آهنگ جدید یاشار علیزاده تحت عنوان نبض احساس

آهنگ جدید یاشار علیزاده تحت عنوان نبض احساس پیانو:سینا یاغوتی ساکسی فون :سینا یاقوتی بوزوکی:محمد رضا رحیمی آهنگ و تنظیم:یاشار علیزاده

آهنگ جدید یاشار علیزاده تحت عنوان نبض احساس پیانو:سینا یاغوتی ساکسی فون :سینا یاقوتی بوزوکی:محمد رضا رحیمی آهنگ و تنظیم:یاشار علیزاده
![]()
خواننده:یاشار علیزاده و محمد رضا عباسی
ترانه سرا آهنگساز وتنظیم :یاشار علیزاده
میکس و مسترینگ: مرتضا رهنما
عکس:وحید عباسپور
آهنگسازی و تنظیم : omiD
بیــــر رکورد

دلم می گیرد از هر چه هست
دلتنگ می شوم به هر چه نیست
چه خوب می شد
نبود هر چه هست
بود هر چه نیست
دلتنگی هایم را جایی،جا گذاشته ام
کجا نمی دانم؟
فقط دلم دل دل می کند...خسته ست و افسرده
این روزها...بی خیال...
فقط سرم درد می کند...خسته ست و افسرده
تب می کند نگاه...می سوزد این دلم
قلبم چه بی کس است
دنیا...
همین بس است...

سهراب : گفتی چشمها را باید شست !
شستم ولی…..
گفتی جور دیگر باید دید!
دیدم ولی…..
گفتی زبر باران باید رفت رفتم ولی…..
او نه چشم های خیس و شسته ام را نه نگاه دیگرم را هیچکدام را ندید
فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت :
دیوانه باران زده...
پس من هم به دنبال تنهایی خویش میروم...
فقط کاش میدانستم که...
تا کی تنهایم...







درِ مطب دکتر به شدت به صدا درآمد. دکتر گفت در را شکستی! بیا تو. در باز شد و دختر کوچولوی نه ساله ای که خیلی پریشان بود به طرف دکتر دوید و گفت : آقای دکتر! مادرم! مادرم! و در حالی که نفس نفس میزد ادامه داد : التماس میکنم با من بیایید، مادرم خیلی مریض است. دکتر گفت : باید مادرت را اینجا بیاوری، من برای ویزیت به خانه کسی نمیروم. دختر گفت : ولی دکتر، من نمیتوانم، اگر شما نیایید او میمیرد! و اشک از چشمانش سرازیر شد. دل دکتر به رحم آمد و تصمیم گرفت همراه او برود. دختر، دکتر را به طرف خانه راهنمایی کرد، جایی که مادر بیمارش در رختخواب افتاده بود. دکتر شروع کرد به معاینه و توانست با آمپول و قرص، تب او را پایین بیاورد و نجاتش دهد. او تمام شب را بر بالین زن ماند، تا صبح که علایم بهبودی در او دیده شد. زن به سختی چشمانش را باز کرد و از دکتر به خاطر کاری که کرده بود تشکرکرد. دکتر به او گفت : باید از دخترت تشکر کنی، اگر او نبود حتماً میمردی! مادر با تعجب گفت : ولی دکتر، دختر من سه سال است که از دنیا رفته! و به عکس بالای تختش اشاره کرد. پاهای دکتر از دیدن عکس روی دیوار سست شد. این همان دختر بود! یک فرشته کوچک و زیبا.....
پسری یه دختری رو خیلی دوست داشت که توی یه سی دی فروشی کار میکرد. اما به دخترک در مورد عشقش هیچی نگفت. هر روز به اون فروشگاه میرفت و یک سی دی می خرید فقط بخاطر صحبت کردن با اون… بعد از یک ماه پسرک مرد… وقتی دخترک به خونه اون رفت و ازش خبر گرفت مادر
پسرک گفت که او مرده و اون رو به اتاق پسر برد… دخترک دید که تمامی سی دی ها باز نشده… دخترک گریه کرد و گریه کرد تا مرد… میدونی چرا گریه میکرد؟ چون تمام نامه های عاشقانه اش رو توی جعبه سی دی میگذاشت و به پسرک میداد!

گذشته ديگر آن زمانی که فقط يک بار از دنيا می رفتی؛
حالا يک بار از شهر ميروی
يک بار از ديار ميروی
يک بار از ياد ميروی
يک بار از دل ميروی
يک بار از دست ميروی و
هنوز از دنيا نرفته ای
میخواهی بروی؟
خب برو..............
انتظار مرا وحشتی نیست
شبهای بی قراری را هیچ وقت پایانی نخواهد بود
برو.................................
برای چه ایستاده ایی؟؟؟؟؟
به جان سپردن کدامین احساس لبخند میزنی؟؟
برو..
تردید نکن
نفس های آخر است
نترس برو...
احساسم اگر نمیرد ..بی شک ما بقی روزهای بودنش را بر روی صندلی
چرخدار بی تفاوتی خواهد نشست
برو...
یک احساس فلج تهدیدی برای رفتنت نخواهد بود
پس راحت برو
مسافری در راه انتظارت را میکشد
طفلک چه میداند که روحش سلاخی خواهد شد
برو...

