وبلاگ جدیدم

سلام دوستان گلم من در میهن بلاگ هم وب دارم خوشحال میشم به اون وبم هم سربزنید.

 

 

bamiyh.mihanblog.com

welcom bamiyhiiiiiiiiiiii

دوستان برا لینک شدن یا کارای دیگر مثل عضویت و.... برای مدیریت نظر بذارید !!!

اخه دوستانم کم لطفند فقط نظراشونو بدون بررسی کردن تایید میکنند.

  

 

 سلام دوستان توجه کنیم نظرات خودتونو به نویسنده خودتون بذارید به پست به قلم کی  توجه کنید بای تا های


مساحت

مساحت قلبمو پرکن

فرقی نمیکنه افقی یا عمودی

همین که ضلعی از چهار دیواریم باشی

کافیست........................

اربعین(چهلم)

حسین آموخت که: مرگِ سیاه، سرنوشتِ شوم مردم زبونی است که به هر ننگی تن می‌دهند تا

زنده بمانند.

چه، کسانی که گستاخی آن را ندارند که شهادت را انتخاب ‌کنند، مرگ آن‌ها را

انتخاب خواهد کرد! 

 

جامعه

 

     

زن: مگه اینجا مدرسه دولتی نیست!؟
مدیر: اگه دولتی نبود که می گفتم یک میلیون تومن بریز!
زن: آقا آخه مدارس دولتی نباید شهریه بگیرن؟!
مدیر: این که شهریه نیست اسمش همیاریه!
زن: اسمش هر چی هست. تلویزیون گفته به همه مدارس بخشنامه شده که مدارس دولتی هیچگونه وجهی نمیتونن دریافت کنن.
مدیر: خب برو اسم بچت را تو تلویزیون بنویس! اینقدر هم وقت منو نگیر…
زن: آقای مدیر من دو تا بچه یتیم دارم! آخه از کجا بیارم؟!
مدیر: خانم محترم! وقتی وارد اینجا شدی رو تابلوش نوشته بود یتیم خونه یا مدرسه؟! آقای مستخدم، این خانم رو به بیرون راهنمایی کن!

زن با چشمهای پر اشک منتظر اتوبوس واحد بود، اتومبیل مدل بالایی ترمز کرد و زن سوار شد… روزنامه ای که روی صندلی جا مانده بود رو برداشت و بهش خیره شد: کمیته مبارزه با فقر در جلسه امروز… ستاد مبارزه با بیسوادی… تیتر درشت بالای صفحه نوشته بود:با ۲۰۰۰۰۰ زن خیابانی چه می کنید؟! زن با خودکاری که از کیفش بیرون آورده بود عدد را تصحیح کرد: با ۲۰۰۰۰۱ زن خیابانی چه می کنید؟!

زن آهسه گفت: فاحشه را خدا فاحشه نیافرید؛ آنانکه در شهر نان قسمت میکنند، او را لنگ نان گذاشته اند، تا هر زمان لنگ هم اغوشی ماندند، او را به نانی بخرند!

 

 

چشم هایمان میخندد…

عروسی مان خوب برگزار شد…
حالا در خانه خودمان نشسته ایم و این اولین شب آرامش ماست…
هنوز لباس عروس و کت شلوار دامادی بر تن مان است…
خسته ایم و این شیرین ترین خستگی دنیاست که پس از سال ها به هم رسیده ایم…
با همان لباس عروس برمیخیزد و ۲ نخ سیگار میاورد و روی پاهایم مینشیند…
یکی بر لب من و دیگری بر لب او…
چشم هایمان میخندد…
میدانیم امشب چه خبر است و این هم… شیرین ترین سیگار دنیا خواهد شد..
چشم در چشم، دست در دست و چند پک عمیق… و فضای خانه مه آلود میشود…
ناگاه لای انگشتانم داغ میشود و از این رویای شیرین بیرون می آیم….......

 

یادم میاید تو سال هاست که رفته ای بی معرفت… و من هنوز با هر نخ سیگار غرق رویای تو می شوم…

 

 این روزها...

