سلام ...
ازین سلامه ملومه امروز تولد فرشته ی بلاگفاس (بقول بنجی مفقود الاثر روانشاد!!)
امروز فرشته مون مث چی زمینی شد!! تا برام لازانیا بپزه، ک ظرفای کوه شده ی خونشونو بشورم!!
که با سوتیاش روح و روانمونو شاد کنه!! اومد ک بی دریغ مهربون باشه و بی توقع مهربونی کنه و
هر از گاهی نم ِ سیفونِ فلاش تانکی رو عینهو بارون رحمت الهی بر سرم فرو بریزه !!
خدایا بحق همی روز عیییز لالمونیه انسدادی و مزمن فرشته مونو بدون دردو خونریزی خوب کن....
توو سکشن بعدی هم لدفن یه فراموشی ب گندگیه هیکل من بهش بده و دست اخرم تا ته
دنیا بهش ارامش بده...
امروز روزیه که استثناعن میتونی بجا اینکه همش بخوری همش بزنی!!
همیچی دوستای با ملاحظه ای داری!! یاه یاه یاه!!
عاما!!! دکدور مم رضوی خودمون، بابای بلوگفا و ریش سفید دامنه ی دات کام!!)
خدایا ایضن بحق همی روزا و شبای عزیز مردادی ی کاری کن سر خر هوشمند و اتوماتیک مم رضو
کج شه سمت ولایت ما و ما ببینیمش!!
مم رضو جون ایشالام بحق همین وخت عزیز ی درس تپل که اسدادشم مال این ورا باشه بندازت،
بعد مجبور شی دمبال سرش باسه خاطر بیس پن صدم ناقابل حتا، بیای اینورا!!
ارزویی بهترو بیشتر ازین نمیتونم داشته باشم!!
فقد ی ارزو میمونه ک اونم باسه دکدوراس ک فیلن زوده خیلی خوش بحالت میشه!!
ایشالا همیشه جیبت پره پول باشه و تن خودتو خونوادت سالم باشه و ع دست ما فرزندان نا خلف
این جامعه ی اصلامی خونت بجوش باشه!!
مصی :
یه دیالوگ توو فیلم سوپر استار بودکه شهاب حسینی با یه حالت غرور خاصی میگفدش یادتونه؟؟
مردم دو دسته هستن ..اونایی که مرداد به دنیا اومدن و دسته دوم اونایی که دوس داشتن مرداد
به دنیا بیان.. مردادی های عزیز خصوصا فرشته خانم گل و آقا محمد رضای مهربون تولدتون مبارک...
یه دست مرتب به افتخار هردوشون...یه سوت و جیغ و داد و هوراااااااااااااااا
ای جاناااااااااااااااااا..آورین بچه ها..خوبه همینطور ادامه بدین تا من دو کلوم باهاشون جدی صوبت کنم..
یه روز تولد دیگه هم گذشت و حتما به اون فرشته و محمدرضایی که همیشه دوس داشتین باشین
نزدیک تر شدین..امیدوارم
سال بعد این موقع دقیقا توو اون حالت فاضله که از خودتون توو ذهنتون
دارین
برسین و خوشیهاتون صدچندان و غمها تون کم و کمتر شه..
صابخونه؟؟؟؟صابخونه؟؟؟آقا ما داریم میریم ..حالا کیک بهمون ندادی جهنم..حداقل یه انعامی چیزی به
بچه ها بده واسه شاد کردن مجلس.
زت زیاد...
مرد جوان :
خداحافظ...
ها؟ چیه؟ گرفتاری شدیم از دست شما!
این همه من سلام میکنم یه دو نفر میان جواب سلام مارو میدن! ... حالا یبار ما خدافظی کردیم نیگا
چه علم شنگه ای شده ...
