مهم...
۱.تمام حق و حقوق این وبلاگ متعلق به نویسندهء این صفحه
می باشد و از هر گونه کپی برداری خودداری فرمائید.
۲. نظر خصوصی هم ندین لطفا...![]()
![]()
با تشکر
" آفتاب "
۱.تمام حق و حقوق این وبلاگ متعلق به نویسندهء این صفحه
می باشد و از هر گونه کپی برداری خودداری فرمائید.
۲. نظر خصوصی هم ندین لطفا...![]()
![]()
با تشکر
" آفتاب "
سلام به همه دوستای گلم
من اومدم دوباره.....
در خدمتتون هستم با مطالب و شعرام...ناقابله....
واقعا واقعا از همتون ممنونم كه تو اين مدت منو تنها نذاشتين و يه معذرت خواهي گنده بدهكارم به همه اونايي كه اومدن و برام نظر گذاشتن و نتونستم برم وبشون...از همه معذرت ميخوام.
در حال حاضر نتم قطعه و يخورده هم سرم شلوغه....ولي از تك تك دوستايي كه به يادم بودن و اومدن پيشم صميمانه تشكر ميكنم!
همتونو دوست دارم.
(در ضمن واسه آپ جديدم كه ذيل اين متن تايپ شده نظراي خوب و سازندتونو مثل هميشه بذارين برام)
************************************************************************
" مي ترسم"
مي ترسم از اين روزها كه مي گذرند
مرا تكه تكه با خود ببرند
مرا و تكه هاي روحم را
كه نسلي از روياي دگرند
بگو اين ابرها چرا مي بارند؟
انگار كه بر آسمان سر بارند!
نمي دانند كه بي چترم بي تو
و با گريه شان مرا مي آزارند
من آرامش و نجوا مي خواهم
از لبانت كمي صدا مي خواهم
كه صدا مي زند اسم كوچكم را
و لحظه هاي با تو را مي خواهم
اگر بداني چنين شده ام
و با يادت عجين شده ام
لحظه اي رهايم نمي كني
انفجاري بعد از مين شده ام
چنان زمينم زده اين رويا
كه شده ام شبحي در دنيا
شده است شكل بي رنگي
همان الههء بي پروا
شدم در بی تو بودن ها اسیر
بیا تا مرز باورهای دل
نمانیم حسرتی در وقتِ دیر!
نجاتم دِه از این شبهای تار
بگیر از من و زندگی قمار
بگیر اشک و بِشو ابری قشنگ
برای خستگی هایم ببار
کمینم کن که دریابی مرا
بیابم تا نگریانی مرا
بخندانم به چشم تیره ات
نگاهم کن که میدانی مرا
شبیه تو شدن کار من است
که کارم وصف دلدار من است
اگر بی او بماند زندگی
تمام زندگی دار من است
تو میدانی که دلتنگ تو ام
اگر جاری شوی رنگ تو ام
و میدانی که در نجوای شب
بهتر از تو من هماهنگ تو ام
شاهد من و تو ،فقط خدا بود
من تو را داشتم و تو،من را
آن وقت غم وغصه کجا بود؟
وقتی باهم بودیم،ستاره بود
عشق و عشق و..دوباره یود
نگاهمان به آسمان شب
ستاره چیدن فقط چاره بود
وقتی باهم بودیم،چشمانمان نور
میگذشتیم از هر راه بی عبور
هر چه بود راه چاره داشت
حتی آن گره های خیلی کور!
وقتی باهم بودیم ما درهم
گم میشدیم در هم کم کم
خونت در رگهای من میدوید!
تو میشدی برای من مرهم
اما نه دیگر تو هستی نه من
و اشک هایم می میرند در دامن
و من می میرم هر روز هر روز
و تو نیستی انتهای این راه روشن
تو دیگر نیستی جز جای خالی
جز هوایی که میشوم حالی به حالی
جز چشم هایی که خشک از اشک
مثل شهریست در خشکسالی
من ز عشق تو شکایت دارم
دل پُری و دلِ تنگ، بی نهایت دارم
گریه ام میگیرد از آن نشان
از همان عکس که کنارت دارم
دل من عشق تو را میخواهد
همه جا بوی تو را می یابد
منتظر دیدنت هم توی خواب
چشم من به یاد تو میخوابد
من زمان را با عقربه ها میدوم
عمر خود را با کرایه میخرم
عمر و جانم را ز من گرفته اند
هر کجا باشد به سویش میپرم!
