مخاطب خاص
یکی رو داشتم که قانون طبیعت میگه نداشته باش....میگه ازش فاصله بگیر....
میگه خواهرش باش.....خستم ....خستم نفس خانوم.....رها داره ممیره...مطمئنم که سال تا سال اینجا نمیای....ولی من میام بلاگ تو...ادم نمیتونه بعضی حرفارو بزنه.....
جان شیرین
همه را نگه دار برای خودم....
من جانم را....
برای شنیدنشان کنار گذاشته ام....

نرو
نبودنت عذابه......بخدا عذابه....
تلاطم
وغرق میشوی در عمق قلبم.....
صدای نفس هایت موج را هدایت میکند به منزل عشق...
اری
به همان کلبه ی لب ساحل که با خنده های ارامت ساختی....
با هرتپش قلبم گرم میشود خانه ی عشقمان
به سمت افق بی کران دریا بنگر....خورشید پیش به سوی تو می اید...
مبادا که فراموش کنی خورشید میرود....
من برایت میمانم.....
دریایت....
شعری از رها

نگاهم کن...
غبار تنهایی بر شیشه ی دلم نشسته...
میان دستان مردانی مانده ام که با سنگ نامردی شیشه ی وجودم را میشکنند وتو......
وتو باخیال دیگری به اسمان پرواز میکنی....
دود خاطراتمان اشکانم را سرازیر میکند .....
نگاهم کن....
صدای خش خش برگ های وجودم زبانه میکشند احساسم را
احساسم ترک برداشته از این همه بی کسی....
ای رفیق قدیمی....
فقط نگاهم کن....
شعری از رها....

..........
وقتهــــا خـــــداحافـــــظ یعنـــــــی :
" نــــذار برم "
یعنـــــــی بــرم گــــردون
سفــــت بغلـــــم کـــن
ســـــرمو بچـــــسبـــون به سینــــه ت و
بگــــــو :
"خدافــــظ و زهــــر مـــار!!!!!!!
بیخــــــود کــــردی میگی خدافـــــظ
مگـــــه میـــذارم بــــری؟!!
مــــــگه الکیــــــــه!!!!"
چــــــــرا نمیـــــفهمـــــن نمیخــــــــوای بری؟!!!
چـــــــــرا میـــــــذارن بــــری...؟!!
بره ی روزگار
نمیدونم از کدوم دردام شروع کنم....هه.
از همه خستم....از خونه ومدرسه و ....
اه...بسه.....چرا تنهام نمیذارن.....از همه متنفرم....چرا انفد طرفم میان؟نمیخوامشون......
مگه زوره....اه.....یعنی اونقد بیچاره شدم که نمیتونم خودم انتخاب کنم که کیا پیشم باشن؟؟؟؟؟؟
نمیدونم تا کی میتونم ساکت باشم یا احترام نگه دارم..........
دعا کنین برام..... گیجم.....خیلی سردر گم بین گرگای روزگار دارم تلف میشم.....

چرا ما....؟
شايد تا الان به دستانت دقت نکردى که چقدر ظريف هستند!
یه بسته سیگار
به یاد ناآرامی هایی که از سر و کول دیروزم بالا رفته
اند!
یک نخ تنهایی، به یاد تمام دل مشغولیهایم..
یک نخ سکوت، به یاد
حرفهایی که همیشه قورت داده ام،
یک نخ بغض ، به یاد تمام اشکهای نریخته..
… کمی زمان لطفا!!!
… … … به اندازه یک نخ دیگر؛
به اندازه
قدمهای کوتاه عقربه.
یک نخ بیشتر تا مرگ این پاکت نمانده…
خونه

ندیده ناصر لدین شاه
قرض از مزاحمت خواستم یه جیزی بگم که واسه خودم خیلی جالب بود....
یکی از معاونای مدرسه ی ما ندیده ی ناصر الدین شاهه....یعنی ۵ نسل بعد از اون....واسم خیلی جالب
بود...........اخ بزنی لهش کنی....با این درس تاریخ که واسه ما درست کرده....
رفتگر
بعضی از آرزوهایم را دم در بگذارم تا رفتگر با خود ببرد!
بیچاره او!
مابقی را هم با خود نقدا به گور میبرم!
مابقی همان آرزوی باتو بودن است!
نترس جانکم!
حتی آرزوی داشتنت را هم به کسی نمیدهم!

خبر خوب
کمک
حالت چطوره؟؟؟؟
و تو جواب میدی:خوبم...
کسی باشه که محکم بغلت کنه و آروم تو گوشت بگه:
میدونم خوب نیستی....
تنها
خدایا امشب خیلی خسته ام
فردا بیدارم نکن
ارزو
خدایا.....کمک....فقط مرگ....
می بینی درماندگی ام را ؟
می بینی نداشتنت چه بر سر فریاد خاموشم آورده است ؟
می بینی دیگر رویای داشتنت هم نمی تواند تن لرزه های شبانه ام را آرام کند...
می بینی هق هق نگاهم چه سرد بر دیواره ی همیشه جاودانه ی نبودنت مشت می زند ؟
می بینی؟
دیگر شانه هایم تاب تحمل خستگی هایم را ندارد...
دیگر حتی حسرت باران هم نمی تواند حسرت نداشتن تو را کم کند...
دیگر آنقدر بغضم سنگین شده است که توان گریستن هم نیست.
..................
تولد من...
درد و دل
شده بعضی وقتا یهو دیگه دوستش نداشته باشی؟
به خودت می گی اصلاً واسه چی دوستش دارم؟
مگه کیه؟
مگه واسم چیکار کرده؟
اصلاً من که خیلی از اون بهترم....
بعد به خودت می خندی که اصلاً واسه چی اینقدر خودتو اذیت کردی؟
... یهو، یه چیزی یادت میاد....
یه خاطره....
یه حرف....
یه لبخند....
یه نگاه....
و بعد....
همین کافیه تا به خودت بیای و مطمئن بشی که
نمی تــــــــــونی فراموشــــــش کنی...
دنیا
اینجا سَرزََمیِن واژِگانِ واژگون اَست ...
جایی که گنج، جَنگ میشَوَد
دَرمان ،نامَرد میشَوَد
قهقه هِق هِق میشود
امااااا
دَرد همان دَرد است.......

بی غیرتی
من زنم......دردم مي آيد که بايد وضع لباسم را با ميزان ايمان شما مردها تنظيم کنم. درد آور است من آزاد نباشم و نپوشم که تو به گناه نيفتي! چرا قوس هاي بدنم به چشمهايت بيشتر از تفکرم مي آيند. دردم مي آيد که ژست هاي روشنفکريت تنها براي دختران غريبه است. به خواهر و مادر خودت که مي رسي مي شوي قيصر!! تفکر فروشي بدتر از تن فروشي است. ببينم فردا که دختر مردم زير پاي گشت ارشاد به جرم موي بازش کتک مي خورد آنجا هم به اندازه درون خانه غيرت دار مي شوي و جلوي مامور مي ايستي؟ تو مردي؟؟!! از اين همه تنهائي و بي کسي دردم مي آيد و گريه ام مي گيرد.....
دلتنگی




سلام به دوستای نازم!!!!!!!!! نظر یادتون نره...... لطف کنین همه پستارو نگاه کنین!!!!!!! نه فقط اولی رو...