صبح تا شب باید ناز عالم و آدمو بکشیم ، حالا شمام اومدین روش؟! ... نیگا نیگا ... خوب شما
منحرفین به من چه؟
گفتین چشامون سگ داره ... گفتیم باشه
گفتین صدامون خوبه ... گفتیم باشه
هی گفتین خونه ی فری خوبه و بیسار و مارو جیگر کردین ... گفتیم باشه
هی زدین تو سر ما اون دوتا ظرفی که برای ما شستین ... گفتیم باشه
هی اومدین و برا غذاهای ما به به و چه چه کردین که ما خوشمون بیاد هی هر دفعه اومدین روی
خوش نشون بدیم ... گفتیم چشم
رفتین و اومدین هی غورباقه های مارو مسخره کردین گفتیم چشم
آخه لامصب هی ما؟ هی میاین خونه ما؟
حالا من تو قرارم ، اومدنتون باز یه چیزی
من قرارم نمیام شما میاین!!!
ای امان از من که هر بار یه بهانه دستتون میدم که بیاین اینجا!
هی اون یارو چیزه که تو فریزر یخچال هست ما هی علم کردیم و شمام کردین ... هی گفتیم چشم
آدم تا یه جایی میتونه تحمل کنه ... بگه باشه ... اینم روش ... رو چی؟!
پ.ن :
خنکای هوا ناز نگاهت را نوازش میکرد
شلوار لی کمرنگم پام بود
تی شرت بی آستینه سفیده ام هم تنم بود ..
نگاهت آنقدر غرق پرنده ها بود که احساس میکردم فراموش کردی که منم اینجام بابا
برق چشمانم گویا بود
با همان استایل همیشگی و پیشانی بند و گیتارم
یک هو پاشدم و برات خوندم
بلا شیطون خودم ، دشمن جون خودم ، قربون خندیدنات، دل داغون خودم!!
آخ
دل داغون خودم!
کربلایی اندی صالحی
.
.
م.ن : ....
به خودمون مربوطه ، بعله!
پیشنهاد میدم آهنگ پشت سر مسافر گریه شگون نداره رو حتمن گوش بدین ... صدای شَرام عالیه ...
کدبانو :
فرشته فکر می کنی که دو تا بال چی کار می تونه بکنه؟من بهت می گم دو تا بال
تو رو از آدمای
زمینی و غم و غصه هاشون و گریه و خنده هاشون دور می کنه تو
رو از اونایی که دوست دارن و
دوسشون داری جدا می کنه و تو دیگه نمیتونی به
صورت خسته ی ادما لبخند بزنی و بگی که من
هستم.خوشحالم که خدا یه فرشته ی
بدون بال آفرید ا ما ادمای زمینی حس خوب همنشینی باهاش
رو با تمام وجود حس
کنیم ،تولدت مبارک ،برات آرزو می کنم که تنت هیچ وقت به ناز طبیبان نیازمند
نباشه فری جیگر خودم.
و اما رفیق عزیز محمد رضای مهربون ،تو که هر
وقت بهت فکر می کنم به این امیدوار می شم که
هنوز ادمایی وجود دارن که
اصولشون رو از یاد نمیبرن و چیزی که براشون مهمه ارزشهای اخلاقی
و اسیر
بازی های سرنوشت هم نمیشن یه دیوار مطمئن برای تکیه دادن و یه گوش محرم
برای
شنیدن اسرار تولدت مبارک و آرزومندم سایه ی حس خوب داشتنت همیشه روی
سر خانواده ات و
دوستات باشه.
نخطه گردالی :
در راستای پست "تربیت بچه"ی دکتر محمدرضا:
آقاهه بی علم به اینکه چه پیامدهایی میتونه داشته باشه، دست بچه ی خوشگلشو گرفته بود و با
خودش آورده بود پیشم...از اونجا که بچهه زیادی خوشگل و توو دل برو بود، اصرار به ناز کردن و ماچ
کردن و چلوندن از منو مقاومت و انکار کردن از بچهه...
طفل
معصوم وختی دید حریف احساسات از طرفین در رفته ی من نمیشه اعتراضش رو، با
پرتاب
کردنه در و گوهرای رکیک به سمتم نشون داد اما من که ول کن نبودم
که...حالا دیگه صداش رو در
نمیارم که برای خنک شدنه دلم زیر زیرکی
نیشگونش گرفتم و وختی باباش باهاش دعوا کرد، با کمال
خونسردی و چهره ای بس
حق به جانب بی ادبیه بچهه رو حواله دادم به گردن از مو نازک تر باباش...
