بهترين درودهايم
نثار آنانی باد كه كاستی هايم را ميدانند
و باز هم دوستم دارند . . .
بهترين درودهايم
نثار آنانی باد كه كاستی هايم را ميدانند
و باز هم دوستم دارند . . .
زیباترین حرفت را بگو
شکنجهی پنهانِ سکوتت را آشکاره کن
و هراس مدار از آن که بگویند
ترانهیی بیهوده میخوانید؛
چرا که ترانهی ما
ترانهی بیهودگی نیست
چرا که عشق
حرفی بیهوده نیست.
حتى بگذار آفتاب نیز بر نیاید
به خاطرِ فردای ما اگر
بر ماش منتی ست؛
چرا که عشق
خود فرداست
خود همیشه است.
جنايت را نمى شود علاج كرد
زخم هايى كه به روح وارد مى شوند،
بزرگترين جنايت اند!
📘 دست هاى آلوده
✍🏻 #ژان_پل_سارتر
ﺧﺪﺍ ﮔﺮ ﭘﺮﺩﻩ ﺑﺮ ﺩﺍﺭﺩ ﺯ ﺭﻭی ﻛﺎﺭ آﺩﻣﻬﺎ!
ﭼﻪ ﺷﺎﺩﻳﻬﺎ ﺧﻮﺭﺩ ﺑﺮﻫﻢ
ﭼﻪ ﺑﺎﺯﻳﻬﺎ ﺷﻮﺩ ﺭﺳﻮﺍ
یکی ﺧﻨﺪﺩ ﺯ آﺑﺎﺩی
یکی ﮔﺮﻳﺪ ﺯ ﺑﺮﺑﺎﺩی
یکی ﺍﺯ ﺟﺎﻥ ﻛﻨﺪ ﺷﺎﺩی
یکی ﺍﺯ ﺩﻝ ﻛﻨﺪ ﻏﻮغا
ﭼﻪ ﻛﺎﺫﺏ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﺻﺎﺩﻕ
ﭼﻪ ﺻﺎﺩﻕ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﻛﺎﺫﺏ
ﭼﻪ ﻋﺎﺑﺪ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﻓﺎﺳﻖ
ﭼﻪ ﻓﺎﺳﻖ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﻋﺎﺑﺪ
ﭼﻪ زشتی ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﺭﻧﮕﻴﻦ
ﭼﻪ تلخی ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﺷﻴﺮﻳﻦ
ﭼﻪ ﺑﺎﻻﻫﺎ ﺭﻭﺩ پايين
ﻋﺠﺐ ﺻﺒﺮی ﺧﺪﺍ ﺩﺍﺭﺩﻛﻪ ﭘﺮﺩﻩ ﺑﺮ ﻧﻤﻴﺪﺍﺭﺩ!
سهراب سپهری
کوک می کنم
کوک می شوم
کوک می زنم
تو این بار
به سیم آخر بزن
به تار ها
به پود ها
نگاه کن
من نگاهم را به گوشه ی
تمام راه ها
دوخته ام
📝 کامران رسول زاده
این روزها حرفایمان شبیه برف اند!
از آن برف های بی موقع که
نزدیک بهار می بارد و فقط،
جان شکوفه های درختان را می گیرد!!!

ازدواج کرد...
بچه دار شده...
تولد من هنوز یادشه!!!!
😮😮😮
درد اینجاست
که درد را نمیشود
به هیچکس فهماند .
👤محمود دولتآبادی
Kyunki tum hi ho
Ab tum hi ho
Zindagi ab tum hi ho
Chain bhi, mera dard bhi
Meri aashiqui ab tum hi ho
Tera mera rishta hai kaisa
Ik pal door gawara nahi
Tere liye har roz hai jeete
Tujh ko diya mera waqt sabhi
Koi lamha mera na ho tere bina
Har saans pe naam tera
Kyunki tum hi ho
Ab tum hi ho
Zindagi ab tum hi ho
Chain bhi, mera dard bhi
Meri aashiqui ab tum hi ho
Tumhi ho… Tumhi ho…
Tere liye hi jiya main
Khud ko jo yun de diya hai
Teri wafa ne mujhko sambhala
Saare ghamon ko dil se nikala
Tere saath mera hai naseeb juda
Tujhe paake adhoora naa raha hmm..
Kyunki tum hi ho
Ab tum hi ho
Zindagi ab tum hi ho..
Chain bhi, mera dard bhi
Meri aashiqui ab tum hi ho
میل به سخن گفتنم نیست دیگر
۹ روز بعد...
امشب که هیچ...
تا آخر دنیا نمیبخشم
هميشه هم حذف كردن
راهِ چاره نيست ؛
گاهى بايد بعضى ها را نگه داريم ،
تا زل بزنند به خوشبختى مان !
كه ببينند بعد از آنها، زندگى همچنان ادامه دارد ...
