باخارلار
خداوندا ای آن که سپیده دم را به پیشواز بیداری ام می فرستی تا پاره های شب را از روی زمین برچیند و خورشید را با نور چشمانت روشن می کنی تا چشمانم دنیا را بهتر ببیند.اگر چراغ هدایت تو نباشد،چه کسی مرا به سمت تو می آورد و از پرت شدن به دره های ترسناک گناه و گمراهی نجات می دهد؟
خداوندا چقدر بد است که به ریسمان لطف تو چنگ نمی زنم،مگر گرفتار شده باشم و نام مبارک تو را بر لب نمی آورم،مگر فریب آرزوهایم را خورده باشم و زبانم سنگ شده باشد.
خداوندا،وقتی تو را دارم،شب و روز در تسخیر من است و همه گلهای جهان در دستانم می رویند و همه اقیانوس ها در کوزه ام جای می گیرند و صدایم به گوش همه می رسد،حتی کسانی که هزاران سال است در فراموشخانه ای متروک به خواب رفته اند.
خداوندا،وقتی تو را دارم،روی دریاچه ها راه می روم و هیچ وقت دیر به ایستگاه قطار نمی رسم و تک تک ستاره ها می توانند وطن من باشند و ماه بهترین دوست من است.
خداوندا،وقتی تو را دارم،وقتی تو در ایوان کوچک خانه ام می ایستی و پنجره اتاقم را باز می کنی و قرصی نان در سفره آبی ام می گذاری،احساس می کنم همه را دوست دارم و می توانم عاشق همه باشم و گیسوانشان را از برف پاک کنم و بی آنکه از کلمه ها کمک بگیرم بهترین شعر را بسرایم.
شقایق گفت با خنده :نه بیمارم نه تبدارم ،
اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم
گلی بودم به صحرایی ... نه با این رنگ و زیبایی ...
نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی
یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود و صحرا در عطش می سوخت ،
تمام غنچه ها تشنه و من بی تاب و خشکیده ، تنم در آتشی می سوخت
ز ره آمد یکی خسته ، به پایش خار بنشسته
وعشق از چهره اش پیدای پیدا بود ...
ز آنچه زیر لب می گفت ، شنیدم سخت شیدا بود
نمی دانم چه بیماری به جان دلبرش افتاده بود-اما-
طبیبان گفته بودندش ،
اگر یک شاخه گل آرد از آن نوعی که من بودم ،
بگیرند ریشه اش را و بسوزانند ،
شود مرهم برای دلبرش ، آندم شفا یابد
چنانچه با خودش می گفت
بسی کوه و بیابان را ، بسی صحرای سوزان را
به دنبال گل اش بوده ...
و یک دم هم نیاسوده
که افتاد چشم او ناگه به روی من
بدون لحظه ای تردید ،شتابان شد بسوی من
به آسانی مرا با ریشه از خاکم جدا کرد و به ره افتاد
و او می رفت و من در دست او بودم
و او هر لحظه سر را رو به بالاها
تشکر از خدا می کرد
پس از چندی هوا چون کوره آتش ،
زمین می سوخت و دیگر داشت در دستش ،
تمام ریشه ام می سوخت
به لب هایی که تاول داشت گفت :
" اما چه باید کرد ؟
در این صحرا که آبی نیست ...
به جانم هیچ تابی نیست ...
اگر گل ریشه اش سوزد که وای من !
برای دلبرم هرگز دوایی نیست ...
و از این گل که جایی نیست ..."
خودش هم تشنه بود اما !!!
نمی فهمید حالش را ،
چنان می رفت و من در دست او بودم
و حالا من تمام هست او بودم ...
دلم می سوخت اما راه پایان کو ؟
نه حتی آب ! نسیمی در بیابان کو ؟
و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت
که ناگه روی زانو های خود خم شد
دگر از صبر او کم شد، دلش لبریز ماتم شد ...
کمی اندیشه کرد ، آنگه
مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت
نشست و سینه اش با سنگ خارایی
زهم بشکافت
زهم بشکافت ...
اما ! آه
صدای قلب او گویی جهان را زیر و رو می کرد ...
زمین و آسمان را پشت و رو می کرد
و هر چیزی که هر جا بود با غم روبرو می کرد
نمی دانم چه می گویم به جای آب ،
خونش را به من می داد و بر لب های او فریاد ...
بمان ای گل
که تو تاج سرم هستی
دوای دلبرم هستی بمان ای گل ...
و من ماندم
نشان عشق و شیدایی
و با این رنگ و زیبایی
و نام من شقایق شد
گل همیشه عاشق شد ...
کوچه در آتش و خون داشت جهنم می شد
"باید آتش بزنم باغ و بهار و گل را...."
روضه مکشوف تر از آن چه شنیدم می شد
بین دیوار و در انگار زنی جان می داد
جان به لب از غم او عالم و آدم می شد
لااقل کاش دل ابر برایش می سوخت
بلکه از آتش پیراهن او کم می شد
زن در این برزخ پر زخم چه رنجی دیده است؟
بیست سالش نشده داشت قدش خم می شد
تا زمین خورد صدا کرد "علی چیزی نیست"
شیشه ای بود که صد قسمت مبهم می شد
آن طرف مرد سکوتش چقدر فریاد است
روضه جان سوز تر از غربت او هم می شد؟
"میخ کوتاه بیا همسرم از پا افتاد
میخ هر لحظه در این عزم مصمم می شد
غنچه دارد گل من تیغ نزن بی انصاف
حیف،بابا شدنم داشت مسلم می شد"
ناگهان چشم قلم تار شد و بعد از آن
کربلا بود که در ذهن مجسم می شد
کوچه در هیأت گودال در آمد آن گاه
بارش نیزه و شمشیر دمادم می شد
اشک خواهر وسط هلهله طوفانی بود
اشک و لبخند در این فاجعه توأم می شد
سیب سرخی به سر شاخه ی نیزه گل کرد
داشت اوضاع جهان یکسره درهم می شد
که قلم از نفس افتاد،نگاهش خون شد
دفتر شعر پر از واژه ی شبنم می شد
کاش همراه غزل محفل اشکی هم بود
هيچ وقت كسي را نا اميد نكن
شايد اميد تنها دارايي اش باشد
درضمن درقبال نظر شما خ.پ عزیزم از تهران:
دلم را در میان بودن و مردن رها کردی ( تو بد کردی )
امیدم را زمن دزدیدی و بر دل جفا کردی ( تو بد کردی )
من از خود هم دگر حتی نمی خواهم دگر چیزی ، تو اما
آمدی روحم فنا کردی ( تو بد کردی ) نمی پرسم دگر حتی
چرا با من چنین کردی ، فقط این را بدان در حق من یارا
خطا کردی ( تو بد کردی ) اگر دلبسته ام برتو نه از تنهائی
دل بود ، ترا همراه دل کردم تو اما دل رها کردی ( تو بد کردی )
تو بد کردی تو بد کردی ....
می گویم خداوندا من یه چیزی دارم تو نداری؟
من خدا ی بزرگ دارم تویی ولی تو نداری؟
خداوند هم بنده گانی دارد که من ندارم
و...................................
آخر عاقبت دلدادگی اینه که سیزده بدر همه ساله را با هزاران خاطره زیر ژا گذارن وبدون دادن اطلاع به خانه بخت بروند وطرف را درمحل خاطره ها گریان گزاری؟
کو آن خاطره ها سویرم ها ؟
ای کاش ترا ندیده ونشناخته ودل نداده بودم
وحال با این کوهها ومحل های خاطره چه کنم
يكي را دوست مي دارم
ولي افسوس او هرگز نمي داند
نگاهش ميكنم
تا شايد نگاهم را بخواند كه دوستش دارم
ولي افسوس او هرگز نگاهم را نمي خواند
به روي برگ گل نوشتم كه دوستت دارم
ولي افسوس او برگ گل را به زلف كودكي آويخت
تا او را بخنداند
صبا را ديدم
گفتم صبا جان دستم به دامانت بگو از من به دلدارم كه اورا دوست مي دارم
ولي ناگه ز ابر تيره برقي بر خواست روي ماه تابان را بپوشاند
تاعشقت هست .
مبارک روز بود امروز، یارا
که دیدار تو روزی گشت ما را
من آن دوزخ دلم، یارب، که دیدم
به چشم خود بهشت آشکارا
نه مهرست این، که داغ دولتست این
که بر دل بر ز دست این بینوا را
ز یک نا گه چه گنج دولتست این؟
که در دست اوفتاد این بینوا را
درین حالت که من روی تو دیدم
عنایتهاست با حالم خدا را
هم آه آتشینم کارگر بود
که شد نرم آن دل چون سنگ خارا
مرا تشریف یک پرسیدنت به
ز تخت کیقباد و تاج دارا
بکش زود اوحدی را، پس جدا شو
که بیرویت نمیخواهد بقا
اسفند ۸۹ تعویض ۶=۱۱ به ام ۲ شده چون دارشت
دنیای منو خراب می کرد خوشبختانه خداوند عالم حمایت
خود را از سرم برنداشت وتعویض مذکو را نمود ولی...
دونیادا خوش لوقی کیفی یوخ!
غمی مهنتی کدری یزه یازیبلار.
دنیادا اومیده .آرزی لیقی . عهدی یوخ!
دردی غمی وای سوینجی بیزه یازیبلار
یازاندا اوزگیه خوش اقبالی یاری یولداشی
تک لیگی آریلیقی داغی داشی بیزه یازیبلار
هامی یا مین یوزگوز بوش اوره ک یازاندا!
دولی سوزیله یوزاون اوره ی بیزه یازیبلار
اولار بوش ساخلایب اروگی بوش آپارالللار
دولی درد وحسرت یازدیلا بیــــــزه آپاراریخ
اونلارین سوغاتی اولماز آدامی اولماز اوردا!
بیزیم چوخ تحفه میز اولاجاق بیزه یاردا اوردا
اورلارین یاری آخر سولوب کوسه جک بیلین
بیزم یاریـمیزی تاری اوردا بیزه وئرجک بیلین
اولاریدا اوردا بیزه وئرج وئرج وئره جک
الله بیزی چوخ ایستیری بیلیسیز
بیز الله ی چوخ چاغیریب تانیریخ
بهانه میز بیزه تانیت ماخ یاراولوب
اونلارین یاری سووینجی یوخدی
یاریمیز وار یاری یارلا تانیریخ تانیریخ
ساق قالین ۱۴/۳/۸۸
....................................۱۱۰.................................. یوز اون یوسوف
یازین دفتریمه یازین آ دوسلار! یازین او ن آلتی سی جومعه
آخشامی ( قوران جیریلب باشلارادئیین القارلار پوزولان !
یئر گویدن گوی یئردن .روح دا روحدان کوسوب آیریلان حق وحقیقت
اولن بیر گون دی)
بونون اصلی منیم ۴۳قدمینه قویان گونی اوز وئردی. دای هر شئی قوتاردی
شاید چوخ لارینا ((کئل له دیر)) بیر سئوال اولا کی نه دیر
بیرداغین آدی دیرکی .اوردا روزگاریم .عشقیم وامیدیم جوانه تاپیب واودا اوزومی تاپیپ وهمان داغدا دونیا باشیما توکولوب واریوخوم اوردا تمام اولوب /یازدیغیم یئدی دفتر اوردادی قالدیغیم یئدی ایلر .طلوعیم وغروبوم اوردادی...........
یاپراقدان تک ایند ی عطروی سنین آلیرام!
هاوادان .چولدن.داغ وداشدان سودان گولدن یوخ؟
او انلی پایراق حیاطیزدا بیتنین تایندان.ایندی !
بورداتاپدیم عطرین اوندان آلیرام اوندان بوندان یوخ؟
*************
حسرت گوزوم نه باخیرسان اوداغا
گوزی یاشلی او یولارا اوداشلارا؟اوداغا
ایندی کیمسه بیلیر اوردا بیتگین خاطره م وار
اوداغدابهاریم .یازیم ایتگین خاطره م قالیب
اوداغ بیلیر اوداش بیلیر من بیلیرم هیچ کیم یوخ
اوداشدان بود داشا قوینومدا آپاردغیم بیلیرسنده یوخ
.........
بیلمیسن کی !اوچی منی وروان داغا باخیرام
اوزومه باخیرام اوردا گورورم اوردادا اما اوچی یوخ
یوللاردا ردینی دیزیم اوسته حوروک لرین گورورم !
ورورلان یئریمی بوزداش یانیندا اوچی داغیندا
اجلی گوزومده !نه نه می نماز اوسته گورورم
یاریارایله دئیب ال اله گزدگیم داغلارین سینه سینده بیر
اووم اقاچان یئری او خدئیین یئری قانلی دومان گورورم
ایستریرسن آگاه اولوب بواسراری بیله سن اوزن سن!
سوروشما حالمی !یارگوزیله اورگمی اوداآغلارگورورم
...........
تقویم آلدیم هشتاددوقوز خوشلییام
ورق ورق گونی گوندن خوش توتام
بیرجه گوردوم اونیتدی سی یئتیردی
القارینین .پیمان آندیندی ایتیردی
منی اوزوندن اوزونی مندن آیریدی
کعبه ده آندایچن قاپیسیندا.یاندیردی
کعبیه قرآنی گتیرن آد ونرن گولون
آند ایچن قرآنی یاریسین!باشیما باشناچالدی
یئره دوشن اوقرآنین وررقی سالینان قالدی
بیلمیرم اوندا هانسیمیزی چوخ توتدی !قیردی
زهرلی!ماتم لی بیر گونیدی اولسون گلدی
کاش عزرائیل گلیب آلیدی
جانی مندن ولی بوگون گلمییدی!
بیلمه دیم اوگونی قاباغیم زا کیم چیخمیشدی!
کیم چیخمیشدی بیلمه دیم بیلمه دیم
........
