میگفت پای رفتن ندارد
راست میگفت
با سر رفت
میگفت پای رفتن ندارد
راست میگفت
با سر رفت
گاهی سکوت علامت رضایت نیست
شاید
کسی دارد خفه میشود
پشت سنگینی یک بغض

دلتنگم برای کسی که مدتهاست
بی آنکه باشد
هر لحظه زندگی اش کرده ام

میگویند روزی هست
که چرتکه دست میگیرند و حساب و کتاب میکنند
و آن روز تو باید
تاوان آنچه با من کرده ای را بدهی
فقط نمیدانم
تاوان دادن آن موقع تو
به چه در د من میخورد ؟

به وقتش تــــــموم نکنی و
هی دندون رو جگر بذاری و
همـــــش یک طرفه ... !!
اشتباه ها و کم محلی های
طرفت رو تحــــــــمل کنی ...
بزرگتــــــــرین
خــــــیانت رو
به خــــــودت و عــــمرت کردی !!
همیشه که جوون نیستی
وقتی چیـــــزایی که
ناراحتــــــــت میکنه رو
چنــــد بار تذکر دادی
و باز طـــــرفت
کار خـــودش رو کــــــرد ..
یعنی
اون رابـــــطه بایـــد تموم شه !!
یعنی
هر چی صبر کنـــــی ..
هیچی درست که نمیـــــشه هیــــــچ
این اعصــــاب و غـــرورتـــــــه
که هر روز خــــــــرد تر میشه .. !!
اگه کسی یکی رو دوســـــت داشته باشه
همه کـــــــاری براش میکنه ..
نشــــــد و نمیشـــــه و ..
دستم بند بود و بعدا ... و
این حــــــــــرف ها هــــــــمش ..
بـــــــــــهونه است


دیدی که سخت نیست تنها بدون من
دیدی که صبح میشود شب ها بدون من
این نبض زندگی بی وقفه میزند
فرقی نمیکند با من ، بدون من
دیروز گرچه سخت ، امروز هم گذشت
طوری نمیشود فردا بدون من
خدایا شکر
بعد از این همه زندگی
منم یه چیز شدم
( فـــــرامــــوش )

حضورت در کنار من معجزه نبود
نبودنت هم فاجعه نیست
فردا روز دیگری برای من خواهد بود


تو چه میفهمی از روزگارم ؟
از دلتنگی ام
گاهی به خدا التماس میکنم
خوابت را ببینم
میفهمی ؟؟؟ !!!
فقط خوابت را

بیشتر از این برایت اشک نخواهم ریخت
سوت پایان را بزن
من حریف هرزگی تو
و احمق بودن خودم نمیشوم
به هوایت بگو انقدر به سرم نزند
من ! سرم درد میکند


ﻣﻦ ﭼﯿﺰ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻧﺪﺍﺩﻡ ﺑﺎ ﺭﻓﺘﻨﺖ !
ﮐﻤﯽ ﺩﻟﻢ ﺷﮑﺴﺖ ، ﺷﺐ ﻫﺎ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻡ .
ﯾﺎﺩﮔﺎﺭﺵ ﺳﺮﺩﺭﺩ ﻫﺮﺷﺒﻢ شد
ﯾﮑﻢ ﺍﺯ ﺁﺭﺍﻡ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﮔﺮﻓﺘﻢ
ﭼﯿﺰ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻦ !
ﺗﻮ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺑﺎﺧﺘﯽ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻦ !
ﺗﻮ ﻋﺎﺷﻖ ﺗﺮﯾﻦ ﻗﻠﺐ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﺍ ﺑﺎﺧﺘﯽ !
ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﯼ ﻣﻦ ، ﻋﺎﺷﻘﺖ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ . . .
به درخواست یکی از دوستای خوبم یه کم میریم تو فاز خنده
برید ادامه مطلب
لیـــاقــت مــی خواهــد
بـــودن در شعــر هـــای دختــریــــ کهــــ
بـــــا تمامــــ عشقــش نبـــودنـــت را اشکــــ مــی ریـــزد
تعجـــب نکــــن !!
در بی لیـــــاقتی تـــو شکـــی نیـــست
اینجـــا دلیـــل بــودنـــت میـــان بغــــض هــــایـــم
خــریتـــــ خـــودم اســـت نـــه لیـــاقــــت تــــو …!


یه روزایی
یه شبایی
به یه آدمای خاصی خیلی احتیاج داری
گوشیتو بر میداری شمارشو بگیری
اما میدونی بی فایدس
اینقدر دلگیر و دلتنگی که یهو بخودت میای
میبینی خیره شدی به یه صفحه ی خالی بی جواب
اشکات سرازیر شدن
بعد با خودت فقط یه جمله میگی
اون همه دوست داشتن
اخرش چــرا اینطوری شد . . .

