هر دو زن در راه عشقشان موانعی خودنمائی میکند :
هر دو زن در راه عشقشان موانعی خودنمائی میکند . این سدهای جدائی افکن گاهی دیگرانند از قبیل مریم رومی و ابن سلام تازی و گاهی مرد محبوب دلخواهشان .
مجنون و خسرو در عین عاشقی و دلدادگی حجاب راه وصالند و مایه بخش رنج لیلی و شیرین ؛ مجنون با دیوانهبازیهای ناهنجار غیر طبیعیاش که عاشق عشقم و دلداده دلدادگیم و خسرو با دل هر جائی هوسباره حکومت پرستش که به هر چمن رسیدی گلی بچین و برو .
چه رنجی میکشند این دو زن بیگناه تاریخ دلدادگیها از حرکات نامعقول مردان محبوبشان ، اما چه تفاوت فاحشی است در عکسالعمل این دو زن در برابر مانع تراشیهای آن دو مرد .
______
لیلی بیهیچ تلاشی جنون مجنون و زندگی تلخ خویش را سرنوشتی قطعی میداند و چاره کار را منحصر به مخفیانه نالیدن و اشک حسرت ریختن میداند ، که فرمان سرنوشت این است .
لیلی اگر راز دل با پدر در میان نهد مایه آبروریزی قبیله خواهد بود و چون زن دل شکسته پای بسته مرد نیست تا از حصار تنگ خانه قدم بیرون نهد ، چارهای ندارد جز سوختن و ساختن و در نوحهگری با مجنون از خلایق بریده همنوا شدن .
سرانجام لیلی در اعماق حسرت و ناکامی جان میدهد و از قید جهان رهائی مییابد .
______
اما شیرین دخترک مغرور لجبازی است که جسورانه پنجه در پنجه سرنوشت میاندازد و در نبرد با شاهنشاه قدرتمند بلهوس _ خسرو پرویز _ همه استعدادها و امکانات خود را بکار میگیرد . با تقوایی آگاهانه و غروری بر خاسته از اعتماد به نفس ، رقیبان سرسختی چون مریم و شکر اصفهانی را از صحنه میراند و از موجود هوسبازی چون خسرو _ با دل هر جائی هرزهگرش _ انسان وفادار والائی میسازد که همه وجودش وقف آسایش همسرش میشود تا آنجا که در واپسین لحظات حیات از رها کردن آه بر لب آمده خودداری میکند که مبادا شیرین به ناز خفته ، وحشت زده از خواب بر جهد .
* * * *
هر دو زن از ملاقات مردان محبوبشان رنجی میکشند اما :
حالت لیلی را مجسم کنید در نخلستان نزدیک خانهاش که چشم ابن سلام را دور دیده است ، قاصدی پیدا کرده و رشوهای داده است تا او مجنون را از دامن دشتها و کوهها باز جوید و به دیار لیلیش آورد و در نخلستان کنار خانهاش بنشاندش ... .
زن از قید شوی رهیده با وسواسی برخاسته از بیم بد گویان و بلفضولان و با این اعتقاد که برابر نشستن دو دلداده در مذهب عشق نادرست است و جایز نیست ، در فاصلهای آن سوتر از یار خود _ به ده گام _ پشت نخلی پنهان میگردد و صدای معشوق را میشنود که با احساس حضور یار بعد از یک بار غش کردن و بهوش آمدن ، دل و دماغی پیدا کرده و هوای نغمه سرائی به سرش میزند و در پی آن نعرهای و جامه دریدنی و سر به بیابان نهادن .
رفتاری چنان خلاف طبیعت و انتظار که رنگ تصنعی بر داستان پاشیده . ظاهرا برای توجیه نامعقولی همین طرز رفتار است که بالفضولان و نسخه نویسان بعدی صحنههای _ وجود ابیات الحاقی مفصلی زیر عنوان " زید و زینب " و " به خواب دیدن زید لیلی و مجنون را در باغ بهشت " و ... _ بر داستان افزودهاند تا به نظر خویش نقص کار نظامی را بر طرف کنند . بی آن که بدین واقعیت توجه کنند که رفتار خود آزارانه لیلی و مجنون نتیجه ناگزیر آن محیط و شیوه زندگی است . به عبارت دیگر :
« مرغ با قفس خو گرفته را سر پروازی نیست گر چه در قفس بگشایند ؛ عادت به ستم کشی مولود دوام ستمگری است . »
______
شیرین هم صحنه ملاقاتی دارد با مرد محبوبش ، اما با مختصر تفاوتی و رنجی از نوع دیگر . رنج شیرین اگر از رنج لیلی گران سنگتر نباشد ، سبکتر نیست .
