تلنگر

صدای آهنگهای متــال و رپ لـــس آنجلسی آنقدر بلند است که…

یادمان رفته وصیت نامه ها و رشــادت های شــهیدانمان را…

 

shahid (H.s 92-10)

غـــیرت  یکــــدفعه بی هوا از جـــیب بعضی از آقایون می افــتد…

در لجــنزار های غفــلت..!!

bi gheyrati (H.s 92-10)

بعضی از مردها هم توی چراگاههای خیابان راه می افتند و گناه میچرند..!!

 

و بعضی ها هم نگاه کردن به نامـوس دیگران را از اْجب واجبات میدانند..!!

cheshm cherani (H.s 92-10)

بعضی از دختــران دانشجویی بــزک کرده و بقول خودشـــان با کلاس..!!

آنچنـــان روی نیمکــت بیرونی دانشگاه لـــم میدهند..

که آنـــگار این نیــمکت ارث باباشـــونه..!!

یعنی اینـــقدر غــــیرت مْـــرده است..؟!!

bi gheyrati (H.s 92-10)

وقتی ستارگان هالیودی شدند الگــــوی بعضی از روشنفکران امروزی.!!

یکــــدفعه رگ غیرت بعـــضی از مردان پــنجر میشود..!!
.
و این مردان افتخار میکنند ناموسشان را اینگونه به خیابان بیاورند..!

bi gheyrati (H.s 92-10)

کجـــایند سربـــداران ســـر بریده ما..؟!

سربدارانی که برای بقای اســـلام عزیز و برای شـــادی دل امام عصر(عج)

اینگونه ســــرهایشان را بریدند..!!

shahid sar borideh (H.s 92-10)

ولی امروزه …

بعضی از دختر خانومها برداشتن روسری برایشان عـادی شده..!!

Moye Lokht (H.s 92-10)

 

بعضی از آقایون هم رقصیدن در خیابان برایــشان عـادی شده..!!

Raghs Dar Khiyaban (H.s 92-10)

خواسـتم به این اشخاص با کلاس بگم که اگر شیــعه هستید

شک نکنید…

همه این مســـائل را امــــام عصر(عج) دیـــده است..!!

 

شرمنده ام مولا جان که در این دوره زمونه در میان محبانت

چقدر غــــــریــــــبــــــی..!!

 

Sharmande Mola (H.s 92-10)

متحیر نوشت..!

وقتی که در مورد حجاب مطلب میذاریم به ما میگند..مذهبی های تندرو..

 

وقتی از مشکلات جامعه انتقاد میکنیم به ما میگند..داری سیاه نمای میکنی.

 

چیکار کنم اگه کسی نمیخواهد واقعیت را ببیند..!!

 

چیکار کنم اگه کسی حقیقت را میبیند و دارد لجاجت میکنید..!!

 

نمیدونم بخدا چیکار کنم..؟!؟

خودکشی درسنین نوجوانی ..علل و عوامل و راه های پیشگیری

چکیده

مرگ ناشی از خودکشی، که در سنین بین 15 تا 19 سالگی روی دهد، خودکشی دوره‌ی نوجوانی نام می‌گیرد. برای اقدام به خودکشی هرگز نمی‌توان علتی واحد جستجو کرد، ولی تحقیقات نشان داده است که عوامل چون: مشکلات و فشارهای خانوادگی، از دست دادن نزدیکان، بحران هویت، قابل دسترس بودن الکل و مواد مخدر، رد شدن در کنکور یا امتحانات دیگر، جدایی از والدین، عشق‌های دوره‌ی نوجوانی، داشتن نیازها یا هدف‌های غیر قابل وصول و ... در ارتکاب خودکشی موثر بوده‌اند. بررسی‌ها نشان می‌دهد که بسیاری از خودکشی‌ها پس از تفکر و برنامه‌ریزی و در پی یک بررسی طولانی مدت روی داده است...

با عنایت به این که خودکشی سرنخ‌هایی دارد و این سرنخ‌ها قابل مشاهده‌اند و پیش از واقعه‌ی اصلی به‌دست می‌آیند، بنابراین برای پیشگیری از آن می‌توان از یک رشته راهبردها و مداخلات استفاده کرد. مقاله حاضر در جهت تبیین بیش‌تر این پدیده و علل و عوامل بروز آن،  به منظور پیش‌گیری، راهکارهایی را به مربیان و اولیا ارائه کرده‌ است.

مقدمه

بروز خودکشی در میان نوجوانان و جوانان مسئله‌ای است که ذهن بیش‌تر روان‌شناسان، روان‌پزشکان، والدین، مربیان و مشاوران را به خود معطوف داشته است. هنگامی که نوجوانی در مدرسه یا خانه اقدام به خودکشی می‌کند، مشکل‌ترین وضعیت را برای اطرافیان به‌وجود می‌آورد. مدرسه مجبور است برای نجات دانش‌آموز به اقدامات فوری پزشکی دست بزند و از طرفی بلافاصله اعضای خانواده را، اگر در دسترس باشند، با خبر کند. وضعیت مدرسه نیز دگرگون شده، گاه واکنش شاگردانی که به‌وسیله‌ی فرد اقدام کننده در جریانند، خود مسئله‌ساز است. همچنین، اگر خودکشی در منزل اتفاق بیافتد، اقوام دچار سردرگمی شده، اضطرابی شدید پیدا می‌کنند. برخی از خودکشی‌ها بدون طرح و برنامه است، اما بسیاری از آن‌ها پس از تفکر و برنامه‌ریزی و در پی یک بررسی طولانی روی داده است برای اقدام به خودکشی هرگز نمی‌توان علتی واحد را جستجو کرد، ولی تحقیقات نشان داده است که عواملی چون: مشکلات و فشارهای خانوادگی، از دست دادن نزدیکان، بحران هویت، قابل دسترس بودن الکل و مواد مخدر، رد شدن در کنکور یا سایر امتحانات، داشتن نیاز‌ها و هدف‌های غیر قابل وصول و ... در ارتکاب خودکشی موثر بوده‌اند. (فونتله، ترجمه‌ی حاجی‌زاده، 1378، ص 159) با توجه به این که خودکشی اقدامی است که اغلب جوامع آن را منع کرده، بسیاری از مذاهب آن را گناه می‌دانند و هیچ عملی چنین یادبود تلخ و ماندنی برای دوستان و خویشاوندان برجای نمی‌گذارد، این اقدام، حیرت، احساس گناه و لکه‌ی ننگی از خود به جای می‌گذارد که ممکن است خویشاوندان آن را تا دم گور با خود به همراه داشته‌ باشند. (روز نهان وسلیگمن، ترجمه‌ی سیدمحمدی، 1379، ص 89) لذا مقاله‌ی حاضر بر آن است تا با شناساندن بیش‌تر این پدیده و بررسی علل و عوامل بروز آن، راه‌کار‌هایی را برای پیش‌گیری ارایه دهد.

تعریف خودکشی1

آدلر می‌گوید: خودکشی حرکت جبرانی شدید است که در برابر اعتراضات، از فرد بروز می‌کند. گویی فرد نیاز دارد که بر اطرافیان تسلط یابد و احساس کهتری خود را کاهش دهد. نوجوان مرگ برای آن انتخاب می‌کند که ارزش خود را به اطرافیان نشان دهد. (خدیوی‌زند، 1374، ص 54) «اشنایدمن» در تعریف خودکشی می‌گوید: خودکشی عملی است که به منظور خلاص شدن از یک مسئله، بن‌بست، مشکل و بیرون آمدن از یک دوراهی، بحران و وضعیت غیر قابل تحمل صورت می‌گیرد. (اشنایدمن، ترجمه‌ی فیروزبخت، 1378، ص 136) همانگونه که بررسی‌ها نشان می‌دهند، خودکشی عملی است که فرد به دست خود و به عنوان یک اقدام ارادی و به طور عمدی با هدف از بین بردن خود، انجام می‌دهد. اگر چه عوامل زیربنایی، که شخص را وادار کرده تا خود را از بین ببرد ممکن است برای خود شخص نامفهوم باشد و حتماً لازم نیست که فرد آن‌ها را کاملاً خوب شناخته باشد، عمل و اقدام به خودکشی به عنوان یک اقدام ارادی و عمدی مد نظر قرار می‌گیرد. (فرقانی رئیسی، 1374)

خودکشی نوجوانان

مرگ ناشی از خودکشی که در سنین بین 15 تا 19 سالگی روی می‌دهد، خودکشی دوره‌ی نوجوانانی نام می‌گیرد. فشارهای خانوادگی، جدایی از والدین، مردودی، عشق‌های دوره‌ی نوجوانی، و حتی وابستگی به جنس موافق، گاهی به‌عنوان عامل، نقش پیدا می‌کند. در اقدام به خودکشی‌ها معمولاً 50٪ درصد آن انجام می‌پذیرد. نوجوانان در واقع قصد کشتن خود را ندارند بلکه آن‌ها به تهدید و اقدامات تازه دست می‌زنند تا توجه اطرافیان را جلب کنند. حتی در این مواقع نباید ساده‌اندیشی کرد و نوجوان را مورد تمسخر قرار داد یا بی‌اعتنا از مسئله گذشت. زیرا بیان خودکشی می‌تواند نشانه‌ای از افسردگی یا فریاد « کمک‌خواهی» باشد. نوع اقدامات نوجوانان معمولاً خوردن قرص یا پرت کردن خود از بلندی است. هدف آن‌ها می‌تواند رها سازی خود از فشارهای محیطی و اجتماعی که به‌نحوی آنان را عذاب می‌دهد یا جلب توجه یا محبت و رسیدن به خواست‌های نامعقول از طریق دیگران باشد. همچنین خودکشی ممکن است به‌دلیل انتقام جویی، یا حفظ عابرو یا احساس ناامیدی در زندگی انجام شود. البته بایستی بین گرایش به خودکشی و اقدام به خودکشی تفاوت قایل شد. گرایش به خودکشی اگر با بیان آن برای دیگران باشد، علامتی برای جلب توجه است و اعلام خطر تلقی می‌شود و قصد اصلی فرد از بین بردن خود نیست، بلکه نوعی موضع‌گیری در ارتباط با گروه و اطرافیان محسوب می‌شود. درحالی‌که در اقدام به خودکشی، به طور مستقیم با غیر مستقیم فرد از نتیجه رفتارش که مرگ است و نابودی خود، آگاهی دارد و معمولاً در فرصت مناسب هم اقدام به خودکشی می‌کند، نظیر خوردن قرص یا پرت کردن خود از بلندی و غیره. (همان منبع) در مورد کودکان ونوجوان، به طور کلی دو نوع خودکشی می‌توان تشخیص داد :

1- خودکشی به صورت عملی برای بیان و انتقال خواست‌ها.

2- خودکشی به صورت نوعی سازمان یابی شخصیت که منجر به تخریب خود می‌گردد.

