جنگ لفظی بین کودک یهودی و فلسطینی

منبع: سنی نیوز

منبع: سنی نیوز

مرحبا مرحبا ایا شهر رمضان مرحبا
مرحبا مرحبا ایا شهر الخیر و البرکه و الاحسان مرحبا
مرحبا مرحبا ایا شهر التهلیل والتسبیح والتراویح وتلاوه القرآن مرحبا
اندکی درنگ
دوستان عزیز آیات زیر را بخوانید و با اندکی درنگ در این آیات برای ما بنویسید که از این آیات چه برداشت و نتیجه ای گرفته اید .
منتظر نظرات شما دوستان هستم.
«و از پيامبران ما كه پيش از تو فرستادهايم، جويا شو؛ آيا بهجاي خداي رحمان، خداياني را كه مورد پرستش قرارگيرند، مقرر داشتهايم؟»(زخرف 45)
[و بدانيد آنچه را غير از خدا مى خوانيد او چيزي خلق نكرده، و خود نيز مخلوق است، اينها مرده و از زندگي بى بهره اند، و هيچ حس و شعور ندارند كه در چه هنگام مبعوث مى شوند].آیه (21) سورة النحل
[پروردگار شما مى گويد: مرا به فرياد خوانيد تا بپذيرم. كساني كه خود را بزرگتر از آن مى دانند كه مرا به فرياد خوانند، خوار و پست داخل دوزخ خواهند گشت].آیه (60) سورة غافر
[وهنگاميكه بندگانم از تو درباره من بپرسند من نزديكم و دعاي دعا كننده را هنگاميكه مرا بخواند پاسخ مى گويم پس آنان هم دعوت مرا بپذيرند و به من ايمان بياورند تا آنان راه يابند] (186) سورة البقرة
پروردگارا تنها تو را مى پرستيم، و از تو ياري مى جوييم. [(5) سورۀ الفاتحة]
[یا همانند کسی که از کنار یک آبادی (ویران شده) عبور کرد، در حالی که دیوارهای آن، به روی سقفها فرو ریخته بود، (و اجساد و استخوانهای اهل آن، در هر سو پراکنده بود؛ او با خود) گفت: «چگونه خدا اینها را پس از مرگ، زنده میکند؟!» (در این هنگام،) خدا او را یکصد سال میراند؛ سپس زنده کرد؛ و به او گفت: «چهقدر درنگ کردی؟» گفت: «یک روز؛ یا بخشی از یک روز.» فرمود: «نه، بلکه یکصد سال درنگ کردی! نگاه کن به غذا و نوشیدنی خود (که همراه داشتی، با گذشت سالها) هیچگونه تغییر نیافته است! (خدایی که یک چنین مواد فاسدشدنی را در طول این مدت، حفظ کرده، بر همه چیز قادر است!) ولی به الاغ خود نگاه کن (که چگونه از هم متلاشی شده! این زنده شدن تو پس از مرگ، هم برای اطمینان خاطر توست، و هم) برای اینکه تو را نشانهای برای مردم (در مورد معاد) قرار دهیم. (اکنون) به استخوانها(ی مرکب سواری خود نگاه کن که چگونه آنها را برداشته، به هم پیوند میدهیم، و گوشت بر آن میپوشانیم!» هنگامی که (این حقایق) بر او آشکار شد، گفت: «میدانم خدا بر هر کاری توانا است] (البقرة/259)
[اینگونه آنها را (از خواب) برانگیختیم تا از یکدیگر سؤال کنند؛ یکی از آنها گفت: «چه مدت خوابیدید؟!» گفتند: «یک روز، یا بخشی از یک روز!» (و چون نتوانستند مدت خوابشان را دقیقا بدانند) گفتند: «پروردگارتان از مدت خوابتان آگاهتر است]( الکهف:19 )
«اگر آنـها را به فرياد بخوانيد صداي شما را نمى شنوند و به فرض اگر بشنوند، توانايي پاسخ گويي به شما را ندارند، و (گذشته از اين) در روز قيامت انبازگري و شرك ورزي شما را رد مى كنند (و مى گويند: شما ما را پرستش نكرده ايد و بي خود مى گوييد) و هيچ كسي همچون (خداوند) آگاه از احوال آخرت، بگونه قطع و يقين، از چنين مطالبي تو را با خبر نمى سازد» (14 سورة فاطر).
«هيچ کس را با الله نخوانيد .»﴿الجن: ١٨﴾
«آنهايى را که غير از خدا مىخوانيد آدم ها و بند های مثل خود شما هستند؛ آنها را بخوانيد، و اگر راست مىگوييد بايد به شما پاسخ دهند» ﴿الأعراف: ١٩٤﴾
«پروردگار شما مى گويد: مرا به فرياد خوانيد تا بپذيرم. كساني كه خود را بزرگتر از آن مى دانند كه مرا به فرياد خوانند، خوار و پست داخل دوزخ خواهند گشت».آیه (60) سورة غافر
[ما آن (بتها) را نمى پرستيم مگر براي اينكه ما را به درگاه الله مقرب گردانند] (3) سورة الزمر .
[بگو: چه كسي از آسمان و زمين به شما روزي مي دهد؟ يا كيست كه حاكم بر گوش و ديدگان است؟ و كيست كه زنده را از مرده بيرون مى آورد و مرده را از زنده بيرون مى آورد؟ و كيست كه كار (هستي) را تدبير مى كند؟ خواهند گفت: الله. پس بگو: آيا پروا نمى كنيد؟]. (31) سورة يونس
[چه كسي گمراه تر از كسي است كه افرادي را بفرياد بخواند و پرستش كند كه (اگر) تا روز قيامت(هم ايشان را بفرياد بخواند و پرستش كند) پاسخش نمى گويند؟و اصلا آنان از پرستش گران و بفرياد خواهندگان غافل و بي خبرند]. (5) سورة الأحقاف.