یه همچین دکتری هستم من...
محمدرضای
عزیزم... مهربون ترین مرد، همسر و بابای دوست داشتنیه مجازستان تولدت
مبارک...
خوبه که دنیا اومدی و خوب تر اینه که ماها داریمت... دو نخطه
ایکس... دو نخطه ستاره...
در راستای "چیزای فرشته"... چیزاش؟ سوتیاش دیگه:
سلام..."عاشقتم فرشته ی مهربونم با این سلام و سه نخطه ی خوشگلت"
چون
یادمه که یادتون میره من خدای سوتی هستم و اگه یادتون باشه یه جایی توو یه
مهمونی چون
در مسیر رفت و آمد بقیه بودم یهوئی صندلیم رو خم کردم جلو و با
صدای رسا اعلام کردم: "تا من خم
شدم هر کی هر کار دلش خواست بکنه" و یا
اینکه همین چند وخت پیشا به یکی گفتم: "همینه...
اصلا چرا من همه اش بخورم؟
میخوام از این به بعد بزنم..."
از همین وبلاگ، در همین روز و جلوی چشم
مسئولین برگزاری جشن تولدم و مدعوین چند تا از
سوتی هام رو با صداقت تمام و
بدون هیش گونه سانسوری براتون روو میکنم البته تووی کامنتای
همینجا...
باشد که دست جمعی رستگار شویم...
فرشته ی نازنینم، سنگ صبورم، گوش شنوای تلخیای زندگیم و خرابکاریای مکررم، خواهرم تولدت
مبارک ماه من...
نیاز نیست بگم چقد دوست دارم چون چیزیه که خودت خوب میدونی... یه عالمه ماچ توف توفی
از اون صورت مثل ماهت...
و
اینکه من همین جا اعلام میکنم که پاسخگویی برای کلمه به کلمه ی این نوشته
ها بر عهده ی فانی
و مهروئه (گردن خوورد)!! و به من هیچ گونه ارتباطی نداره... مامورم و
معذور...
اصلا" دلم خواست
...
دخملی :
سلام عمو محمد رضا
براتون آرزوي بهترين ها را دارم چون شما بهتريني و
لايق بهترين نعمات خداوند هستي اميدوارم كنار
خانواده گلت ساليان سال تولد
بگيري در صحت و سلامت كامل عموي عزيزم

تولدت
مبارك
باشد آرزومند تمام آرزو هاي قشنگت هستم .(آيكون يك دسته گل
بزرگ).آرزو مي كنم انشاالله هيچوقت
داغ عزيزت را نبيني.آرزو مي كنم هر چي
از خدا مي خواي بهت بده عمو جان.
و براي عزيزم فرشته جان دوستم من شما
را قسمت نشده زيارت كنم هيچ شناختي نسبت به
وبلاگتون و نوشته هاتون ندارم
فقط مي تونم بگم تولدت مبارك انشاالله ساليان سال تولد بگيري موفق
باشي و
خوشبخت زير سايه الله.

عزيزمي
الهام ( تاریک و روشن ) :
تولد اسداد واکسیا ، بهترین و متشخص ترین و باادب ترین و جینگول مینگول ترین واکسی مبارک.
عمو واکسی تولدد مبارک 
یادد نره دفه بعد بجا بادمجون کدوتمبل واسم سیا کنی 
خرابات نشین :
پلک جهان می پرید ، دلش گواهی میداد اتفاقی می افتد ! و دو فرشته از آسمان فرود آمدند !
تولدتون مبارک 
فانی :
فرشته:
سلام
...
...
...

دکتر ممدرضا:
هرشب مسواک بزنید. سریال های خوب خوب ببینید. پسته هم بخورید. وگرنه میام آمپولتون می زنم 
***
فرشته جونم .. امیدوارم امسال غبار هیچ غمی رو دل مهربونت نشینه.. خداکنه همیشه بهترین ها
نصیبت بشه .. 

