قابل توجه دوستان گرررررررررامی!!!!!

بدون نظر نری......
.
.
.
.
.

بدون نظر نری......
.
.
.
.
.

دوست می دارمـش … امـّـا …
می تـرسم بـگویــم و بگـویـد : ” مرسـی !! ”
یــا بگویـد بـه این دلـیـل و آن دلـیـل دوسـتـم نـدارد …
یــا چـه می دانـم …
مثـل خیـلیـهـا بگـویـد لیـاقـتـم بـیـشـتـر از این حرفـهاسـت …
می تـرسـم از اینــکـه
هـرچـیـزی بـگویـد جُـز :

وقتــ‗__‗ــی گیــ‗__‗ــج میشــ‗__‗ــدم
بـه کلــ‗__‗ــمات پنــ‗__‗ــاه میبــ‗__‗ــردم
امــ‗__‗ــان از امــ‗__‗ــروز کــ‗__‗ــه کلمــ‗__‗ــات
خودشــ‗__‗ــان هم گیــ‗_‗ــج و ویــ‗_‗ــج شــ‗__‗ــده اند !

ﻣَـــﻦ ﮐـــﻪ ﻏَﺮﯾﺒـــــﻢ
ﺭﻭﺯﯼ ﻣﯿــﺮﺳَﺪ
ﺑـــﯽ ﻫﯿــــﭻ ﺧَﺒـــَـــﺮﯼ
ﺑــﺂ ﮐﻮﻟـــــﻪ ﺑــــﺂﺭ ﺗَﻨﻬـــﺂﯾﯿـَﻢ
ﺩَﺭ ﺟـــﺂﺩﻩ ﻫــﺂﯼ ﺑـﯽ ﺍﻧﺘﻬــــﺂﯼ ﺍﯾـﻦ ﺩﻧﯿــﺂﯼ ﻋَﺠﯿـــــﺐ
ﺭﺁﻩ ﺧــــﻮﺁﻫﻢ ﺍﻓﺘـــــﺂﺩ
ﻣَـــﻦ ﮐـــﻪ ﻏَﺮﯾﺒـــــﻢ
ﭼـــﻪ ﻓَــــﺮﻗﯽ ﺩﺁﺭﺩ ﮐﺠـــــﺂﯼ ﺍﯾـــﻦ ﺩﻧﯿــــــﺂ ﺑـﺂﺷــــﻢ
ﻫﻤــﻪ ﺟــــﺂﯼ ﺟﻬــــﺂﻥ ﺗﻨﻬـــــﺂﯾﯽ ﺑــــﺂ ﻣَـــﻦ ﺍﺳﺖ

کدوم تیمی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
به مناسبت ولنتاین مرسی که به وبلاگم اومدی ویه نظر برای منو عشقم گذاشتی

حکـــــــــــــــــــــایت من…
حکایت کسی بود که عاشق دریا بود اما قایقـــــــــــــــــــــی نداشت…
دلباخته سفر بود اما همسفـــــــــــــــــــــر نداشت…
حکایت کسی بود که زجر کشید اما ضجـــــــــــــــــــــه نزد…
زخم داشت اما ننالیـــــــــــــــــــــد…
گریه کرد اما اشک نریخـــــــــــــــــت…
حکایت من حکایت کسی بود کـــــــــــــــــــــه…
پر از فریاد بود اما سکوت کرد تا همه ی صداها را بشنـــــــــــــــــــــود…

افتخار میکنم که حسودم !
چیزی ک مال منه کسی حق نداره حتی بهش نگاه کنه . . .

رسم زندگی این است
یک روز کسی را دوست می داری
و روز بعد تنهایی
به همین سادگی
او رفته است
و همه چیز تمام شده است
مثل یک مهمانی که به آخر می رسد
و تو به حال خود رها می شوی
چرا غمگینی؟
این رسم زندگی است.....

گاهی از ته دل صدایت زدم
صدایت زدم که باشی
که باشم و باشی
گاهی,گاهی برای نبودنت اشک ریختم
و گاهی برایت نوشتم
گاه احساسم انقدر کوچک می شود
انقدر کوچک میشود که دلم به نوشتن نمی رود
اینجا تنها جایست که مینویسم
مینوسم برای تو
شاید که بخوانی

تمام نوشته هایم راازبس نخواندی پاره کردم!!!
پاره کردم تاباورکنم تمام واقعیت هارا...
باورکنم دنیاهمین است که هست!!!
کم کم دارم بزرگ می شوم احساساتم راسرکوب می کنم
تادیگرحرف اضافی نزنندواشتباهات گذشته راتکرارنکنند!!!
بچه بازی هایی که حوصله ی همه راسرمی بردکم کم داردتمام می شود!
وانمود می کنم که تمام شده وانمود می کنم که بزرگ شده ام!
سخت است وانمود کردن آنچه که نیستی!!!
وانمود می کنم به این امیدکه روزی تمام این وانمود هابرایم یک عادت شود
تمرین می کنم ازاین به بعدچگونه بااین دنیاوآدم هایش کناربیایم
آدم هایی که جزدلخوشی های خودشان چیزی برایشان مهم نیست!!!
مهم نیست دلی بشکند مهم نیست چشمی پرازاشک شود!
حالاهم خواب دارم هم خوراک هم می خندم!
برای من هم دیگرمهم نیست!
کم کم دارم بزرگ می شوم.

