آدرس جدید

به علت مشکلات بلاگفا گاهی در دامنه بلاگ دات آی آر  و به نام زیر می نویسم

 

tanzkooh طنز کوه

30 اردیبهشت؟

 

کانال تلگرامی فدراسیون کوه نوردی تصویری با علامت  سوال  به تاریخ 30 اردیبهشت منتشر کرده است که ظاهرا باید حدس بزنیم که سی اردیبهشت مصادف با چه روزی است؟

چون خودشان فعلا چیزی نگفتند هیات تحریه‎ی طنز کوه حدسیات خود را به شرح زیر به سمع و نظر شما می رساند:

1- سال روز سرکوب شورش سنگ‎نوردان در مسابقات دهه فجر و اهتزاز پرچم  پرافتخار فدراسیون؟

2- سال روز محرومیت چندین سنگ‎نورد از شرکت در مسابقات؟

3- بزرگداشت قیام سردار اقبال افلاکی در مبارزه با سنگ‎نوردان شورشی؟

4-  سال روز سقوط حکومت شعاعی و استقرار نظام مردم سالار زارعی؟

5- تولد والده آمیرز مصطفای ما؟

6- سال روز تاسیس کوه‎نامه و طنز کوه؟

7- روز تشکیل گروه کوه‎نوردی زاقارت‎ها؟

8- بره کشون اقدس؟

گمون نمی‎کنم غیر از اینها باشه چون اتفاق مهم دیگه‎ای نیوفتاده این چند وقت!

 

اعتراض

 

بسمه تعالی

 

 

جناب آقای رییس مسابقات و هیات داوری محترم

به استحضار رسانده می‎شود ضمن اینکه مرگ بر امریکا و مرگ بر ضد انقلاب و استکبار جهانی، اینجانب یک عدد سنگ‎نورد که التزام کامل به قانون اساسی کشورم دارم  و به خدا تا حالا کلانتری هم نرفتم وبا سرویس‎های جاسوسی خارجی هم در ارتباط نیستم و حتی تا مدت‎ها موساد را موسی می خواندم چون فکر می‎کردم به اسم پیامبر یهود نام‎گذاری کردند و قصد ضربه زدن به انقلاب هم ندارم و حاشیه پرداز هم نیستم،  تقاضای صنفی‎ای هم ندارم، به قصد تحریک نیامدم الانم تو قرنطینیه نیستم منو بگردید بر پدرش لعنت اگر دوربینی هم داشته باشم  کلا غلط زیادی بکنم و هر نوع تهدید مسئولان مسابقات رو هم به جوون می‎خرم، فقط یک خواهش داشتم بازم می گم ضد انقلاب نیستم سو سابقه هم ندارم یک کارمند و سنگ‎نورد زپرتی معمولی هستم فقط درخواست داشتم این فیلم صعود من بازبینی بشه به نظرم تایمش درست اعلام نشده ببخشید ها ممنون

  مرگ بر امریکا

پ.ن: شقیقه‎هایت را برای گریه کردن دوست دارم!

تهدید!

 

 

+هی سانی شنیدم می‎خواستی مسابقات رو تحریم کنی؟

-نه قربان کی همچین حرفی زده؟!

+اما من شنیدم... قبلشم داشتی تو دلت می گفتی!!

-نه قربان فقط یه لحظه تصور کردم ببینم چه شکلی می‎شه

+هی جو!.... 

- بله قربان؟ 

+کلکشو بکن

-نهههههههههههههههههههههههه

 

برنامه‎های دور دوم فدراسیون زارعی

با عنایت به اینکه "رضا زارعی" مجددا به ریاست فدراسیون رسید؛همینجوری منو فدراسیون هم الان یهویی! قبل انتخابش که برنامه‎هاش رو اعلام نکرد که ملت بدونند به چی قراره رای بدن!! فلذا بنده جور کم کاری حضرات را می‎کشم و به نیابت از ایشان برنامه‎های چهار ساله پیش روی فدراسیون را اعلام می‎کنم.

1-افزایش پونصد! درصدی عضویت در پرتال فدراسیون با هدف تعدیل و شناور ساختن نرخ عضویت به گونه‎ای که اونچنان درآمد سرشار نصیب کوه‎نوردان بشود که نگو، اونچنان نشاط در کوه‎نوردان فراگیر شود که نگو!

2-ده برابر کردن عوارض خروج از فدراسیون برای آن دسته از کوه‎نوردانی که قصد دارند برای بار اول از عضویت فدراسیون خارج شوند؛ برای بار دوم بیست برابر و برای بار سوم زدن سه دانگ منزل مسکونی به نام فدراسیون. 

3-توسعه کارگروه‎های فدراسیون به دویست تا! به گونه‎ای که به هریک از دوستان یک کارگروه برسد. 

4-افزایش دوره‎های پیش نیاز مربی‎گری به صد تا، تا هر کسی جرات مربی‎گری نداشته باشد.

5-توسعه سفرهای خارجی اعضای فدراسیون برای کسب تجربه و مطالعات تطبیقی و تزریق آن به کوه‎نوردان به صورت مفتی!

6-تربیت مربیان فراوان به گونه‎ای که به هر کارآموز5 تا مربی برسد.

7-افزایش نرخ صد در صدی سالن سنگ‎نوردی داوودی با هدف جذب استعدادها(مدیونید جذب استعداد را پول فرض کنید)

8-برای جلوگیری از فرار مغزها و حفظ و حراست آن ها حکم تمامی اعضای حال حاضر فدراسیون تمدید می‎شود.

9-برگزاری جشنوار‎ه‎های متعدد و دادن کلنگ‎های متعددتر!  جشنواره‎هایی چون بیل نمادین،کارابین و یومار نمادین،هشت تعقیب نمادین، ای تی سی گاید نمادین و طرح‎هایی چون طرح سیمرغ،چهل مرغ،عنقا،هدهد، کفتربازان بی ادعا،بیه بیه و غیره

لازم به ذکر است تازه این نصفشه صبر کنید سال بعد همش رو ببینید جیگرتون حال بیاد.

هدف ما جلب رضایت کوه‎نورداست!

"رضا زارعی" چهار سال دیگه می‎مونه!

 

 

تصویر بالا نمادین است

- قربان آقای صابری اومده  شما رو ببینه می گه می خواد حضوری تبریک بگه

*بش بگو آخه جوجه تو اومدی با من رقابت کنی؟ بس نبود تو انتخابات ضایع‎ات کردم؟ ببین .... بگو بش شانس آورد  چک افسری نخورده این بار هم اومد مو دماغ شد بگو بچه ها با تیر بزننش...

- بله قربان... خانم گرجی رو چه کنیم می دونید که به خاطر شما با هماهنگی قبلی انصراف داد.

* بش بگو احسنت خوشم اومد به موقع انصراف دادی بگو دوباره سر پستت ابقا می شی ... بگو دارمت

- بله قربان ضمنا بچه‎های تیم می گن ما سر کارمون هستیم؟

* بگو همه‎‎شون تا وقتی من رضا جونشون هستم هستند... حالا برو کار دارم....هی اون سیگار برگ منو هم بیار...

فی احوالات "الناز رکابی" ملقب به شاه ماهی صخره‎های مرجانی!

 

" الناز رکابی" در مسابقات اخیر کاپ آسیا به مقام قهرمانی رسید ما هم اینطور از ایشان تقدیر کردیم!

آن یگانه سنگ‎نورد پرزور، آن بسان موتور دوگانه سوز، آن جهیده بر هر تخته سنگ، آن خندیده به ریش ما هر دَم قشنگ، آن نشسته بر گیره‎ی تاپ، آن برنده کلی کاپ، اما هنوز نیوفتاده از تک و تاب، شیخه الناز رکابی ملقب به شاه ماهی صخره‎های مرجانی از نوادر سنگ بود و کواکب هفت رنگ!

  نقل است روزی به میان مریدان و شاگردان بود همی و سنگ‎نوردی می‎آموخت همی‎تر. پس مریدی برخاست و پرسید: ای شیخه چه شد سنگ‎نورد شدید؟ شیخه بفرمود: حکایتی دارد در ایام ماضی، پس در عنفوان کودکی مادرم هر وقت نان خامه‎ای می‎خرید پس به بالای کمد گذاردی دور ز دست  من و اخی! و چون از دسترس من و داوود دور ببودی بنابراین شش متر دیوار صعود می‎کردی تا به بالای کمد رسی  تا نان خامه ای به کف آوری و به نیش کشیم. این بود که سنگ‎نورد شدیم و چون گاهی شیرینی‎ها به ته می‎کشید با داوود سخت به رقابت بیامدی که آخری را که بخورد همانا صعود سرعتمان هم نیکو شد! ژنتیک است به گمانم!!

