قتلگاه انقلاب7/دیگر اینجا جای ماندن نیست . . . (جدید)

مرتبط:
قتلگاه انقلاب/6 - فصل خزان تشکل های دانشجویی (تحلیل وضعیت دیروز و امروز تشکل های ارزشی)

مرتبط:
قتلگاه انقلاب/6 - فصل خزان تشکل های دانشجویی (تحلیل وضعیت دیروز و امروز تشکل های ارزشی)
بسمه تعالی
اختتامیه جشنواره ترنم باران دانشگاه شهید بهشتی در روز بیست و هشتم آذر ماه با حضور استاد سعید طوسی و تلاوت زیبای ایشون برگزار شد. فایل تلاوت ایشون رو میتونید از اینجا بشنوید.

التماس دعای ویژه از دوستان.
بسمه تعالی
شهری که وقتی از بالا به آن می نگری، همه چیز را شسته و رفته می یابی، منظورم از بالا از منتها الیه شمال غربی تهران است. روزها کمی هوا مکدر است، اما شبها را می توان زیباتر و بدون آلودگی مشاهده کرد، انگار همه چیز آرام است و اینجا بهترین جای دنیا. همه چیز از آنجا آشکار می شود که به بهانه ای به داخل شهر راه پیدا کنی.
انشقاق و نبود حس و عاطفه بین مردم فصل مشترک همه جای شهر یافت می شود. جایی بیشتر محسوس است(مثل میدان کاج سعادت آباد) و جایی کمتر(مثل ده ونک). بیشتر وقت مردم در رفت و آمد بین منزل و محل کارشان در حال سپری شدن است؛ بدون هیچ بهره برداری مثبتی. اما آنجا که پایان مسیر است با افرادی مواجه می شوی که حاضر نیستند ثانیه ای برای یکدیگر توقف کنند حال آنکه تا دقایقی پیش حاضر بودند وقت خود را به راحتی با هرز رفتن نگاهشان تلف کنند. جالب اینجاست که بیشترین امکانات از هر نظر (نسبت به جاهای دیگر کشور) در تهران هست؛ اما انگار بیشترین نارضایتی ها هم در همینجاست.
به نظرم ریشه اش نبود روحی واحد است که مسبب همه این مشکلات است. روحی واحد که ابعادش تدین و عقلانیت است. انگار تهران، سالهاست که مریض است و کسی به فکر درمان آن نیست. پایتخت بیشتر از آنکه به اقدامات عمرانی شهری و بهره برداری هکتار هکتار از فضای سبز (که بعید است در هیچ کجای کشور در این ابعاد وجود انجام شود) نیاز داشته باشد، به یک برنامه بلند مدت فرهنگی نیاز دارد. اما ترس بزرگتر از سرایت این روحیه به فضای دیگر شهرهای کشور است
همه این چیزها با یک دور زدن در شهر محسوس است؛ روح انسان مکدر می شود. همیشه به دوستان گفته ام که تهران صرفا محیطی مناسب از جنبه شغلی است؛ زندگی در آن برای انسان عذاب آور است. ولی خیلی ها اینگونه زندگی برای خود پسندیده و متاسفانه به آن خو گرفته اند.
دلمان در اینجا به همجواری با حضرت آقا خوش است. دیدار ایشان معمولا آبان ماه برایمان میسر می شود؛ انشاءالله امسال هم قسمتمان شود.
بعد التحریر:
1. این ویژگی های که برای مردم تهران ذکر شد، طبیعتا متوجه همه مردمش نیست؛ اما بخش قابل توجهی به این صورتند.
2. این روزها بدجوری سرم شلوغه و زیاد فرصت نوشتن ندارم؛ از همه دوستان التماس دعا دارم.
بسمه تعالی
چندی است مسئله ای ذهنم را به خود مشغول کرده و آن پدیده مهاجرت نخبگان فکری و ابزاری از شهرهای خود به پایتخت سیاسی یا دینی-ایدئولوژیک و ماندن آنها در آنجا تا آخر عمرشان است.