زنان نامدار کُرد
سلام بر شما اي خواهران و برادران مسلمانم.
من هم با شما خدای را سپاس ميگويم و ثنايش ميگويم به آنچه كه شايستۀ اوست. و سلام و درود ميفرستم بر بندۀ شايسته و فرستادۀ گرامياش حضرت محمّد(ص) و بر خاندان و اصحاب پاكش و بر دختران و همسرانش مادران مؤمنان ، و بر تمام كساني كه به آنها اقتداء ميكنند و در راهشان قدم ميگذارند.
در این پست تصمیم گرفتم تا اندک نوشته ای دربارۀ زنان کُرد در تاریخ اسلام بنویسم .تا با مادران خود در دوران سلطنت سلاطین ایوبی آشنا شویم و باز به این گفته بیندیشی که پشت هر مرد موفقی یک زن موفق وجود دارد. زنانی که چنان مردانی در دامانشان پرورش یافتند که با مجاهدت و مبارزه حرم سوم (قدس) را از چنگال صليبيّت و فساد پاك ساختند.
كُردها در تاريخ اسلام، خدمات زيادي را تقديم نمودهاند ، و در تحكيم و درست كردن تمدّن نيرومند اسلامي شركت داشتهاند ، چه در زمان ايّوبيان و چه در ديگر عهدهاي زمامداريشان ، و نيز با مجاهدتها و تلاشهاي گسترده و پراكندهشان چه در اينجا و آنجا. حال میخواهم اندکی دربارۀ زنان نامدار کُرد در زمان ایوبیان برایت نقل کنم آنانی که به بخشی از زندگی خود را وقف علم و ساختن مدرسه های دینی کردند تا فرزندان اسلام انجا پروش یابند .
«ستّ الشّام دختر أيوب»
شأن و منزلت بزرگي دارد. زني است جليل القدر و عظيم الشأن. در او صفاتي جمع شده كه در هيچ زن ديگري مگر تعداد معدود و انگشت شماری در تاريخ اسلامي جمع نشده است..!
«إبن كثير» در تاريخش از او ياد كرده و او را خواهر ملوك و سلاطين و عمۀ فرزندانشان دانسته، او حتّی مادر پادشاهان نيز بوده است. 35 پادشاه و ملوك و واليان از محارم و بستگان نسبي او به شمار ميروند.
پادشاهان بنيايوب تا آخرين نفري كه داراي سلطنت و قلمرو و ولايتي از بلاد و سرزمينهاي مشهور بودهاند، همه از محارم و بستگانش هستند. حال يا برادرش بودهاند، و يا برادرزاده كه جمعاً 35 ملك و والي ميباشند:
برادرانش چهار نفر بودند: معظّم توران شاه ، صلاحالدين، عادل و سيفالاءسلام . امّا ستّ الشام خود دختر أيوب فرزند شاذي كه خواهر صلاح الدين أيوبي بود . نام او: زمرّد خاتون است. و لقبش: عصمة الدين. كه ما مطلقاً او را به ستّ الشام ميشناسيم.
خداوند آنچنان موهبتي به او عطا كرده بود كه مال و دارايي را زماني نيك و پسنديده ميدانست كه به مستحقّان داده شود و در راههاي خير، علوم نافع و سودمند، و در گشودن درهاي نيكي و احسان صرف شود. و او اين چنين بود.
علاقۀ او به علم و دانش به حدّي بود كه تمام همّ و غمّش، تعليم پسرش «حسام الدّين عمر» بود. هيچ چيزي در نظرش از علم بالاتر نبود. و هيچ اجر و پاداشي نزد او به پاي تعليم و تربيت فرزند - به خاطر اين كه برايش از صدقات جاريه محسوب ميشد - نميرسيد.
او دو مدرسۀ بزرگ را تأسيس و به پا داشت: مدرسۀ «شام بيروني» و «شام داخلي».
علماء و فقهای بسياري در طول زمان از اين مدرسه ها خارج شدهاند. و به نشر موازين و ارزشهای اسلام عظيم پرداختهاند امّا به راستي اجر بزرگ و باارزشترين پاداش به وقف كنندۀ آن برميگردد يعني ستالشام خداوند او را مورد رحمت خويش قرار دهد و پاداشش را باارزش تر گرداند.
بالاخره «ست الشام» روز جمعه، 16 ذيالقعدة سال 616 هجري وفات يافت و در مدرسة «شام بيروني» دفن گرديد.
مدح صحابه در قرآن كريم و عادل دانستن آنها توسط خداوند
از جمله سعادت بندگان اين است كه انسان قدر و اندازه خودش را بداند. اگر بحث در احوال صحابه و نقد و تعديل آنها اسلوب مربوط به اهل علم و رجال شناسان باشد، ما سواركار اين ميدان نيستیم و از كسانى نيستیم كه بتوانیم در ميدان مسابقه شركت کنیم. چون واقعيت اين است كه علما باب اين بحث را بسته اند، زيرا خداوند صحابه را عادل دانسته و در قرآن آنها را به بهترين مدح و ثنا ايمان، هدايت و نيكي ستوده است. همچنين تزكيه و ستايش رسول خدا (صلى الله عليه وسلم) درباره اصحاب در سنت نيز صريح و روشن است كه بسيارى از سنت به ذكر فضائل آنها پرداخته است و امت را از تعرض درباره بدگويى آنها نهى كرده است.
از جمله اينكه خداوند مى فرمايد: ﴿وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَداً ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ﴾. (التوبة: 100).
«و سبقتگيرندگان اوليه از مهاجران و انصار و آنهايى كه از آنها به نيكى پيروى كردند خداوند از آنها راضى شده و آنها نيز از او راضى شدند و برايشان باغهايى فراهم كرده است كه جويهايى در زير آنها جاري است و در آن جاودانه و هميشگى اند، و اينست پيروزى بزرگ».
همچنين مي فرمايد: ﴿لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحاً قَرِيباً﴾. (الفتح: 18).