زن مغرور عزت طلب نازنین را مجسم کنید که دست از مسند حکومت ارمنستان کشیده و با پای خود به دیار معشوق آمده اما بر جای خود مریم رومی را در حرمسرای سلطانی میبیند و معترضانه خود را در قلعهای زندانی میکند .
شامگاه سردی خدمتکاران و ندیمگان ، ذوق کنان و مژدگانی طلب به خلوت تنهائیش میدوند که : « اینک خسرو آمد بی نقیبان » . زن پاکیزه دامن که از حرمت شخصیت خود آگاه است با شنیدن این خبر پی به منظور پرویز میبرد . او به سائقه حس خبرگیری زنانه ، شنیده است که خسرو با دم و دستگاه شاهی به بهانه شکار در حوالی قصر او اطراق کرده است و اکنون که خبر تنها آمدنش را در این شب سرد زمستانی میشنود ، میداند که مستی شراب و حرارت عشق _ ( مرحوم سعیدی سیرجانی در این جا صحبت از " حرارت عشق " میکند ، اما به نظر من به جای آن باید نوشت " حرارت هوس " ؛ در جای که مستی بر انسان مستولی میشود چه جای میماند برای عشق و دوست داشتن ؟! ) _ در جان مرد افتاده است و چنین بیتابش کرده و به امید وصال بدین سو کشانده ؛ اگر اجازه ورودش دهد هر چه به پیش آید به زیان اوست و گر بتندی براندش بخت باز آمده را رانده است و این در مذهب هوشمندان گناه است .
شیرین هوش زنانه خود را به کار میاندازد و فرمان میدهد تا دروازه قصر را ببندند . در حیاط قلعه بساطی میگستراند و با تکلفی شاهانه مرد مست کام طلب را در آنجا به فرمان شیرین فرو میآورند و خود شیرین با آرایشی هوس انگیز بر بام قصر ظاهر میشود و در پاسخ اصرار مستانه خسرو که : « ترا نادیده نتوان باز گشتن » ، با طنازی حسابگرانهای پیغام میفرستد که :
« اگر مهمان مایی ناز منمای به هر جا کت فرود آرم فرود آی »
حالت شیرین را مجسم کنید که پس از یک مناظره طولانی چه دندانی بر جگر گذاشته و چه رنجی را تحمل کرده تا مرد محبوب خویش را سرخورده و ناکام دیده از دروازه قصر براند و با رفتن او _ در خلوت تنهائی _ اشک غم فرو ریزد .
______
آری لیلی و شیرین هر دو رنج کشیدهاند اما هر یک سوزد به نوعی در غم جانانهای .
* * * *
هر دو زن رنج دیگری را هم تحمل کردهاند ، رنجی برخاسته از معایب مردانشان :
مجنون لیلی مرد نازنین پاکباخته صاف و صادقی است با دو خصوصیت اخلاقی :
یکی این که مرد محترم بشدت عاشق رنج بردن و خواری کشیدن و ناله سر دادن است . تربیت روزگار کودکی او به شیوه ای بوده است که چون اغلب جانداران با خنده میانهای ندارد . از نشاط و سبک روحی بیزار است و آن را بخلاف شأن انسان میداند . با قاطعیت معتقد است با هر قهقههای که مرد بزند ، شکوه مرد فرو میریزد . کار این غمپرستی تا آنجا بالا میگیرد که عشق را هم به طفیل غم عشق میخواهد . در خواری کشیدن و خود آزاری بدان مایه پیش میرود که به طیب خاطر در نقش اسیر زندانی به تصدق گیری میبرندش به قبیله لیلی تا با شنیدن بوی معشوق ، نعره زنان بند و زنجیر پاره کند و سر به بیابان نهد .
دیگر خصوصیت اخلاقی مجنون _ یا به عبارت بهتر نقص شخصیت او _ خود کم بینیهای او و عقیدهاش بدین واقعیت است که به هیچ روئی لایق لیلی نیست که :
« گل را نتوان به باد دادن مه زاده به دیوزاد دادن »
اگر لیلی از خصوصیت اول قیس رنجی نبرده باشد _ که خودش هم تربیت شده همان محیط و با همان خصوصیات است _ از خصیصه دوم مجنون رنجها برده است و جای چون و چرا نیست ، تلخی رنج او را زنانی در مذاق جان دارند که بدین بلا گرفتارند .
