حضور احساس

در حضور خارها هم میشود یک یاس بود

در هیاهوی مترسکها پر از احساس بود

میشود حتی برای دیدن پروانه ها

شیشه های مات یه متروکه را الماس بود

دست در دست پرنده بال در بال نسیم

ساقه های هرز هر بیشه ای را داس بود

حرفی از (کاش میشد)هم نبود

هر چه بود

احساس بودو

یاس بود

کاش امتداد لحظه ها تکرار با تو بودن بود

شب...

تاريکي شب...

سکوت شب...

آرامش شب را دوست دارم

با اينکه تنهايم...

گاهي مي انديشم

اگر شب نبود...

چگونه آرام مي گرفتم؟؟؟...

افکارم در شبها رنگ ديگري به خود ميگيرند...

رنگ احساس

احساس پاک...

 خلوت شبهايم...

...و نواي آرام موسيقي...

...دوست دارمش...


 

 

تولدت مبارک

 

 

 

 

 

 

 

                                     این جمله رو مینویسم واسه دله خودم . 

         اگه شما هم خواستید به من  ( دلم ) تولدمو تبریک بگین خوشحال میشم۰

                            قشنگ ترین صدای زندگی تپش قلب توست      

 با شکوه ترین روز دنیا تولد توست پس برای

من بمان و بدان که عاشقانه دوستت دارم .

 آدمهایی هستند که روز تولد یا شب تولد ندارند 

 هر روز از آمدن خود شادند فقط به روز تولد خود بسنده 

نمی کنند امیدوارم تو هم از همان ها باشی شب تولد تو همه ی شبهاست .

غرورتو

من ازعشق تو میسوختم

وتو درکنار او احساس خوشبختی میکردی 

خودت قضاوت کن

باید چه میکردم

درست بود توزندگی مرا فنا کردی

من نیز همان کار راکردم

گهگایی باید رفت.

 ماندن جایز نیست.

من نیز می روم.

می روم تا فراموش کنم خاطره ها را.

هر چند می دانم فراموش کردن خاطره ها،ممکن نیست ولی با این وجود

می روم.

هوای اینجا برایم سنگین است.

تحمل نگاه خرده گیر،خرده گیران را ندارم.

قبل ها فکر می کردم اینجا می شود ساحل آرامش،می شود کلبه دوست

داشتن.

 افسوس....!

 خیالی بیش نبود.

عمریست با خیال زندگی کردم.

 ازین پس نیزبا خیال به سر می برم.

خیال می کنم اینجا دیگر جای من نیست.

 خیال می کنم ماندن گناه است.

خیال می کنم تنهایی،تنها مو نس  روزهای تنهایی من است.

 می دانم زود می روم ولی همین قدر هم که ماندم،از سر بهانه ای برای

دوباره متولد شدن بود.

ای دوست،روزی این را خواهی خواند که من دیگر رفته ام.

رفته ام به سرزمین مادری ام.

 رفته ام تا برای همیشه تاریخ آنجا بمانم.

رفتم تا دست بشر از دل خونینم کوتاه باشد.

ای دوست،بهترین بودی برایم،این را انکار نمی کنم.

ولی من توان ماندن ندارم. باید بروم.

 تو بمان و آباد کن این دشت شنی را.

 تو می توانی،این را می دانم.

تو تنها کسی هستی که می توانی شن های این بیابان را گلستان کنی.

من روزی خواهم آمد و گلستان شدنش را خواهم دید.

 گهگاهی باید رفت.

فقط یه فرصت دیگه می خوام

وقتی دلم میگیره وقتی دلم برات تنگ میشه وقتی اونقدر اشک توی چشام جمع

شده که همه جارو بارونی می بینم .

اره مثلا حالا" دلمو خوش می کنم به یادتو....

به فکر تو

می برم اون بالاها خیلی بالا جایی که هیچ کسی نیست جز یاد تو به خودم میگم

عاشقتم ؟

چی بگم یا که نه سکوت کنم

 تو خیالای خودم بد جوری اضطراب دارم

 نگرانم پریشون ....