«خداوند از مؤمناني كه زير درخت با تو بيعت كرد راضي شد و از آنچه در دلهايشان بود آگاه شد و آرامش را برايشان نازل كرد و به عنوان پاداش به آنها فتح نزديكي را داد...».
همچنين مي فرمايد: ﴿لاَ يَسْتَوِي مِنْكُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَقَاتَلَ أُولَئِكَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِنَ الَّذِينَ أَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَقَاتَلُوا وَكُلاًّ وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَى وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ﴾. (الحديد: 10).
«برابر نيست از شما با آنان كه قبل از فتح ] مكه[ اتفاق كردند و با كفار جنگيدند ] با ديگران[درجات آنها والاتري از كساني كه بعد از آن انفاق كرده و با مشركان جنگيدند و به هر كدام خداوند نيكي داده است، و خداوند از آنچه انجام ميدهيد آگاه است».
همچنين مي فرمايد: ﴿مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَاناً﴾. (الفتح: 29).
«محمد فرستاده خداوند است و كساني كه با او هستند بر كافران خشن و سختگير و ميان خود مهربانند، آنها را در حالت ركوع و سجود ميبيني در حالي كه فضل و رضوان الهي را مي جويند...».
و آيات فراوان ديگري درباره فضيلت صحابه نازل شده وتعداد آنها فراوان است.
مدح صحابه به وسيله پيامبر(ص)
اما از پيامبر (ص) درباره فضايل آنها نقل شده است. شيخين ] بخاري و مسلم[ به نقل از عمران بن حصين (رض) از پيامبر (ص)روايت كرده اند كه پيامبر (ص) فرمود: «خير أمتي قرني ثم الذين يلونهم ثم الذين يلونهم» «بهترين امت در قرن من هستند و سپس كساني كه بعد از آنها مي آيند و سپس آنها كه بعد از آنها مي آيند[1]. عمران ميگويد: نميدانم كه بعد از خود دو قرن يا سه قرن را ذكر كرد.
همچنين شيخين از ابوسعيد خدري (رض) به نقل از پيامبر (ص) روايت كرده اند كه پيامبر فرمود: اصحاب من را دشنام نگوييد اگر كسي از شما به اندازه كوه احد، طلا انفاق كند، ثواب آن به اندازه كف دست آنها و حتي نصف آن] از نان[ نميرسد[2].
در صحيح مسلم از ابوموسي اشعري (رض) به نقل از پيامبر (ص) روايت شده است كه فرمود: ستارگان امين هاي آسمان هستند و اگر ستارگان بروند آسمانها آنچه را كه بدان تهديد مي كردند انجام مي دهد و من براي اصحابم سبب امنيت هستم و اگر من بروم بر سر آنها چيزي خواهد آمد كه بدان وعده داده شده اند و اصحاب من براي امتم امين هستند واگر آنها بروند امت من به چيزي دچار مي شود كه بدان وعده داده شده است[3].
اين ادله روشن و صريح و نصوص ديگري كه به همين معناست، شامل بهترين مدح و ثنا از سوي خداوند و پيامبر(ص) درباره ياران رسول خداست (ص) كه اين خود بزرگترين دليل بر عدالت، طهارت و برائت آنهاست و نيازي به بحث درباره عدالت آنها نيست به همين سبب علماي مسلمين بر عدالت آنها اتفاق نظر داشته اند...
پیغمبر آفتاب منیر است در جهان وینان ستارگان بزرگند و مقتدا
----------------------------------------------------------------------------------
[1]- بخاري درصحيح خود (كتاب فضائل الحصابة باب فضائل اصحاب النبي (صلى الله عليه وسلم) و من صحب النبي أو رآه من المسلمين) آن را روايت كرده است. فتح الباري 7/3، ح 365 . مسلم كتاب فضائل صحابه . 4/1964 ح 3673.
[2]- بخاري: كتاب فضائل، فتح الباري 7/21، ح 2673، مسلم: كتاب فضائل صحابه فصل تحريم سب صحابه: 4/1967 ح 2540.
[3] صحيح مسلم، كتاب فضائل الصحابه4/1961.

اثبات وجود خدا
وجود خداوند سبحان یکی از حقایق بزرگ و روشنی است که فطرت، عقول و بصیرتها بر آن دلالت دارند و سه منبع دانش، وحی و تاریخ نیز ما را به سوی آن راهنمایی می کند.
در هر عصر و زمان فقط کسانی در باره وجود خدا مجادله کردهاند که شهوات و غرایض دنیوی بر آنان غالب بوده است. بنا به تعبیردانشمندان روان شناس، الحاد و انکار خدا نزد این گروه از انسانها یکی از حیلهها و دسیسههایی است که دلالت بر عدم شعور و درک صحیح میکند. به همین خاطر بوده که پیامبران الهی در هیچ حالتی دست از اثبات وجود خدا برنداشته و تلاش میکردند تا ایمان به خدا را از هر نوع شرکی پاک کنند.
اما به هر حال برای مقابله با کسانی که در باره وجود خدا، مجادله میکنند و سعی در شبههافکنی درمیان انسانها دارند، لازم است مقداری در این موضوع مطالبی نگاشته شود تا اینکه ایمان به خدا بر اساس عقل استوار، پایه ریزی شود. اگر چه همه چیز در کاینات نشانهای از وجود خداست که نیازی به آوردن دلیل هم نیست. به قول شاعر:آفتاب آمد دلیل آفتاب....
اما دلایل و براهینی که مومنین برای اثبات وجود خدا در پاسخ ملحدین ارایه میکنند مختصراً عبارتند از:
دلیل فطرت
اولین دلیل بر وجود خداوند متعال، فطرتی است که در وجود انسان است. این فطرت، ضمیری است پوشیده اما دارای بصیرت و آگاهی که هر زمان انسان فطرت خود را سالم گردانیده و تزکیه نماید، پرده از روی حقایق برداشته میشود و انسان، شعور پیدا میکند و باور و عقیده به وجود خدا اقطار درونش را فرا میگیرد. او این طور احساس میکند که از آنجایی که وجود خدا ظاهرتر و روشنتر از هر چیز دیگری است لذا نیازی به دلیل ندارد.
