قتلگاه انقلاب7/دیگر اینجا جای ماندن نیست . . . (جدید)

بسمه تعالی
پس از حدود دو ماه و نیم غیبت موجه (مشغول مطالعه برای کنکور ارشد بودم) ترجیح دادم دوباره با تشریح مسائل دانشگاه شروع کنم؛ میدونم که تکراری شده ولی نمیشه به سادگی از کنار یک سری از مسائل گذشت.

همونطور که پیشبینی میشد مسئولین دانشگاه که از اوایل سال 91 سر کار اومدن، نیروهایی مناسب برای حفظ وضع موجود هستن و به عبارتی محافظه کارن. برای تغییر وضعیت راکد دانشگاه هم طبعا به این کادر نمیشه اعتماد کرد. به خصوص که انتخابات هم در راهه. البته این دسته گل وزارت علوم بود که انتخابش رو بین 2 یا 3 گزینه مطرح کرد. ما هم بنا بر رسالتمون نظرمون بر "خیر الموجودین" بود.

یک اصل ثابت:{....اعتقادم اینه که در مدیریت تشکلها باید یک جریان سیال مدیریتی حاکم باشه ازین جهت که افراد متعددی این مناصب رو تجربه کنن. اونچیزی که حداقل درباره اکثر تشکلهای دانشگاه شهید بهشتی میشه گفت وجود نداره و شاهد مدیریتهای چندین و چند ساله برخی افراد خاص هستیم که تعبیر من از این وضعیت شخصی سازی این تشکلهاست؛ به خصوص اگه دانشجوها خواب باشن و نظارت موثری بر این تشکلها وجود نداشته باشه!....}

هیئت فاطمیون: دفعه قبلی که از هیئت انتقاد شده بود یکی از دوستان که بعدا منو دیده بود میخواست در مابین صحبتهاش اینو بگه که از دستگاه اهل بیت نباید اشکال گرفت؛ اما در جواب این دوستمون باید بگم اولاً که عنایات اهل بیت(ع) همیشه به این محافل و مجالس بوده اما این دلیل نمیشه ما کم کاری هامون رو با این مقدمه غلط توجیه کنیم. ثانیاً برخی از دوستان ما رو از دایره دوستداران و شرکت کننده های در این محافل بیرون می بینن و اونوقت قضاوت می کنند در حالی که نقد ما از سر دلسوزی و در جهت بهبود وضعیت موجوده. 

هیئت هم از این قاعده مستثنی نیست و در ترمی که گذشت متأسفانه وضعیت مناسبی نداشت. به نظر میاد هیئت هم متأسفانه تا حدودی درگیر این مسائل شده؛ به طوری که تشتت تو تصمیم گیری ها تو ترمی که گذشت بعضاً مشاهده می شد. البته یک سری تغییراتی ایجاد شده که انشاءالله نتیجه خوبی خواهد داد ولی اگه بخواد با کنار گذاشتن اعضای با سابقه همراه باشه نتیجه خوبی نمیده و باید حتی الإمکان این یک فرصت باقی مونده رو هم غنیمت شمرد؛ چرا که فاطمیه و اعتکاف در راهن.

وضعیت نهاد رهبری و بسیج دانشجویی هم زیاد تغییری نکرده و هنوز نتونستن از رکود سابق بیرون بیان(تشریح این وضعیت تکرار مکرراته).

چند وقتی بود که همزمان با این مشغله چند ماهه، با دوستان بابت فعالیت تو این ترم  به صورت نهادمند و منظم برنامه ریختیم؛ اما به دلایل متعددی که از کم لطفی مسئولین دانشگاه نشئت میگیره موفق نشدیم؛ اگه مجالی بود انشاءالله درباره جزئیات این کم لطفی ها و اجحاف هایی که در حقمون شد، می نویسم. 

نکته: خلآ بزرگی که تو دانشگاه حس میشه آشنا نبودن دانشجوها با تفکرات حضرت امام(ره) و آقاست. دانشجوها به دلیل کم عمق بودن بینشها، مطالعات پایین در این زمینه، مستعد بودن زمینه انحراف فکری در دانشگاه و دهها دلیل دیگه، به راحتی با وارد شدن شبهه ای خودشونو میبازن. به نظرم هر تشکلی که بتونه تو این زمینه کار کنه (چه بسیج، چه انجمن واقعا اسلامی، چه نهاد و حتی هیئت)، بهترین خدمت رو به دانشگاه کرده. حیف که مسئولین و فضای بسته دانشگاه ما چنین اجازه ای رو نمیده وگرنه اصلی ترین کارویژه خودمون رو همین قرار میدادیم.

