نظرات فقط در اینجــــــــــــا!!!!!!!

بچها نظرای قشنگتون و واسه هرپســـــت فقط اینجـــــــا

پرنس قهوه ای من از به هنگامی که قلبت را به من دادی مواظبش هستم تا نفس در وجودم نچرخد و نتپد

5-به سلامتی

بسلامتی خودم که خیلی خوبم..
ولی همه فکر می کنند خوبی از خودشونه...
والااااااااا

به زودی اپ خاطرات ۹۱رو میگذارم

4-تیکه کلام

عکس های عاشقانه عروسکی

سلام و سلامی به خش خشهایی که ازاهای خسته عابران منتظر عید هستن می آید ســلامـــ؟؟!!؟؟

وایی چیکار میکنید با عید و خسته گیهاش....رخت و لباس عید چیکار کردن خریدین؟من نه بابا هنوز هیچ هیچی...

آقایی عزیز جونیم پاره تنم دیروز رفت تهران...وایی!!آخه پدرشوهرم باید عمل داشت دوشنبه ای پدر شوهر مادر شوهر و برادر شوهر رفتن..ودیروز آقایی رفتش...اینقدگریه گردم که چشمام صبحی پف کرده بود...بلاخره ما هم واسه خرید وهم واسه دیدم بابایی شوهرم قراره امروز عصر بریم باقطار تهران..قرار بود با هواپیما بریم اما بلیط گریمون نیومد...چه حیف...

امروز از غم دوری و شوهر تو مدرسه با نمک شده بودم

۹اسفند

3-سال نودویک

در برابر قامت زیبای تو برج ایفل پاریس نیز خجل زده میشود!!!

ســـــــلام دوست جونیام خوبین خوشین سلامتین

منو آقایی و خانواده خوبیم میگذرونیبم...وایی اسفند هم که اومدش و منم طبق عادت روال سالهای پیش اتاقم و دربه داغون کردم...هی روزگار امسال چه زود گذشــــــــت...یعنی درحال گذرهـــ....

باخاطرات خوب و بد...ساختیمو موندیم....وای این و بگم جمعه ای جشن پسرعمه ام بود ترکوندم وایی اینقد ناز شده بودم بخدا همه میبگفتن از عرس خوشکل تر شده ای لباس عقدمو پوشیدم شبیه لباس عروسه ناناس شده بودم...

۱-وایی چی بگم بچها خاطرات تلخ و شیرین امسالتونئ چیه؟؟؟؟+میشه بگیسن خواهشـــــ

یه سوال دیگه هم بپرسم !!!

۲-نظرتون در مورد موضوع سریال زمانه چیه؟؟؟؟

وایی خودم امسال تنها سالی بود که وبلادت و شهادت امام رضا مشهد بودم...این بهترین بهتریناشه بقیه اشو یروز دیگه مفصل میگم واستون...

تا خداداری زجهان پادشاهی کن غیر خدا بدبختی جهانی کن

اونیا نظر در ست شماره ۱

۶اسفند۹۱

2-بخند به تلخیها

عکس عاشقانه

وقتی دستانم در دستانت باشد نگاه به آسمان هم لذت بخشهـــ

سلام بر فراز قشــــــنگــــــی هـــــا:

چطورین خوش و سلامتین..ا ا ا اا ا ا ا چرا الان آپ کردم اخه دوشنبه ها مدرسه تعطیلنم..

اها بچه چقدر سخته دیروز شش ماه شده بود که عقد کردم...اما ازدست خانواده پدریم اب خوش از گلویمان پایین نرفت..اخه از انجایی که من دخمل تک فامیلای باباییم بودم..عمه ام میخواست منو واسه پسملش...اونم که وقتی جواب بله رو به شوهر نفسم داداه بودیمـــ..تا اینکه بعد ازدواج من دختر عموی 24ساله و پسر عمه 32ام ازدواج کردن...4اسفند پسرعمه ام جشنشونه...تا اینکه خانواده پدریم دیدن که اشتباه کردن خودشون به اشتباهشون پی بردن....

داشتم قبل اومدن به نت فیلمای عقدمو میدیدم...الهی بمیمرم برای جیگر گوشم آقایی عزیزم..بخاطر این کارشو خونه سازیش اعصاب نداره و درد میگره توی کتفش....داشتم فیلمارو میدیدم الهی فداش بشم چه سرخ شده بود...دیگهخ عرض        ی فعلا ندارم...

دوستون دارم بوس بوس بای بای...اگر فقط زندگکی غمست تو فقط بخند

فقط سوال:

اگر قرار بود از بهترین کسی که دوستش دارین هدیه بگیرین چی بود؟

30بهمن91ـ(نظر درست پایین)ـ

1-ولنتاین مبارک

t7e27ynnqr7yeiethumx.jpg

من با تو بران را تجربه میکنمـــ

سلــــــامی شاد و دلگرمـــــــــ به پهنایـــــــ آسمـــــــان آبــــــــــی:

چطورین خوبین خوش و سلامتین....تصمیم گرفتم برگردم همینجا اینجازادگاهه منهـــ بااینجا خاطرات مجردی بانمکی داشتم گریه و خنده هامو اینجا تقسیم میکردم دنیایی با دوســتانم من برگشتمــــــــــ پس سلامی ب همهتون.....

چی حال آقایی ام عالیه فداش بشه خانومش......قربونت برم....

ولنتاین مبـــــــــارک....اولین ولنتاین من امسال بود یه مرد بانمک مهربون...من با اقایی اتم بودم اقایی من یپا فرشته هست شما چه خبر از ولنتاینتون؟؟

 .

.

.

.

میدونی ولنتاین یعنی چی؟ یعنی اینکه یه عاشق واقعی باید به یه نفر دل ببنده و تا آخر عمر هم
عاشقش باشه همسر عزیزم ولنتاینت مبارک

واییییییییییی دوست جونیا میخوام برگردم به وبلاگ خودم مشغول بگکارشم هورااااااااااااااااااااااااااا

سلام دوستای گلم وبلاگ جدیدمو بلاخره زدم

http://perans46.blogfa.com/

سام علیک بازم اومدم.....

وایی چی خبره اینجا کلی نظر تایید نشده.وای که دلم چقدر واسه همتون لک زده..

اومد بگم بیاد همتون هستم عاشقتونم

سلام دوستاي گلم من روز عيد فطر ازدواج كردمـ...براي اينكه دلم براتون تنگ نشه ميام اينجا سرميزنم.

تولد یکسالگی وبم مبارک

میگم با معرفتم عده ای میگن نه

خواستم بگم هستم حال همگی خوبه؟

71-هرچی قسمته

سلام..

این روزا به غیر پناه به خدا و این وبلاگ نمیشه جای دیگه حرفی زد...

دیشب خواهرشوهر و مادر شوهر اومدن...وای اصلا قفل کرده بودم...وقتی رفتم جلو بعد از حالا احوال هنوز حال و احوالم تموم نشده بود صدام داشتم یلرزید...وای امشب قراره داماد بیاد..خاله سمیرام گفته میاد امشب خداکنه بیادش اخه منو میخندونه انرژی بهم میده تا استرس نداشته باشم..

به به یکی خاله مونده به خاله اخریم میگفتم خاله ولمو کن هنوز زود خاله ام میگه دختر تمام دخترای فامیل عروس شدن تو هوست هم نمیشه ... باید به اصلاع برسونم از خوانواده مامانیم من تنها دختری که سن عروسی هستمو مجردم..گفتم نه بابا خاله من هنوز بچه ام ..هنوز بچه گریامو کنار نذاشتم...کلا یزدیا عادت دارن دختر زود عروس میکنند...منم تک دونه بودم دیگه الان باهام راه اومدن...مامانم هنوز نمیخواست قبول کنند که دیگه خیلی اصرار کردن.

ای بابا هنوز امشب قراره ب داماد همو بینیم تا خدا چی میخوادش...

خودمون که قراره تا ۶مرداد بریم مشهد پدر شوهر کاروان زیارتی دارن.که هرسال میبره مشهد و امسال تا اونجایی که من فهمیدم قراره بعد از ماه رمضون برن..نمیدونم دیگه..

ولی واقعا ممنون که اینقد بهم دل و امید میدین..و بعضیا خیلی نمیدونم چی بگم..ولشــــــــــــ

بچها دعا کنید واسم خدا عقلم بدهــــــ.و بتوام شوهر داری کنم..وای هیچ وقت باورم نمیشد ویکی بخواد اینارو یکروز بنویسه خواستگارزیاد داشتم ما زیاد سماجت نبودن و من بیخیال بودم..اما این یکی.

هرچی قسمتّّّّّّّّّّهـــــــــــــ سپردمش بخدای آسمان ها

التماســـــــــ دعا

71-خواستگاری امشب

سلام

امشب خواستگارا میاین..

خیلی استرس دارم...بچها اگر من واقعا بپرم باورکنید من هیچکدومتونو از یاد نمیبرم..اگر ازدواج کردم با اسم دیه میام مطمئن باشدی به همتون سرمیزنم اما خودمو لو نمیدم....

من هنوز هستما..هنوز رفتنی نستماااااااااااااااابوس

80-شاید نزدیک خداحافظی از این وبلاگم یعنی همون دوست همیشگی و یکساله نشده ام

یه سلامی به تمام اون روزه دارای واقعی که واسه خداروزه شدن ...اینو بدون هیچ غرض یا مخاطب خاصی گفتم ..

اولین روزی که به این وبلاگ اومدم ۱۴شهریور ۹۰بود خیلی ذوق داشتم تا خاطراتمو بنویسم تا تقریبا فک میکنم ۱ماه اول چنان که میخواستم طرفدار نداشت اما بعدش خیلی دوست جونیای خوبی پیدا کردم این وبلاگ برام شد یه دوست یه همدم یه دفر خاطره مجازی هی لحظه شماری میکردم تا یکساله شدنش اخه من هروبلاگی زدم نشد تا یکسال بودنش و جشن بگیرم اما این یکی یه چیز دیگه بودش...یه دنیای متفاوت.با دوستی متفاوت ... تو این تقریبا یکسال خیلی دوست واقعی حتی باید بگم پیدا کردم اما فک میکنم این وبلاگ هم نتونتم تولدشو جشن بگیرم باید برم ..