قضیه از اینجا آغاز می شود که نخبه دانشجو پس از دادن کنکور و قبولی در دانشگاه مورد نظرش در تهران یا نخبه طلبه ای پس از گذراندن چند پایه از حوزه و ورود به قم ترجیح می دهد تا آخر عمر در آنجا بماند. این عمل در ظاهر بسیار مثبت هم هست و اشکالی بر آن مترتب نیست. اما وقتی به معضل تبدیل می شود که به وضعیت علمی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و .... شهر یا استانی که تا چندی قبل محل سکونت آن نخبه بوده، توجه شود.
برای تقریب مسئله به ذهن به نمونه ای باید اشاره کرد. در دسترس ترین ترین نمونه استان مازندران و شهرستان بابل است. استان مازندران با داشتن فرهنگ و تاریخی غنی، همجواری با دریای خزر، داشتن هزاران هکتار جنگل و مراتع طبیعی، داشتن بناهای تاریخی با قدمت بعضا چند صد سال و مهم تر از همه بیشترین نرخ دانش آموختگان با تحصیلات دانشگاهی در کشور می تواند به قطب صادرات و واردات و گردشگری در کشور مبدل شود. اما حقیقت اینگونه نیست. با وجود این پتانسیل ها نرخ بیکاری بالاست، شغل های کاذب در حال افزایش است و مسئولین استانی و شهری به جای تمرکز بر ظرفیت های فرهنگی، گردشگری و مبادلاتی به دنبال توسعه صنعتی استان و تاسیس کارخانه هایی چون سیمان، خودروسازی و ... اند. مهمترین دلیل به عقیده من بر سر کار بودن مدیران بی تدبیر و ناآگاه نسبت به داشته های مادی و معنوی استان است؛ به عبارتی دیگر نوعی پخمه سالاری.
در استان گردش نخبگان وجود ندارد و حلقه بسته مدیرانی مشاهده می شود که از این اداره و سازمان به جای دیگر نقل مکان می کنند. ریشه ی این مسئله به نظرم از عدم بازگشت نخبگان به استان نشئت می گیرد. البته منظور من این نیست که همگی باید به استان بازگردند و پست ها و نقاط کلیدی کشور را به حال خود واگذارند بلکه بایستی سلسله مراتب رعایت شوِد. بدین صورت که هر نخبه پس از چند سال خدمت در استان به پایتخت منتقل شود؛ نه اینکه هر نوع سابقه ای که در کارنامه کاری اش به ثبت رسیده از فعالیتش در پایتخت باشد.
این مسئله نیازمند وجود شرایط زیر است:
1. در وهله اول این دغدغه باید درنخبگان وجود داشته باشد که به فکر توسعه استان در تمام جوانب باشند،
2. باید سیستمی وجود داشته باشد که نخبگان دانشگاه و حوزه خود را بدان معرفی کنند،
3. عزم مسئولان برای به کارگرفتن نخبگان،
4. مهم تر از همه رسیدن سطح پایین اعتماد به نفس نخبگان جوان به سطحی معقول و ورود به عرصه های مدیریتی خرد و کلان .
مفهوم تمرکز زدایی از پایتخت که چند سالی ست مطرح شده است، یک نمودش همین رعایت سلسله مراتب در رشد نخبگان است که ذکر شد.
بسمه تعالی
با سلام خدمت دوستان محترم. در یادداشت قتلگاه انقلاب ۴، سه خبر از مهم ترین اخبار دانشگاه درج شد که بدین وسیله خبر اول تصحیح می شود.
آقای م.م.س که عنوان شده بود از معاونت فرهنگی دانشگاه شهید بهشتی به مدیریت امور فرهنگی دانشگاه صنعتی شریف منتقل شدند، پس از پیگیری های دوستان مشخص شد که ایشان یکی از گزینه های این پست بودند که پس از مدتی به این سمت منصوب نشدند.
از یکی از بازدید کننده ها که این نکته رو گوشزد کردند متشکرم.
مرتبط: