شب یلدا مبارک
برای تو عمری به اندازه امشب،لبخندی به اندازه شادی امشب آرزو دارم.
شب یلدایت مبارک عزیز من
برای تو عمری به اندازه امشب،لبخندی به اندازه شادی امشب آرزو دارم.
شب یلدایت مبارک عزیز من
امشب احساس عجیبی دارم نمیدانم حس یک زندگیه جدیده و یا حس پایان زندگیه هرچه هست من دوستش دارم.
ای کدامین شب یک نفس بگشای
جنگل انبوه مژگان سیاهت را تا بلغزد بر بلور برکه چشم کبود تو
پیک مهتاب گون دختری از دور با نگاه خویش میجوید
بوسه شیرین روزی آفتابی را
سال
ها با یاد و خاطرات تو خود را وابسته تو کردم.هر که در چشمان من به محبت
نگاهی میکرد نگاهش را قطع میکردم چون وابسته تو بودم. تا تو باز آمدی و با
علاقه ای گفتی که آمده ام همه آن سالها را جبران کنم. اما نمیدانستم که تو
آن عشق آن سالها نیستی. و حالا میگویی میترسم وابسته تو شوم و چه سخت بود
شنیدن این حرف برای من.من بازنده ای بیش نیستم سالهای زیبای خود را خرج کسی
کردم که حتی ارزش فکر کردن را هم نداشت. دلگیرم از دیروز و دلخور از امروز
و دل شکسته فردایم
دوست نداشتم پس از اینکه دلم را شکستی باز هم صدات را بشنوم اما دل دردمندم تو را برای تسکین خود خواست.
من از نزدیکی دشت محبت نردبانی پیدا کردم که تاقصر خدا هم پلکان دارد آنجا دستهایم رابسویش با تمنا باز کردم
برایت بهترین را آرزو کردم