به هر حال موندن در این دانشگاه تو این چند ماه باقی مونده خیلی سخته؛ به خصوص با مشاهده اینکه تشکلها از کاویژه های اصلی شون دور شدن و  اینکه فضای انتخابات در پیشه، نگرانی ها هم دو چندان میشه که مبادا حوادث سال 88 که بعضا با حرکت به موقع و به جا میشد ازشون جلوگیری کرد دوباره رخ بده و بدتر از همه اینکه دست ما برا فعالیت بسته ست؛ خدا کنه دوستانی که فضا برای کار دارن به هوش باشن. 



أللّهُمَّ اجْعَل عَواقِبَ أمُورِنا خيراً


مرتبط:

قتلگاه انقلاب/6 - فصل خزان تشکل های دانشجویی (تحلیل وضعیت دیروز و امروز تشکل های ارزشی)



یک تلاوت زیبا از استاد طوسی

بسمه تعالی


اختتامیه جشنواره ترنم باران دانشگاه شهید بهشتی در روز بیست و هشتم آذر ماه با حضور استاد سعید طوسی و تلاوت زیبای ایشون برگزار شد. فایل تلاوت ایشون رو میتونید از اینجا بشنوید.

التماس دعای ویژه از دوستان.

تهران سالهاست که مریض است .....

بسمه تعالی

شهری که وقتی از بالا به آن می نگری، همه چیز را شسته و رفته می یابی، منظورم از بالا از منتها الیه شمال غربی تهران است. روزها کمی هوا مکدر است، اما شبها را می توان زیباتر و بدون آلودگی مشاهده کرد، انگار همه چیز آرام است و اینجا بهترین جای دنیا. همه چیز از آنجا آشکار می شود که به بهانه ای به داخل شهر راه پیدا کنی.

انشقاق و نبود حس و عاطفه بین مردم فصل مشترک همه جای شهر یافت می شود. جایی بیشتر محسوس است(مثل میدان کاج سعادت آباد) و جایی کمتر(مثل ده ونک). بیشتر وقت مردم در رفت و آمد بین منزل و محل کارشان در حال سپری شدن است؛ بدون هیچ بهره برداری مثبتی. اما آنجا که پایان مسیر است با افرادی مواجه می شوی که حاضر نیستند ثانیه ای برای یکدیگر توقف کنند حال آنکه تا دقایقی پیش حاضر بودند وقت خود را به راحتی با هرز رفتن نگاهشان تلف کنند. جالب اینجاست که بیشترین امکانات از هر نظر (نسبت به جاهای دیگر کشور) در تهران هست؛ اما انگار بیشترین نارضایتی ها هم در همینجاست.

به نظرم ریشه اش نبود روحی واحد است که مسبب همه این مشکلات است. روحی واحد که ابعادش تدین و عقلانیت است. انگار تهران، سالهاست که مریض است و کسی به فکر درمان آن نیست. پایتخت بیشتر از آنکه به اقدامات عمرانی شهری و بهره برداری هکتار هکتار از فضای سبز (که بعید است در هیچ کجای کشور در این ابعاد وجود انجام شود) نیاز داشته باشد، به یک برنامه بلند مدت فرهنگی نیاز دارد. اما ترس بزرگتر از سرایت این روحیه به فضای دیگر شهرهای کشور است

همه این چیزها با یک دور زدن در شهر محسوس است؛ روح انسان مکدر می شود. همیشه به دوستان گفته ام که تهران صرفا محیطی مناسب از جنبه شغلی است؛ زندگی در آن برای انسان عذاب آور است. ولی خیلی ها اینگونه زندگی برای خود پسندیده و متاسفانه به آن خو گرفته اند.

دلمان در اینجا به همجواری با حضرت آقا خوش است. دیدار ایشان معمولا آبان ماه برایمان میسر می شود؛ انشاءالله امسال هم قسمتمان شود.


بعد التحریر:

1. این ویژگی های که برای مردم تهران ذکر شد، طبیعتا متوجه همه مردمش نیست؛ اما بخش قابل توجهی به این صورتند.

2. این روزها بدجوری سرم شلوغه و زیاد فرصت نوشتن ندارم؛ از همه دوستان التماس دعا دارم.

