ما خسته دل و فسرده حالیم از بار گنه شکسته بالیم
غرقیم همه به بحر عصیان هستیم گدای لطف و احسان
با اینکه ز کبر خود نمائیم در اصل فنای در فنائیم
هستی و خودیتی نداریم از خویش منیتی نداریم
بر درگه تو ذلیل و خواریم سرمایه بجز گنه نداریم
ای غوث و غیاث بی پناهان بخشنده جمله گناهان
یا رب تو ببین اسیر نفسیم عمریست همه هوا پرستیم
از باده کبر جمله مستیم آلوده هر گناه و پستیم
بگشای دری زتوبه ای یار مارا تو زمعصیت نگهدار
ما گر چه به عهد بی وفائیم لکن به در تو ما گدائیم
بر سائل خود عنایتی کن از غم زدگان حمایتی کن
ای مایه آبروی مسکین ثابت قدمم نمای در دین
چون می دانم هیچ گاه نوشته هایم را نمی خوانی
حرف نمی زنم ….
چون می دانم هیچ گاه حرف هایم را نمی فهمی
نگاهت نمی کنم ……
چون تو اصلاً نگاهم را نمی بینی
صدایت نمی زنم …..
زیرا اشک های من برای تو بی فایده است
فقط می خندم ……
چون تو در هر صورت می گویی من دیوانه ام.
وقتایی که دلت گرفته
حوصله نداری
ناراحتی
حس میکنی یه دنیا غم داری
بلد باشه شادت کنه
راه قلبتو بلد باشه
تنهات نزاره....
اینکه عشـــــق تکیه کردن نیست و رفاقت، اطمـــــینان خـــــاطر...
یاد میگیری که بوسهها قرارداد نیستند و هدیهها، معنی عهد و پیمان نمیدهند...
کم کم یاد میگیری که حتی نور خورشـید هم میسوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری
باید باغ ِ خودت را پرورش دهی به جای اینکه منتظر کسی باشی تا برایــــت گل بیاورد..
یاد میگیری که میتوانی تحـمل کنی که محـکم باشی پای هر خــــداحافظی یاد میگیری که خیلی میارزی
خاهش میکنم برام دعا کنید فردا کنکور دارم
اصلا حس خوبی ندارم
عشق تلخ
ب یاد روزهایی ک گذشت
آسمان امشب به حالم مویه کن
روح تبدار مرا پاشویه کن
آتش افکند عاشقی بر حاصلم
گریه کن در مجلس ختم دلم
گریه کن ای عشق روحم تیر خورد
شانه احساس من شمشیر خورد
شوخ چشمی بی شکیبم کرده است
با خودم حتی غریبم کرده است
شوخ چشمم اوست دلم در چنگ اوست
هرچه هست از چشم پرنیرنگ اوست
آن که میگفتند پشت قابهاست
دختر فرمانروای آبهاست
او شبی آمد مرا دیوانه کرد
او مرا یک باغ بی پروانه کرد
آن بلا٬ آن درد خوب سینه سوز
از کجا آمد نمی دانم هنوز
شاید از ته توی جنگلهای راز
شاید از پشت کپرهای نیاز
آمد و بر بال روحم پرکشید
از سر پرچین قلبم سر کشید
آمد و من پیش پایش گم شدم
از جنون ورد لب مردم شدم
آمد از دردش پرم کرد و گذشت
بی وفا سیلی خورم کرد و گذشت
مثل شمع بزم آبم کرد و رفت
عشوه ای کرد و خرابم کرد و رفت
رفت ٬ کوه طاقتم را باد برد
یوسف امید من در چاه مرد
ای دل بیچاره ! مستی می کنی؟
باز هم شبنم پرستی می کنی؟
بعد از این زخم جدایی را بخور
چوب عمری بیوفایی را بخور
رام هر کس کی شود آهوی دشت
ای دل بیچاره دیدی برنگشت ؟
من که گفتم این پرستو مردنی ست
من که گفتم این بهار افسردنی ست
من که گفتم ای دل بی بند و بار
عشق یعنی رنج ٬ یعنی انتحار
عشق خونت را دواتت می کند
شاه باشی ٬ عشق ماتت می کند
آه عجب کاری به دستم داد دل
هم شکست و هم شکستم داد دل
فراموشی
پرنده بر شانه هاي انسان نشست. انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت : اما من درخت نيستم، تو نمي تواني روي شانه من آشيانه بسازي.
پرنده گفت: من فرق درخت ها و آدمها را خوب مي دانم اما گاهي پرنده ها و آدمها را اشتباه مي گيرم. انسان خنديد و به نظرش اين خنده دارترين اشتباه ممکن بود.
پرنده گفت: راستي چرا پر زدن را کنار گذاشتي؟ انسان منظور پرنده را نفهميد اما باز هم خنديد. پرنده گفت : نمي داني توي آسمان چقدر جاي تو خالي است. انسان ديگر نخنديد. انگار ته ته خاطراتش چيزي را به ياد آورد، چيزي که نمي دانست چيست. شايد يک آبي دور، يک اوج دوست داشتني.
پرنده گفت: غير از تو پرنده هاي ديگري را نيز مي شناسم که پر زدن از يادشان رفته است. درست است که پرواز براي يک پرنده ضرورت است، اما اگر تمرين نکند فراموش مي شود. پرنده اين را گفت و پر زد.
انسان رد پرنده را دنبال کرد تا اينکه چشمش به يک آبي بزرگ افتاد و به ياد آورد روزي نام اين آبي بزرگ بالاي سرش آسمان بود و چيزي شبيه دلتنگي توي دلش موج زد.
آنوقت خدا بر شانه هاي کوچک انسان دست گذاشت و گفت : "يادت مي آيد ؟ تو را با دو بال و دو پا آفريده بودم؟ زمين و آسمان هر دو براي تو بود. اما تو آسمان را نديدي. راستي عزيزم بالهايت را کجا جا گذاشتي؟ "
انسان دست بر شانه هايش گذاشت و جاي خالي چيزي را احساس کرد. آنوقت رو به خدا کرد و گريست....
سایه ها...
نه آغوشت را ميـــــــــخواهم،
نــــــــــه يک بوســــــــــــه !
...
و نــــــــــه ديگر بودنت را ! ......
همين که بيايی و از کنارم رد شوی کافيست...!
مــــــرا به آرامش ميرساند
اصطکاک ســــــــــــايه هايمان!
گریــــــــــه کن
گریه کن گریه قشنگه
گریه سهم دلِ تنگه
گریه کن گریه غروره
مرهم این راه دوره
سر بده آواز هق هق
خالی کن دلی که تنگه
گریه کن گریه قشنگه گریه قشنگه
گریه سهم دل تنگه گریه کن گریه قشنگه
بذار پروانه ی احساس دلتو بغل بگیره
بغض کهنه رو رها کن تا دلت نفس بگیره
نکنه تنها بمونی دل به غصه ها بدوزی
تو بشی مثل ستاره تو دل شب ها بسوزی
گریه کن گریه قشنگه گریه سهم دل تنگه
داریـــــــــوش
انقدر دورم از تو که دنیا فراموشم شده
دنیای این روز های من درگیر تنهائی شده
تنها مدارا میکنی دنیا عجب جائی شده
هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن میکنم
آینده ی این خونه رو با شمع روشن میکنم
در حسرت فردای تو تقویمم رو پر میکنم
هر روز این تنهائی رو فردا تصور میکنم
هم سنگ این روزهای من حتی شب هم تاریک نیست
اینجا به جزء دوری تو چیزی به من نزدیک نیست
هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن میکنم
آینده ی این خونه رو با شمع روشن میکنم
تولدم مبارک
سلام
امروز اومدم تولد خودمو تبریک بگم
بهاره جون ...قربونت برم
تولد ۱۷سالگیت مبارک


عــــاشقی جرم قشنگیست
ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم
چند وقت است که هر شب به تو می اندیشم
به تو آری ، به تو یعنی به همان منظر دور
به همان سبز صمیمی ، به همبن باغ بلور
به همان سایه ، همان وهم ، همان تصویری
که سراغش ز غزلهای خودم می گیری
به همان زل زدن از فاصله دور به هم
یعنی آن شیوه فهماندن منظور به هم
به تبسم ، به تکلم ، به دلارایی تو
به خموشی ، به تماشا ، به شکیبایی تو
به نفس های تو درسایه سنگین سکوت
به سخنهای تو با لهجه شیرین سکوت
شبحی چند شب است آفت جانم شده است
اول اسم کسی ورد زبانم شده است
در من انگار کسی در پی انکار من است
یک نفر مثل خودم ، عاشق دیدار من است
یک نفر ساده ، چنان ساده که از سادگی اش
می شود یک شبه پی برد به دلدادگی اش
آه ای خواب گران سنگ سبکبار شده
بر سر روح من افتاده و آوار شده
در من انگار کسی در پی انکار من است
یک نفر مثل خودم ، تشنه دیدار من است
یک نفر سبز ، چنان سبز که از سرسبزیش
می توان پل زد از احساس خدا تا دل خویش
رعشه ای چند شب است آفت جانم شده است
اول اسم کسی ورد زبانم شده است
آی بی رنگ تر از آینه یک لحظه بایست
راستی این شبح هر شبه تصویر تو نیست؟
اگر این حادثه هر شبه تصویر تو نیست
پس چرا رنگ تو و آینه اینقدر یکیست؟
حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش
عاشقی جرم قشنگی ست به انکار مکوش
آری آن سایه که شب آفت جانم شده بود
آن الفبا که همه ورد زبانم شده بود
اینک از پشت دل آینه پیدا شده است
و تماشاگه این خیل تماشا شده است
آن الفبای دبستانی دلخواه تویی
عشق من آن شبح شاد شبانگاه تویی
حـــرف دلم
این جملاتو که خوندم تحت تاثیر قرار گرفتم بد نیس شمام یه نگاهی بندازین
اگر گرد کسی بسیار گردی، اگر چه بس عزیزی خوار گردی...
بــر اين بـــــاور بودي كــه كــسي هســـت كــه بيــــــــشتر از من دوستـــت دارد.....رفتــــي و دست از پــــا درازتــر...
برگشتـــي...!...من هـــم بر اين بــــــاورم كــه هنوز برنگشتــــــي.....
بـــازگشت يوســـف كنـــعــان يك استـثــنـــا بود....تــو بنشيـــن غمــت را بخـــور....(نــــــوش جــــــــانـــت)
مـــردان در مســـير عـــــــشق بـــه وسعت نـــامتنــاهي نــــــــامـــــــردنـــــــد....!!..گــدايـــي عــــشق ميــكنند تا زمانــي كــه
بـه تسخيــر قلــب زن مطــمئن نيــستند..امــا هميــن كــه مطمــئن شــوند نــــامـــردي را در كــمــال مـــردانــگي..
بــه جــاي مي آورنــد...!!!
بزرگترین افسوس ادمی ان است که حس میکند میخواهد اما نمیتواند... و به یاد میاورد زمانی را که میتوانست اما نخواست...
بار خدایا از کوی تو بیرون نرود پای خیالم ،نکند فرق به حالم ،چه برانی، چه بخوانی، چه به اوجم برسانی، چه به خاکم بکشانی ،نه من انم که برنجم، نه تو انی که برانی، خدایا غیر از تو نخواهم چه بخواهی جه نخواهی ،باز کن در ،که مرا نیست جز این خانه پناهی، نه من انم که ز فیض نگهت چشم بپوشم نه تو انی که گدا را ننوازی به نگاهی ،در اگر باز نگردد نروم باز به جایی، پشت دیوار نشستم چو گدا بر سر راهی تو کریمی دوصد کوه به یک کاه ببخشی من گدایم که نیاورده به همره پر کاهی...