از عارفی سئوال شد: خدایت را به چه چیز (چگونه) شناختی؟ جواب داد: خدایم را به واسطه خدایم شناختم. درباره این معنا (وجود خدا) ابن عطاء الله اسکندری میگوید: خدایا چگونه بر تو استدلال میشود به چیزی که در وجود خود به تو نیاز دارد؟!
به طور کلی باید گفت: آنچه که بدون برهان و مقدمات منطقی به انسان یاد میدهد که2=1+1، همان نیرو به او یاد میدهد که برای او خدایی است که انسان از او بینیاز نیست، یعنی بدون نیاز به استدلال و انتقال از معلوم به سوی مجهول و از مقدمات به سوی نتایج میتوان پی به وجود خدا برد.
دلیل خلقت
منظور از خلق، ایجاد نمودن و به وجود آوردن است. یعنی پدید آوردن چیزی از عدم به وجود. مانند آفرینش زندگی و حیات در کاینات و جهان زنده.
در اینجا باید دید چه کسی خلق کننده حیات بر روی زمین است؟ چه کسی خالق این انسان عاقل است؟ آیا زندگی و پیدایش انسان و پیدایش موجودات ریز و درشت بدون پدید آورنده ممکن خواهد شد یا اینکه لازم است آفرینندهای آنها را بوجود آورده باشد و این آفریننده چه کسی میتواند باشد؟ آیا نظر ملحدین در باره پیدایش مرحله اول حیات بر روی زمین چیست؟ پیدایش حیات از یک مادۀ کور و بیشعور که مادیین بدان معتقدند، یک اندیشه بسیار غلط و واهی است. نظریه آنان مصداق این بیت است که:
وبات یقدح طول الیل فکرته و فسّر الماء بعد الجهد بالماء
فکر او همواره بر طولانی بودن شب اشکال می گرفت و بعد از زحمات زیاد آب را با آب تفسیر کرد
دلیل مساوات و هماهنگی
یکی دیگر از دلایل اثبات وجود باریتعالی نظم و هماهنگیای است که در مخلوقات مشاهده میشود. خداوند بعد از خلقت موجودات آنان را به صورت منظم و با فعالیتی هماهنگ ترتیب بندی نمود.
این مساوات و نظم به طور عموم در همه اجزای کاینات موجود است اما در موجودات زنده و انسان بطور خاص مشاهده میشود.
اگر از بحث طبیعت و حیوانات و آنچه که در رابطه با وضعیت آنان است بگذریم و به قضیه انسان بپردازیم، در ساختار وجودی او علامات و نشانههای هماهنگ را به مراتب واضحتر خواهیم دید.
در وجود انسان یکسری خلقتها و ممیزات مادی و روحی عطا شده است که او را برای ادای وظیفهاش یاری میکنند. اگر به ساختار بدنی انسان نظر بیفکنیم چنان عظمت و هماهنگیای را مشاهده میکنیم که این زیبایی خلقت، عقل را حیران و زبان و گفتار و قلم را وادار به ستایش و تمجید میکند.
انسان خلاصهای از نظام کاینات است. چنانکه حضرت علی – رضیاللهعنه- میفرماید:
و تظن أنک جسم صغیر و فیک انطوی العالم الاکبر
و تو گمان میکنی( ای انسان) که جسمی کوچک هستی در حالی که در وجود تو جهانی بس بزرگ نهفته شده است.
دلیل تقدیر
تقدیر یعنی خلق کردن هرچیزی به اندازه و مقداری مشخص، به طوری که با زمان و مکان مطابقت داشته باشد. مثلاً آب را خداوند طوری آفریده است که نه از نیاز کمتر است که قحطی بهبار آورد و نه بیشتر از نیاز که باعث غرق شدن و زیر آب رفتن موجودات دیگر بشود. قرآن کریم در این رابطه میفرماید: «وأنزلنا من السماء ماءً بقدر». و فرو فرستادیم از آسمان آب را به اندازه.
خورشید را آنچنان زیبا خلق کرده است تا در طول حیات، وظیفه روشنی و حرارت خود را اداء کند. این خورشید طوری آفریده شده که در یک مدار محدود، به سوی مرکز خود در حرکت است به طوری که با ستارۀ دیگری برخورد نمیکند. نه آن اندازه به زمین نزدیک است که زندگان را بسوزاند و نه آن قدر دور است که حرارت و روشنایی آن به زمین نرسد.
خلاصه اینکه هر انسانی در هر عصری که قدرت تامل و ادراک فطری را داشته باشد میفهمد که همه چیز در این جهان با حساب و اندازه خلق شده است که امروزه دانش جدید با ابزار پیشرفته خود به میدان آمده و هر روز چیزی تازه را در نظام گسترده کائنات کشف میکند.
دلالت وحی
یکی دیگر از دلایل وجود خدای سبحان، آمدن پیامبران خدا از عهد آدم تا حضرت محمد صلیاللهعلیهوسلم میباشد. در اینجا از نشانههای روشن این قضیه این است که این فرستادگان علیرغم ضعف در قدرت تعداد کم پیروان و نیز نیرومندی دشمنانشان، اما باز هم بر دشمن پیروز شده، نام آنها در میان مردم جاویدان ماند و مخالفینشان به هلاکت رسیدند.
پیروان آنان در زمین جای گرفته و تبدیل به پیشوا و رهبر شدند. به مرور زمان از نشانههای پیامبران، نشانهای جاویدان و همیشگی باقی ماند که آن نشانه جاوید، کتاب خدا "قرآن کریم" است، کتابی که باطل به هیچ وجه در آن راه ندارد. این کتاب دلیلی است بر وجود خدای سبحان. هر زمان که علم پیشرفت کرده و معارف بشری وسعت پیدا کرده است به همان اندازه دانشمندان از این قرآن، اسرار و گنجهایی را کشف نمودهاند.
