دراز کشیدم و داشتم پادکست هزار توی آگاهی مجتبی شکوری رو گوش میدادم، یهو ذهنم جرقه زد و وبلاگم رو یادم اومد و بلاگفا رو سرچ کردم و اومدم کلی زیر و روش کردم و چقدر خاطره برام زنده شد ...
ما نباشــــــیم
که باشــــــــد
که جفای تو کشـــــــــد؟!!!
+هر چقدر اینجا سوت و کور بشه بازم نقطه ی امن دنیامه!
آرزو داشتم سیدعلی جانِ صالحی بنشیند برایم شعر بخواند
اما این روزها آرزوهایم هم عوض شده ،دوست دارم سید علیِ جانِ بنشیند ،دست بزند زیر چانه ، چایش را هورت بکشد و من برایش غزل بخوانم .
میلادت مبارک مردِ خوبِ شعرهایِ بی نظیرِ روزهایِ گَسَم.
.
فکر میکردم و دلم میخواست آخر هفته م قشنگ تر از اینی که الانه باشه ،خیلی بهش امیدوارم بودم ...اما،همه چی بدجور بهم ریخت،از خراب شدن لپ تاپم تا مریض شدن قلب کسی که نباید مریض میشد،از همه چی تا هیچ چی ،نبودن شماها،نبودنی که اصلا تصور نمیکردم به این شدت باشه .دلم نمیخواد این نسخه رو بپیچم اما ظاهر امر نشون میده هر چیزی یه تاریخ انقضایی داره ...
تنها چیزی که با امیدواری در حال حاضر میتونم براش دعا کنم اینه که حال همه دم عیدی خوب باشه .
.........ّ.............................
یوقتایی با دل خوش پی نوشت مینوشتم اما ...
پیــــام
دادم
و
گفتم
بیا
خوشم
می دار
.
.
.
-------------
قِسَم به جونِ چشوی سیاه جنوبیم دلُم تنگتو بی !
*بامعرفتا ،اومدیم من نبودم اصن شما نباید بیاید دور هم جمع شید؟!!!نه واقعا نباید ؟
گفته بودی دلت برا اینجا تنگه،گفته بودی من بی معرفتم،گفته بودی هنوزم مثل سابق سر زدن به اینجا جزو سرگرمیاته اما اسمتو نگفته بودی !!
خوشحالم که هنوز هم هستن کسایی که کافه لیانو دوست دارن و کافه چی خسته شو تنها نمیذارن .
*همه کامنتا رو میخونم ،درسته تایید نمیشن و جوابشونو اینجا نمی ذارم ،اما دوسشون که دارم اونم خیلی زیاد .
میــان این همه اگـــــر ،شمـــا چقدر بایدید!!!!
...
کاش همه تون برمیگشتین ...
:0)
من اینجا منتظرتونم .
مرضی تو میدونی من چقدر کیف کردم وقتی دیدم بلاگفا صفحه تو برگردونده .تو حال اون شب منو فهمیدی ...
برگردین .لطفا
...
صدایم میکنی حروف نامم کیف میکند...
-----------------------------------------------------
*به رسم قدیم بگذار دوباره و چندباره کیف کنم...
کامنتای دلگرم کننده تون رو میخونم و خیلی دوسشون دارم.
+به فکر سر و سامون دادن اینجا هم هستم . ارادتمند شما :خودم ^ـــــــ^
.