پست ثــــــــــــــــــــــــــابت وبلاگ

 

 

آینده ای میسازم که گذشته ام جلویش زانو

 بزنــــــــــد

 

دوست داشته باشید و زندگی کنید

زمان همیشه از ان شما نیست . ..

 

 

سلام خوبین

بنظرتون بعد این همه مدت منو کسی یادشه

اخ ک چقد دلتنگ این وبلاگ و دوستام بودن

بهنوش باکلی حرف و خاطره اومده باز بنویسه مثل قبل


بـہ آيـنـدہ دل مـبـنـد، هـر چـنـد نـويـدبـخـش! بـگـذار تا گـذشـتـہ ي مـعـدوم نـعـش خـود را بـہ خاك سـپارد! كار كـن، كار در زمان حال كـہ نـقـد اسـت؛ با دل امـيـدوا



بچه ها سلام دوستون دارم خوبین؟

 جواب سی تی خوب .. یعنی گفت چندتا غده تو گردنم در اوردم اما ریزه یه مهلت 6 ماه داده برای سی تی دوم منم فعلا صبر کردم و توکل به خدا ..

اگه قراره هرچی بشه بزار بشه من خدا رو دارم ...

 بچه ها دنبال یه دوست میگردم اسمش رفیق با معرفت هست میومد سرمیزد دیگه ازش خبری ندارم

دمبال ایمیلش هم گشتم پیدا نکردم خواهشن میخوام بهش بگم توروخدا به من ایمیل بزنه یا بیاد اینجا کارش دارم خیلی بهش مدیونم خیلی..


دوستای گلم من دیدم اینجا کم میشه بیام آدرس فیس بوکم و میزارم  من اونجا هسام خواستین بیاین اونجا باهم بیشتردر ارتباط باشیم


facebook.com/behnush yazdani


خیلی مواظب خودتون باشید

یا علـــــــــــــی


 

سلام دوستای عزیزم خوبین؟

منم که خیلی خوبم یعنی پر انرژی .

زیاد  اتفاق خاصی نیوفتاده من خوبم زندگی هم خدا رو شکر خوبه.

شنبه وقت سی تی اسکن دارم باید برم بیمارستان امام خمینی برای انجام اون.

مثل همیشه برام دعا کنین.

منم بخدا سرم انقد شلوغ شده درگیر پایانامه هستم آخه ترم اخر هستم هر روز میرم دانشگاه و دنبال تحقیق و این چیزا ببخشین اگه دیر میام.

خونه هم نت ندارم الانم ا زخونه دوستم اومدم براتون بنویسم بگم من خوبم خیلی هم دوستون دارمممممممممممم

مواظب خودتون باشید

سلام دوستان گلم خوبین؟ شرمندگی خیلی کمه برای این مدت که نبودم.

راستش میخواستم دیگه نیام بنویسم خیلی دلم برای اینجا تنگ شده بود با گوشیم میتونستم بیام اما نمیشد مطلبی بزارم  میدونم الان چقد عصبی شدین که بهنوش چقد بیخیال بود چقد بی مسئولیت بخدا اینطور نبوده .

ماجرای زیادی از پشت هم گذروندم خیلی ناراحت و عصبی بودم از اونطرفم تو یه جور قرنطینه بودم نمیشد بیام و بنویسم.اولش محمد دیگه نمیذاشت بیام مطلب بزارم میگفت باید دوره نت و خط بکشی خیلی سختی کشیدم تا بلخره راضی شد کوتاه بیاد.

یادتونه گفتم عمل دارم بهتون نگفتم جراحی چی که اگه نتیجه داد بفهمین.

گرچه الان نتیجه کافی نگرفتم اما بهتون میگم.

اونروزا تصمیم گرفتم اگه باردار بشم شاید اوضاع بین ما خوب بشه گفتم شاید دلیل بهانه گیری محمد بچه باشه و چون من باردار نمیشم بخاطر همون شیمی درمانی یه سری مشکلات پیدا کردم مشکل دارم بخاطر همین باید به یه صورت دیگه باردار میشدم.