به راستی که رسالات آسمانی نشانهای است از نشانههای وجود خدای سبحان و وحدانیت او. و این از رحمت خداست که به آنچه در فطرت و عقول و درآفاق و انفس به ودیعت گذاشته اکتفا ننموده بلکه پیامبران خود را با دلایل روشن به سوی بشریت فرستاد تا مردم را به سوی راه راست و سالم هدایت کنند.
دلایل تاریخ
بالاتر از همه دلایل گفته شده- از حیث قدمت- برای اثبات وجود خدا، دلالت تاریخ است. کسی که تاریخ را مطالعه کند میبیند که جماعات بشری در تمام اقلیمهای گرم و سرد، از مرد و زن و سیاه و سفید در مناطق مختلف و از طبقات مختلف در زمانهای قدیم و جدید به شکلی از اشکال به خدا ایمان داشتهاند.
"برگسون" یک فیلسوف فرانسوی میگوید:« در گذشته انسانهای بدون علوم، فنون و فلسفه، وجود داشتهاند ولی هیچ وقت جماعاتی از انسانها که فاقد دیانت باشند دیده نشده است که تمامی این جماعات بشری در طول تاریخ به وجود خدای سبحان که قابل پرستش و تعظیم است معتقد بودهاند». انحراف بعضی انسانها در رابطه با تصور الوهیت نه تنها با حقیقت وجود خدا منافات ندارد بلکه مُهر تاییدی است بر آن.
به همین خاطر مهمترین کار انبیاء در طول تاریخ، راست نمودن این انحراف و تصحیح ایمان و خارج کردن انسانها از شوائب بتپرستی و خرافات بوده است.
حقیقتاً باید گفت؛ تجارب، همانند واقعیات، تماماً بر اصالت ایمان به وجود خدا گواهی میدهند. "استاد عقّاد" دانشمند مشهور میگوید: تجارب تاریخ در تمام حرکات تاریخی، اصالت دین را برای ما مقرر کرده است و هیچ کس نمیتواند این گمان را بکند که عقیده دینی چیزی است که انسانها میتوانند آن را الغاء کنند و یا فرد میتواند از آن بینیاز باشد، تاریخ این را ثابت میکند که هیچ عاملی از عوامل حرکات انسانی، اثری قویتر و بزرگتر از عامل دین نداشته است و مرجع دینی به رابطه میان انسان و تمامی کاینات بر میگردد.
خلاصه اینکه تمام دلایل گفته شده و هزاران دلیل دیگر، وجود ذاتی صانع، مقتدر و حی و قیوم را به اثبات میرساند. اگر چه او چنان ذاتی است که برای اثبات خود نیاز به هیچ دلیلی ندارد زیرا او منبع و خالق تمام دلایل و شواهد است.
به دريا بنگروم دريا تو بينُم
به صحرا بنگروم صحرا تو بينُم
به هرجابنگروم كوه و در و دشت
نشان از قامت رعنا تو بينُم
( بابا طاهر )

باعرض سلام و ادب خدمت تمام عزيزاني كه وبلاگ بنده را مورد لطف و مرحمت قرار دادن در يكي از مطالب قبلي مطلبي را تحت عنوان " اعراب پيش از اسلام " قرار دادم كه آن بخشهايي از فصل اول كتاب " توسل" (وسـاطت بيـن خـدا و بنـدگان) تأليف: آقاي فائز ابراهيم محمّد بود .
ايشان در اين كتاب ابتدا نحوه ي ورود بت پرستي را به جزيرة العرب بيان مي كندو سپس اعمال اعراب را در پرستش و واسطه قرار دادن آن بت ها بيان مي كند(تحت عنوان اعراب پيش از اسلام ) . و سپس در فصل دوم بيان ميدارد كه اسلام براي محو كردن آن خرافات چه مي آورد . اينك در زير بخش هايي از فصل دوم را مي خوانيد.
اسلام چه ميآورد؟!
اسلام آمد و در همان قدم اوّل لازم دانست كه عقايد و افكار خرافي را برچيند و به جاي آن، عقايد و افكاري نو ـ بر اساس و پايهاي محكم ـ جايگزين سازد و لذا كار را با معرّفي دقيق خدا شروع كرد و بسيار مصمّم بود كه در همان لحظة ظهورش، خدا را به طور كامل و شايسته به مردم بشناساند و چيزي كه مقتضاي اين شناخت است، دوباره برگرداند و تمام چيزهايي كه به جاي خدا، و يا در كنار خدا، و يا واسطة خدا و آنها قرار گرفتهاند، از بين ببرد و به همين جهت اعلان داشت:
ـ «اللّه»، در ذات خود يگانه و يكتاست:
[ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ اللَّهُ الصَّمَدُ لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوًا أَحَدٌ] ... [ وَ إِلَـ'هُكُمْ إِلَـ'هٌ وَاحِدٌ لَا إِلَـ'هَ إِلَّا هُوَ الرَّحْمَـ'نُ الرَّحِيمُ] .
[ بگو: خدا، يگانة يكتاست. خدا سرور والاي برآورندة اميدها و برطرفكنندة حاجات و نيازمنديهاست. نزاده است و زاده نشده و كسي همتا و همگون او نيست ] ... [ خداي شما، خدايي يگانه و واحد است. هيچ معبودي جز او نيست و او رحمان و رحيم ] ...
ـ هيچ كس در وجود با او برابر نيست:
[ هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْأَ'خِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِنُ ] . [ او بيآغاز و بيانتهاست (ازلي و ابدي است)، پيدا و ناپيداست ] ...