منتظره یه فرصتم چی میشه ؟

چیکار میشه؟

اصلا چرا طوری بشه؟

کاشکی می شد که همش یه خواب باشه

 رویا باشه

می دونم "خوب می دونم "عاشقتم"همین وبس

گرچه تو فکریه عشقی "

یکی که بهترباشه .

وقتی دلم می گیره "من باخدا حرف می زنم

 فقط از خدا می خوام باتو باشم....

.با توباشم .

یه روزی یه جای دنیا باز بهم برسیم منو تو..........

خدا کمکم کن باز یه فرصت بده ...........

 

گناه من

      

                                    "گناه من"

شب ها به امید چشات چشامو رو هم می زارم

شاید توی خوابم بیایی بشه باهات حرف بزنم

چشام شبها بارونی به التماس اون چشات

هی التماست می کنم فقط برای یک نگاه

حالا دیگه چرخ فلک نمی چرخه به کار من

چیکار کنم عاشقتم اینه فقط گناه من

حالا حتی نبودنت برای یه دنیا بودنه

خیال نکن دروغ میگم اشکام گواه حرفمه

خیال نکن میشه بری یه روزی از خاطر من

می خوام بازم بهت بگم عاشقتم اینه فقط گناه من

                                " تقدیم به بهترینم ......."

نیاز

  هرجا باشی به خدا می سپارمت"

 فکر من نباش دیگه اخر راهم"

 توی لحظه های من وقتی که تنهام من وغصه حرفاداریم اخه باهم

منتی برتو ندارم چون که این نیاز من بود

 واسه باتو بودن من اخرین تلاش من بود

 شده از خودت بپرسی که به من چی میگذره

حسی دارم توی قلبم تو رو فریاد میزنه

 این روزا  زمزمه عاشقی روگوشم زیاد می شنوه

 وقتی محتاج محبتی کسی یادی ازت نمی بره

 یادته اخرین جمله که گفتم از خدا می خوام خوشبخت بشی

 منو از سرت به در کن لاعقل تو زندگیت بایکی خوشبخت بشی

 یادته ................ 

 

درد دل

                       

واسه من

 اگرتنهایی بده واسه منم هست دل تو مردد واسه منم هست

اگر عاشق تو اء عشق منم هست اگر لایق توء واسه منم هست 

 اگر دل تو سینته منم همینطور اگر اون دیوونته منم همینطور   

اگر سهم تو غمه منم همینطور زندگی جهنمه منم همینطور

 اگه مال اون میشی دلم چی میشه میگی تو بی ارزشی دلم چی میشه

 تو می گی باید برم دلم چی میشه اگر من مقصرم دلم چی میشه

 حیف چشای تو که ازم بگیری دلی که داده بودیشو پس بگیری

بخدا سخته برام واسش بمیری قدر تو نمی دونه تو بی نظیری .

افسوس

 دلو از دنيا بريدم، اين همـه سختـي كشيدم
امان ازدست تو اي واي ببين به كجارسيدم

يه روزي يه روزگاري،همه‌ي عشق من اين بـود
بشم همون كه تو مي‌خواي فرصتم ندادي اي واي


يه روز ميشه تنها بموني، اونوقته قدرمو بدوني
اما اون روز خيلي ديره، كاش مي‌شد اينو بدوني

بدوني هيشكي نمي‌تونه مثل من عاشقت بمونه
آخـه تنهايي خيلي سختـه اينـو دلـت نمي ‌دونه

ديگه نمي‌خوام من دستاتوديگه نمي‌خوام من اشكاتو
ديگه از قلبم تو رفتي، تو رفتي، عزيزم

ديگه نمي‌خوام عاشق باشم ديگه نمي‌خوام صادق باشم
ديگه از قلبم تو رفتي، تو رفتي ،عزيزم اي واي

حس غربت

ارزوم که یه لحظه رو به روی من به ایستی

 اخه قلبم نگرونه

 تو شهری که تو نیستی

تو خیال کن ادمای همه دنیا تو ی شهره

 توی شهربی تحمل دل من با همه قهره

 توی شهری که تو نیستی

همه جا رو غم گرفته

 هر کجا رفتی صدام کن

عزیزم دلم گرفته

 شدم اون غریبه ای که تو نباشی نمی ارزه

 دارم از نفس می افتم مثل یه گیاه حرزه.

تاوان عشق

حالا هر جا که هستی" پای هر کی نشستی

بدون این رسم رفاقت"
چندین و چند سالمون

نبود... , آخه نبود ...,

کاشکی بود و نبود هيچ کس واسم مهم نبود

تولد

اولش همه شکل هم هستیم کوچولو و کچل...

حتی صداهامون هم شبیه به همدیگه است

 با اولین گریه بازی شروع میشه.....

هی بزرگ می شیم بزرگ وبزرگتر

اونقدر بزرگ که یادمون میره یه روز کوچولو بودیم

 دیگه هیچ چیز مون شبیه به هم نیست حتی صداهامون

 .گاهی با هم می خندیم "گاهی به هم "

اینجا دیگه بازی به نیمه رسیده

واسه بردن بازی روی نیمه ی دوم نمی شه خیلی حساب کرد.....

گاهی باید برای بردن بازی بین دو نیمه دوباره متولد شد"

خاطره

چه زیباست به یاد تو با چشمهای خسته گریستن

 چه زیباست همیشه در تنهایی تو راحس کردن

 چه زیباست در خیال با تو زندگی کردن

 عزیزم نام تو بر قلبم خالکوبی شده تا فراموشت نکنم .

نازنین من همچون نفس کشیدن تو را بخاطر می سپارم .

یک روزه دیگه هم بدون تو گذشت.

دیگه نیستی

یعنی باید باور کنم دیگه نیستی ، یعنی باید باور کنم ؟
چه جوری می تونـم اون همه خاطـراتتو یک شبه پرپر کنم
یکی دو روز نیست آخه صحبت یه عمره که دارم برای تو میمیرم
میدونم محاله ، بدون تو نمی تونم یه لحظه رو سر کنم

مگه منو دوسم نداری که اینجوری میزاری میری بیخیال ما میشی
مگه فکر کردی من بازیچه ام که یه روز میگی دوستم داری و فرداش میری ؟
آخ چه جوری باور کنم رفتن تو برام مرگه بدون تو نمی تونم
بگو کی اومد به جای من افتادم از چشمای تو نگو لایق تو نبودم

 یعنی باید باور کنم دیگه نیستی  ، یعنی باید باور کنم ؟
چه جوری می تونـم اون همه خاطـراتتو یک شبه پرپر کنم
یکی دو روز نیست آخه صحبت یه عمره که دارم برای تو میمیرم
میدونم محاله ، بدون تو نمی تونم یه لحظه رو سر کنم

مگه منو دوسم نداری که اینجوری میزاری میری بیخیال ما میشی
مگه فکر کردی من بازیچه ام که یه روز میگی دوستم داری و فرداش میری ؟
آخ چه جوری باور کنم رفتن تو برام مرگه بدون تو نمی تونم
بگو کی اومد به جای من افتادم از چشمای تو نگو لایق تو نبودم

واسه خاطر تو

       

  اگه یکی رو دیدی که وقتی داری رد می شی بر می گرده و نگات می کنه

            بدون براش مهمی

           اگه یکی رو دیدی که وقتی داری میوفتی بر می گرده و با عجله می یاد

            سمت تو بدون براش عزیزی

          اگه یکی رو دیدی وقتی داری می خندی بر می گرده و نگات می کنه

               بدون واسش قشنگی

            اگه یکی رو دیدی وقتی داری گریه می کنی بر می گرده و میاد باهات

            اشک می ریزه بدون دوست داره

             اگه یکی رو دیدی وقتی داری با یکی دیگه حرف می زنی ترکت می کنه

            بدون عاشقته

             اگه یکی رو دیدی وقتی داری ترکش می کنی برات فقط سکوت می کنه 

             بدون دیوونته

            اگه یکی رو دیدی که ازنبودنت داغون شده بدون که

               براش همه چی بودی

           اگه یکی رو دیدی که یه روز از بی تو بودن می ناله بدون که

               بدونه تو می میره

           اگه یکی رو دیدی که بعد رفتنت لباس سفید پوشیده بدون که

               بدون تو مرده

           اگه یه روز دیدیش که یه گوشه افتاده و یه پارچه سفید روش کشیدن

              بدون واسه خاطرتومرده 

هیچکس

هیچکی نمی تونه بفهمه که دلم از چی گرفته

 هیچکی نمی تونه بفهمه که صدام از چی گرفته

 هیچکی نمی مونه تا با من توی راهم هم سفر شه

 اخه میترسه که با من با دل من در به در شه

 هیچکی نمی دونه که چشمام چرا همیشه خیسه خیسه

 چرا هیچکی حتی یه نامه واسه من دیگه نمی نویسه

هیچکی نمی دونه که قلبم تا حالا چند دفعه شکسته

هیچکی نمی دونه سر راه اون تا حالا چند دفعه نشسته

 اخه تو کلبه سو تو کور تاریک قلبم خورشید که جا نمی شه

 می دونم اگر تا لحظه مرگم بگردم دنبالش پیدا نمی شه

نامه

هنوزم چشمام ازرفتن دستهای تو خیسه

 با اشکام روی گونه ام یادگاری مینویسه

هنوزم جای دستات روی شونه هامه شایدم واسه اینه  که هنوزغم تو صدامه

 تو که باور نداری هنوز عاشق ترینم

 شبها به یاد تو کنار پنجره می نشینم

 تا شاید روی ماهتو تو اسمون ببینم

کجایی تا ببینی منو این صورت خیسو صورتم مثل کاغذ شده چشمام خود نویسو

 واسه تو می نویسم یه نامه بی نشونی می دونم اخه نامه ها مو هیچ وقت نمی خونی

 خدا کنه به یاد اشک چشم من بمونی تو که خوب می دونی بی عشق تو خیلی حقیرم

 بیا تا دستای تو باز اروم بگیرم خودتم می دونی بی توبودن برام محاله

 بیا یه بار دیگه بزار ببینمت دوباره

 تو که خوب می دونی بی تو عشق تو خیلی حقیرم بیا تا توی دستای تو باز اروم بگیرم

خودتم می دونی بی توبودن برام محاله بیا یه بار دیگه بزار ببینمت دوباره

 چشم به در می دوزم تو اتیشت می سوزم می دونم نم یای اما دوست دارم هنوزم.

طلب عشق

یادمان باشد اگرشاخه گلی را چیدیم 

وقت پرپر شدنش سوزو نوایی نکنیم

پر پرواز شکستن هنر انسان نیست 

گر شکستیم زغفلت من ومایی نکنیم

یادمان باشد سر سجاده عشق    

    جزبـرای دل محبـوب دعــایی نکنییم 

یادمان باشد اگر خاطر مان تنها ماند 

طلب عشق زهر بی سرو پایی نکنیم.

تجربه

من نتر سیدم از هیچکس ......

به همه گفتم عاشقتم ......

وشاید این اولین اشتباهم بود .من از رو تجربه بهت دارم میگم

به وفای لیلی های امروز

وبه مردونگی مجنون این زمونه زیاد اعتباری نیست

شب مهتابی

 

اگر دریا می دونست

 که ساحل هیچ وقت دستش رو نمی گیره

هیچوقت برای رسیدن بهش نفس نفس نمی زد .

 

عاشقي

نه كسي ميدونه كه من چي ميخام نه خودم دونستم عيب كار كجاس

 تا به هر كي ميگي عاشقي چيه ميگه بگذر ........

عاشقي تو قصه هاس .

 

تنهايي

  •  هیچکس تنهایی ام را حس نکرد 

          اسمان ابی دیده بارانی ام را حس نکرد.

         انکه سامان از اوست   

         بی سرو سامانیم را حس نکرد.

 

اشكهايم

داشتم اشکهایم راروی نامه ای

عاشقانه باقطره چکان جعل می کردم

 خاطرم امد شاید دلتنگ خنده هایم باشی

 ببخش اگر این روزها عشق باگریستن ثابت میشه