بلخره بعد این رفت و آمدها من عمل آی یو آی انجام دادم که بهتون نگفتم ۱۴ روز تو خونه استراحت مطلق بودم تا جواب و بگیرم وقتی سر۱۴ روز  رفتم دکتر باردار شده بودم بلخره به آرزوم رسیدم وای نمیدونید چقد خوشحال بودم چقد امیدوار داشتم به آرزوم که شاید خیلی از شما ها هم میدونید میرسیدم مـــــــــادر

میشدم ای خدا حال اونروزای من دیدنی بود...

بلخره هفته به هفته گذشت من اصلا نباید حرکت میکردم چون بچه سقط میشد خلاصه تو همین بین مادربزرگم فوت کردو یه شوک بود با هر زحمتی بود خودمو رسوندم سرخاکش آخه نمیشد نرم خلاصه بعد این به یه هفته نگذشت پدر ناتنی محمدم تصادف کرد و فوت کرد خلاصه همه این مشکلات و شوک های عصبی داغونم کرد و  ویه روز خیلی پریشون بیدار شدم و فهمیدم حال و روزم خوش نیست سریع رفتم بیمارستان پیش دکترم و دکتر بعد سونو بهم گفت که داروهامو قطع کنم گفت تا امروز بخاطر اونا بچه جاش ثابت بوده اما متاسفانه رشد بچه تو هفته ۵ متوقف شده و الان من تو هفته ۷ بودم وای خدا داشتم دیونه میشدم همه امیدم همه زندگیم جلو چشام پرکشید.

گفتم خدایا من بهت نگفتم منو با بچه امتحان نکن من نمیتونم من اراده اشو  ندارم .این تنها آرزو من بود که جلو چشام داشت شکل میگرفت ولی یه هو از دست دارم میدمش .

حال من دیدنی بود از بیمارستان عرفان تا خود ورامین  من اشک ریختم و زاری کردم باورتون میشه محمدم همراه من گریه میکرد .داغون شده بودم داغون.وقتی رسیدم خونه تا شب منتظر معجزه بودم اما دیدم نه معجزه ای قرار نیست پیش بیاد دیگه کم کم دارو قطع کردم و  علایم سقط داشت خودشو نشون میداد دیگه فردا صبح رفتم عمل کورتاژ انجام دادم بعد اون روز حدود ۲ هفته تو خونه بستری بودم فقط گریه  میکردم و ناله

الان شاید چند روزه تونستم به حال خودم بیام دلم یه تنهای میخواست که بشینم یه جا فقط اشک بریزم اما الان میفهمم حتما حکمتی داشته من نباید نا امید بشم اینبار با تلاش زیاد برای بوجود آوردن یه بچه تلاش میکنم.

میگم خدایا کمکم کن از این نعمت محروم نشم.

بچه ها بهنوش و بخاطر این همه دیر کردنم ببخشید.

از تک تکتون عذر میخوام. 

آقا سیاوش امروز قصد نوشتن نداشتم وقتی نظر شما رو خوندم گفتم باید بنویسم فقط یه کلام بگم من از اینکه طرفداری مثل شما و بقیه دارم خوشحالم اما من نوشته هام خیالی نیست.چطور میتونم از سرطان بنویسم اگه لمسش نکردم.

سرطان و باید لمس کرد تک تک روزاش برای هر انسان مثل سالها میگذره ..

اگه اون دوست شما نوشته و رمانی و سرکاری نوشته بدونید من داستان زندگیم رمان خاطرات شیرین و تلخ نبوده من از مریضی نوشتم که سالهاس خوب شدم ولی هنوز آثارش تو وجودمه حتی الان که میخوام مادر بشم باید از اون بیماری ناله کنم که جلو خوشبختی منو گرفته .پس بدون دوست من شرح درد امثال ما خیالی نیست.

 بچه ها عاشقتونممممممممممممم دوستون دارم

برام دعا کنید

منم بخدا همیشه برای شما دعا مکینم سرنماز و دعا  

رحمت خداوند ممکن است تاخیر داشته باشد ، اما حتمی است . . .

