رويكرد تحولي به فوتبال: اركان اصلي (1)

فوتبال ملي احتياج به "رويكردي تحولي" دارد؛ به عبارتي ديگر، مي بايست منطق توجه به فوتبال در گستره ملي ، دچار تحول و دگرگوني شود.

اركان اين تحول اگرچه متعدد و پرشمار است،‌ اما تصور ميكنم دو سه ركن محوري تر از مابقي‌اند.

يكي از آنها "جدي ديدن" فوتبال است. امروزه فراورزش فوتبال يك سازه پيچيده براي مهندسي اجتماعات انساني بحساب مي‌آيد و ماهيت دم دستي و صرفا "بازي" خود را از دست داده . بنابراين بايد وارد اين پيچيدگي شويم و نگرشمان را بر پايه آن نوسازي و دگرگون كنيم.

دومين ركني كه بايد در رويكرد تحولي ما نسبت به فوتبال، بدان توجه شود، ماهيت "جهاني" اين رشته ورزشي است. پيشرانه و نيرو محركه در دنياي معاصر، "استعلاء و برتري جويي و رقابت" است، كه بر حسب اتفاق! يكي از نمادهاي اصلي آن، همين فوتبالي است كه ما ريز مي‌بينمش! بنابراين بايد فوتبال را مقوله اي در دامنه جهاني ببينيم .

ستون سوم رويكرد تحولي،‌ كه با اولين و دومين ركن در پيوند است،‌ صنعتي و تجاري شدن فوتبال در جهان امروز است. صنعت يعني اينكه به الزامات رياضيات، رقوم ، اندازه ، خروجي ـ ورودي و امثالهم مقيد است و تجارت يعني اينكه از آن به انحاء طرق! ارزش افزوده برداشت مي‌كنند.

اركان ديگري هم براي رويكرد تحولي متصور است كه به زعم من اين موارد پس از وجود يك "خواست و اراده مبتني بر قدرت" از امهات آنهاست!

با نگاهي به آينده، درست تدبير كنيم!

مدتي است كه بازيكنان فوتبال به شكل عمومي و ملي‌پوشان اين رشته به گونه اي ويژه، مورد مذمت و سرزنش افكار عمومي و ارباب جرايد و رسانه قرار گرفته اند.

روند از نتايج المپيك شدت گرفت و با شكست تيم ملي در برابر لبنان به اوج رسيد.

من تصور مي كنم هدايت افكار عمومي براي نكوهش و ملامت بازيكنان فوتبال ، به نوعي آدرس دهي غلط براي حل مشكل "نتيجه گيري" تيم است.

ما نبايد فراموش كنيم كه بازيكن (و مشخصا تيم ملي فوتبال)خود حلقه‌اي،‌از زنجيره گسترده فوتبال ملي است، حلقه‌اي كه به براحتي و سادگي ديده مي شود و در معرض قضاوت و داوري افكار عمومي قرار مي گيرد.

اين جلوه و ظهور و نمايش شامل همه حلقات اين زنجيره نمي شود و صد البته نكته‌اي كه عمدتا از آن تغافل مي شود، همين است ؛ بي توجهي به ساير عوامل مرتبط با اين آسيب!

ما هنوز در عرصه كلان و سياستگزارانه ،‌ نسبت خود را با "فراورزش جهاني فوتبال" تعريف نكرده‌ايم، انتظارات و توقعات‌مان را از اين رشته مشخص نساخته‌ايم و ادبيات رهبري و مديريت آن را در ظرف و گنجايش جهاني به تحرير نكشانده ايم ...

في‌المثل، ما هنوز ارزيابي و درك درستي از مفهوم "رقابت" در گستره جهاني فوتبال نداريم؛ مفهومي كه اتفاقا "پيشرانه و موتور محركه" فعاليت اين رشته ورزشي است و اراده و تدبير بر پايه آن شكل و اساس مي گيرد... به عبارتي ديگر، ما هنوز متوجه نشده ايم كه بخشي از قطعه پازل هويتي ما در عرصه رقابت‌هاي جهاني فوتبال دچار سايش و فرسايش مي شوند! 

بنابراين لازم است با نگاهي وسيع‌تر به داوري درباره موضوع بنشينيم و چرخه معيوب سرمايه سوزي و نخبه كشي را براي اين نسل از بازيكنان فوتبال ملي‌امان بازتكرار نكنيم.

باز باران بی ترانه!

دلزده! دل به دریا زدیم و بار دیگر شروع کردم به نوشتن! فعلا!...

چه کودکانه سرمایه های انسانی جامعه خویش را تلف می کنیم!...

دیروز یکی از گرامی همکاران سابق، در مجموعه ... را ملاقات کردم. مشعوف از دیدنش، جویای احوال شدم. وی که به دلیل بصیرتش در کار فرهنگی و قوت دَرکَش از امور اجتماعی، همواره نزد من، شأنی ارزنده و جایگاهی والا مرتبه داشته و البته دارد، بی آنکه بخواهد رنجیده ام کند و یا بتواند راز رنجوری اش را  از من پنهان سازد، گفت که مدتی است که مدیر بالا دستی، به دلایلی ـ که به زعم من نامقبول می نمود ـ عذرش را خواسته و او در پی یافتن جایگاهی کارشناسی ـ و نه مدیریتی ـ این سوی و آن سوی واحد سازمانی اش را درمی نوردد!...

آزرده شدم و ساکت و خیره، به فکر فرو رفتم؛ در عین حال، به دلیل اعراض از قضاوت احساسی و همچنین احترامی که برای آن "مدیر بالادستی" مورد اشاره قائل بودم، آن لحظه، از نکوهش تشخیص وی اباء کردم ...

اما واقع اش اینکه نمی دانم چرا ما اینگونه ـ ناشیانه و هزل ـ سرمایه های اصیل مجموعه هایمان را دستمالی و تلف می کنیم ... مگر نه اینکه "موضوع و مسیر و منتهای کار فرهنگی" انسان است و تحقق این همه جز با پاسداشت منزلت آدمی نا ممکن و دست نیافتنی است.

پس با نگاهی به آینده، درست "تدبیر" کنیم!

آیا فرهنگسراها برای تعطیلی مساجد، تاسیس شدند؟

دهه اول شکل گیری نظام اسلامی، مقارن با حیات پر برکت حضرت امام (ره) ، در میان افراد و دستجات مختلف حکومتی، بحثهای داغی درباره " نحوه برداشت و استنباط از احکام فقهی" در می گرفت.

جماعتی بر این باور بودند که نباید با تفسیر به رأی از آیات و احادیث زمینه بدعت در دین و مآلا  فروپاشی و اضمحلال آن را مهیا کرد. احکام صریحی که برگرفته از آیات و روایات اند ، مطلقند و تغییر ناپذیر؛ از این رو تصرف و برداشتی غیر از آنچه که با صراحت آنان در تعارض است ، انحراف از دین شده، جایی برای اجتهاد و استنباط از این دسته از احکام وجود ندارد.

به عنوان نمونه:

- شرع انور، مصادیق زکات را گندم ، جو و کشمش … دانسته، پس دایره مصادیق آن، منحصرا همین موارد است و غیر آن جایز نیست…

- با  توجه به تاکید شارع مقدس مبنی بر تخصیص اعتبارات حاصله از زکات به امور فقرا و  درماندگان، اختصاص آن به سایر امور مثلا توسعه بخش زیربنایی ، حرام و مذموم است…

- با توجه به اینکه "شرط بندی" از سوی شارع مقدس، صرفا برای دو ورزش اسبدوانی  و تیراندازی مقرر شده، شرط بندی خارج از این مصادیق حرام و معصیت است…

- به دلیل  صراحت دستور شارع مبنی بر حلیت استفاده از انفال و منابع طبیعی برای عموم  شیعیان، بنابراین احدی نمی بایست متعرض شیعیان  در استفاده از آن شود…

امام (ره) که "حکومت" را فلسفه عملی فقه در تمامی زوایای زندگی بشر می دانستند (صحيفه امام، ج‏21، ص: 290) بر این باور بودند که این گونه طرز تلقی و برداشت ، در کوتاه  مدت می تواند منجر به بن بست رسیدن حکومت دینی در اداره جامعه شود:

يكى از مسائل بسيار مهم در دنياى پرآشوب كنونى نقش زمان و مكان در اجتهاد و نوع تصميم گيريها است. حكومتْ فلسفه عملىِ‏ برخورد با شرك و كفر و معضلات داخلى و خارجى را تعيين مى‏كند.  و اين بحثهاى طلبگى مدارس، كه در چهارچوب تئوريهاست، نه تنها قابل حل نيست، كه ما را  به بن بستهايى مى‏كشاند كه منجر به نقض ظاهرى قانون اساسى مى‏گردد. شما در عين اينكه  بايد تمام توان خودتان را بگذاريد كه خلاف شرعى صورت نگيرد- و خدا آن روز را نياورد- بايد تمام سعى خودتان را بنماييد كه خداى ناكرده اسلام در پيچ و خمهاى اقتصادى، نظامى، اجتماعى و سياسى، متهم به عدم قدرت اداره جهان نگردد(صحيفه امام، ج‏21، ص: 218).