در نوع اول تلاش‌ها برای خودکشی به صورت سخنانی است که با واسطه‌ی عمل انتقال می‌یابد و به اشکال یاری طلبیدن، اعتراض کردن، انتقام گرفتن یا مقابله کردن بیان می‌شود. افرادی که به این شکل خودکشی، حرص زیادی برای خشنود‌سازی خود دارند، ولی در جستجوی خشنودی، مرتباً ناکام می‌شوند. این نوع خودکشی در کودکان و نوجوانانی‌که رشد عاطفی کمتری دارند، وقوع می‌یابد. در نوع دوم، یعنی سازمان یابی شخصیت به صورت تخریب خود، در واقع، قطع سخن و ارتباط با اطرافیان است. در این حال خودکشی تنها راه گریز از واقعیت خصمانه، عمل واپس زنده‌ای است که برای مقابله بروز می‌کند. در دوره‌ی نوجوانی یعنی هنگامی که نیاز به استقلال و طغیان‌گری با لفط لذت‌گرایی همدوش می‌شوند، جوان در برابر نیروهای تخریب خویشتن خود را محروم از لذت می‌یابد. در چنین حالتی خودکشی راه‌حلی است برای تقلیل تنش انفجارزایی که در درون به‌وجود آمده است. فردی که احساس می‌کند ترکش کرده‌اند سراسر از کینه است، کینه‌ای که بیش‌تر علیه خود اوست، تا علیه دیگران. (خدیوی‌زند، 1374، صص 56-55)

فشن اسلامی...ارمغان جدید وزارت ارشاد

اسلام !!! همان مظلومی است که این روزها هر کسی با هر فکر و تفکری و شاید با کمترین اطلاعی از مبانی و رهنمودهای آن چیزی را به آن نسبت می دهد که شاید اگر خود « اسلام » در شکل و صورت یک انسان بود از شنیدن این چیزها « شاخ » در می آورد. وزارت های ارشاد همانطور که می دانید محلی است که با توجه به نام آن باید اشخاصی در رأس آن قرار گیرند که به مبانی اسلامی آشنایی داشته و نگذارند تا هر چیزی را به نام اسلام در جامعه ترویج کنند و صدایی هم از کسی در نیاید !!!

در طول دولت های مختلفی که بعد از انقلاب اسلامی با رأی مردم تشکیل یافته است اشخاص متفاوتی نیز با سلیقه ها و با تفکرات متفاوت در رأس این وزارت بسیار حساس قرار گرفته اند که هر کدام به فراخور آشنایی خود با مفاهیم اسلامی عملکردها و فعالیت های خوب و بدی داشته اند مانند جناب خاتمی ، مهاجرانی ( که وزیر ارشاد دولت اصلاحات بود و بعد مدتی به لندن فرار کرد و در مصاحبه ای زنده با شبکه جاسوسی BBC امام زمان ع را نفی کرده و اینکه قرآن کلام خدا است و کلام انسان نیست را یک دروغ دانست ) ، حسینی و در دولت کنونی نیز جناب آقای جنتی !!! اما این بزرگواران با توجه به تفکرات و سیاست ها و خط مشی های رئسای جمهور انتخاب شده اند ؛ بنابر این در اشتباهات آنها نیز می توان رئیس جمهور را هم دخیل دانست و او را نیز به خاطر انتخاب چنین وزیری باز خواست کرد !!

در دولت کنونی که با شعار اعتدال !!! وارد میدان سیاست و مدیریت اجرایی کشور شده است جناب علی جنتی به عنوان وزیر ارشاد انتخاب شد تا همانطور که اشاره کردیم عملکردهای جامعه را که در حیطه مسؤولیت آنها است بسنجد و در صورت اسلامی بودن و عدم تعارض با فرهنگ اسلامی مجوز نشر و پخش و در غیر این صورت مجوز آن را لغو نماید . در این میان و در سالی که مقام معظم رهبری نگرانی خود را از فرهنگ کشور اعلام نمودند و این نگرانی ها از سخنرانی های اول سال و نام گذاری امسال از سوی ایشان کاملا هویدا است، وزارت محترم ارشاد در نامه ای آمادگی خود را برای برآورده نمودن منویات فرهنگی ایشان اعلام کردند که جای بسی امیدواری بود ولی در ادامه به قول معروف « ناگهان سِلکنجَبین صفرا فزود ....

در سالی که منتظر اقدامات خوب فرهنگی از سوی وزارت ارشاد بودیم عملکردهای ایشان بارقه های امید را در دلها  خاموش کرد و با دادن مجوز ادامه فعالیت به نشر چشمه و کتاب های ضد فرهنگی آن، عدم موضع گیری در برابر نشریات و روزنامه هایی مانند آسمان که مقدسات را مورد اهانت قرار داده بودند و در همین اواخر نیز با دادن مجوز برگزاری نمایشگاه های زنده « فشن اسلامی !!!!!!!!!!!!!!!! » به کلی فرهنگ دوستان و دلسوزان عرصه فرهنگ را مأیوس نمود.

بله درست خوانده اید ... فشن اسلامی ... !!! و حال ما نمی دانیم با چه زبانی از این اقدام ضد فرهنگی وزارت ارشاد تشکر کنیم که برای دور نماندن جامعه اسلامی ما و بانوان آن از مدهای روز دنیا که در غرب طراحی می شود و اصلی ترین هدف آن برهنگی است و بارها نیز تقلید طراحان داخلی از آنها مشاهده شده است؛ به این اقدام دست زدند ! اقدامی که سراسر تناقض است !! اصلا ذات اسلام با برگزاری چنین نمایشگاه هایی که زنان روی استیج قرار می گیرند و با اشکال خاصی برای بیشتر نشان دادن خود روی آن راه می روند مخالف است و مخصوصا اینکه اینگونه نمایش های زنده با حضور آقایان برگزار می شود !! مسؤولان وزارت ارشاد برای توجیح این اقدام خود چنین دلیل آورده اند که در کشورهای ترکیه و مالزی و اندونزی نیز این نمایشگاه ها برگزار می شود !! آخر برادر من این که نشد دلیل !! مگر در ترکیه و مالزی و اندونزی به جز نام چیز دیگری از اسلام باقی مانده است که شما آنها را دلیل می دانید !!! با یک نیم نگاهی به این کشور می بینید که به جز نام چیزی دیگری از اسلام نیست و برای کشور اسلامی ما که داعیه دار صدور انقلاب خود به تمام جهان هستیم ( و با الطاف الهی نیز به آن رسیده ایم ) این مسائل نباید روی دهد !!! به امید روزی که این بزرگواران نیز دغدغه فرهنگ اسلامی داشته باشند ...

البته ناگفته نماند که ما با مد و لباس های شیک پوشیدن مخالف نیستیم و اتفاقا اسلام، تمیز و مرتب پوشیدن را مستحب نیز می داند و خودمان نیز اینگونه هستیم ...

در ادامه مطلب به چندین عکس در این زمینه که نشان دهنده عمق فاجعه است توجه کنید !!


خودم نوشت:

دلتنگ نشده ای تا ببینی ؛ چگونه خوب ترین خاطره ها بی رحم ترین آنها می شود ....

 

دوستی خیابانی وسرنوشت آن

چهره زن بیمار، جوان به نظر می‌رسید، اما حرکات و رفتارش کاملاً با سنش متفاوت بود. درست مانند جوان‌های لاابالی و بی‌خیال صحبت می‌کرد. فحش و ناسزا را بدون کوچکترین شرمی بر زبان می‌آورد. هرچه او بددهن بود و رفتاری زشت داشت، فردی که کنارش نشسته بود و بعد مشخص شد شوهر اوست، مردی سر به زیر و آرام بود. مرد چنان با متانت و وقار رفتار می‌کرد و از خجالت سر به زیر انداخته بود که گویی زشتی اعمال همسرش همگی برگردن اوست.