هامینین باهاری یازی دی داغلار
منیم ده پاییزیم قیشیم دی داغلار
یئره گویه هاواچمن سالیب دی
اما نقشین اوره گیمه آلوو سایبدی
........
گوردوم گزیردلداریمی اغیارایله! یاندیم نه یاندیم
بیر آزجا آیاق ساخلادیم یولدا دایاندیم
او خومارگوزلره باخدیم تیتره دی کولوم.
نامرد اوزونه آلمادی! اما من اوتاندیم
اوقاشلاری تیر کیمی اوتتدی سینه ام ده
حیف کی هلاک اوالمادیم ! امایارالاندیم
اوکوزکیمی حیوان کیمی اتوزدوم بو قوماردا
گولدی حالیما تامام یول دان کئچن لرالوولاندیم
بیلمیرم نیه نفرینه دچار اولموشام الله
بیلممن داهی ازلدن ننیه کویینده دولاندیم
*******
هریئردن اوزولن اومودسوز اوره ک!
سن گئجه یاری منی هاراچکیرسن
آی آدامسیز .اومودسوز اورک
اومودون کوسوبدی کوسولی اومودا.
گئجه نین یارسی .یاتین نئیه گئدیرسن
گئل قایت بویولی قانناتما ایمیزده
گل منی آغلاتما یو گئجه یاری
سالمامنی گئنه کوهنه یاری یاراسینا
نه اولی قایت سنی تاری
نه منه نه ده اوزونه رحم ایت اوکوسن اورک ه خاطر
...................
آی آخشام
گونون گوچوب گئدنده
نیه یولی کئل له دیردن سالیسان
کوچ ایله یب گئدیر بس!
آخی منیم غروبه باخاندادیلدن سالیسان
هم غروبون غمی هم کئل له دیر
باهم اولوب یارییرباغریمین باشین یاریسان
هی !یامان درددی! اولونجه منه بسدی
بیلیرم داشدا اولسام
بو صحنه اولدورر
کاش آخشاملار کوراولوب
اوگونشین کئ دیردن
باتماسینی گورمویم؟
اوچ آبان:(روزی که از چشمان گریان دوباره اشک شادی رخ داده وانتظار به پایان رسیده.)
درسوم ۹۰ اقدام جدی بجایگزینی ۶=۲ یکی دیگه نمودم .درگولاک شب جاده های قدیم گوهستانی با کوله باری از غم و... ولی خداوند نگذاشت حکمت درکارهست وبلایی درسر . به این نتیجه برسیم که تمام دال ها را حذف نموده وسربزیر وسخت وبا دریای غم مادام العمری ۶=۲ بمانیم وبسوزیم
سوم مرداد۹۱با دییه عهد وخانوادش رفتیم کله دیر اونا برای صفا ومنم برای خاطره بودیم
شب سیزده بدر ۱۳۹۲خواب بودم که با یک نفر ناشناس رفتین محضر برای عقد با وی . شما اول وارد حضور حاج آقا شدین ومنم از دور نظاره میکردم .ولی یهو طرف عقد را قبول نکرد وبرگشت دوباره اومدیم خونه به عقد حقیر درآمدی و...
دوباره چهارده هم فروردین درست ۱ روز بعد از اون جریان شنیدم که به عقد دیگری رفتی بمون تا انتظار عاقبت ات چه میشود
رویای من امروزی نیست
عشق من امروزی نیست
دیر سالیست که تو
در سینه من آرام آرام نفس می کشی
دیر سالیست که من اسیر نام توام
وتو
در تمام این سالها تنها دلیل بودنم بوده ای
آی
"كئل له دير"
"دیار خلوط"
"زادگاه عشق"
دیر سالیست من اسیر این کوه و دشتم
کوهی که "حرای" همیشه من
و دشتی که "طور سینای" قبیله ام
و"بلوطی" که درخت ممنوعه من است
من همیشه عاشق ارتفاع نام" كئل له دير " بوده ام
از "زردكئل له دير" تا "دالاهو"
از "پيرسقا" تا" اوجاداغ"
سالیان سال بود
که خودم را گم کرده بودم در مه
در غبار گردنه های صعب العبور
و کسی فریاد مرا به ارتفاع شکوه تو نمی رساند
من در ییلاقی ابدی یخ زده بودم
و هوا چقدر سرد بود
من بودم و اسکلتهای یخ زده و بلور آجین شبانان ایلم
که با انگشت مسیر نام شما را به ما نشان میدادند
من بودم وسرمای استخوان سوز "گردنه کوهین"
اما همیشه گرمای نام شما در استخوانهای من جاری بود
همیشه در آوازها و بازي ها ونازهايتان
خاطره اي تازه بود
من همیشه خواب کسانی را میدیدم که به من مهر ميورزيد وگلاس
ميداد
نسیم نام شما مرا از خواب بیدار می کرد
سالها بود که نام کوچکم را نیز از یاد برده بودم
اما همیشه در عمق تنهایی ام کسی آواز می خواند
من به نام شما می اندیشیدم
من خودم را در دامنه های "یافته" یافته ام
وتنهایی این سالها را
شعر شعر در گیسوان خواهران نابالغم بافته ام
من خوابهایم پر از موسیقی چشمه های شماست "
"بوز داش وخاطره هاي اطراف آن
پر از عطر شقایق های سرخ
پر از هی هی چوپانهاو گله ها
وپر از عطر نام شما
من به زمين وزمان و
وقتين وار...چ . خ. آ رد می اندیشم
که عشق شما را یدک می کشند
سقه او دوسیای نازنینم
الهی داغ تون هرگز نووینم
کئله دیره قوناق اولدوم آیین دوزایرمی بئشینده گئجه چاغی ساهات
ایکیده رضا ایله آغلیردیق.هره بیر یاندا . ماتم بیزی قارقیمیشدی اما
من اوگئجه نتیجه آلدیم اوبیچاره دن خبریم اولمادی
ای ساربان ، گئدمه دایان ، قوی گئدمسین یاریم منیم ،
گئدسه اگر یاریم منیم ، جاندان چیخار جانیم منیم . آند ایچمیشم پیمانیمه ، ترک ائدمیه م جانانیمی ، رحم ایله گئدمه ساربان ، آشفته دور حالیم منیم . جانانین عشقیندن دوتوب ، پروانه تک آتش پریم ، بر باد اولوب خاکستریم ، سوزان اولوب آهیم منیم . دیوانه دور مجنون اگر ، آموزگاری لیلی دور ، فرهاد و شیرین دن داها ، رنگین دئییل قانیم منیم . گئدمه آماندیر ساربان ، ساخلا دایانسین کاروان ، گورسون کی جانانیم بوگون ،آغلاردی گوز یاشیم منیم !!!
فریاده گلین نازلی نیگاریم گئدیر الده ن
همدم اولوب اغیاریله یاریم گئدیر الده ن
رفتاری گوزه ل نوطقی گوزهل باخماسی گویچک
آهو گیبی باخدیخجا قراریم گئدیر الده ن
حسرتله قالار گوزله ریم آخیر دالیسینجا
هیجران یئلی اسدیکجه باهاریم گئدیر الده ن
ناز ائیله سه نازین چکرم اول(Öl)دئسه اول لم
یوخ چاره یولوم شعئر و شوعاریم گئدیر الده ن
آواره قالان من، غم عشقینده یانان من
آخیر نه دئییم دار و نداریم گئدیر الده ن
زولفون توکوب اطرافه گئییب جامه ی زرین
آماده اولوب گئدمه یه یاریم گئدیر الده ن
آ یار ٬
بيرگون من ايله يار آراسيندا گيله دوشدي
اولمازيدي گلايه آرادا ايش بيله دوشــــدو
تاب ايتمه زيي ديك آيريلقــــا بيرجه دقيقه
گونن گونه آيدان آيا ايــــــــــــله دوشدوگ
گل نازلي نگاريم گه گاهي منـــي يوخلا
بيردن گوروسن گئلدي اولوم فاصله دوشدي
بیزی بیر بیریمیزه تیکن اول سوزیئدی
جانیمیزا شعله سالان بیزیم اول سوزیدی
اورک لریمیزی خوش وخاص عطرلره تاپشیران وعشقه مهمان ایلین او اول سوزلریدی
دولی مهر ونور وشور شوق ایله نیدیخ
نه گوزل اوغورلوق لحظه لریدی اوره دولی راز ایله بیربیرمیزه باخیردیخ؟
به سوی هم از دورها پرگشودیم...
من تو را...
من تورابه کسی هدیه میدهم که صدای توراازدور،درخشم،درمهربانی،دردلتنگی،درخستگی درهزارهمهمه ی دنیا یکه و تنها بشناسد،
من تورابه کسی هدیه میدهم که قلبش بعدازهزارباردیدن تو بازهم به دیوانگی و بی پروایی اولین نگاه من بتپد.همانطور عاشق،همانطور مبهوت و مبهوم...
آیا اوبیشتر ازمن برای تو گریسته است.نه...هرگز...
میدانم من دیر رسیدم...خیلی دیر...خیلی...
هرروز به خود میگویم کاش شیشه عمر غرور خود را شکسته بودم.
مرا به یاد آور...
نگاهت نمی کنم مبادا چشمانی را به یاد آوری که تمام لحظاتش از دوری تو گریان بود.
چون باغبان...
خداحافظ
ولی دل کندن عاشق مثل دل کندن از جونه
کناراین شب زخمی بمون بامن بمون بامن
حلالم کن تو می دونی دل بی طاقتی دارم
تماشا کن چراغی که به تاریکی فرستادی
تن بی سرسربی تن بگودست ازتوبردارم
خداحافظ خداحافظ تو را با گریه می بوسم
آنا
رسام گل آنامین شکلینی سن چک
ویقارین چکنده بیر داغ چک گینن
چیخیبدیر دونیادا هر جور سیناقدان
اوزون باشقا رنگ یوخ سن آغ چک گینن
اوره گین یوموشاخ الینی آچیخ
سخاسین باغلارین بارینا اوخشات
زامانین کدری غمی الیندن
ساچلارین داغلارین قارینا اوخشات
اولو پئیمبرین دئدیگی کیمی
ایاغی آلتیندا جننتی چک سن
بالاسین خوش گونه یئتیرمگ ایچون
میللتدن چکدیگی میننتی چک سن
آنادیر سن اونون شانین روتبه سین
ان اوجا یئرلردن اوجا چک گینن
شکلینی عزیزدیر احترام ایچون
شاهلارین باشیندا تاجا چک گینن
دونیانین ان بویوک اینسانلارینی
سن اونون قارشیندا تعظیم حالدا چک
اوْزومده بیلمیرم هئچ ندن اوترو
اونوندا عومرونو . سن زاوالدا چک
(آنادیر دونیانین قوجا باغبانی)
چک.اینکار ائدنین داش تک اوره گین
آناسیز چکسنسه بوباغین شکلین
سولموش چک یارپاغین.گولون.چیچگین
چک اوزو اوستونده (شیروان اوغلو)نو
سورونسون آنانین ایزینه طرف
دونیادا موحتشم موقددس یئردیر
قازانسین او ایزدن قیمتله شرف
کاشکی اون لحظه آخر اشکامو تو دیده بودی
که شاید دلت می سوخت و حالا تو نرفته بودی
حالا بی تو پر دردم پر تردیدم و وحشت
بی تو بودن خیلی تلخه مثه مرگ توی غربت
همه شبای بی تو اشک حسرت تو چشامه
من که باورم نمی شه شایدم خوابی باهامه
می دونم برنمی گردی می دونم دوستم نداری
تو همیشه دوری از من من خزونم تو بهاری
کاشکی هرلحظه که نیستی ببینی چقدر ضعیفم
که شاید دلت بسوزه واسه قلب نحیفم
بی تو بودن مثه مرگ مثه مردن توی خوابه
عزیزم تنهایی سخته مثه عشق بی جوابه
اما تو رفتی و حالا دیگه هیچکی رو ندارم
مثه ابرای بهاری شب و روز دارم می بارم
می دونم عشقت بزرگ حتی از سرم زیاده
می دونم دلم کوچیک طاقت درد و نداره
اما عاشقی همینه اولش خبر نمی ده
واسه مردن پیش چشمات اون اجازه نمی گیره
رفتی اما تا همیشه دل بهونتو می گیره
بی وفایی اما قلبم همیشه واست میمیره
همیشه واست می میره....
خودت ميدوني ، ميدونم دليل رفتنت چی بود
اما می تونستی نری ، چرا میگی قسمت نبود ؟
اگه قسمت نبود چرا تو موندی؟
خدا چرا ما رو به هم رسوندی؟
اگه می دونستی یه روزی میری
چرا روزا رو تا اینجا کشوندی؟
چی بودم ، چی شدم به خاطر تو
ولی پشت دلم رو خالی کردی
حالا اسمت میاد گریه ام میگیره
نمیدونی که با دلم چه کردی
اگه در حق تو خوبی نکردم
بدون که خالی بود دستهای سردم
ولی در عوض من هر چی کردم
با احساسات تو بازی نکردم
اگر چه می دونم دوستم نداری
به هر در می زنم تنهام نزاری
اگر پای کسی هم در میونه
بزار اسمت اقلاً روم بمونه
دم آخر بزار دست توی دستهام
بزار بهت بگم دردم چی بوده
فقط لطفی کن و حرفام رو بشنو
شاید دیگه نگی قسمت نبوده
اگه تصمیم رفتن رو گرفتی
ببخش اگه پشیمونت نکردم
آره من واسه تو کم بودم اما
با احساسات تو بازی نکردم
کی می تونه بعد تو محرم راز من بشه
کی می تونه بعد تو همه نیاز من بشه
کی جاتو می گیره و درد دلامو گوش می ده
کی دیوونه کردنو مثل چشات خوب بلده
بعضی وقتا میام و یواشکی می بینمت
وقتی که غنچه بودی خودم باید می چیدمت
کی بجای من برات شبا لالایی می خونه
شنیدم اون غریبه قدر تورو نمی دونه
غریبه
تورو خدا
عشقمو اذیت نکنی
قول مردونه بده
بهش خیانت نکنی
قول بده چشمای اون
هیچ موقع اشکو نبینه
قول بده که هیچ شبی
چشم انتظارت نشینه
غریبه
غریبه
بگو که عاشقشی
همیشه اونو دوس داری
حالا که یار توئه
هیچی براش کم نذاری
بگو که عاشقشی
همیشه اونو دوس داری
حالا که یار توئه
هیچی براش کم نذاری
غریبه
غریبه
دارم از چشات میفتم چی دلیله این سقوطه
تا می پرسم عشق چی میشه رو لبات مهر سکوته
نمی تونم خیلی سخته برم از عشقت جدا شم
اما تو منو نمی خوای بهتره پیشت نباشم
من از تو جز یه خاطره هیچی ندارم
بدی هایی که کردی یادم نمیارم
نمی تونم خیال کنم دیگه نمیای
چرا ازم سیر شدی و منو نمی خوای
وحشت تنهایی منو دیوونه کرده
خدا بگو که عشق من کی بر می گرده
بهش بگو تن من از دوری می لرزه
این همه بی وفایی ها چقد می ارزه
می خوام از فکرت رها شم اما می دونم نمیشه
دلتنگی میاد سراغم باز میشم مثل همیشه
یاد تو میاد کنارم گریه تو چشام میاره
می دونم راهی که رفتی دیگه برگشتن نداره
من از تو جز یه خاطره هیچی ندارم
بدی هایی که کردی یادم نمیارم
نمی تونم خیال کنم دیگه نمیای
چرا ازم سیر شدی و منو نمی خوای
.................
راه پــــایـــان کــــی رسـد دیگـــــر بـــــریــــدم نـــــازنیــــن
در جهان مــــن از خـــــوشـــی بــــویــــی نبردم نـازنیـــن
آه در دل،اشـــک در چشــم،گشتــه ام مــــــاتــــــــم زده
گــــــــر بـــــود ایــــن زنـدگــــی ،اصلاً نخواهم نــازنیـــــن
ضـــرب کــردم مـن خـوشـی را،گشت حاصـل زیـــر صفر
این خوشی،این عیش و نوش و،مــن نخواهــم نـازنیــن
یا رب این غم از مـــن،مسکین چـــه می خواهـــد دگــر
سالیــــان است گفتــــه ام ،مـــن بـــا تـو قهرم نــازنیــن
هــــر کـــه گــویــد مـن خـوشــم ،شایــد کـه ظـاهر بنگرد
ظـــاهــــــرم خنـــــدان و مـــــن ،از قلب پیــــرم نـــازنیــن
((انیمی یاندیردی شوقون ای نگاریم هارداسان
گؤزلریم نوری ایکی عالمده یاریم هارداسان
باغریمی قان ایلدی آجی فراقون گل ایرش
ای لبون وصلی شراب خوشگواریم هارداسان
فرقتون دردی منی گؤر کی نه مجروح ایله دی
ای گؤزی نرگس حبیب گولعذاریم هارداسان
صبری یغمالدی شوقون قراریم قالمادی
ای منیم آرام صبریم بی قراریم هارداسان
ایله دی عشقون منی قلخان ملک تیرینه
ای گؤزی قاشی بیلیک لی شهریاریم هارداسان
تا اوزون شوقوندان ایراغ اولموشام پروانه تک
یانیرام لیل و نهار ای نور و ناریم هارداسان
قاتی موشتاق اولموشام زلف و غذارین بویونا
ای اوزی گلشن ساچی مشک تاتاریم هارداسان
سندن آیری کونلومه یوخدور وفالی یار دوست
ای جفاسیز حسن کامل یار غاریم هارداسان
هجرون اوخی دلدی بو شوقونده یانان باغریمی
صورت و معنیده ای چابک سواریم هارداسان
بادایلن گؤندر ساچین بویین منه هر صبحدم
ای کی یاندیم گئچدی حددن انتظاریم هارداسان
یار اوچون هر گوشه ده مین دیو اولور دشمن منه
ای سواد اعظم و محکم حصاریم هارداسان
عاشیقین جنات عدنی چون جمالون وصلیدیر
ای شراب کوثریم گئتمز خماریم هارداسان
چون نسیمی دور بوگون ایام عشقین خسروی
ای شکر لب یار شیرین روزگاریم هارداسان
عمادالدین نسیمی

"هر کس من مولی و صاحب اختیار اویم این علی مولی و صاحب اختیار اوست."
بسم الله الرحمن الرحيم
گلايه از زمانه
روزگاري نامناسب مردمي نا سازگار
دولتي خود خواه و خودبين روي اسبي بي مهار
مجلس و قانون سطحي مشکلاتي بس عميق
دادگاهي بي عدالت دادخواهان بي شمار
روزهاي قحطي حق روزهاي اوج ظلم
حرفهاي بي اساس و وعده ها ، ناپايدار
از بزرگان وطن غارتگران حرفه اي
جمله فرزندان آنها نيز دزد نا بکار
حافظان دين و کشور در پي مال و منال
گه رفيق قافله گاهي شريک تار و مار
اين زمان حجب و حيا را از وطن بر چيده اند
کارهاي پشت پرده گشته اکنون آشکار
دختران و بس زنان داراي افکار هوس
در پي جنس مخالف در خيابان در گذار
مردها هم بد تر از آنها اسير نفس خويش
تا چه پيش آيد نميگويم شدم من شرمسار
تخته شد از فقر و بيکاري دکان آبرو
خود فروشي گشت پر رونق در اين بازار کار
کارگر دزديد از کارش مثال کارمند
هم مدير و هم معاون گشت گاهي رشوه خوار
اهل بازاري دريغا گشت چون زالو صفت
عامل بدختي و کمبود جنس و احتکار
گشت داراتر کسي که بود ثروتمند شهر
رفت از دست ندار آن آبرو و اعتبار
اهل دانشگاه و فرهنگي شدند اهل ريا
اهل طب هم پولکي گشت و بسا سلاخ وار
قشرهاي مختلف در جامعه اهل خلاف
عقل و وجدان را جدا کردند از خود اين تبار
داده شد بر اجنبي صد امتياز از روي جهل
گفته شد بر هموطن اين است راه اقتدار
رفت غارت جملگي سرمايه ملي ما
آن هم از روي ترحم سوي کشورهاي خوار
دست هاي مردمي شد بسته با زنجير دين
رفت از کف در چنين دوران تمام اختيار
با نشان و نام دين کردند کار کافري
زين جهت از بين رفت اسلام ناب کردگار
هرکسي حرفي بزد شد مفسد في الارض او
حق و نا حق گو به يکسان رفت بر بالاي دار
گرگها اندر لباس ميش ظاهر گشته اند
ترسم از گرگ است و هم از ميش اندر اين ديار
ما که خود بنيانگذاران تمدن بوده ايم
قرن ها بر عقل و هوش خويش کرديم افتخار
از چه بر دوران ماضي پشت پا بايد زنيم
از چه ما بايد دهيم از دست خود دار و ندار
از چه زير يوغ استعمار بايد جان دهيم
از چه بايد رفت عمري هموطن ! زير فشار
هموطن ! بيدار شو از خواب غفلت زود باش
تا کنيم از دام جهل و زور الساعه فرار
بعد از اين آگاه باش و در پي آزادگي
تن به ذلتها نبايد داد اندر روزگار
درد بي درمان کشور کي شود درمان ؟ مگر
حضرت مهدي شود ظاهر به دستش ذوالفقار
آن زمان هم ترس من اين است اين قوم دغل
دشمن سر سخت او باشند بس با اسم يار
هان ! مقدم کي رود بر سنگ ميخ آهنين ؟
پر شده گوش خلايق از چنين شعر و شعار
| متولدین چه ماههایی با هم میسازن ?? |
|
برا اینکه مطلوب ترین فرد خود از نظر ماه تولدش برا ازدواج رو پیدا کنید به مقایسه های زیر نگاه کنید که از یکی از نمودارهای ستاره شناسی استخراج شده *پیوند فروردین با سایر ماهها فروردین با فروردین : (خوب) سازگاری مثبت واقع بینی و آگاهی به صفات مثبت یكدیگر فروردین با اردیبهشت: (متوسط) خودپسندی و میل به حاكمیت از ویژگی های مشتركشان می باشد فروردین با خرداد : (بد ) پر جنب و جوش بی قرار تنوع طلب و سركش فروردین با تیر : ( متوسط ) برون گرا ایده آلیست امكان مشكل وجود دارد فروردین با مرداد : (خوب ) پیوند موفقی خواهد بود چون هماهنگی وجود دارد فروردین با شهریور : ( بد ) یكی پاك سرشت و انسان دوست دیگری جسور و جاه طلب فروردین با مهر : ( بسیار خوب ) افرادی منصف و معتقد به تساوی حقوق زن و مرد فروردین با آبان : ( بد ) آزادیخواه سلطه گر خواهان تنهایی و درون گرا فروردین با آذر : ( عالی ) كم ترین اختلاف و هیاهو از مشخصات بارزشان است فروردین با دی : (بد ) تفاهم چندانی با هم ندارند مرموز و محافظه كار می باشند فروردین با بهمن : ( بد ) سلطه گر آرمان گرا موقعیت درك یكدیگر را ندارند فروردین با اسفند : ( متوسط ) با مشكل مواجه است ممكن است پیوند خوبی باشد بقیش تو ادامه مطلب اومده................ *پیوند اردیبهشت با سایر ماهها اردیبهشت با فروردین : (متوسط ) ممكن است مشكل داشته باشند قابل حل شدن است اردیبهشت با اردیبهشت : ( متوسط ) نسبتا خودرای و لجباز هستند ممكن است مشكل پیش بیاید اردیبهشت با خرداد : ( متوسط ) تیزهوش كنجكاو و چندان با هم سازگار نیستند اردیبهشت با تیر : ( بسیار خوب ) خانواده دوست خونگرم پیوندی محكم و استوار اردیبهشت با مرداد : ( بسیار خوب ) عاشق پیشه با صداقت وفادار پیوندی مملو از آرامش اردیبهشت با شهریور : ( خوب ) جوانمرد باسخاوت مددكار و بدون مشكل اردیبهشت با مهر : ( متوسط ) اهل اعتدال معاشرتی خونسرد و كمی حسادت اردیبهشت با آبان : ( خوب ) آرمانگرا بلندپرواز همراه با جاذبه و اقتدار و ناسازگار اردیبهشت با آذر : ( متوسط ) جسور بی پروا نیازمند با آزادی و بدون تفاهم اردیبهشت با دی : ( بسیار خوب ) با ثبات راز نگه دار پیوندی مستحكم و پابرجا اردیبهشت با بهمن : ( بد ) كنجكاو آزادیخواه و آرمانگرا و ایده متفاوت از یكدیگر اردیبهشت با اسفند : ( خوب ) اشخاصی تودار و بسیار محتاط و توانایی سازگاری را دارند *پیوند خرداد با سایر ماهها خرداد با فروردین : ( بد ) افرادی پر جنب و جوش و بی قرار ناسازگار و بدون تفاهم خرداد با اردیبهشت : ( متوسط ) تیزهوش كنجكاو تنوع طلب چندان با هم سازگار نیستند خرداد با خرداد : ( خوب ) مشورت پذیر با استدلال توانا در برطرف كردن مشكلات خرداد با تیر : ( متوسط ) با روحیه تنوع طلب و بی قرار خودشان می توانند باعث ایجاد مشكلات شوند خرداد با مرداد : ( بسیار خوب ) زوجی جذاب و اجتماعی با صفات مشترك فراوان خرداد با شهریور : ( متوسط ) چندان ذوق و شوقی در روابطشان وجود ندارد خرداد با مهر : ( بسیار خوب ) خونسرد با سلیقه هنر دوست و بسیار با نشاط می باشند خرداد با آبان : ( متوسط ) برای رسیدن به خوشبختی باید یكدیگر راتحمل كنند خرداد با آذر : ( بسیار خوب ) سرشار از ذوق و شوق برای زندگی مشترك خرداد با دی : ( خوب ) خویشتندار سیاستمدار و از سازگاری مناسب برخوردارند خرداد با بهمن : ( بسیار خوب ) با روحیه انسان دوستی و همیشه آماده كمك به همدیگر خرداد با اسفند : ( بد ) خیالباف رویا پرداز مرموز عدم تفاهم با همدیگر *پیوند تیر با سایر ماهها تیر با فروردین : (متوسط ) برون گرا ایده آلیست امكان مشكل وجود دارد تیر با اردیبهشت : ( بسیار خوب ) نقطه اشتراك فراوانی با یكدیگر دارند تیر با خرداد : ( متوسط ) یكی آرام و مهربان دیگری پرشور و با انرژی تیر با تیر : ( خوب ) علی رغم اختلاف سلیقه پیوند خوبی می باشد تیر با مرداد : ( خوب ) خصوصیات مشترك زیاد و ازدواجی موفق تیر با شهریور:(بسیار خوب) یكی مهارت فراوان در امورمالی و دیگری حسابگر و صرفه جو و هماهنگ تیر با مهر : ( بسیار خوب ) هر دو مهربان انسان دوست و توانمند تیر