محمدرضای
عزیزم .. تو یکی از اونایی بودی که نگاه منو به مردها عوض کردی.. خدا کنه
هیچوقت
هیچ غمی راهش رو به سمت دلت کج نکنه.. بهترین ها رو برات میخوام
رفیق..

علیرضا :
سلام به دو گل تازه شکفته و غنچه های زندگی.. فرشته و محمد رضای عزیز...
این دوتا عزیز
رو تازه خدا بهمون داده.. من از همین فضای مجازی و دور روی
هر جفتشون که نه چون یکیشون
معذوره ولی یکی دیگرو میبوسم و تولدشونو بهشون
تبریک میگم..
خلاصه من عاشق این فصلم و دوستای باحال و بامرام و عزیزمم تو این ماه به دنیا اومدن..
جدن که من این مرداد ماه رو چقدر دوست دارم.. دمتون گرم که تو این ماه بدنیا اومدین.. البته
دست بابا و ماماناتون درد نکنه..
میلادتون رو بهتون تبریک میگم و امیدوارم روزهای گرم و روشنی در پیش داشته باشین.. 

تامسون :
سلام فری مهربونم
نمیدونم قدمت دوستیمون چقده..فقط یادمه که از وبلاگ بچه ها اومدم وبت...یادمه وبت آبی بود
دقیقا همیطوری که الان هستش... من
فرشته رو آبی دیدم...اون عکس خانومه که پشتش به تصویره
همونم بود فک
کنم...فقط یادمه دوس داشتم کاش جلوی اون تصویر بودم و بغلش میکردم...
بعد من
اصلا فکر نمیکردم که از من بزرگتر باشی...فکر کردم همسن خودمی...آخه نکه
حسهات همپای
من بود. بعدشم که ایمیلتو گرفتم و عکستو دیدم انقده این حس بغل
کردنت، بیشتر شد که نگو.
من فرشته رو به خاطر اولین حس امنیت و اعتماد به
دوستای مجازی دوس دارم...بخاطر همون آدم
مشترکی که از دنیای مجازی شد
نزدیکترین کس من،اونوقت این دلنوشته های فرشته بود که شد مرز
مشترک ما، شد
یه دنیای معقول برای ما.تولدت مبارک فری جونم
آقای دکتر رو که زیاد نمیشناسم یعنی وبلاگش نمیرفتم.اما همیشه کامنتهاشو
میخوندم...از همینا
هم متوجه یه مهربونی خاص و یه حس مسئولیت وجودیش
شدم...دیدم چطو با دقت مطالب رو میخونه
و دقیق کامنت میده حتی اگه یه کلمه
باشه...نمیتونم بگم حضورشو کجا بیشتر دیدم آخه دیدم که این
حس دوستی و
مسئولیت رو همه جا یعنی همه وبلاگ دوستاش تقسیم کرده بدون کم و کاست...
گاهی
دیدم حتی اون نوشته شاید انقد حرفی برا گفتن نداشته باشه ولی آقای دکتر چه
دلگرمی داده
به صاحب اون نوشته...الانم که به لطف همین دوستان خدا رو شکر
منم به دوستای وبلاگیشون پیوستم
و بسیار خوشحالم..
من اگه میخاستم شوخی
کنم شوخی خرکی فقط بلدم...امروز آقای دکتر نوشته بود که شوخی زیاد
محبت رو
کم میکنه...پس یه بارم که شده بذار دخمل خوبی باشم و حسهای قشنگمو ،قشنگ
انتقال
بدم..هرچند که این دو عزیز خیلی بیشتر ازینا بزرگوارن...