زن جوان وقتی روی نیمکت راهرو دادگاه خانواده نشست، مرد دخترک کوچکی را که بی‌قراری می‌کرد، به زن داد تا او را آرام کند. ولی زن چنان بچه را برروی صندلی کوبید که یک لحظه همه فکرکردند استخوان‌های بچه شکست. مرد وقتی این حرکت را دید کودک را در آغوش گرفت و در راهرو دادگاه شروع به قدم زدن کرد تا طفل خوابش ببرد و از گریه بیفتد.
زهرا- ع، 25 ساله داستان زندگی‌اش را از آشنایی با همسر فعلی‌اش تعریف کرد و گفت:
«من سال اول راهنمایی و خواهرم سال دوم راهنمایی بود که یک روز در راه مدرسه با علی و برادرش آشنا شدیم، 6 سال تمام با هم دوست بودیم و هر روز وقت خود را در سینما، پارک و ... می‌گذراندیم. تنها امید من به زندگی با علی بود و اگر یک روز او را نمی‌دیدم مانند کسی که گمشده‌ای دارد، بی‌تابی می‌کردم و تنها آروزیم این بود که روزی پای سفره عقد در کنار علی بنشینم.
سرانجام پس از دوران سربازی علی و برادرش، از آنها خواستیم تا تکلیف ما دو خواهر را زودتر مشخص کنند، چون از آن وضع خسته شده بودیم. من که نتوانسته بودم تحصیلم را به پایان ببرم با هزاران بدبختی به گرفتن سیکل قانع شدم.
بالاخره علی و برادرش به خواستگاری من و خواهرم آمدند ولی نه پدر و مادرم و نه پدر و مادر آنها به این وصلت راضی نبودند، اما وقتی فهمیدند که چند سال است که با هم رابطه دوستی داشته‌ایم به این ازدواج تن دادند. الان دو سال و نیم است که ازدواج کرده‌ام و صاحب یک دختر یکساله هستم ولی فقط چند هفته اول زندگی برایم خوب بود و بعد از گذشت مدتی تازه چشمم برروی حقایق زندگی بازشد. علی تمام دارایی‌اش در دنیا صورت زیبایش بود. بیکار است و برای گذراندن زندگی مجبور هستیم با پدر و مادرش در یک خانه زندگی کنیم. ای کاش قضیه به همین جا ختم می‌شد. پول که ندارد هیچ، درعوض زبان درازی دارد که مدام امر و نهی می‌کند و ایراد می‌گیرد که آرایش نکن، با فلانی حرف نزن، مهمانی نرو، فلان لباس را نپوش، نخند، تند راه نرو، به پشت سرت نگاه نکن....
او که در مدت چند سال دوستی‌مان هیچ وقت مخالفت خود را با هیچ یک از رفتارهای من نشان نمی‌داد امروز با هر حرکت من مخالف است. زندگی با چنین مردی که نه پول دارد و نه اطمینان به من، غیرممکن است. بچه مال خودش من فقط طلاق می‌خواهم، طلاق.»
جعفری رییس مجتمع قضایی خانواده در خصوص دوستی‌های خیابانی گفت: «آمار طلاق متأسفانه هر سال در کشور ما رو به افزایش است، به طوری که طبق آمارهای سال جاری از هر چهار مورد ازدواج یکی به طلاق ختم شده است.
در این میان عمده‌ترین علت طلاق عدم تفاهم زوجین عنوان شده است ولی به راستی برای رسیدن به این تفاهم چه کاری باید انجام داد؟
آیا روش‌هایی که برای رسیدن به این امر مهم برگزیده شده صحیح بوده یا خیر؟
متأسفانه در چند سال اخیر هر روز پیش از پیش شاهد ازدواج‌هایی بوده‌‌ایم که سرچشمه آنها از دوستی‌های خیابانی دختران و پسران شروع شده و نقش والدین برای انتخاب همسر آینده فرزندانشان بسیار کمرنگ بوده است و آنها فقط نقش مجری مراسم ازدواج را برعهده داشته‌اند، چون انتخاب‌ها قبل از این که والدین مطلع شوند صورت گرفته و برای خانواده‌ها راهی جز ادامه این مسیرها باقی نگذاشته است.»
وی افزود: «برخی از دختران و پسران جوان با این انگیزه به سوی دوستی‌های متقابل کشیده می‌شوند که فکر می‌کنند اگر در زندگی نسل گذشته (والدین‌آنها) اختلافاتی بروز کرده و تنش‌هایی وجود داشته ناشی از عدم شناخت آنها بوده و اگر آنها قبل از ازدواج با همسر آینده خود رابطه داشته باشند، می‌توانند جلوی بروز چنین مشکلاتی را بگیرند و به خوشبختی برسند. دختران و پسرانی که براثر یک عشق زودگذر یا یک هوس خیالی، در کوچه و خیابان با یکدیگر به اصطلاح دوست می‌شوند، نمی‌دانند که سرانجام عشق آنها شکست و جدایی خواهد بود، چون احساسات و غرایز بر این گونه آشنایی‌ها و ازدواج‌ها حاکم است، نه عقل و منطق و شناخت واقعی. حتی در دوستی‌هایی هم که هر دو طرف با نیت و هدف ازدواج‌ پای در این راه می‌گذارند کمتر دیده شده که به سرانجام خوبی برسند.
این دختران و پسران با تمام مخالفت‌هایی که معمولاً‌ از سوی والدین آنها ابراز می‌شود زندگی مشترک را آغاز می‌کنند ولی غافل از این واقعیت هستند که تنها زیر یک سقف زندگی کردن و با هم بودن اصل مهم زندگی نیست. »
رییس مجتمع قضایی خانواده در ادامه می‌گوید:
«برای ساختن زندگی پر از مهر و محبت و تربیت فرزندانی سالم، پذیرفتن واقعیات زندگی و این که بتوان با آنها کنار آمد، از زندگی زیر یک سقف و در کنار هم بودن مهم‌تر است. این قبیل همسران بعد از گذشت مدتی کوتاه از زندگی و فروکش کردن تب و تاب عشق‌های ظاهری تازه با حقایق زندگی روبه‌رو می‌شوند و هر کدام از آنها چهره واقعی خود را نشان می‌دهند. تمام آن مسائلی که در روزهای دوستی برای آنان قابل تحمل بود و شاید هیچ کدام از آن موارد اصلاً جلوه‌‌ای برایشان نداشته، به یکباره مهم می‌شوند و تازه در می‌یابند که نمی‌توانند با فردی که دارای چنین رفتاری است زندگی کنند. به این ترتیب شک و بدبینی در دل‌های آنها خانه می‌کند و مرد به خودش می‌گوید مبادا زنی که روزی پنهانی با من دوست شده، قبلاً با کس دیگری هم بوده یا نکند با اشاره پسری غریبه، عشقش را به پای او بریزد و زن نیز در اندیشه این فکر که مرد او دیروز تنها با یک نگاه و خنده عاشق من شد، نکند با نگاه زن دیگری دلش را به او بدهد.

مادرشهید...

 


نمی توانم درک کنم! فکر می کنم سخت باشد ؛ فقط با این کلمات می توانم این سختی ها را لمس کنم ، خدا می داند چه می گویم! گاهی کلمات هم یاری ام نمی دهد.

از بچه ای می خواهم بگویم که مادرش به دنبال اوست و نمی داند کجاست ! یک عکس در دستش گرفته است و هر کسی را می بیند می گوید پسر من را دیده اید؟! آیا او زنده است؟!  این سوال ها و سوال های دیگر که مدت زمان طولانی است او را درگیر خود کرده و روح او را می خورد !

چندی پیش بود که کودکی را در نزدیکی خانه مان دیدم که گریه می کرد و با زبان گرفته اش مادرش را صدا می زد . . .
دستش را گرفتم و بردم در خیابانی که از مادرش جدا شده بود ، آنجا منتظر ماندم تا مادرش بیاید ؛ وقتی مادرش آمد آنرا در آغوشش گرفت و با تمام وجود او را بوسید و گفت : کاش که می مردم و هیچموقع این اتفاق نمی افتاد . . . چشمانش پر از اشک بود و با آن حالت تشکر کرد و رفتند . . .

می خواهم مقایسه ای داشته باشم میان مادرانی که می دانستند فرزندانشان به مکانی خواهند رفت که شب و روز ، باید در میان آتش و خمپاره ، مقاومت و زندگی کنند و مادری که لحظه ای از فرزندش جدا می شود و دلش می خواهد که بمیرد و آن اتفاق برایش نیافتد . . .

چندی پیش بود که مادر شهید صبوری در مراسمی فرمودند : از خدا می خواهم یک بند انگشت از پسرم را به من بدهد !

می گویند بهشت را به بها می دهند نه به بهانه! ؛ آری ، ای مادر تو لایق بهشت برین هستی ، نه ، بهای تو بالاتر از بهشت است . . .

چیز زیادی برای گفتن ندارم ، فقط می توانم بگویم : سخت است ، خیلی سخت است !

پ.ن: این مادر به دنبال فرزندش است . . . شما فرزند این مادر رو ندیدین . . . اگه دیدینش بهش بگید مادرش چشم انتظارش هست...

 

برای صاحب الزمان

می دانم نباید انتظار فرج را داشته باشم ، می دانم!

 

 

می دانم نشسته ای دعا می کنی برای ما و از خدا طلب آمرزش ما را می خواهی ، می دانم حتی زمانی برای فکر کردن به ظهور را نداری . . . 

 

می دانم بی بند و باری زیاد شده است ، می دانم گناهانمان دیگر حد و اندازه ای ندارد ، می دانم به کلی تو را فراموش کرده ایم . . .

 

 

می دانم موبایل هایمان دیگر رنگ و بوی اسلامی ندارد ، می دانم در پیامک هایمان همه مقدسات را به سخره میگیریم ، می دانم جامعه ازحالت اسلامی خارج شده است . . .

 

می دانم ذهن همه پر از سخن های القای شده دشمن شده چرا که بالای سقف هر خانه می توان نماینده دشمن ، در آن محدوده را دید . . .

 

 
 

همه اینها را می دانم ، اما با این وجود می خواهم ظهورت را نزدیک کنی نه برای من ، برای انسان هایی که به تو نیاز دارند ، پنج سرباز ربوده شده را میگویم یا مسلمانانی را می گویم که در نقاط مختلف جهان در روز روشن به طور وحشیانه کشته می شوند . . .

 

از تو می خواهم ظهورت را نزدیک کنی چرا که نائب خود ، سید علی تنهاست . . .

 

آقا بیا لطفا . . .

 

 

کاش مردان همیشه مرد باشند وزنان همیشه زن

این چندوقت ، حرف های خوب و بد زیادی در موضوع های مختلف از آشنا و ناآشنا شنیده ام ؛ اما چیزی که بیشتر از هر چیزی آزارم می دهد واژه "مُد" است . . .

 

با استفاده از این واژه توانستند برایمان شلوار لی (جین) بفرستند تا جایگزین شلوار های ایرانی الاصل کنیم ؛ البته اول ها زیاد هم بد نبود ، اما بعد ها ، آفت بی بندوباری ، بی غیرتی و بی حیایی شد . . .

 

به قول یکی از دوستان مردانه اش از بالا کوتاه شد و دخترانه اش از پایین . . .

 

 

بعد ها مانتو های بلند جایگزین چادر شدند ؛ اما این مانتو ها ذره ذره به آب رفتند و حالا بهتراست به آنها بگوییم "بلوز" . . .

 

چادرِ عده ای از چادری ها هم شده "شنل" ؛ بودنش طعنه ایست بر نبودنش . . .

 

حال که دیگر شلوار جای خود را به ساپورت داده ، روسری ها هم که از عقب و جلو به آب رفته ؛ مانده ام نسل فردایمان ؛ بازهم مادران را "اسوه پاکی" و پدران را "مظهر مردانگی" خواهند دانست؟

 

بازهم نسلی که بی بندوباری‌فکری را روشن فکری و بی حیایی و بی عفتی را مُد روز می دانند ؛ کاش مردانشان "حرمت" مرد بودنشان را بدانند و زنان "شُوکت" زن بودنشان را . . .

 

کاش مردان همیشه مرد باشند و زنان همیشه زن . . .

 

پ.ن: پشتوانه هر زن بی حجاب ، یک مرد بی حیا است . . .

 

شرح عاشقی

به اسم الله... شهادت لياقت مى خواهد و به سن و سال نيست. يكى در ٢٠ سالگى به آن مى رسد و ديگرى در ٧٠ سالگى و عبدالله در ١١ سالگى. حضرت عبدالله هنگامى كه پدرش، كريم اهل بيت(ع)، را از دست داد به قول امروزيش غرق در دنياى كودكانه اش بود و به روايتى شيرخواره. از همان ابتدا حضرت ثارالله(ع) را جاى پدر ديد و در خانه ى عموى بى نظيرش رشد كرد. حال مگر مى شود در آن خانه و خانواده بزرگ شده باشى و در كربلا؛ اِرباًاِرباً شدن على اكبر را ديده باشى، قد كشيدن قاسم را نظاره كرده باشى، رشادت هاى محمد و عون را درك كرده باشى، دست دادن حضرت ماه(ع) را ديده باشى و بتوانى دست در دست بانوى صبر، تنها نظاره گر شهادت حجت خدا باشى؟ "وَالله لٰا اُفٰارِقُ عَمّى" يعنى همين! يعنى توان شمشير زدن نداشته باشى، اما توان شمشير خوردن چرا... والسلام

شهادت حضرت رقیه

ﻣﺎ اﻟﻔﺖ دﯾﺮﯾﻨﻪ ﺑﻪ اﯾﻦ در دارﯾﻢ

اﻧﺴﯽ ﺑﻪ ﺳﻼﻟﻪ ی ﭘﯿﻤﺒﺮ دارﯾﻢ

ﺧﻮاﻫﺎن ﮐﺮاﻣﺘﯿﻢ از درﮔﻪ ﻋﺸﻖ

ﮐﯽ دﺳﺖ ز داﻣﻦ رقیه ﺑﺮدارﯾﻢ؟

 

 