أللّهُمَّ اجْعَل عَواقِبَ أمُورِنا خيراً

معضلی به نام تجمع نخبگان در پایتخت

بسمه تعالی

چندی است مسئله ای ذهنم را به خود مشغول کرده و آن پدیده مهاجرت نخبگان فکری و ابزاری از شهرهای خود به پایتخت سیاسی یا دینی-ایدئولوژیک و ماندن آنها در آنجا تا آخر عمرشان است. 

قضیه از اینجا آغاز می شود که نخبه دانشجو پس از دادن کنکور و قبولی در دانشگاه مورد نظرش در تهران یا نخبه طلبه ای پس از گذراندن چند پایه از حوزه و ورود به قم ترجیح می دهد تا آخر عمر در آنجا بماند. این عمل در ظاهر بسیار مثبت هم هست و اشکالی بر آن مترتب نیست. اما وقتی به معضل تبدیل می شود که به وضعیت علمی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و .... شهر یا استانی که تا چندی قبل محل سکونت آن نخبه بوده، توجه شود.

برای تقریب مسئله به ذهن به نمونه ای باید اشاره کرد. در دسترس ترین ترین نمونه استان مازندران و شهرستان بابل است. استان مازندران با داشتن فرهنگ و تاریخی غنی، همجواری با دریای خزر،  داشتن  هزاران هکتار جنگل و مراتع طبیعی، داشتن بناهای تاریخی با قدمت بعضا چند صد سال و مهم تر از همه بیشترین نرخ دانش آموختگان با تحصیلات دانشگاهی در کشور می تواند به قطب صادرات و واردات و گردشگری در کشور مبدل شود. اما حقیقت اینگونه نیست. با وجود این پتانسیل ها نرخ بیکاری بالاست، شغل های کاذب در حال افزایش است و مسئولین استانی و شهری به جای تمرکز بر ظرفیت های فرهنگی، گردشگری و مبادلاتی به دنبال توسعه صنعتی استان و تاسیس کارخانه هایی چون سیمان، خودروسازی و ... اند. مهمترین دلیل به عقیده من بر سر کار بودن مدیران بی تدبیر و ناآگاه نسبت به داشته های مادی و معنوی استان است؛ به عبارتی دیگر نوعی پخمه سالاری.

در استان گردش نخبگان وجود ندارد و حلقه بسته مدیرانی مشاهده می شود که از این اداره و سازمان به جای دیگر نقل مکان می کنند. ریشه ی این مسئله به نظرم از عدم بازگشت نخبگان به استان نشئت می گیرد. البته منظور من این نیست که همگی باید به استان بازگردند و پست ها و نقاط کلیدی کشور را به حال خود واگذارند بلکه بایستی سلسله مراتب رعایت شوِد. بدین صورت که هر نخبه پس از چند سال خدمت در استان به پایتخت منتقل شود؛ نه اینکه هر نوع سابقه ای که در کارنامه کاری اش به ثبت رسیده از فعالیتش در پایتخت باشد.

این مسئله نیازمند وجود شرایط زیر است:

1. در وهله اول این دغدغه باید درنخبگان وجود داشته باشد که به فکر توسعه استان در تمام جوانب باشند،

2. باید سیستمی وجود داشته باشد که نخبگان دانشگاه و حوزه خود را بدان معرفی کنند،

3. عزم مسئولان برای به کارگرفتن نخبگان،

4. مهم تر از همه رسیدن سطح پایین اعتماد به نفس نخبگان جوان به سطحی معقول و ورود به عرصه های مدیریتی خرد و کلان .

مفهوم تمرکز زدایی از پایتخت که چند سالی ست مطرح شده است، یک نمودش همین رعایت سلسله مراتب در رشد نخبگان است که ذکر شد.

تصحیح یک خبر از یادداشت قتلگاه انقلاب 4

بسمه تعالی

با سلام خدمت دوستان محترم. در یادداشت قتلگاه انقلاب ۴، سه خبر از مهم ترین اخبار دانشگاه درج شد که بدین وسیله خبر اول تصحیح می شود.

آقای م.م.س که عنوان شده بود از معاونت فرهنگی دانشگاه شهید بهشتی به مدیریت امور فرهنگی دانشگاه صنعتی شریف منتقل شدند، پس از پیگیری های دوستان مشخص شد که ایشان یکی از گزینه های این پست بودند که پس از مدتی به این سمت منصوب نشدند.  

از یکی از بازدید کننده ها که این نکته رو گوشزد کردند متشکرم.


مرتبط:

قتلگاه انقلاب/۴