با آبان : ( متوسط ) در مسائل مالی اختلاف نظر دارند ولی در سایر مسائل هماهنگ می باشند تیر با آذر : (بد ) یكی اجتماعی و اهل گردش و سفر دیگری متمایل به ركن خانواده تیر با دی : (خوب ) از نظر مالی اخلاقی و روابط هماهنگ هستند بنابراین پیوندی موفق میشود تیر با بهمن : ( متوسط ) ازدواج میتواند شكل بگیرد اما به سعی و كوشش نیاز دارد تیر با اسفند : ( بسیار خوب ) پیوندی بسیار خوب همراه عشق و علاقه با تفاهم كامل *پیوند مرداد با سایر ماهها مرداد با فروردین : ( خوب ) پیوند موفقی خواهد بود چون هماهنگی وجود دارد مرداد با اردیبهشت : ( بسیار خوب ) مهربان و خانواده دوست ازدواجی موفق و پایدار مرداد با خرداد : ( بسیار خوب ) اجتماعی خونگرم همراه با سازگاری مثبت مرداد با تیر : ( خوب ) اختلاف سلیقه زیادی با هم ندارند موقعیت همدیگر را درك می كنند مرداد با مرداد : ( خوب ) صفات مشترك خوب باعث تقویت پیوندشان خواهد بود مرداد با شهریور : ( متوسط ) یكی منضبط و قانونمند دیگری پرشور و زیباپسند مرداد با مهر : ( خوب ) در پی برقراری آرامش و ملایمت همراه با منطق در زندگی هستند مرداد با آبان : (متوسط ) یكی وفادار و قابل اعتماد دیگری عاشق ستایش دیگران مرداد با آذر : ( متوسط ) یكی پر شور و هیجان دیگری دنبال آزادی و استقلال مرداد با دی :( متوسط ) به دلیل داشتن حق مشترك برتری جویی شاید دچار اختلاف شوند مرداد با بهمن : ( خوب ) هر دو آرمانگرا و ایده آلیست پیوندی موفق خواهد بود مرداد با اسفند : ( خوب )با هماهنگی بسیار مناسب در برآوردن نیازهای عاطفی یكدیگر *پیوند شهریور با سایر ماهها شهریور با فروردین : ( بد ) یكی پاك سرشت انسان دوست دیگری جسور و جاه طلب شهریور با اردیبهشت : ( خوب ) صفات مشترك خوب نظیر جوانمردی و نجابت شهریور با خرداد : ( متوسط ) یكی عاطفی و عاشق پیشهدیگری با نظم و برنامه مشخص شهریور با تیر : ( بسیار خوب ) در امور مالی هماهنگ و با صفات مشترك فراوان شهریور با مرداد : ( متوسط ) نسبتا لجباز و خودرای شاید با مشكل مواجه شوند شهریور با شهریور : ( بسیار خوب ) هر دو صمیمی و صادق و با محبت می باشند شهریور با مهر : ( خوب ) مشورت پذیر با منطق و در برطرف كردن مشكلات توانا شهریور با آبان : ( متوسط ) جسور و بی پروا . سرشار از انرژی و بلند پرواز شهریور با آذر : ( بد ) تنوع طلب خواهان استدلال در ایجاد نظم و انضباط دچار مشكل هستند شهریور با دی : ( خوب ) یك ازدواج خوب همراه با زندگی سرشار از محبت شهریور با بهمن : ( متوسط ) چنین پیوندی با سعی و كوشش می تواند خوب باشد شهریور با اسفند :( خوب ) بسیار با صبر و حوصله هستند كه باعث تفاهم در زندگی می شود *پیوند مهر با سایر ماهها مهر با فروردین : (بسیار خوب ) خونگرم و مهربان معتقد به تساوی حقوق زن و مرد مهر با اردیبهشت : ( خوب ) انسان هایی هستند كه تمایل زیادی به حفظ آرامش و اعتدال دارند مهر با خرداد : (بسیار خوب ) آدم هایی حسابگر خونگرم تفاهم مناسبی با هم دارند مهر با تیر : ( بسیار خوب ) اهل رفت و آمد و معاشرت با دیگران و بسیار شكیبا مهر با مرداد :( خوب ) در پی برقراری آرامش و ملایمت همراه با منطق در زندگی هستند مهر با شهریور : ( خوب ) پیوندی موفق چون منصف عادل و با سلیقه می باشند مهر با مهر : ( خوب ) به دلیل اشتراكات زیادی كه دارند می توانند موفق باشند مهر با آبان : ( متوسط ) اگرچه خالی از دردسر نیستند اما می توانند موفق باشند مهر با آذر : ( بسیار خوب ) دارای خصیصه هایی مثل محبت درستكاری و مسئولیت پذیری می باشند مهر با دی : ( متوسط ) نسبتا خودرای بلندپرواز . ممكن است با مشكل روبرو شوند مهر با بهمن : ( بد ) پر جنب و جوش بی قرار تنوع طلب و سركش مهر با اسفند : (بسیار خوب ) پیوندی موفق چون از نظر عاطفی با هم سازگار و هماهنگ هستند *پیوند آبان با سایر ماهها آبان با فروردین : ( بد ) آزادی خواه سلطه گر خواهان تنهایی و درون گرا آبان با اردیبهشت : ( خوب ) آرمانگرا بلند پرواز همراه با جاذبه و اقتدار و ناسازگاری آبان با خرداد : (متوسط ) برای رسیدن به خوشبختی باید یكدیگر را تحمل كنند آبان با تیر : (متوسط ) در مسائل مالی اختلاف نظر دارند ولی در سایر موارد هماهنگ می باشند آبان با مرداد : ( متوسط ) یكی وفادار و قابل اعتماد و دیگری عاشق ستایش دیگران آبان با شهریور : ( متوسط ) جسور بی پروا سرشار از انرژی و بلند پرواز آبان با مهر : ( متوسط ) اگرچه خالی از دردسر نیستند اما میتوانند موفق باشند آبان با آبان : ( بد ) مستعد به خشمگین شدن و از كوره در رفتن در نتیجه پیوندی همراه با مشكلات آبان با آذر : ( متوسط ) یكی سختگیر در مسائل دیگری سرشت پویا و جدی دارد آبان با دی : ( بد ) هر دو دارای خصلت سلطه طلبی و سختگیرانه می باشند آبان با بهمن : ( بد ) یكی با احساس و عاطفه دیگری سلطه جو و خواهان كسب برتری آبان با اسفند : (بد ) یكی آرمان گرا و عاشق پیشه و دیگری با اعتماد به نفس كافی *پیوند آذر با سایر ماهها آذر با فروردین : ( عالی ) كم ترین اختلاف و هیاهو از مشخصات بارزشان است آذر با اردیبهشت : (متوسط ) جسور بی پروا نیازمند به آزادی و بدون تفاهم آذر با خرداد: ( بسیار خوب ) سرشار از ذوق و شوق برای زندگی مشترك آذر با تیر: ( بد ) یكی اجتماعی و اهل گردش و سفر دیگری متمایل به ركن خانواده آذر با مرداد : (متوسط ) یكی پر شور و هیجان دیگری دنبال آزادی و استقلال آذر با شهریور: (بد ) تنوع طلب خواهان استقلال در ایجاد نظم و انضباط دچار مشكل هستند آذر با مهر : ( بسیار خوب ) دارای خصیصه هایی مثل محبت درستكاری و مسئولیت پذیر می باشد آذر با آبان : ( متوسط ) یكی سختگیر در مسائل دیگری سرشت پویا و جدی دارد آذر با آذر: ( بسیار خوب ) پیوندی بسیار مطلوب توام با سعادت و خوشبختی آذر با دی : ( متوسط ) خصوصیاتی نسبتا متفاوت دارند باید خویشتن دار باشند آذر با بهمن : ( بسیار خوب ) از موفق ترین پیوند های زناشویی خواهد بود چون مثبت گرا هستند آذر با اسفند : ( متوسط ) یكی با صراحت لهجه و سخنان كنایه آمیز و دیگری بسیار عاطفی می باشد *پیوند دی با سایر ماهها دی با فروردین : (بد ) تفاهم چندانی با هم ندارند. مرموز و محافظه كار می باشند دی با اردیبهشت : ( بسیار خوب) با ثبات راز نگه دار پیوندی مستحكم و پابرجا دی با خرداد : ( خوب ) خویشتندار سیاستمدار و از سازگاری مناسب برخوردارند دی با تیر : ( خوب ) از نظر مالی و اخلاقی و روابط هماهنگ هستند دی با مرداد : (متوسط ) به دلیل داشتن حس مشترك برتری جویی شاید دچار اختلاف شوند دی با شهریور :( خوب ) یك ازدواج خوب همراه با زندگی سرشار از محبت دی با مهر : ( متوسط ) نسبتا خودرای و بلند پرواز ممكن است با مشكل روبرو باشند دی با آبان : ( بد ) هردو دارای خصلت سلطه طلبی و سختگیرانه می باشند دی با آذر : ( متوسط ) خصوصیاتی نسبتا متفاوت دارند باید خویشتندار باشند دی با دی : (متوسط ) خصوصیات مشترك باعث شادابی یا یكنواختی زندگی مشترك آنها می شود دی با بهمن : ( متوسط ) یكی محتاط و محافظه كار دیگری سختگیر و جدی دی با اسفند : ( متوسط ) یكی اهل حساب و كتاب دیگری احساساتی و عاشق پیشه *پیوند بهمن با سایر ماهها بهمن با فروردین : ( بد ) سلطه گر آرمان گرا موقعیت درك یكدیگر را ندارند بهمن با اردیبهشت : ( بد ) كنجكاو آزادی خواه و آرمان گرا و ایده متفاوت از یكدیگر بهمن با خرداد : ( بسیار خوب ) با روحیه انسان دوستی و همیشه آماده كمك به همدیگر بهمن با تیر : ( متوسط ) ازدواج می تواند شكل بگیرد اما به سعی و كوشش نیاز دارد بهمن با مرداد : ( خوب ) هردو آرمان گرا و ایده آلیست پیوندی موفق خواهد بود بهمن با شهریور : ( متوسط ) چنین پیوندی با سعی و كوشش می تواند خوب باشد بهمن با مهر : ( بد ) پر جنب و جوش بیقرار تنوع طلب و سركش بهمن با آبان : ( بد ) یكی با احساس و عاطفه دیگری سلطه جو و خواهان كسب برتری بهمن با آذر : ( بسیار خوب ) از موفق ترین پیوند های زناشویی خواهد بود چون مثبت گرا هستند بهمن با دی : (متوسط ) یكی محتاط و محافظه كار دیگری سختگیر و جدی بهمن با بهمن : ( خوب ) پیوندی بسیار موفق توانا در امور مختلف بهمن با اسفند :( خوب ) یكی روشنفكر و اهل منطق و دیگری با احساس و عاطفه و مكمل همدیگر *پیوند اسفند با سایر ماهها اسفند با فروردین : ( متوسط ) با مشكل مواجه است ممكن است پیوند خوبی باشد اسفند با اردیبهشت : ( خوب ) اشخاصی تو دار و بسیار محتاط و توانایی سازگاری را دارند اسفند با خرداد : (بد ) خیال باف و رویاپرداز مرموز و عدم تفاهم با همدیگر اسفند با تیر : ( بسیار خوب ) پیوندی بسیار خوب همراه عشق و علاقه و با تفاهم كامل اسفند با مرداد : ( خوب ) هماهنگی بسیار مناسب در برآوردن نیازهای عاطفی یكدیگر اسفند با شهریور : ( خوب ) بسیار با صبر و حوصله هستند كه باعث تفاهم در زندگی میشوند اسفند با مهر : ( بسیار خوب ) پیوندی موفق چون از نظر عاطفی با هم سازگار و هماهنگ هستند اسفند با آبان : ( بد ) یكی آرمان گرا و عاشق پیشه دیگری با اعتماد به نفس كافی اسفند با آذر : ( متوسط) یكی با صراحت لهجه و سخنان كنایه آمیز و دیگری بسیار عاطفی میباشد اسفند با دی : ( متوسط ) یكی اهل حساب و كتاب دیگری احساساتی و عاشق پیشه اسفند با بهمن : ( خوب ) یكی روشن فكر و اهل منطق دیگری با احساس و عاطفه و مكمل همدیگر اسفند با اسفند : ( بد ) به خاطر زودرنجی و حساس بودن ممكن است مشكلاتی پیش بیای طبقه بندی: فال، خواندنی از همه جا، |
بیرگون اوشاغیدیم آرزیم فقط قارین ایدی-
هانی اوآزیلار ایندی گئیم دولانیم یاتیمیدی
بویویوب بیربلا اولوب باشیما ایندی ؟
بیرشاخصی یار بیشاخصی آرزی بیوگ
کدرمحنت ِمحبت دن مرض اولوب
یئتمیندن آرزیلارا
نئیه یانمیم ایندی بوخلقه بیری ناشی
اوستادآدیلا بیری اوستاد ناشی اولوب
بیری سئوگی سوسوب بیرده
بیری قانماز عیاش اولوب سئوگیه
داهی بازار عشق بازاری
داهی بازار پول بازاری
داهی میدان شورت زمانی اولوب
ایمان .عصمت عابرو حیا اولوبدی
شوربا قیزدیرما یالان دانیشما
هیچ کیمه دئل وئریب آلما اوره یین
چون بیلیرم وفا یوخدی دونیادا
ایسترم دای یوردیووامی آزدیرا
آزام گئدم لیست جنگلییه یازدیرام
یووامی یاندیرریاروفاسیزلیقی

هچ خیالی خیالمنان چکیلمیر حسرت گوزوم گوزه سینده قالبدی
اوزوم بوردا کونلوم قوشی داغلارن مسکن سالب زیروسینده قالبدی
داشلی دره اوستی دره یوخاری قویلاغا جن آغلی اسد مزاری
آغزمن لذتی کونلومون باری آغاشلارن میوسینده قالبدی
زمانه ظالمدی قوردی محبسی بیر اوغلی بیر قوشدی داردی
قفسی آلشان کونلونون سرینه مه سی بیر گوزلین کوزه سینده قالبدی
من نشانی تو را ندارم اما نشانی ام را برای تو می نويسم :
در عصرهای انتظار به حوالی بی کسی قدم بگذار
خیابان غربت را پیدا کن و وارد کوچه پس کوچه تنهایی شو
کلبه ی غریبی ام را پیدا کن کنار بید مجنون خزان زده
و کنار مرداب آرزوهای رنگی ام
در کلبه را باز کن و به سراغ بغض خیس پنجره برو
غمش را کنار بزن
مرا خواهی دید با بغض کویری
که غرق عصاره انتظار پشت دیوار دردهایم نشسته
...............
