"الهُنَ" اشفع کل روانیاً روانی


خریت نه به چمن خوردنه ...

وختی موقه انتخاب واحد مثه بز به دروس ارائه شده خیره میشیُ بعد قلقلکت میاد خریت چن سال

پیشو دوباره تکرار کنیُ وسوسه یه ترم زودتر تموم شدن تا ته اعماق چـِشـِتو برق یندازه، نتیجه ش

میشه اینکه شور حسینی عینهو فردین زیر علم ابرفرز پاچه تو میگیره و با چن تا کلیک انتحاری 14

واحدُ زررررررررررررت میزنی زیر بغلتو و هنو یه ساعت نگذشته ماضی و مضارع غلط کردنو گه خوردنو

صرف میکنیُ اینجاس که هر کاری میکنی سایتو وا کنی، یه بیـ.ـلاخ به ابعاد شصت نوادگان حصرت آدم

چشمتو مینوازه و تو یاد روز رستاخیز میفتی که همانا گناهکاران به خداوند میگن یه بار دیگه مارو

برگردون زمین آدم  بشیم و خدا بهشون میگه


بیـــــــــــــــــــــــــاه!

ینی حسرت موند به دلم موقه انتخاب واحد سر راحت توو! بالش بذارم که الان حس استادمو میفمم

وختی میگف حسرت گذاشتی به دلم یه بار قبل من سرکلاس باشی!!

استاد میفممت...استاد حلالم کن که 14 واحد اگه اول ترم پاچمو نگیره آخر ترم حتمن سقطم میکنه!


اگه حذف نشه ؟ اگه این 14 واحدِ بذارن توو کاسه م؟

عصا از سر گردش توو  هرچی ثبت نام اینترنتیه که من نمیدونم اون ثبت نام دستی چِش بود که

ورداشتن همه چیو این تررررر نتی کردن.

حالا اینا هیچی...

پایان نامه رو کجای دلم بذارم

من غلط کردم ... من سیکلمو میخام ... مدرک میراثم بمونه...


::کاش یه دل خَش داشتم با یه چیپس و ماس موسیرم مست میشدمو میزدم در کـ.ان دنیا و متعلقاتش!


::ینی من اگه اون حوضچه ی اکنون سهرابو پیدا میکردم تووش دوبل سالتو میزدم چه بسا!!


مليحه


امروز تولدم نيس. ولي نه امروز كه كل دي ماهو با همه ي بوي امتاحاناش دوس دارم.

مليحه ي عزيزززم; چقدر خوبه كه هستي; كه كنارمي, كه مهربونيو محبتتو دريغ نميكني.

هر سال تولدت فقد بهونه ايه كه بگم خيييييييلي دوسد دارم. كه بگم چقد خوشحالم از بودنتو

از داشتنت. هميشه باش مليحه. بيشتر از اونچيزي كه فكر كني برام عزيزي و دوسد دارم.

تولدت مبارك دربدر دوس داشتني. ايشالا امسال به اندازه ي مهربونيات برات خَش و قشنگ

باشه. كه بهترين چيزا لياقتته. 

فانتزيم اينه كه سال ديگه دخترت بغلم وغ بزنه و يواشكي به باباش فوش بدمو جيگرم حال

بياد! نميگفتم بجون خودت لال ع دنيا ميرفتم!

سگ توو روح اوني كه امسال بهم كيك تولد نده. سگ هااااا. تا آخر بهمنم فرصت باقيست! 


اينم تبريك ماهبانه كه بصورت خودجوش و بدون هيچگونه ياداوري تولدت يادش بود

مليحه عزيزم

آرزويم اين است كه دلت خوش باشد

نرود لحظه اي از صورت ماهت لبخند

نشود غصه دمي نزديكت

لحظه هايت همه زيبا باشد

كه تورا سالم و خوشبخت بدارد همه عمر

و نباشي دلتنگ

تولدت مبارك مهربون دوس داشتني.

صبح بندري

يه شب مهتاب ماه اومد توو خاب

كه منو مي برد كوچه به كوچه

باغ انگوري باغ آلوچه


گاهي نه زندگي, كه خوشبختي هم همين لحظه هاي ساده اما قشنگه. اينكه ساعت 5 صوب توو بندر پل (درستو غلطش گردن گوگل 

مپ!)  فيس توو فيس هلال ماه, منتظر باشي برا اولين بار درياي گرم جنوبو لمس كني.

خوشحالم كه هنوز چيزايي وجود داره كه ميتونه شاديو بهم تزريق كنه,  حتا اگه خوردن انارگلاسه توو يه شب سرد

 زمستوني باشه!