ـ در بقاء، هيچ شريكي ندارد:
[ كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ ] ... [ كُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَانٍ وَ يَبْقَي' وَجْهُ رَبِّكَ ذُوالْجَلَالِ وَ الْإِكْرَامِ ] .
[ همه چيز جز ذات او، فاني و نابودشدني است ] ... [ تمام چيزها و كساني كه بر روي زمين هستند، فنا و نابود ميشوند و تنها ذات پروردگار باعظمت و ارجمند تو ميماند وبس ] ...
ـ خالق، فقط اوست و آفريدگار همه چيز است:
[ ذَ'لِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَا إِلَـ'هَ إِلَّا هُوَ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ فَاعْبُدُوهُ وَ هُوَ عَلَي' كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٍ ] ... [ وَ خَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِيرًا ] ... [ قُلْ أَرَءَيْتُمْ مَا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَرُونِي مَاذَا خَلَقُوا مِنَ الْأَرْضِ أَمْ لَهُمْ شِرْكٌ فِي السَّمَـ'وَاتِ ائْتُونِي بِكِتاَبٍ مِنْ قَبْلِ هَـ'ذَا أَوْ أَثَارَةٍ مِنْ عِلْمٍ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ ].
[ آن خدا و پروردگار شماست. جز او خدايي نيست، و او خالق همه چيز است. پس وي را بايد عبادت كنيد و همو حافظ و مدبّر همه چيز است ] ... [ و همه چيز را آفريده است و آن را دقيقاً اندازهگيري و كاملاً سنجيده و برآورد نموده است ] ... [ بگو: آيا دقّت كردهايد دربارة چيزي كه به جز خدا به فرياد ميخوانيد (و عبادت ميكنيد)؟ به من نشان دهيد، چه چيزي از زمين را خلق كردهاند؟ يا اصلاً در (خلقت و گردش و چرخش) آسمانها مشاركتي داشتهاند؟ كتابي پيش از اين (قرآن) يا يك اثر علمي براي من بياوريد اگر راست ميگوييد! ] ...
ـ مالك، تنها اوست و تمام چيزهايي كه در آسمانها و زمين قرار دارند، ملك اويند:
[ قُلْ لِمَنْ مَا فِي السَّمَـ'وَاتِ وَ الْأَرْضِ قُلْ لِلَّهِ ] ... [ وَ لِلَّهِ مُلْكُ السَّمَـ'وَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مَا بَيْنَهُمَا][ ...[ الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَـ'وَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ لَمْ يَتَّخِذْ وَلَدًا وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي الْمـُلْكِ ] .
[ بگو: آنچه در آسمانها و زمين است، از آنِ كيست؟ بگو: از آنِ خداست ] ... [ از آنِ كيست آنچه در آسمانها و زمين و آنچه در ميان آن دو است ] ... [ آن كسي كه مالكيّت آسمانها و زمين از آنِ اوست، و فرزندي براي خود برنگزيده و در مالكيّت، شريكي نداشته است ] ...
ـ در رزق شريكي ندارد، و رازق همة موجودات است:
[ يَا أَيُّهَا النَّاسُ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ هَلْ مِنْ خَالِقٍ غَيْرُ اللَّهِ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ لَا إِلَـ'هَ إِلَّا هُوَ فَأَنَّي' تُؤْفَكُونَ ] ... [ وَ كَأَيِّنْ مِنْ دَابَّةٍ لَا تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللَّهُ يَرْزُقُهَا وَ إِيَّاكُمْ ] ... [ وَ مَا مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلَّا عَلَي اللَّهِ رِزْقُهَا وَ يَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا وَ مُسْتَوْدَعَهَا ] .
[ اي مردم! نعمتي را كه خدا به شما عطا فرموده، يادآور شويد. آيا جز اللّه، خالق ديگري وجود دارد كه شما را از آسمان و زمين روزي برساند؟ جز او خدايي وجود ندارد. پس با اين حال، چگونه منحرف و گمراه ميشويد؟! ] ... [ چه بسيارند جنبندگاني كه نميتوانند روزي خود را بردارند و حمل كنند. خدا روزيرسان همة آنها و شماست ] ... [ هيچ جنبندهاي در زمين نيست مگر اينكه روزيِ آن، بر عهدة خداست و محل زندگي و محل دفنش را ميداند ] ...
در ادامه ي مطلب اين موضوعات را نيز خواهيد خواند :
1- «عبادت، يكي است» 2- «بين خدا و بندگانش، هيچ وساطتي نيست» 3- «واسطهها، كمكم خدا ميشوند! »
الهى واقفى
الهى واقفى بر حال زارم همى خوانم كه جز تو كس ندارم
الهى كرده ام بسيار تقصير وز آن حسرت جفايت شرمسارم
الهى غرقه ام در بحرعصيان بدست رحمت افكن بر كنارم
الهى خاطر مرا جمع گردان كه مسكين و پريشان روزگارم
الهى برگشا از غيب راهى كه چندين سال من در انتظارم
الهى گر بخوانى ور برانى تو دانى بنده بى اختيارم
الهى گر نه لطفت دست گيرم كجا از شرمسارى سر برآرم
الهى گر بياد بى نيازى دهى من چيستم مشت غبارم
الهى نفس و شيطان در كمينند به توفيق عنايت كن حصارم
الهى راه مردان سخت راهيت تو آسان بگذران در رهگذارم
الهى وقت مردن لطف بنما كه تا من جان به آسانى سپارم
الهى چون عزيزم كردى امروز مكن فردا به نزد خويش خوارم
الهى بر جنيد ايمان نگهدار كه آنست اصل راه اعتبارم
الهى چون در اينجا بگذرانى به فضل خود گناهان در گزارم
الهى صيديم كن صيد جنت اگرچه بار عصيان صد هزارم
( صيدى هورامى ؛ 1199_1265 هجرى)

بسم الله الرحمن الرحيم
سبحان الله! مگر خداوند قرآن را براى چه نازل كرده است؟
آيا آن را نازل كرده تا در پوشش ها و پارچههاى مختلف و رنگارنگ بپيچند و روى سر كودكان وبيماران بگذارند؟ آيا آن را نازل كرده كه در قبرستانها بر مردگان تلاوت كنند؟؟؟ و شيخ نماها و عالم نماها آن را وسيلهاى براى چاپيدن اموال مردم قرار دهند؟!!!