به من نگو كه بعد تو زندگي از سر بگيرم
نگو كه از درخت تو جاي ديگه پر بگيرم
به من نگو كه اسمتو پاك كنم از توي دلم
نگو كه از كنار تو جاي ديگه بايد برم
نگاه تو يه دسته گل از طرف خدا بوده
به اين دل شكسته كه بدون تو فنا بوده
به من نگو نگاهتو ديگه تو چشمام ندارم
نگو كه گلدون تو رو ديگه رو تاقچه نذارم
مثل صداقت تو رو ديگه تو دنيا نديدم
آبي چشماي تو رو تو موج دريا نديدم
به من نگو كه مثل تو جاي ديگه پيدا كنم
نگو كه اين دلو بازم جاي ديگه شيدا كنم
فقط گل نگاه تو تو قلب من ريشه زده
ببين حالا دوري تو به اين درخت تيشه زده
به من نگو كه حرفامو بگم واسه يكي ديگه
خيال نكن كه قلب من بدون تو قصه مي گه
اگه نتابه آفتاب چشماي تو به باغ دل
درخت احساس ديگه نمي گيره سراغ دل
حالا كه قلب من شده با زنجير چشات اسير
فقط اينو ازت مي خوام : نگاهتو ازم نگير
زندگي امواج آلوده ي كف درياست كه به ساحل نيستي مي گردد و در آن زمان كه زندگي برايم تيره و تار است عشق تو آخرين پناه من است.
وقتي كه شب مي رود و روز جايش را مي گيرد
وقتي كه زمستان مي رود و بهار جايش را مي گيرد
وقتي كه جواني مي رود و پيري جايش را مي گيرد
وقتي كه شمع مي سوزد و پروانه ها دورش را مي گيرند
محبوب من بيا كه هميشه به تو مي انديشم
از همان لحظه ای که تو را دیدم نهال در دلم جوانه زد صبحگاهان شبنم بر رخسارت افکنده بود در گلستان پی دیدارت آمدم و صبحگاهان تو را با آن همه صفا و روشنی ندیده بودم و در پیش تو هرگز به خویشتن فکر نمی کردم و دنیا و زیبایی هایش را ندیده می گرفتم. تو چون فرشته مرا راهنمایی کردی و در دامن پرنجیب خویش جایم دادی و نهال محبت را در وجودم کاشتی و با محبت خود آن را آبیاری کردی هیجان و شوق در من بود و از من موجودی ساختی که به آن فکر نکرده بودم ولی در مقابل این ارائه محبت از آن به بعد تنهایم گذاشتی و با خیال خود رهایم کردی و عشق را در من بوجود آوردی کتاب دلتنگی هایم را در تاقچه دلت جا میگذارم تا اگر روزی در زندگی ات همچون خاطرات شیرین زندگی گذشتم به یادت افتد نگاهی به آن افکنده و بدانی از اولین فصل تا آخرین فصل تنها سوالم این بود که بی پاسخ مانده چرا برای خزان دلم بهاری نیست؟
ای گل نازم نمی دانم اسمت را با چه چیزی و با چه رنگی و بر روی چه چیزی بنویسم که باور کنی دوستت دارم ولی آن را با خون سرخ وجودم که به قول خودت عامل تپش قلبهایمان است نوشتم که باور کنی دوستت دارم کتاب سینه من سه فصل دارد... اولش نام تو دومش نام تو سومش مرگ تو
ارثیّه عبید زاکانی
عبید زاکانی هنگام زندگانی خویش مخفیانه فرزندان خود را یکی یکی گفت که من گنجی در فلان نقطه مخفی ساخته ام و آن را تنها برای تو گذاشته ام اما برادران تو خبر ندارند. بنابراین هریکی از فرزندانش احترام پدر را به امید گنج مراعات کرده مساعدت می نمودند.
چون زاکانی مرد، هر یکی از فرزندانش می خواستند پنهانی گنج را بربایند ولی ممکن نمی شد چه محل منظور پیوسته مورد نظر همه ایشان بود. بالاخره مطلب کشف شد که راز گنج به همه آنان گفته شده است.
قرار گذاشتند که متّحداً گنج را بردارند و میان خود تقسیم کنند چون محل گنــج را کندنـــد. جعبه ای به دست آمد و در جعبه را گشودند توی آن کاغذی بود و در آن کاغذ این بیت نوشته شده بود.خدای داند و من دانم و تو هم دانی که یک فلوس ندارد عبید زاکانی
دوش در حلقه ما قصّه گيسوي تو بود تا دل شب سخن از سلسله موي تو بود
گيسوي تو با مشك ختن بازي كرد با لعل لب تو روح دم سازي كرد
بالاي ترا به سرو كردم نسبت ز آن روي سهي سرو ، سرافرازي كرد
چو گيسوي توندارد بنفشه حلقه وتاب چو طره اي تو ندارد بنفشه چين و شكن
به سفررفتي وخوبان همه گيسوكندند در فراق تو عجب سلسلهها بر هم خورد
سر حلقه رندان خرابات مغان را اندر شكن حلقة گيسوي تو ديدم
زير تار گيســــــــــوي افشان بيد سوسن و مينا و نــــاز افتاده مست
شبي آن سياه گيسو بگشاد راز با من كه مرا است آشنائي به سراي آرزوها
تابه سرسوداي آن گيسوي دامنگيردارم خاطري آزاد و پائي بسته در زنجير دارم
و آن چه ميگويد نسيم مشگبو قصّهاي از نكهت گيسوي او است
به رخ گيسو فروريزي كه دلها رابرانگيزي ازاين بازيگري بگذر،به هر صورت دل آرائي
همه شب راه دلم بر خم گيسوي تو بود آه از اين راه كه باريكتر از موي تو بود
شبي گيســـو فـــرو هشته به دامن پلاسين معجـــر و قيــرينه گــــــرزن
به گيسوي توسوگند اي سرزلف قرارمن كه ميرقصد دلم ازرقص گيسوي تو بر دوشت
يك شبي گيسوي مشكين توديدم درخواب خواب آن يك شبه يك عمر پريشانم كرد
گيسو شكست و شد گره كار، بسته تر كار دل شكستة ما شد شكسته تر
پريشان كن سر زلف سياهت شانهاش بامن سيه زنجير گيسو باز كن ديوانهاش با من
بخت بلندم آخر سر حلقة جنون ساخت كان حلقههاي گيسو شد حلقههاي گوشم
اين چه تابي است كه آن حلقه گيسو دارد كه دل اهل جهان بسته به يك مو دارد
مــــحبت پالتارین سویماز
مــــنی آییرمـــا اؤزونــــدن
داهی سنین تایین اولماز
گــــــوللر بویاغی دؤندو
داغـلار صفاسی چؤندو
نه لر اولـــدو بیلمه دیم
ائللر چیـــراغی سؤندو
گلمه دین*
بیر عؤمــور قـالدیم کدرده ، گـــؤز قــــارالدی گلمـه دین
ســــالدیلار باشیم بـــــلایه ، گـون دولاندی گلــمه دین
دؤنــــدو بیر بیر گـــوللرین رنگی ، گـــونشده باش آتیــر
سانکی اود وورموش بو جانه ، غم جالاندی گلمه دین
عزیزیه م ئولو داغلار،
چشمه لی سولو داغلار،
بوردا بیر ایگیت ئولوب
گوی کیشنه ر، بولود آغلار
حئیفدیر بو کئنیش، بو گوزل دونیا،
دارالا اینسانا جهنم اولا.
دریله، آیریلا گول قونچا_قونچا
آچمامیش سارالا، آچمامیش سولا.
دالمیشام بیر بحره کیم پایانی یوخ یئتمیشم شول گنجه کیم خسرانی یوخ
بولموشام شول بدری کیم نقصانی یوخ گیرمیشم شول شهره کیم ویرانی یوخ
(همه رنگ ها قشنگه جز دو رنگی)
ای کاش دراین دنیا همه بودند یک رنگ وروک راست - چراشدند این
مردم ۲رنگ .
از اوحدی مراغه ای
سوز: نصرت کسمنليدن
يازيريق سئوگيدن؛ يازيريق آنجاق
ائله سطيرلرده آليشيريق بيز
محبت اولوبدور اويون- اويونجاق
هانسي محبتدن دانيشيريق بيز؟
اودلارا قالانماق اوته ري حيسدير
کلمه لر بيچيملي؛ سوزلر بيچيملي...
چوخلاري ديپلوم سوز متخصصدير!
ائه؛ اوره ک آلداتماق بير سو ايچيمي
سئويم مي؟! ترددود قطع ائده بيلمير
بعضا ايتيريريک اينام؛ اوميدي
اوره ک وار دويغولار فتح ائده بيلمير
اوره ک وار هينديسي فيقور کيمي دير
بير قلبه گيرنده بويالي سوزلر
گورن اوز سوزونو اوره ک دئدي مي؟!
آختارير؛ آختارير؛ آختارير گوزلر
ايشله ين بير ساعات کفکيري کيمي.
تبسوملر ساختا سوز قيمتليدير
يالاني يالانا آلقيشلاييرلار
چوخلاري کونولدن سخاوتليدير
هر قيزا بير کونول باغيشلاييرلار
يازيريق سئوگيدن؛ يازيريق آنجاق
ائله سطيرلرده آليشيريق بيز
محبت اولوبدور اويون- اويونجاق
هانسي محبتدن دانيشيريق بيز؟
چكير وارليغيمي دارا گؤزلرین
آپارير روحومو هارا گؤزلرین
قارا بير محبس دير قارا گؤزلرین
بوراخ گؤزلرينين حبسيندن منی
...
یاندیریب ياخماقدا اؤد قودرتي وار،
تکجه من بيليرم نه حيددتي وار،
، آخی جزانين دا بير مدتي وار،
بوراخ گؤزلرينين حبسيندن مني.
...
قالديم جاذيبه نده بيهوش کیمی یم
مرحمت گؤزله ين باخيش کیمی یم
قفسه سالينميش بير قوش کیمی یم
بوراخ گؤزلرينين حبسيندن منی
...
گونوم ائله سندن شيكايت اؤلوب،
بو سئوگی بير داستان ،حئكايت اؤلوب
محبت نه واخت دان جينايت اؤلوب
بوراخ گؤزلرينين حبسيندن منی
...
زيندانا كؤنوللو سالديم اؤزومی
عيبي يوخ، پاييزا دؤندریازیمی
من گوناه ايشله ديم آرتیر جزامی
ساخلا گوزلرينين حبسینده منی
...
چشمانت
چشمانت هستی ام را به دار می کشند
روحم را تا کجا می برند چشمانت
زندان تاریکیست سیه چشمانت
از محبس چشمانت رهایم کن
...
در سوزاندن و خاکستر کردن قدرت آتش را دارند
تنها من می دانم چه شدتی دارند
آخر جزا هم مدت و حدی دارد
از محبس چشمانت رهایم کن
...
در جذابیتت همانند بیهوشان ماندم
همانند نگاه مرحمت خواهم
همانند پرنده زندانی در قفسم
از محبس چشمانت رهایم کن
...
روزگارم شکایت از تو شده است
این عشق داستان و حکایت شده است
از کی محبت جنایت شده است ؟
از محبس چشمانت رهایم کن
...
با کمال رضایت خودم را زندانی کردم
عیبی ندارد بهارم را به پائیز مبدل کن
من مرتکب گناه شدم بر جزایم بیفزا
در محبس چشمانت نگاهم دار
«نصرت کسمنلی»
گئتمك ايسته ييرسن بهانه سيز گئت
اوياتما مورگولو خاطيره لري
سسين همين سسدير، باخيشين اوگئي
گئديرسن سسين ده ياد اولسون باري
سن دنيز قوينونا آتيلميش چيچك
اوستونه دالغالار آتيلاجاقدير
ساختا محبتين ، ساختا سند تك
نه واختسا اوستونده توتولاجاقدير
يوللار تك دوشه نيب آياقلارينا
سنه يالواريممي ؟! بو مومكون دئيل
قويمارام قلبيم تك وقاريم سينا
آلچاليب ياشاماق عومور- گون دئيل
دئميرم سن اوجا بير داغسان اييل
دئميرم علاجيم قاليبدير سنه
نه سنده محبت قارا پول دئيل
نه من ديلنچي يم ال آچيم سنه
گئتمك ايستييرسن او يول اودا س
بیر جوت گوز باخاجاخ آرخانجا سنین
گئتدين مي ؟ نه واخسا دونمك ايسته سن
تيكانلي ياستيغا دونه جك يئرين
گئتمك ايسته ييرسن نه دانيش نه دين
یوخ اول اوزاقلار تک دوماندا چنده
نه ييمي سئوميشدين دئيه بيلمدين
اينديسه يوز عيب گورورسن منده
قصد رفتن داري، بي بهانه برو
خاطره هاي افسانه اي را بيدار مكن.
صدايت همان صداست ، نگاهت بيگانه
اكنون كه ميروي بهتر كه صدايت هم بيگانه گردد.
توبسان گلي پرت شده در آغوش دريا،
موجها از روي تو خواهند غلطيد.
عشق دروغين تو ، چون سند ساختگي
هميشه بر ظاهرت حفظ خواهدشد.
چو راه ها ، بزير پاهايت بيفتم و التماست كنم
- اين امكان ندارد!
اجازه نخواهم داد وقارم نيز مانند قلبم بشكند،
چون حيات با ذلت ، زندگي نيست.
نمي گويم كه تو چو كوه بلندي ، سر فرود آر
نمي گويم كه تنها علاج مني.