بلخره روزا و لحظه هاي قشنگو , آرامشي كه مدتها بود دنبالش بودم(حتا اگه كم وكوتاه)مزمزه كردم.


يكي ع فانتزياي پست قبلمم كائنات تپوند كف دستم. يوووووووووووووهو.


0مستي يا هشيار 

خابي يا بيدار

مستيمو هشيار 

خابيمو بيدار

آخرش يه شب ماه مياد بيرون

از سر اون كوه بالاي دره

روي اين ميدون 

رد ميشه خندون

يه شب ماه مياد يه شب ماه مياد




مای فانتزیـــز!!


یکی از فانتزیام اینه که به یه دلیل تر تمیز (مثلن عمل دماغ یا یه چی توو همین مایعات) بیمارستان باشمُ

بعدش هرکی خاست بیاد عیادتم بگم بجا کمپوت گیلاس و گلابی و اینا یکی دو کیلو پاستیل بیاره بعد

مثلن به یکی بگم نوشابه ای بیار یکی دیگه پاستیل کرمی و ... الا آخر. بعد با اونایی ک یه کم رودرودرواسی

دارم بگم فقد موز و آناناس یا کمپوتشو زمت بکشن بیارن!!

بعد همممه ی اینا جمع بشه و وختی من مرخص شدم  یه کمدمو خالی کنمُ همممممه ی پاستیلامو

بریزم تووش در حدی ک وختی در کمدُ واکردم هی هی پاستیلا بریزه سرم!

بعدم برا تقویت قوای از دست رفته ی بدنم موز و آناناسارو برام خورد کننُ بریزن توو یه کاسه یا حتا

یه تشت گنده و آب کمپوتا هم بریزن روشُ من با ملاقه مایحتوی تشتُ نوش جان کنم!!

یکی دیگه از فانتزیام اینه که یه دونه، فقد یه دونه  ازیـــــــــــنا  کنار تختم داشته باشمُ هر روز با یه ماگ

چای و ساقه طلایی شکلایی و یه آهنگ قر توو کمری

  مخصوصن وختایی ک دچار یاس فلسفی هستم

روبروش وایسم و آی حالمو جا بیارم!!

یکی دیگش اینه ک مربی شنای بچه جقله شومبوس گومبولی ها باشم بعدش ک شنارو بهشون یاد دادم

هی بهم بگن مهرو جون بیا بریم زیر آب برخصیم بعد منم بگم نه بچه ها زشته بعد اونا هی دستمو بکشن

بگن مهرو جون توروخدا مهروجون توروخدا بعد منم فقد باسه شاد کردن دل اونا هی باهاشون برم زیر آبُ

بندری و عربی و باباکرم حتا !! بچه ان دیگه ! برخصم! بعد بیان بالا نفس بگیرن دوباره زیر آب باهاشون

برخصم!!

اون یکی فانتزیم اینه ک یه دونه ازیـــــــــــــــنا حالا نشدم دیگه یه دونه ازیــــــــــــــــــنا رو حتمنی

داشته باشمُ و توو تنهاییم به اونی که فک نکرد من توو شهر غریب با جغرافیای بی نت چه گلی

میخام بگیرم یه بیلاخ جانانه بدم ُ فنجون چایی داغو تا تهش هورت بکشم!!

یکی دیگه ع فانتزیام اینه یه خونه نقلی مقلی ولی با یه دونه ازیـــــــــنا یا ایـــــــــــــنا یا ازین یکیــــــــا

که دیگه کائنات شهیدُ شرمندمون کننُ زَمَت صورت شستنای صوبگاهی هم از گردنمون ساقط کنن!!


1_ ینی شده گوشیمو خاموش کنم  برم از تلفن کارتی زنگ بزنم صدا تق تق شیشه رو ک

نفر ِ منتظر ِ بعدی به شیشه میزنه رو تحمل کنم محاله به یه خر زبون نفهم ک نمیشناسم

اعتماد کنمو روو حساب همکلاسی بودن شماره بدم...آخه دوست عزیز، اقای محترم، بیشور،

نفهم، آدم ک بیکار نیس 24 ساعته عینهو لشکر صاب زمان آماده باش جواب اس مسه تورو

بده ... یو مِـیک می کــ.ــانی جمله ی مناسبی برا این ادماس!!

2_چقد کامنتای پست قبل ارومم کرد...جقد خوبه آدم انقد دوست خوب داشته باشه...نگهشون

داشتم برا خودم...

آی دوست داشتن ! چهره ی آبیت پیدا نیس!!