این همه قحطی دستت بس نبود؟
که مرا گذاشتی در بود و نبود؟!
این همانا قصه ای قدیمی است
یکی بود و آن یکی نبود!
من به رؤیایت قناعت کرده ام
کل قانونت رعایت کرده ام
کل قانونی که وقت دلِ تنگ
آمدم پیشت شکایت کرده ام!
خواهشمند است جهت جلوگيري از اين امر اطلاع رساني لازم به همكاران، دوستان و آشنايان خود بنماييد.
(برگرفته از وبلاگ:ماجون من)
باز امشب خواب من را میبرد این اشک ها
باز امشب خستگی ها میپرند از لحظه ها
باز امشب در کنارم حادثه
می شکافد چون صدای گریه ها
باز هم امشب چه دلتنگ تو ام
باز در رؤیای رنگ رنگ تو ام
باز هم تو آمدی بر چشم من
من که با اشک ها هم آهنگ تو ام
باز هم این دل چه بی تابت شده
باز هم این چشم چه بی خوابت شده
هر شب و هر روز تو را سروده ام
لحظه هایی که تو کمیابت شده
این شبانگاهان تو را می جویمت
در تن خود مثل گل می بویمت
با ستاره می کِشم عکس تو را
شاد و خندان می شوی،می بوسمت
باز هم دیدنِ تو رؤیا شده
باز هم این اشک ها پیدا شده
باز هم اسم تو را کردم صدا
باز هم نقش دلم رسوا شده
تو شدی یک آرزو برای من
حسرت اسمت شده صدای من
من همان روشنی ام در چشم تو
تو همان یک حسرت و چرای من
باز امشب من تو را کم دارم
گریه ها و اشک نم نم دارم
باز امشب تا همیشهء سکوت
بستر از سیاه ماتم دارم!
(91/08/11)
مثل جای خالی حلقه ای که لمسش میکنی،
توی قلبم جای خالی ات فریاد می کشد!
نه! پُر نمیشود با هر کسی...
تو را زمزمه می کند
در هر طپش
واگر از حرکت ایستاد
یعنی
من
برایت
بی تو
مُرده ام!
×××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××
آفتاب نوشت ۱: مجددا عید غدیر خم بر همه دوستان گلم مخصوصا سادات عزیز مبارک. و از همشون التماس دعا دارم.![]()
![]()
آفتاب نوشت۲: از همه دوستام که زحمت میکشن و میان وبم خواهش میکنم که زود به زود بهم سر بزنن...چون من نهایتا دو روزی یک بار آپ میکنم.پس به زودی منتظر آپ بعدی هم باشید.![]()
دیگر اگر بمیرم خوب است
یا سراغ از تو نگیرم خوب است؟!
یا در این وادی دوری از تو
جان ز دستان تو بگیرم خوب است!
دیگر صدای آرزوهایت مُرد
دیگر تمام قصه هایت را بُرد
رفت صاحب آنهمه عشق
رفت،تنهایی و غصه آوُرد
مرگ برای من نشانه است
قلب من دنبال یک بهانه است
که نکوبد و بیفتد از پا
حالا که صدایی بی ترانه است
چند روز دیگر مانده به رفتن تنم
چند روز شده که من بی خویشتنم؟
چند روز شده که در پیلهء غم
تارهای گریه ها را می تنم؟
صبرم شده یک قصهء طول و دراز
ای غرور!دیگر به خودت نناز !
من گفته ام که دیگر رفته
تو نگو دوباره می آید باز!
در حاشیه ها صدای من رفتن شد!
در باطن تو فقط از عشق گفتن شد!
آخر تو رفتی و از عشق هم دَم نزدی
این قسمت من، بدون تو ماندن شد!
من چاره ای به جز مرگ ندارم پیش رو
تو بیا! قصه ای از عشق بگو !
شاید تو گفتی و زنده شدم
روح مرا با تن دستت ، تو بجو!
(91/08/07)
#####################################################
آفتاب نوشت 1:عید غدیر پیشاپیش مبارک باشه به دوستام.