نه محبت براي تو پول سياهي است
ونه من گدايم كه دست پيش تو بگشايم.
قصد رفتن داري ، راه باز و جاده دراز
جفتي چشم نگران تو خواهدبود.
رفتي !، اگر خواهي كه برگردي
جايگاهت متكايي پر از تيغ خواهدبود.
قصد رفتن داري ، هيچ مگو
دور شو، مانند دوردستها ، محو در مه
عاشق كدامين حسنم شدي و نتوانستي بگويي
حال صد عيب از من باز ميگويي.
نه لر، نه لر يادا دوشدو
خاطيره لر اودا دوشدو
او گونلردن قلبيميزه
قورخولو بير صدا دوشدو
گورمه يه يديم کاش کي، سني.
باهار گلدي قيش ائوينه
بو کوچه ري قوش ائوينه
او واخت ناشي بنا کيمي
يادداشيمين داش ائوينه
هورمه يه يديم کاش کي، سني
کوله دونموش اود- اوجاقسان
بلکه يئله قالاجاقسان
اوندا اوشاق دئييلديم کي
بيليرديم کي سولاجاقسان
درمه يه يديم کاش کي، سني
هيجران گلدي سينه- سينه
گونلر اوتدو سنه- سنه
بير گولداندا ساخلايايديم
اوز اليمله اوزگه سينه
وئرمه يه يديم کاش کي، سني
یازیغیم گلیر
دونیا کیمینه کئف ، کیمینه دهشت ،
بونلاری قانانا یازیغیم گلیر .
دویوب دوشوندوکجه عؤمرون سونونو ،
اینسانام ، اینسانا یازیغیم گلیر .
دؤوران تزله دی یئنه دردیمی ،
ساز ندیر ، بیلمه ین ترپه دیر سیمی ،
بیر عاغیلسیز ناشی قوواصلار کیمی ،
دوشنده اومانا یازیغیم گلیر .
عؤمور یولاریندا آغاردی بیرچک ،
آی ائللر ، آتالار عالیم دی گئرچک :
جوت اولسا میلچک ده قالیب گله جک ،
تک اولان آسلانا یازیغیم گلیر .
خیلقتین سیررینی دویا بیلمیرم ،
هر سؤزو آشیکار دئیه بیلمیرم ،
نییه سیزیلداییر ، نییه بیلمیرم ،
ناله لی کامانا یازیغیم گلیر .
گؤزومدن یاش آخیر اوزومه دن - دن ،
آمان آی آیریلیق اولمویایدین سن .
بیر اؤلوم یاخشیدی سئویلمه مکدن
طالعسیز جاوانا یازیغیم گلیر .
ایگید ار آدلانار غئیرت اولاندا ،
اوزده حیا اولار ، عیصمت اولاندا ،
دیل بیلمز نادانا قیسمت اولاندا ،
اهلی - حال جانانا یازیغیم گلیر .
بیر آن چاتیلمازمی قاشی اووچونون ،
آخمازمی گؤزوندن یاشی اووچونون ،
دینده گولله سی ناشی اووچونون
یارالی جئیرانا یازیغیم گلیر .
دؤورون گردیشینه اویا بیلمه ییب ،
قلبیندن قوباری یویا بیلمه ییب ،
عشقینی کیمسه یه دئیه بیلمه ییب
گیزلیجه یانانا یازیغیم گلیر .
ظالیم زامان کیمی ائتدی بختییار ،
اورکلرده کدر ، حسرت ، اینتیظار ،
آمان آللاه داغلار بویدا دردی وار
بهمن تک اوزانا یازیغیم گلیر .
سن سیز ائله بیلمه اؤله جه یه م من
قارا بیر کدره دؤنه جه یه م من
گئجه لر یوخونا گله جه یه م من
سن منی اونودا بیلمه یه جک سن
عمرونده ناراحات ایزیم قالاجاق
آلووم سؤنسه ده کؤزوم قالاجاق
آرخانجا همیشه گؤزوم قالاجاق
سن منی اونودا بیلمه یه جک سن
سن ائله بیلمه کی غمدن اوزاقسان
عمرونو گونونو اودوزاجاقسان
اؤزونو بلکه ده اودوزاجاقسان
سن منی اونودا بیلمه یه جک سن
منی اونوتماغا عینادین کیمی
ایلک سئوگی آغریسی ، فریادین کیمی
لاپ اؤز آدین سوی آدین کیمی
سن منی اونودا بیلمه یه جک سن
تو فراموشم نخواهی کرد
فکر نکن بی تو خواهم مرد
یا به غمی تیره مبدل خواهم شد
یا شبها به خوابت خواهم آمد
توفراموشم نخواهی کرد
در عمرت رد ناراحتم خواهد ماند
شاید شعله هایم خاموش شود ، خاکسترم بماند
چشمم به دنبالت خواهد ماند
تو فراموشم نخواهی کرد
فکر نکنی که از غم و درد بدوری
عمر و روزگار خوشت را فراموش خواهی کرد
شاید خودت را هم فراموش خواهی کرد
تو فراموشم نخواهی کرد
برای فراموش کردنم همچون کینه ات
همانند عشق اول و فریادت
مثل نامت و نام فامیلت
تو فراموشم نخواهی کرد
اويالانچي ايللر گونه ديمزميش
گول وئرديم،وئرديييم گوله ديمزميش
گوزوم ده چاغلايان سئله ديمزميش
حئيف او سئوگييه ، او محبته
بير دفه اوره كدن گوله بيلمه ديم
كونلومو كيمسه يه وئره بيلمه ديم
سندن باشقاسيني سئوه بيلمه ديم
حئيف او سئوگييه ، او محبته
سن سيز گئجه لريم يوخي بيلمه دي
ايچيمده آليشان آهي بيلمه دي
من بيلديم ، سن بيلدين، چوخو بيلمه دي
حئيف او سئوگييه ، او محبته
اوزومون اوزومدن آجيغيم گلير
دوستلاريم كدرلي ، دوشمنيم گولور
اولن سئوگيميزه يازيغيم گللير
حئيف او سئوگيه ، اومحبته
سولطانق تاختيميز دوريلدي نئجه
كولكسيز ، طوفانسيز سورولدي نئجه
او سئوگي نيفرته چئوريلدي نئجه
حئيف او سئوگيه ، اومحبته
در حد ارزش يك روز نبود،
عمري كه با تو هدر دادم ،
سالهايي كه به پايت ريختم.
عشق تو،
ارزش گلي را كه هديه كردم ،
واشكهايي را كه برايت ريختم ،
- نداشت
حيف از آن عشق و محبت.
هرگز نتوانستم ،
خنده اي از عمق دل سر دهم.
ممكن نشد دل به كسي ببندم ،
غير از تو بركسي دل نباختم.
حيف از آن عشق و محبت.
بي تو شبهايم ،
معني خواب ندانست ،
گرمي شعله آه اندرونم را ندانست.
من و تو فهميديم اما مردم بسياري ندانست.
حيف از آن عشق و محبت.
از خودم بدم مي آيد،
زين سبب دوستان غصه دارند و
دشمنان شادند.
به خاطرمرگ عشقم ، افسوس ميخورم
حيف از آن عشق و محبت.
تخت پادشاهي سعادت ما ساقط شد،
بدون طوفان و گردبادي ،
چو هيچي برباد رفت.
وآن عشق به نفرت مبدل گشت.
حيف از آن عشق و محبت.
گئتمك ايسته ييرسن بهانه سيز گئت
اوياتما مورگولو خاطيره لري
سسين همين سسدير، باخيشين اوگئي
گئديرسن سسين ده ياد اولسون باري
اويالانچي ايللر گونه ديمزميش
گول وئرديم،وئرديييم گوله ديمزميش
گوزوم ده چاغلايان سئله ديمزميش
حئيف او سئوگييه ، او محبته
بير دفه اوره كدن گوله بيلمه ديم
كونلومو كيمسه يه وئره بيلمه ديم
سندن باشقاسيني سئوه بيلمه ديم
حئيف او سئوگييه ، او محبته
سن سيز گئجه لريم يوخي بيلمه دي
ايچيمده آليشان آهي بيلمه دي
من بيلديم ، سن بيلدين، چوخو بيلمه دي
حئيف او سئوگييه ، او محبته
اوزومون اوزومدن آجيغيم گلير
دوستلاريم كدرلي ، دوشمنيم گولور
اولن سئوگيميزه يازيغيم گللير
حئيف او سئوگيه ، اومحبته
سولطانق تاختيميز دوريلدي نئجه
كولكسيز ، طوفانسيز سورولدي نئجه
او سئوگي نيفرته چئوريلدي نئجه
حئيف او سئوگيه ، اومحبته
در حد ارزش يك روز نبود،
عمري كه با تو هدر دادم ،
سالهايي كه به پايت ريختم.
عشق تو،
ارزش گلي را كه هديه كردم ،
واشكهايي را كه برايت ريختم ،
- نداشت
حيف از آن عشق و محبت.
هرگز نتوانستم ،
خنده اي از عمق دل سر دهم.
ممكن نشد دل به كسي ببندم ،
غير از تو بركسي دل نباختم.
حيف از آن عشق و محبت.
بي تو شبهايم ،
معني خواب ندانست ،
گرمي شعله آه اندرونم را ندانست.
من و تو فهميديم اما مردم بسياري ندانست.
حيف از آن عشق و محبت.
از خودم بدم مي آيد،
زين سبب دوستان غصه دارند و
دشمنان شادند.
به خاطرمرگ عشقم ، افسوس ميخورم
حيف از آن عشق و محبت.
تخت پادشاهي سعادت ما ساقط شد،
بدون طوفان و گردبادي ،
چو هيچي برباد رفت.
وآن عشق به نفرت مبدل گشت.
حيف از آن عشق و محبت.
اويالانچي ايللر گونه ديمزميش
گول وئرديم،وئرديييم گوله ديمزميش
گوزوم ده چاغلايان سئله ديمزميش
حئيف او سئوگييه ، او محبته
بير دفه اوره كدن گوله بيلمه ديم
كونلومو كيمسه يه وئره بيلمه ديم
سندن باشقاسيني سئوه بيلمه ديم
حئيف او سئوگييه ، او محبته
سن سيز گئجه لريم يوخي بيلمه دي
ايچيمده آليشان آهي بيلمه دي
من بيلديم ، سن بيلدين، چوخو بيلمه دي
حئيف او سئوگييه ، او محبته
اوزومون اوزومدن آجيغيم گلير
دوستلاريم كدرلي ، دوشمنيم گولور
اولن سئوگيميزه يازيغيم گللير
حئيف او سئوگيه ، اومحبته
سولطانق تاختيميز دوريلدي نئجه
كولكسيز ، طوفانسيز سورولدي نئجه
او سئوگي نيفرته چئوريلدي نئجه
حئيف او سئوگيه ، اومحبته
در حد ارزش يك روز نبود،
عمري كه با تو هدر دادم ،
سالهايي كه به پايت ريختم.
عشق تو،
ارزش گلي را كه هديه كردم ،
واشكهايي را كه برايت ريختم ،
- نداشت
حيف از آن عشق و محبت.
هرگز نتوانستم ،
خنده اي از عمق دل سر دهم.
ممكن نشد دل به كسي ببندم ،
غير از تو بركسي دل نباختم.
حيف از آن عشق و محبت.
بي تو شبهايم ،
معني خواب ندانست ،
گرمي شعله آه اندرونم را ندانست.
من و تو فهميديم اما مردم بسياري ندانست.
حيف از آن عشق و محبت.
از خودم بدم مي آيد،
زين سبب دوستان غصه دارند و
دشمنان شادند.
به خاطرمرگ عشقم ، افسوس ميخورم
حيف از آن عشق و محبت.
تخت پادشاهي سعادت ما ساقط شد،
بدون طوفان و گردبادي ،
چو هيچي برباد رفت.
وآن عشق به نفرت مبدل گشت.
حيف از آن عشق و محبت.
ای مـرا آزرده از خود ، گــر پشیـمانی ، بیا
نغمه های نا موافق گر نمی خوانی ، بیا
تا كه ســر پیچیدی از راه وفا ، گـفتم: برو
جــز وفــا اگــر راهــی نـمــی دانـــی ، بیا
یك نفس با من نبودی مهربان ای سنگدل
زان همه نامهربانی ، گر پـشیمانی ، بیا
تاب رنجـوری نـدارم در پـی رنـجـم مباش
گر نمی خواهی كه جانم را برنجانی، بیا
خود تو دانی، دردها بر جان من بگذاشتی
تا نـفـس دارم ، اگــر در فـكـر درمـانی بیا
دشمن جانم تو بودی،درد پنهانم ز توست
با همه این شكوه ها ، گر راحت جانی بیا
خوشا عشق و خوشا ناکامی عشق خوشا رسوایی و بدنامی عشق
خوشا بر جان من هر شام و هر روز همه درد و همه داغ و همه سوز
خوشا عاشق شدن اما جدایی خوشا عشق و نوای بی نوایی
خوشا در سوز عشق سوختنها میان شعله اش افروختنها
چو عاشق از نگارش کام گیرد چراغ آرزوهایش بمیرد
اگر لیلی میداد کام مجنون کجا مشهور می شد نام مجنون
هزاران دل بحسرت خون شد از عشق یکی در این میان مجنون شد از عشق
در این آتش هرآنکس بیشتر سوخت چراغش در جهان بهتر برافروخت
نوای عشق در بی نوایی است بقای عشق و عاشق در جدایی است
هيچ وقت كسي را نا اميد نكن
شايد اميد تنها دارايي اش باشد
درضمن درقبال نظر شما خ.پ عزیزم از تهران:
دلم را در میان بودن و مردن رها کردی ( تو بد کردی )
امیدم را زمن دزدیدی و بر دل جفا کردی ( تو بد کردی )
من از خود هم دگر حتی نمی خواهم دگر چیزی ، تو اما
آمدی روحم فنا کردی ( تو بد کردی ) نمی پرسم دگر حتی
چرا با من چنین کردی ، فقط این را بدان در حق من یارا
خطا کردی ( تو بد کردی ) اگر دلبسته ام برتو نه از تنهائی
دل بود ، ترا همراه دل کردم تو اما دل رها کردی ( تو بد کردی )
تو بد کردی تو بد کردی ....