پرسفونه :
قیافش همونجور بود که فک میکردم نگاهشم که چیزی از فرشته ها کم نداشت که هیچ بلکم
مهربونترم بود من آرزوم آرامشه واست فرشته جونم
محمدرضا هم که خدای نیم پر لیوانو دیدنه درسته نقطه مقابل من ، ادب و متانتشم که تا حالا
کشته ها داده چاکریم آرزوم واست یه دنیای رنگی رنگیه
تولد جفتتون مبارکا
الاهه ( خدابانو ) :
فرشته ترین فرشته ! امروز بهانه خوبی است که بگویم انگار سالهای سال است که میشناسمت ...
انگار سرنوشت بسیار مشابهی داشته ایم یا حداقل احساسات مشترک !
فرشته عزیزم ! من معتقدم روز تولد خیلی خیلی مهمتر از روز زن و روز سالگرد ازدواج و غیره اس...
میبوسمت و صمیمانه تولدتو تبریک میگم ...
امیدوارم امسال همان سالی باشد که در زندگی آرزویش را داشتی؛ سالروز زمینی شدنت فرخنده
محمدرضای عزیز برایت آرزوی شادی ؛ شادی و یک عمر شادی دارم..
امیدوارم امسال یه سال متفاوت و شیرین برات باشه و هر روزت تولد باشه .
تولدتون مبارک بهترین دوستان من
شاپرک فقید!! :
سلام
طبق معمول یادم نمیاد آشناییم با فرشته چطور بود از کجا یا کی
ولی یهو چشم باز کردم دیدم یه
روز یا شب منی که توی عمرم یادم نمیاد با
چندنفر حرف دلی گفته باشم براش کامنت نوشتم
که انقدر دلم میخواست باهات حرف
بزنم خودمم نمیدونم چرا؟ اونوقتی که این کامنتو گذاشتم هم خوب
نمیشناختمش
خارج از اینجا و فقط درد و دل ها و بغضای پستاشو میخوندم . فرشته هم نامردی
نکرد
و به هیچ جای خودش حساب نکرد و حتی یه سلام هم بهم نکرد در جواب بعد
ازون دیگه یادم نمیاد
باهاش حرف خصوصی ای زده باشم ولی عوضش توی جمعای
شبونه بسی شیطنت کردیم باهاش
و وقتی هم صداشو شنیدم دیدم بعله آدم واقعا یه
جوریش میشه .دی گذشت و باز چشم باز کردم
دیدم وسط خونشون نشستم و سگ
چشماش گرفتدم هیچ کاریشم نمیشه کرد.
خلاصه که اینطوری بود که با محمدرضا
آشنا شدم! اینطور که یادم نیست از کجا یا از طریق کی
رفتم وبلاگش و یه
آهنگ قشنگ روی وبلاگش بود شاد هم بود ولی الان حضور ذهن ندارم چی بود
و یه
قالب صورتی...یه مدت رفتیم و اومدیم ببینیم دختر میدن بهمون یا نع .دیگه
دلمون زدیم به دریا
و صاف صاف نوشتیم براش چقدر دوست دارم آهنگ وبلاگتو و
اونم تحویل گرفت (کیه که ازش تعریف
کنی بدش بیاد؟ .دی) و کار به دوستی کشید
بعدش هروقت اسم محمدرضا اومد من یادم افتاد به اون پستش که طرز چیدن میز در مهمانی ها
بود یا اون شکل مرغ و خروس و جوجه ها عضو ثابت دیدارهای من و فانی یه مدت مدیدی صحبت
تلفنی با ممدرضا بود. بعله! ما دو تا یه همچین آدمای بامرامی هستیم!
خلاصه که سرتون درد آوردم حقتونه آمـــــــــــــــــــــــــــــــا
تولد جفتتون مبارک مبارک آهـــــآ دستا شله... د ِ بچرخونش اون کمرو
شاد ببینمتون همیشه.
+ ابراز علاقه به میزان لازم
ماهبان :
فرشته عزیزم...
نگاه مهربون و برخورد صمیمانه ت، در اولین دیدارمون تو
پارک ملت هرگز از یادم نمیره. نمیدونی که چقدر
از آشناییت خوشحالم. تو برای
من مثل یه حس غریب شیرینی. بی نهایت دوستت دارم و از این که
افتخار اینو
دارم که روز تولدتو بهت تبریک بگم به خودم می بالم.
