مساحت
فرقی نمیکنه افقی یا عمودی
همین که ضلعی از چهار دیواریم باشی
کافیست........................

جامعه
|
زن: مگه اینجا مدرسه دولتی نیست!؟
|
|||||
چشم هایمان میخندد…
حالا در خانه خودمان نشسته ایم و این اولین شب آرامش ماست…
هنوز لباس عروس و کت شلوار دامادی بر تن مان است…
خسته ایم و این شیرین ترین خستگی دنیاست که پس از سال ها به هم رسیده ایم…
با همان لباس عروس برمیخیزد و ۲ نخ سیگار میاورد و روی پاهایم مینشیند…
یکی بر لب من و دیگری بر لب او…
چشم هایمان میخندد…
میدانیم امشب چه خبر است و این هم… شیرین ترین سیگار دنیا خواهد شد..
چشم در چشم، دست در دست و چند پک عمیق… و فضای خانه مه آلود میشود…
ناگاه لای انگشتانم داغ میشود و از این رویای شیرین بیرون می آیم….......
یادم میاید تو سال هاست که رفته ای بی معرفت… و من هنوز با هر نخ سیگار غرق رویای تو می شوم…


این روزها...
تلخ مینویسم...
تلخ فکر میکنم...
این روزها...
دست برداشتم از توجه بی وقفه حضور ادم ها...
پرهیز میکنم از ثبت حضورهایی که ماندگاری ندارد...
این روزها...
تلخت ر از همیشه...
از همه ای ادمها بریدم

وقتــ‗__‗ــی گیــ‗__‗ــج میشــ‗__‗ــدم

عشق
عکس عاشقانه,تصاویر عاشقانه,
عکس عاشقانه,تصاویر عاشقانه

عکس عاشقانه جدید love 2013

عکس عاشقانه,تصاویر عاشقانه,love pic, – برگ خشکیده پاییز

عکس عاشقانه جدید love 2013

عکس عاشقانه,تصاویر عاشقانه,love pic, – I Love You

عکس عاشقانه,تصاویر عاشقانه,love pic, – قلب

عکس عاشقانه,تصاویر عاشقانه,love pic, – فانوس های آویزان

عکس عاشقانه جدید love 2013

عکس عاشقانه,تصاویر عاشقانه,love pic, – قلب سر قلاب

عکس عاشقانه,تصاویر عاشقانه,love pic, – قفل دل

عکس عاشقانه – قلب نان زنجبیلی

عکس عاشقانه,تصاویر عاشقانه,love pic,عاشقانه در برف

عکس عاشقانه,تصاویر عاشقانه,love pic,نیمکت خالی

عکس عاشقانه,تصاویر عاشقانه,love pic,غمگین

عکس عاشقانه,تصاویر عاشقانه,love pic,تنهایی

عکس عاشقانه,تصاویر عاشقانه,love pic,تنها

عکس عاشقانه,تصاویر عاشقانه,love pic, – دو عاشق
همیشه

هميشه بايد کسي باشه
تا بغض هايت را قبل از لرزيدن چانه ات بفهمد
آهاي فلاني بفهم …
ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
چه انرژي عَظيمي مي خواهَد
کنترل اَولين قطره اَشــــــــــــک براي نَچٍکيدن
ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
ای غم توکه هستی از کجامی آیی؟
هر دم به هوای دل مامی آیی
باز آی و قدم به روی چشمم بگذار
چون اشک به چشمم آشنا می آیی!
ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
چه کسی گفته که من تنهایم ؟
من ، سکـوت ، خاطرات ، بغض و اشک همیشه با همیم …
بگذار تنهایی از حسودی بمیرد !
ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
من درختت میمونم
تو تبر هم که بشی و بخوای منو قطع کنی
آخرش یا دستمال میشم واسه اشک چشمات
یا قلم و کاغذ می شم واسه دلتنگیات !
عشق
دیدی دلم شکست..
دیدی که این بلور درخشان عمر من..
بازیچه بود..
دیدی چه بی صدا..
دل پر آرزوی من..
از دست کودکی که ندانست قدر آن..
افتاد زمین…
دیدی دلم شکست….

