سلام_خوش اومدید



سلام دوستان به وبلاگ کشکول ما 3 نفر خوش اومدید امیدواریم مطالب این
وبلاگ بدردتون بخوره و خوشتون بیاد. راستی نظر یادتون نره.



http://www.aytakshop1.ir/modules/vtemslideshow/slides/welcome__besttest.gif

دلداری

پس از ۱۱ سال زوجی صاحب فرزند پسری شدند. آن دو عاشق هم بودند و پسرشان را بسیار دوست داشتند. فرزندشان حدوداً دو ساله بود که روزی مرد بطری باز یک دارو را در وسط آشپزخانه مشاهده کرد و چون برای رسیدن به محل کار دیرش شده بود به همسرش گفت که درب بطری را ببندد و آنرا در قفسه قرار دهد. مادر پر مشغله موضوع را به کل فراموش کرد.  

 پسر بچه کوچک بطری را دید و رنگ آن توجهش را جلب کرد به سمتش رفت و همه آنرا خورد. او دچار مسمومیت شدید شد و به زمین افتاد. مادرش سریع او را به بیمارستان رساند ولی شدت مسمومیت به حدی بود که آن کودک جان سپرد. مادر بهت زده شد و بسیار از اینکه با شوهرش مواجه شود وحشت داشت.


بقیه در ادامه مطلب

 

ادامه نوشته

زینت

ﺍﺯ ﺩﺧﺘﺮ ﺟﻮﺍﻥ ﻭ ﭼﺎﺩﺭﯼ ﭘﺮﺳﻴﺪﻧﺪ :

ﺍﺯ ﭼﻪ ﻧﻮﻉ ﺁﺭﺍﻳﺸﻰ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻣﻰ ﻛﻨﻰ ؟ ﮔﻔﺖ : ﺍﻳﻨﻬﺎ
ﺭﻭ ﺑﻪ ﻛﺎﺭ ﻣﻰ ﺑﺮﻡ :
.
.
.
.
.
.
.
.
ﺑﺭﺍﻯ ﻟﺒﺎﻧﻢ ........... ﺭﺍﺳﺘﮔﻮﻳﻰ
ﺑﺮﺍﻯ ﺻﺪﺍﻳﻢ ........... ﺫﻛﺮ ﺍﻟﻠﻪ
ﺑﺮﺍﻯ ﭼﺸﻤﺎﻧﻢ .......... ﭼﺷﻢ ﭘﻮﺷﻰ ﺍﺯ ﺣﺮﺍﻣﺎﺕ
ﺑﺭﺍﻯ ﺩﺳﺘﺍﻧﻢ ........ ﻛﻤﻚ ﻭ ﻳﺎﺭﻯ ﺑﻪ ﻣﺴﺘﻤﻨﺪﺍﻥ
ﺑﺮﺍﻯ ﭘﺎﻫﺎﻳﻢ ......... ﺍﻳﺴﺘﺎﺩﻥ ﺑﺮﺍﻯ ﻧﻤﺎﺯ
ﺑﺮﺍﻯ ﻗﺎﻣﺘﻢ ........... ﺳﺠﺪﻩ ﺑﺮﺩﻥ ﺑﺮﺍﻯ ﺍﻟﻠﻪ
ﺑﺮﺍﻯ ﻗﻠﺒﻢ ............ﺣﺐ ﺍﻟﻠﻪ
ﺑﺭﺍﻯ ﻋﻘﻠﻢ ......... ﺩﺍﻧﺎﯾﯽ
ﺑﺮﺍﻯ ﺧﻮﺩﻣﻢ .......... ﺍﻳﻤﺎﻥ ﺑﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺍﻟﻠﻪ

 

ببخش


خدایـــــــــــــا؛
بابت هر شبی که بی شکر سر بر بالین گذاشتم؛
بابت هر صبحی که بی سلام به تو آغاز کردم؛
بابت لحظات شادی که به یادت نبودم؛
بابت هر گره که به دست تو باز شد و من به شانس نسبتش دادم؛
بابت هر گره که به دستم کور شد و مقصر را تو دانستم؛
مرا ببخش

اقا

عشق یعنی یک خمینی سادگی
عشق یعنی باعلی دلدادگی
عشق یعنی دست تو پرپر شده
عشق یعنی یک علی رهبر شده
عشق یعنی لا فتی الا علی
عشق یعنی رهبرم سید علی

متظرتیم

مهدی جان!