فرشته مهربون...
برای تو و خانواده ت بهترین هارو می خوام. بهترین هایی که می تونی تصور کنی. امیدوارم همیشه
سربلند و عاشق باشی.
مرسی که به دنیا اومدی و جزئی از دنیای من شدی.
محمدرضای عزیزم...
محمدرضایی که تا به حال با چشمام تورو ندیدم اما هر
روز انرژی خوبتو از راه های دور دریافت می کنم.
مهربونی تو و بزرگی تو برای
من یک دنیا ارزش داره. هر روز با تمام وجودم خواهان دیدار تو ام.
برای تو سالهای سال سرفرازی و خوشی آرزو می کنم. یک بغل لبخند تقدیم تو... همشهری همیشه
حاضر...
و در آخر: تی بلا می سر 
شاخه نبات :
هنوز وبلاگ نداشتم ولی پستای دوستانو میخوندم...
اولین پستی که خوندم پست تو بود ...
انقدر حرفات به حرف دلم نزیک بود که ندیده ونشناخته عاشقت شدم...
بعد که از نزدیک دیدمت فهمیدم اشتباه نکردم...
فرشته جونم،عزیز مهربونم خیلی دوستت دارم ...
ازاینکه خدا یکی از فرشته های خوبشو برامون فرستاده ممنونشم...
"تولدت مبارک نازنین"
محمدرضای عزیزو دوست داشتنی...
به قول مهرو بابای بلاگفا...
خودت میدونی چقدر برام عزیزی..؟ میدونی با خوندن پستای پر از آرامشت چقدر روح من آروم شده...
تو برام مثل یه هدیه الهی بودی که با متولدشدنت تو یه روز گرم تابستونی گرمای وجود پر مهرت
به من هم رسید... آرزوم خوشبختی و سعادتت کنار خانواده ی نازنینته...
"تولدت مبارک مهربون بلاگفا"
بهزاد :
عرض سلام دارم و تبریک میگم به نوبت خودم به مرداد ماه، برای این افتخار
که نصیبش شده.. منظور تصادف ایام به دنیا اومدن این دو نازنینه..
واقعا تصادف سنگینی بود... 
فرشته
خانوم و محمدرضا خان.. من برای هر دوی شما خواننده خاموش بودم تا کنون،
حالا نمی دونم که چی شده که صدام دراومده، ولی خُب این میتونه شروعی باشه..
دلیلی که نداره همه ی شروع ها شکل هم باشن، داره!؟..
از اونجا که
حدیث داریم که خانوما مقدم اند، اول برای فرشته خانوم جونم بگه که امیدوارم
تا اینجا
زندگیتون سرشار از خوشی بوده باشه و وقتی عقب رو نگاه می ندازین
خنده رو لباتون بشینه..
از این به بعد هم آرامشی رو براتون می خوام که موقع
خوندنتون بهم دس میده.. منم باهاش دس
می دم
و
آقا محمدرضا خان بزرگوار.. شما ثابت و معنی کردین این حرف رو که هر چیز
ساده ای سطحی
نیس.. نگاه نافذ و ژرف تون خیلی برام ارزش مند و الهام بخشه..
زاد روز هر دوتون رو شادباش میگم.. امیدوارم باشین و شاد باشین و ما هم زیر سایه ی
ماهتون ..


در ضمن تا فراموش نکردم از فانی جان هم مچکرم که خبرم کرد و خوشحالم که به روح و مسائل
ماوراءالطبیعه اعتقاد داره..
فعلاً..!
بنجامین باتن :
باز
گشتم امشب از ميخانه , اما مست مست
سر
درون سينه و , تنهاي تنها , مست مست
با
سري از باده ي آتش به پاکن , گرم گرم
با
دلي ديوانه و رسواي رسوا , مست مست
محمد
رضای عزیز! خیلی حرف ها با تو دارم و خیلی زودتر از اینها باید
می دیدمت که هنوز
سعادت دیدار با تو به دست نیومده.