یک نفرگفت به امید اینکه وقتی من از خارج برگشتم تو هم ازدواج کنی....فک میکنم داره دعاش برآورده میشه خداکنه اخر دعاش گفته باشه خوشبخت بشم...

همون طور که از پست قبلی تابلو کردم انتخاب من همین ازدواج بود من گفتم نه اما بخدااگر بخوام بگم من منم اما چندبار دیگه باز اومدن تو این مدت یک هفته باز گفتن ...

پسره همه چیزش عالیه اما من نمیتونستم از بچه گریام دست بکشم اخه من نمیتونم یه سلام به پسربکنم...

حالا سر این خواستگار مامانم داره تمام کسایی که میشناختم و خواستگارم بودن و لو میده...و در پی این ماجرا همه بلند شدن واسه من ... راست میگن یه جا خوندم "حوا که باشی عده ای هول برشون میدارن که ادم هستن"راست میگن وقتی باهاشون خوب باشی فک میکنند خیلیدوستشون داری و خاطر خواه پسراشونی...اه  کی شه از این سن و این بچه گریام خلاص بشم..

خالم سمیرام گفت با محمد شوهر بحثشون شده بخاطر من ... من هرطورمیه میگه من مال امیره و خالم گفت دیدم شورشو در اورده گفتم باباش بنا نیست دختر به امیر بده امیرهیچی نداره..بیخیال این بحو ادامه ندم...

اما بخدا بدجور داغونم کردن...حالا که این خواستگارو قبول کردم عده ای هستن که نیمخوان بابا مامانم دارن اذیت میشن.اخه تک بودن هم مصیبته واسه خودش..

وایچه روزهایی داشتم دوران نوجوانی من با "برنامه سلام بهار" اغاز اساسی گرفت میگم اساسی چون قبولش با"برنامه مادوتا"اسفند۸۶شروع شد چه دورانی داشتم نمیدونم الان که تو این موقعیت هستم جا برنمو بگم همه ی اونا هوس نوجوانی بود یا بچه گری .اما ...چی بگم...امروز از بس اعصابم خورد بود مامانم که میخواست از حال و هوا درم بیاره گفت نمیخوای بری فیلم کره ای ببینی ک ک ک ...گفتم نه مامان بزار ادم شم در شرف ازدواج هستم گفت چه ربطی داره گفتم من یه فیلم کره ای ببینم یک ماه تو کفشون هستم...وای میخوام از همه چیز خداحافظی کنم....نه اینکه ا بزنم یا شاید نه باید جا بزنم....

اما باید برای اینده اینکارو کرد امضا محسن افشانی امضائی پر از راز و سرها ... که همیشه پایین دفتر خاطراتم خالی از لطفش نبود...یه کیف دارم که از کلاس اول راهنمایی با همون دوران کوکی و نوجوانی خاطراتمو تو دفتریاداشت میکردم همه اون دفترارو تو کیف نگه داشون...باید حال امضامو عوض کنم و بعد از ازدواج این دقتر خاطره اخریمو اخه توی این ۵ماه یعنی از فرودین ۹۱خیلی چرت پرتام بیشتر شد و سزی نمینوشتمشون....

باید دیگه از دابل اس یکساله ام که یکساله میشناسمشون ... گوجونپیو همون لی مین هو..همون اسطوره و قهرمان داداش سامان که منو میخندوند باهاش...هیونی ...عاشقان هیون اولی عاشق هیون شمیم بود ...وای الان یکساله شده دوستیمون با شمیم یک دوست نتی و باحال حذاب اولین دوست نتیم بودش...وای یوجین ..رکسانا حدیث ژیلا اینا کسایی بودن که اوایل یعنی مرداد شهریور ۹۰ باهم خیلی دوست بودیم که شماره های همو داشتیم.....

چقدر چرت میگم فقط اودم مقدمه چینی کنم اگر یک روز نیومدم بدونید چی شد اگرم که هوتو توو شدش بازم منم ویکی شماهستمو در خدمتتون....

اهان راستی واسه ۵-۶شهریور بلیط مشهد گرفتیم اینقد این ماجرا پیش اودمه که نمیتونم ذوقمشهد زدنو بکنم...

بچها بخدا دعام کنید خواهشا....عاشقتــــــــــــــونم...خیلی دوستتون دارم اخه نمیمی از زندگیمو نت و دوست نتیام تشکیل دادن زندگیمو منظورم همین دوران نوجوانیمه خب...

فعلا بوس بوس بای بای

 

70ویکی به روایت دیگر

سام عليكــــ

چطورين.تو اين شباي قدر چيكار ميكنيد چقدر ياد از من كرديد..نگيد ميترسم آب شيد از خجالت اخه اصلا يادي از من نكردين خببيخيال من تا اونجايي كه دست از م براومده ازتون ياد كردمـ اره خب معرفت يعني ويكي ديگه..

 

شب 21خوش گذشت..خوش گذشت يعني اين كه كيف كردم با خداي خود خلوتمون خوب بود.حرف زدم و اعتراف هاي يكسال امو پيش كردم داشتم ميرفتم تا قلبمو بدم به شيطون از بس داشتم ادعا ميكردم گناه به چنداني به ذهنم نميرسه اما گفتم اي بابا من و خدا كه تنهاييم بذار ياد بيارم تو همين طي يكسال بود كه گناهاي من رشد كردن با كرم ريزي هاي خالم كه شريك جرمش بودم..يا كارايي كه خودم نميكردمو ميگفتم خالم يا دختر عموم يا فاطمه انجام بدن .نه بابا فكراي بد نكنيد اما كلا نبايد ديگه از گناهان كوچيك و بزرگ گذشت..پنجشنبه شب كه بايد گفت جمعه ديگه ساعت4صبح تموم شد احيا يعني تا اومديم خونه ساعت 4خورده بود كه سه سوته سحري خورديم و روزه شديم..بعد فاطمه بهم مسج ميده كجايي قبلش هردومون يجارفته بوديم واسه احيا اما نتونستيم تو اون شلوغي همو پيدا كنيم تا اين مداحه ساكت ميشد منو او اس بازي ميكرديم و از جا و احوال هم سراغ ميگرفتيم وقتي اومديم خونه فاطمه اس زد كه ما گفتيم تا بيايم خونه اذون و گفتن يبار اومديم همگر گرفتيم و خورديم و يه اوضاعي درست كرده بودن واسه خودشون و بعد رفته بودن مسجد نماز صبح و خونده بودن و بعد اومده بودن خونه فك كنم تا ساعت 12ظهر جمعه واب وبد كه ازش خبري نبود هي بگذرم خلاصه گفتم كه امشب يادم كنيد فراموشم نكنيد

+طي اين هفته گذشته اتفاقاي خاصي افتاد اومدن دوستم از تركيه ....و و و و وانتخابي كه بايد ميكردم..از موضوع و بحث انتخابم چيز جالبي بود اما هرچي فكر كردم ديدم هيچي بهتر از "نه"نيست اما بعدش و الان فك ميكنم پشيمون شدم.اما بيخيال.

+اون هفته اي سريال "بلندپروازباش"كه كره اي بودميديم تا 12شي بيدارميموندمو سريال كره ايو تماشا ميكردم .بخاطر اين سريال هم شد و و و و واز جمله يك نفر به اسم عشقم گفتم نهـــــــــخدايا توشب 21يكيمي اعتراف كردمو گفتم از ذهنم پاكش كن به اميد پاكشدن اين عشق از ذهنم..اما وقتی سریال کره ای میبینم بخاطر انرژی مثبتشون انرزی میگیرم.

+امروز سحرفاطمه بهم اس داد كه چراپنجشنبه اي وبتو آپ نكردي گفتم حسش نبوده گفت وبلاگ "ايكس"رفتي گفتم نه بابا ولمون كن چراميگه اپ كرده گفت اره گفتم يه چيزي بوده كه اينجورشدي و پرسيدي گفت اره گفتم چي گفت چرت و پرتايي كه نوشت همش بار تو كرده گفتم چي دوساعت پارگراف نوشته بعد گفته خودت برو بخون با خوندنش بخدا قلبم به درد اومد..گفتم ولش كن بابا بزر من تو ذهن او همون چيزي باشم كه فك ميكنه نبايد كه همجا خوب بود

+بچها ديروز تاحالا موندم بخاطر يه انتخاب لعنتي كه بدون چون چرا گفتم "نه".دعاكنيد بد نباشه انتخابم...ودعاكنيد اين ماه رمضوني به آرزوم رسيده باشم..

+امسال موقع پخش ماه عسل نمیتونم نزدم کانال ۳..اخه من علی ضیا رو خیلی دوست دارم اخه اشکاشو لبخنداش بی ریاهشستشعاشق موقع اون وقتاییشم که بغض گلوشو میگره و منم باید تلوزیون و ترک کنم تا من بغضشو نشکونم..

+اين روزا ديگه به فكر همراه اول نيستم به دنبال همراه آخـــــــــــرم به سلامتي همراه آخر

 

+سوال هفته دو دونه هستش:

۱-)به نظرتون عشق پاک چه عشقیه؟

۲-)وقتی تو یک انتخاب بزرگ انتخابتونو میکنید و بعد پشیمون میشید چیکارمیکنید؟

+التماس دعا21/5/91

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

تازه نوشت ویکی۲۳مرداد:

+بچه ها واقعا داغونم نمیدونم چرا در ظاهر حالم خوبه اما خیلی بدم خواهشا برام دعا کنید اساسی..بدجور این انتخابه داره آزارم میده خواهش میکنم وقتتونو نمیگره سرنماز و وقت و بی وقت دعام کنید

+شب ۲۳هرچی دق دلی داشتمو زدم بیرون برای خدا...اعتراف میکنم عشق من بچگانه بود..سربه سجده خدابرداشتم که این و کلا از یادم پاک کنه حتی دیگه نمیخوام طرفدارش باشم...

+وجاداد سانحه دل خراش زلزله آذربایجان را به تمام عموم ملت ایران تسلیت میگم و خدای منان خواستار صبر برای خانواده  افراد  از دست رفته آذربایجانی دارم...