آفتاب نوشت2: دوتا دلنوشته کوتاه میذارم براتون و از دوستای گلم خواهش میکنم که نظرشون رو راجع به شعر و دلنوشته هام بگن برام.
آفتاب نوشت3:
**آدم دقیقی هستم
آنقدر که هنوز
سر ساعت مقرر
می آیم همان جای همیشگی!
**هیچ عطری نمی خواهم!
هنوز لباسهایم عطر آغوشت را
عاشقانه،
یوسف وار ،
به مشامم هدیه میدهند!
دلم یک دنیا گریه میخواهد
از ابرهای خدا گریه میخواهد
من که دلم بُرده از مرگ نسیب
پس دلم چرا گریه میخواهد؟!
آسمان هم دگر چشم به من دوخته
ابرهایش سیاه و ماتم و سوخته!
این هوا را به بوی او می شناسم
آسمان چشمش را به دلم فروخته
امروز بدتر بود یا دیروز؟
این شده ست تکرار هر روز
اینکه تو در هیچ جای روز نیستی
به سختی می آزاردم هنوز!
دیگر این عکس ها را نمیخواهم
بدون حضورت مگر روبه راهم؟
تو در رویا هم کنارم نیستی
چه رسد در این عکس ها همراهم!!
من و این هوا چه دلتنگیم
هر دو یادآور یک اهنگیم!
همان هوا که روبه بی نهایت بود
هر دو حالا خاکستری رنگیم!!
(91/08/05)
نبض خاطراتم نمی زند،شاید که مرده است
شاید کسی روح او را با خود برده است
شاید زنده است و فقط نفس نمی کشد
یا او هم مثل من سرد و افسرده است
دیگر یادی از تو برایم زنده نمی کند
فکر برای خوابش این و آن دنده نمی کند
دیگر برنده ای به اسم تو ندارم من!
تو! آن بازنده را برنده نمی کند!
تو نیستی و حتی جای خالی ات
و یا آنهمه حرفهای پوشالی ات
دیگر دلم خوش نیست حتی به چشم تو
و یا آن صبح با طعم پرتقالی ات
دیگر بسته شد به رویت دلم
گمشده حتی آن کلیدش ،مقابلم
بهتر است که پیدایش نشود
تا که ویران نشود همه حاصلم
مهربانی هایت را هم دیدم
باز کردی پنجره را و پریدم
خواستی مثلا رها باشم
نفهمیدی که چه ها کشیدم
من دیگر آن پرندهء کوچک نیستم
بالغم و یک کودک نیستم
دیگر مثل شب های مهربانی ات
در انتظار ستاره و پولک نیستم
دیگر به حرف هایت اعتمادی نیست
برایم نیستی و ایرادی نیست
دیگر فراموشم میکنی،مگر نه؟
مثل همیشه از من یادی نیست!
###################################################
آفتاب نوشت 1 : روز بزگداشت مقام کورورش بزرگ (7 آبان) را گرامی میداریم!
آفتاب نوشت 2: التماس دعا....
و در بهار شروع هر سال منی
دیگر نفسی از تو نمی رسد
اینکه حس کنم در فال منی
دیگر حس نمی کنم تو را دارم
تب کرده تمام تن روزگارم
تو از کنار من رفته ای عزیز
دیگر سر تو نیست در کنارم!
دیگر بی فایده است نفسم
دیگر باید بمیرم کنج قفسم
دیگر نباید ببینمت تو را
از دیدن چه سود که به تو نمی رسم!
دیگر چشمم انتظارِ تو نیست
دیگر دلم بی قرارِ تو نیست
راستش دلی نمانده برای دل
که بخواهدت...و کنار تو نیست
بگو که مرده ام برای تو
بگو که دیگر نشوم فدای تو
بگو تا که باورم شود شبی
صدای من مُرد در صدای تو!
بگو نیست دیگر جای من
بگو نیستی دیگر همپای من
بگو که دلبسته او هستی
نمی شوی دیگر آوای من!
می گویم خداحافظ زندگی ام
ای همه فصل تازگی ام
فصل جدید من مُردن شده است
نبینمت در این مُردگی ام!!
برو و بگذار در این فصل بمیرم
به این مُردگی ها خو بگیرم
برو و نگو که من بوده ام
بگذار که جانی از مرگ بگیرم!