تلخ مینویسم...

 

تلخ فکر میکنم...

 

 این روزها...

 

 

 دست برداشتم از توجه بی وقفه حضور ادم ها...

 

  پرهیز میکنم از ثبت حضورهایی که ماندگاری ندارد...

 

  این روزها...

 

  تلخت ر از همیشه...

 

  از همه ای ادمها بریدم

وقتــ‗__‗ــی گیــ‗__‗ــج میشــ‗__‗ــدم

وقتــ‗__‗ــی گیــ‗__‗ــج میشــ‗__‗ــدم بـه کلــ‗__‗ــمات پنــ‗__‗ــاه میبــ‗__‗ــردم امــ‗__‗ــان از امــ‗__‗ــروز کــ‗__‗ــه کلمــ‗__‗ــات خودشــ‗__‗ــان هم گیــ‗_‗ــج شــ‗__‗ــده اند

 

 

 

عشق

به نام اوکه دل راآفریدتادرخلوت بسوزد میخواستم چندتاازحقیقتای قلبمودراینجانقل کنم... تیتروبلاگموکه عشق واقعی گذاشتم,باتوجه به چیزی که توقلبم هست انتخاب کردم...اولین عشق واقعی که دارم عشق به خداست.من درسفری که ازسه تیرتاپانزده تیربه لطف وخواسته خدا به همراه خانوادم به مدینه منوره ومکه مکره داشتم خیلی چیزارودرک کردم وحتی میتونم بگم شروع تولدی دوباره روتجربه کردم.من دل پاک وصافی دارم وبه اینم افتخارمیکنم که تاالان باتوکل بخدانذاشتم قلبم لکه دار شه.هیچوقت ازکسی کینه ای به دل نگرفتم یازودناراحت نشدم وچیزایی که اسمشون گناهه انجام ندادم البته بشرجایزالخطاست نمیتونم بگم اصلا ولی نه اینکه بزرگ باشن حتی دروغای مصلحتی هم گفتم ولی ازوقتی ازمکه برگشتم تاجایی که تونستم دروغ نگفتم وامیدوارم ازاین به بعدهم نگم وباکمک خدا پاکی وصافی قلبموحفظ کنم... امیدوارم این سفرمعنوی که بزرگترین سفرهست,قسمت همتون بشه.

 

عکس عاشقانه,تصاویر عاشقانه,

عکس عاشقانه,تصاویر عاشقانه

pic83_www.jahaniha.com_3

عکس عاشقانه جدید love 2013

pic83_www.jahaniha.com_4

عکس عاشقانه,تصاویر عاشقانه,love pic, – برگ خشکیده پاییز

pic83_www.jahaniha.com_5

عکس عاشقانه جدید love 2013

pic83_www.jahaniha.com_6

عکس عاشقانه,تصاویر عاشقانه,love pic, – I Love You

pic83_www.jahaniha.com_7

عکس عاشقانه,تصاویر عاشقانه,love pic, – قلب

pic83_www.jahaniha.com_8

عکس عاشقانه,تصاویر عاشقانه,love pic, – فانوس های آویزان

pic83_www.jahaniha.com_9

 

عکس عاشقانه جدید love 2013

 