ادامه مطلب...
آنقدر دلش شکسته بود که اشک توی چشماش همینطوری داشت حلقه میزد.
رفتم پیشش گفتم چی شده، با همون حالتی که روی چرخ دستی نشسته بود
گفت دلم گرفته میگفت یه روز عاشق بوده، میگفت خیلی ها دوسش داشتن...
نمیتونست زیادحرف بزنه آخه زبونش میگرفت شدیدن باهمون لحن وقتی داشتم
از پیشش میرفتم گفت تو رو خدا نرو وایسا یکم با من درد دل کن. بغلش روی یه
صندلی چوبی نشستم.میگفت وقتی دم پنجره میشینه و گریه میکنه.............همه
بهش میگن دیوونه.میگفت آخه تقصیر من شد که رفت............((یارش و میگفت))
همون که یه مدت بهش عشق میورزید انگار چند سال بود ندیده بودش..... وقتی
گفتم الان کجاست؟گفت نمیدونم ولی امیدوارم حالش خوب باشه . میگفت وقتی
که سالم بودم همه دورم میچرخیدن ولی الان یکی نیست یه سلام بهم بکنه.میگفت
اومد من و رو تخت بیمارستان دید وقتی دکترا بهش گفتن فلج شدم و دیگه مثل قبل
نمیتونم حرف بزنم انگار دنیا رو، رو سرش خراب کردن برای اینکه من و با این حال و
روزنبینه رفت ، رفتش برای همیشه، الانم منتظرش هستم.گریم گرفت نمیتونستم
وایسم پهلوش رفتم …رفتم فقط یک چیز،فقط یک چیز و خوب فهمیدم آدما هیچ وقت
یه آدم و به خاطر خودش نمی خوان …

نشسته بودم رو نیمکت پارک.منتظر بودم که بیاد واسه قرارمون.کلاغ ها جلوم اینور اونور
میرفتن.هی میومدن نزدیکم و منم یه سنگ بهشون مینداختم که دور بشن و باز میومدن
نزدیکم.ساعت از وقت قرارمون گذشت نمیدونم چرا دیر کرد.دیگه عصبانی شدم و پاشدم که
برم.نزدیک خروجی پارک متوجه شدم دوان دوان داره میاد دنبالم.صدام میکرد ولی من توجه
نمیکردم اعصابم داغون بود.
صدای نفسای نازنینشو میشنیدم که پشت سرم داشت میومد اما توجه نکردم باز رفتم طرف
ماشین کلید بندازم که سوار شم...
ناگهان صدای ترمز ماشینی و شنیدم.
برگشتم دنیام سیاه شد..
نازنین من افتاده رو زمین سر و صورتش پر از خونه..
صدای نفس هاش دگه نمیاد.....
تو دستش یه بسته کادو شده بود که محکم گرفته بود..
حتی بعد از پایان نفس هاش..
چشمم به ساعتش افتاد...
ساعت ده و 5 دقیقه...
یه نگا به ساعت خودم کردم ساعت ده و 45 دقیقه..
یه نگاه هم به ساعت راننده ی بخت برگشته کردم..
ساعت ده و 5 دقیقه بود...
میبینین عشق قربانی لحظه های بی اوست
آهنگ دل تیکه پاره از سالار که یکم ضعیف تر از همه است و میکس نخورده
تاریخ اجرا:12/5/89
خواننده رپ:سالار&یاشار
تکست:سالار&یاشار
تکست های دیس لاو احساسی
4ورس که اگه نظراتونم بزارین ممنون میشم تا اگه
اشکالی داش یا بیت یا مصرع خوب داشتین بزارین برام
برای مشاهده ی تکست به ادامه مطلب بروید
دختري بود نابينا
که از خودش تنفر داشتو به زمزمه با خود گفت :
« اين چه بخت شومي است که مرا رها نمي کند ؟ »
دلداده اش هم نابينا بود
و دختر قاطعانه جواب داد:
قادر به همسري با او نيست« پس به من قول بده که مواظب چشمانم باشي »
چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهایی ست
ببین مرگ مرا در خویش که مرگ من تماشایی ست
در این دنیا که حتی ابر نمیگرید به حال ما
همه از من گریزانند تو هم بگذر از این تنها
به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم
رفیقان
یک به یک رفتند مرا با خود رها کردند
همه خود درد من بودند گمان کردم که همدردند
شگفتا
از عزیزانی که هم آواز من بودند
به سوی اوج ویرانی پل پرواز من بودند

پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونم
تا اینکه یک روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نیاز فوری به قلب داشت..از پسر خبری نبود..دختر با خودش میگفت: میدونی که من هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی..ولی این بود اون حرفات..حتی برای دیدنم هم نیومدی…شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم.. آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید…چشمانش را باز کرد..دکتر بالای سرش بود.به دکتر گفت چه اتفاقی
افتاده؟دکتر گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید
استراحت کنید..درضمن این نامه برای شماست..!
دختر نامه رو برداشت.اثری از اسم روی پاکت دیده نمیشد. بازش کرد و درون آن چنین نوشته شده بود:
سلام عزیزم.الان که این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری کهقلبمو بهت بدم..پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه.(عاشقتم تا بینهایت)
دختر نمیتوانست باور کند..اون این کارو کرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود..
آرام اسم پسر را صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری شد..و به خودش گفت چرا هیچوقت حرفاشو باور نکردم...
تنهایی...
تکست:سالار
بیت:دستساز
خواننده پاپ:یاشار
خواننده رپ:سالار