سلام دوستای عزیزم خوبید؟

خیلی اذیتتون کردم .وقتی برمیگردم به چند هفته قبل میگم چه اشتباهی کردم چقد آدم عجولی بودم چرا صبر نکردم و همه چیز درون دلم و گفتم. چرا مثل همیشه سکوت نکردم که خدا خودش کارامو درست کنه...

خلاصه دیگه نمیخوام به اونراز فک کنم به اون دعواها و ناراحتیها.

فقط یه چیز گفتم .اینکه خدایا من صبر میکنم سکوت میکنم و راضی میشم به رضای تو.

هرچی تو بخوای من حرفی دیگه نمیزنم. چون میدونم تو بد منو نمیخوای.

بچه ها چند روزه که نیومدم وبم درگیر دکتر و این چیزا بودم.

از 4شنبه تو خونه افتادم حال خوشی ندارم فک نکنید مریضیم برگشته یا بخاطر اونه ، نه  یه چیز دیگم  شده  حال روز خوبی ندارم.

خدا داره باز امتحانم مکینه تو یه مسیری قرارم داده که پر از امتحان و سختی و دردسره، اما من خیلی 4شنبه اشک ریختم داشتم میگفتم چرا با من دیگه بس نیست خدایا ، اما یه هو اومد تو مغزم نه بهنوش باید اینبارم  تلاش کنی و این مانع رو برداری باید صبرکنی از خدا بخوای که کمکت کنه.

خدایا من خیلی دوست دارم.بنده خوبی نبودم پر از خطا بودم اما تو بر من ببخش ، بیا همونطور که عهد بستم باهام  باش نذار عهدمو زیر پام بزارم .بهم لطف کن کمک کن تا منم بله آرزوم برسم....

بچه ها 2شنبه یه عمل کوچیک جراحی دارم برام خیلییییییییییی دعا کنین. من  امیدوارم به این عمل .... شما  هم برام دعا کنین

خیلی دوستون دارم .

چون نمیتونم بیام از 2شنبه دفتر و وصل بشم به نت نظرها فعال هست و نمیتونم جوابتون بدم . وقتی اومدم چشم به همتون سرمیزنم و جواب میدم

یـــــــــــــا علی

 خداوندا! پناهم باش و یارم باش... جهان تاریکی محض است میترسم ! کنارم باش!

اینروزا خیلی خوشحالم اتفاق خاصی نیوفتاده من حس خوبی دارم. صبح ها با یه حس خوب بیدار میشم و تا شب همینطور خوشم و از این حال خودم کاملا راضی هستم.

وقتی میتونم بخندم چرا نخندم وقتی میتونم همراه خنده خودم چند نفر دیگه رو شاد کنم چرا اینکارو دریغ کنم؟

تا کی از مشکلات بگیم وقتی پایانی براش نیست پس بهتره این زندگی رو به خودمون و اطرافیانمون تلخ نکینم. ما کاری نمیتونیم برای کسی بکنیم اما فقط یه راه بی دردسر و بی خرج هست اونم تعریف نرکدن غم هامون برعکس بیایم تعریف خوشیهامون و بکنیم مردوم بخندونیم بگیم واقعا دنیا دو روزه بیا بخنیدم و شاد باشم.

اره دوست من درسته مشکلاتت زیاده چمیدونم خرج کرایه خونه بچه خرید و هزارتا چیز دیگه که توانشو نداری و یا بیماری خسته شدی و هزارتا چیز دیگه...اما به نظرت با ناراحتی و غصه درست میشه؟ از خودخوری کردن چیزی بر میاد؟

بشین زندگیتو درست کن شاد باش و دیگران و شاد کن. پول نداری ببیری برای زن و بچه ات برو خونه با یه رو شاد برو و لب خندون میدونم از تو داغونی شرمنده اونای ولی با روی خوش قلب اونا رو تسخیر میکنی.

بیماری حالت خوش نیست ؟ چرا اطرافیانو اذیت میکنی برو بگو من خوبم دارم بهتر میشم کنارم باشین من خوش ترم و غصه بیماری منو نخورید بلخره خوب میشم اگه عزیزانم کنارم باشن.