pic83_www.jahaniha.com_10

عکس عاشقانه,تصاویر عاشقانه,love pic, – قلب سر قلاب

pic83_www.jahaniha.com_11

عکس عاشقانه,تصاویر عاشقانه,love pic, – قفل دل

pic83_www.jahaniha.com_12

عکس عاشقانه – قلب نان زنجبیلی

pic83_www.jahaniha.com_13

عکس عاشقانه,تصاویر عاشقانه,love pic,عاشقانه در برف

pic83_www.jahaniha.com_14

عکس عاشقانه,تصاویر عاشقانه,love pic,نیمکت خالی

pic83_www.jahaniha.com_15

عکس عاشقانه,تصاویر عاشقانه,love pic,غمگین

pic83_www.jahaniha.com_16

عکس عاشقانه,تصاویر عاشقانه,love pic,تنهایی

pic83_www.jahaniha.com_17

عکس عاشقانه,تصاویر عاشقانه,love pic,تنها

pic83_www.jahaniha.com_18

عکس عاشقانه,تصاویر عاشقانه,love pic, – دو عاشق

همیشه

http://up.lifesms.ir/up/lifesms/Farvardin_93/boghz_1.jpg


هميشه بايد کسي باشه

تا بغض هايت را قبل از لرزيدن چانه ات بفهمد

آهاي فلاني بفهم …

ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه

چه انرژي عَظيمي مي خواهَد

کنترل اَولين قطره اَشــــــــــــک براي نَچٍکيدن

ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه

ای غم توکه هستی از کجامی آیی؟

هر دم به هوای دل مامی آیی

باز آی و قدم به روی چشمم بگذار

چون اشک به چشمم آشنا می آیی!

ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه

چه کسی گفته که من تنهایم ؟

من ، سکـوت ، خاطرات ، بغض و اشک همیشه با همیم …

بگذار تنهایی از حسودی بمیرد !

ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه

من درختت میمونم

تو تبر هم که بشی و بخوای منو قطع کنی

آخرش یا دستمال میشم واسه اشک چشمات

یا قلم و کاغذ می شم واسه دلتنگیات !


عشق



دیدی دلم شکست..

دیدی که این بلور درخشان عمر من..

بازیچه بود..

دیدی چه بی صدا..

دل پر آرزوی من..

از دست کودکی که ندانست قدر آن..

افتاد زمین…

دیدی دلم شکست….

pic83_www.jahaniha.com_7


همه چیز

همه چیز گاه اگر کمی تیره می نماید ...


باز روشن می شود زود،


تنها فراموش مکن این حقیقتی است:


بارانی باید٬ تا که رنگین کمانی برآید

و لیموهایی ترش ، تا که شربتی گوارا فراهم شود

و گاه روزهایی در زحمت،

تا که از ما، انسان هایی تواناتر بسازد؛

خورشید دوباره خواهد درخشید، خیلی زود

و تو خواهی دید ...

جالب

سنت عزاداری در برخی مناطق دیگر کشورمان منحصر و خاص است و هر ساله بسیاری از مردم در برپایی این مراسم در گوشه گوشه ای  کشور انجام میشود

تسلیت

حسین آموخت که: مرگِ سیاه، سرنوشتِ شوم مردم زبونی است که به هر ننگی تن می‌دهند تا زنده بمانند. چه، کسانی که گستاخی آن را ندارند که شهادت را انتخاب ‌کنند، مرگ آن‌
ها را انتخاب خواهد کرد! (دکتر علی شریعتی

کودکی

روزی بزرگی کودکم خواند...

گفتمش:

بزرگی ازآن تو...

کودکی را به من واگذار...

دنیا ازآن بزرگیت...

گِل های خیس باغچه مرا کافیست...

آن ها را به کودکیم واگذار...

.

.

.

کودکیم را درون کوله پشتی ام پنهان میکنم...

و از میان بزرگترها با اضطراب میگریزم...

تا مبادا...

بزرگی،،،کوچکی کودکیم را با بزرگی دنیای خود عوض کند...

 

...

 چقدر آبروی دلم را خریده اند

این سه نقطه ها...

رد پایم بی صداست...

ردپایم بی صداست ...

عشق من بی انتهاست...

ردپای اشکهایم را بگیر...

 تا بدانی خانه عاشق کجاست...


عیدتون مبارک

البوم خنده دار




این روزا


ﺍﯾــﻦ ﺭﻭﺯﻫـــﺎ، ﺳﹹﮑــﻮﺗــــﹻ ﻣــﹷﻦ،

ﺗﻨﻬــﺎ ﺑـــﹻ ﺧـــﺎﻃـﹻـﺮ ﹺ ﺩﹶﺴﺘﻬــﺎﯾــﹷﻤـــ ﺑــﹹﻮﺩ...