سئوالی ساده دارم از حضورت ... من آیا زنده ام وقت ظهورت ...
اگر که آمدی من رفته بودم ... اسیر سال و ماه و هفته بودم ...
دعایم کن دوباره جان بگیرم ... بیایم در رکاب تو بمیرم...
بر چهره پر ز نور مهدی صلوات ... بر جان و دل صبور مهدی صلوات ...
تا امر فرج شود مهیا بفرست ... بهر فرج و ظهور مهدی صلوات...

دانشگاه محله انقراض بعضیاست

خیلی­ها آمدند و سلامش کردند

خیلی­ها زود صمیمی شدند و ابراز دوستی کردند

آخر سعی کرده بود لباس­ها و آرایشش زیباترین باشد

زیباتر از تمام هم کلاسی ها


وقتی نشست و به تخته­ سیاه چشم دوخت

دید با خط زیبایی نوشته‌ ­اند

این دغل دوستان که می­بینی مگسانند گرد شیرینی

همین یک بیت کافی بود تا بفهمد

چون برای زیبایی آمده‌­اند، تا هست، می­مانند

ولی وقتی رفت صمیمی­ترین هم که باشند، می­روند!

دوستان نظر یادتون نره 

 

کلاه بردار




کلاه فروشی روزی از جنگلی می گذشت،تصمیم گرفت زیر درخت مدتی استراحت کند،لذا کلاه ها را کنار گذاشت و خوابید.
وقتی بیدار شدمتوجه شد که کلاه ها نیست بالای سرش را نگاه کرد تعدادی میمون را دید که کلاه ها را برداشته اند.

فکر کرد که چگونه کلاه ها را پس بگیرد. در حال فکر کردن سرش را خاراند و دید که میمون ها همین کار را کردند او کلاه را ازسرش برداشت و دید که میمون ها هم از او تقلید کردند.

به فکرش رسید که کلاه خود را روی زمین پرت کند. لذا این کار را کرد میمونها هم کلاهها را بطرف زمین پرت کردند. او همه کلاه ها را جمع کرد و روانه شهر شد.

سالهای بعد نوه او هم کلاه فروش شد. پدر بزرگ این داستان را برای نوه اش تعریف کرد و تاکید کرد که اگر چنین وضعی برایش پیش آمد چگونه برخورد کند.

یک روز که او از همان جنگل گذشت در زیر درختی استراحت کرد و همان قضیه برایش اتفاق افتاد او شروع به خاراندن سرش کرد میمونها هم همان کار را کردند. او کلاهش را برداشت,میمون ها هم این کار را کردند نهایتا کلاهش را بر روی زمین انداخت. ولی میمون ها این کار رانکردند.

یکی از میمون ها از درخت پایین آمد و کلاه را از روی زمین برداشت و در گوشی محکمی به او زد و گفت :فکر می کنی فقط تو پدر بزرگ داری.

دمشون گرم


سلامتی اون دخترا که وقتی دو تا لات میبینن عوض لبخند چادرشونو محکمتر میگیرن

سلامتی دخترایی که چادرشون خاکی و گلی و خیس میشه ولی از سرشون باز نمیشه………

سلامتی دخترایی که سرشون بره چادرشون نمیره…….

سلامتی دخترایی که آروم قدم برمیدارن و سنگین که مبادا دل نامحرمی بلرزه……..

5

لبیک یا زینب




زینب این بار خودش کرب و بلایی دارد
دشنه و راس نی و تشت طلایی دارد

سوریه گر که شده کرب وبلا باکی نیست
جنگ در زینبیه حال و هوایی دارد

بی غیرت

گمان می کــرد دست و دل بازی

را به انتهایش رسانــده است

حتی همسرش را هم بخشیــد

به چشمان ناپــاک خیابــان ها . .

پ ن :

 رسول خداصلی الله علیه و آله و سلم :


خداونــد هفت نفر را لعنــت کردند که یکی از آنها مـردی است

که نسبت به پوشش و عفت همسرش بی توجه است .

/ مستدرک الوسایل ، ج، 14ص291 /

ببخش

من و


" این خیابان و رهگذران بی اعتنا

من و 

" دل تنگی و انتظار "

من و 

" اشک و التماس "

نه! قرارمان این نبود . . .

پ.ن:
شاید این عذاب دلتنگی تقاصِ گناهانی بود که از حضور تو شرم نکردم . . . 

یابن الحسن ببخش مرا 

بیاد نهر خین



  دعا کنید امسال هم قسمتمون بشه....