التماس دعا

69-چی بگم؟

يه سلام آبدار و جذاب و ميخوام تقديم كنم به تموم دوستاي با مرامم :

چطورين خوبيد خوشين سلامتيد خدا راشكر..واي من كه امروز ميخوام باز بيامو فك بزنم ك ك ك...آخه امروز جاتون خالي كلاس بودم قرار بود با آژانس بيام كه فاطمه امروز صبح كلاس كامپيوتر داشت و گفت با خط واحد بيا برو خونه كه تو راه همو ببينيم..كه ولي و اما من فقط 2دقيقه ديررسيدم و چون او ساعت 12وقت آرايشگاه داشت زودتر رفته بود ومن بدبخت 1ساعت در آفتاب لطيف يزدي ماندم وكفرم در اومدش..واي بچها اينو بگم امروز تو كلاس آشپزي دماي اخر كلاس بود كه خانوم اومد در فر و باز كنه واي شيشه فر تركيد پودر شد اينقد خانوممون خيرش گذشت..واي من كه بگو يكي از دوستام دستش شكسته بود  ميخواست كه بره ديگه خونه بلند شدم چادر سرش كنم اصلا نميتونستم روي پاهام واستم از بس داتن ميلرزيدن.وايي...راستی این پوستره رو بخاطر اینکه دیروز تولد هیونگ بچم بوده رو گذاشتم..

بچها يك چيزبگم مسخره ام نميكنيد خون آشام كيه...از آرميناز بپرسم فك كنم بدونه...امروز و كه قار شد سوالاي چرت و پرت و كمي اطلاعات رد و بدل كنيم..وايي راستي بچم كيم هيوني با يه دخمله دوست شده وايي اين دخمله ميخواد با پسملم دوكس بشه بايد از جناز من رد بشه. ك ك ك.اول اينا رو بگم دعا كنيد بعدم برم سراغ سوالات چه صلاح؟

+برد مدال برنز داداش کیانوش رستمی رو به تمام مردم ایران که داداش واسم کسب قهرمانی کردو تبریک میگم.وایی دیشب آنی داشت از خوشحالیس ذوق میکرد منم خواستم اذیتش کنم گفتم چه صلاح ایرون جماعت تو المپیک ۲۰۱۲خودشو بکشونه کنار تا ابرومون نبرن.وایی من داشت درجا میکشت بخاطر حرفم..

+بچها دختر خالم يك هفته پيش اومده بود سبزي واسه افطاري پاك كنه كه نميدونم به چي حساسيت داشته صبح كه بلند شده چشمش و صورتش ورم كرده..بعد حالا دكتر گفته عفوني شد و عمل ميخوادش..واسش دعا كنيد....من خودم نديدمش هنوز آخه مامانم  اينا جمعه اي رفتن برن ديدنيش...اخه من خونه مامان بابائيم بودم جاتون خالي هرسال ماه رمضون آش امام حسيني ميپذيم و كوچه اينا ميديم وقتي آش كوچه دادن تموميد مامانمو و بابام رفتن مامانم گفت مياي اما دختر عموم تازه تشريفرما شده بودن كه كارا تموم شد گفت خواهش ميكنم نرو...گفت بابا بزار برم..هي اصرار كرد ديگه نرفتم.اما مامانم گفت هي بدك نيستش...

+بعدم ديروز شوهر خالم محمد شوهر خاله سميرام بامامانش رفته بودن نماز جمعه اومدنا نميدونم چي مشه ميزنه گل يه موتوري از ترس فرار ميكنه بعد حالا تهشو در اوردن يبار گفتن مرد خون ريزي مغزي كرده يبار گفت سالمه..اونوقت تو خانواده فقط منو مامان محمد و خالم ميدونيم..خالم ديروز اومده بودن ديگه خونه ي مادربزرگم افطاري گفت ديگه نميتونسته طاقت بياره واسه من گفت..گفت محمد گفته به كسي نگه..دعا كنيد مرده سالم باشه ايشالله...التماس دعا

بريم سرغ سوالات:

1-بچه چندم خانواده هستيد و از بودن در خانواده راضي هستيد (ميدونيد كه منظورم چيه؟)؟

+بچه دوم-سعيميكنم راضي باشم اما نه

2-مدل گوشيتون چيه؟من نرم افزار سامسونگs5263ميخوام كسي داره؟

+خب نوشتم كه ديگه بالا دنبال نرم افزاراشم

3-اگر قرار بود جاتو با يكي عوض كني دوست دشاتي جاي كي باشي؟

+خيلي ها هستن دوست داشتم جي اونا باشم يا جاي قهرمانان داستان هاي عاشقونه

4-براي اوني كه دلتو شيكسته يك چيز بنويس؟

+خيلي نامردين بدور دلم و بهدرد آوردين اما بخاطر شما ها و درد تو دلم بازم بله نميگم

5-هرچه دلت تنگه بگو؟!

+خيلي خسته ام-تويه انتخاب موندم...نميدونم در جوابش چي بگم!؟

68-يكم چرت

سلام دوكس جونيام..خوبيد نمازروزهاتون قبول

ففخشيد زودتر اپ نكردم امروز و به اين ساعت كشيده شد..آخه سرم بد جور شلوغه كاراي خودم كه هست حالا هم كه اين سايت قالب زني اينا زدم مشتري زياد پيدا كرده خوشحالم...

اين هفته هي گذروندم..فقط دلم ميسوزه واسه يك نفر كه من لياقت دلسوزي ندارم واسش اون كسي نيست به جز ولي عصر امام زمان..بخد ا ماه رمضوني خجالت نميكشند...دم از امام زموني مزنندو اما خودشون دل اقامو ميشكنند...نميگم من ادمم اما سعيمو ميكنم حداقل تو اين ماه رمضوني گناه نكنم..ديگه كارم از اونجا گذشته كه نصيحت كنم چون حرمتمو ميكشنند..ئئ..هم دلمو به درد اوردند..همه حرفايي از ديگران واسم ميزنند بادي حرص كنمو گونهام داغ كنند واما هيچي نگم...از اجي زهره هم ممنونم كه اين امكانت ارتباط با بازيگران كره ايو فراهم كرد واقعا ممنون اما اي كاش اين وبت زودباز ميشد دوساعت كارشه.بچها امروز حس زياد چرت زنو ندارم...بچها چه صلاح كه من يه وبلاگ بزنمو فقطـ از دوستام بگم ك ك ك ..آخه هربار از يكي دوست مينويسم يكي ديگه دوست ناراحت ميشه......ك ك ك ..راستي بچها شنبه ميخوام در قالب نظر سنجي بچه چندم خانواده بودنو ورضايت از خانواده رو بيان كنم تا بگيد..ك ك ك ...اخه خيلي جوباي جالبيه..من خودم وسطيم...وسطيو تو سري خورده كتك خورده ايم ديگه نميشه توقاي زيادي كرد ك ك ..اينم بخاطر يه دونه اجي گلمه تا بدونه همه ي ما بچه وسطيا داريم از اين پچهاي اولي و اخري ميخوريم..واي اگر پچه اولي هم پسر باشه واي بحالتونه ديگه ك ك ك.

فقطـ

مثل آلات موسيقي نباش كه با ي اشاره صدات دربياد مثل جام شراب باش با اين كه دلش خونه اما وقتي از اون بخوري تمام غمهايت فراموش ميشود

التماس دعا خدا نگهدار-كامنت هم در پست قبلي

++++++++++++

جمعه ۱۳مرداد:

دست دست دست حالا دست حالا دست..

بچها امروز تفلد پسمل ناناسمه...

اگر گفتین کی...خب معلومه اولین پسمل دابل اسی که من قیافش تو ذهنم موند بی بی گروه ....جناب اقای کیم هیونگ جون...خب بچها بسه زیاد تو ماه رمضونی جو گیر نشید..خب فقط اومدم تبریک بگمو برم.بوس بوس

 

 

بچها قالب لوگو  و..... رایگان بیاین به اون وبم کیلیک کن

سوالات هفته هفتم:

سلــام دوست دجونيايم خوبين خوشين!!

نمازروزهاتون مقبول درگاه حق...امروز زياد نميخوام كلتونو ببرمـ فقطـ يكـ چندتا جمله مينويسموو سوالا همينـــــــ..قبلش بايد اسم يك دوستـ عزيزمـو بيارمـ كه خيليـ نازهـ كهــ فقطـ مادوتا ازطريقـ ايميلـ ارتباطـ داريمـ اسمشـ "هستي"استـــ...كه اوايل با يكي ديگه از دوستام كهـ اسمشـ هستيـ استـ اشتباهـ گرفتمـــــش..خيلي ميدوستمـت آجي هستيـ گلكم متاسفم كه زودترازتـــــ ننوشتمـــــــــ.

+يكي اينو بهمـ گفتـ كه قبلا هم شنيده بودم برايـ شما هم ميگمـــــــ : "ميگنـ اونيـ كهـ هميشهـ تو خيالتهـ بيخيالتهـ"اين قانونـ طبيعتهـ خبـ

 

+"حكايت رفاقت حكايت شنگهاي كنارساحله  يكي يكي جمعشون ميكني تو بعلت ..بعدش هم يكي يكي پرتشون ميكني تودريا.اما بعضي وقتا سنگهاي قيمتي گيرت مياد كه هيچ وقت پرتشون نميكني...

_خب شما اينجور دوستايي دارين دورريختي اره كه دارم اما قيمتيهاشون اول از همه  "فاطي جوني خودمه...بعدم آجي آني با اينكه مدتي از آشنائيمون نميگذره اما خيلي دوستش دارم سوم زهرا جون كه مدتيه ازش بي خبرم و چهارم كه بايد ال همه باشه اجي مجازيم ژيلا كه سي خورده اي ساله اما بيست بيسته.

+هیچگاه درد و به کسی نگو چون میدونه از همونجادلت و به درد بیاره.

ــخیلی نفهمن این ادما...واقعا خالم خوب نبود امروز دست یک موجود بی سرو پا واقعا بد دلمو به درد آورد الهی خدا عوضشو بهش بده.

