غزل

امروز بعد از مدتها می خوام یه غزل توی وبلاگم بنویسم تنها دلیلش اینه که حوصله ام سر رفته بود داشتم تو اینترنت می چرخیدم که تصمیم گرفتم اینجوری خوذم رو سرگرم کنم هرچند میدونم بی فایده ست آخه نه اینکه دوست نداشته باشم اما چون اینجا به یه جای خلوت تبدیل شد ه و بازار وبلاگ خونی و وبلاگ نویسی حسابی کساد شده دیگه هر چی هم که مطلب بنویسیم عملا هیچکس نمیخونه پس وقت تلف کردنه وگرنه خیلی چیزا میشه نوشت  الان هم این مطلب رو که نوشتم اگه لینکهام اومدن دیدن خب قدمشون بر چشم اما اگر نیومدن حذفشون میکنم...

فراموش نکنم این غزل بیتهایی که توی گیومه هستن رو از دوستم حسن قرائت قرض گرفتم امیدوارم که ارزش خوندن داشته باشه : (نقد یادتون نره )

به   پیچ  آخر راهی که کور راه من است        رسید قصه و منظومه دور ماه من است

یقین  تو  آیه ی کفری  نماز  می شکنم        از این به بعد اگر خواندمت گناه من است

<< تو بخت شوم منی و به جنگت آمده ام       خدا سپاه تو و اهرمن سپاه من است >>

به  اوج میروی اما به  خاک خواهی خورد      چنین شکست پس از برد دلبخواه من است

<< کنون  نوا  و همایون ازآن  ساز تو باد        چهار فصل پس از این چهار گاه من است >>

خیال کن که  تو  پیروز  این  نبرد  ، برو         به روزهای خوشی دوخته نگاه من است

به  تیر برق شنیدم  نهال  سروی  گفت       به  دادگاه  بلندی زمان  گواه  من است

تو  آس  آخر  خود را  زمین  زدی  رفتی       و دست آخر و جولان برای شاه من است

برای او که وداع معصومانه اش را

                بارها فریاد کشیدم


قلــــبی افروخــته در مجمر آتش می سوخت     غنچه ای تازه که بی باغ ، بهارش می سوخت

طعــم تکـــراری تلخــی کـه چشـــیدیم آنـــرا      باز هــم آخــر افســانه ســـیاوش می سوخت

ترانه ستاره سهیل

سلام وعرض ارادت به همه دوستان که فراموشم نکردن ممنونم که بیاد من هم هستید

عذز خواهی می کنم از کسانی که گفتن چرا بروز نمی کنی

 شروع می کنم با یه مناجات  کوچیک با معشوق


خدایا ....

   تو نیمه گمشده من نیستی !

               که با نیمه دیگرم به دنبال تو بگردم.

                        تو تمام گمشده من هستی ....



تو کدوم کتاب قصه     سرنوشت ما رقم خورد

توی خلوت کدوم شب     برق چشم ما بهم خورد


من زمین تو آسمونی     بذار از تو جون بگیرم

تو ستاره ی سهیلی      من یه مشت خاک حقیرم


کاش یه شب از آسمونت     پا روی زمین بذاری

جای پات باشه رو سینم     وقتی پاتو بر میداری


جای پات دخیل ببندم     حاجت از خدا بگیرم

برسم به آرزوهام     قول میدم به پات بمیرم


ترانه غزل غزل


سلام دوستان . امید که حالتون خوب باشه یه ترانه دارم  که دوست دارم نظرات شمارو هم بدونم     نقد یادتون نره


غزل غزل با اون چشات منو نگاه می کنی  

اگرچه خسته ام ولی تو رو براه می کنی

غزل غزل دو چشم تو منو خراب می کنن

تموم نقشه هامو نقش روی آب می کنن

غزل غزل می خوام تو قلب عاشق تو جا کنم

شبی بیاد موندنی تو قلب تو به پا کنم

غزل غزل غزل غزل تموم هستی منی

ترانه ای بهانه ای برای مستی منی

بمون بمون که با تو من تموم عالمو دارم

غزل غزل تو چشم تو گلای بوسه می کارم

بیا مث دو آینه تو چشم هم رها بشیم

بذار که شاهکار آفرینش خدا بشیم

         دوای همه دردا خودش بزرگترین درده

سلام به دوستاي شاعر خوب هميشگيم ان شاالله که حالتون مثل من نباشه ، راستش اين جمعه ی تقریبا اواخر سالي بيشتر از هميشه دلم گرفته و پکرم ؛شايد اسم جمعه اومد يه کم فرماليته بشه اما نه جدي ميگم مرور زمان وشرايط و محيط زندگي و اوه... کلي مشکل که يه دونشون حل نميشه ،حتي توي زندگي هاي به ظاهر موافق و آدماي خوشبخت ،روز به روز ولحظه به لحظه نياز به يکي که آدمو اززير بار غم نجات بده  وازمشکلات حالا از هرنوعي رها کنه بيشتر احساس ميشه.

