عاشقا تنها میمونن،تنهایی مرام عشقه!!!!

هر کی اومد دو سه روزی از دلم بازیچه ای ساخت
دلم هم مثل عروسک ساده بود دل به دلش باخت
گله و گبایه ای نیست،بی وفایی رسم عشقه
عاشقا تنها میمونن،تنهایی مرام عشقه!!!!
اینم آدرس اون یکی وبم :

هر کی اومد دو سه روزی از دلم بازیچه ای ساخت
دلم هم مثل عروسک ساده بود دل به دلش باخت
گله و گبایه ای نیست،بی وفایی رسم عشقه
عاشقا تنها میمونن،تنهایی مرام عشقه!!!!
اینم آدرس اون یکی وبم :

دختر: دوست دختر جدیدت خوشکله؟ (تو دلش: آیا واقعا از من خوشکل تره)
پسر: آره خوشکله (تو دلش: اما تو هنوز زیباترین دختری هستی که من می شناسم)
دختر: شنیدم دختر شوخ طبع و جالبیه (درست اون چیزی که من نبودم)
پسر: آره همینطوره (ولی در مقایسه با تو اون هیچی نیست)
دختر: خب پس امیدوارم شما دوتا با هم بمونید (کاش ما دوتا با هم می موندیم)
پسر: منم برات آرزوی خوشبختی دارم (چرا این پایان رابطه ما شد؟)
دختر: خب.....من دیگه باید برم (قبل از این که گریه ام بگیره)
پسر: آره منم همینطور (امیدوارم گریه نکنی)
دختر: خداحافظ.... (هنوز دوست دارم و دلم برات تنگ میشه)
پسر: باشه خداحافظ (بخدا که هیچ وقت عشقت از قلبم بیرون نمیره..........هرگز)
______ کاش ما آدما حرف دلمون رو می زدیم ______

پسر باید باشی تا بفهمی پول گرفتن از پدر چقدر سخته ...
پسر باید باشی تا بفهمی 2 سال تنهای تنها غربت سربازی کشیدن چقدر سخته ...
پسر باید باشی تا بفهمی دلهره شغل آینده داشتن چقد سخته ...
پسر باید باشی تا بفهمی از دست دادن عشقت بخاطر پول چقدر سخته ...
پسر باید باشی تا بفهمی بوق زدن پشت ماشین عروس عشقت چه حالی داره ... این یکی واقعاسخته
پسر باید باشی تا بفهمی خوردن بغض برای اینکه مسخرت نکنن که داره گریه میکنه چقد سخته ...
آره سخته سخت . . . !
1:اگه یه روزبهت بگن که براساس زندگیت یه کتاب ساختن اسم اون کتاب روچی میزاری؟؟؟؟
....................................................
2:اگه یه ماشین زمان داشتی به کدوم روززندگیت برمیگشتی؟؟؟؟
....................................................
3.بهترین روزای خوب زندگیت مال دوران ...
1.کودکی 5.دانشجویی
2.نامزدی 6.سربازی
3.دبیرستان 7.ازدواج
4.عاشقی 8.روزای دلتنگی
؟؟؟؟
....................................................
4:توزندگیت کدوموبیشترازهمه تجربه کردی؟؟؟؟
1.عشق 3.شادی 5.سختی
2.نفرت 4.غصه 6.تنهایی





همیشه همه توى بن بست زندگى برمیگردن سراغ عشق اولشون، اما چه سخته
اون روزى که عشق اولت رفته باشه سراغ عشق اولش…!

درون سینه آهی سرد دارم
رخی پژمرده رنگی زرد دارم
ندانم عاشقم،مستم،چه هستم
همین دانم دلی پر درد دارم!!!!

من هیچ نمی خواهم ...
تنها صدایت را می خواهم تا موسیقی سکوت لحظه هایم باشد
نگاهت را می خواهم تا روشنی چشم های خسته ام باشد
وجودت را می خواهم تا گرمای قندیل آغوشم باشد
خیالت را می خواهم تا خاطره لحظه های فراموشم باشد
دست هایت را می خواهم تا نوازشگر بی کسی اشک هایم باشد
و تنها خنده هایت را می خواهم تا مرهم کهنه زخم های زندگی ام باشد
آری تنها تو را می خواهم ...



دختر پسری با سرعت120کیلومتر سوار بر موتور سیکلت
دختر:آروم تر من میترسم پسر:نه داره خوش میگذره
دختر:اصلا هم خوش نمیگذره تو رو خدا خواهش میکنم خیلی وحشتناکه
پسر:پس بگو دوستم داری
دختر :باشه باشه دوست دارم
حالا خواهش میکنم آروم تر
پسر:حالا محکم بغلم کن(دختر بغلش کرد)
پسر:میتونی کلاه ایمنی منو برداری بذاری سرت؟اذیتم میکنه
و.......
روزنامه های روز بعد: موتور سیکلتی با سرعت 120 کیلومتر بر ساعت به ساختمانی اثابت کرد
موتور سیکلت دو نفر سرنشین داشت اما تنها یکی نجات یافت حقیقت این بود که اول سر پایینی
پسر که سوار موتور سیکلت بود متوجه شد ترمز بریده اما نخواست دختر بفهمه در عوض خواست
یکبار دیگه از دختر بشنوه که دوستش داره(برای اخرین بار)

آن شب شب نحسی بود ...
با او تماس گرفت : چرا ؟ مگه من چی کار کردم ؟
دختر در جوابش : تو ... نه عزیزم تو خیلی پاکی ... ولی من ... تو لیاقتت بیشتر از منه ...
گفت : این حرفا چیه ؟ تو می دونی یا من ؟ من دوست دارم ... به خدا بدون تو می میرم ...
دختر گفت : این از اون دروغا بودا ... ولم کن ... ازت خسته شدم ... تو زیادی عاشقی ...
پسر : مگه بده آدم عاشق باشه ... ؟
دختر : آره واسه من بده ... عشق دروغه ...
پسر : نه به خدا من عاشقتم ...
دختر : ولم کن حوصلتو ندارم ...
پسر آهی کشید و گفت نه تو رو خدا نمی خوام از دستت بدم ...
صدای قطع شدن مکالمه آمد ...

چشمای مغرورش هیچوقت از یادم نمیره .
رنگ چشاش آبی بود .
رنگ آسمونی که ظهر تابستون داره . داغ داغ…
وقتی موهای طلاییشو شونه می کرد دوست داشتم دستامو زیر موهاش بگیرم
مبادا که یه تار مو از سرش کم بشه .
دوستش داشتم .
لباش همیشه سرخ بود .
مثل گل سرخ حیاط . مثل یه غنچه …
وقتی می خندید و دندونای سفیدش بیرون می زد اونقدرمعصوم و دوست داشتنی
می شد که اشک توی چشمام جمع میشد.
به ادامه مطلب مراجعه کنید.