(91/08/02)
*****************************************
آفتاب نوشت1: عید قربان پیشاپیش مبارک!!![]()
آفتاب نوشت2: التماس دعا.....................
تا حالا دستات پنجه در پنجهء ضریحی انداخته؟
تا حالا اشکات از روی سنگهای پائین یه ضریح سُر خوردن؟
تا حالا چشمای خیستو دوختی به اون پارچهء سبز پشت آهنهای ضریح با اون سقف آئینه کاریش؟؟
تا حالا دل سبک کردی از دور نمای یه گنبد؟
دلم یه گوشه دنج از ضریحو میخواد که فقط خودم باشم و آقا مث همیشه!
من بگم و گریه کنم و زار بزنم و....اونم هیچی نگه و من از پشت ضریح نگاه و لبخندشو بببینم و بدونم که داره بهم گوش میده!!!
و با یه قوت قلبی از اونجا بیام بیرون....
اما...نمیدونم چرا تازگیا سبک نمیشم....میدونم کم طاقت شدم!!!
محتاج زلالی اشکاتونم....برام دعا کنید!
***********************************************************************
آفتاب نوشت 1: السلام علیک ایها الهلال المنیر .السید السعید،الشخص الشریف و الطاهر الکریم.....
آفتاب نوشت2:خیلی متاسفم که نتونستم عکس زیبای زیارت زیبای شهرمون "امامزاده محمد هلال بن علی" رو بذارم...
آفتاب نوشت3: در عوض این شعرو براتون گذاشتم...که بصورت آب طلا و با خط نستعلیق بالای ضریح مبارکش نوشته شده:
ماهی که برابر مِهرِ جمال او // خورشید بی مبالغه از ذره کمتر است
نامش محمد است و بود شهرتش هلال // پور علی،حسین و حسن را برادر است
ای نا امید از همه جا هیچ غم مدار // زاین شاهزاده هرچه خواهی میسر است....
آفتاب نوشت 4:نمیدونم چرا تو این همه خانوم تو ضریح،همه میان به من میگن التماس دعا؟؟؟؟بد نیستا فقط حکمتشو نمیدونم!!!منم حساسم به این جمله و تا اینو میگن اشکام بیشتر سرازیر میشن!!!
خیلی به آقا مدیونم.......................!!التماس دعا از همه دوستای گلم دارم....!!!
باز هم این شب ها به زنجیر تو ام
باز هم امشب اسیر بوی تو
وای من!هر شب زمینگیر تو ام
من هنوز غوطه ورم کنار تو
این تنم را کرده ام قرار تو
این تنی که گم شده در تن تو
می شود روزی بماند یار تو؟
یاد تو هرشب هست در دست من
می فشارم دست گرمت هست من
می گذارم یاد تو را روی قلب
می فشارم با طپش دل مست من!
من شبم در گیری اش از نام توست
اوج پرواز دلم از بام توست
این پریدن ارزشش بوسیدن است
که مرا دعوت کند، آن کام توست!
(91/08/01)
کاش میشد که تو را پایان داد
و به این دردِ دلم درمان داد
کاش میشد لبِ پایانت را
هر شبی یک بوسهء پنهان داد
کاش میشد بروی از یادم
کاش در دام نمی افتادم
کاش میرفتی و من هم بعدت
جان به آن فرشته ها میدادم
کاش حالا کنارت من بود
و سرت به روی این دامن بود
کاش حالا در آن آغوشت
جای آن یکی،فقط این تَن بود!
من و این آخر قصه مَنگیم
انگار که به لطف تو،در رنگیم
انگار که ما بازیچهء تو بوده ایم
با تو در نبردِ تنگاتنگیم
کاش میشد که تو پایان باشی
هر صبح به چشم نمایان باشی
ای کاش که تو کنار من می ماندی
این آخر قصه را تو پیمان باشی
افسوس گذشتی از خاطره ها
مثل آن گذشتن از منظره ها
آخرِ قصه فراموشت شد
رفتی وبسته شدند پنجره ها
افسوس که تو فقط بن بستی
آخرین حادثهء گرمیِ یک دستی
من به پیمان تو مؤمن بودم
ولی حالا در کجاها هستی!!
من و این دل چه تنها ماندیم
به چه سختی،غمت خواباندیم
حسرتی بر چهرهء دل جاماند
بی نهایت اشک ها را راندیم!