اینکه بخاطر یه حرف، یک هفته به بدترین شکلو با بدترین رفتار مجکوم بشی و بعد از یه هفته خیلی راحت

با دو کلوم حرف انتظار دارن همه چیو فراموش کنیُ مثل قبل باشیُ انگار نه انگار اتفاقی افتاده

وختی انتظار داشته باشن بعد یه هفته قربون صدقه ت براه باشه و عزیزم جانم از دهنت نیفته

وختی محبتا شرطی بشه و تداعی دعواهای بچگانه ی ول کن تا ول کنم میشه، وختی

که گرم باشی باهات گرمن وختی که روحتو خسته ازرده کردنُ رمقی برا محبت توی دلت نمونده خیییییلی

راحت رهات میکنن .....

نمیدونم اسمش چیه ولی هرچی هست اسمش دوس داشتن نیس...کاش انقدر از خودم متنفر نبودم ...

کاش . . .


1_ما گذشتیمو گذشت آنچه تو با ما کردی ...

2_دلم میخاس فانتزیامو بنویسم ک نشد ولی کاش یه بازی راه بندازیمو فانتزیامونو بویسیم ...

3_ینی اگه میدونستم تخم کارُ کی خورده میدادم تخمشو زنده زنده کریستالی فریز کنن و توو

موزه لوور فرانسه باشد که عبرتی باشه برا تمامی نسلها و ایضن اسپرمایی ک توو این وض از کــ.ــاندومم

رد میشن!!

4_هرچه زنی بزن مزن طعنه به روزگار من . . .

5_هیچی مث جاده غربت و تنهایی آدمو تو روش نمیزنه ...

سُلفه!! کنید متشخص بمانید



یکی عَ آپشنایی ک منو عَ سایر موجودات دوپای باشوعور و ایضن بیشوعور متمایز میکنه "توانایی در عدم

ناتوانی سخن گفتن " اونم در مواجهه با اشخاص دارای ویژگی های خاص، نظیر : مودب،

چـُـ.ــس چُــ.ــسو؛  آدمای ماحصل پارگی کــ.ــان آسمان و همچنین افراد متشخصو دوگدور

موعندس و لایک دیس میباشد!!

و جز موادریه ک یاخته های قشر سیاه کمرنگ مغزمو تا مدتها درگیر میکنه و باعث میشه

پتک خاععک برسرت کنم رو بصورت خودجوش و نان استاپ عینهو  بارون رحمات الاهی توو فرق

سرم ببارونم و بکوبونم!!

فوراگزمپل :

چن روز پیش مشاور تحصیلیمو ک ایشالا دس ب سیب زمینی میزنه انبه بشه رو توو خیابون دیدمو

ازونجایی ک خیلی قبولش دارمو آدم بسسسیار متشخصو محترمیه رو دیدمو بجا سلام احوالپرسی

عینهو فلامک جنیدی توو ببخشید شمای مهران مدیری شورو کردم حرف زدنو و اونچه ک باید و

نباید میگفتمو بعد ک خدافزی کردم فمیدم بجا سلام دادن روسریمو صاف کردمو گفتم با تشکر عَ

زَمَتای شما مشاور عزیز و محترم!!

چن وخ پیشم داشتم میرفتم خونه که توو کوچه آقوی همساده رو ک تقریبن نیمه مذهبی َن توو کوچه

دیدم اونم ساعت 9 شب درحالیکه با دست به خونه اشاره میکنم میگم کسی نیس بفرمایید منزل!!

چن وخ قبل تر از اینم رفته بودم ب یه بنده خدای مادر مرده تسلیت بگم دیدم زشته بگم غم آخرتون

باشه غم نبینید هم تقریبن مترادفشه گفتم ایشالا همیشه بخندی و شاد باشی!!


نتیجه اخلاقی ای ک گرفتم اینه که وختی با یکی رو درواسی دارم تا دیدمش در حد مرگ سرفه کنم

که اون حرف بزنه و منم ته تهش با سر تایید کنمو وسط سرفه هام ی لبخند ملیح بزنم ک ناخوداگاه

باعث میشه مظلومم بنظر برسی!!!


1_ داشتم با خودم فک میکردم ک چرا دیگه خیلیا از بلاگفا کَندنو رفتن ؟ چه دیدن که بریدن که ز هم

پاشیدن؟ که یه ساعت بعدش فیلترشکن جنی مون وا شد و دیدیم بعله !! قشون کشیدن فیث بوک!

اسمشونو نمیارم ک ابروشونو نبرم ولی جا داره بگم خععلی کارتون زشته!!

2_ بضی چیزارو فقد باید هدیه گرفت....دلم شدیدددددددددددن هدیه میخاد!!