ﺷـﺎدﯾﻢ ﮐـﻪ ﯾـﺎر آﺷـﻨﺎﯾﯽ دارﯾﻢ

ﺟـﺎن و دل از ﻏﺼﻪ رﻫﺎﯾﯽ دارﯾﻢ

ره ﮔﻢ ﻧﮑﻨﯿﻢ ﺗﺎ ﮐﻪ زینب رﻫﺒﺮ ﻣﺎﺳﺖ

از ﻋﺸـﻖ رقیه راه ﺑـﻪ ﺟـﺎﯾـﯽ داریم

 

 

اي ﮐﺎش ﻏﻤﻢ را ز دل آواره ﮐﻨﯽ

زﻧﺠﯿﺮ ﻏﻢ از ﭘﺎی دﻟﻢ، ﭘﺎره ﮐﻨﯽ

بانو ﺑﻪ ﮐﺮاﻣﺘﺖ ﻗﺴﻢ! ﻣﯽداﻧﻢ

درد دل ﺧﺴﺘﻪ ی ﻣﺮا ﭼﺎره کنی  

 

 

ﻣﺎ ﺑﺎ ﺗﻮ ﻣﻘﯿﻢ ﺣﺮم ﯾﺎر ﺷﺪﯾﻢ

از ﺣﺎدﺛﻪ ی ﻋﺸﻖ، ﺧﺒﺮدار ﺷﺪﯾﻢ

از ﻟﻄﻒ رقیه راه ﺑﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﺮدﯾﻢ

از ﺧﻮﯾﺶ ﮔﺬﺷﺘﯿﻢ و ﺳﺒﮑﺒﺎر ﺷﺪﯾﻢ

 

واقعیت گروه داعش

استمداد حاج آقای شالی از مولا علی (ع) وعنایت حضرت به حاج آقا و زندگی نامه

لطفا فقط نظرتون راجع به این پست باشه...

بنده تقریبا ۱۹ ساله بودم که به همراه پدرم راهی نجف اشرف شدیم مرحوم پدرم رضایتی به ماندن من درنجف نداشت یعنی کسی او را منصرف ساخته بود اونیز خودرا از تهیه مخارج تحصیل من عاجز می دید چون پشیمانی او از اقامتم در نجف قطعی شد متوسل حضرت امیر(ع) شدم لذا به زیارت حضرت رفته ودرخواست پناهندگی نمودم گریه گلویم را گرفته بود ولی خودداری می کردم تا رفتم وچسبیدم به ضریح مطهر حضرت وعرض کردم : یا علی مرا تا اینجا کشانده ای نگذار من برگردم

فردای آن شب پدرم درحالی که به من نگاه می کرد ومی خندید گفت : رفتی و گرفتی ؟

بله پدرم خواب امام را دیده بود که به ار فرموده بودند :"حسن را به من بسپار وکاری نداشته باش" 

آقا آقایی کردند وخوب از من مهمان نوازی کردند.

مطلب فوق در کتاب سلوک سیدحسن صفحه ۱۵ منتشر شده است. این کتاب به همت اداره کل اوقاف وامورخیریه قزوین تهیه وتنظیم شده است وحاوی خاطرات ومطالبی از آیت الله موسوی شالی می باشد.




آيةالله سيدحسن موسوي شالي(ره)

تولد: 1296 شمسي محل تولد: شال قزوين وفات: 1385 شمسي مزار: شال عمر: 89سال اساتيد: آيات عظام شيخ محمدحسين غروي اصفهاني، ‌سيدعبدالهادي شيرازي، سيدعلي‌آقا قاضي طباطبايي، سيدابوالقاسم خويي، ميرزاباقر زنجاني و... .


تولد: 1296 شمسي

محل تولد: شال شهر تاکستان استان قزوین

وفات: 1385 شمسي   

 مزار: شال 

عمر: 89سال

اساتيد: آيات عظام شيخ محمدحسين غروي اصفهاني، ‌سيدعبدالهادي شيرازي، سيدعلي‌آقا قاضي طباطبايي، سيدابوالقاسم خويي، ميرزاباقر زنجاني و... .

ولادت: فقيه وارسته، آيةالله سيدحسن موسوي شالي در سال 1296 شمسي در منطقه شال از توابع قزوين ديده به جهان گشود. نسب اين سيد بزرگوار به هفتمين نور ولايت و هدايت، حضرت امام موسي‌بن جعفر(علیه‌السلام) مي‌رسد و مادر متدينش در يک رؤياي صادقه دريافته بود که نوزادش هديه‌اي آسماني است و آينده‌اي درخشان خواهد داشت. پدر ايشان نيز از روحانيون مخلص و مورد اعتماد منطقه بود که در هدايت و ارشاد مردم نقش مؤثري داشت.

ايشان با اشاره به برخي از خصوصيات پدر مي‌گويد: پدرم معمم بود. منبر مي‌رفت و عاشق امام حسين(علیه‌السلام) بود. وقتي که اسم امام حسين(علیه‌السلام) را مي‌برد، اشکش از محاسنش جاري مي‌شد و تا سينه مبارکش تر مي‌شد. اين علاقه باعث شده بود که هر سال با پاي پياده به زيارت کربلا، مشهد و قم برود.

 

عمامه با سر مي‌دهم: مرحوم آيةالله شالي در بيان خاطره‌اي از پدر بزرگوارشان مي‌گفت: مرحوم پدرم در بازگشت از مشهد مقدس در تهران در حالي‌که از اتومبيل پياده مي‌شوند،‌ با رضاخان مواجه مي‌گردند و به دليل اين‌که عبا، قبا و عمامه جديدي خريده و به تن کرده بودند، مورد توجه رضاخان قرار مي‌گيرند. رضاخان در حالي که در خودروي خود نشسته بود، سر از پنجره اتومبيل خود بيرون مي‌آورد و مي‌گويد: سيد! اين لباس‌ها چيه که پوشيدي؟ برو لباس بپوش؛ (به اين‌ منظور که لباس روحانيت را درآور). مرحوم پدر به او مي‌گويد: ‌اين لباس، بهترين لباس است که پوشيده‌ام. حال اگر شما مي‌خواهي عمامه از سرم برداري، عمامه تنها نمي‌دهم، عمامه با سر مي‌دهم. رضاخان تعجب مي‌کند و سه‌بار بارک‌الله مي‌گويد... .



تحصيلات: آيةالله شالي از آغاز جواني به تحصيل و فراگيري علوم اسلامي پرداخت.

ايشان پس از تحصيل مقدمات اوليه در مکتب‌خانه به همراه پدر عازم عتبات عاليات و حوزه علميه نجف اشرف گرديد و با عنايت مولي‌الموحدين اميرالمؤمنين(علیه‌السلام) مسير دانش و کمال را پيمود.

ايشان در خاطراتش آورده است: بنده تقريباً 19 سالم بود که همراه پدرم راهي نجف اشرف شديم. مرحوم پدرم رضايتي به ماندن من در نجف نداشت. کسي او را منصرف ساخته بود. او نيز خود را از تهيه مخارج تحصيل من عاجز مي‌ديد. چون پشيماني او از اقامتم در نجف قطعي شد، متوسل به حضرت امير(علیه‌السلام) شدم،‌ لذا به زيارت حضرت رفته و درخواست پناهندگي نمودم، گريه گلويم را گرفت، ولي خودداري کردم تا رفتم چسبيدم به ضريح اميرالمؤمنين(علیه‌السلام) و عرض کردم: يا علي! مرا تا اين‌جا کشاندي، نگذار من برگردم. فرداي آن‌شب، پدرم در حالي‌که به من نگاه مي‌کرد و مي‌خنديد،‌ گفت: رفتي گرفتي؟! امام(علیه‌السلام) را در عالم رؤيا ديده بود که به او فرموده بودند: «حسن را به من بسپار و کاري نداشته باش.» آقا،‌ آقايي کردند و خوب مرا مهمان‌نوازي کردند.

آيةالله شالي با درک محضر اساتيد وارسته‌اي چون آيات عظام شيخ محمدحسين غروي اصفهاني، سيدابوالقاسم خويي و سيدعلي‌آقا قاضي توانست مدارج علمي را به سرعت طي نمايد و با مجاهده و تزکيه نفس به عالمي جامع و مقبول علما و مردم شناخته شد.

ويژگي‌هاي اخلاقي: آيةالله شالي هم‌زمان با تحصيل، به کسب اخلاق و تهذيب نفس نيز اهتمام داشت و در اخلاق و معنويت مراحل بالايي را طي کرده بود. يکي از توفيقات ايشان درک محضر نوراني استاد بزرگ اخلاق و عرفان، فقيه رباني، حضرت آيةالله ‌سيدعلي‌آقا قاضي رضوان‌الله‌تعالي‌عليه و نوشيدن جرعه‌هاي شيرين معرفت از انفاس قدسي آن عارف باالله بود.

ايشان در مورد آشنايي خود با حضرت آيةالله قاضي(ره) مي‌گويد: ... تا از طلبه‌ها شنيدم که آيةالله سيدعلي‌ قاضي(ره) آدم‌ساز است. شبانه رفتم خدمت ايشان، کم‌کم آشنا شدم. روزها مي‌رفتم درس کافي را در خدمت ايشان در مسجد طريحي نجف که نزديک خانه ايشان بود، دو به دو مي‌خوانديم و حدوداً سه‌سال تفسير صافي را به‌طور کاملاً خصوصي، يعني زانو به زانو در محضر آقاسيدعلي قاضي رضوان‌الله‌تعالي‌عليه فرا گرفتم. رابطه بنده با ايشان، ‌رابطه استاد و شاگردي نبود، بلکه رابطه پدر و فرزندي بود.

زهد و پارسايي و پرهيز از تجملات و عناوين، از اوصاف بارز آيةالله شالي بود.

ايشان عمري را در کمال تواضع، با مردم زيست و آنان را با مسايل دين و معارف اهل‌بيت(علیهم‌السلام) آشنا ساخت.

 

وعده‌گاه جمکران: يکي از اسرار زندگي آيةالله شالي، تشرف به مسجد جمکران بود.

ايشان هر هفته شب‌هاي چهارشنبه تحت هر شرايطي خود را به مسجد جمکران مي‌رسانيد و اين عمل مدت 23سال، يعني تا زمان کسالت جسمي ايشان، بدون وقفه ادامه يافت. وقتي از اهتمام جدي ايشان به اين امر سؤال شد، ‌فقط با ذکر اين بيت بسنده نمود:

رشته‌اي بر گردنم افکنده دوست

مي‌کشد هرجا که خاطرخواه اوست

 

ارتحال: آيةالله شالي پس از عمري مجاهده و بندگي خدا، در نهم مرداد سال 1385 شمسي، دار فاني را وداع گفت و روح بلندش به ملکوت پيوست.

پيکر پاک آن فقيه عارف با حضور علما و اقشار مختلف مردم در قم و قزوين تشييع گرديد و پس از انتقال به زادگاهش، در کنار مسجد جامع شهر شال به خاک سپرده شد.