کاش یاد تو را پایان بود
کندن از خاطره ات آسان بود
من فقط مانده ام و حسرت تو
ای خدایا! این همان مهربان بود؟؟؟
(91/07/28)
دیگر نمی بافم هیچ خیالی از تو
انگار ندارم خبر،چندسالی از تو
دیگر به دستهایم هم اعتمادی نیست
نمی شود بگیرم هیچ فالی از تو
دردم که سَر می شود از کاسهء صبرم
انگار که چشمم آسمان و من ابرم
حالا که هستم نیستی تو تکیه گاهم
وقتی که نیستم نیا بر سر قبرم!
آهسته آهسته دلم پَر می گشاید
اینجا که باید بالهایش بسته،باید!!
طولی نمی انجامد این نابودیِ او
شاید که او هم رفته از دنیا ،شاید
من ماندم و تفسیری از نشانهء تو
هر دم دلم را می شود بهانهء تو
این دردها که می کشد هر لحظه این سر
تقصیر توست،که مرده است بی شانهء تو!
شبها کنار پنجره می بارم از تو
شبها که من تنهایم و بیدارم از تو
این خاطرات هم سر به دوری میگذارند
هرآن چیزی که من، یاد دارم از تو!
محض تماشایت شدم من شکل دیوار
شاید که ساختند مرا در پیچِ دیدار
هر آجرم را ساختند از اسم خوبت
شاید نوشتی من وتو را به یادگار
(91/07/19)
بیا که بهانه نباشیم برای این دلِ خسته
بیا که تازه ببینیم از آن دریچهء بسته
بیا که مرهمی باشیم،به روی تن سادگی ها
بیا که جانی بگیرد،تن حریمِ شکسته
بیا که بیابی دوباره،مرا از این سحرِ درد
بیا که بپوشی تنم را،در این بی کسیِ سرد
بیا که لب خشکم،صدا میزندت باز
بیا که ببوسی دوباره،صدایم که صدا کرد
منِ شکسته و خسته،کنارت آمده ام باز
اسیر شبِ دردم و پُر از حسرت پرواز
من این شکستهء خسته،چه آرامشم اینجا
من آغوش تو هستم،که می کِشدت پُر از ناز!
چه بی صبرم و طاقت،برای کوچهء دیدار
برای قامت عشقی،که می شود آنجا پدیدار
چه می شود که تو باشی،همیشه قبلهء چشمم
دلم به حسرت دیدار،چه تب سوز است وبیمار
تو باز اگر که بتابی،تمام این دلم آبی ست
که خورشید منی تو،تمام روزم آفتابی ست
تمام شب به انتظارت،ستاره می کِشم از نور
که تو بیایی ای ماه،تو آن شبی که مهتابی ست
همهء این شب و روزها،دعا میکنم بیایی
دعا می کنم که مرا باز،ببری از عمق تنهایی
بیا که با آمدنِ تو،دل من پَر می گشاید
بیا که اگر بیایی،تو معنیِ آن وفایی!!
(91/07/09)
برای جان باختگان سیل استان مازندران صلوات لطفا.....
و برای دل بازماندگانشان تسکین و آرامش از خداوند طلب می کنیم!
به مهتاب خیره ام ....
وقتی که او می تابد، آسمان سیاه شب نیلی می شود....
به این فکر میکنم که آیا تو هم آن را می بینی اکنون؟!
شاید مهتاب میانمان واسطه شود!!
اما...
دیدم که چراغ های اتاقت را دستی خاموش می کند....تیک!!
دل من هم امشب خاموش شد
خوش به سعادت آن دست...که می شود بالشت تو!
و چه گرم است آن سری که سینهء تو را مأوایش دارد!
و چه دلپذیر است گرمایی که تن تو در شب های سرد تنهایی ، به آغوشش می دهد!
من اینجا دارم از سرمای دیدن خاموشی آن چراغ، به خود می لرزم....
و باز تیک!!
آخرین طپش قلبم....
(91/07/08)
***************
2)."نفس"
این روزها اگر نفس هایم را بشمارم ، به ده تا نمی رسند!
آنکه نفسم بود و به اندازهء نفس هایم با ارزش بود ، را
بی شمار دوستش داشتم...
و حالا!
نفسم با رفتنش ،
بی شمارش شده است....
(91/07/09)