هه ساره
...شایدمیان من وتولدم تا توفاصله باشد ...
خمپاره ها فرود می ایدند و پرنده می پرد پر از کینه می شود شهر هر کسی زخمی استوری می کند به وقت دوستی اما کسی پرنده را خبر نگرفت ... شب به چراغی زنده است جنگل به برگ ها و من به سکوتی در دل سایه ها... درد تا دندان مسلح در مهر منتظر باران این اخرین خنده هایمان را تیر باران می کند نکند ابان امسال مرا متولد نشود بگذرد این عمر و صد سال دگر جان منی گر بشود برسر زلفت جنگ جهانی ازان منی مخلص کلام و حرف کوته کنم تو عاشق ترین عشقی وجهان منی برایت عشق میخوانم برایم عاشقی کن برایت شعر می بافم برایم دلبری کن ولی کن میدانم به جاده اعتمادی نیست... نه با اب روان می رود نه با باد سرگردان این غمی که بر دلم نهادی گریه کوچک است ناله نمی اید صبر نمی کن درد نمی شود حرف نمی زند سنگین است و بی صدا این غمی که بر دلم نهادی سینه می شکافد زخم نیست کمی بیشتر است مرا می بلعدو نمی کشدم با من است با من می ماند و با من می میرد این غمی که بردلم نهادی... از من بالا میرود در من نفوذ میکند مرا تا بغض می برد نمی گریاندم اما با من بازی می کند درد چغر این روزهای من... تو برای دلی خوشی من دریادت بخوانم هرچند در دلت جایی برای برای خار نیست
| Design By : Mihantheme |