خیلی از آدما شایدبه ظاهر نشون بدن که خیلی پاک و معصوم هستن ولی واقعا همیشه این طوری نیست اینا رودارم واسه کسایی میگم که همیشه مثل گرگایی هستن که تولباس بره ظاهر میشن
من درباره بابام اشتباه میکردم فکر میکردم تو درحقش بدکردی مامانم منو ببخش زود درباره توهم قضاوت کردم....

مرسی دوستای گلم که بهم سر میزنین ولی من از امروز تصمیم گرفتم علاوه بر عاشقانه بودن وب بخشی رو به یه فرشته که مامانمه اختصاص بدم
مامانی که 17 سال از من دوربود ومن تو این مدت همش فکر میکردم مامانم یکی دیگست
مامانی که درگذشته خیلی سختی هاروتحمل کرده شایدشما الان بخندید ویاناراحت شده باشین ولی مامان من
یه نمونست
من مامانم توی این 17 سال فقط دوبار دیدم فقط 2باررررررررررررررررررررررررر......
الان بعد این همه مدت پیداش کردم ودلم نمیخواد دوباره از دستش بدم
قول میدم برات دختر خوبی باشم همین طور که خودت فرشته ای
دیگه قول بده وقتی زنگ میزنم گریه نکنی..
از همین جا دستت رومی بوسم
خیلی دوستت دارررررررررررررم................
الانم اومد وبرام یه نظر خصوصی گذاشت


دنیا ! بازی هایت را سرم درآوردی ! گرفتنی ها را گرفتی ! دادنی ها را ندادی ! حسرت ها را کاشتی ! زخم ها را زدی ! دیگر بس است چون چیزی نمانده ، بگذار بخوابم . . . محتاج یک خواب بی بیدارم !

دختر گفت : بشمار ! پسرک چشمانش را بست و شروع کرد به شمردن : یک ، دو ، سه ، چهار . . . دخترک رفت پنهان شود ! آن طرفتر پسر دیگری را دید که گرگم به هوا بازی میکند ، برّه شد و با گرگ رفت . . . پسرک قصه هنوز می شمارد . .

نه مهربانی تو را میخواهم ، و نه دلسوزی های تو را
نمیبخشم آن قلب بی وفای تو را
بگذار در حال خودم باشم
به تنهایی بیشتر از تو ، نیاز دارم
پس بگذار با تنهایی تنها باشم
در خلوت خویش با غمها باشم
نمیخواهم دوباره بازیچه دست این و آن باشم

باز لبه جویی در بی کران غروب نشسته ام ، آسمان خود را می نگرم . سنگی برمیدارم و به آب می زنم . صدای آب بسیار زیباست . دراز می کشم ، در کنارم گل های زیبا ، این پهلو می شوم و او را می بویم . عطر بسیار دلنشین دارد . گنجشکی فرود می آید . صدای دلنشین آن من را صدا می زند . باد در دشت می وزد و سبزه ها را تکان می دهد . غروب آفتاب را نگاه می کنم . انگار نمی خواهد غروب کند و ساعت هاست که به من نگاه می کند .

ادعای بی تفاوتی سخت است!! آن هم به کسی که زیباترین حس دنیا را با او تجربه کردی !!!

بعضی ها رو باید از تو رویات بکشی بیرون
محکم بغلش کنی...
بعد آروم در گوشش بگی :
تو چرا واقعی نیستی لامصب...
باز لبه جویی در بی کران غروب نشسته ام ، آسمان خود را می نگرم . سنگی
برمیدارم و به آب می زنم . صدای آب بسیار زیباست . دراز می کشم ، در کنارم
گل های زیبا ، این پهلو می شوم و او را می بویم . عطر بسیار دلنشین دارد .
گنجشکی فرود می آید . صدای دلنشین آن من را صدا می زند . باد در دشت می وزد
و سبزه ها را تکان می دهد . غروب آفتاب را نگاه می کنم . انگار نمی خواهد
غروب کند و ساعت هاست که به من نگاه می کند .

منتظر نظرت هستم!!!!!!!!!

تَعلُق که نَداشته باشی؛
بـه جـایی ...
بـه کسی ...
یا بـه چیزی ...
تَمـام شُدنتــــ راحـت تَر از آنــی می شَــود ،
کـه گُمــان می بُردی. .. !!!

بـه چــشــم هـایتــ بگـو ،
آنــقــدر بـــرای دلـــم رجــــز نــخــوانـنــد
مـــن اهـــل جنـــگــ نــیــسـتـم ،
شـــاعـــرم !
خـــیــلی کـه بــخــواهــم گـــرد و خـــاک کــنــم
شـعــری مـــی نــویـســم،
آنـــوقــت
اگــر تــوانـسـتی
مــرا در آغـــوش نــگـیـر . . .