ﮔﺁﮬﻰ نباید ناز کشید
نباید آه کشید
نباید انتظار کشید
نباید درد کشید
نباید فریاد کشید
تنها باید دست کشید و رفت...
💕
قدر لحظه لحظه ی عشق های دو طرفه ی تان را...
قدر روزهای عاشقانه ی تان را ...
قدر همین منتظر ماندن هایتان برای جواب یک پیام را..
قدر همین حسادت های عاشقانه ی تان را..
حتی قدر همین قهر کردن ها و کم آوردن هرباره ی یکنفرتان
و پا پیش گذاشتن هایتان را بدانید
از یک روزی
از یک جایی به بعد
عشق چنان بی رحم میشود
که حسرت خیلی از همین تلخی و شیرینی ها را به دلتان می گذارد ...
از عشق هر چیزی که میشناسمو از من گرفتی تو
تو باقی مونده ی احساسمو از من گرفیتو
میخوای من باشیو یادت بره مایی وجود داره
خودت آماده ی رفتنیو ترست نمیذاره
اصلا نترس راحت برو بی من
هیشکی بجز تو منو یادش نیست
فک کردی کی از من خبر داره
راحت برو هیشکی حواسش نیست
بهت قول میدم سخت نیست
لااقل برای تو راحت باش
دورم از تو و دنیای تو راحت باش
عاشقان را خوشدلی تقدیر نیست
با چنین تقدیر بد تدبیر نیست
گرچه آب رفته باز آید به رود
ماهی بیچاره اما مرده بود
کل خاطراتت میاد جلوی چشمات
حس میکنی انگار یه رمان خیلی دردناکی بوده که گذشت خونده بودی و الان
ورق زدی همون رمان تلخ رو
نمیدونم رمان ما اخرش چطور تموم شد
اما
حال این لحظم رو اصلا دوس ندارم
دلم دلم سنگینی کرد
سرم سنگین شد
کاش نمیومدم...
| شنبه ۱۴ بهمن۱۳۹۱ ساعت: 16:20 | توسط:حديث عشق | ||||
| مشكل خونه بود؟من كه گفتم عوض ميشه.من كه گفتم فقط يه سال. نه اني نه.بقران ايمان نصف منم دوست نداره.اگه داشت ميگفتم.يادته روزي گفتم دوست داره؟ديدي دروغ نميگم؟ عشق من... اني نگو كه همه چي دس منه.اونوقت حس ميكنم ديگه مهم نيسم. اني به قول زن مصطفي من اين همه ماهو فقط برا تو زندگي كردم.هميشه تو درو به روم باز كردي.به قران ميتونم خوشبختت كنم. اما نميتونم خودمو تو جايي ببينم كه تو نيستي. نميتونم صبا كه ميرم سر كار كاري باشي كه تو دوس داشتي اما يكي ديگه بدرقم ميكنه. منظورمو بد متوخه نشو اني من اونقد دوست دارم كه حتي بخاطر تو از خودتم ميگذرم |
|||||
در خیالات خودم ، در زیر بارانی که نیست، می رسم با تو به خانه ، از خیابانی که نیست می نشینی رو به رویم ، خستگی در می کنی، چای می ریزم برایت ، توی فنجانی که نیست باز می خندی و می پرسی ، که حالت بهتر است؟، باز می خندم که خیلی ، گرچه می دانی که نیست شعر می خوانم برایت ، واژه ها گل می کنند، یاس ومریم می گذارم ، توی گلدانی که نیست چشم می دوزم به چشمت ، می شود آیا کمی، دستهايم را بگیری ، بین دستانی که نیست؟ وقت رفتن می شود ، با بغض می گویم نرو، پشت پایت اشک می ریزم ، در ایوانی که نیست می روی و خانه لبریز ، از نبودت می شود، باز تنها می شوم ، با یاد مهمانی که نیست **رفته ای و بعد تو ؛ این کار هرروز من است، باورِ اینکه نباشی ؛ کار آسانی که نیست.....***
یه روزی میرسه که ....
ناخناتو می خوری
گوشه ناخن هات پوست پوستی میشه
دور چشمات کبود میشه
سفیدی چشمت قرمز میشه
لبات بی رنگ میشه
دستات سرد میشن
فشارت پایینه
با اولین آهنگ غمگین اشکات جاری میشن
لبخند رو لبات می میره
به بهونه ی خوابیدن شبا خیلی زود میری تو رختخوابت
و تا نزدیکای صبح بیادش اشک میریزی
بالشت همیشه خیسه
شب و روزت میشه : تو و تنهایی و یه عکس یادگاری...