روحش شاد و يادش گرامي باد

برای شادی روحشون صلوات بفرستید...

برای دیدن کلیپ زیبای این عالم بزرگوار به آپارات میتونید مراجعه کنید...

بقیه تصاویر در ادامه مطلب...

هرسوالی هم درباره این مرد بزرگ و دوست داشتنی داشتید ازمن بپرسید...

ادامه نوشته

آقای پرزیدنت جواب آرمیتا و علیرضا را چه میدهی؟

آقای روحانی
شما اگر از خاطرتان رفته ما خوب یه خاطر داریم
شهدای انقلابمان را در کف خیابان چه کسانی پرپر کردند
چه کسانی هشت سال جنگ به این امت تحمیل کردند
خوب یادمان هست هواپیمای مسافربری را
راستی جواب خانواده ی شهدا را چه میدهی؟
نگو که نمیدانی سازمان منافقین از کجا حمایت میشد
نگو که از طراحان فتنه بی خبر بودی
آقای پرزیدنت جواب آرمیتا و علیرضا را چه میدهی؟
خوب هدیه ای داده ای به خانواده ی شهدا در هفته ی دفاع مقدس...خوب
کاش لا اقل یک عذر خواهی خشک و خالی از مردم میکردند این کفار که دلمان خوش باشد پشیمان شده اند
بعد شما میرفتی سر میز مذاکره با آمریکا

نامه ای برای آرمیتا و علیرضا



ســلام

بـر عـزیزان ملــت ایـران ،آرمـیتا و عـلیرضا !

امـیدوارم کـه حـالتان خـوب بـاشد،

الــبته مـی شود حـدس زد ،کـه نباشـد؛

هـم شـما و هـم مـادران شـما . . .

راستــش ایـن روز هـا کـه مـعنا و مـفهوم ذلـت بی نقص بـرایم هـویدا مـی شود،

همیـشه یـاد شـماست کـه در مقـابل دیـده گـان ذهنـم نـمایان مـی شـود.

چه بگویم!!!

شرمـندگی از شـما ، کـفاره گـناهان ایـن روزهـای مـاست.

ایـن روزهـا مـن انـگشت بـه دهـان مـی انـدیشم،

الـان دقیـقا جـای پـدرتان و رفقای هم کیش ـشــان کجـای ایـن نـظام اســت؟!

انـگار نـه انـگار شهیدی دادیم. . . !

شـک دارم ،

اگـر پـدرتان امـروز یـا فـردا تـرور مـی شـدند؛

بـاز هـم نـامشـان شـهید مـی بود!

شـک دارم . . . !

خـواستـم بـگویم،

بـعضی هـا هـم هـستن کـه

وقـتی گـرسنه مـی شــوند،

سـر کــیسه عـزت را شـل مـی کنند!

و صــرفا جـهت ابـراز حسـن نـیت،

نیـروگاه فـردو را بـه خـواب زمستـانی مـی بـرند،

آب سنـگین اراک را سبـک می کنند،

نطـنز را نصـف جان می کنـند،

خـلاصه تا آنــجا کـه دارنـد حسـن نـیت خـرج مـی کنند.

نتــیجه ایـنکه 60 درصـد فـعالیت هـای هـمان جـایی کـه پـدرانتان در آنـجا کـار مـی کـردند؛ را تعطیــل مـی کننـد.

تـازه امـضای پـروتکل الـحاقی در دسـت اقـدام اسـت.

و اینـجا ایـن ضـرب المثـلبا کمی تصرف چـه خـوب مـی چسبــد:

"کـه از کـیسه  خـلیفه کـه نـه . . .  بـلکه  شـهید مـی بـخشند"

بـر اینـم که ،

شایـد شهـادت پـدرتان یـک رویـا بـود،

آخـر مـگر مـی شود بـه سمـت کـسی سـر تـعظیم نشــاند،

که به قول معروف " خون جوانان «پدران»ما می چکد از چنگ تو "

وَالله کــه نـه  . . .

حتمــا فـراموش کـردند!

بی جـهت نـبود ، کـه بـودند بـعضی هـا

تمــثال شـهدای حق مسلم ما را در نشسـت هـا بـا خـود سینـه سپـرانه سـپر مـی کــردند؛

تـا یـادشان نـرود از کـدام کـوی و  بـرزن آمـدند.

نـمی دانم گـلیم بـعضی هـا بـزرگ شـده یـا پـاهاشان دراز . . .!

کـه ایـن روز هـا 13 آبـان را هـم تحـریم مـی کنـند . . .

همـو کـه کـلامش زیـباست :|

دیـگر ســـرخی صورتمـان کـه با  سیلی مقاومت کرده بود

رو به سفیدی است!

سرخی خون پدرانتان هم . . .!

حالا

شکم ها پر . . .

ساز کیف ها هم کوک . . .

و البته شکم که پر باشد و کیف ها کوک ، بازار توهین به مقدسات هم داغِ داغ می شود

و البته تَر نوه و یار غار هم نمی شناسد.

. . .


درد دل زیاد است،سرتان را درد نیاورم،باز هم شرمنده

ســلام مـارا بـه شـهدای همیشــه در خـواطر زنـده بـرسانید.

اما شــما یـادگاران هستـه ای و همسـران شهـدا !

خیـالتان تخـت ، مـلالی نـباشد شـما را . . .

مـا همـان جـوانانی هستیـــــم ،

کـه ادعــــــا داریم :

می خواهیـم کـلام روح الله را جـامه علـم بـپوشانیم.

پـیر خـمین فرمودند :

* مـا آمـریکا را زیـر پـا مـی گـذاریم.

* مـا تـا آخـرین نفـس در مـقابل آمریــکا ایســتاده ایم



برگرفته از (در عطش عشق)

انتظار

فائزه نوشت:سلام به دوستا و همسنگرهای عزیز

ممنون از حضورتون تواین مدت...

متشکرم از نظرهای زیبا و دوست داشتنیتون...

بعد یک ماه میخوام یک مطلب جدید بذارم....

و معذرت بابت اینکه بعضیا دعوتم کردید به وبلاگتون ولی سعادت نداشتم که بیام....شرمنده....

__________________________________________________________________________

اسمم را گذاشته ام منتظر 

 اما زمانی که دفتر انتظارم را ورق می زنی می بینی فیس بوک را بیشتر از امامم می شناسم!

حتی گاهی صبح  فیس بوکم را چک می کنم اما عهدم را نه!

ببین چه کرده اند با من 

 خیر سرمان می گوییم بیا که منتظریم!!!!

فدای غربتت مفرد مذکر غایب


روزگاریست ساکن آخرالزمانم و داعیه داره عـــشـــق مولایم


"مهدی"

که به نامش عاشقی میکنم و بیادش عاشقانه می نویسم در هرکجا که نشان دلدارم باشد....



این جمعه
قطعا نخواهی آمد!
چرا که همه فکر دربی و آبی و قرمزند!
با همین ها
مدتهاست سرمان را
گرم کردند و
ما هم دلخوش و سر خوش تر از دیروز!


ای کاش به اندازه ی پرسپولیس و استقلال هوادار داشتی

که شاید می آمدی این جمـــعه ...!



السلــــام علیڪ یــــا صـــاحب الزمـــاטּ


✜ ببخشید 【  آقــــــا 】 جسارت نشود

اما جمــعہ ها تا لنـــــــ✘ــــگ ظهر خوابیم

با آمدنت خـ✘ـــراب نڪن..

 این یڪ روز تعطــــیلمان را..

از شنبــــہ بہ بعد..

 مے توانے حســـاب بــاز ڪنے ..

روے مـــــا....




✜ جهت تعجــــیل در فــرج امــــام زماטּ

صــــلوات هم نہ..
باید ڪمے تعجـــیل کنیم در آدم شــــــــــدنماטּ...




تـــــمآم تــــرسِ من از روزی ســــت کـــــه بیآیی…

امــــــآ من نـــــبآشم…

انجام ۲۰ عمل براي اينكه نزد امام زمان (عج) نمره ۲۰ بگيريم

ادامه نوشته

با عرض معذرت





سلام به دوست ها و همسنگر های عزیزم
به علت شروع شدن امتحان ها به مدت یک ماه مطلب جدید نمیگذارم
فقط نظر های زیباتون رو تائید میکنم....

با عرض معذرت


مدیون خون شهدائیم

نوجوان بود،قدشم کوتاه بود


تو دیگه کجا میری با این قدت و احوالت

با خنده گفت:

به جای یه کیسه شن برای سنگر که

 می تونند ازم استفاده کنند

شهید مطهری نوشت:


بنابر گفته استاد بزرگوار شهید مرتضی مطهری:

"منطق شهید را با منطق افراد معمولی نمی‏شود سنجید. شهید را نمی‏شود در منطق افراد معمولی گنجاند. منطق او بالاتر است. منطقی است آمیخته با منطق عشق...

می خواست برگرده جبهه بهش گفتم:

پسرم! تو به اندازه ی سنّت خدمت کردی بذار اونایی برن جبهه که نرفته اند

چیزی نگفت و ساکت یه گوشه نشست…

… وقت نماز که شد ، جانمازم رو انداختم که نماز بخونم دیدم اومد و جانمازم رو جمع کرد...

خواستم بهش اعتراض کنم که گفت:

این همه بی نماز هست! اجازه بدید کمی هم بی نمازا ، نماز بخونند

دیگه حرفی برا گفتن نداشتم خیلی زیبا ، بجا و سنجیده جواب حرف بی منطقی من رو داد.


یادت باشد « سهمیه ای» دختری نیست که

به ناحق صندلی مردودی های

کنکور را اشغال کرده

« سهمیه ای» دختری ست که وقتی

تو در کلاس های گاج و قلم چی نشسته بودی

او در ناصرخسرو به دنبال دارو

برای پدر جانبازش بود

همان دختری که وقتی نیمه شب

کنج خانه میخواست درس بخواند

ناله های پدر روحش را خراش می انداخت

دخترکی که روز کنکور با سرفه های پدری شیمیایی بدرقه شد

« سهمیه ای» عرضی داشتم

« سهمیه ات» نوش جان!

میدونم بعضی ها با اعصاب آدم بازی میکنند به ناحق بیت المال را به نام جانبازی بالا میندازند ولی 

بیایید هیچوقت استقراء ناقص نکنیم



***شهدا شرمنده ایم***



کدامشان مرد میدانن؟؟؟؟؟؟؟

سلام علیکم

با آرزوی موفقیت برای جنابعالی و خدمتگزاران دلسوز در سراسر کشور، با آنکه اینجانب - حتی پس از شنیدن گزارش چند روز گذشته شما که بر "پایه" "انتساب عناوین غیرمنصفانه و بی‌پایه" به دولت‌های نهم و دهم شکل گرفته بود- به اقتضای مصالح کشور، بنا بر سکوت داشته و دارم، لکن به احترام تقاضاهای بی شمار گروه‌های مختلف مردم و از جمله صاحب‌نظران سیاسی و اقتصادی‌، لازم دیدم که از جنابعالی دعوت  نمایم تا در فضایی کاملاً دوستانه و صمیمی، در مناظره‌ای صریح، اصولی و روشنگر در منظر افکار عمومی، ابهامات و حقایق ناب را آنطور که هست، مورد تصدیق و تاکید قرار دهیم تا از فرصت برداشتن گام‌های بلند و استوار در مسیر روبه جلوی کشور دریغ نشود.