 و مریدی دیگر بگفت: ای شیخه مسئلتن؟ صعود از بهر نان خامه‎ای سخت فری سلو بودی آیا هیچ دچار حادثه بشدی؟ بگفت: حادثه نه ولی چند کِرّت داوود برا شیرینی با گوشتکوب بر سرم کوفتی تا آخرین نان خامه‎ای را به کف آوری، همان آسیب!!! پس مرید سر بخاراندی و سوت بلبلی همی بزدی.

نقل است شیخه روزی به میان مریدان مونث بودی به موعظت سنگ! پس بفرمود: بدانید روزی دوران قهرمانی من تمام خواهد شد و باید بروم پس مریدی گفت: ای شیخه آن روز چه به یادگار می گذاری از برای ما؟ بگفتا:  داوود پسر خوبیه مرد زندگیه!هرکس من استاد اویم باید زن داوود شود!!... پس مریدان قدقدی بکردی و کورچ بشدی و به گوشه‎ای بخزیدی بر تخم‎ها نشستی به فصل جوجه شدن!

روزی شیخه در محفلی داد سخن بدادی که من شاگرد بسیار بداشتی و هر که خواهد او را سنگ بیاموزم پس مریدی بِرَد پیت سیما گفت: هان ای شیخه پس کی خدمت برسیم؟ بگفتا: فعلا می‎خوام درس بخونم!! پس مرید بگفتا ای شیخه از بهر تلمذ سنگ منظوربُدی. پس شیخه بگفت هان!!... پس سر بخاراند و زیر لب بگفت: خاک بر سر بی لیاقتت.

چندی  به میان مریدان بود از بهر تدریس سنگ، پس مریدی بپرسید: ای شیخه گره خفت چیست؟ شیخه گفت: همانا گره خفت! نیکو گره‎ای است و بر هر زن مسلمان واجب است آموختن آن! چون هر دم شُوی خرج خانه ندادی چهار دست و پایش  را گره خفت بزدی از پنجره آویران بکردی! سه سوت خرج خانه را بالا آمدی. پس مریدان از این همه فراست و کیاست شیخه به تحسین‎ها ،به به‎ها و ایول‎ها آمدند. 

حکایت است سنگ سالن و طبیعت و دیواره نیکو بدانستی پس روزی به جبال بود  مریدان طناب بیاوردند و گفتند: ای شیخه صعود دیواره یا کُرده ما را بیاموز؛ پس شیخه بگفتا: کی کُرده؟!! بگفتند: شیخه کسی کُرد نیست صعود دیواره‎ای بیاموز ما را. پس فرمود: آهان باشد پس طنابی راست کرد و داد  دو تن طناب را به هارنس خود گره هشت بزدی و خود به میانه شدی و گره پروانه بزدی و گفت حالا شروع می کنیم. پس پریدن کردندی بالا و مریدان طناب بچرخاندی و یک صدا بخواندی شمع ،گل ،پروانه - شمع، گل، پروانه که پایش آنی بلغزید و زمین بخورد و بگفت: آقا موچم از اول!

روزی در سالن به تعلیم بودی و گیره‎شناسی بیاموختی که این مُشتی‎ست، این جانبی‎ست و این اصطکاکی و این گیره معکوس، مریدی بگفت: ای شیخه گیره معکوس در چه زمان به کار آیدی؟ بگفتا وقتی در صعود  تنگ افتادی و مسیر عظیم سخت بیامد کلاچ می‎گیری و معکوس سه به دو می کشی و مسیر تاپ نمودندی!! و مریدان از این همه دانش و بینش و درایت غبطه‎ها بخوردی و حسرت‎ها بیامدندی و سینه‎ها بدراندندی!

روزی مریدی بگفت: ای شیخه از چه روی شاه ماهی سنگ هستی؟ ماهی‎ها سنگ نداشتی! که فرمود: ای بوجهل! پس صخره‎های مرجانی در زیر آب چیست؟ همه شان هم 5.13 بودی پس مرید به لاک فرو برفتی در فکر غرقاب بشدی.