ازدواج مثل اجرای نقشۀ جنگی است که اگر انسان یک مرتبه اشتباه نماید کارش تمام شده و دیگر جبران آن به هیچ صورت نمی شود .
شرط عشق
دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد.
نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید..
بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند. مرد جوان عصازنان به عیادت نامزدش میرفت و از درد چشم مینالید. موعد عروسی فرا رسید.
زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهر هم که کور شده بود. مردم میگفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد.
20 سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود. همه تعجب کردند.
مرد گفت: "من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم".
..........
اين داستان رو جاي ديگه پيدا نميکنيد .!! فایز
سلام دوستان مي خوام دوبيتي هاي فايز دشتستاني رو براتون بذارم شايد به اين دليل خوب نمي شناسينش که به سختي بقيه ي شاعرهاي زمانش شعر نگفته ولي خوش است هر آن چه از دل برآيد از دل گفته افسانه ي قشنگ و عشقي معشوقش رو
هم براتون گذاشتم قبلش بخونين:
داستان افسانه اي زندگي فايز دشتستاني:
اسم اصلي او محمدعلي است.در کودکي پدر خود را از دست داد اما مادرش همه ي توان خود را براي تربيت فايز جوان به کار برد.چون فايز به جواني رسيد کمر بر خدمت مادر پير وفرتوت خود بست.
بيشتر دوران جواني فايز به خدمت مادر گذشت مادر نيز تنها مي توانست در حق فرزندش دعا کند.همه وقت از خدا مي خواست تاپسر ش را با حور و پري دمساز گرداند.
فايز از همان دوران کودکي چوپان بود در آن ناحيه که او گوسفندانش را به چرا مي برداستخري بود. در ظهري داغ تصميم گرفت تا گله را به آن آبگير ببرد تا گوسفندان سيراب شوند.
همان طور که مي رفت از دور چند نفر را ديد که در آب شنا مي کردند. کم کم واضح تر ديد نزديک تر آمد وپشت درختاني که در آن حوالي بود پنهان شد. همان طور که آنان را نظاره مي کردفکري به شوخي از ذهنش گذشت.دست دراز کرد و لباسي را که متعلق به يکي از شناگران بود برداشت. پريان شناگر که وجود غريبه اي را حس کردندشتابان از آب بيرون آمدند جامه بر تن کردند وگريختندجز آن که لباسش را چوپان شوخ ربوده بود.
پس همان طور در آب ماند.
گفت وشنود پري و فايز جالب است.پري گفت:من از پريان هستم . ما را با انسان کاري نيست جامه ام را بده در عوض هر آن چه بخواهي به تو مي دهم.
فايز گفت:تنها به شرطي جامه ات را ميدهم که همسري مرا قبول کني!پري التماس کردکه چيزي از زر و مال بخواهد اما فايز نپذيرفت.
پري که چاره نمي ديد گفت پس من هم شرطي دارم.
فايز گفت:شرط تو چيست؟
پري گفت از اين پس هر رفتار عجيبي از من ديدي فراموش کني و به کسي چيزي نگويي.
فايز پذيرفت و زندگي آن دو شروع شد.
زمان گذشت تا آنها صاحب دو فرزند شدند.
فايز در اوج خوشبختي بودکه ناگاه خار اندوهي توانسوز به قلبش خليد. در شامگاهي مادرش چشم از جهان فرو بست.
دوستان و آشنايان به تسليت گويي آمدند در همين حال فايز ديدکه پري پريد ودر طاقچه ي اتاق نشست و اين حرکت عروس مادر شوهر مرده خنده ي همگان را برانگيخت.
فايز با ديدن اين صحنه شرمسار شد . اما بنابر قولي که به پري داده بود هيچ نگفت.
آن شب گذشت و روز بعد در مراسم تشييع جنازه هنگام برداشتن جنازه و بيرون بردن جسد مادر پريزاد ناگهان با صداي بلند شروع به خنده کرد، به طوري که توجه همگان را برانگيخت.
اين بار نيز عرق شرم و خجالت بر پيشاني فايز نشست، اما هيچ نگفت. تحمل مي کرد بنابر قولش.
بالا خره مادر را به خاک سپردندو فايز که گويي همه ي زندگي از کف داده بود با چشماني اشکبار به خانه آمد و زانوي غم بغل گرفت.
اما روز بعد حادثه اي ديگر رخ دادکه فايز را تا هميشه آواره کرد.
فايز پس از نماز ظهر ديد که گرگي درنده آمد و وارد اتاق شد. پري بلافاصله يکي از فرزندانش را به گرگ داد. گرگ گلوي طفل را دريد و با خود برد.
اندکي بعد دوباره ظاهر شد پري اين بار طفل ديگرش را به گرگ سپرد.
اينک فايز به اوج جنون رسيده بود. از يک سو غم از دست دادن مادر واز سوي ديگرربودن دو کودکش توسط گرگ که پري آنان را با دست خود به حيوان سپرده بود و از ديگر سو قولي که به پري داده بود.
قرارش را زير پا گذاشت و از او پرسيد:
تو به هنگام مرگ مادرم در طاقچه نشستي و مردم را خنداندي،مرا شرمنده کردي.
به هنگام تشييع جنازه قهقهه سر دادي و باز شرمسارم کردي. اين ها را من نديده گرفتم.
اما سپردن بچه ها به گرگ ديگر چه ماجرايي بود؟ بايد به من بگويي چرا جگر گوشه هايم را به دامان مرگ سپردي؟
پري خيره به چشمان فايز نگريست . ديگر همه چيز تمام شده بود. پيمان آن دو شکسته شده بود ديگر ادامه ي زندگي برايشان ناممکن بود.
پري گفت اکنون که پيمان شکني کردي بگذار به تو بگويم:
اولاً: رفتن من روي طاقچه به اين دليل است که وقتي کسي مي ميرد اطراف او و همه جا گرداگرد او را خون مي گيرد . چون من پاک و مطهر هستم رفتم روي طاقچه که ناپاک نشوم وشما انسانها از درک آن عاجزيد.
ثانياً : چون مرده را حرکت مي دهند اعمال نيک و ثواب هايش پيشاپيش جنازه توسط فرشتگان حمل مي شود و چون مادر تو در تمتم زندگي اش ، يک قص نان و يک لنگه کفش خيرات داده بود خنده ام گرفت.
ثالثاً: گرگي که فرزندان تو را برد برادرم بود که مي خواست از آن ها پري بسازد.
فايز ديگر هيچ نگفت.
پس از خواندن نماز عصر ديد که هر دو فرزندش باز آمده اند.اما پريزاد از در ديگر خارج شد ورفت!.......
ديگر تا آخر عمر فايز آشکار به چشمان شاعر شوريده حال نشد . فايز تا آخرين لحظات زندگي در غم دوري پري سوخت.
***********************************************************
سحرگه برگ گل تر شد ز شبنم
نسيم آهسته زلفش ريخت بر هم
بياور عطر زلفش سوي فايز
مرا فارغ کن از غم هاي عالم
*************
ندانم يار!مقصودت چه با ماست
گهي کج مي کني زلفت گهي راست
بگفت:از بهر بيم خصم فايز
که يعني:مار و عقرب هر دو با ماست؟
*************
خبر داري به من هجران چه ها کرد؟
دلم را ريش و جانم مبتلا کرد!
ز هر دم عشق تو پوشيده فايز
ولي، شوق تو رازش برملا کرد
*************
ملک در آسمان سنگ مي تراشد
ندانم شيشه ي عمر که باشد
برو فايز نگه در طالعت کن،
که شايد شيشه ي عمر تو باشد!
*************
دلا! نتوان بزلفش آرميدن
از اين زنجير بهتر پا کشيدن
تو اي فايز مکن بازي به زلفش
که اين مار آخرت خواهد گزيدن
*************
مبر نام جدايي، ترسم اي دوست
که همچون مار،بيرون آيم از پوست
مکش فايزکه هجران کشت اورا
تن مقتول آزردن نه نيکوست
*************
دو چشماني که داري من اسيرم
اگر تو مرده شويي، من بميرم!
چو غسلم مي دهي با سدر وکافور
دو چشمم وا کنم سيرت ببينم
*************
سر چشمه که آبم دادي اي دل
مثال رشته تابم دادي اي دل
نترسيدي زفرداي قيامت
به يک لحظه جوابم دادي اي دل!
*************
نه بلبل خواهد از بستان جدايي
نه گل دارد خيال بي وفايي
وليکن گردش چرخ ستمگر،
زند بر هم، رسوم آشنايي
*************
هر گاه مي گريم
تو را در اشکهايم مي بينم،
آنگاه اشکهايم را پاک مي کنم
تا کسي تو را نبيند
بوگون سنين اوچون چوخ داريخيرام، سنه احتياجيم وار ، سنسيز ياشاييش آغير دير منه، سن اولماسان منده يوخام . كاش سني آراميزدا چكيلن دووارلارين آراسيندان و آيريليق يارالدان فيكيرلريندن آييرا بيليب ، محبت دولو تميز هاواندا اوچماغا باشلايايديم . نئيلهييم كي ؛ اليم سينيق ، ديليم كسيك ، آياقلاريم قاندالي و گؤزلريمده گؤرمز اولوب .
ايندي سني اؤز درينليييمده و ان صميمي دوزگون اؤزلويومده تاپيرام .هر آن عطرين دولور جانيما و اؤز خلوتيمده فرشته لر قانادلارين بير ـ بيرينه چالماقدان تؤره نن موسيقي لر كيمي اوره ك اوخشايان سسيني ائشيديرم .
هر سحر خيال بارماقلاريملا اوزون دويغو ساچلاريني تومارلاييب محبته تله اليمي سنه ساري اوزالديرام . سنين كؤلگه ن ايله آدديملاييب بير آن گؤزدن قويمورام . هر ياندا سنله بيرگه اوتورموشام ، مني گؤرمورسن ؟ گؤزلريني آچ ؛ او آنداكي اوره يين داريخير ، او آندا كي دؤرد دووارلار آراسيندا اؤزونو تك گؤرورسن ، او آندا كي هامي ياتيب يالنيز سن آييقسان ؛ قولاغيني چئوره نده كي سسلره ياتيرسان من سنه دئييلمه ميش محبت ناغيللاريندان دانيشيرام . اوره ييني داريخمادان قورتاريب دوداقلارينا گولوش پايلاييرام.
گؤرورم ايندي آياغا قالخيب گؤزگويه ساري گئديرسن ؛ گؤزگوده گؤردويون سن دئييل ، دريندن باخ او منم . ايك باخيشدا تعجوبله نيب آجيقلي گولورسن بير آز سونرا مهربانلاشيب اوتاج چيچه يي ياناقلاريندا بيتير . آرديجا بير سؤز دئمه دن سكوتا بورنن اوتاغيندا ائشييه چيخماق فيكرينه دوشورسن ، بير سس ـ سميرسيز خياباندا آدديملاييب مني ياخشي دوشونمك زوروندا قاليرسان ، سن سيز ياشاسامدا يالنيز نفس چكيب و ياشاييشي يامسيلاماغيمي بيليرسن . آرتيق نه قدر مندن اوزاقلاشيب سنه اولان محبتيمين قيريلماياجاغيني دوشونورسن.
واي … گئجه لر …. واي گئجه لردن دانيشماق نه قدر چتين دير . اوآندا كي قارانليقلار ايچينده هر يئري سوكوت بورويوب آياقلاريني دره ـ دره اوتاغيمين سوكوتونا شور سالماغيني حيس ائديرم . گليب قارشيمدا اوتورورسان . گؤز آلتي منه باخيب گولومسه ييرسن . بير آن اوره كدن گولمه يه باشلاييب مني سورغولار آلتينا چكيرسن ؛ سني قارشيندا گؤره من ؛ هر زادي اونودور . آمما سن هر نه يي دوشونورسن . اشكنجه لر آلتيندا اوره ييمين پارام ـ پارچا اولماسين ، روحومون شاشقينليغين آيدينجاسينا آنيرسان . سني سئوديييم اوچون نه لر چكدييمدن سؤز آچماغيم سني اينجي در دييه هئچ نه دن دانيشميرام .
…. اوره يينين قاينار بولاغيندان بير داملا گؤز ياشي ياناقلاريني يانديران حالدا گؤز اونوندن ايتيرسن . من قاليرام …………. بير ده ……..
داستان طلاق
اون شب وقتی به خونه رسیدم دیدم همسرم مشغول آماده کردن شام است, دستشو گرفتم و گفتم: باید راجع به یک موضوعی باهات صحبت کنم. اون هم آروم نشست و منتظر شنیدن حرف های من شد. دوباره سایه رنجش و غم رو توی چشماش دیدم. اصلا نمی دونستم چه طوری باید بهش بگم, انگار دهنم باز نمی شد.
هرطور بود باید بهش می گفتم و راجع به چیزی که ذهنم رو مشغول کرده بود, باهاش صحبت می کردم. موضوع اصلی این بود که من می خواستم از اون جدا بشم. بالاخره هرطور که بود موضوع رو پیش کشیدم, از من پرسید چرا؟!
اما وقتی از جواب دادن طفره رفتم خشمگین شد و در حالی که از اتاق غذاخوری خارج می شد فریاد می زد: تو مرد نیستی
اون شب دیگه هیچ صحبتی نکردیم و اون دایم گریه می کرد و مثل باران اشک می ریخت, می دونستم که می خواست بدونه که چه بلایی بر سر عشق مون اومده و چرا؟
اما به سختی می تونستم جواب قانع کننده ای براش پیدا کنم, چرا که من دلباخته یک دختر جوان به اسم"دوی" شده بودم و دیگه نسبت به همسرم احساسی نداشتم.