تقصیــــر خودمونه، بعضی ها عددی نبودند... ما آنها را به توان رساندیم...
رفتنت مردانه نبود،حداقل مرد باشو برنگرد...
انکه دستش را اینقدر محکم گرفته ای...دیروز عاشق من بود، دستانت را خسته نکن ،محکم یا ارام فردا تو هم تنهایی...
هم اغوشی هایت را با عشق مقایسه نکن، هیچ مردی در رخت خواب نامهربان نیست...
به کسانی که بی اعتنا پشت سرتان حرف میزنند بی اعتنا باشید، انها به همان جا تعلق دارند ،دقیقا پشت سرتان...
تنهایی را ترجیح میدهم به تن هایی که روحشان با دیگریست...
کسی که یک بار رفته اگه بازم برگرده یادت باشه که راه رفتن رو یاد گرفته...
حماقت محض است،دلتنگ کسی باشی که دلش باتو نیست...
من چشم میذارم،تو فقط برو گمشو......
رفـــــــــــــتن كســي كـــه ليـــــــاقت نـــدارد...نعمــــــــــت اسـت..نـــــــــه فــــــاجعـه...
*********
احســــــــــــاســــم رابـه دار آويـختم...منـطقـم را بـــه گلـــولـه بستــــم...ديــگر بــــــــــــس اسـت...بــعد از ايـن ميــ خواهــــم
بـــا چشـــمانـم تصمـــــيـم بگيــــــرم...
من به آمار زمین مشکوکم تو چطــــــــــور؟
پس چرا این همه دلها تنهاســـــــــــــــت؟
بیخودی می گویند هیچ کس تنها نیست
چه کسی تنهانیست؟ همه از هم دورند
همه در جمع ولی تنهاینـــــــــــــــــــ ــــــــــد
من که در تردیدم تو چطور؟
نکند هیچکسی اینجا نیســــــــــــــــــــــ ـــت
گفته بود آن شاعر :
هر که خود تربیت خود نکند حیوان است
آدم آنست که او را پدر ومادر نیســـــــــت
من به آمار،به این جمـــــــــــــــــــــــ ـــــع
و به این سطح که گویند پر از آدمهاست
مشکوکم
نکند هیچکسی اینجا نیســــــــــــــــــــت
من به آمار زمین مشکوکــــــــــــــــــــ م
چه کسی گفته که این سطح پر از آدمهاست؟
من که می گویم نیست
گر که هست دلش از کثرت غم فرســـــــوده ست
یا که رنجور و غریــــــــــــــــب
خسته ومانده ودر مانده براه
پای در بند و اســـــــــــــــــــیر
سرنگون مانده به چــــــــــاه
خسته وچشــــــــــــم به راه
تا که یک آدم از آنجا برسد
همه آن جا هستــــــــــند
هیچکس آن جا نیست
وای از تنـــــــــــــــــــــــ ــها یی
همه آن جا هستـــــــــــــــند
هیج کس آنجا نیســـــــت
هیچکس با او نیســـــــــت
هیچکس هیچکـــــــــــــس
من به آمار زمین مشکوکم
چه عجب چیزی گفت
چه شکر حرفی زد
گفت:من تنهایم
هیچکس اینجا نیست
گ فت:اگر اشک به دادم نرسد می شکنم
اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم
بر لب کلبه ی محصور وجود
من در این خلوت خاموش سکوت