به یاد رفتنت هر شب به راهت خیره می مونم
چه حالی دست من دادی من از لطف تو ممنونم
به بد حالی من افتادم من از تنهایی ترسیدم
تقاص رفتنت رو من دارم تنهایی پس میدم
تو که پای قسم خوردن همیشه اسمم و آوردی
کسی که عاشقت بود و خودت از پا در آوردی
شریک لحظه های من شریک قلب کی میشه
برات فرقی نداشت انگار غرورم بی تو زخمی میشه
یجوری بعد تو تنها شدم که به هر آینده ای بی اعتمادم
بدون تو فقط دیروزمو نه ، تمام عمرمو از دست دادم
کنارم هرکسی غیر از تو باشه فقط هم صحبت دیوونگیمه
تو تا وقتی تو قلب من نمیری چه فرقی داره کی تو زندگیمه
تمام فکر من شده منی که از تو خالیم
اگه یه لحظه با کسی ببینمت چه حالیم
اگه بدون عشق من کنار هرکسی خوشی
به حرمت گذشتمون چرا منو نمیکشی
♫♫♫
نفس که میکشم حالم خرابه
چقدر دلتنگی و طاقت بیارم
نه اینکه فکر کنی تو فکر مرگم
توان زندگی کردن ندارم
تمام فکر من شده منی که از تو خالیم
اگه یه لحظه با کسی ببینمت چه حالیم
اگه بدون عشق من کنار هرکسی خوشی
به حرمت گذشتمون چرا منو نمیکشی
آهنگ قشنگیه این...یه خدا یه ریل قطار یه خودم و این آهنگ میدونیم چی
گذشت این هفته
که چقد تو فکر بودم که اومدن قطارو رو ریل متوجه نبودم و نزدیک بود...
خیلی جالبه که من همیشه سعی میکنم آدم خوبی خودمو نشون بدم
اونوقت کسی که اون پاکت به دستش میرسه و لال میشه بی هیچ عکس
العملی اون آدم هم آدم خوب داستان ماست....
پاکتی رسوندم دستش که سنگ باهاش آب میشد چه برسه به دل آدم...
دیگه شک دارم آدم هم باشی تو...
خاک
کردم
رو
تخت بیمارستان.
بالاخره یاد می گیری
از یک دوستت دارمِ ساده، برای دلت یک خیالِ رنگارنگ نبافی...
که رابطه یعنی بازی و اگر بازیگری نکنی، می بازی...
که داستان های عاشقانه، از یک جایی به بعد رنگ و بوی منطق به خود می گیرند...
که سر هر چهار راهِ تعهد، یک هوسِ شیرین چشمک می زند...
یاد می گیری
که خودت را دریغ کنی تا همیشه عزیز بمانی...
که آدم جماعت چه خواستن های سیری ناپذیری دارد...و چه حیله هایی برای بدست آوردن...
که باید صورت مسئله ای پر ابهام باشی، نه یک جوابِ کوتاه و ساده...
که وقتی باد می آید باید کلاهت را سفت بچسبی، نه بازوی بغل دستی ات را...
روزی می فهمی
در انتهای همه گپ زدن های دوستانه، باز هم تنهایی...
و این همان لحظه ای ست
که همه چیز را بی چون و چرا می پذیری
با رویی گشاده
و لبخندی که دیگر خودت هم معنی اش را....... نمیدانی...
گذشتــــ آن زمان کهنـــه دیدار
رفتــــ آن دقیقــــه های پر هیاهـــو
رفتـــــ آن حس دیـــدار
شکستـــــ آن لحظه زیبــــا
سکوتـــــ،سکوتـــــ،سکوتـــــ
و تــــو …
چه ســـاده گذشتی از این همــــه احساس...
و مـــن…
سکوتـــــ،سکوتــــــ،سکوتـــــ
سهم ِ تـو از من
هرچه بود ؛
سـپـردی اش بـه بــــــاد !
سهم ِ من از تــو
هر چـه بـود ؛
هر چه هـســـــت ؛
به همان طراوت و گرمای ِ آغازین !
عـزیـز می دارمـش
تا آخرین نـبـض ِ بـودن...
عِـلتــ سُقــوط نـــاگهــانــی مـَـن از چِشــمـ هــایـَتــ را…
نمیــــدانـــم...
فَقـــط بـــایـد،
در جَعبــۀ سیــــاه دِل اتــ جُستجـــو کـــرد…
«میلادت مبارکت باشه»
نیستی
نیستم
نیستیم
امــــــــا
صد شاخه گل رزم بهم بدن...
صد نفرم بهم بگن عشقم...
اما باز میگم گل همون یه شاخه گل رزی بود که تو جمعه بهم دادی...
بازم میگم صاحب قلبم فقط یه نفره و تا آخر عمر مال هیچکس نیستم جز اون...
من تورو همیشه دارم...
عشق همیشگیم...مرد من
روز عشق مبارک.

زمان آدمها را دگرگون میکند
اما تصویری که از آنها داریم ثابت نگه میدارد
هیچ چیز دردناک تر از تضاد میان
دگرگونی آدمها وثبات خاطره نیست...
وقتی که به جای بــــــــــــمان
میگویی هرطور راحتی...
بوی خیانت و بازی میدهی!
خدا جونــــم ناشکری نمیکنم...
اما دمت گــرم
تو همین یــه شب کلی به سنم اضافــه شد..