3_ وقت رفتن ک نزدیک میشه هم دلتنگیت بیشتر میشه هم دل کندنت سخت تر ... هم ذوق داری هم ترس...

بازم منم و یه چمدونو یه جاده !!!


دلتنگی

دلم برا اینجا خیلی تنگ شده

برا ادماش

برا خودم

برا اونایی که نیستن و نمینویسن، اونایی که هستو نمینویسن، برا اونایی که هستنو مینویسن، برا ...

برا خدا هم دلم تنگه هرچند نیستش و نمینویسه!!

توو بی کِِـ ِ ـنتی نیو! فری عند مم رضو!!



ادامه ی تولدانه مون طبق قرار دیشب، امشب ساعت حدودن دَ (10) !!

چقد دلم برا این خل وضیای شبونه تنگ شده بود...


کامان عِوری بادی...ایضن مم رضو عَند فری!!!




سلام ...

ازین سلامه ملومه امروز تولد فرشته ی بلاگفاس (بقول بنجی مفقود الاثر روانشاد!!)

امروز فرشته مون مث چی زمینی شد!! تا برام لازانیا بپزه، ک ظرفای کوه شده ی خونشونو بشورم!!

که با سوتیاش روح و روانمونو شاد کنه!! اومد ک بی دریغ مهربون باشه و بی توقع مهربونی کنه و

هر از گاهی نم ِ سیفونِ فلاش تانکی رو عینهو بارون رحمت الهی بر سرم فرو بریزه !!

خدایا بحق همی روز عیییز لالمونیه انسدادی و مزمن فرشته مونو بدون دردو خونریزی خوب کن....

توو سکشن بعدی هم لدفن یه فراموشی ب گندگیه هیکل من بهش بده و دست اخرم تا ته

دنیا بهش ارامش بده...

امروز روزیه که استثناعن میتونی بجا اینکه همش بخوری همش بزنی!!

همیچی دوستای با ملاحظه ای داری!! یاه یاه یاه!!


عاما!!! دکدور مم رضوی خودمون، بابای بلوگفا و ریش سفید دامنه ی دات کام!!)

خدایا ایضن بحق همی روزا و شبای عزیز مردادی ی کاری کن سر خر هوشمند و اتوماتیک مم رضو

کج شه سمت ولایت ما و ما ببینیمش!!

مم رضو جون ایشالام بحق همین وخت عزیز ی درس تپل که اسدادشم مال این ورا باشه بندازت،

بعد مجبور شی دمبال سرش باسه خاطر بیس پن صدم ناقابل حتا، بیای اینورا!!

ارزویی بهترو بیشتر ازین نمیتونم داشته باشم!!

فقد ی ارزو میمونه ک اونم باسه دکدوراس ک فیلن زوده خیلی خوش بحالت میشه!!

ایشالا همیشه جیبت پره پول باشه و تن خودتو خونوادت سالم باشه و ع دست ما فرزندان نا خلف

این جامعه ی اصلامی خونت بجوش باشه!!



مصی :

یه دیالوگ توو فیلم سوپر استار بودکه شهاب حسینی با یه حالت غرور خاصی میگفدش یادتونه؟؟

مردم دو دسته هستن ..اونایی که مرداد به دنیا اومدن و دسته دوم اونایی که دوس داشتن مرداد

به دنیا بیان.. مردادی های عزیز خصوصا فرشته خانم گل و آقا محمد رضای مهربون تولدتون مبارک...

یه دست مرتب به افتخار هردوشون...یه سوت و جیغ و داد و هوراااااااااااااااا

ای جاناااااااااااااااااا..آورین بچه ها..خوبه همینطور ادامه بدین تا من دو کلوم باهاشون جدی صوبت کنم..

یه روز تولد دیگه هم گذشت و حتما به اون فرشته و محمدرضایی که همیشه دوس داشتین باشین

نزدیک تر شدین..امیدوارم سال بعد این موقع دقیقا توو اون حالت فاضله که از خودتون توو ذهنتون

دارین برسین و خوشیهاتون صدچندان و غمها تون کم و کمتر شه..


صابخونه؟؟؟؟صابخونه؟؟؟آقا ما داریم میریم ..حالا کیک بهمون ندادی جهنم..حداقل یه انعامی چیزی به

بچه ها بده واسه شاد کردن مجلس.

زت زیاد...



مرد جوان :

خداحافظ...

ها؟ چیه؟ گرفتاری شدیم از دست شما!

این همه من سلام میکنم یه دو نفر میان جواب سلام مارو میدن! ... حالا یبار ما خدافظی کردیم نیگا

چه علم شنگه ای شده ...