اینجانب با تاکید مجدد بر لزوم تحکیم‌ دوستی‌ها و حفظ وحدت و همدلی به ویژه در شرایط کنونی، این روشنگری را از جهت پاسداشت تلاش‌های گسترده، صادقانه و کم‌نظیر همکاران و کارکنان دولت در سراسر کشور و نیز قشر وسیعی از فعالان عرصه خدمت در بخش خصوصی، وظیفه خود می‌دانم، چرا که بار مسئولیت پیشرفت آتی ایران عزیز عمدتا و همچنان بر دوش این عزیزان خواهد بود. بدیهی است که جفا بر این خیل عظیم می‌تواند خسارات جبران‌ناپذیری را متوجه کشور نماید. 

خدا را شاهد می‌گیرم که این دعوت نه بر اساس یک حس شخصی، بلکه بر مبنای احساس تکلیف دینی و ملی صورت می‌گیرد. وگرنه اینجانب و همکارانم در طول 8 سال مسئولیت خود، زمانی که در عین تحمل بار سنگین خدمات کم‌سابقه در جای‌جای میهن اسلامی به موازات دشمنی‌های بیگانگان، حجم کم‌نظیر ناملایمات و بی‌مهری‌های برخی در داخل را به عشق ملت بزرگ ایران به جان پذیرفتیم، امتحان خود را به نیکی پس داده‌ایم. 

همچنین در انتخابات اخیر ریاست‌جمهوری در شرایطی که دولت دهم در فقدان نماینده‌ای از خود در رقابت‌ انتخاباتی و ما لا پاسخگویی- آماج حجم سنگین و گسترده‌ای از اتهامات و انتقادات ناروا بود- به خوبی و شایستگی به وظیفه شرعی و قانونی خود در صاینت از آرا مردم عمل کرد و با برگزاری انتخاباتی قانونی و سالم، ظرفیت بالای خود را به ظهور رساند. علاوه بر ضرورت حمایت و دفاع از تلاش‌های شبانه‌روزی نیروهای مخلص و سخت‌کوش کشور در همه حوزه‌ها و قوه‌ها، چیزی که موجب مزید نگرانی شده این است که نادیده انگاشتن ظرفیت‌ها و توانمندی‌ها و داشتن برآوردهای ناصحیح و آمارهای نادرست از وضعیت کشور چه بسا به تصمیم‌سازی‌های ناصواب در عرصه سیاسی و اقتصادی داخلی و بین‌المللی و تضعیف امید و نشاط ملی بینجامد.

از این رو با تاکید مجدد بر این دعوت به عنوان قطره‌ای از اقیانوس ملت ایران، آمادگی دارم که همه توان و تجربه خود را برای تسهیل و پیشبرد امور در خدمت دولت قرار دهم.

خادم ملت ایران

محمود احمدی‌نژاد

اکبر ترکان مشاور ارشد رییس‌جمهوری ایران، روز گذشته نسبت به نامه ارسالی محمود احمدی‌نژاد درباره برگزاری مناظره با رییس‌جمهوری واکنش نشان داد. او در گفت‌وگو با «شرق» تنها شرط برگزاری این مناظره را «راستگویی» عنوان کرد و به احمدی‌نژاد پیشنهاد کرد به سبب خسارات وارد شده به کشور از مردم عذرخواهی و در پیشگاه خداوند استغفار کند.

‌ گویا آقای احمدی‌نژاد رییس‌جمهوری را به مناظره دعوت کرده است، شما در جریان هستید؟
بله این خبر را شنیدم اما فقط نمی‌دانم با چه خط فکری این کار را انجام داده است.

‌آقای احمدی‌نژاد می‌گوید گزارش صد روزه رییس‌جمهوری بر«پایه» انتساب عناوین غیرمنصفانه و بی‌پایه به دولت‌های نهم و دهم شکل گرفته بود.
خوشبختانه حافظه تاریخی مردم ما آنقدرها ضعیف نشده که رویدادهای چند سال گذشته را به یاد نیاورند. همه به خاطر دارند وقتی آقای احمدی‌نژاد به قدرت رسید، نسبت به بسیاری از شخصیت‌های مورد اعتماد مردم و نظام، مرتکب توهین و بی‌حرمتی‌ شد و سلامت و عملکرد همه دولت‌های پیش از خود را زیر سوال برد. ایشان اکنون که از قوه مجریه خارج شده‌اند، طاقت شنیدن آمار و ارقامی را که خود مسبب پدیدآمدنش بود، ندارد و بازنمایی کارنامه خود را در آینه آمار واقعی نقد غیرمنصفانه می‌داند.

‌آقای احمدی‌نژاد شب پیش از تحلیف آقای روحانی در سیما اعلام کرد تمامی وزارتخانه‌ها با وضعیت خوبی تحویل دولت یازدهم می‌شوند و دولت هیچ‌گونه بدهی ندارد.
این ادعای ایشان بود. اما ریاست‌جمهوری که آمار تولید نمی‌کند. آقای روحانی آمارهای گزارش صد روزه را از مرکز آمار، بانک مرکزی و سایر نهادهای رسمی کشور گرفتند. این نهادها و سازمان‌ها هم هیچ‌گونه خصومتی با رییس دولت قبلی ندارند و اتفاقا بسیاری از روسای آنها، همان افرادی هستند که توسط دولت قبل منصوب شده‌اند و همین آمارها را به رییس دولت قبلی هم می‌داده‌اند اما ایشان علاقه‌ای به انتشار این آمار نداشته و با آمار‌سازی ارقامی را که خود می‌پسندیده، منتشر می‌کرده است.

‌با این حساب چه دلیلی دارد که ایشان حالا پیگیر برگزاری «مناظره» شده‌اند؟
ایشان هشت‌سال در راس قدرت بوده و حالا که از مسوولیت دور شده، تصمیم دارد از طریق «مناظره» بار دیگر خود را مطرح کنند. اما اگر از عملکرد خود اطمینان و میل به شفاف‌سازی دارند، بهتر است به موازات پیگیری برگزاری «مناظره»، این شفاف‌سازی را در دستگاه قضایی هم داشته باشند. هر شهروندی که به دادگاه احضار می‌شود، موظف است در دادگاه و جلسه محاکمه حاضر شود. نباید این طور باشد که بالاترین مقام سابق اجرایی کشور با عدم حضور در دادگاه و بی‌اعتنایی به احضاریه قانونی به دیگران درس قانون‌شکنی بدهد.

‌به هر حال این دومین نامه‌ای است که از سوی دولتمردان دولت پیشین به رییس‌جمهوری ارسال می‌شود.
بله. پس از قضایای برداشت غیرقانونی برای تاسیس «دانشگاه ایرانیان» در آخرین روزهای دولت قبلی، معاون آقای احمدی‌نژاد نامه‌ای برای دریافت کمک هزینه درخصوص تاسیس این دانشگاه‌ ارسال کرد. پرسش این است که اگر آقای احمدی‌نژاد تصمیم داشت دانشگاه تاسیس کند چرا مثل همه متقاضیان مسیر قانونی را طی نکرد؟ چطور می‌شود برای تاسیس یک دانشگاه خصوصی، دست در بیت‌المال کرد؟ هنوز اموال مناطق آزاد به صورت غیرقانونی در تصرف ایشان است...

‌این شفاف‌سازی‌ها تا چه اندازه به بازپس‌گیری اموال دولتی که قبلا اعلام کرده بودید در دست ایشان است کمک خواهد کرد؟
در باره اموال دولت که در دست آقایان باقی مانده است ما به صورت قانونی عمل کرده‌ایم. از این اموال فهرستی تهیه شده و شکایتی هم به دادگستری ارایه کرده‌ایم. قانون باید در این مورد تصمیم بگیرد. ساختمان مناطق آزاد هنوز در تصرف آقایان است و ماشین‌ها و اموال دیگری هم در اختیار آنهاست که قانونی درباره بازپس‌گیری آنها اقدام کرده‌ایم.

 اموال موزه ریاست‌جمهوری هم به همین شکل پیگیری خواهد شد. هدایایی که به روسای‌جمهوری داده می‌شود طبق مصوبه موجود اگر سقف ارزش آن از یک حد تعیین‌شده بیشتر باشد در موزه هدایای روسای‌جمهور نگهداری می‌شود و هیچ وزیر یا رییس‌جمهوری نمی‌تواند این اموال را در تصرف خود داشته باشد مگر اینکه این مصوبه لغو شود که در این صورت هم از تاریخ لغو مصوبه به بعد تصرف این اموال قانونی است.


‌آیا رییس‌جمهوری «مناظره» با آقای احمدی‌نژاد را می‌پذیرد؟
 آقای روحانی و آقای احمدی‌نژاد در یک جایگاه و یک منزلت نیستند؛ در عین حال، قطعا دولتمردانی در دولت یازدهم هستند که بتوانند با ایشان مناظره کنند. البته مناظره باید کاملا قانونی و بر اساس راستی باشد. اینکه یک طرف مناظره آمار‌سازی کند یا از جاده راستگویی منحرف شود مناظره نیست. ما از شفاف‌سازی درخصوص هر ابهام یا اتهامی استقبال می‌کنیم اما مناظره تنها به شرط «راستگویی» قابل برگزاری است. آقای احمدی‌نژاد به جای اینکه نامه‌نگاری کند اگر انصاف دارد باید در پیشگاه الهی استغفار کند و در پیشگاه مردم معذرت‌خواهی. ضربه‌ای که در هشت سال گذشته به کشور وارد شده است باورکردنی نیست. عظمت خسارت‌های وارد شده به کشور به سختی قابل جبران است. این خسارت‌ها هم به لحاظ مالی و مادی است هم حیثیتی و معنوی، بنابراین چاره منصفانه‌ای جز استغفار و عذرخواهی وجود ندارد.


مقايسه تصويری مصاحبه‌های تلوزیونی روحانی با احمدی‌نژاد

* پشت صحنه چه بود؟

همانند دوره‌های گذشته، سازمان صدا و سیما پیشنهاد می‌دهد مرتضی حیدری، مجری باسابقه این سازمان که عمده گفت‌وگوهای تلویزیونی محمود احمدی‌نژاد با وی برگزار شده، عهده‌دار گفت‌وگو با روحانی شود. حیدری به دلیل آگاهی و تسلط بر مباحث اقتصادی انتخاب شده بود تا رئیس‌جمهور را در ارائه گزارش اقتصادی همراهی کند و البته به دلیل روحیه خاص خود قاعدتا از چالش در آمار و ارقام نیز پرهیز می‌کرد. حسن عابدینی نیز برای موضوع توافق ژنو پیشنهاد شده بود.