ضمنا ما مثلا آدما اغلب چاهي نيستيم که از خود اب براريم و اگه هم جنب وجوشي گه گاه ميکنيم حالا ديگه خشکسالي هاي پي درپي امانمون رو بريده يعني عملا اين جور انتظار بخشي از زندگيمون شده البته نمي دونم شما هم موافقيد يا نه ؟

به هر حال بگذريم  منم از اين قاعده مستثني نيستم؛ شايد مي تونم ادعا کنم از اونايي ام که خيلي زياد در گير اين مساله هستم معمولا بيشتر از اينکه بفکر يه حرکتي،چيزي باشم در گير همين قضيه ام .اصلا هم قاطي افراد به اصطلاح جانماز ابکش نيستم که معمولا تفکراتم کپي برابر اصل يه سري افراد ديگه باشه يعني فرقي نميکنه برام که اون منجي حضرت مهدي (عج) باشه يا کس ديگه اي (يعني بدون هيچ منطقي انتظار فقط يه اسم رو نميکشم)بايد بگم منتظرم خدا اون نجات بخشش رو بفرسته و ما رو راحت کنه.

سرتون رو درد نيارم بهار کم کم داره از راه مي رسه و من بيشتر از هميشه احساس پاييز دارم .از روزي که اين پاييز پا به زندگيم گذاشته هنوز هيچ زمستون و بهار وتابستوني نتونسته به ز آخرش غلبه کنه و همچنان درگير مد پاييزم .الهي که هر چي از خدا مي خواهيد بهتون بده اما از دعاي خيرتون من رو هم فراموش نکنيد که سخت منتظرم .

ضمنا خيلي قشنگه که از خدا تو اين لحظات آخر سال که بيشتر از هروقت ديگه اي آدم درداش رو احساس ميکنه دواي همه دردامون رو طلب کنيم .راستي اصلا حال شعر نوشتن ندارم اومده بودم يه کم درد دل کنم اما فردا حتما يه کار عاشقانه با همين حس و حال براتون ميگذارم حتما بيايد وفراموشم نکنيد        فعلا يا علي

غزل روزتولد من

سلام روز ۲۲ بهمن روز تولد منه البته روز به دنیا اومدن من  یعنی من بیست و چهار سال به تولد دوم(مرگ) نزدیک تر شدم   

این روز یه مناسبت خیلی بزرگ هم داره اونم اینکه روز پیروزی انقلاب هست  پس منم این روز رو به همه اونایی که این روز براشون مهمه تبریک میگم چون این روز تولد اونها هم هست

حالا یه غزل می ذارم با مناسبت :

زیباتراز همیشه  ,  در خاطرات میهن

یک هفته مانده بود از , ماه قشنگ بهمن

روز شکفتن گل , در فصل برف وباران

زنجیر پاره کردن , قفل قفس شکستن

روزی که دست هامان , در دست هم گره خورد

پیوند غنچه های , نسرین ویاس و سوسن

روزی که قاصد گل , آواز عشق سر داد

روز جوانه کردن , روز به گل نشستن

در یک طلوع زیبا , چشم من و تو وا شد

روز تو لد  ما  ,  روز  تو لد من

      یه کم درمورد وبلاگ ---

سلام ازاین که دیر به دیر بروز میکنم عذر میخوام البته این از لطف دوستان هست که دیر میان سر میزنن

یا نظری نمیدن یه عذر خواهی هم بدهکارم که همه نظرا رو نمایش نمیدم چون خیلی هاشن فقط برای

دعوت کردن یا اعلام بروز شدن یا غیر ادبی هستن البته گلایه کوچکی هم دارم از بعضی ازدوستان چرا

همه نظرایی که میگیرن رو نمایش میدن توی وبلاگشون وفقط شلوغش میکنن بعضی جا ها دیدم باید

۴۰۰تا نظر رو رد کنی تا به بخش کامنت گذاشتن برسی این با عث میشه که حتی یه دونش رو هم نگاه 

نکنی ودرکل نفهمی طرف وبلاگش چیه دیگران نظرشون در مورد وبلاگ چیه یا ...  به هر حال فقط کامنت

های بارزش رونگه دارید

یاعلی 

غزل به نام خدا

سلام

نمی خوای تولد وبلاگ جدیدم رو بهم تبریک بگی؟

خوب حالا با وبلاگ  تازه مناسب دیدم این غزل رو بزارم

ممنون میشم

به نام خدا

دفتری باز می کنم به نام خدا                    

 باز ،  آغاز می کنم به نام خدا

حرفی از جنس دل، ترانه، موسیقی                             

کوک این ساز می کنم به نام خدا

زیرسنگینی سکوت پنجره ها                             

شو ر، آواز می کنم به نام خدا

یک غزل پاره باهجای هرم نفس                                            

قصد اعجاز می کنم به نام خدا

می نشینم کنار  بام قافیه ها

 حس پرواز می کنم به نام خدا

میروم تا ردیف اوج عاشقی ام

 بال و پر باز می کنم به نام خدا