آيا آن را نازل كرده تا دجالان و مكاران آن را بر ظرفها بنويسند، كه افراد ضعيف الايمان و مسحور از آن آب بنوشند؟!!!
آيا آن را نازل كرده كه تنبلان و بىكاران آن را بر راهها و بر دروازهاى بارگاهها به ادعاى نجات و … بخوانند؟!!!
آيا آن را نازل كرده تا در پوسترها نوشته شود و براى زينت و بركت بر در و ديوارها و … نصب و آويزان كنند كه از چشم زخم در امان بمانند… و به زنان بى حجاب و افراد بى بند وبار بسته و آويخته شود؟!!!
آيا آن را نازل كرده كه حيلهگران و شعبده بازان از آن تعويذ بنويسند و بر دروازهاى مساجد و… بايستند همانند دست فروشها فرياد برنند: آية الكرسي!! معوذات!! آيات منجيات!! 50 تومان!!!
آيا آن را نازل كرده تا آواز خوانان آن را همانند شعر و ترانه با نغمهها و موسيقى اش شنوندگان را بوجد آورند تا جايى كه با داد و فرياد خواننده را چنان تشويق كنند كه گويا در سالن اجراى كنسرت و مراكز تفريح و سرگرمى هستند؟!!!
آيا آن را نازل كرده كه در اول برخى صفحات بنويسند:«خوب» و در برخى صفحات بنويسند:«بد» و آنگاه با چاپ ونشر آن، از آن به عنوان استخاره و فال گيرى، استفاده كنند؟!!!
آيا آن را نازل كرده كه شب و روز طوطى وار آن را بدون فهم و تدبر تلاوت كنند؟!!!
آيا آن را نازل كرده تا پس از آنكه مسلمانان در قرون اوليه با آن دنيا را فتح كردند، امروز ما آن را در طاقچهاى بگذاريم غبار آلود شود؟!!!
و آيا آن را نازل كرده كه فقط به خاطر نام و شهرت آن را حفظ كنند و بخاطر شركت در مسابقات و كسب رتبه فقط به زيبا خواندنش اهميت بدهند و از عمل و اجراى احكام آن هيچ خبرى نباشد؟!!!
پروردگارا! ما را بيامرز! كه خوب مىدانيم هرگز كتابت را براى اينها نازل نكردى!
بلكه قطعاً آن را نازل كردى كه مردم در آياتش تدبر كنند، و برايشان چراغى باشد كه راهشان را روشن كند و آن را نازل كردى تا براى دنيا مژده و هشدار باشد، آرى! خداوند قرآن را براى زندها نازل كرده، نه مردگان! و خداوندا! خوب مىدانيم كه كتابت را فرستادى تا پيروان دينت قوانين و برنامههاى زندگىشان را در خانه، بازار، دانشگاه، دادگاهها و… از آن بگيرند.
پروردگارا! راه سعادت و نيك بختى كه تو براى ما ترسيم كردى، گم كرديم لذا منحرف و سرگردان شديم و شرايط سرگردانى ديگران را فراهم كرديم و با گمراهى به حاشيهى زندگى رانده شديم و در اثر تخلف از اهداف و برنامههاى قرآنت به آتش هرج ومرج و سرگردانى گرفتار شديم.
چهارده قرن پيش رسولالله(ص) به ما مژده داده و فرموده: «تركت فيكم ما إن تمسكتم به لن تضلوا: كتاب الله و سنة نبّيه» (در ميان شما دو چيز گذاشتم تا زمانى كه به آن چنگ زنيد گمراه نمىشويد، و آن كتاب خدا و سنت پيامبرش است).
آرى آنگاه كه گذ شتگان ما حقيقتاً به آن چنگ زده و آن را برنامهى زندگى و چراغ راهشان قرار دادند، سرورى و رهبرى جهان را بدست گرفتند.
در اين زمان نيز هستند كسانى كه به كثرت قرآن ميخوانند اما از حنجرهايشان پايينتر نميرود. و حتي ما آن را از سلف صالحمان بيشتر ميخوانيم، اما بدون فهم، تدبر و عمل تا جايي كه ممكن است گفتهى برخى از سلف كه گفتهاند: «چه بسيارند تلاوت كنندگان قرآنى كه قرآن آنان را لعنت ميكند» در بارهى بسيارى از قاريان صدق كند، آيا وقت آن نرسيده كه از خواب غفلت بيدار شويم؟؟؟ آيا وقت آن نرسيده كه علما و دعوت گران با اين بدعتها و منكرات مبارزه كنند؟؟
در اين روزگار سختى كه خطرها و مشكلات خانوادگى، اجتماعى، سياسى و اقتصادى ما را احاطه كرده اميدواريم كه بتوانيم از اين خواب عميق بيدار شويم و به كتاب خدا باز گرديم و با تلاوت آن به آياتش همچون قانون اساسى و برنامهى زندگى عميقانه تدبر كنيم.
ما بايد براى پاك و آراسته نمودن دين مان از اوهام و اساطيرى كه خرافاتيان و مبتدعان بر آن افزودهاند، تلاش كنيم تا حاكميت كامل و خالص آن در تمام جوانب زندگى فردى، اجتماعى، اقتصادى، و سياسى به تلاشمان ادامه دهيم.

پیامبر اسلام و حقوق بشر
مسلمین در زمان پیامبر و خلفای اسلام در پرتو آئین نورانی اسلام آنچنان آزادی سیاسی بدست آورده بودند که افراد معمولی جامعه به خود حق میدادند از بزرگترین شخصیتهای اسلامی و اجتماعی زمان انتقاد کنند و نظرات اصلاحی و خیرخواهانه خود را در میان بگذارند.