+ تولدو۵ساله شدن گروه اس ان اس دی و به تمام طرافدارای گروه تبریک میگم

ـــ اصل تولد ۵آگوست هست ولی برای خوشحال کردن زورفداراشون زودتر گرفتن و ۴روز دیگه تولد تیفانیه

سوالات هفته هفتم :

1-نظرتون درمورد عشق اول ؟تابحال عشقي داشتين؟

+آره چرا که نه-عشق اول و آخرم محســـــــن افشانی

2-اولين دعا كه تو ماه مبارك امسال اول همه ي دعاته چيه؟

+خداتوگیرونی به انهایی که صبرندارن صبربده تا دست به خلاف نزنند

3-اگر بهترين دوستت سرطان داشته بشه چيكارميكني؟

+دوست دارم مسخره اش کنم تا باورش نکنه و فک کنه اینا دروغه

4- اگر به يكي كه بهت دروغ گفته خيانت كرده چيكارميكني؟

+حالم ازش بهم میخوره و اگر حتی عذر خواهی هم بکنه میزنم تو سرش

5-اولين حساتون و يا جمله بگين درمورد واژه هاي زير ؟!

1-ساعت مچي :عاشقشم      2-عينك افتابي يا دودي :گاهی از مجبوری میزنم     3-ايرانسل           4-مرد        5-حس عشق اول

67-بازم اميروافطاري خونه مادربزرگم  و و و دوستام

سلام خوبين خوشين سلامتينـ چه خبر..من هي ميگذرونم نيامو:

+نماز روزهاتون قبول چقدر يادم ميكنيد هيچي ميدونم .

+اما من يكي يكيدونو ياد ميكنمـــ...واي بخصوص "داداش سامان"واي يه چيز بهم گفته غير محال كرده برام كه سحر كه ميشه با خنده پا نشمو يادش نكنم ك ك ك ....واي رفته بود مسارفت و برگشته بود...قضيه لي مين هوبود ....بهم گفت كه خيلي خوب مين هو رو مسلمون كرديا شبا زنگ ميزنه با گريه ميگه كه سحر صداش كنم روزه بگيره ك ك ك ك ...بچك ديگه گلوله نمكـــه...

+حال و هوام داشت خوب ميشد كه سر يك قضيه اي باز پريشون شدـ م ...بعضيا لياقت رك بودنو دوست داشتنو ندارن....

+واي  ك ك ك سه شنبه شب افطاري خونه مادربزرگم اينا بوديم و خانواده شوهر خاله سميرام هم دعوت بودنـ...واي كه چقدر اون شب من خنيدم..خالم از صبح كه منو ديد تا وقتي اينا اومدن...ميفت بايد من كاري كنم تو اميروببيني....واي ميگفت محمدو خواهر شوهرش ول نميكنند كه من بشم هم عروس خالم و زن امير.واي من فك ميكردم اين فقط بي مزه گري هاي خالمه..وقتي اينجور گفت بدجور داغ كردمـ...قبلش يك كد آهنگ پيشواز همراه اول گذاشتم روي خطم...خالم گفت بيا گوش كنيم چيهـ اولش تو آشپز خونه بود واي اين داداش كوچيكمو و داييم از بس داشتن ورور ميكردن..نشد بفهمي..وقتي كارامونو كرديم.. رفتيم تو اتاق خالم...خالم گفت بذارروي بلندگو گوش كنيم..يعني از گوشي خودش به گوشي خودم زنگيدم..واي مردم با اين اهنگ ..درمورد عشق اول كه هيچ عشقي عشق اول نميشه..خالم گفت مهديه قبول داري گفت واسه من اره كه تمام دردارو بخاطر محسن به دوش كشيدم دختري بودم كه تابستون سال دوم راهنمائيشو ميگذروندو ميخواست بره سوم...وموقع وزن حمل مامانمم بود..واي چه روزايي بود..خامل گفت تورو كه ولش منو بگو و مرتضي..گفتم نه خانوم شماهوس بازي بود وگرنه مرتضي اينجور ولت نميكرد ....و بع دبچه بشه معتاد..گفت واقعا درد بزرگيه ه يكيو دوست داشته باشيو نتوني بهش بگيا گف خب اره ديه.وگرنه ..بيخيال..اهان هركه همراه اول داره اين كد شه"30464"من گذاشتم روي گوشيم خيلي طرفدار پيدا كردا...بعد گفت بايدجدا تو اميرو نديدي اون شب خونتون...بعدم خودش گفت با وطوري كه تو رو گرفتيو جلو نيمودي...اون بدبختم تورو نديد..گفتم خاله ببند دهنتو ديگه..دهن روزه اي حرف اين پسرو نكش جلو...بلاخره باهم هي حرف زديمو...تا رفتيم بريم اطاري حاضر كنيم...و.ايي شب كه اينا اومدن...من پشت سر خالم بودم پدرشوهرش منو نيد كه حال و احوال پرسي كنه..اميرهنوز بيرون بود خالم خواست واكنشمو ببينه گفت چه حيف اميرنيومد ...واي من كه ذوق مرگ شدم كه راحتم ديگه..اما هين كه اومدم برم تو اشپز خونه ديدم جلو م ظاهر شد اميرو..منم مثل ديوونها سرمو انداختم پايينو رفتم هيچي نگفتم بهش...خدارا شكر نگاش نكردم كه چشم به چشم بشيما..خاله با خنده ميگه ديدش گفت ميگه كيه كه من ببينمش...يه چيز ديگه بگي دك متو ميارم پايينا..بلاخره وقتي رفتيمتو پذيرايي تا افطار كنيم..خالم منو طوري نشوند تا نيم رخن اميروببينم خودشم كنار بود..واي اصلا نميشد سرسفره افطار كرد از بس منو ميخندوند...دراخر هم من ميخواستم در برم...بابام داشت بلندميشد بره خونه ي اون يكي مادربزرگم..كه گفتم منم باهاتم بابا.خاله داييم اينا گفتن بتو باش با مامان برو گفتم نه...من ميرم..مثل بلا نسبت گاو خداحافظي همه كردم بجز پدرشوهرخالم كه كنار اميربود دراومدم.واي فك ميكني بار سنگينو از دوشم برداشتن...بلاخره گذشتـ.

+خالم داشت قضيه اي رو واسم تعريف ميكرد وارد بحث شد بهش گفتم خط ايرانسل تو چيكاركردي گفت شيكندمش...گفتم جان من گفت اره بخدا..گفتم بردار بيار..واي يك زره ديگه مونده بود از همه جدا بشه اما گذاشتيمش تو گوشي ديدم كار كرد و بقول خالم كلي خاطرات براش زده كرد...گفت 4نفراز پسرا ميون همه ي اونا فراموششون نميكنم..گفتم ميدونم كيان..گفت كي...؟

گفتم مرتضي كه صدرصدشه با رضا اون دوتاشو نميدونم..كه جدا نميدوني گفتم نه جدانميدونم.گفت اين دوتا كه درسته...

مرتضي كه يزديه به قول خالم كه اهنگ گوشيمو گوش كرده بود هواش دوباره رفته بود طرف مرتضي اولين عشقش..واقعا جنتلمن و نامروان بود مرتضياز تيپ بگير كه دوبار ديده بودمش....و از صداشو  وكردارش...هميشه وقتي خالم باهاش صحبت ميكرد گوشي و ميزاشتش در گوش من تا گوش كنمـــ...بقول خودش هم خاطره خوب عشقي و غمگين داره مرتضي...

دوميش رضا بچه اصفهان اونم خيلي ناز بودش...شباي پنجشنبه كه باهم ميخوابيدم..وقتي باهاش حرف ميزد بانمك بود اما به عنوان داداشش ك ك ك

سوميشو گفت عليرضا واي كه چه بچه ماهي بود قضيه اشو گفته بودم براتون كه منو يكبار ديده بود و بار اول..اما صورتمو نديده بود و بخالم گفته بود اين امل محجبه كيه...واي خيلي بانمك بودو قضيه ها داشت با عليرضا هم وقتي شبا با هم ميخوابيديم حرف ميزد ساعت 3-4صبح ميشد خيلي خوابم ميگرفت دعواش ميكردم تا تلفنو قطع كنه اما قطع نميكرد ووقتي به عليرضا ميگفت علي ميگفت چي ميگه اين ننه محجبه ك ك ك ...

وبقول خودش بدترين خاطراتش از دانيال بود كه به قول خالم يك بچه بود كه از خودش كوچكترو همش خالم گريه مينداخت...

اما واقعا يادش بخير شبايي كه باهم باخالم ميخواببيديم..چه حيف گذشت

+..واي وقتي شب اومدم خونه اومدم تو اتاقم ديدم خرس كوچولو زدم كه هميشه كنار تختمه اتفاده روي طاقچه اتاقمو قاب عكسم افتاد روي زمين...واي يكم پا پس كشيدم كه چي شدهـــ...آخه عادت ندارم وقتي از خونه ميرم بيرونو كسي خونه نيست در و قبل كنمــ...اومدم به مامانم گفتم داداشمم فهميدو گفت من عصري اومدم تو اقاتقتو خوابيدم..واي وايلوا..داداشمم كه هميشه ميخواد سراز كارمن دبياره خداراشكر كه كامپيوترم كه رمز داره....اما دفتر خاطرات روزانه ام... هميشه كنار تختم به طر ديوارهستش..ماشالله از شيربگيرتا جون ادميزاد توش نوشتم.از چت كردن با پسرا در قبلنا...قضيه ها ي دوستي هاي خالمو...خيلي ديگر از اينا......بهش گفتمـــــ اول و اخرت بارت بودا من نبودم رفتي تو اتاقم نگام كردو خنديد گفت تو اختيار تام داري براي خونه اما ما بايد اجازه بگيريم...

 

+خودمو فقط با عكس و فيلم گرفتن از خودم سرگرم ميكنم واز تنهايي دربيام وو بيادش غصه ميخورم

+بفرمايكــ فنجان قهوه تا هردواز تنهايي بيرون بيام!!