بنابراین  به جدیت برای تعدیل این باور اهتمام داشتند. یکی از سندهای ماندگار در این باره، نامه ای است که ایشان، خطاب به یکی از اعضاء دفتر استفتائات خویش ـ که حکم جواز  امام (ره) برای بازی شطرنج را مورد انتقاد قرار داده ـ نوشته اند:

اينجانب لازم است از برداشت جنابعالى از اخبار و احكام الهى اظهار تأسف كنم. بنابر نوشته جنابعالى زكات تنها براى مصارف فقرا و ساير امورى است كه ذكرش رفته است و اكنون كه مصارف به صدها مقابل آن رسيده است راهى نيست و «رِهان» ]شرط بستن[ در «سَبْق» ]مسابقه اسبدوانی[  و «رِمايه» ]تیراندازی[  مختص است به تير و كمان و اسب دوانى و امثال آن، كه در جنگهاى سابق به كار گرفته مى‏شده است و امروز هم تنها در همان موارد است. و  «انفال»  كه بر شيعيان «تحليل  شده‏» ]حلال شده[ است، امروز هم شيعيان مى‏توانند بدون هيچ مانعى با ماشينهاى كذايى جنگلها را ازبين ببرند و آنچه را كه باعث حفظ و سلامت محيط زيست است را نابود كنند و جان ميليونها انسان را به خطر بيندازند و هيچ كس هم حق نداشته باشد مانع آنها باشد، منازل و مساجدى كه در خيابان كِشيها براى حل معضل ترافيك و حفظ جان هزاران نفر مورد احتياج است، نبايد تخريب گردد و امثال آن. و بالجمله آنگونه كه جنابعالى از اخبار و روايات برداشت داريد، تمدن جديد بكلى بايد از بين برود و مردم كوخ نشين بوده و يا براى هميشه در صحراها زندگى نمايند .. ( صحيفه امام، ج‏21، ص: 151).

برابر آنچه که نقل شد در اندیشه امام (ره)، احکام به مقتضای زمان و مکان و جنس مطالبات جامعه  واجد تطور و تحولند.

اما غرض  از طرح این مقدمه نسبتا مفصل، پاسخ گویی کلی برگرفته از سیره سیاسی امام(ره) به برخی شبهاتی است که هر از مدتی درباره وجاهت تاسیس مراکزی چون فرهنگسرا و خانه فرهنگ عنوان می شود.

احتجاجاتی که نوعا از سوی این گروه عرضه می شود آن است که :

- به گواهی تاریخ  اجتماعی اسلام، یگانه مرکز فرهنگی در میان مسلمین مساجد بوده است…

- مراکز  فرهنگی جدید مانند فرهنگسرا، بدنبال حذف و انحلال جایگاه و کارویژه مساجد در میان جوانانند.

- با تاسیس و رونق مراکز فرهنگی جدید ماهیت و مرکزیت سنگری مسجد ـ بعنوان پایگاههای  مدافعه از انقلاب ـ مورد تحلیل و تهدید قرار گرفته است…

- تاسیس فرهنگسرا و خانه های فرهنگ طی سالهای اخیر، با تاسیس کاخهای جوانان در اواخر  دوره ستمشاهی قابل تشبیه است…

در مجموع ، در هندسه  تدابیر این عده :

- مطالبات دم افزون و نوشونده اجتماعی به ابتدایی ترین شکل ممکن، ساده سازی می گردد،

- تعریفی" این همانی" برای نقش و شأن اجتماعی هر دو مجموعه در نظرگرفته می شود،

- جامعه مخاطب هر دو مجموعه، یکی دانسته شده

- و مشابهت گروهی  از برنامه ها دو مجموعه، بعنوان ضرورت هضم یکی دردیگری قلمداد می شود.

با گسترش  مفهومی فرضیه این جماعت، تاسیس مدارس و دانشگاهها، سالنهای سینما، تئاتر، نگارخانه، موزه ، انواع ورزشگاه و حتی مدارس علمیه خارج از مجموعه مساجد با هدف معارضه با نقش  آموزشی و فرهنگی مساجد تلقی می شود! و یا اینکه آن دسته از پایگاههای مقاومتی که طی سالهای گذشته از مساجد خارج می شوند و در محیطی مستقل مستقر گشته اند، گام در مسیر تخریب سنگر مدافعه از انقلاب و نظام گدارده اند! و… .