ا گر از یاد تو یادی نکنم می شکنم
اگر از هجر تو آهی نکشم
ا ندر این تنهایی
به خدا می شکنم به خدا می شکنم
من به آمار زمین شک دارم
چه کسی گفته که این سطح پر از آدمهاست؟
ســــــــلام
سلام سلام من دوباره اومدم
بایه آپ جدید درخدمتتون هستم
مرسی از همه آبجیامو داداشام ک تو این ۲-۳ماه منو فراموش نکردن
جبران میکنم
![]()



سخته چقد تنها بشی كسی به دادت نرسه
عكسشو آغوش بگیری اشك چشات حلقه بشه
كاشكی میشد یه بار دیگه توو بغلت گریه كنم
پاتو بلند كن نفسم چشمامو فرش پات كنم
ازم بریدی مگه ازم چی دیدی
بغض صدامو چرا تو نشنیدی
دارم میخونم با یه دل شكسته
ببین دل من هنوز به پات نشسته
ازم بریدی من كه برات میمردم
آخه كدوم گناهو كردم كه پاشو خوردم
چشمامو هر شب به یاد كی ببندم
برام چی مونده به دلخوشیش بخندم
برام نمونده اشكی به پات بریزم
نمونده عمری كه من به پات بریزم
خیلی ممنون انقد آسون منو داغون کردی
واسه احساسی که داشتم دلمو خون کردی
تو که هیچ حسی به این قصه نداشتی واسه چی
منو به محبت دو روزه مهمون کردی
همه عالم می دونستن که بری میمیرم
اما رفتی و همه عالمو حیرون کردی
خیلی ممنون واسه هرچی که آوردی به سرم
خیلی ممنون ولی من هیچ وقت ازت نمی گذرم
من حواسم به تو بود و تو دلت سر به هوا
با همین سر به هواییت منو ویرون کردی
من که با نگاه شیرین تو فرهاد شدم
مگه این کافی نبود که منو مجنون کردی؟
همه عالم می دونستن که بری میمیرم
اما رفتی و همه عالمو حیرون کردی
خیلی ممنون واسه هرچی که آوردی به سرم
خیلی ممنون ولی من هیچ وقت ازت نمی گذرم
حــــــرومت بـــاشه
حرومت باشه این دنیا تو که از درد من شادی
تو که روز جداییمون تموم شهرو گل دادی
تو که از شوق مرگ من لباس سرخ پوشیدی
کنارم سالها بودی منو هرگز نفهمیدی
حرومت باشه این دنیا تو که خون منو خوردی
تو که اشک منو هدیه واسه یار خودت بردی
یکی با گریه و هق هق چشاشو خیس و تر می کرد
یکی شبهاشو با یاد تو و عشق تو سر می کرد
یکی بی همدم و تنها شبها تا صبح می بارید
یکی هم مثل تو هر شب بدون غصه می خوابید
حرومت باشه اون شبها که پای تو سحر می شد
تو غرق خنده اما من وجودم در به در می شد
بسوزه دفتره شعری که صفحه صفحه می دیدت
حرومت باشه اون شعرا که خط به خط پرستیدت
نشد
به خداحافظي تلخ تو سوگند نشد
كه تو رفتي و دلم ثانيه اي بند نشد
لب تو ميوه ممنوعه ولي لبهايم
هرچه از طعم لب سرخ تو دل كند نشد
با چراغي همه شب گشتم و گشتم اما
هيچ كس هيچ كس در اين دنيا به تو مانند نشد
خواستند از تو بگويند شبي شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند نشد ...