شیخه گاه به تبلیغ اطمعه و اشربه نیز بیامدی و روزی در تبلیغ بگفتا: کوکا می خوری؟ غلط می کنی! کانادا بخور و نیکو تبلغی بشد.

روزی مریدی بگفت: ای شیخه سنگ‎نوردی چگونه مزه‎ای دارد؟ بگفت: مثل چیپس و ماست موسیر البته مزه لوطی خاکه! و مرید از این تشبیه انگشت به دندان خائیدن بگرفتی. 

نقل است قرار بود فیلمی چند به شیخ فرشید بدادی پس بگفت: همین روزها می‎دهم و آن روز رسید که شیخ فرشید سینه قبرستان در 120 سالگی آرمیده بود و شیخه الناز به بالای قبر بیامدی و بگفتا هنوز لود نشده!!! ولی بشه با تلگرام می‎فرستم اون دنیا خیالت جمع!

خدایش نگاهدارش باد

کانال سوپر دریانی!

اول: کاَنهو همان آغاز به کار دوران پارینه وبلاگی‎ست که یک دفعه جوّ و موج وبلاگ همه را گرفت که حتی عمه ما هم وبلاگ نوشت و پست‎های سبزی پاک کنی‎اش را به اشتراک گذاشت. کوه‎نوردان هم که ‎تپ تپ از صعودهای شیر پلاشان عکس می‎گذاشتند. همان داستان الان آمده است تو تلگرام و در حال حاضر همان جو و حال و روز را پیدا کرده است. طوری که هر کس ننه‎اش تا دیروز  تحویلش نمی‎گرفت هم رفته کانال و گروه زده و شده مدیر! چه برسد به فرهیختگان،صاحبان قلم و اندیشه و خامه گیران، خامه پرستان، خامه خوران و غیره...

راسیتش اینقدر این کانال‎ها زیاد شد و هر کس یکدانه  زد که حساب از دست ما هم در رفته. می آیند فی الفور یک اسم انتخاب می‎کنند (خرج هم که ندارد)  یک نیوز هم می‎زنند  تنگش و عمه و خاله و دایی را هم اد می‎کنند و می‎شود کانال خبری  و مدام هم مطلب  از هم کش می‎روند   و در کانال  منتشر می‎کنند. حال  یا اسم منبع را ذکر و یا مثل یعضی‎ها با ذکر منبع پاچه خواری هم را می‎کنند. البته  از نظر نگارنده کافی‎ست به واقع فقط عضو یک کانال باشی همه خبرها را خواهی داشت.

 سرعت انتقال و نقل اخبار هم فزونی گرفته به طوری که  خبرها یک خطی و نیم خطی شده و در این بازار رقابت، هر خبر دوصد من یه غاز هم منتشر می‎شود. مثلا حاج اصغر به سلسله جبال همیالیا که رفت اخبار نقل شده اینگونه می شود:

-بنا به خبر ارسالی اصغر آقا در بیس کمپ عطسه فرمودند.

چند لحظه بعد

- اصغر در ادامه اکسپدیشن خود همین الان به توالت رفت و قضای حاجت کرد.

-بنا به خبر ارسالی به کانال ما اصغر جان در کمپ سه، چهارتا  آروغ زد.

یا

بنا به گزارش رسیده داش داوود همین الان کمپ چهار یهویی!

اگر هم خدا قسمت کرد و کسی مرد!  عکس سلفی‎ای هم می‎فرستند که ما همین الان در حال کمک یهویی!

گروه های کانالی هم مثل قارچ یک شبه سبز می‎شوند و یک فامیل پنجاه نفره ده تا گروه دارد مثل گروه فامیل های بابات، گروه فامیل‎های ننه‎ات،  گروه فامیل‎های خودمون یا عمه اخترت اینا، خاله شوکت و یا گروه  عمه  اقدس‎ات به جز زبیده پتیاره

توسعه تکنولوژی، بقالی و سوپری‎های محل  را هم به خود جذب کرد.  اخیرا بقال محله یا همان سوپر دریانی ما هم کانال زده است و ما را هم اد کرده است. دیشب این پیام ها در کانالش منتشر شد:

-شیر رسید

-نان تمام شد

-داش علی حسابت رو بیار بده

-معصومه خانم امروزه؟، درسته؟  بالدار جنس خوب آوردم بیا ببر

-حسن آقا ...کش چوب خطت پر شده بیا تسویه کن

از قضا نظافتچی محلمان هم کانال راه انداخته شب ساعت نه که می‎شه پیام می‎آد که که آشغالا رو ور بیار ماهیانه فراموش نشه

دیشب آشغال‎ها رو بردم دم در یکهو یک پیام آمد تو  کانالش: که داداش لطفا تو کیسه فریزز بپیچید بعد بندازید کیسه زباله

رفتم پایین می گم حاجی چرا آبروریزی می‎کنی دیگه چرا داخل آشغالارو می‎گردی آخه؟! می‎گه برو ادمین پیام بگذار جوابت رو اونجا می‎دم!

در همین راستا پیشنهاد می‎کنیم فدراسیون کوه‎نوردی یک پیش نیاز مربی‎گری تحت عنوان "مبانی کانال‎شناسی در کوهستان" هم به پیش نیازهای مربی‎گری با هدف توسعه بهداشتی کانال‎ها و در آمدزایی و کاهش بی‎کاری تعریف و کارگروه مربوطه را راه اندازی کند.

دوم:  ?excuse me soud ghalam is here

 

 

 

صعود قلم در سکوت خبری رسانه‎های بیگانه و باگانه! برگزار شد و عده‎ای وبلاگ ننویس! و کوه ننویس که سالی یعضا یک بار کوه می‎روند دور هم جمع شدند و این صعود را این بار خارجی برگزار کردند. به گونه‎ای که دیدند ما فارسی بلد نیستیم پوستر را به عدد 12 انگلیسی مزین کردند و زیرش چند خطی انگلیسی هم نوشتند. من نمی‎دانم این اهالی قلم که فارسی نویسی‎شان می‎لنگد و بزرگترین چالش نوشتاری‎شان این روزها گذاشتن عکس در اینستاگرام است چطور آمدن پوستر انگلیسی طراحی کردند! نکند سواد اهالی قلم این چند وقته بالا رفته  و ما بی خبریم؟! یا اینکه خواسته‎اند کلاس کار را ببرند بالا!!

 به هر حال تا باشد از این قلم بالا بردن‎ها باشد.

باقی بقای عمر بازماندگانتان!

 

حکم انتصاب!

 

رییس محترم برگزار کننده مسابقه در باشگاه "دیهیم" همینجور یهویی!

با سلام و احترام

نظر به تجارب و شایستگی‎های حضرتعالی در خصوص برگزاری مسابقات سنگ‎نوردی در تهران همینجور یهویی! و با عنایت به تلاش‎های شبانه روزی‎تان در جهت توسعه و بهینه سازی سالن‎های سنگ‎نوردی و همچنین  حفظ و ارتقاء کرامت و شان سنگ‎نوردان مسابقه دهنده در دیهیم به صورت دیمی؛ بدین وسیله شما را به سمت رییس برگزار کننده مسابقات آسیایی، آفریقایی آمریکایی، آسیای میانه، راک استار و جهانی به صورت یهویی منصوب می‎کنم؛ باشد که با استعانت از "آدام اوندرا" ، "کریس شارما" و "آنا اشتور" در تمیز کردن و گردگیری سالن مسابقات در صبح روز برگزاری، اهتمام ورزیده تا ضمن گرم کردن آنها برای مسابقه، به حفظ و سلامت سالن‎های سنگ‎نوردی هم پرداخته باشید.

بدیهی است سنگ‎نوردی کشور ارتقاء نخواهد یافت مگر با درایت، دور اندیشی و برگزار کردن مسابقه به هر قیمتی و همینطور همین الان یهویی شما!

لازم به یادآوری است که در صورت موفق بودن در این امر یک پست سازمانی هم تحت عنوان "کارگروه مسابقات یهویی" ایجاد و مشارالیه را به ریاست آن برگزیده و حضور سنگ‎نوردان برای کسب مدارک مربی‎گری  درآن  دوره‎ها را اجباری کرده تا از خجالتان در بیاییم.

 

رییس گروه کوه‎نوردی زاقارت‎های تهران و حومه 

 و نایب رییس  کارگروه سنگ‎نوردی کرکس‎های پل خوابی

 

رونوشت به:

-نویسنده مطلب در اینجا و اونجا جهت اطلاع و حالتو می گیریم.