و یا تو دوست من که داری از یه بیمار مثل من و امثال من نگهداری میکنی با توام که که داری بزرگترین خدمتو میکنی و بهترنی اجر و میبری کنار بیمارت باش و بهش روحیه بده اشک نریز براش که فایده نداره باهاش حرف بزن شادش کن بگو خوب شو بخاطر ما بخاطر کسانی که دوست دارن.

این حرفو چند سال پیش بابام بهم زد وقتی که مریض بودم و روحیه اولا نداشتم بابام گفت تو میتونی به ما روحیه بدی ما کنارتیم اشک نریز غصه نخور تا خدا رو داری و ما رو داری غصه نخور تو خوب میشی و من میدونم. و من از اون روز بخاطر خانواده ام روحیه امو بالا بردم و مبارزه کردم برای خوب شدن و موندن کنارشون و نیمخوام از دستشون بدم هیچوقت.

پس بیایم شاد باشم پر انرژی بلند بخنیدم و به دنیا و بازیهاش لبخند بزنیم بگیم هی تو روزگار فک نکن من از پا در میام من تا اخر پا به پای تو میجنگم و میدونم من پیروز میشم.

بچه ها یه حرف دیگه دارم و زود میرم . اومدم بگم من ادم خوبی نیستم منم یه بدی های داشتم به یه کسای اما واقعا از قصد نبوده میخوام بگم اهای کسای که از من نارحتید حتی شما دوستای وبم منو ببخشید من واقعا ناخواسته کاری کردم بخدا من ادم بدی نیستم سعی میکنم خوب باشم دل کسی و نشکونم اما خب گاهی پیش میاد.

منو حلال کنید حرفای من از سر ناامیدی نیست چون من امید دارم به ببخشش اون کسای که از من ناراحتن.

دوستش دارم ...
بزرگيش را ... سکوتش را ... عظمتش را ...
اُبهتش را ... تنهاييش را ..
حکمتش را ... صبرش را ... و ... و ...
بودنش عادتيست ، مثل نفس کشيدن !
خدا را ميگويم

 

ســــــــــلام دوستای گلم خوبید ؟

چقدر خبر دارم که بهتون بگم از کجا حالا شروع کنم؟

خب ازاولش میگم تا برسم به دکتر عزیزم.

دیروز چهارشنبه صبح قرار شد برم دکتر و قبل رفتنم دوست عزیزم زی زی جون که تا بحال قسمت نشده بود از نزدیک ببینمش و ببینم.

ساعت ۱۰ صبح تو ایستگاه انقلاب قرار گذاشتیم که همو ببینیم .

وقتی رسیدم اصلا نمیدونستم که زینب جونم چه شکلیه فقط  فکر کنید یه نفر باهاش چند وقته دوست صمیمی هستی حرفای همو میشنوی اما چهرشو نمیدونی اما حدس میزدم که چه شکلیه باشه . اما قشنگیترین لحظه وقتی بود که هردو دمه گیت ها وایساده بودیم بهم نگاه میکردیم حتی خندیدیم اما شک داشتیم تا زینب بهم زنگ زد و فهمیدیم.

دیگه بعد کلی بغل کردن و بوسیدن هم رفتیم سمت پارک لاله  یه چند ساعتی نشستیم و حرف زدیم از همه جا گفتیم تا نزدیک یک رفتیم سمت سانترال وقت بگیرم که ثبت کردم و چون دکتر ساعت ۲ میومد باز ما رفتیم بیرون ناهار و خوردیم اومدیم دیگه ساعت ۴ بود که هنوز نوبتم نشده بود به زی زی گفتم که دیگه بره چون راه اون خیلی دور تر از من بود دیگه به اصرار من رفت . میخوام همینجا بهش بگم اجی جونم خیلی دوست دارم واقعا زحمت کشیدی و این همه راه اومدی و دیدمت تو بهرتین دوست منی خیلی دوست دارم بوسسسسسسسسسسسسس.