این جا زمین است
رسم آدم هایش عجیب
این جا ، گم که بشوی
به جای اینکه دنبالت بگردند
فراموشت می کنند
با تو بودن را تصور کردم
بی تـو بـودن را تـجربـه
این بود سهم من
از رویا تا واقعیت


میشه مثل یه قطره اشک بعضیا رو از چشمت بندازی
اما نمیتونی جلوی اشکی رو بگیری
که با خـــداحافظی بعضیا از چشمت جـــاری میشه

سلام به همه دوستای گلم این پست آخر امساله دیگه بچه
هـا ، اومــدم که بگم پیشاپیش عیدو به همتون تبریک
مـیگم و امیدوارم سال جدید سالی پر از برکت و خـوشی
برای شما باشه باید خدمتتون عـرض کنم من توی تعطیلات
نت ندارم مطمئن باشید هر وقت برگشتم زود میامو جواب
مهربونیای شمـا رو میدم یه وقت ازم دلـگیر نشید کـه
نیستم تو این مدتم اگـه نت گیرم اومد حتما سر میزنم
فـرا رسیدن نوروز باستانی، یادآور شکوه ایران
و یگانه یادگار جمشید جم بر همه ایرانیان
پاک پندار، راست گفتار و نیک کردار خـجسته باد


کــم طاقتی عــادت آن روزهایت بود
این روزهـا برای گرفتن خبری از من
عــجـیـب صـبـور شــده ای
پای ضعف و بی کسی ام نگذار
دلم به چیزهایی پایبند است
که تو یـــادت نمی آید

کـه ســاده بودنم دلــت را زد
که عشق ورزیدنم چشمانت را بست
می روم تا آنان که توانا ترند
تو را بـه اوج بودنت برسـانند

روزی برایت مینویسم ای که هسـتی
قلب مرا بی آنکه خود دانی شکستی
بر امـتداد سـایه هـای سرد وحشت
در انتظـار مــردن روحــم نشسـتی
باهـر کلامت جان من را می ستاندی
در جاده های غربت و غـم میکشاندی
با آنکه میکشتی مرا هر لحظه اما
با هر نفس جانی به جسمم میفشاندی
روزی بـرایت مـی نویسم مهـربانم
ای مهر تو روئیده بر ژرفای جـانم
ای خوب ظالم ، مهربـان بی عطوفت
روزی نیاید بی غـمت تنهـا بمـانم
من مینویسم عاشقــم عاشـق ترینم
بر جـور بی مـهـری تو لایق ترینـم
قــلب مرا بشکـن هزاران بار اما
در باوفایی با توام ، صادق ترینم
من مینویسم بی تو یک اندوه سردم
چون جاده ای بی انتها لبریز دردم
ویرانه ای خالی پراز احساس غربت
پائیـزی پائیــزم و یک برگ زردم
نه بهتراست تو هیچ از دردم ندانی
حـرف نگاه خـستـه مـن را نخـوانی
تا غصـه دار غصـه های مـن نبـاشی
تا با منت آسوده از غـم ها بمانی
هر چند قلبم را هزاران پاره کردی
مـن را در آفاق خـزان آواره کردی
با من بمان تا روز محشر تا قیامت
شاید غم صـد ساله ام را چاره کردی

به کوتاهی لحظات با تو بودن منگر
به وسعت لحظه هایی نگاه کن که به یادت هستم

نمیدانم تو میدانی که میمیرم ولی افسوس
که میدانم تو میدانی منم سوسوی یک فانوس
تو میدانی شقایق ها پرند از ناله و زاری
ودر خواب دو چشمان فقط غربت شده جاری
تو میدانی غزل هایم ز رنج دوری ات مردند
پرستوها سکوت و غم برای کوچشان بردند
تو میدانی نگاه من کنار پنجره خشکید
و کوچه با همه شوقش ز داغ رفتنت رنجید
تو دانستی که تنهایی پر است از آتش و تشویش
و رفتی تا دوباره من شوم آن عاشق درویش
تمام لحظه های من پر است از درد تنهایی
و شاید لحظه میداند که تو هرگز نمی آیی
کنار قاب عکس تو منم با غصه هم آغوش
منم با بی تو بودن ها کنار شعله ای خاموش
تو میدانی که میمیرم بیا یک با وفایی کن
قدم بر چشم من بگذار و بعد از آن خدایی کن