به همین سادگی رفتی بی خدا حافظ عزیزم
سهم تو شد روز تازه سهم من اشک که بریزم
به همین سادگی کم شد عمر گل بوته تو دستم
گله از تو نیست میدونم خودم اینو از تو خواستم
به جون ستاره هامون تو عزیز تر از چشامی
هرجا هستی خوب و خوش باش
تا ابد بغض صدامی
تو رو محض خیره هامون
نشه باورت یه وقتی
که دوست ندارم این و به خدا گفتم به سختی
من اگه دوست نداشتم پای غم هات نمیموندم
واست این همه ترانه از ته دل نمیخوندم
اگه گفتم برو خوبم واسه این بود که میدیدم
داری اب میشی میمیری این و از همه شنیدم
دارم از دوریت میمیرم
تا کنار من نسوزی
از دلم نمیری عمرم
نفسامی که هنوزی
تورو محض لحضه هامون که نفس نفس خدا شد
از همون لحظه که رفتی روحم از تنم جدا شد
تو که تنها نمیمونی من تنها رو دعا کن
خاطراتمو نگه دار اما دستامو رها کن
دست تو اول عشقه
بسپرش به اخرین مرد
مردی که پشت یه دیوار واسه چشات گریه میکرد
دلم راضی به رفتن نیست ولی با تو نمیمونم
به من بد کردی اما من دلیلش رو نمیدونم

تو کجایی؟؟؟
وقتي باروني چشمام تو کجايي؟
تک و تنها مونده دستام تو کجايي؟
وقتي پـرپـر مي زنه اين دل زارم
ساکت و خاموش لبهام تو کجايي؟
وقتي بي تو نازنين بي همنشين و
گوشه گيري تک وتنهام تو کجايي؟
وقتي بغض تو گلومو گونه هام خيس
يه نوازشگرو مي خوام تــو کجايي؟
چشماي تو يه فانوس هميشه روشن
وقتي سوت و کوره شبهام تو کجايي؟
وقتي من با هر نفس لحظه به لحظه
تو رو عاشقونه مي خوام تو کجايي؟
به تقویمت نگاه کردی
به تقویمت نگاه کردی
به این روزای تکراری
به احساسی که تونستی
ازش چشماتو برداری
نمیفهمی که تو سینم چه آه سینه سوزیه
به تقویمت نگها کردی
نگاه کردی چه روزیه؟
به دنیای بدون من خدارو شکر برگشتی
چه رفتاریو دیدی که از این دیوونه نگذشتی
تو دنیای تو من مردم
من دیوونه ی سربار
چه فرقی میکنه باشم از امروز اسممم بردار
...
سکووت
اما اکنون اگر فریاد هم بزنم کسی نمی شنود
دلخوش کرده ام که سکووت کرده ام …
سکووت پر بهتر از فریاد توخالیست !!!
دنیا راببین … بچه بودیم از آسمان باران می آمد ،
بزرگ شده ام از چشمهایمان می آید …
بچه بودیم درد دل را با هزار ناله می گفتیم ، همه می فهمیدند …
بزرگ شده ایم ، درد دل را به صد زبان می گوییم ،
اما هیچ کسی نمی فهمد
بقیه عکسامم گذاشتم ادامه مطلب!!!
بی تو
بی تو طوفان زده دشت جنونم
صید افتاده به خونم
تو چه سان می گذری غافل از اندوه درونم
بی من از کوچه گذر کردی و رفتی
بی من از شهر سفر کردی و رفتی
قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم
تا خم کوچه بدنبال تو لغزید نگاهم
تو ندیدی...........
نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی
در خانه چو بستم ،دگر از پای نشستم
گوئی یا زلزله آمد ، گوئی یا خانه فرو ریخت سر من
بی تو من در همه شهر غریبم
بی تو ،کس نشنود از این دل بشکسته صدایی
بر نخیزد دگر از مرغک پر بسته نوایی
تو همه شعر و سرودی، تو همه بود و نبودی
چه گریزی زبر من،که زکویت نگریزم
گر بمیرم زغم دل ، با تو هرگز نستیزم
من و یک لحظه جدایی ؟ نتوانم ..نتوانم
بی تو من زنده نمانم...
تا کی میخوای زجرم بدی
رفتی اما دلت هنوز جامونده توی خونه
این دل بی کسو غریب هی میگیره بهونه
اشکی نمونده توچشام دلم داره می میره
بهونه دستای تو امونمو بریده
قول داده بودی به دلم که میمونی همیشه
هرروز و شب گفتی بهم بدون تو نمیشه
اما یهو عوض شدی یکرنگی از دل تو رفت
شدی غریبه با دلم عشقمون از یاد تو رفت
گفتی که دوست ندارم میرمو تنهات میذارم
دیگه تحمل ندارم تاکی میخوای زجرم بدی
توروخدا بسه دیگه نبودی تو به این بدی
که بشکنی راحت دلی بعدش بذاری و بری
توروخدا بسه دیگه تا کی میخوای زجرم بدی