صبح تا شب باید ناز عالم و آدمو بکشیم ، حالا شمام اومدین روش؟! ... نیگا نیگا ... خوب شما

منحرفین به من چه؟

گفتین چشامون سگ داره ... گفتیم باشه

گفتین صدامون خوبه ... گفتیم باشه

هی گفتین خونه ی فری خوبه و بیسار و مارو جیگر کردین ... گفتیم باشه

هی زدین تو سر ما اون دوتا ظرفی که برای ما شستین ... گفتیم باشه

هی اومدین و برا غذاهای ما به به و چه چه کردین که ما خوشمون بیاد هی هر دفعه اومدین روی

خوش نشون بدیم ... گفتیم چشم

رفتین و اومدین هی غورباقه های مارو مسخره کردین گفتیم چشم

آخه لامصب هی ما؟ هی میاین خونه ما؟

حالا من تو قرارم ، اومدنتون باز یه چیزی

من قرارم نمیام شما میاین!!!

ای امان از من که هر بار یه بهانه دستتون میدم که بیاین اینجا!

هی اون یارو چیزه که تو فریزر یخچال هست ما هی علم کردیم و شمام کردین ... هی گفتیم چشم

آدم تا یه جایی میتونه تحمل کنه ... بگه باشه ... اینم روش ... رو چی؟!



پ.ن :

خنکای هوا ناز نگاهت را نوازش میکرد

شلوار لی کمرنگم پام بود

تی شرت بی آستینه سفیده ام هم تنم بود ..

نگاهت آنقدر غرق پرنده ها بود که احساس میکردم فراموش کردی که منم اینجام بابا

برق چشمانم گویا بود

با همان استایل همیشگی و پیشانی بند و گیتارم 

یک هو پاشدم و برات خوندم

بلا شیطون خودم ، دشمن جون خودم ، قربون خندیدنات، دل داغون خودم!!

آخ

دل داغون خودم!


کربلایی اندی صالحی

.
.
م.ن : .... 

به خودمون مربوطه ، بعله!



پیشنهاد میدم آهنگ پشت سر مسافر گریه شگون نداره رو حتمن گوش بدین ... صدای شَرام عالیه ...



کدبانو :

فرشته فکر می کنی که دو تا بال چی کار می تونه بکنه؟من بهت می گم دو تا بال تو رو از آدمای

زمینی و غم و غصه هاشون و گریه و خنده هاشون دور می کنه تو رو از اونایی که دوست دارن و

دوسشون داری جدا می کنه و تو دیگه نمیتونی به صورت خسته ی ادما لبخند بزنی و بگی که من

هستم.خوشحالم که خدا یه فرشته ی بدون بال آفرید ا ما ادمای زمینی حس خوب همنشینی باهاش

رو با تمام وجود حس کنیم ،تولدت مبارک ،برات آرزو می کنم که تنت هیچ وقت به ناز طبیبان نیازمند

نباشه فری جیگر خودم.


و اما رفیق عزیز محمد رضای مهربون ،تو که هر وقت بهت فکر می کنم به این امیدوار می شم که

هنوز ادمایی وجود دارن که اصولشون رو از یاد نمیبرن و چیزی که براشون مهمه ارزشهای اخلاقی

و اسیر بازی های سرنوشت هم نمیشن یه دیوار مطمئن برای تکیه دادن و یه گوش محرم برای

شنیدن اسرار تولدت مبارک و آرزومندم سایه ی حس خوب داشتنت همیشه روی سر خانواده ات و

دوستات باشه.



نخطه گردالی :

در راستای پست "تربیت بچه"ی دکتر محمدرضا:

آقاهه بی علم به اینکه چه پیامدهایی میتونه داشته باشه، دست بچه ی خوشگلشو گرفته بود و با

خودش آورده بود پیشم...از اونجا که بچهه زیادی خوشگل و توو دل برو بود، اصرار به ناز کردن و ماچ

کردن و چلوندن از منو مقاومت و انکار کردن از بچهه...

طفل معصوم وختی دید حریف احساسات از طرفین در رفته ی من نمیشه اعتراضش رو، با پرتاب

کردنه در و گوهرای رکیک به سمتم نشون داد اما من که ول کن نبودم که...حالا دیگه صداش رو در

نمیارم که برای خنک شدنه دلم زیر زیرکی نیشگونش گرفتم و وختی باباش باهاش دعوا کرد، با کمال

خونسردی و چهره ای بس حق به جانب بی ادبیه بچهه رو حواله دادم به گردن از مو نازک تر باباش...

یه همچین دکتری هستم من...

محمدرضای عزیزم... مهربون ترین مرد، همسر و بابای دوست داشتنیه مجازستان تولدت مبارک...

خوبه که دنیا اومدی و خوب تر اینه که ماها داریمت... دو نخطه ایکس... دو نخطه ستاره...



در راستای "چیزای فرشته"... چیزاش؟ سوتیاش دیگه:

سلام..."عاشقتم فرشته ی مهربونم با این سلام و سه نخطه ی خوشگلت"

چون یادمه که یادتون میره من خدای سوتی هستم و اگه یادتون باشه یه جایی توو یه مهمونی چون

در مسیر رفت و آمد بقیه بودم یهوئی صندلیم رو خم کردم جلو و با صدای رسا اعلام کردم: "تا من خم

شدم هر کی هر کار دلش خواست بکنه" و یا اینکه همین چند وخت پیشا به یکی گفتم: "همینه...

اصلا چرا من همه اش بخورم؟ میخوام از این به بعد بزنم..."

از همین وبلاگ، در همین روز و جلوی چشم مسئولین برگزاری جشن تولدم و مدعوین چند تا از

سوتی هام رو با صداقت تمام و بدون هیش گونه سانسوری براتون روو میکنم البته تووی کامنتای

همینجا... باشد که دست جمعی رستگار شویم...


فرشته ی نازنینم، سنگ صبورم، گوش شنوای تلخیای زندگیم و خرابکاریای مکررم، خواهرم تولدت

مبارک ماه من...

نیاز نیست بگم چقد دوست دارم چون چیزیه که خودت خوب میدونی... یه عالمه ماچ توف توفی

از اون صورت مثل ماهت...



و اینکه من همین جا اعلام میکنم که پاسخگویی برای کلمه به کلمه ی این نوشته ها بر عهده ی فانی

و مهروئه (گردن خوورد)!! و به من هیچ گونه ارتباطی نداره... مامورم و معذور...

اصلا" دلم خواست ...



دخملی :

سلام عمو محمد رضا

براتون آرزوي بهترين ها را دارم چون شما بهتريني و لايق بهترين نعمات خداوند هستي اميدوارم كنار

خانواده گلت ساليان سال تولد بگيري در صحت و سلامت كامل عموي عزيزمتولدت مبارك

باشد آرزومند تمام آرزو هاي قشنگت هستم .(آيكون يك دسته گل بزرگ).آرزو مي كنم انشاالله هيچوقت

داغ عزيزت را نبيني.آرزو مي كنم هر چي از خدا مي خواي بهت بده عمو جان.

و براي عزيزم فرشته جان دوستم من شما را قسمت نشده زيارت كنم هيچ شناختي نسبت به

وبلاگتون و نوشته هاتون ندارم فقط مي تونم بگم تولدت مبارك انشاالله ساليان سال تولد بگيري موفق

باشي و خوشبخت زير سايه الله.عزيزمي



الهام ( تاریک و روشن ) :

تولد اسداد واکسیا ، بهترین و متشخص ترین و باادب ترین و جینگول مینگول ترین واکسی مبارک.
عمو واکسی تولدد مبارک
یادد نره دفه بعد بجا بادمجون کدوتمبل واسم سیا کنی



خرابات نشین :


پلک جهان می پرید ، دلش گواهی میداد اتفاقی می افتد ! و دو فرشته از آسمان فرود آمدند !

تولدتون مبارک



فانی : 

فرشته:
سلام
...
...
...


دکتر ممدرضا:

هرشب مسواک بزنید. سریال های خوب خوب ببینید. پسته هم بخورید. وگرنه میام آمپولتون می زنم

 ***

فرشته جونم .. امیدوارم امسال غبار هیچ غمی رو دل مهربونت نشینه.. خداکنه همیشه بهترین ها

نصیبت بشه ..


محمدرضای عزیزم .. تو یکی از اونایی بودی که نگاه منو به مردها عوض کردی.. خدا کنه هیچوقت

هیچ غمی راهش رو به سمت دلت کج نکنه.. بهترین ها رو برات میخوام رفیق..



علیرضا :

سلام به دو گل تازه شکفته و غنچه های زندگی.. فرشته و محمد رضای عزیز... این دوتا عزیز

رو تازه خدا بهمون داده.. من از همین فضای مجازی و دور روی هر جفتشون که نه چون یکیشون

معذوره ولی یکی دیگرو میبوسم و تولدشونو بهشون تبریک میگم..

خلاصه من عاشق این فصلم و دوستای باحال و بامرام و عزیزمم تو این ماه به دنیا اومدن.. 

جدن که من این مرداد ماه رو چقدر دوست دارم.. دمتون گرم که تو این ماه بدنیا اومدین.. البته

دست بابا و ماماناتون درد نکنه..

میلادتون رو بهتون تبریک میگم و امیدوارم روزهای گرم و روشنی در پیش داشته باشین..



تامسون :

سلام فری مهربونم

نمیدونم قدمت دوستیمون چقده..فقط یادمه که از وبلاگ بچه ها اومدم وبت...یادمه وبت آبی بود

دقیقا همیطوری که الان هستش... من فرشته رو آبی دیدم...اون عکس خانومه که پشتش به تصویره

همونم بود فک کنم...فقط یادمه دوس داشتم کاش جلوی اون تصویر بودم و بغلش میکردم...

بعد من اصلا فکر نمیکردم که از من بزرگتر باشی...فکر کردم همسن خودمی...آخه نکه حسهات همپای

من بود. بعدشم که ایمیلتو گرفتم و عکستو دیدم انقده این حس بغل کردنت، بیشتر شد که نگو.

من فرشته رو به خاطر اولین حس امنیت و اعتماد به دوستای مجازی دوس دارم...بخاطر همون آدم

مشترکی که از دنیای مجازی شد نزدیکترین کس من،اونوقت این دلنوشته های فرشته بود که شد مرز

مشترک ما، شد یه دنیای معقول برای ما.تولدت مبارک فری جونم


آقای دکتر رو که زیاد نمیشناسم یعنی وبلاگش نمیرفتم.اما همیشه کامنتهاشو میخوندم...از همینا

هم متوجه یه مهربونی خاص و یه حس مسئولیت وجودیش شدم...دیدم چطو با دقت مطالب رو میخونه

و دقیق کامنت میده حتی اگه یه کلمه باشه...نمیتونم بگم حضورشو کجا بیشتر دیدم آخه دیدم که این

حس دوستی و مسئولیت رو همه جا یعنی همه وبلاگ دوستاش تقسیم کرده بدون کم و کاست...

گاهی دیدم حتی اون نوشته شاید انقد حرفی برا گفتن نداشته باشه ولی آقای دکتر چه دلگرمی داده

به صاحب اون نوشته...الانم که به لطف همین دوستان خدا رو شکر منم به دوستای وبلاگیشون پیوستم

و بسیار خوشحالم..

من اگه میخاستم شوخی کنم شوخی خرکی فقط بلدم...امروز آقای دکتر نوشته بود که شوخی زیاد

محبت رو کم میکنه...پس یه بارم که شده بذار دخمل خوبی باشم و حسهای قشنگمو ،قشنگ انتقال

بدم..هرچند که این دو عزیز خیلی بیشتر ازینا بزرگوارن...



پرسفونه :

قیافش همونجور بود که فک میکردم نگاهشم که چیزی از فرشته ها کم نداشت که هیچ بلکم

مهربونترم بود من آرزوم آرامشه واست فرشته جونم

محمدرضا هم که خدای نیم پر لیوانو دیدنه درسته نقطه مقابل من ، ادب و متانتشم که تا حالا

کشته ها داده چاکریم آرزوم واست یه دنیای رنگی رنگیه

تولد جفتتون مبارکا



الاهه ( خدابانو ) :

فرشته ترین فرشته ! امروز بهانه خوبی است که بگویم انگار سالهای سال است که میشناسمت ...

انگار سرنوشت بسیار مشابهی داشته ایم یا حداقل احساسات مشترک !

فرشته عزیزم ! من معتقدم روز تولد خیلی خیلی مهمتر از روز زن و روز سالگرد ازدواج و غیره اس...

میبوسمت و صمیمانه تولدتو تبریک میگم ...

امیدوارم امسال همان سالی باشد که در زندگی آرزویش را داشتی؛ سالروز زمینی شدنت فرخنده


محمدرضای عزیز برایت آرزوی شادی ؛ شادی و یک عمر شادی دارم.. 

امیدوارم امسال یه سال متفاوت و شیرین برات باشه و هر روزت تولد باشه .