-مربی مصدوم الحال  جهت اطلاع و صبر کن حالا به وقتش ما هم بله...

-کلیه اقوام،دوستان و آشنایان جهت اطلاع و شرکت در مراسم و ابراز همدردی

ضمنا وسیله ایاب و ذهاب راس ساعت مقرر آماده‎ی مجبورتون نکردند مسابقه بدید راه بازه جاده درازه  از جلو هیات متوسلین به سنگ آماده حرکت است.

متن منتشره در اینستای مربی مصدوم الحال!

       "امروز بیست و چهار شهریور نود شش

مسابقه ای بس تخیلی در باشگاه دیهیم برگزار شد. نفهمیدیم هیئت برگزار کننده بود یا اداره ورزش و جوانان. 

با دو طراح و سه داور کل مسابقه بسته شد و از مربی هایی هم که انجا بودند به مقدار لازم استفاده ی رایگان کردند. هیئت شمال غرب هم که تا حالا وجود خارجی نداشت معرف بچه های ما بود که نه لباسهایی که گفته بود را اوردند نه اصلا حضوری داشتند.....پ.ن : عکسهای اخر مربوط به وضعیت وحشتناک صبح زود میباشد که من و ....و داوران جمعشان کردیم تا ابرویمان جلوی شاگردانمان نرود."

 

تصاویر از: اینستای مربی مصدوم الحال!

...We love climbing but they dont love us

 

از اینستاگرام یکی از دلسوختگان!

 

...We love climbing but they dont love us

"دوسال پیش بود که زمزمه هایی به گوشمون رسید مبنی بر اینکه  قراره مسابقات آسیایی تو تهران برگزار بشه. یه حال عجیبی داشتیم. 

_تو تهرانه؟ چه خوب!

_یعنی در حدش هستم؟

_ یعنی میتونم آماده بشم؟...

ما هم که همه محو این زندگی روتین و تکراری بودیم؛ این هدف یه افق تازه ای رو برامون روشن کرد. 

برنامه ریختیم، تمرین کردیم، شل کردیم، باز بیشتر سفت گرفتیم، اون موقع که شل می شدیم مثل الماس تو چشم بزرگان می درخشیدیم! اون موقع که سفت تر می گرفتیم کسی نبود مارو ببینه! 

یه آسیایی بود و خیل عظیم این جماعت سنگ نورد که از در و دیوار بالا میرفتن واسه انتخاب شدن! هر رشته ده تا سهمیه. خانما و آقایون رو هم شصت تا. 

شانس بزرگیه که شصت تا از بچه های ایران زمین که خون پاک آریایی! تو رگهاشونه بتونن توی مسابقه آسیایی شرکت کنن. 

اما حکایت ما شد حکایت شاهی که بخشید و وزیر وزرا اومدن خودی نشون بدن و نذاشتن. 

یه مسابقه گذاشتن با عنوان انتخابی آسیایی. 

حالا یه سریا خوب یه سریا بد. یه سریا با بهونه یه سریا بی بهونه  اونی نبودن که همیشه بودن. یه سریا هم گل کاشتن و خودی نشون دادن. 

ملاک این یه دونه مسابقه بود. ما هم گفتیم چشم آقا. ولی یه نگاه به تجربه ی یه سریامون بندازین. ننداختن. 

ملاک این یه دونه مسابقه بود.  مقام داشت. تو اردو گفتن تو دیگه کی هستی؟ خوب نبودی. خط. 

ملاک چی بود ما نفهمیدیم!؟ 

سهمیه رو گذاشتن واسه عمه و خاله و دایی. آخه عمه و خاله و دایی تون سنگ نورد بودن ما خبر نداشتیم. مگه به جز ماها کی دیگه بود که بتونه اونجا باشه؟ 

گفتن فلانی رو بیارید صدای خیلی ها در میاد.  صدای چاهار نفر کلا می شد در بیاد که ما هم حرفمون این بود بذارید این چاهار نفر چاهارتاشون بیان و یه تستی بدن. صدای کی قرار بود در بیاد؟ حق کی پایمال می شد؟ به ا‌ونی که می پرستید فقط همون چاهار تا بودن. 

یکی گفت این چیزا هزینه داره، چاهار نفر کمتر هزینه کمتر!