ﻫﻤﯿــﻨـــ ﻫــﺎ ﮐــﹻ ﻣﯿــ ﻧﹻـﻮﯾﺴﹷــﻨـﺪ....

ﺧﹷــــﻄـــ ﻣﯿـــ ﺯﹶﻨـﹷـﻨـــﺪ....!

ﺩﹶﺴﺘﻬــﺎﯾـﹷﻤـــ ﺭﺍ

ﺭﻭﯾــﹻ ﺻـﹹـﻮﺭﹶﺘــﹷﻤــ ﻣﯿــ ﮔــﹹـﺬﺍﺭﹶﻤــ...

.

.

ﺑـﹹـﻮﯾـــﹻ ﺩﹶﺴﺘــﺎﻧـﹷـﺘـــ

ﻧـﹷـﻮﺍﺯﹺﺸـﹷــﻤــ ﻣﯿـــ ﮐﹹـــﻨــﹷـﺪ....



رفاقت



امتحــــــان آئیـــــن نــــامـــــه داشتـــــم

ســـرهنـگــــ پـــرسیــد : "دور زدن"کجـــــا ممنــــوعــه؟

گفتــــــــم : تو رفـــــاقـت

لبخنـــد زد و گفـت پیــــاده شـــو قبــــولی !

حـــالا قبــــولیــــم یـــا نـــه . . . ؟؟

روزای بد

اگر روزي دلت خواست گريه كني
به من بگو
قول نمي دهم بتوانم بخندانمت
اما ميتوانم با تو گريه كنم
اگر روزي خواستي از اينجا بروي
نترس ، به من بگو
قول نميدهم تو را از رفتن باز دارم
ولي من هم ميتوانم همراهِ تو بيايم
اگر روزي نخواستي صداي كسي را بشنوي
به من بگو ، قول ميدهم سكوت كنم
اما اگر روزي صدايم كردي و پاسخي نشنيدي

زود به سراغم بيا

ماه مبارک

ماه رمضان امد و دلت جشن گرفت

گلبرک خنده ها بر روی لبت نقش گرفت

اشک شوق می رقصد و می لرزد بر گونه هات

نغمه ی یارب یارب بر کلامت اهنگ گرفت

التماس دعا. نماز روزه همگیتون قبول حق شه

من نبودم

سلامی به گرمی این تابستون گرمو داغ 

سلامی به قشنگی خودمون 

من نهما یعنی منو خانمم! که میشیم ما بعد ازدواجمون که نیم شعبان بود رفتیم ماه عسل اگه گفتین کجا برید صحفه بعد تا بفهمید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ادامه نوشته

خدایا

 
خدایا
 
سرده این پایین، از اون بالا تماشا کن
 
اگه میشه فقط گاهی بیا دست منو "ها" کن !
 
خدایا
 
سرده این پایین، ببین دستامو میلرزه،
 
دیگه حتی همه دنیا به این دوری نمی ارزه !
 
بگو گاهی که دلتنگم، از اون بالا میبینی
 
بگو گاهی که غمگینم، تو هم دلتنگ و غمگینی !
 
کسی اینجا نمیبینه، که دنیا زیر چشماته، یه عمر
 
یادمون رفته، زمین دار مکافاته !
 
خدایا
 
وقته برگشتن، یه کم یا من مدارا کن
 
شنیدم گرمه اغوشت
 
اگه میشه منم جا کن..!!
 

woooow

سلام چند وقت نبودم همین خاطر براتون یه پست طولانی میزارم که جبران شه








بامیه قصه گو

بنام تنها پناه دهنده آشفتگان دیار سرنوشت

 

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم.
همه تن چشم شدم خیره به دنبال توگشتم.
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم.
شدم آن عاشق دیوانه که بودم.

در نهانخانه جانم ، گل یاد تو درخشید،
باغ صد خاطره خندید،
عطر صد خاطره پیچید.

یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم،
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم،
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.
تو ، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت،
من ، همه محو تماشای نگاهت.

آسمان صاف و شب آرام،
بخت ، خندان و ، زمان رام.
خوشه ماه فرو ریخته در آب،
شاخه ها دست برآورده به مهتاب.
شب و صحرا و گل و سنگ،
همه ، دل داده به آواز شباهنگ.

یادم آمد تو به من گفتی: "از این عشق حذر کن!
لحظه ای چند بر این آب نظر کن!
آب ، آیینه عشق گذران است.
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است،
باش فردا ، که دلت با دگران است!
تا فراموش کنی ، چندی از این شهر ، سفر کن !"

با تو گفتم: "حذر از عشق ندانم.
سفر از پیش تو هرگز نتوانم،
نتوانم!"

روز اول که دل من به تمنّای تو پر زد،
چون کبوتر بر لب بام تو نشستم.
تو به من سنگ زدی ، من نرمیدم ، نه گسستم.
باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم،
تا به دام تو در افتادم ، همه جا گشتم و گشتم،
حذر از عشق ندانم،
سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم!

اشکی از شاخه فرو ریخت.
مرغ حق ، ناله تلخی زد و بگریخت...
اشک در چشم تو لرزید،
ماه بر عشق تو خندید.
یادم آمد که دگر از تو جوابی نشنیدم،
پای در دامن اندوه کشیدم،
نگسستم ، نرمیدم...

رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم،
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم،
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم...!
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم...!

                                                                      (یاد یاران

 

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد

فریبنده زاد و فریبا بمیرد

شب مرگ تنها نشیند به موجی

رود گوشه ای دور و تنها بمیرد

در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب

که خود در میان غزلها بمیرد

گروهی بر آنند که این مرغ شیدا

کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد

شب مرگ از بیم آنجا شتابد

که از مرگ غافل شود تا بمیرد

من این نکته گیرم که باور نکردم

ندیدم که قویی به صحرا بمیرد

چو روزی ز آغوش دریا برآمد

شبی هم در آغوش دریا بمیرد

تو دریای من بودی آغوش باز کن

که می خواهد این قوی زیبا بمیرد

                                                      (یاد یاران)

 


 
شقایق گفت :با خنده نه بیمارم، نه تبدارم اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه ومن بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته 

و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود ز آنچه زیر لب 
می گفت شنیدم سخت شیدا بود نمی دانم چه بیماری به جان دلبرش افتاده بود، اما، طبیبان گفته بودندش اگر یک شاخه گل آرد ازآن نوعی که من بودم بگیرند ریشه اش را و بسوزانند شود مرهم برای دلبرش آندم شفا یابد چنانچه با خودش می گفت بسی کوه و بیابان را بسی صحرای سوزان را به دنبال گلش بوده و یک دم هم نیاسوده که افتاد چشم او ناگه به روی من بدون لحظه ای تردید شتابان شد به سوی من به آسانی مرا با ریشه از خاکم جداکرد و به ره افتاد و او می رفت و من در دست او بودم و او هرلحظه سر را رو به بالاها 

ت
شکر از خدا می کرد پس از چندی هوا چون کوره آتش زمین می سوخت و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت به لب هایی که تاول داشت گفت: چه باید کرد؟ در این صحرا که آبی نیست به جانم هیچ تابی نیست اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من برای دلبرم هرگز دوایی نیست واز این گل که جایی نیست ؛ خودش هم تشنه بود اما نمی فهمید حالش را چنان می رفت و من در دست او بودم وحالا من تمام هست او بودم دلم می سوخت اما راه پایان کو ؟ نه حتی آب، نسیمی در بیابان کو ؟ و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت که ناگه روی زانوهای خود خم شد دگر از صبر اوکم شد دلش لبریز ماتم شد کمی اندیشه کرد، آنگه ، مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت نشست و سینه را با سنگ خارایی زهم بشکافت زهم بشکافت 