بانوی سرزمین من...


منتظرانت

عمری است که من در انتظارم / چشم به ره است و بی قرارم آقا
دلتنگم از این زندگی تکراری / صیدم که به دام روزگارم آقا
با آرزوی طلوع خورشید هنوز / شبگرد شب سیاه و تارم آقا
بشتاب بیا جهان پر از بیداد است / عمری است که من در انتظارم آقا

اللهم عجل لولیک الفرج 

شهادت

گفت: که چی؟


هی جانباز جانباز... شهید شهید!

میخواستن نرن!

کسی مجبورشون نکرده بود که!

گفتم:چرا اتفاقا! مجبورشون میکرد!

گفت:کی؟!!

گفتم:همون که تو نداریش!

گفت:من ندارم؟! چی رو؟!

گفتم: غیــــــرت و مردونـگـی.... !!

بخون

شهید

بسم رب الشهدا و الصدیقین



برای رد شدن از سیم خاردارها . . . نیاز به یک نفر داشتن تا روی سیم ها بخوابه . . .

تا بقیه بتونن از روش رد بشن . . . داوطلب زیاد بود . . . 

قرعه انداختن ! افتاد به نام یه جوان . . . همه اعتراض کردن . . . 

الا یه پیرمرد! گفت : چکار دارید بنامش افتاده دیگه! بچه ها از پیرمرد بدشون اومد . . .

دوباره قرعه انداختن . . .بازم افتاد به اسم اون جوان . . . 

جوان بدون درنگ خودش رو به صورت انداخت روی سیم خاردار . . .

بچه ها با بی میلی و اجبار شروع کردن به رد شدن از روی بدن جوان . . . 

همه رفتند الا پیرمرد . . . 

گفتن بیا . . . گفت نه . . . شما برید من باید وایسم بدن پسرم رو 

ببرم برای مادرش . . . مادرش منتظره . . .

روحشان شاد


" به یاد آنان که هرگز فرود نیامدند 

 

تا نام ایران بر فراز آسمان ها جاودانه بماند "

 

خصوصا خلبان f14 شهید عباس بابایی

 

پناهگاه

در ایـن شـهـر کــه نـمـی‌تـوان بــه هـیـچ‌کـس

اعـتـمـاد کـرد !

کتابی هـسـت کــه

مـی‌تـوان حـتـی بــه برگ برگش تـکـیــه زد

چــه رسـد بــه صـاحـبـش !



یارب . . .

آموزش

آموزش تبدیل صدای شروع ویندوز به آهنگ مورد نظر خودتان


windows_Haftegy.ir_



برای اینکه صدای شروع ویندوز خود رااز حالت کنونی به حالت دلخواه در آورید باید به دستورات زیر عمل نماید.

۱ابتدا موزیک دلخواه خود را به حالت wave در آورید

۲به control panel رفته روی گزینه Sounds and Audio Devices کلیک کنید

۳به منوی sound رفته ودر قسمت events program به دنبال گزینه start windows بگردید

۴در زیر events program روی browse کلیک کنید و music دلخواه خود را انتخاب کنید

توجه : music انتخاب شده در حد امکان کوتاه باشد. مثلا در حد ۲۰ یا ۳۰ ثانیه زیرا وقتی که windows بالا می آید شما نمی توانید music را قطع نماید.


 