نتیجه  قهری این جنس برداشت آن است که دایره خدمت عناصر متعهد به انقلاب و نظام در مراکز فرهنگی جدید رفته رفته تنگ تر می شود و آنچه که قرار است بعنوان فرصت و مزیت و سرمایه  مدیریت فرهنگی کشور و انقلاب شناخته شود، به سهولت در شمار تهدیدات، آسیبها و آفات نظام اجتماعی جای می گیرد.

رنگ و درنگ !

محورهاي پراكنده ذيل را كه از خلال مطالعات شخصي و يا تجارب كاري حاصل آمده است را شايسته درنگ و در خور تامل ديدم. بر اين اساس آنها را در اين پست قرار دادم تا به فراخور يا درباره آنان كار كنم و يا به مدد نظرات وارده، توسعه و تكميلشان كنم:

۱." نقد " به مثابه پیشرانه فرهنگ .

۲." تداوم و تكامل " در سرشت مديريت فرهنگي .

۳. نقش رسانه هاي ارتباط جمعي د ر " عمومي سازي " فرهنگ .

۴. ماهيت رسانه اي مراكز فرهنگي مدرن (فرهنگسرا ، خانه فرهنگ ...) .

۵. مراکز فرهنگی مدرن به مثابه رسانه جریان روشنفکری ( الیت و نخبگان صنفی)  .

۶. ماهيت رسانه اي مساجد .

۷. جامعه شناسی مخاطبان هنر (هنرپذیر) .

۸. مقدمه ای بر موضوع " فرهنگ سنجی" .

۹. مناسبات اقتصادی هنر در جوامع در حال توسعه .

۱۰. ارزیابی گسسل فی مابین گفتمان رسمی و غیر رسمی فرهنگ .

"حلال بودي" اينترنتي!

نمي توانم قدرنشناسي كنم و ذات كبريايي را بواسطه  فرصتي كه براي حضورم در سازمان مهيا ساخت ، سپاس نگويم . سازمان، دريچه جديدي از حقايق عالم را بر من گشوده ساخت... صورت تازه‌اي از واقعيت زندگي را برايم نمايان كرد ... و مرا با  مردان و زناني آشنا نمود كه مصمم و مسئول، موجي از حس و اراده و شور و معنا را به مجاورين و همراهانشان منتقل مي‌ساختند...  .

وه! كه چه شورآفرين و روح افزا بود ،اين دمندگي و مواجي و مقارنه‌اش با قوس و قزح كرامت انساني!

يادآوري صحنه زيباي همراهي در سازمان ـ چه در تعب و سختي و چه در همواري و راحتي ـ هميشه برايم ارزنده خواهد بود... مبالغه نمي‌كنم... انس و همراهي با فضايي اينچنين شريف، تحقق روياي صادقه من بود...

با عشق، به انتهاي حضورم در اين مجموعه ارزشمند انساني نزديك مي‌شوم! و حسن اولئك رفيقا!

چون زمينه حداحافظي جمعي حاصل نشد، بنظرم رسيد بدينگونه از كليه همكاران طلب حلاليت كنم!

بار ديگر يادداشت نهم آبان ماه سال گذشته‌ام را از نظر ميگذرانم :

ای نشسته بر پهنه عرش، ای مالک روز کیش مستی، چون قاصدکی ناتوان در امواج تحیر و خودخواهی رها و سرگردانم. دریاب مرا ، نه از آن رو که شایسته دریافتنت هستم ، بلکه از آن وجهه که تو سزوار دستگیری و استعانت درماندگانی! به پاس حرمت اشرف مخلوقات و سید کائنات احمد خوانده آسمان و محمد(ص) دانسته -زمین و تبار حْله نشین در نورش!

كتاب "دا" و خاطراتي كه زنده مي‌شود!

كتاب "دا "را دست گرفته‌ام! مجموعه خاطرات خانم زهرا سادات حسيني است . او كه خرمشهري است، مجموعه خاطراتش را از جنگ و روزهاي آن به دست چاپ سپرده است ...