من و اون مدت ها بود که با هم غریبه شده بودیم من فقط نسبت به اون احساس ترحم داشتم. بالاخره با احساس گناه فراوان موافقت نامه طلاق رو گرفتم, خونه, سی درصد شرکت و ماشین رو به اون دادم. اما اون یک نگاه به برگه ها کرد و بعد همه رو پاره کرد.
زنی که بیش از ده سال باهاش زندگی کرده بودم تبدیل به یک غریبه شده بود و من واقعا متاسف بودم و می دونستم که اون ده سال از عمرش رو برای من تلف کرده و تمام انرژی و جوانی اش رو صرف من و زندگی با من کرده, اما دیگه خیلی دیر شده بود و من عاشق شده بودم.
بالاخره اون با صدای بلند شروع به گریه کرد, چیزی که انتظارش رو داشتم. به نظر من این گریه یک تخلیه هیجانی بود.بلاخره مسئله طلاق کم کم داشت براش جا می افتاد. فردای اون روز خیلی دیر به خونه اومدم و دیدم که یک نامه روی میز گذاشته! به اون توجهی نکردم و رفتم توی رختخواب و به خواب عمیقی فرو رفتم. وقتی بیدار شدم دیدم اون نامه هنوز هم همون جاست, وقتی اون رو خوندم دیدم شرایط طلاق رو نوشته. اون هیچ چیز از من نمی خواست به جز این که در این مدت یک ماه که از طلاق ما باقی مونده بهش توجه کنم.
اون درخواست کرده بودکه در این مدت یک ماه تا جایی که ممکنه هر دومون به صورت عادی کنار هم زندگی کنیم, دلیلش هم ساده و قابل قبول بود: پسرمون در ماه آینده امتحان مهمی داشت و همسرم نمی خواست که جدایی ما پسرمون رو دچار مشکل بکنه!
این مسئله برای من قابل قبول بود, اما اون یک درخواست دیگه هم داشت: از من خواسته بود که بیاد بیارم که روز عروسی مون من اون رو روی دست هام گرفته بودم و به خانه اوردم. و درخواست کرده بود که در یک ماه باقی مونده از زندگی مشترکمون هر روز صبح اون رو از اتاق خواب تا دم در به همون صورت روی دست هام بگیرمو راه ببرم.
خیلی درخواست عجیبی بود, با خودم فکر کردم حتما داره دیونه می شه.
اما برای این که اخرین درخواستش رو رد نکرده باشم موافقت کردم.
وقتی این درخواست عجیب و غریب رو برای "دوی"تعریف کردم اون با صدای بلند خندید گفت:
به هر باید با مسئله طلاق روبرو می شد, مهم نیست داره چه حقه ای به کار می بره..
مدت ها بود که من و همسرم هیچ تماسی با هم نداشتیم تا روزی که طبق شرایط طلاق که همسرم تعین کرده بود من اون رو بلند کردم و در میان دست هام گرفتم.
هر دومون مثل آدم های دست و پاچلفتی رفتار می کردیم و معذب بودیم..
پسرمون پشت ما راه می رفت و دست می زد و می گفت: بابا مامان رو تو بغل گرفته راه می بره.
جملات پسرم دردی رو در وجودم زنده می کرد, از اتاق خواب تا اتاق نشیمن و از اون جا تا در ورودی حدود ده متر مسافت رو طی کردیم.. اون چشم هاشو بست و به آرومی گفت: راجع به طلاق تا روز آخر به پسرمون هیچی نگو!
نمی دونم یک دفعه چرا این قدر دلم گرفت و احساس غم کردم.. بالاخره دم در اون رو زمین گذاشتم, رفت و سوار اتوبوس شد و به طرف محل کارش رفت, من هم تنها سوار ماشین شدم و به سمت شرکت حرکت کردم.
روز دوم هر دومون کمی راحت تر شده بودیم, می تونستم بوی عطرشو اسشمام کنم. عطری که مدتها بود از یادم رفته بود. با خودم فکر کردم من مدتهاست که به همسرم به حد کافی توجه نکرده بودم. انگار سالهاست که ندیدمش, من از اون مراقبت نکرده بودم.
متوجه شدم که آثار گذر زمان بر چهره اش نشسته, چندتا چروک کوچک گوشه چماش نشسته بود,لابه لای موهاش چند تا تار خاکستری ظاهر شده بود!
برای لحظه ای با خودم فکر کردم: خدایا من با او چه کار کردم؟!
روز چهارم وقتی اون رو روی دست هام گرفتم حس نزدیکی و صمیمیت رو دوباره احساس کردم.
این زن, زنی بود که ده سال از عمر و زندگی اش رو با من سهیم شده بود.
روز پنجم و ششم احساس کردم, صیمیت داره بیشتر وبیشتر می شه, انگار دوباره این حس زنده شده و دوباره داره شاخ و برگ می گیره.
من راجع به این موضوع به "دوی" هیچی نگفتم. هر روز که می گذشت برام آسون تر و راحت تر می شد که همسرم رو روی دست هام حمل کنم و راه ببرم, با خودم گفتم حتما عظله هام قوی تر شده. همسرم هر روز با دقت لباسش رو انتخاب می کرد. یک روز در حالی که چند دست لباس رو در دست گرفته بود احساس کرد که هیچ کدوم مناسب و اندازه نیستند.با صدای آروم گفت: لباسهام همگی گشاد شدند.
و من ناگهان متوجه شدم که اون توی این مدت چه قدر لاغر و نحیف شده و به همین خاطر بود که من اون رو راحت حمل می کردم, انگار وجودش داشت ذره ذره آب می شد. گویی ضربه ای به من وارد شد, ضربه ای که تا عمق وجودم رو لرزوند. توی این مدت کوتاه اون چقدر درد و رنج رو تحمل کرده بود, انگار جسم و قلبش ذره ذره آب می شد. ناخوداگاه بلند شدم و سرش رو نوازش کردم.. پسرم این منظره که پدرش , مادرش رو در اغوش بگیره و راه ببره تبدیل به یک جزئ شیرین زندگی اش شده بود.
همسرم به پسرم اشاره کرد که بیاد جلو و به نرمی و با تمام احساس اون رو در آغوش فشرد.
من روم رو برگردوندم, ترسیدم نکنه که در روزهای آخر تصمیم رو عوض کنم. بعد اون رو در آغوش گرفتم و حرکت کردم. همون مسیر هر روز, از اتاق خواب تا اتاق نشیمن و در ورودی.دستهای اون دور گردن من حلقه شده بود و من به نرمی اون رو حمل می کردم,
درست مثل اولین روز ازدواج مون. روز آخر وقتی اون رو در اغوش گرفتم به سختی می تونستم قدم های آخر رو بردارم.
انگار ته دلم یک چیزی می گفت: ای کاش این مسیر هیچ وقت تموم نمی شد. پسرمون رفته بود مدرسه, من در حالی که همسرم در اغوشم بود با خودم گفتم:
من در تمام این سالها هیچ وقت به فقدان صمیمیت و نزدیکی در زندگی مون توجه نکرده بودم.
اون روز به سرعت به طرف محل کارم رانندگی کردم, وقتی رسیدم بدون این که در ماشین رو قفل کنم ماشین رو رها کردم, نمی خواستم حتی یک لحظه در تصمیمی که گرفتم, تردید کنم.
"دوی" در رو باز کرد, و من بهش گفتم که متاسفم, من نمی خوام از همسرم جدا بشم!
اون حیرت زده به من نگاه می کرد, به پیشانیم دست زد و گفت: ببینم فکر نمی کنی تب داشته باشی؟
من دستشو کنار زدم و گفتم: نه! متاسفم, من جدایی رو نمی خوام, این منم که نمی خوام از همسرم جدا بشم.
به هیچ وجه نمی خوام اون رو از دست بدم.
زندگی مشترک من خسته کننده شده بود, چون نه من و نه اون تا یک ماه گذشته هیچ کدوم ارزش جزییات و نکات ظریف رو در زندگی مشترکمون نمی دونستیم.
زندگی مشترکمون خسته کننده شده بود
نه به خاطر این که عاشق هم نبودیم بلکه به این خاطر که اون رو از یاد برده بودیم.
من حالا متوجه شدم که از همون روز اول ازدواج مون که همسرم رو در آغوش گرفتم و پا به خانه گذاشتم موظفم که تا لحظه مرگ همون طور اون رو در آغوش حمایت خودم داشته باشم. "دوی" انگار تازه از خواب بیدار شده باشه در حالی که فریاد می زد در رو محکم کوبید و رفت.
من از پله ها پایین اومدم سوار ماشین شدم و به گل فروشی رفتم.
یک سبد گل زیبا و معطر برای همسرم سفارش دادم.
دختر گل فروش پرسید: چه متنی روی سبد گل تون می نویسید؟
و من در حالی که لبخند می زدم نوشتم :
از امروز صبح, تو رو در آغوش مهرم می گیرم و حمل می کنم, تو روبا پاهای عشق راه می برم, تا زمانی که مرگ, ما دو نفر رو از هم جدا کنه.
نه ده بیر قارغێش اؤلدۆرور.
نه باشێما دَیهن یاغێش دوْلۇ
نه یاغان یاغێش اؤلدۆرور.
نه رنگی سارالان پایێز
نه ده کی، قار – قیش اؤلدۆرور.
عزرائیلین خبهری یوْخ،
منیم ایکی جللادیم وار،
منی جۆت باخێش اؤلدۆرور
.
منی پول سوزلوق یوخ
آژلیق سوسوزلوق یوخ
خلاف قانونلار یوخ
.................یوخ
منی فقط بوهتان وعمیئمی زای ایمه اولدورور
کوه های عظیم پر از چشمه اند و قلب های بزرگ پر از اشک
خداحافظ دگررفتم ز پیشت
دگررفتم زپیشت تاکه شاید
ربایم از دلم عشق روانسوز
دگررفتم که تاشاید گریزم
ز دستان تواىآشوب جان سوز!
دگر رفتم ز پیشت تا که شاید
نبینى من چسان در گیرودارم
دگررفتم که شاید در نگاهم
نخوانى من چسان جان مى سپارم
خدا حافظ دگر رفتم ز پیشت
دگررفتم،نگو بامن که باز آ
نمى آیم بسویت چون دروغى
برو اى فتنه اى جغد سیاهى
تو آن مهر خموش بى فروغى
دگر رفتم به غربت تا نبینم
ترا درگفتگوى دشمنانم
دگررفتم که تنهایت گذارم
نگوطاقت ندارى میتوانم
من محصول تفى پوچ آلودم
در کشتزار حاصلخیز هیچ،
از زناى مشروع نامحرمانى پاک
در حلال خانه ناپاک!
آه اى زنازاده در تقدیس!
توهم چرکین تفت را ارزانى این بى آغاز کن
که پایان حقیقت این است!
هنوز دنیا وخوب نشناخته بودم
منم خواب وفلک دادبازبازی
یه وقت بیدارشدم که باخته بودم
سن گئدین سنیله گئتدی بوسئوگی
کوک آتدی قلبیمده بیتدی بوسئوگی
سن منیم قلبیمده یاشیــــاجاقسان
سنین اوچون آجی لار یئنی بیر ساباح
من ایله قالاجاق بــــــو کدر بـــــــو آه
اولسلندا اوزگه نین قسمته بیر باخ
سن منیم قلبیمده یاشیاجاقســان
اوزسنده الینی الیمدن اینــــــدی؟
بوالده بوجاندا روح دا سنین دیسن
منیم قلبیمده یاشیــــــا جاقســـــان
یاندیردین قلبیمده سئونمز بیر اوجاق
اود توتوب بو اورک دائــــم یاناجـــــاق
اولدون حیاطیمدا سئوگیم آنجــــاق
سن منیم قلبیمده یاشیاجاقســـان
یادی از روستای گلینگان
.ورزقان جنگللری
اینهم خود روستای گلینگان از توابع ورزقان آذربایجانشرقی هرکس گورمه سه عمرونون یاریسی هیچ دی
جوربو دي به ليرگه
زوم زمع او
لي يئراماغ
دان هار فميزكئه
دان هارزوم زو ليسين گو؟
لئرگو

ز لیلای شنیدم یا علی گفت
یاریــــــن بویـــــــون قوجاخـــــــــــلادیم یارآغــــــــــــلادی مـــــــــــن آغلادیم
ییغشـــــــــــــدی قونشــــــــــــــولار بوتــــــــــون جار آغلادی من آغــــلادیم
باشینـــــــدا قارلـــــی داغـــــــلارا دانشــــــــــــدیم آیرلـــــــــــــــیق سوزون
بیر آه چکیب باشینــــــداکی قار آغــــــــــــلادی من آغـــــــــــــــــــــلادیم
طاریمــــــــــــــــــــــــــــــدا نار آغاجلاری منی گوروب دانیشدیــــلار
بویومو زیتون اوشاخـــــــــــــــدی نار آغـــــــــــلادی من آغلادیم
ایـــــــله که اســـــــــــدی بیر خــــــــــزان تالاندی گوللیرم منیم
خبر چاتینــــــجا بولبوله خار آغـــــــــــــــلادی من آغلادیم
اورک ســــــــوزون دئدیم تارا سیمـــــلر اولدی پارا پارا
یاواش یـــــاواش سیزیلدادی تار آغلادی من آغـــلادیم
دئدیـــــم کی حق منیم کی دیر باشیمی چکدیلر دارا
طنف سیخاندا بویـــنومو دار آغلادی من آغلادیم
جعفری یم بویـــــــوم بالا غم اورکده قالا قالا
یار جانمی آلا آلا یار آغلادی من آغلادیم