ساعت نزدیک ۵ رفتم پیش دکتر و جواب ازمایشات و سی تی رو دید. بهم گفت که خدا رو شمکر چیزیت نیست و تشخیص اون دکتر اشتباه بوده یه مقدار کمبود کلسیم پیش میاد که باید با دارو برطرف بشه بهش گفتم از سرفه هام و اینکه اینقدر نفس کم میارم که زیر اکسیژن میرم بهم گفت این مربوط به بیماریت نمیشه ممکنه یا الرژی یا برونشیت باشه یا آسم باشه اینو دیگه از کجا اورد دکتر

خلاصه ما رو معرفی کرد به یه اقای دکتری که همون نزدیکا سمت جمالزاده هست گفت برو همون جا  تست الرژی و اسم میدی معلوم میشه.

و بهم گفت تو اصلا نباید در معرض دود قرار بگیری  منم گفتم خانوم دکتر من اصلا اهل این حرفا نیستم که من خیلی سالمم حالا برم از اینکارا کنم

دیگه بعد اون قرار بود محمد و سمت شهرری ببینم و باهم برگردیم که ایشون صبر نکردند و رفته بودن ورامین و بنده خودم تنها اومدم خونه و هنوزم ازم نپرسیده که خانوم چیشده دکتر چی گفت آخه مگه میشه ادم اینطور باشهههههههههههههه

آهان یه چیزی دکتر

 گفت چون ۵سال از بهبودی گذشته دیگه سی تی هام شد سالی یکبار برو حالشو ببر

خدا جون دوست دارم ممنون ازت.

این جمله رو از یه جای خوندم خوشم اومد :

 

نا امیدی افت زندگی هست

امید وار باش

 

یـــــــا علی

 

 

 

سلاممممممم بچــــه ها .

من دارم میرم بیمارستان بعدظهر برمیگردم.

نیومدم اینجا بخوام برام دعا کنید اومدم بهتون بگم دارم میرم برام اصلا مهم نیست جواب سی تی و ازمایشات چی میشه چون الان فقط یه چیز برام مهمه اینکه بتونم بشم بهنوش قبل بهنوش ۴سال پیش اومدم بگم خدایا منو زیاد امتحان کردی تو بدترین شرایط بودم اما به نظر خودم و  وجــــدانم اصلا سربلند نبودم خدایا اگه صلاحه خوب بودن من بهتر شدنم به تو نزدک شدنم همین بیماریه ازت عاجزانه میخوام که منو به اون روزا برگردون من راضیم.

خدایاحال و هوای اونروزای من از الانم قشنگتر و زیباتر بود. خدا منو خوب کردی منو شفا دادی اما میخوام بگم من بنده خوبت نبودم سپاسگذارت نبودم. خدا جون همه اونای که اطراف من هستن بیماری منو داشتن دوبامریضیشون برگشته اما  من نه...

میدونم اینا خوبیه توه نسبت به من یه چیز برام عجیبه من هربار سی تی هام مشکوک میشه تو منو تالب مرز میبری و دوباره برمگیردنی چرا من ننمیتونم درک کنم که چرا اینکارو میکنی؟ ادمای اطراف ازم شاید خسته شدن دیگه به کسی نمیتونم تکیه کنم جز خودت.

امروز میخوام تنها برم. محمد دیگه خسته شده از این چکاب های پی در پی من مجبورم دیگه خودم قبول کنم که باید تنها برم بدون هیچ کس اما غصه نمیخورم اشک نمیریزم میگم خدا هست اگه هیچ کس نیست....

بچه ها برام دعا نکنید که  تن سالم بشه از خدا برام بخواید که منو عوض کنه متحولم کنه روح و روانم چیزی که اینروزا بهم ریخته و نا منظم شده درست بشه . نه ناامیدم نه دل شکسته فقط دلخورم اونم خیلی کم چون یاد گرفتم که نباید از کسی توقعی داشته باشم.

دوستون دارم فردا جواب دکتر رفتنمو بهتون میگم

یـــــــا عــــلی