همه چیز
همه چیز گاه اگر کمی تیره می نماید ...
باز روشن می شود زود،
تنها فراموش مکن این حقیقتی است:
بارانی باید٬ تا که رنگین کمانی برآید
و لیموهایی ترش ، تا که شربتی گوارا فراهم شود
و گاه روزهایی در زحمت،
تا که از ما، انسان هایی تواناتر بسازد؛
خورشید دوباره خواهد درخشید، خیلی زود
و تو خواهی دید ...

کودکی
گفتمش:
بزرگی ازآن تو...
کودکی را به من واگذار...
دنیا ازآن بزرگیت...
گِل های خیس باغچه مرا کافیست...
آن ها را به کودکیم واگذار...
.
.
.
کودکیم را درون کوله پشتی ام پنهان میکنم...
و از میان بزرگترها با اضطراب میگریزم...
تا مبادا...
بزرگی،،،کوچکی کودکیم را با بزرگی دنیای خود عوض کند...

...
چقدر آبروی دلم را خریده اند
این سه نقطه ها...
رد پایم بی صداست...
ردپایم بی صداست ...
عشق من بی انتهاست...
ردپای اشکهایم را بگیر...
تا بدانی خانه عاشق کجاست...
این روزا
ﺍﯾــﻦ ﺭﻭﺯﻫـــﺎ، ﺳﹹﮑــﻮﺗــــﹻ ﻣــﹷﻦ،
ﺗﻨﻬــﺎ ﺑـــﹻ ﺧـــﺎﻃـﹻـﺮ ﹺ ﺩﹶﺴﺘﻬــﺎﯾــﹷﻤـــ ﺑــﹹﻮﺩ...
ﻫﻤﯿــﻨـــ ﻫــﺎ ﮐــﹻ ﻣﯿــ ﻧﹻـﻮﯾﺴﹷــﻨـﺪ....
ﺧﹷــــﻄـــ ﻣﯿـــ ﺯﹶﻨـﹷـﻨـــﺪ....!
ﺩﹶﺴﺘﻬــﺎﯾـﹷﻤـــ ﺭﺍ
ﺭﻭﯾــﹻ ﺻـﹹـﻮﺭﹶﺘــﹷﻤــ ﻣﯿــ ﮔــﹹـﺬﺍﺭﹶﻤــ...
.
.
ﺑـﹹـﻮﯾـــﹻ ﺩﹶﺴﺘــﺎﻧـﹷـﺘـــ
ﻧـﹷـﻮﺍﺯﹺﺸـﹷــﻤــ ﻣﯿـــ ﮐﹹـــﻨــﹷـﺪ....
رفاقت
روزای بد
اگر روزي دلت خواست گريه كني
به من بگو
قول نمي دهم
بتوانم بخندانمت
اما ميتوانم با
تو گريه كنم
اگر روزي خواستي
از اينجا بروي
نترس ، به من بگو
قول نميدهم تو را
از رفتن باز دارم
ولي من هم
ميتوانم همراهِ تو بيايم
اگر روزي نخواستي
صداي كسي را بشنوي
به من بگو ، قول
ميدهم سكوت كنم
اما اگر روزي
صدايم كردي و پاسخي نشنيدي
زود به سراغ
م بيا
ماه مبارک
گلبرک خنده ها بر روی لبت نقش گرفت
اشک شوق می رقصد و می لرزد بر گونه هات
نغمه ی یارب یارب بر کلامت اهنگ گرفت
التماس دعا. نماز روزه همگیتون قبول حق شه