+"زهرا "يكي از بهترين دوستام.كه مدتيه ازشم خبري ندارم..عاليه اوكي در حد تيم ملي دوست نيتا هستا..اما اوكيه يكي از بهترين دوستام هست كه محجبه هستش خودش و البته تكواندو كار..و ميخواد عارف بشه و قتي ادمايي چون و دركنارم باشند اعتماد به نفسم بالا ميره ...و زهرا تو مدتي كه هپه روت شدم و خودشم نميدونست خوب راهنماييم كرد و

+ بعد از اون "اني"جونم كه هرگاه من دلم بخاطر محسن ميگره درست اون شوخيش ميگره باعث ميشه تا تنها نباشم همون سه شنبه شب كه قضيهاي بالا پيشاومد...شبش تو نت بودم كه اس داد مهديه جون اش پس پايي كيو رو براتون اوردم بفرما به اقا محسن هم بده.اين شد كه سرشوخيو باز كريدمو كمي باهاش حرف زدم..فدات شم اجي اني جونم..ساعت نزديك 1سي اينا شب بود كه خواب رفتم..قبلش كه تازه از بيرون اودم گفتم كه اهنگم طرفدارش بالا رفت..يكي ديگه از دوستام كه اسمش فاطمه هستش اون فاطمه هميشگي نه ها يكي ديگه فاطمه.داشت اهنگمو گوش ميداد كه الكي وصلش ميكردم قطع ميكرد بعد اس داد عزيزم شارژ واسه صحبت كردن ندارم ساع ت11سي شب بود كه من زنگيدمشو باهم حرف زديم يك 10 دقيقه اي شدكه احوال مريم دوستمو ازش گرفتم كه گفت مريم هنوز كارنامه اشم نگرفته و ثبت نام نكرده..واي گفتم بچه ديوونه هستش...او كه درس خوبه ..البته ازدواج كردها...بلاخره اون شب از خاطره انگيز تر از شباي رمضان اين هفته من بود....و من ميخوامبشم يك سميرغ واقعي..نميدونم قضيه سي مرغ كه خواس سيمرغ شندو شنيد يا نه اما اگر نشينيديد حتما بخونيد..عاليه اوكيو توپه...ميخوام به اميد خدا يك سميرغ شم..و يا به قول اجي زهراعارف.. تا بخدانز ديك شوم...دوست داشتم يك چيز بگم كه سحر گاه و افطار يادم كنيد اما من كوچكتراز انم كه چيز بگويمو وواژه ها كوچكترن.خـــلاصه ميخوام بگم سه حسمو با هيچ چيز عوض نميكنمــــــ...

اولي:عشقمـــــ به خدا

دوم:حس ماه رمضون

سوم:محســن افشاني

 بوس

الــــــــتماس دعا

كيو جونگ در2مرداد ماه عازم سربازي شد

سلام بچـــــها ديدن ديروز دوشنبه ۲مرداد ساعت  ۸ صبح وقت تهران كيو جونگ بچمــــ عازم سربازي شدـ....اما عكساشو ببينيد انرژي ميگيريد د ر حد المپيك ۲۰۱۲..ك ك ك ك ك ....اين واسه خنده بود..اما جدا روحيه اش بيست ۲۰ چه خوب لبخند ميزنه با اينكه سرش مثلا كچل كرده اما بازم خوشتيپه بچمـــــــ..به اني ماريا..مرمر كيويي...شميم جونيم و تمام هواداران همسران نوه و نتيجه هاي عسيسم بخاطر رفتمـــ بچم كيو تسليت ميگم انشالله تا ۲سال ديگه من يكي هنوز ترشيده ام كنار دست مادرجونم وم نتظر كيو مينشينيم...اما من تو يك چيز موندم كه اينا يكسره هستش و مثل ما ايرونيها مرخصي ندارنـ؟؟؟؟

عكسا رو بايد بريد ادامـــــــــه و فقطـ به سه چيز توجه كنيدـ...موهاي هيونگ...شلوارك يونگي و رحيه درجه يك كيو.باتشكر از شميم جونمـ بابت عكسا

نظرات در پست۶۶

ادامه نوشته

66-شیرین کاریی و اول ماه رمضون+سوالات هفته ششم

بــــــــــــــه نامــــــ سلــــــطان دـ لـــهــا

مـــــــــاه رمضــــون مبارکـــــ

سلامـ دوكسـ جونيمـ حالتونـ خوبهــ...قـــــــــبول باشـــــــه...

وايـ عالي بود..يعني نيمه ابري بود امروز اما خاطره شد روز اولـ ــي....صبح كه داداشمو راضي كردم تا ببرتم كلاس تا با خطـ نرمـ كه اذيت شمـ بيچاره 45دقيقه زودتر بيدارشد ...اتاق داداشم...حالت طبقه اي است..كه اقا خسته ميشدن بياين پايين ببينه بيدارم يا نه زنگت زدهـ كه خوشبختانه در همون لحظه از سايلنت درش اورده بودم كه بيدارمو اماده گفتم.اره....گفت مطمئني  گفتم اره ديگهـ...اين كه از اين...اما وقتي بايد ميومدم خونه واي مردم....با خط واحدـ اومدمـ ....الله اكبرچي بگم بهشـ..بايد نيم خونهبودم..كه 12ريع رسيدم خونه...خونه هم اومدم ...يك ول شدم روي تختم...تاخنك شم...بابا بيخيال وراجي ممنوع نهــــ....جاتون خالي افطاري"مرصع پلو"داشتيم..بازم جاتون خالي مواد ش توي ماهيتابه كه درست كرده بودم گذاشته بودم روي اجاق اصلا حواسم نبود كه داغه اومدم با دست بردارم و بزارم توي فر تا سرد نشهـــ...وايي  داغ بود...اتيش گرفت دستمـــ...واي منم با ارامش ماهيتابه روي گذاشتم روي اجاقو هي بالا پايين ميپريدم...كه مامانم توي اتاق بد و نفهميد داداشم دم اشپزخونه وايستاده داره بهم ميخنده كه به قو.ل خودش اينجوردارم جلزو ولز ميكنم هي بهش ميگم كوفت ببند نيشتو بيا اب يخ بريز روي دستم...او همين طور در حال خنده هستش..وايي افطاري و حاضر كرده بودم داشتم ميرفتم دوش بگيرم"اين كارهرسال منه تا اذان نگفتن دوش بگيرم"اومدم نگاه زدم به گوشيم ببينم كسي مسجي چيز ميزي نفرستاده.ديدم دو تا مسج هستش ...يكيش كه نجمه دوستم بود كه مسج داده بود كه د آهنگ پيشوازقشنگ ندارم.اون يكي هم سوگل دوستم بود....وايي نوشته بود بزن شبكه5داره محســـن و نشون ميده..واي دوتا پاداشتم 10تا ديگه قرض كردم و تا رسيدم به كنترل تلويزيون كه داشت فيلمو نةشون ميداد خوشبختانه فلاشم خالي بودو روي ميز بود..برداشتمو سه سوته سيوش كردمـــــ....وايي چه خوشكل شده بود بچـــــم..گفتم ماه رمضوني ادم ميشم كه نه نميشــــــــه...اخه بابا بچه يه فيلم بازي كن بچه مثبتــــــ باشيـ فداتـــــــ شمـ....

جاتون هم خالي..مامانمم هي ميگفت بلند شو برو دوش بگير بيا...بلاخره رفت پيام بازرگاني..نميدونم چطور سه سوته فرصتي كه غصل اول ماه كردم....پريدم در زود..من كه 4ساعت كارمه برم حومـــــــ ك ك ك

ماه عسل و ديدن...اه اه....به بابا م گفتم بزنه 3وقتي زد ديم اين علي ضيا ست با اينكه دوستش دارم اما بجاي احسان بود...بدم اومد ازش.....با اون قيافه اش چي بود شال انداخته بود...جلـــــــــف ك ك ك ....ختمــــــ قراـن هم كه خونه مامان بابام رفتيم و فراجي هاي دخترعمومـــــــــــ......امروز اپمـ زايد خاصـ نبودـ همينـــــــــــــــــــــ.....

فقطـ يادتـون نره بخدا بگين هواي اين خله يعني ويكي ديوونه را داشته باشها..التمــــــاس دعـا

+=-+=-+=-+=-+=-+=-

یکشنبه:وای مردم امروز از بس تو افتاب دوم..خودمو هی سرگرم کردم تا وراجی کنم که خسته بیشتراز این بشمــ....وایی بچم کیو عسیسم فردا ساعت ۸میره سربازی..به تمام عروسای گلم و طرفداران پسرم تسلیت میگم ایشالله م اخر من یعنی ویکی و شماها باشهــــ

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=- 

سوال هفته ششم:

اين هفته واژه ميگم هرچي دوست داشتين درباره اش بگينــــ :

1-سوژه:+خوشمــ نمیاد سوژه رو بگمـ مسخرهـ اما منو فاطمهــ  تو هفتهـــ های مدرسه کاری میکردیمـــ از شنبهـ ها تا بشیم سوژه دبیرتربیتیمون خیلی دوستش داریم با نمکه ... عالیه اخلاقش باهامون...کاری میکردیم تا باهامون کل کل کنهــــــ..اخ که چقدردلم براش تنگیده...هروقت تو نماز خونه مدرسه مراسم داشتیم منو فاطمه به دیوار تکیه میدادیم سوژه ش بودو بهمون میگفت مثل پیرزنای ۷۰-۸۰سالهـــ.

 2-ستاره:+برم روی حیاط خونمون چراغ هم خاموش باشه دلمم گرفته باشه..روی زمین دراز میکشمو به ستاره ها نگاه میکنمو آرزوم اینکه اونوفت یکیکنار باشه تا سرمو بذارم روی پاهاش و موهامو نوازش کنه و وبه دیوونه گریام بخنده و بهم بگه کجایی من اینجام و یاد این جمله می افتم"هیچگاه پرنگترین ستاره رو انتخاب نکن چون مال همه هستش".

                  3-دوقلو:+این تیکه کلاممه ..که هروقت یکی خیلی بی نمک میشه بهش میگم کاشکی دوقولو بودی....عاشق دوقولوهای کوچولو هردو ودخترم....یکی از دوستام باداداشش و دوقلو هست دوتا دنیای متفاوت و قیافه متفاوت دارن ک ک ک.