توصیه اکید سازمان صدا و سیما این بوده که این ۲ مجری رئیس‌جمهور را در ارائه گزارش ۱۰۰ روزه همراهی کنند. با این حال این پیشنهاد صدا و سیما با مخالفت جدی دفتر رئیس‌جمهور مواجه شد. آنها به صورت جداگانه تماس‌هایی با محمود احمدی افرادی (که اخیرا در دولت روحانی به ریاست دانشکده خبر منصوب شد)، محمدرضا شهیدی‌فر مجری برنامه پارک ملت که برنامه‌ای اجتماعی بود و همچنین ندا سپانلو، خبرنگار اقتصادی شبکه خبر برقرار کرده و آنها را به نهاد دعوت کردند و آنان نیز در نهایت گفت‌وگوی رئیس‌جمهور را به آن نحو برگزار کردند. اما در پاستور چه اتفاقی افتاد؟

روایت آنچه در پاستور اتفاق افتاد؛ حاکی از یک اتفاق بی‌سابقه است. گویا موبایل‌های هر ۳ مجری از حوالی ظهر تا پس از برگزاری گفت‌وگو، از آنان گرفته شده بود ضمن اینکه هیچ ارتباطی با محیط بیرونی نداشته‌اند، برخی درخواست‌های آنان برای برقراری ارتباط نیز با مخالفت مواجه شده است. همین موضوع باعث انتقاد یکی از این مجریان شد. در طول برگزاری مصاحبه نیز محمد نهاوندیان، رئیس دفتر روحانی تابلویی در دست داشت و برخی نکات و آمار و ارقام را به رئیس‌جمهور یادآوری می‌کرد. برخی شنیده‌ها درباره هماهنگ کردن سوالات مجریان توسط حسام‌الدین آشنا نیز حکایت دارد. از دیگر نکات قابل توجه درباره این گفت‌وگوی تلویزیونی، عدم استفاده از کادر تصویربرداری سازمان صدا و سیما بوده و دفتر رئیس‌جمهور به صورت یکجانبه تصویربرداری را برعهده گرفته است. اما درباره این اقدامات عجیب دفتر رئیس‌جمهور یک منبع آگاه به گفت: این یک مورد عجیب است. ما تا به حال چنین رفتاری از هیچیک از مقامات حکومتی و دفاتر آنها ندیده بودیم.

وی افزود: آقای دکتر روحانی در دوران تبلیغات انتخاباتی در همین صدا و سیما توصیه‌های ویژه‌ای درباره احترام به افکار عمومی و آزادی عقاید و باز بودن فضای نقد و گفت‌وگو مطرح کردند که فیلم همه آنها موجود است. ولی متاسفانه دفتر ایشان به گونه‌ای رفتار کرده که گویا طی ۳۰ سال اخیر هیچ اتفاق خاصی در کشور برای افزایش سطح آگاهی مردم و آزادی بیان نیفتاده است.

این منبع آگاه گفت: «در مصاحبه‌های پیشین رؤسای جمهور، از مجریان صدا و سیما انتقاد می‌شد که چرا رئیس‌جمهور به چالش کشیده نمی‌شود. این سیاست صدا و سیما نبوده و نیست که هنگام برنامه‌های زنده تلویزیونی و ارائه گزارشات، رؤسای جمهور را به واسطه جایگاه حکومتی‌شان، به چالش بکشاند. در مورد آقای روحانی هم همینطور رفتار شده است».

وی تصریح کرد: در ابتدای شروع به کار دولت، هم مدیران و هم حامیان این دولت ساعت‌ها برنامه متمادی در صدا و سیما داشتند و انتقادهای شدیدی نسبت به دولت گذشته مطرح کردند که باعث بروز برخی انتقادات به صدا و سیما نیز شد. یعنی سازمان بنای همکاری داشته و دارد و زمان و برنامه در اختیار دولت جدید قرار داده که نظرات و برنامه‌هایشان را اعلام کنند. با این حال دولت جدید گویا علاقه‌ای به همکاری و همیاری صدا و سیما ندارد.

این منبع مطلع همچنین گفت: این توهین به مجموعه صدا و سیماست که به فیلمبرداران متخصص سازمان اجازه فیلمبرداری از برنامه تلویزیونی رئیس‌جمهور نمی‌دهند. رفتاری که با مجریان صورت گرفت رفتار نادرستی است. واقعا به آنها توهین شد. یکی از این مجریان نسبت به مخدوش شدن وجهه خود در افکار عمومی بشدت معترض است و ظاهرا به توصیه آقای ضرغامی در این‌باره سکوت کرده است. رسانه ملی نجابت می‌کند و درباره برخی مسائل سکوت می‌کند البته این تکلیفی است که روی دوش سازمان نهاده شده است. اما امیدواریم شخص رئیس‌جمهور نسبت به این رفتارها که در وهله اول صداقت دولت را مخدوش می‌کند، برخورد کند.

 




حجاب



حجاب نداشته باشی حتی اگر پیرو خط رهبری هم باشی یک ریال هم ارزش ندارد!
ولایت فقیه ادامه راه شیعه اسلام هست و اسلام ادامه راه پیامبران ، و پیامبران ادامه دهنده راه خداوند متعال  ، شرط اولیه برای مسلمان شدن حجاب است! حجاب! "نه بد حجابی و نه بی حجابی!"

آن دسته دیگر از خواهران هم که خیلی آزاد فکر می کنند بدانند که یک دکور زیبا تا زمانی استفاده دارد که سالم بماند و قدیمی نشود ، سالم بودن دکور ملاک خانواده های عاقل و متدین و صرفه جو است ولی قدیمی شدن ملاک خانواده های مصرف گرا و تنوع طلب و اصراف کار .

سالم ماندن شما ملاک مردان درستکار می شود و قدیمی نشدن شما ملاک مردان منحرف و بدکار.

اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری

اونجا بود که فهمیدم تو با همه ی مردها فرق داری...





وقتی اون روز تو باغ همه ی خانومها رو جو گرفته بود و جلوی همه قهقهه می زدن و شوهراشون هم بی خیال نشسته بودن و تماشا می کردن وقتی منو هم به جمعشون دعوت کردن ؛ آروم تو گوشم گفتی:
«مواظب وقار و متانت ات باش عزیزم »
اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری


وقتی حواسم نبود و کمی روسری ام لیز خورده بود و موهام دیده می شد با لبخند گفتی:
«موهات بیرونه ها خانومی!»
درحالی که موهام رو قایم می کردم نگاهی به زنهای اطرافم تو خیابون انداختم. شرم آور بود. شوهراشون چه بی خیال...
اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری


وقتی درعین حال که منو به فعالیت اجتماعی و درس خوندن و فعالیت در دانشگاه تشویق می کردی؛ هرازچندگاهی یادآوری می کردی که:
«غرور زن در مقابل مردان غریبه بجا و خوبه »


اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری

وقتی اون روز آقای .... همسایمون اومده بود دم در. چادر سر کردم و رفتم قبض ها رو ازش گرفتم .برگشتم دیدم با لبخند بهم خیره شدی . گفتی:
«خوشم اومد چه مردونه برخورد کردی, بدون عشوه و طنازی»

اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری


وقتی اون روز تو مجلس عروسی یهو همه رو جو گرفت و زن و مرد قاطی شدن و... مردهای دیگه با چه لذتی به تماشا نشسته بودن.
تو مثل برق از جا پریدی و زدی بیرون. پشت سرت اومدم . گفتی:
«متشکرم که اونجا نموندی»


اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری
امیدوارم برای همسرانتون اینجوری باشید

بی غیرتی و بی حیایی

http://s2.picofile.com/file/8102119650/loveme.gif


"شهید سعید زقاقی": مادرم! زمانی که خبر شهادتم را شنیدی گریه نکن! زمان تشییع و تدفینم گریه نکن! زمان خواندن وصیت نامه ام گریه نکن! فقط زمانی گریه کن که مردان ما غیرت را فراموش کنند و زنان ما عفت را! وقتی جامعه ما را بی غیرتی و بی حجابی گرفت،مادرم گریه کن که اسلام در خطر است.


برد ایران........

                                 

.....برد غرور آفرین تیم ملی ایران در مقابل آمریکا.....

ایران:3آمریکا:2


نظرتون راجع به تیم ملی والیبال ومخصوصا بردش در مقابل آمریکا چیه....

رهبرم جانم فدایت


روزي در مطب بيمارستان نشسته بودم...

خانم محجبه اي همراه فرزندش وارد مطب شد...

فرزند را که معاينه ميکردم...

شباهت عجيبش به امام خامنه اي مرا به فکر فرو برد...


از مادرش سوال کردم...

شما با آقاي خامنه اي نسبتي داريد؟


گفتند:

بله من همسر ايشان هستم...

خيلي تعجب کردم !


گفتم:

مگر شما پزشک خصوصي نداريد؟


گفتند:

خير آقا اجازه چنين کاري نميدهند!


ميگويند شما هم مثل ساير مردم به بيمارستان مراجعه کنيد...


آن روز ديگر نتوانستم به کارم ادامه دهم...

سرم را روي ميز گذاشتم و بسيار گريه کردم...


۩ ◄ هدیه (اختیاری) خواندن این مطلب 14 صلوات میباشد ► ۩

برگرفته از جملات زیبا مذهبی


شهدا زنده‌اند یعنی چی؟


شهدا زنده‌اند یعنی چی؟

سحر یکی از روزهای ماه مبارک رمضان، مدام به این فکرمی‌کردم که آیا شهدا به ما نگاه می‌کنند؟ اصلاً این که می‌گوید شهدا زنده‌اند یعنی چی؟

علت مشغله ی فکرم این بود که نگران مصطفی بودم. مصطفی درس می‌خواند و چشم‌هایش به شدّت ضعیف بودند. با خودم می‌گفتم با این وضع اگر نتواند درسش را خوب بخواند، مردم می‌گویند این هم از پسر شهید... درس نخواند و...


 

ادامه نوشته

ساپورت مردانه به بازار آمد!!!!!


به نظر شما پوشیدن این ساپورت درست؟؟؟!!

آیا این مده؟؟!!!

به نظر شما تکلیف ما چیه؟؟؟؟

منتظر نظرهای زیبا و منطقیتون هستم...

به نظر شما این بی فرهنگی نیست؟؟؟؟!!!

آیا این کار معنی آزادی رو میده؟؟؟؟


دخترخاله

 

 

این دختر خوشکله ای که می بینید دختر خاله بندست...

عشق دخترخالشه.قراره بزرگ شد به من بگه خاله...

اسم این خانوم خوشگله ریحانست...





برای دیدن بقیه عکساش به ادامه مطلب برید...