من نبودم
سلامی به قشنگی خودمون
من نهما یعنی منو خانمم! که میشیم ما بعد ازدواجمون که نیم شعبان بود رفتیم ماه عسل اگه گفتین کجا برید صحفه بعد تا بفهمید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خدایا
خدایا
سرده این پایین، از اون بالا تماشا کن
اگه میشه فقط گاهی بیا دست منو "ها" کن !
خدایا
سرده این پایین، ببین دستامو میلرزه،
دیگه حتی همه دنیا به این دوری نمی ارزه !
بگو گاهی که دلتنگم، از اون بالا میبینی
بگو گاهی که غمگینم، تو هم دلتنگ و غمگینی !
کسی اینجا نمیبینه، که دنیا زیر چشماته، یه عمر
یادمون رفته، زمین دار مکافاته !
خدایا
وقته برگشتن، یه کم یا من مدارا کن
شنیدم گرمه اغوشت
اگه میشه منم جا کن..!!
woooow
بامیه قصه گو
بنام تنها پناه دهنده آشفتگان دیار سرنوشت

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم.
همه تن چشم شدم خیره به دنبال توگشتم.
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم.
شدم آن عاشق دیوانه که بودم.
در نهانخانه جانم ، گل یاد تو درخشید،
باغ صد خاطره خندید،
عطر صد خاطره پیچید.
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم،
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم،
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.
تو ، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت،
من ، همه محو تماشای نگاهت.
آسمان صاف و شب آرام،
بخت ، خندان و ، زمان رام.
خوشه ماه فرو ریخته در آب،
شاخه ها دست برآورده به مهتاب.
شب و صحرا و گل و سنگ،
همه ، دل داده به آواز شباهنگ.
یادم آمد تو به من گفتی: "از این عشق حذر کن!
لحظه ای چند بر این آب نظر کن!
آب ، آیینه عشق گذران است.
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است،
باش فردا ، که دلت با دگران است!
تا فراموش کنی ، چندی از این شهر ، سفر کن !"
با تو گفتم: "حذر از عشق ندانم.
سفر از پیش تو هرگز نتوانم،
نتوانم!"
روز اول که دل من به تمنّای تو پر زد،
چون کبوتر بر لب بام تو نشستم.
تو به من سنگ زدی ، من نرمیدم ، نه گسستم.
باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم،
تا به دام تو در افتادم ، همه جا گشتم و گشتم،
حذر از عشق ندانم،
سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم!
اشکی از شاخه فرو ریخت.
مرغ حق ، ناله تلخی زد و بگریخت...
اشک در چشم تو لرزید،
ماه بر عشق تو خندید.
یادم آمد که دگر از تو جوابی نشنیدم،
پای در دامن اندوه کشیدم،
نگسستم ، نرمیدم...
رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم،
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم،
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم...!
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم...!
(یاد یاران
![]()

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد
فریبنده زاد و فریبا بمیرد
شب مرگ تنها نشیند به موجی
رود گوشه ای دور و تنها بمیرد
در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب
که خود در میان غزلها بمیرد
گروهی بر آنند که این مرغ شیدا
کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد
شب مرگ از بیم آنجا شتابد
که از مرگ غافل شود تا بمیرد
من این نکته گیرم که باور نکردم
ندیدم که قویی به صحرا بمیرد
چو روزی ز آغوش دریا برآمد
شبی هم در آغوش دریا بمیرد
تو دریای من بودی آغوش باز کن
که می خواهد این قوی زیبا بمیرد
(یاد یاران)
![]()

و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود ز آنچه زیر لب می گفت شنیدم سخت شیدا بود نمی دانم چه بیماری به جان دلبرش افتاده بود، اما، طبیبان گفته بودندش اگر یک شاخه گل آرد ازآن نوعی که من بودم بگیرند ریشه اش را و بسوزانند شود مرهم برای دلبرش آندم شفا یابد چنانچه با خودش می گفت بسی کوه و بیابان را بسی صحرای سوزان را به دنبال گلش بوده و یک دم هم نیاسوده که افتاد چشم او ناگه به روی من بدون لحظه ای تردید شتابان شد به سوی من به آسانی مرا با ریشه از خاکم جداکرد و به ره افتاد و او می رفت و من در دست او بودم و او هرلحظه سر را رو به بالاها
تشکر از خدا می کرد پس از چندی هوا چون کوره آتش زمین می سوخت و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت به لب هایی که تاول داشت گفت: چه باید کرد؟ در این صحرا که آبی نیست به جانم هیچ تابی نیست اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من برای دلبرم هرگز دوایی نیست واز این گل که جایی نیست ؛ خودش هم تشنه بود اما نمی فهمید حالش را چنان می رفت و من در دست او بودم وحالا من تمام هست او بودم دلم می سوخت اما راه پایان کو ؟ نه حتی آب، نسیمی در بیابان کو ؟ و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت که ناگه روی زانوهای خود خم شد دگر از صبر اوکم شد دلش لبریز ماتم شد کمی اندیشه کرد، آنگه ، مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت نشست و سینه را با سنگ خارایی زهم بشکافت زهم بشکافت
اما.....آهصدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد زمین و آسمان را پشت و رو می کرد و هر چیزی که هرجا بود با غم رو به رو می کرد
نمی دانم چه می گویم
![]()