                 ۴-لبخندي كه در جوابش يك چشم غره باشه: +وای متنفرم از این اداما...من هروقت یکی بهم نیگاه میندازه ....دخترا جنس مونث یه لبخندبهش میزنم..وای یکشنبه هفته قبل داشتیم با فاطمه دوستم از کلاس میومدیم از پارک رد میشم....یک دختره تقریبا ۸ساله بود..داشت نگامون میکرد بهش لبخند زدم....چشم غره زد..منم گفتم اهسته میام لهت مینما..نگاشو کرد طرف دیگر.

5-شرمنده:+از کاری خوشم نمیاد میگم شرمنده اخلاقتونم....همیشه میگفتم شرمنده به مسخره اما دبیرجغرافیامون وقتی میگفتیم خانوم درس ندیدن..میگفت شرمنده اخلاقتون فداشـــ.

                    6-آپارتمان:+تنفرشدید دارم بهش...یجور زندان..نفس گیره وقتی میرم خونه داییم...میمیونم  چطور بیام خونه.

                 7-آرامش:+یک سکوت مطلق...آرامش ندارمـــ اما میسازمش ...دوست دارمـــ...توتاریکی شب ..زیرنور چراغ گوشیم نه چراغ خوابا..خاطره روزانمو بنویسم...پایینشم بنویسم  حسرت یک نگاهم...من و یک امضا با اسم محسن. 

                      8-شيك:+عاشق شیک پوش باشم...یک دختر محجبه شیک پوش...شلوارام بغیر از شلوار لی کتونیم همشون یک خط اتو خشکل داشته باشنـــ...تریپ بزنم که با هم جوردربیان..یعنی پوشش همه درحد یک سایز باشند.

9-خيال بافي يا رويا:+ساخت یک دنیای جدید برای خودم وقرص خواب شده واسمــ...خیال بافی یعنی شب زنده داری واسه من...ساخت دنیایی با نمک با حذف و اضافه چیزایی که دوست دارم.

                   10-يك روز باروني:+چه حال میده وقتی یک روز که بارون میاد بارونی نپوشیده باشیـــ....چادر خیس بشهو بهت بچسپهــ و اون روز خیابون شلوغ باشهـــ....اما قشنگ ترین صحنه و عاشقونــ..و تنها بودن  و گریه کردنـــ.

               11-يك روز تعطيلي غير رسمي مدرسه:+هی وای من چه بهترین روزی میشه اگر هم امتحان نداشته باشیم و درسمو عقب باشه و هفته بعد خانوم مجبور باشه نه بپرسه نه کتبی بگیره وادامه درسو درس بده....وایی بعد  هفته بعد به خانوم بگیم وای خانوم چقدر دلمون تنگیده واستون.

12-آمريكا:+بدترین کابوس زندگیم.

                  13-اشكنه:+یک غذای فکر میکنم یزدی.

        14-آشپزي:+انتقال احساس....هنرمندانه ترین کار .

۱۵-افطار:+:عاشق صدای ربن.ا

  16-زولبيا:+خورد چیزی زوریکی در هنگام مهمانی های رمضان.

17-اتاق:+تمام زندگی من...سرمایه گذاریم-جخاطراتم-تنهایی دوستش دارم حسابی

                      18-تريپ بنفش& قرمز:+بنفشو سفید تریپ پوشیدنمه بیشتر....قرمز خیلی سبکه واسه یک خانوم متشخص..اما نازه

             19-فحش بده:+بیشور....نه بیشعورا....این تموم فح منهـ

             20-چطوربود؟+شمابگین؟         

 

پست ثابتـــــــــــــ

دوستـ جونيامـ اينـ وبـ درماهـ مباركـ رمضانــــ...روزهايــــ زوجـ   ـ‌آپـــ  ميشــــودـ

لطــــفاسربزنيدـــ نهـــ اينكهـ  ــ‌همشــــــــ  دعوتـــ نامهـ بفرستامـــــ.

روزهايـــ آپ وبلاگـــــ :شنبهـــ  ، پنجشنبهـ    ،  

چــــ ـــت رومــ‌  همــ برگزار ميشودــ

هروز ساعــــ ـت 16:15دقيقهـــــــ دركامنت وبلاگـــــــ

+از اين به بعد وبلاگ دو مخاطب داره:يكي مخاطب "فا"،ويكي مخاطب "خاص"

+++++++++++++++++

حالم بهم میخوره از قانون مانون گذاشتن اما جداشروشو درآوردین

؟؟؟؟؟

وقتیمیگم آپم خواهشـ ـا:شعر واسم ننویسید یا قشنگ بود

من عاشقونه نمینویسم خاطره مینویسم و سوال میزارم پس هیچیش قشنگ نیست

ننویسید نخونده قشنگ بود

--------

وقتی هر هفته میام میگم آپم خوب بیاین دیگه یک هفته هم نگم نمیاین شماها من که گفتم روزای آپ وبلاگم

--------

خواهشـ ـا اگرمیخوایـ تبادلـ لینکـ کنیـ اولـ پستموـبخونـ بعد بگـــو!

--------

هرکه آیدی داره بده تا با ایدی موقع آپم خبرش کنم

هرکه هم خواست منو ادد کنه

ديــــگر وبلــآگهـــايمـــ :

خلوتگاهمـ با محسنـ افـــشانـــيـ

قـــالبـــهايـــ رايگـــآن ميـــ ـس ويكي

(هــــــــركه قالب ميخواد بگــــــــــه تا رايگان براش بسازم...بايد بريد تو وب قالب سازيم سفارش بدينا)

این از لوگوی اون وب قالبسازیم


 

کامنـــــــــت در پست زیر

65-فقطــ محسن افشاني

يــــه سلامـ گرمـ تابستونهـ:

bi3cpvmiql1alq0qhcj8.jpg

نميدونم چرا حالم گرفته هست يك هفته نميتونم به كسي بگم اين دردمو آخــــه هيچــكه نميفهمـــه عشــــقم پاكـــمو...

درست اين هفتـــه چپ و راست بهـ وبلاگاييـ برميخورمـ كه تو لينكاشونــ از محسنـــ ـَم اثـــري هستشــــ...

هيــــچ كجاي اين جهان مال من نيستـــــ..هيجاخدانذاشـــت تا آزاد زندگيـ كنمــ.... و فقطـــ عشقمـــ مالـــ خودمـــ باشهـــ...كاشــــــ خداهرگز عشقــ مجازي و نميافريد..وووو فقطــ‌عشقــ  بهـ خودشوـآفريدهـــ بودـ.پرشب هم فاطمــــه دوستــــم بهمـــــــــsmsداد كه فقط توي اون نوشت مهديه واقعا محسن و دوست داريـــ و هنوزمـــ داري نميدونمــــــ چيـــــ شد كه ناخداگاه اشكـــ تو چشمــ بيرون اومد اونوقت ساعت چندبود خانوم بهم smsدادن ساعت 2بعداز نيمه شب البته خودم تازه دوش گرفته بودمو مـــوهامو شونه زده بودمو داشتم ميرفتم بخوام ....همينطور كه اومدم دراز بكشم ديدم چراغ گوشيم كه كنار تختم بود روشن شد كه smsاو بود...جوابـــش ندادم اولـــش ميخواستم كنارم بودو ميكشتمـــش اما بعدشـــ smsزدم نكنه فكـــ كرديــــ‌  قراره واقعا سميرا"خالمه"بياد واقعا منو تورو كنه واسه امير"برادر شوهرش"گفت نه بخدا ..اصلا منظورم اين نيستش...آدمي نستم كه به قيافه يا پول طرف نگاه كنمــ محمد كه شوهر خالمه تو كاربسازو بفروش خونهـ هستش..اميرهم كه رشته اش كامپوتر هستو همسن داداشمه 22سالشه...اين امارا كه دارم محمدو خالم ميگنـــــــا...

بيخيال از اينا...هيچي ننوشتمـــو صفحهــ ام پر شد فقط ميخوام بگم بخدا شماها تنهام نذارين بچها من توي اين دنياي واقعي فقط بعدخدا  و ائمه فقط فاطمه رو دارم كه حرص ميكنم سراو خالي ميكنم خوشحال ميشم بازم با او شريك ميشم..راستي اينو نگفتم...اخه فاطمه گفت بگم اينو تو وبلاگمـــــ واســـــــه يكـــ نفرهمـ گفتمـ اينو فاطمهـ هم عاشقهـ  عاشقي او اينطور هست كه به عشقشم گفته و عشقش دست پس به سينه اش زده و گفته شايد يكروز بهت رسيدمــــــــــــــــ..."لعنتيـــ"

واسهـ گفتنـ حرف زيادهـ ومنــــــــــــ حسـ تايپ كردنو ندارمــــــ..

اي جــــان فداي آجي آني جونم برمـ ديشب زنگيدمـــ...آخ از محسن باهاشـ حرفيدمــــــ واي وسط گلوم گير كرده بود ..داشت به بغز تبديل ميشد..

اين فاطي جون دوستمم هي sms ميداد رفته بود بيرون ميگفت بلندشو بيا تو هم...تازه تنهانبودا با خواهراش بود..ميگفت خوش نميگذره رفتيم پاركـــــ ..منم چهـ كسيـ بلند شمـ برمـــ..بعد اس داده پاستا خريديم بلند شو بيا اينجا..sms دادم الان ميام دك مكتو ميارم پايينا اينقد اس نده صبح تا حالا بهمم ريختي...هي زنگ ميزد هي رد ميداد...توخونه تنها بودم حس هيچكي نداشتمــــــ بلاخره گوشي بردشتمـ گفتـ ميخواي بيام پهلوت گفتمــــ ....5دقيقه اي ميايو ميخواي بري نه نميخواد بياي فردا صبح بلندشو بيا...آخه بايد دذيروز ميرفتيم كلاس مهدويت من حالم خوب نبود او هم بخاطر من نرفتــــــــ...خلاصه ادم دوستاي با معرفت از جمله اني فاي جونم داشته باشه خودشـــــ ميشهــــــــ شانســـــــــــــ

+عكــــــــــــس از آشپزيم وسفره آرايي جديد در ادامهــــــ اي جان محسنم و بالا ديدي چي نوشتهـــــــ بود ...سيوش كن بزرگ شه بخونــــــــــــــيد..

+باید خودمو پاک سازی از گناهان یکساله بکنمــ آخـ خیرسرمـ ماه رمضونـ یکروز دوروزدیگّـ ـستـ...

ای خدا چهـــ جونـ میدهـــ ماهـــ رمضونـــــــــ فکـــــــ میکنمــــــــ مثلـــــــ جادوگریـــــــــ هستـ کهـ آروزهابرآوردهـ میشدنوـگناهاپاکــــــــــ...مهمتربه خدا نزدیکتـــــــــــرمیشمـــــــــ چهـ جونیـ میدهـــــــــــ قبل از افطار کردنمـــــــــــــ اولـ نمازمومیخونمـــــــ چهــــــــ جونـ میدهـ صفا صمیمیتـ بیشترمیشهـ

پیشاپیشـــــــــــ این ماه بندگان خداو خودخدا.....مبارکـــــ

بزرگ كه ميشيم اعداد هم بزرگ ميشن ....اما به تعداد همان 10تاي كودكي كه بالاترين اوج دوست داشتن بود دوستتون دارمو بهتون احتياج دارمــــــــــــــ.

------------------------------

+مخاطب"فا":چي بگمـــــ بچـــــــه ختمـ معرفت  I love you

+مخاطب "خاص":چي بگمــــ ميخوامـ بزنگمتـــــــ اما هرچيـ باشهـ رگهـ غرور زنونهـ تووجودمهـــــــ

+بچها كي ميدونه دابل اسيا كدوماشون دوست دختر دارن؟؟

+++++++++++++++++++++

!!!!  نظرات غیر فعاله به پست ۶۴ بروید

ادامه نوشته

يك مصاحبه از كيم هيون جونگ

نمیدونم کسی تابحال گریه هیون رو دیده؟من که ندیدم ولی ببینید چقدر سختی کشیده که جلوی طرفداراش گریه میکنه هیون جونگ مغرور ظاهرا هیون چند روز قبل از اجراش به خاطر درد گلو به بیمارستان میره ولی چون اجرا داشته برمیگرده سرتمرین و با اون درد به تمرینش ادامه میده و در حین اجرا هم از طرفداراش بخاطر صدای بدش عذر میخواد...   

بهــ قولـــ خالمـــ كهــ فك ــكنمـــ  تنها حرف درستــش تو زندگيشـ باشه هيچـ صحنهـ اي بدتر ودردناك تر از ديدن گريه يك مرد نيست...بدجورآهم گرفت وقتي اين صحنه رو ديدم

دانلود ویدیو از هیون جونگ در برنامه satiama super arena در حال گریه کردن

 KIM HYUN JOONG'S IRANIAN FANCLUB

Download  13.3Mb

بچه ها یه کلیپ براتون گذاشتم که نمیدونم دیدین یا نه. ولی واسه اونایی که ندیدن گذاشتم.توی این کلیپ از هیون میپرسن که بهترین بوسه ات کی بوده؟ اگه ندیدین کلیپ رو دانلود کنین تا بفهمین.بعد هم یه سری از صحنه های فیلم هاش رو نشون میده




.:Download:.
(17.3 MB)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
باتشكر از آني جونمـ
نظرات در پست ۶۴

64-خاطره متفاوت اما بچه گری ویکی +سوال هفته پنجم

بهـ نامـ خداوندـ قلبـــ ـهـ ـايـ شكســـ ـتهـ تنهــــ ـآ:

سلام حال مال شما خوبه چطورين خوبين خوشين سلامتين!؟

خاطره امروز شايد بانمكي و كمي متفاوت تر از بقيه خاطراتمـ باشهـ قبل از شروع بگم كه ديگه سوال نميزارم نه كه اصلا نذارم به طور اختصاصي كه يك پست جدارو بخودش اختصاص بده نميزارم....آخه پست خاطره ام خونده نميشهـــ ....خب ميرم سر قضيه ...قضيه مال همين پنجشنبه گذشته ميباشه كه كمي تا نسببتا ابري بچه گري در اوردن خودمهــ با اينـ ديوونه خالمـــ...

پنجشنبه اي خونمون دعاي كميل داشتيم به اضافه عقيق داداش كوچيكم كه ما هم خوانواده شوهر خاله جديدمو دعوت كرديم...از قراراي گذشته و بچه گرياي من و خالم..هنگام عقد خالم.. من كه به خالم بدجور وابسته بودم بعد از جاري شدن خطبه عقد من گريه ام ميگرو خالم به دنبال من منو در آغوش ميگيره و گريه ميكنه و محمد شوهر خالم و مامانمو مادربزرگمو اينا با خواهرشوهرمادرشوهر خالم همه ميزننداز كار منو خالم زير خنده و سعي در اروم كردن مادو و جداكردنمون ميگرن..كه مادر شوهر خالم ميگه مهديه جون چراگريه ميكني تو هم برميدارم واسه داداش وچيك محمدكه از سميرا جدانشي...واي با شنيدن اين حرف گريه ام دوبرار شد اما بيصدا و خنده ام گرفته بوداز روي حرص..كه خالم باشنيدن اين حرف زير خنده ميزنه..خالاصه بگذريم..كه قضيه خواستگاري برادر شوهر خالم براي من كمي بطور جدي تر چندروز بعد از عقد خالم كه خون مادربزرگم بوديم توسط ادر شوهر خالم به مامانم گفته ميشه كه مامانم با خنده ميگه نه بابا مهديه ميگه چراسميرا م عروس شده همين...

تقريبا يي دوهفته بعد از عروسي اين ماجرامنو خالم كه بهم ميرسيم خالم ميگه مهديه قضيه امير جديه ميگم چطور؟

ميگه با محمدو دوتا خواهرشوهرام واميرنشسته بوديم كـ مادر شوهرم بي طرف ميگه خب عروسامون كه جور شدن باهم غصه اختلاف عروس اينارونبايد بخوريم هردو همو دوست دارنو شبيه بهمن ،،،هيچ كدوم هم نياز به مو رنگ كردن هم ندارن(مومنو خالم تقربا خرمايي هستش اما من سر موهام دورنگه بچه  كه بودم مامانم حنا سركرده بودنه اين حناها رفته سرموهام بطوري كه همه فكر ميكنند رنگ كردم..موهاي من از باسنم ميگذره خيلي بلنده اما خلم موهاش كوتاهه كه الان خيلي رفته كوتاهش كرده كه ميوفته روي شانهايش) هه هه منم يك هندل زدمو از روي تمسخرگفتم كلا عروسو بردن خونه شوهر بيا مبارك بادا...خالم گفت خنگه جدي ميگم منم گفتم منم چيزي نگفتم...محمد شوهرخالم بهم بعضي وقتاميگه ابجي مهديه..اخه خالم بهم ميگه اجي..وچون منو خالم فقط 9ماه تفاوت داريم و خالم به مامانم ميگه ابجي مهديه بخاطر خاله سميرام خاله هاي ديگرمو داييم اينا به مامانم ميگن ابجي مهديه ..محمدخالمم به مامانم ميگه ابجي مهديه ...وگاهي به من بخاطر خالم ميگه ابجي....

هي واي من ...يبار رفتم تو اتاق كه درس بخونم موقه امتحانات خرداد بودش...كه خالم صدام زد مهديه بيا تخمه بخور ...گفتم نميخوام دارم درس بخونم...محمد گفت مهديه بيا سميرا نميزاره درس بخوني ... گفتم اشكال نداره شما راحت باشين...مامانم گفت خب بيا ...گفتم مامان نميام ديگه نگين خب هي...امتحان فكر كنم جغرافيا بودش فكر ميكنما...كه خاله سميرام مجددصداش بلند شدو گفت"جاري مهيديه"بياو...واي من كه مردم جلوي محمداينجور گفتو...هيچي نگتم..يك نيم ساعت بعدش كه از اتاق رفتم بيرون اينا همه رفته بودم مشغول شلم درست كردن بودن كه كلا من نگام به نگاه محمدنيوفتاد خالمم كه تو آشپزونه بود رفتم توي آشپزخونه جاتون خالي آوردم توي دهنش به شوخي گفتم آدم شو حال ديگه شوهر داري حالا خرجون..خلاصه داره داشتان ميشها بخداايناهمش عين حقيقتها...قضيه پنجشنبه رو ميگفتم...من رفتم پيش خالم كه نشسته بود كنارمادرشوهرو خوهرشوهرش..گفتم خاله مبادا شماذست بسياه و سفيد بزنيا اخه همه شام خورده بودنو داشتن ظرف ميشتن...گفت نه تو برو..بعد كه سالن خلوت شده بود...محمدخالم اومد بيرون من بلندشدم كه بيام ت آشپزخونه كه خاله ديوونه ام با صداي بلندگفت..محمد... اميرهم اومده..واي مردم ديگهــــــ...ديگه نفهميدمجواب چي شد..اومدم به ابينت تكيه داده بودمو داشت با دختر عموم صحبت ميكرد..كه زن عموم ظرفارو خشك ميكردن با زن داييم ميدادن كه من بزارم توي كابينت ..كه كمي وقفه افتاد توي كارشون من متكيه دادمو ميززدم توي پهلو دختر عموم..گفت مهديه ديوونه نكن اب ميزم تودا..گفتم اشكال نداره بريز بدجر گرمامه...كه نگام به بيرون افتاد كه خالم رد شد...پسرعموم  اومد توي آشپزخونه گفت خانوما چايي ...گفتم وايي چقدر هي اومدي گفتي چايي ملت چايي خوردشونو تموم نشد گفت ..بريز تو حالا..خلاصه من كه نريختم..خالم ريختش..خاله سوميم البتها نه خاله سميراما...به پسرعموم گفتم كه خاله سميرا من كوشش گفت اونجا نيشسته گفتم نه بابا بلندشد گفت ولمون كن نديدمش خب..."به اطلاع ميرسونم پسرعموم2سال از خودم كوچيكترو امسال ميره دوم دبيرستان"واي وقتي پسرعموم رفت منم كه به كمد آشپزخونه تكيه داده بودمو داشتم با زن عمومو دختر عموم شوخي ميكردم ديدم دوتا مرد كه يكيشونو ديدم پدر شوهر خالمه و، يكي با لباس قهوه ايو شلوار مشكي پشت سرش و خالمم پشت سرش ..خالم نگاه به آشپزخونه انداخته خنديد ...و دودقيقه نشد ديم ...توآشپزخونه ظاهر شد منم با يك لبخندهمراهيش كردم كه خالم كه صداش مثل ليزر ميره روي مخ ادم..گفت نگاه كن چه خله ي خوبي داري كمتراز 24ساعت خواستتو براورده كردمم...آخه خالم هي از صبح كه اومده بود چپ و راست ميخواست حال منو بگيره ميگفت اميرمنم ميگفت كاش ميمديم اخه اين چه قيافه اي داره كه دم دقيقه اين محمد و اميراز زبونت نيموفته..بعد خالم گفت بزن قدش...من و خالم هميشه واسه ي مسخره يكي وسوژه ميكرديم واسه ي همسر اينده همديگر..سياوش خيرابي ...ووجانگيون سوك هميشه مال خالم بودش و ادماي بيريختو بدقواره تلويزون مال من بودن..اما اينبار خالم ديگه شوهر داشت و پاي امير در كاربود..خالم باصداي جيغي كه داشت گفتبزن قدش..و خندو طوري كه حرف ميزد زناي عموم نگام كردن و خاله سوميم خنديد اخه خالم اينا قضيه ر ميدانشتن...دخترعموم كهه....ماشالله اش بشه قبلش گفته بود بهم كه مهديه من يكي دارمن گفتم چي گفت خنگه بي اف ديگه گفتم خاك برسرت نكنند كه مايه افتخارت شده..بعد او گفت مهديه خانم بله كه له بادا بادا مبارك بادا اشالله مبارك بادا وايي..نگو كه اين زن عمواي جيغم فهميدن...اما هيچي نفتن..از قضيا همه جمع شدن بعد از شام و دعا توي سالن..حالا مامانم مهديه..عموم مهديه..بابا م مهديه..داداشم از اذيت كردن من مهديه..داييم از روي اينكه روي منو كم كنه بلند گفت مهديه دايي چايي نميخواي بياري...خالم سويمم ميگه مهديه خالم من ميرم يمشينم براي چايي بيار پسرعموميمگه مهديه منم خسته شدم ميريم ميشينم برام چايي بيار..اين زن عمومو زن داييم ايناهم چپ و راست مهديه..كلا همه ست به دست هم دادن كه منو بكشنند توي سالن منم داشتم ميمردم از خجالت كه خالم اينجور دديونه گري درآورده..حالا نگو كه عمه خانومم اومده ميگه  مهديه عمه بيار سرا ين قابلمه ر بگير ببريم روي حياط كه اين آبگوشت زياد اومدن ببرم واسه همسايه هامون...اي واي بايد از ميون اينا جمع ميشدن..منم كه خالم گفتهبود من شلوارو شال سفيذ اوردن شب بپوشمو سركنم توهم همينارو بپوش آخه منو خالم از بچگي همه چيامون سرهم ميخريم..منم كه اين شلوار جيغ پوشيده بودم..رويهه رو تن

گ گرفتم..اين چادر مجلسي سركرده بودم ليز ..واي خدا اگربيوفاته چي ميشه..روهم رو كلا تنگ تنگ گرفتمو بردم روي حياط..حالا زن عموم اومده روي حياط ميگه مهديه بيا اين ظرفا كه عموم اينا گذشتن اينجا جمع كنيم بريم تو بديم بشورند وايي خدا بايد د.باره برمنيگشتم..اما من كلا رفتمو اومدم بخدا نگام به نگاه صورت اميرنيوفتاد تا ببينم ه شكليه...ديگه اودم توي اشپزخونه ...خيلي اذيت شد..بلاخره ساعت12شب بود كه بلندشدن برن...خالم ميگه چرانمييا امير اينقد بچه مثبته بنا نيست نگات كنه.

گفتم ميزنم دكو مكتو خورد ميكنما...اين شده تيكه كلامم.خلاه اينا رفتن روي حياط كه برن.منم كه رفتم روي حياط..حالا اي امير داره نگاه ميكنه خالم ميگه بخدا نگاهكن داره نگكاه يكنها..گفتم سمير نميخواي با مادرشوهرت بري دراي بد منو خرد ميكنيا خرجون.بلاخره ان بچهاي عمو افتادن برجون من كوچولوهاشونا كه داشتن بازي مركدن زير چادرمن از شانس بدبخت من قايم ميشدنوبخداخالم ميگفت اميراومده اينجا صورتشو درست كرده و لباس نو خريده..منم نيش خندبهش زدمو گفتم حيف طفلكي .....اگراينجوركه تو ميگي باشه كه ملا بخاطر منه نميدونه كه من جمعامتنفرم از مرد ايروني معت صورتشو درست كنه خوشم مياد اين مرد ته ريشا وايي....بلاخره گذشت و شب پرخاطره اي شد..حيف كاش ميتونستم با تمام جزدياتشونو اينا ينوشتم حيف كه حسش نيستش..!!!وايي ديروز رفتم كلاس آشپزي  زئين كيك خامه به ياد داد ميخوام الا درست كنم عكسشو واستون بزارم معلوم نيست اما كيا!!!!!!!!!!!!!!!!!!چندروزه حال و هوام اصلا خوش نيست همه بي معرفت شدن....تاسراغشون نگيرم سراغم نميگرن..خيلي تنهام

http://deborah1.persiangig.com/163/4/deborah-mihanblog-com_542158166_%20%285%29.gif

مخاطب "فا" : نامروان شديا..كاش بشه فيلم كره اي بگيري تا ببينيم....توهمداري بيمعرفت ميشي

مخاطب"خاص":قهر

چتـــــــــ امروز ساعت16:15دقيقه يادتون نرها هروز يچتيما ....تا ماه رمضون كه اگرشد شبا ميچتيم...

1-نظرت درمورد رمان"ب"چيه ؟ تالا خوندي؟چيا؟

+اره خوندمـــ...یکیشوخیلی خیلی دوست داشتمـــ"مهرمن"شخصیت اصلی اسمش صبا بود...خیلی قشنگه عاشقونه و البته عارفانهــــ..عاشقـ شخصیتــ حاجــ رسولـــــم...

بچهـ این رمان الکتریکیه توگوگل سرچ کنید میاد براتون بخونید..البته اگر مثل من مرد زندگیتونـــ دوستـــ دارینـــــــ از اون مردایـــــــ عاشقـــــــــــ و البتهـ خدایی باند.

2-فيلماي ماه رمضون امسال ميدوني چيه؟

+اره میدونم چیهـــ:شبکهـ ۱ راز پنهان.شبکهـ۲چمدان.شبکهـ۳خداحافظ بچهـــ..این اطلاعات و دوستانــ بهمـ دادنـــ

3-از خاطره امروز من چي برداشت كردي؟

+والا بابا من نمیخوام ازدواج کنمـــ روح امیربدبختمـــــــ ازماجرابیخبرهـ...ووووو تمام زندگیـ من فقطـ "محسنـ افشانیهـــ"

4-هرچي دلت تنگه خواهشا بگو؟

+خیلی تنهامـــ..یکـــ دوستـــــــــ واقعیـ میخوامــــــــ+کمیـ معرفتـشـــ

کامنت چت روم ویکی شیـــــــــطون

به نام خداوند دوستياي پــــآك

 

      

سلام دوست جونياي عزيزمــــ

بياين خلوت خودتونو بهم بزنيدو به ما بپيونديد و سرگرم و شاد باشيد

از يكشنبه 25تيرماه 91هروز ساعت 16:15دقيقه عصر در كامنت وب(براي اينكه ياداربموند)چــ ـتـــــــ ميكنيمــــ

خوشحال ميشم بياين و با انرژي و خوشحال و سرحال باشيدواردشوید..

دراينجا جك.داستان.خاطره.تبليغ..همه چي هستش..دوستان عزيزي كه آيدي دارن منو ادد كنند آيدي من :viki2011asisam

+از اين يكشنبه هروز عصرها چت ميكنيم و گر خوش گذشت و خوب بود شبا هاي ماه رمضون نيز گذاشته ميشود..

+لطفا بي معرفتاوارد چت نشن...

دوستــــــــــتون دارنــــــــــ هروروز منتظرتونم

این پست فقط برای چت میباشد

لبخنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

چت روم يكشنبه 25تير

از يكشنبهـــــــــــ 25تير91 هروز ساعت16:15 دقيقـــــــــــ در همينـــــــــــــ وبلاگـــــــــــــــ در كامنت وب ميچتيمــــــــــــ .وووو اگر چت روم خوب برگزار شد و ادماي باحال بودن در ماه رمضون شبا هم چت ميكنيم به سلامتي!

----------------------------------------------------------

كسايي كه لينك شدن لطفا لينكم كنند و بگويند با چه عنواني لينكشون كنمــــــــــ

------------------

من نتم قاط زده نمیتونم کسیو خبرکنم"وبلاگابرام بازنمیشه...هرکه اینو خوندبه بقیه خبربده مدیونمه خبرنده...

عكس هاي سفره آرايي وآشپزي

ـسـ ـلـ ـاـم دوكسـ جونـــ ـيامــــــــ...

بخاطر اينكه امشب خونمون مراسم دعاي كميل وداداش كوچيكمو كه تنهااومونده را عقيق كرديم من نتونستم اپ بهتر بكنم اما يكي چندتا عكس از غــــ ـذا و ميـــــ ـوه آرايـــــ ـي ها كه كردم ..و كه خودم گرفتم براتون ميزارم....عكسا رو سيو كنيد تا بزرگ شوند...بوس بوس

+قراره از يكشنبه ساعت۱۶:۱۵تو وبم توي يك پست كه انشالله يكشنبه ميزارم چت بلاگ وبلاگ باشه و اوقات فراغتونو اينجا بگذرونيد آخه خاطره خوبيه چو ما با بچها تو ۱۳روز عيد امسال با هم از ساعت۱۲شب تا ۲-۳صبح ميچتيديم....فعلا برای هفته آینده اینطوریه تا ماه رمضون شاید تونستم شبا بیام...بچه ها گفتن بعد افطار اما من بعد افطار میرم خونه مادربزرگم که خانواده همه جمعیم خطم قران.

خـــ ـُب براي ديدن عكـــ ـسا بهـ ادامـــــــــهـ برينــــ

ادامه نوشته