دوست خوب

داستان پادشاه جوان و عارف پیر 

روزی عارف پیری با مریدانش از کنار قصر پادشاه گذر میکرد. شاه که در ایوان کاخش مشغول به تماشا بود، او را دید و بسرعت به نگهبانانش دستور داد تا استاد پیر را به قصر آورند
  عارف به حضور شاه شرفیاب شد. شاه ضمن تشکر از او خواست که نکته ای آموزنده به شاهزاده جوان بیاموزد مگر در آینده او تاثیر گذار شود. استاد دستش را به داخل کیسه فرو برد و سه عروسک از آن بیرون آورد و به شاهزاده عرضه نمود و گفت: “بیا اینان دوستان تو هستند، اوقاتت را با آنها سپری کن.” شاهزاده با تمسخر گفت: ” من که دختر نیستم با عروسک بازی کنم! ” عارف اولین عروسک را برداشته و تکه نخی را از یکی از گوشهای آن عبور داد که بلافاصله از گوش دیگر خارج شد. سپس دومین عروسک را برداشته و اینبار تکه نخ از گوش عروسک داخل و از دهانش خارج شد. او سومین عروسک را امتحان نمود. تکه نخ در حالی که در گوش عروسک پیش میرفت، از هیچیک از دو عضو یادشده خارج نشد. استاد بلافاصله گفت : ” جناب شاهزاده، اینان همگی دوستانت هستند، اولی که اصلا به حرفهایت توجهی نداشته، دومی هرسخنی را که از تو شنیده، همه جا بازگو خواهد کرد و سومی دوستی است که همواره بر آنچه شنیده لب فرو بسته ” شاهزاده فریاد شادی سر داده و گفت: ” پس بهترین دوستم همین نوع سومی است و منهم او را مشاور امورات کشورداری خواهم نمود. “ عارف پاسخ داد : ” نه ” و بلافاصله عروسک چهارم را از کیسه خارج نمود و آنرا به شاهزاده داد و گفت: ” این دوستی است که باید بدنبالش بگردی ” شاهزاده تکه نخ را بر گرفت و امتحان نمود. با تعجب دید که نخ همانند عروسک اول از گوش دیگر این عروسک نیز خارج شد، گفت : ” استاد اینکه نشد ! “ عارف پیر پاسخ داد: ” حال مجددا امتحان کن ” برای بار دوم تکه نخ از دهان عروسک خارج شد. شاهزاده برای بار سوم نیز امتحان کرد و تکه نخ در داخل عروسک باقیماند استاد رو به شاهزاده کرد و گفت: ” شخصی شایسته دوستی و مشورت توست که بداند کی حرف بزند، چه موقع به حرفهایت توجهی نکند و کی ساکت بماند

پس کی می آیی؟؟


و انتظار قریبش به سر نمی آید؟

چه راه طول و درازی است بین بنده و او
مسافر غزلم از سفر نمی آید

تو گفته ای که دعا کن ولی گنه کارم !
از این دعا به خدا کار بر نمی آید

بگو که پس خودمان لا اقل قیام کنیم
علیه ظلم جهانی اگر نمی آید ؟

به منطقی که تو داری و عقل ناقص من
...ولی نیامدنش جور در نمی آید

جهان ظلمت و ظلم است و اصل نور تویی
بیا که تا تو نیایی سحر نمی آید 

محجبه

 ای عاشق مدهای رنگارنگ! ای فریفته لباس های روشن و تنگ که از دنیا 

به شوق آمده ای! هیچ اندیشیده ای که این شوق، حزن آخرت را به همراه دارد؟ 

 حجاب یعنی من مجهز به آنتی ویروس هوس و وسوسه هستم.

حجاب واکسن مقابله با تیر نگاههای آلوده.

حجاب بوته خوش بوی گل عفاف است. حجاب مصونیت است نه محدویت

 حجاب ح= حریت، ج= جذبه، ا= آبرو و شرف، ب= بندگی.

یا حسین




ف مثل فیسبوک




قسم دادم

22294749470802823348

خدایا به بزرگیت قسم

هیچ پدری را شرمنده همسر وفرزندش نکن

درد بزرگیست خودت خوب میدانی

یاد داریم از دبستان از کتاب / درس اول صحبت از نان بود و آب

آنچه در خرد سالی خوانده ایم / همچنان در جستجویش مانده ایم

 

دوستت دارم

f6xgyslqw0ff3n00s584

راستی خدا

دلم هوای دیروز را کرده . . .

هوای روزهای کودکی را

دلم میخواهد مثل دیروز قاصدکی بردارم

آرزوهایم را به دستش بسپارم تا برای تو بیاورد

دلم میخواهد دفتر مشقم را باز کنم و دوباره تمرین کنم

الفبای زندگی را

میخواهم خط خطی کنم تمام آن روزهایی که دل شکستم و دلم را شکستند

دلم میخواهد این بار اگر معلم گفت در دفتر نقاشی تان

هر چه میخواهید بکشید

این بار تنها و تنها نردبانی بکشم به سوی تو

دلم میخواهد این بار اگر گلی را دیدم

آن را نچینم

دلم میخواهد

می شود باز هم کودک شد؟؟؟؟

 

نماز

048

به فکر نمازت باش مثل شارژ موبایلت!

با صدای اذان بلند شو مثل صدای موبایلت!

از انگشتات واسه اذکار استفاده کن مثل صفحه کلید موبایلت!

قرآن رو همیشه بخون مثل پیامهای موبایلت
خدایی ما کجاییم …….

 

الهی آمین

03adf264f2067f834ee449827a8b8f52-425
818181

5