و طوفان اتفاق افتاد
کشتی ماند و اقیانوس،در شب تاریک و بیم موج
و کشتیبان بی فانوس
یکی می گفت این دریا یکی می گفت بیهوده است
یکی فریاد زد خشکی یکی آرام گفت افسوس
و اما پشت دریاها،یقین شهریست رویایی
اگر رفتند با رویا اگر ماندند در کابوس
«خدا با ماست» این را ناخدا می گفت پی در پی
اگر چه سخت درمانده،اگرچه همچنان مایوس
کبوتر نه،کلاغی نه،نه حتی برگی از زیتون
همه مردند بی احساس،همه مردند نا محسوس
هوایی شاعرانه،شر شر باران
و کشتی خفته بود آرام
در اعماق اقیانوس................
(یاد یاران)
![]()

یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست
گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای
خسته ام زین عشق دلخونم نکن
من که مجنونم تو مجنونم نمکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم
ای تو ولیلا ی تو من نیستم
گفت ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پنهان و پیدایت منم
سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی
ای تو چشمت رنگ دنیای خیال
رنگ سبزین باغ و دریای زلال
من سراسر پرسشم آیا چرا
یک نگاهت پاسخ کوهی سوال
(یاد یاران)

گلها جواب سلام خورشید به زمین اند پس
نه تابستانی باش بسوزانی
نه زمستانی باش باش بلرزانی
بهاری باش تا برویانی
(یاد یاران)
شمع دانی که دم مرگ به پروانه چه گفت
گفت ای عاشق بیچاره فراموش شوی
سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد
گفت طولی نکشد تو نیز خاموش شوی
عجب دنیایییییییییییییییییی
کلاغ و طوطی هر دو زشت و سیاه آفریده شدند ،
طوطی اعتراض کرد و زیبا شد ،
کلاغ هم راضی به رضای خدا بود . اکنون طوطی در قفس است و کلاغ آزاد
...
مرد باش
زن نیستم اگر زنانه پای عشقم نایستم
من از قبیله ی زلیخا آمده ام!
آنقدر عـــشـــــق را جار میزنم تا خدا هم برایم کف بزند
فرقی نمیکند فرشته باشی یا آدم...
یوسف باشی یا سلیمان...
قالیچه ی عمر من بدون اسم رمز" نام تو" پرواز نمیکند
زنانه پای این عشق می ایستم
مردانه دوستم داشته باش

بابا لنگ دراز
بابا لنگ دراز عزیز
تمام دلخوشی دنیای من به این است که
ندانی و دوستت بدارم!
وقتی میفهمی و میرانی ام چیزی درون
دلم فرو میریزد...چیزی شبیه غرور!
بابا لنگ دراز عزیزم لطفا گاهی خودت را
به نفهمیدن بزن و بگذار دوستت بدارم...
بعد از تو هیچکس الفبای روح و خطوط
قلبم را نخواهد خواند...نمیگذارم
نمیخواهم...!
بابا لنگ دراز من همین که هستی دوستت
دارم... حتی سایه ات را که هرگز به آن
نمیرسم...!


























دوستان برا لینک شدن یا کارای دیگر مثل عضویت و.... برای مدیریت نظر بذارید !!!