ادامه نوشته

بدون شرح




خطبه حضرت زینب در کربلا

زینب دختر علی بن ابی طالب ـ علیه السّلام ـ برخاست و گفت: سپاس خدای را که پروردگار جهانیان است و درود خدا بر پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله ـ و همه خاندان او باد. راست گفت خدای سبحان که فرمود: «سزای کسانی که مرتکب کار زشت شدند زشتی است، آنان که آیات خدا را تکذیب کردند و به آن ها استهزاء نمودند.»
ای یزید آیا گمان می بری این که اطراف زمین و ‌آفاق آسمان را بر ما تنگ گرفتی و راه چاره را بر ما بستی که ما را به مانند کنیزان به اسیری برند، ما نزد خدا خوار و تو سربلند گشته و دارای مقام و منزلت شده ای، پس خود را بزرگ پنداشته به خود بالیدی، شادمان و مسرور گشتی که دیدی دنیا چند روزی به کام تو شده و کارها بر وفق مراد تو می چرخد، و حکومتی که حق ما بود در اختیار تو قرار گرفته است، آرام باش، آهسته تر. آیا فراموش کرده ای قول خداوند متعال را «گمان نکنند آنان که کافر گشته اند این که ما آنها را مهلت می دهیم به نفع و خیر آنان است، بلکه ایشان را مهلت می دهیم تا گناه بیشتر کنند و آنان را عذابی باشد دردناک در انتظار است»
آیا این از عدالت است ای فرزند بردگان آزاد شده (رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ ) که تو، زنان و کنیزگان خود را پشت پرده نگه داری ولی دختران رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ اسیر باشند؟ پرده حشمت و حرمت ایشان را هتک کنی و صورتهایشان را بگشایی، دشمنان آنان را شهر به شهر ببرند، بومی و غریب چشم بدانها دوزند، و نزدیک و دور و وضیع و شریف چهرة آنان را بنگرند در حالی که از مردان و پرستاران ایشان کسی با ایشان نبوده و چگونه امید می رود که مراقبت و نگهبانی ما کند کسی که جگر آزادگان را جویده و از دهان بیرون افکنده است، و گوشتش به خون شهیدان نمو کرده است. کنایه از این که از فرزند هند جگر خوار چه توقع می توان داشت چگونه به دشمنی با ما نشتابد آن کسی که کینه ما را از بدر و احد در دل دارد و همیشه با دیدة بغض و عداوت در ما می نگرد. آن گاه بدون آن که خود را گناهکار بدانی و مرتکب امری عظیم بشماری این شعر را می خوانی
                                            فاهلوا و استهلوا فرحاً ثم قالوا یا یزید لا تشل
و با چوبی که در دست داری بر دندانهای ابو عبدالله ـ علیه السّلام ـ سید جوانان اهل بهشت می زنی. چرا این شعر نخوانی حال آن که دل های ما را مجروح و زخمناک نمودی و اصل و ریشه ما را با ریختن خون ذریه رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ و ستارگان روی زمین از آل عبدالمطلب بریدی، آن گاه پدران و نیاکان خود را ندا می دهی و گمان داری که ندای تو را می شنوند. زود باشد که به آنان ملحق شوی و آرزو کنی کاش شل و گنگ بودی نمی گفتی آنچه را که گفتی و نمی کردی آنچه را کردی.
 بارالها بگیر حق ما را و انتقام بکش از هر که به ما ستم کرد و فرو فرست غضب خود را بر هر که خون ما ریخت و حامیان ما را کشت. ای یزید! به خدا سوگند نشکافتی مگر پوست خود را، و نبریدی مگر گوشت خود را و زود باشد که بر رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ وارد شوی در حالتی که بر دوش داشته باشی مسئولیت ریختن خون ذریه او را، و شکستن حرمت عترت و پاره تن او را، در هنگامی که خداوند جمع می کند پراکندگی ایشان را، و می گیرد حق ایشان را «و گمان مبر آنان را که در راه خدا کشته شدند مردگانند، بلکه ایشان زنده اند و نزد پروردگارخود روزی می خورند.» و کافی است تو را خداوند از جهت داوری و کافی است محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ تو را برای مخاصمت و جبرئیل برای یاری او و معاونت
و بزودی آن کس که کار حکومت تو را فراهم ساخت و تو را بر گردن مسلمانان سوار نمود، بداند که پاداش ستمکاران بد است و در یابد که مقام کدام یک از شما بدتر و یاور او ضعیف تر است. و اگر مصائب روزگار مرا بر آن داشت که با تو مخاطبه و تکلم کنم ولی بدان قدر تو را کم می کنم و سرزنش تو را عظیم و توبیخ تو را بسیار می شمارم، این جزع و بی تابی که می بینی نه از ترس قدرت و هیبت توست، لکن چشمها گریان و سینه ها سوزان است
چه سخت و دشوار است که نجیبانی که لشکر خداوندند به دست طلقاء (آزاد شدگان) که حزب شیطانند، کشته گردند و خون ما از دستهایشان بریزد، و دهان ایشان از گوشت ما بدوشد و آن جسد های پاک و پاکیزه را گرگهای بیابان سرکشی کنند، و گفتارها در خاک بغلطانند (کنایه از غربت و بی کسی آنها). ای یزید! اگر امروز ما را غنیمت خود دانستی زود باشد که این غنیمت موجب غرامت(ضرر) تو گردد در هنگامی که نیابی مگر آنچه را که از پیش فرستاده ای، و نیست خداوند بر بندگان ستم کننده، به خدا شکایت می کنیم و بر او اعتماد می نماییم
ای یزید! هر کید و مکر که داری بکن، هر کوشش که خواهی بنمای، هر جهد که داری به کار گیر، به خدا سوگند هرگز نتوانی نام و یاد ما را محو کنی، وحی ما را نتوانی از بین ببری، به نهایت ما نتوانی رسید، هرگز ننگ این ستم را از خود نتوانی زدود، رای توست و روزهای قدرت تو اندک و جمعیت تو رو به پراکندگی است،‌در روزی که منادی حق ندا کند که لعنت خدا بر ستمکاران باد. سپاس خدای را که اول ما را به سعادت و مغفرت ثبت کرد و آخر ما را به شهادت و رحمت فائز گرداند، از خدا می خواهیم که ثواب آنها را کامل کند و بر ثوابشان بیفزاید، و برای ما نیکو خلف و جانشین باشد، که اوست خداوند رحیم و پروردگار ودود، و ما را کافی در هر امری و نیکو وکیل است التماس دعا

30جمله کوتاه از سخنان رهبری درباره جنگ نرم

دبیر خانه دائمی مقابله با جنگ نرم: 30جمله کوتاه از سخنان مقام معظم رهبری در خصوص جنگ نرم: ۱-این جنگ نرم ، شما جوانهای دانشجو ، افسران جوان این جبهه اید.2-شرط اصلی فعالیت درست شما در این جبهه ی جنگ نرم ، یکی اش نگاه خوشبینانه وامیدوارانه است .۳-خط اغفال به خصوص خواص و نخبگان از تاثیر دشمن ، یکی از خطوط القائی و تبلیغاتی دشمن است.۴-در میدان تنظیم شده ی از سوی دشمن بازی نکنید.... چون چه ببرید ، چه ببازید ، به نفع اوست.۵-امروز اولویت اصلی کشور مقابله با جنگ نرم دشمن است.۶-در این جنگ نرم وظیفه مجموعه فرهنگی این است که هنر را تمام عیار و با قالبی مناسب به میدان آورد تا اثرگذار شود .۷-جنگ نرم، صحنه رویارویی دروغ های بزرگ باواقعیت های تردیدناپذیراست .۸-دراین جنگ نرم،کافی است هواداران جبهه حق بیدارباشندو بیکار ننشینند چراکه زبان حق همیشه مؤثرتراز زبان باطل است.۹-فرهنگ یک سیستم است و دارای انواع و اجزائی است و مهندسی فرهنگ به عنوان یک مهندسی سیستم باید انجام پذیرد....

بقیه جملات در ادامه مطلب...


ادامه نوشته

نماز جماعت عروس و داماد در مزار شهدا


آیا قمه زنی در محرم درست است؟؟؟

کسانی که فکر می کنند با قمه زنی و دیگر راه های بدعت حریت خودشون رو با این اعمال ثابت می کنند کاملا در اشتباه هستند ، بلکه در این اوضاع جامعه و سوء استفاده دشمن از این طرز تفکر ، این عمل توسط بچه شیعه ها کاملا غیر اخلاقی ، اشتباه و حرام است.
آیا امام حسین به اینگونه بدعت ها (قمه زنی ، روی ذغال راه رفتن و ...) نیاز دارد؟ آیا امام حسین برای اینگونه اعمال مقاومت کرد و به آنگونه شهید شد؟

بهتر نیست به پیامد ها و اهدافی که امام حسین برای آنها خود و یارانش را فدا کرد و در این راه به شهادت رسید کمی بیاندیشیم و اینگونه رفتار ها را انجام ندهیم که دشمن تشیع و اسلام از کارهای خودمان  علیه خودمان ، استفاده کند.

بگذارید یک نمونه از مواردی که دشمن از همین رفتار های خودمان سوء استفاده کرده است را برایتان بازگو کنم:


علامه محمد جواد مغنيه، از علماي بزرگ عراق، در کتاب تجارت خود، بحثي دارد تحت عنوان «کفن هايي براي زنده ها»؛ هنگامي که از عالمي فلسطيني درباره ي نظر علماي فلسطين نسبت به شيعه سوال مي کند، مي نويسد:
همانا سبب اصلي اين تفرقه اي که ميان مسلمين ايجاد شده است، استعمار و اياديش هستند؛ بدين طريق که آنها دائماً مسلمانان رابا هر وسيله اي که شده تحريک و تجهيز نموده و در مقابل هم قرار مي دهند. از جمله ي اين راه ها، اين بود که دولت انگليس در ماه محرم، هزار کفن به قمه زنان هديه نمود و هنگامي که دولت آمريکا از آن باخبرشد، براي آن که فرصت را از دست بدهد، دو هزار کفن به آنها هديه نمود. (
«ان السبب لهذه التفرقه هو الاستعمار و علماء الاستعمار يثيرونها و يغدّونها بکل وسيله - و من هذه الرسائل ان الانجليز يهدون ألف کفن في شهر المحرم للضاربين أنفسهم بالسيوف و السلاسل، و أرادت أمريکا أن لا تفوتها الفرصه فأهت هولاء ألفي کفن» (محمدجواد مغنيه، تجارب، ص 449 و 450).چرا باید کاری را انجام بدهیم که همه مراجع تقلید سر این موضوع با هم یک نظر دارند و مخالفت خود را با قاطعیت اعلام کرده اند و این عمل را حرام دانسته اند.
قال علی (ع) : « من مشی الی صاحب  بدعة  فو قره  فقد سعی فی هدم  الاسلام »
هرکسی با بدعت گذار  همگام شد و با او راه رفت و به او حرمت و احترام گذاشت محققأ در ویرانی اسلام تلاش کرده است.

ادامه نوشته