______
شیرین هم خالی از رنج نیست ، که محبوبش بلهوس است و تا حدی هرزه طبع و فراموش کار . رنجی که شیرین از خبر عروسی مریم کشیده است اگر تحمل پذیر باشد ، این خبر رنج آور که مرد محبوبش برای تحریک حسادت و در هم شکستن غرور او با زنی هرجائی هماغوشی کرده است ، قابل تحمل نیست .
* * * *
زندگی لیلی و شیرین از وجود مردان نامطبوع نامطلوب خالی نیست :
زندگی لیلی و شیرین هم از وجود مردان نامطبوع نامطلوبی خالی نیست . مردانی که عشق یک طرفه را برای تامین هوسهای خویش کافی میپندارند و شریک زندگی را از مقوله اسب و استری میشمارند ، خریدنی و یا غزالی گرفتنی .
______
نمونه گروه اول _ کسانی که زن را موجودی قابل خرید میدانند _ ابن سلام است . با زرپاشیهای مسرفانهاش . پول فراوان دارد و خدم و حشم بسیار . دختری را دیده _ به عبارت بهتر وصفش را شنیده و پسندیده _ و در بند این نیست که او هم آدمیزادهای است با حق انتخابی .
______
نمونه گروه دوم _ کسانی که زن را چون غزالی میدانند که باید به شکارش پرداخت تا به دستش آوری _ شیرویه است . شاهزاده هوسباره پدرکش ساسانی که با دریدن پهلوی پدر بر تختش تکیه زده است و مالک همه مستملکاتش گشته و از آن جمله زن زیبائی به نام شیرین که او را از مقوله غنایم میشمارد و ملک مطلق خویشتن میداند .
* * * *
رفتار این دو زن در برابر دو عاشق _ به تعبیری روشن تر دو مدعی تحمیلی _ یکسان نیست :
لیلی دخترک مظلوم ، اهل تسلیم و رضا است . همچون آهوئی سر در کمند بی هیچ فریاد و حتی شکوهای تسلیم سرنوشت میشود . بی آن که گره غمی از جبین بگشاید رضا به داده میدهد و به خانه بخت میرود . تنها در خلوت سرای زفاف تحاشی طغیان آمیزی دارد که با حال و هوای داستان نمیخواند .
لیلی سالها در حرمسرای شوی ناخواسته شرعی و قانونیش بسر میبرد و به شیوه سنتی خواهران و مادرانش به تمرین دوروئی میپردازد . گناه معصومانهای که نتیجه ناگزیر اختناقها و استبدادها است .
این مسئله _ تحاشی لیلی در شب زفاف _ از همان نمونههای است که به احتمال بسیار کاتبان به کمک نظامی آمدهاند تا به داستان هیجانی بخشند . لیلی دخترک بی دست و پای که حتی جرات ندارد راز دلدادگیش را با مادرش در میان بگذارد _ چه رسد به مخالفت با فرمان پدر _ ناگهان در شب زفاف تبدیل به قهرمان بوکس میشود و با یک ضربه عرب گردن کلفت به هیجان آمده پول داده و زن خریده را نقش زمین می کند !!!
______
شیرین و گوهر شیرین از کان جهانی دگر است . چنان غروری در اعماق وجود این زن سر سخت خفته است که سرش به دنیی و عقبی فرو نمیآید . روح آزادهاش حتی یک لحظه تحمل خواری نمیکند و دل به عقل مصلحت اندیش نمیسپارد . زندگی در نظر زن عزیز است و مغتنم اما نه به هر قیمتی و با هر کیفیتی .
شیرین به حکم همین طبیعت تسلیم ناپذیر است که در پاسخ پیغام شیرویه با سکوت خویش او را وادار به تحمل و انتظار میکند .
در تشییع جنازه پرویز با چنان آرایش و نشاطی قدم بر میدارد که بسیاری از کج اندیشان را به گمان میافکند ، غافل از این که زن میخواهد با تصمیم مردانهاش درس وفائی به دلدادگان روزگار دهد .¤
ادمه دارد ...
¤ بر گرفته از مقدمه کتاب " سیمای دو زن " اثر " سعیدی سیرجانی " انتشارات " نشر نو " با اندکی تلخیص .