اوج آغاز تأسیس نظام اجتماعی اسلام زمانی بود که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوسلم به مدینه مهاجرت کرد و با بستن پیمان برادری میان مهاجرین و انصار «جامعه برادری» را بنیان نهاد. جامعه برادری مدینه هسته مرکزی و کانونی بود که همه مسلمانان با محور قرار دادن و الگو گرفتن از آن به اتحاد و یگانگی میرسیدند و با بیتوجهی و دورشدن از آن پراکنده و نابود میشدند.
از اهداف نظام اسلامی ایجاد جامعه معنوی و الهی است، پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوسلم در آغاز تاسیس نظام اجتماعی اسلام، با دلیل و برهان مبانی نظام جاهلیت را بیارزش شمرده و آنها در هم کوبید و سپس عادتها و آداب و رسوم و ارزشها را با توجه دادن به ارزشهای الهی دگرگون ساخت و جامعهای ربّانی و متفاوت با همه اجتماعات بشری به وجود آورد که در آن، مسلمان ایرانی و بلال حبشی و صهیب رومی با عربی که در جاهلیت بر این پندار بود که آقا و سرور ایشان است برادرانه زندگی میکردند.
جامعهِ جهانی مورد نظر اسلام، متکی بر نژاد یا زبان و حدود جغرافیایی و زمان خاصی نیست، بلکه درهای آن به روی همه انسانها بدون در نظر گرفتن جنسیت، رنگ، پوست یا زبان، باز بوده و تنها شرط ورود به آن دین و عقیده واحد است.
با بررسی جوامع بشری کنونی در جهان به این واقعیت پی میبریم که در نتیجه ناآگاهی جوامع بشری از خصوصیات جامعهای که رسولان الهی(علیهم السلام) خصوصا نبی گرامی اسلام صلیاللهعلیهوسلم پایه گذار آن بودند جوامعی با خصوصیات گوناگون پدید آمده که گروهی جامعه را مشابه عضوی از بدن انسان پنداشته، برخی دیگر جامعه را واجد صفات ارزشی و معیارهای غیر مادی دانسته که در نهایت آثار منفی این گوناگونی، آشفتگی و پراکندگی نظریه ها، جوامع لائیک و بیتوجه به آیینهای خدایی را دامنگیر گشته و بیهویتی، خود خواهی نفرت زا، طبقاتی شدن جامعه، نژادپرستی، تجاوز، خود را جزیی از یک امت ندانستن و مشکلاتی مانند اینها پدید آورده است، اما اسلام برای تنظیم و سامان بخشی جوامع بشری قوانین و چارچوبهای شگفتآوری تعیین کرده است که در عین واقعی بودن و داشتن قابلیت اجرا، تصور میشود که خیالی و ذهنیاند در حالی که در واقع کسانی که اندیشههای آنان در مرداب مکتبهای پست زمینی گرفتار آمدهاند گنجایش دریافت آنها را ندارد و با آنکه به علت جنگهای استعماری عظمت و توان اکثر کشورهای اسلامی در هم شکسته و مسلمانان تحت تاثیر نیرنگهای استعماری قرار گرفته و در جهل و عقب ماندگی فرو رفتهاند، اما هنوز احکام اسلامی با عظمت کامل به عنوان بهترین قوانین در جهان رخ مینمایند، به گونهای که کشورهای غربی معاصر با اعتراف به ناکار آمدی مقررات کشورهای خویش در برابر جامعههای سالم و سربلند اسلامی سر تعظیم فرود میآورند. اسلام قبل از آنکه جامعه شناسی یا دانشهایی مانند حقوق، روانشناسی، اقتصاد و ... به وجود آیند، نظم و مقررات کاملی به جهانیان عرضه داشته که پاسخگوی همه نیازهای بشر و فراگیرنده همه آفرینش است و در آینده نیز با شایستگی و انعطافپذیری خاصی که در پرکردن جاهای خالی و وضع ثابت و متغیر دارد، برتری و سروری خود را استمرار خواهد بخشید.
قوانین اسلام برای تنظیم و سامانبخشی جوامع بشری:
اسلام و آزادی عقیده
اسلام در موضوع چگونگی روابط و رفتار مسلمانان با تودههای غیر مسلمان تصریح میکند که: تنها نباید با نظر بغض و دشمنی به پیروان مذاهب دیگر نگریست بلکه باید آنها را مورد احسان و محبت قرار داد: «شما را از نیکی و احسان به افراد غیر مسلمانی که در امر دینتان با شما نجنگیده واز سرزمینتان بیرونتان نکردهاند ، منع نمیکند، خدا انصاف کردن را دوست می دارد. خدا تنها از دوستی با کسانی منع میکند که به خاطر دینتان، با شما جنگیده.اند و شما را از سرزمینتان بیرون رانده و در بیرون کردنتان از همدیگر پشتیبانی کردهاند.» [سوره ممتحنه آیه 8-9]
خداوند از احسان و عدالت نسبت به افراد غیر مسلمان ستایش میکند، تنها دوستی با مردمی را منع میکند که با مسلمانان ستیز و مخالفت دارند و این دشمنی را به صورت تجاوز آشکار و یا خیانت پنهان ابراز میدارند، بدیهی است دوستی با چنین مردمی جز تیشه به ریشه اسلام زدن و بنیان این آیین مقدس را منهدم کردن، ثمره دیگری نخواهد داشت و نباید انتظار داشت که اسلام چنین مودتی را تصدیق نماید.
در ادامه مطلب خواهيد خواند .......
اسلام و مبارزه با اختلاف طبقاتی و تبعیض نژادی-- اسلام و انتقاد و خیرخواهی از زمامداران در جامعه اسلامی-- مهمترین مبانی و خصوصیات جامعه اسلامی--- حقوق عمومی در اسلام