صبحانه دلچسب...

با تو یک صبحانه دلچسب،عالی، دلپذیر

من برایت لقمه میگیرم عسل، گردو ،پنیر

نیمرو را لای نان بگذار با قدری عسل

بعد از دستان من یک لقمه دیگر بگیر

بوی باران بوی گل بوی بهشت عاشقی

می وزد بر سفره صبحانه با نان فتیر

با گِلِم آغشته ای خونی تو در رگهای من

همسفر،همراه و همپای منی در هر مسیر

جای مادر،جای خواهر،جای دختر،با منی

دلبر یکتای من ‌ ای مهربان بی نظیر

بی قرارم‌می کند گرمای دستانت ببین،

میشوم‌ ما بین‌ ماندن ها و رفتن‌ها اسیر

عشق زیبایم ممیرایم خدا خوب آفرین

من تورا دیوانه ام‌حتی اگر گویی بمیر

سید شهاب الدین طباطبائی

سپاسگزاری

سپاسگزاری و قدر شناسی کمترین کار است نسبت به خوانندگان و میهمانان وبلاگم خصوصا که هیچ آدرس و نشانی و راهی برای پاسخ دادن به نظرات و پیاهامهای محبت آمیزشان نباشد.از همین رو از همه شما میهمانان اهل ذوق و مهر و هنر صميمانه سپاسگزارم.

اگر خود نیز به دلیل مشغله های زیاد مدتهاست به ندرت سر میزنم اما اینجا همیشه خانه اشعار من است.و امیدوارم تا همیشه بماند‌.

پیشاپیش سال نو مبارک

من زنده ام‌به اینکه بمیرم برای تو

غمگین تر از همیشه منم در هوای تو 
در کوچه های غربت بی انتهای تو 
دارم امید  بازطنین  افکند    شبی  
در صحن خلوت دل تنگم صدای تو
تا چشمهای  پنجره ها  پلک    میزنند  
 زُل میزنم  به  کوچه  پی  رد پای تو

در قلب قاب خاطرمن نقش بسته خوش  
تصویری از خیال تو و چشمهای تو

گویی زمان به پای زمین گریه میکند 
تا می چکد به روی زمین اشکهای تو


(هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شدبه عشق)
من زنده ام‌به اینکه بمیرم برای تو
 

تنها به تو می اندیشم

 

روزها هردم وهرجا به تو می اندیشم 

سالها  مثل  معما   به تو   می اندیشم


قطره ام؛  بر   سر شنهای کویر افتاده 
به تو ای وسعت دریا به تو می اندیشم


بین این مشغله هایی که اسیرم کرده  
گم شدم در خودم اما به تو می اندیشم


هرکه دل داده به یاری و من اما سوگند 
ای گل نرگس زیبا    به تو   می اندیشم


در کنار  گل و پروانه  و   شمعی روشن 
 تا سحر من همه شبها به تو می اندیشم


بی‌تو هر جمعه غروبی که بیاید ای عشق

 پشت این پنجره تنها به تو می اندیشم

 

سیدشهاب الدین طباطبائی

بدون تو فقط غم داشتم

من دلی از دوریت لبریز ماتم داشتم

شادمانی بود و جشن اما تو را کم داشتم

غرق در شادی و شور و پایکوبی بود جمع

غیر از من که بدون تو فقط غم داشتم

چون که دیدم حال تو خوش نیست من ناخوش شدم

در دلم اندوه خود را با تو با هم داشتم

اشک بود و آه بود و ناله بود و درد بود

من که اسباب عزای خود فراهم داشتم

از گل روی تو جز حسرت برای من نماند

من که روی گونه ها یک عمر شبنم داشتم

 

 

سیدشهاب الدین طباطبایی

تجلی عشق

تو والاترین آیه ای بهترینی

تجلی عشقی که روی زمینی

خدا در تو می خواست خود را ببیند

تو ای انعکاسی که زیباترینی

که هر بار دیدت خودش عشق کرده 

و هر بار گفته به خود آفرینی

چه رازی است در قهر و لبخند هایت

که هم دوزخی هم بهشت برینی

خدا چنس من را نیاز آفریده

تو سر چشمه نازی و نازنینی

مرا بی تو انگار لال آفریدند

مرا با تو شاعر که شعر وزینی

غزل گفتم اما تو باید بیایی

گل واژه  ها را برایم بچینی

به پای تو یک عمر هی گریه کردم

که یک بار شاید مرا هم ببینی...

 

 

سید شهاب الدین طباطبایی

ای عشق ...

سلام بی بی خوبم سلام بانویم

سلام قبله محراب هر دو ابرویم

تو آمدی که جهانم قشنگ تر باشد

که با تو در بگشاید بهشت بر رویم...

عاشقت هستم و این راز نهفتن تا کی؟؟؟

دوستت دارم‌اگر خوب اگر بد باشم

شهره عشق کسی را که نباید باشم

تو اگر گرم ترین نقطه ی عالم‌باشی

من اگر سردترین گوشه ی سرحد باشم

دوستت دارم و این قصه اگر تکراریست...

دل من خواست که اینگونه که باید باشم

عاشقت هستم و این راز نهفتن تا کی؟؟؟

مگذار این همه در خویش مردد باشم...

س.ش.ط

 

عیدتون مبارک

سلام وعیدتون مبارک