آقا چقده؟ بیا نقد حساب می کنیم. 

خلاصه که ما هرچی زور زدیم زور یه سریا بیشتر به زور ما چربید. از رئیس روسا دنبال کارمون رفتن تا مسئولین  رسانه و تدارکات و مربیا و طراحا و داورا و چایی بریزا و....

دم همشون گرم. ما یادمون نمیره این فداکاری هارو. ولی خوب نشد دیگه. حرف حرف یه نفر بود که ما اینقدر وسط گل کوچیکشون چرخیدیم نفهمیدیم حرف کی بود. 

آقا هرکی هستی دستت درد نکنه. نمیدونی چه کار بزرگی کردی.!

تیم ملی رو غربال کردی. با تمرینا و اردوها و کلاسا و روان شناسی ها و تغذیه ها و ریلکسی های بی نظیری که همیشه تو طول سال جریان داره الان بهترین انتخابا روی میز هستن. باشد که انتظارات جهانی رو هم برآورده کنن.  اما ما که بخیل نیستیم. همه دوستانمونن. کاش یه چاهار پنج تا ازون ضعیف ضعفا رو هم میاوردین بلکه ثوابی بشه. واسه خودتون میگما!

حالا اون هفته ی طلایی نزدیکه. ما هم که دیگه اصلا بهش فکر نمیکنیم. اصلا دلمون نمی گیره و اصلا عجب تابستون خوب و شیرینیه! کی بریم‌عشق و حال؟ 

دنیا به آخر نرسید و این ‌مسابقات و جامها و بزرگداشتها همچنان ادامه داره. فقط دیگه ما اون ذوق و جوونی و زور  و شور و حالمون رو نخواهیم داشت که اصلا مگه مهمه؟!  امید به اون دبستانی ها و نوجوانان و جوانان هست.  ما هم که یه سری سنگ نورد ریز و درشت بودیم اومدیم رد شدیم تموم شدیم رفت...

پ.ن: مخاطب این متن یافت نشده!! به خود نگیرید و بگذارید ادامه ی زندگیمان را بکنیم!

با نهایت تاسف و تاثر و دل شکستگی و دل مردگی."

 

در همین راستا و به گزارش "ناکارآمد نیوز" این سنگ‎نورد به اصطلاح ملی پوش کشور در این نوشته  نخ‎نما نسبت به روال انتخابی تیم ملی سنگ‎نوردی  واکنش نشان داد.

وی  مطلب خود را در رسانه معاند اینستاگرام منتشر کرده و توسط عده‎ای معلوم الحال هم لایک خورده؛ آگاهان اینها را لایک نمی‎دانند بلکه نماد انگشت شست به سبک ایرانی می‎دانند. لاکن خطاب به کی؟! آگاهان اظهار نا آگاهی کردند!

به گزارش "ستاد تشخیص مطالب با اهمیت و بی اهمیت" این نوشته به اصطلاح انتقادی فاقد ادله کافی بوده و صرفا قلب را کمی به درد می‎آورد. درهمین راستا وی گفته چرا انتخاب تیم ملی باید فقط با یک مسابقه انجام بشود؟! که به نظر ما حرف بی خودی‎ست و اصلا نباید همان یک مسابقه هم برگزار شود.

یک منبع آگاه در "ستاد استحصال نفرات تیم ملی" که اصرار داشت نامش فاش شود  به خبر نگار ناکار آمد نیوز گفت: سر فرصت حالش رو می‎گیریم جوجه رو!

در پی این اظهارات شنیع موسوم به نقد  مدیریت عامل زاقارت‎ها با هماهنگی گروه سنگ‎نوردی کرکس‎های پل خوابی مجازات‎های زیر را توسط مسئولان ذیربط  برای نامبرده توصیه می‎کند . باشد تا درس عبرتی شود برای سایرین.

1- پاسخی دندان شکن به وی بدهند تا مشت محکمی باشد بر دهان سنگ‎نوردان یاوه‎گو

2- به علت انتشار مطلب در وبسایت امریکایی اسرائیلی اینستاگرام برای همیشه از تیم های ملی خط بخورد.

و یا یک کار بی اهمیت! دیگر اینکه

 به حرفاش و نوشته‎اش توجه کنیم و کمی فکر! شاید برای اصلاح امور به کارمان بیاید.