بد جوري حس نوستالژيكم را زنده كرده است. زمان و زمين و فضايي كه اين خاطرات در آن شكل گرفته ، برايم كاملا آشناست. خرمشهر زندگي ميكرديم آن زمان ... نوجواني  بودم كه بمدد انقلاب ، سني بيش از سن و سال ژنتيكي‌اش را تجربه ميكرد. تا حوالي سقوط خرمشهر به همراه مادرم ـ كه مرادم بوده هميشه ـ  با پدرم كل كل داشتيم كه بمانيم در شهر براي پايداري و حمايت از رزمندگان! اون دود و خون و هرمان و رنجي كه ،‌خانم حسيني در خاطراتش بدان اشاره دارد را با تمام وجود ميفهمم . چه گذشت بر ما !

توي روزهاي آخري كه از فرط بي‌آبي به خانه متروك همسايه‌ها سر ميزديم تا شايد در منبع آبشان، مانده‌ آبي پيدا كنيم ... گلوله هاي توپي كه در اطراف خانه مي نشست و ما را با تمام وجود براي لحظاتي ميهمان وادي تحير و استيصال مي‌كرد... زير راكت‌هاي رها شده از جنگنده‌هاي شوم و منحوسي كه با پرواز در ارتفاع بسيار كم به اغراق بچه‌گانه ما مي‌شد خلبانهايشان را ديد ... با باران هميشگي تكه‌هاي تركيده در آسمان گلوله‌هاي ضد هوايي كه صدايش را در برخورد با طارمه پاركينگ خانه‌امان مي‌شنيديم ... زندگي زير سايه دود غليظ و سياهي كه رنگ خود را مديون هوا كردن عرض و مال و هستي يك ملت بي پناه بود... .

و در آخر سر آوارگي و هزيمت از شهر در حال سقوط ، در كسوت غربت‌زدگان سوار بر خاوري كه كف آن به پشگل گوسفندان مفروش شده بود ...

خوب خاطرم هست آنروزهاي سخت به همديگر مي‌گفتيم همه چيزمان فداي يك لحظه عمر امام ... .

ويژگي طرحهاي شاخص(پروژه هاي فرهنگي)

طرح شاخص اصطلاحي است كه ادبيات آن از زمان رياست آقاي دكتر عسگري در سازمان متداول شد. دكتر عسگري معتقد بود كه سازمان و مراكزش، به لحاظ حجم و كميت برنامه كثيرالاجراء است و در چنين شرايط مي بايست سراغ برنامه‌‌ها و اقداماتي رفت كه بعنوان تك ستاره ، نمود و بروز و تجلي ويژه‌اي داشته باشه، نمودي از يك كار خلاق ، جريان ساز و . توي آن مقطع يه توافق اوليه ....

نشست نقد و بررسي برنامه‌هاي فرهنگي هنري سازمان

چيزي حدود دو ماهه كه بصورت مرتب و هفتگي نشستهاي نقد و بررسي برنامه‌هاي سازمان، در سالن شماره دو خانه شهرياران جوان برگزار ميشود. اين آخر سري، نقد و بررسي برنامه " طرحي از فردا" كار فرهنگسراي دانشجو دستور كار نشست بود . مدعو هم آقاي دكتر تلوري معاون سابق فرهنگي سازمان ملي جوانان بود... .
از همكاران معاونت كه برگزاركننده اين نشستها هستند خواسته‌ام كه جريان نقد مستمر فرهنگي را به عنوان يك اصل موثر سازماني در جهت اعتلاء كار فرهنگي و ارتقاء دانش حرفه‌اي پيگيري كنند. اين كار مي بايست محور روزآمد سازي محتواي فرهنگي سازمان باشه. به موازات اين كار اقدامات ديگري رو هم در دستور كار داريم كه در آينده درباره‌اش توضيح مي دهم.

نگاه به آسمان و پای در زمین

- دیروز فرصتی بدست آمد تا از نزدیک با فعالیت چند خانه فرهنگ سازمانی آشنا شوم. شور خدمت و حس تعهد این مراکز علیرغم تمامی تضیغات ارضی و سماوی! وجود آدمی را مشحون از عشق بندگی می کند، بی مبالغه بگویم شاید تنها در یک چنین لحظاتی است که از بودن خود در سازمان احساس آرامش می کنم. در این بازدیدها یکی دو نفر از مدیران مراکز چنان سرمست از خدمت به مردم محله و اهالی پیرامون مرکزشان بودند، که تا شامگاه فکر و روح من را آکنده از حسی ساخت ، که جزء در ایام جنگ آن را در خود نیافته بودم... چند شب پیش نیز به قصد تیمن ، در جشن مبعث خانه فرهنگ امازاده یحیی شرکت کردم. جشنی ستودنی و ارزنده در میان محله ای قدیمی، مذهبی و البته محروم. بسیار وجد افزا و بهجت اثر بود.