : RoozGozar.com |




