موضوع انشا : معتاد خود را ترک دهیم
به نام خدا
ديروز كه از بابايمان خواستيم در مورد معتاد و مواد مخدر برايمان توضيح دهد دستش را آرام بر سرمان
كشيد و گفت ببين بابا جان معتاد آدم بدي است كه هيچ آدميزاد و حتي جانوري خوش ندارد با او هم كلام شود
و با گوشه چشم نگاهي به مادرمان كرد و گفت مثل دايي ات كه يك معتاد شيرگي خراب است و مثل يك انگل
از بس بابابزرگت را تيغانده و قره قروت دود کرده نه پكو پوز و دكودندان برايش مانده نه پولو پله و عقلو
شعور...
همين كه بابايمان توضيحاتش را كامل كرد مادرمان براي تكميل توضيحات بابايمان و فقط به صرف شير فهم
كردن ما گفت بله پسرم بابايت راست ميگويد معتاد آدم بد و بدرد نخوري است اما از معتاد بد ترو زالوصفت
تر آدم قاچاقچي است كه مواد مخدر را از آنطرف مرزها با هزار مارمولك بازي و پدر سوختگي توي دلو
روده اش قايم ميكند وبه اينطرف مرزها مي آورد مثل عمو و پسر عموي بابايت كه پارسال به تير غيب مبتلا
شدند و ماموران زحمت كش نيروي انتظامي گرفتندشان و از كش تمبان آويزان كردند تا هر چه خوردند بالا
بياورند و خدا در آن دنيا ايشان را با شمر و يزيد كافر محشور نمايد
بابايمان در تكميل گفته هايش گفت براي ادب كردن آدم معتاد بايد در هر جمع و مهماني از او قيمت شيره و
ترياك را بپرسي تا به جاي زهر ماري تا ميتواند خجالت بكشد شايد به شعور نداشته اش بر بخورد
یا اینکه دربساط دود و منقلش ترقه جاسازی کنی تا چرت وموادی که کشیده در جا بپرد
یا دست و پایش را ببندی و با چوب و چماغ آنقدر بزنی اش تا هر چه میکروب و کرم توی بدنش بوجود آمده
کشته شوند
من که ندیده ام اما میگویند یکجور روشهای دیگری هم هست که به آن آبدرمانی میگویند و نمیتوانم در
مورد آن نظر خیلی تخصصی بدهم اما به گمانم شاید معتاد را به آب میبندند تا هر چه کخ و کرم که به جانش
زده شسته شود البته آن کرمهایی که من به رخت و لباس دایی ات دیدم با آب خالی شسته نمیشوند مگر با
چاه بازکن یا یک چیز تو این مایه ها...
اما از هرروشی که بگذریم بهترین راه این است که برايش زن بگیری چون اين بلا از هزار سال اعتياد به
روزانه يك كيلو كراك و شيشه و قوره قروت و تزريق مستقيم به قلب ,خانمان سوز تر و ريشه برانداز تر
است و ياد منقل و دود درجا از سرش میپرد
اما در آخرین راه که دیگر کاری از دست کسی بر نمی آید باید مثل بابابزرگت بنشینی و با مگس کش کرم و
کخ هایش را دانه دانه بکشی که حداقل شبها به گوشت نروند
بعد از شنیدن این حرفها، به بابایمان گفتیم که موضوع انشای ما، اعتیاد به فضای مجازی است. ولی از
آنجا که داییمان سواد کامپیوتری ندارد، بابایمان نتوانست به ما اطلاعاتی در اینباره بدهد و این بود
انشای من




