تو برای من نماد وبلاگ نویس پدرانه ای! وبلاگ
نویسی که پدرانه هم
زندگی می کنه و پدرانه کار می کنه! تو خود ِ خودت رو می نویسی.
خود ِ
وجودیت رو، و این یکی از دلایل موفقیت وبلاگ سایه ی ماهه... با اینکه
سایه ی
ماه در طبیعت باعث کسوف و تاریکی و شب ِ میانه ی روز میشه
ولی تو و وبلاگت سایه
ای به شدت نورانی روی ماهایی که کنارتیم و باهاتیم
و در حلقه ی دوستانت هستیم
انداخته که روزمون رو هم از روزهای معمول
نورانی تر و روشن تر کرده... تو سایه ی
یه ماه شیشه ای هستی محمدرضا
و از این بابت خیلی خیلی خوشحالم که یکی از دوستانت
و در حلقه ی
کسانی هستم که صدای گرم و مهربونت رو شنیدم و به امید دیدنت
دوردست
های شمالی کشور رو نظاره می کنم و امید که به زودی زود
قولت رو که چهار ساله عقب
انداختی عملی کنی و سفر کنی به شهری
که درش درس خوندی و ما هم بتونیم چهره ی
نازنینت رو از نزدیک ببینیم
و اگه روزگار با ما یار باشه ببوسیمش!
آرزوم
برات شادی و جیب پر پول و زندگی کنار خونواده ی همیشه همراهته
که این نعمت بزرگیه
محمد رضا! بذار به شکل همیشه صدات کنم و بگم:
مم رضو جون! تولدت مبارک!!!
برای
فرشته:
اگر
مي شد صدا را ديد
چه
گل هايي
چه
گل هايي
که
از باغ صداي تو
به
هر آواز مي شد چيد
اگر
مي شد صدا را ديد
فرشته
ی عزیز! امروز تولدته... جون من! نه... واقعن جون من! یه پیرزن هفتادو
خورده ای
ساله ی نق نقو ی غر غروی سیفون کش هم تولد می گیره آخه؟
نه!!! می خام از خودت
بپرسم... دیگه از تو گذشته ننه جون! تولد گرفتن مال
ما جووناست، نه تویی که اینهمه
سال و ماه ازت رفته! ینی ازت رفته هااااااااا...
حالا به هر حال... چیکار می شه
کرد؟ گفتن تولدته مام از دستمون کاری بر
نمیاد... دستوره دیگه!!!
ولی
خداییش فرشته جان! نمی دونم تو رو و داشتنت رو مدیون شانس خوبم
بدونم یا مدیون اون
ایده ی جمعبلاگ که باعث شد تو باهام در تماس قرار
بگیری... البته نه فقط تو که
خیلی از دوستان نزدیک و بینظیر الانم رو از اون
جمعبلاگ اول دارم و واقعن از این
بابت خوشحالم. تو یکی از اون خاص های
روزگاری فرشته! نوشته هات، ایده هات، بازی هایی
که راه انداختی و دیگه
بازی نبودن و عین زندگی بودن... دوستی های عمیقی که به
واسطه ی روح و
شخصیت خاص ات بین بچه های وبلاگ نویس ایجاد کردی، و خیلی چیزهای
دیگه که مربوط به خود خود تو می شه همه و همه باعث شدن تو واقعن
فرشته ی بلاگفا
لقب بگیری و این ینی یه خوشبختی بزرگ برا شخص من
که یکی از دوستان تو هستم و اگرم
نخوای به زور خواهم بود! برات یه زندگی
آرووم و پر از حس های مثبت و شاعرانه آرزو
می کنم! امیدوارم بیشتر از قبل
باشی و برامون بنویسی و هی این آدرس و اون آدرس
نشی! تولدت مبارک...
شدیـــــــــــد... گود فان!
چیز نوشت : چون بلاگفا عمشو ع دس داده و کامنتارو درس حسابی ثبت نمیکنه اگه کسی کامنت
گذاشته و ثبت نشده بگه تا یه جور دیگه ثبتش کنیمو بذارمیش توو پست!!