اما.....
آهصدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد زمین و آسمان را پشت و رو می کرد و هر چیزی که هرجا بود با غم رو به رو می کرد 

نمی دانم چه می گویم
 
 به جای آب، خونش را به من می داد و بر لب های او فریاد بمان ای گل که تو تاج سرم هستی دوای دلبرم هستی بمان ای گل ومن ماندم نشان عشق و شیدایی و با این رنگ و زیبایی و نام من شقایق شد گل همیشه عاشق شد



 


و طوفان اتفاق افتاد

کشتی ماند و اقیانوس،در شب تاریک و بیم موج

و کشتیبان بی فانوس

یکی می گفت این دریا یکی می گفت بیهوده است

یکی فریاد زد خشکی یکی آرام گفت افسوس

و اما پشت دریاها،یقین شهریست رویایی

اگر رفتند با رویا اگر ماندند در کابوس

«خدا با ماست» این را ناخدا می گفت پی در پی

اگر چه سخت درمانده،اگرچه همچنان مایوس

کبوتر نه،کلاغی نه،نه حتی برگی از زیتون

همه مردند بی احساس،همه مردند نا محسوس

هوایی شاعرانه،شر شر باران

و کشتی خفته بود آرام

در اعماق اقیانوس................

                                                       (یاد یاران)


یک شبی مجنون نمازش را شکست

بی وضو در کوچه لیلا نشست

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای

بر صلیب عشق دارم کرده ای

خسته ام زین عشق دلخونم نکن

من که مجنونم تو مجنونم نمکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم

ای تو ولیلا ی تو من نیستم

گفت ای دیوانه لیلایت منم

در رگ پنهان و پیدایت منم

سال ها با جور لیلا ساختی

من کنارت بودم و نشناختی

ای تو چشمت رنگ دنیای خیال

رنگ سبزین باغ و دریای زلال

من سراسر پرسشم آیا چرا

یک نگاهت پاسخ کوهی سوال

                                              (یاد یاران)



گلها جواب سلام خورشید به زمین اند پس

نه تابستانی باش بسوزانی

نه زمستانی باش باش بلرزانی

بهاری باش تا برویانی

                                             (یاد یاران)

شمع دانی که دم مرگ به پروانه چه گفت

گفت ای عاشق بیچاره فراموش شوی

سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد

گفت طولی نکشد تو نیز خاموش شوی

عجب دنیایییییییییییییییییی



کلاغ و طوطی هر دو زشت و سیاه آفریده شدند ،
طوطی اعتراض کرد و زیبا شد ،
کلاغ هم راضی به رضای خدا بود . اکنون طوطی در قفس است و کلاغ آزاد

...

مرد باش

زن نیستم اگر زنانه پای عشقم نایستم

                                    من از قبیله ی زلیخا آمده ام!

 آنقدر عـــشـــــق را جار میزنم تا خدا هم برایم کف بزند

            فرقی نمیکند فرشته باشی یا آدم...

                                      یوسف باشی یا سلیمان...

  قالیچه ی عمر من بدون اسم رمز" نام تو" پرواز نمیکند

             زنانه پای این عشق می ایستم

                                      مردانه دوستم داشته باش

بابا لنگ دراز

بابا لنگ دراز عزیز

تمام دلخوشی دنیای من به این است که

ندانی و دوستت بدارم!

وقتی میفهمی و میرانی ام چیزی درون

دلم فرو میریزد...چیزی شبیه غرور!

بابا لنگ دراز عزیزم لطفا گاهی خودت را

به نفهمیدن بزن و بگذار دوستت بدارم...

بعد از تو هیچکس الفبای روح و خطوط

قلبم را نخواهد خواند...نمیگذارم

نمیخواهم...!

بابا لنگ دراز من همین که هستی دوستت

دارم... حتی سایه ات را که هرگز به آن

نمیرسم...!


 


تاریخچه انیمیشن جودی ابوت + عکس 1


5316812087217118131148312319466042198190.jpg