تولدتون مبارک بهترین دوستان من



شاپرک فقید!! :

سلام

طبق معمول یادم نمیاد آشناییم با فرشته چطور بود از کجا یا کی ولی یهو چشم باز کردم دیدم یه

روز یا شب منی که توی عمرم یادم نمیاد با چندنفر حرف دلی گفته باشم براش کامنت نوشتم

که انقدر دلم میخواست باهات حرف بزنم خودمم نمیدونم چرا؟ اونوقتی که این کامنتو گذاشتم هم خوب

نمیشناختمش خارج از اینجا و فقط درد و دل ها و بغضای پستاشو میخوندم . فرشته هم نامردی نکرد

و به هیچ جای خودش حساب نکرد و حتی یه سلام هم بهم نکرد در جواب بعد ازون دیگه یادم نمیاد

باهاش حرف خصوصی ای زده باشم ولی عوضش توی جمعای شبونه بسی شیطنت کردیم باهاش

و وقتی هم صداشو شنیدم دیدم بعله آدم واقعا یه جوریش میشه .دی گذشت و باز چشم باز کردم

دیدم وسط خونشون نشستم و سگ چشماش گرفتدم هیچ کاریشم نمیشه کرد.

خلاصه که اینطوری بود که با محمدرضا آشنا شدم! اینطور که یادم نیست از کجا یا از طریق کی

رفتم وبلاگش و یه آهنگ قشنگ روی وبلاگش بود شاد هم بود ولی الان حضور ذهن ندارم چی بود

و یه قالب صورتی...یه مدت رفتیم و اومدیم ببینیم دختر میدن بهمون یا نع .دیگه دلمون زدیم به دریا

و صاف صاف نوشتیم براش چقدر دوست دارم آهنگ وبلاگتو و اونم تحویل گرفت (کیه که ازش تعریف

کنی بدش بیاد؟ .دی) و کار به دوستی کشید

بعدش هروقت اسم محمدرضا اومد من یادم افتاد به اون پستش که طرز چیدن میز در مهمانی ها

بود یا اون شکل مرغ و خروس و جوجه ها عضو ثابت دیدارهای من و فانی یه مدت مدیدی صحبت

تلفنی با ممدرضا بود. بعله! ما دو تا یه همچین آدمای بامرامی هستیم!

خلاصه که سرتون درد آوردم حقتونه آمـــــــــــــــــــــــــــــــا

تولد جفتتون مبارک مبارک آهـــــآ دستا شله... د ِ بچرخونش اون کمرو

شاد ببینمتون همیشه.

+ ابراز علاقه به میزان لازم



ماهبان :

فرشته عزیزم...

نگاه مهربون و برخورد صمیمانه ت، در اولین دیدارمون تو پارک ملت هرگز از یادم نمیره. نمیدونی که چقدر

از آشناییت خوشحالم. تو برای من مثل یه حس غریب شیرینی. بی نهایت دوستت دارم و از این که

افتخار اینو دارم که روز تولدتو بهت تبریک بگم به خودم می بالم.

فرشته مهربون...

برای تو و خانواده ت بهترین هارو می خوام. بهترین هایی که می تونی تصور کنی. امیدوارم همیشه

سربلند و عاشق باشی.

مرسی که به دنیا اومدی و جزئی از دنیای من شدی.


محمدرضای عزیزم...

محمدرضایی که تا به حال با چشمام تورو ندیدم اما هر روز انرژی خوبتو از راه های دور دریافت می کنم.

مهربونی تو و بزرگی تو برای من یک دنیا ارزش داره. هر روز با تمام وجودم خواهان دیدار تو ام.

برای تو سالهای سال سرفرازی و خوشی آرزو می کنم. یک بغل لبخند تقدیم تو... همشهری همیشه

حاضر...

و در آخر: تی بلا می سر



شاخه نبات :

هنوز وبلاگ نداشتم ولی پستای دوستانو میخوندم...

اولین پستی که خوندم پست تو بود ...

انقدر حرفات به حرف دلم نزیک بود که ندیده ونشناخته عاشقت شدم...

بعد که از نزدیک دیدمت فهمیدم اشتباه نکردم...

فرشته جونم،عزیز مهربونم خیلی دوستت دارم ...

ازاینکه خدا یکی از فرشته های خوبشو برامون فرستاده ممنونشم...

"تولدت مبارک نازنین"


محمدرضای عزیزو دوست داشتنی...

به قول مهرو بابای بلاگفا...

خودت میدونی چقدر برام عزیزی..؟ میدونی با خوندن پستای پر از آرامشت چقدر روح من آروم شده...

تو برام مثل یه هدیه الهی بودی که با متولدشدنت تو یه روز گرم تابستونی گرمای وجود پر مهرت

به من هم رسید... آرزوم خوشبختی و سعادتت کنار خانواده ی نازنینته...

"تولدت مبارک مهربون بلاگفا"



بهزاد :

عرض سلام دارم و تبریک میگم به نوبت خودم به مرداد ماه، برای این افتخار که نصیبش شده.. منظور تصادف ایام به دنیا اومدن این دو نازنینه..
واقعا تصادف سنگینی بود...
فرشته خانوم و محمدرضا خان.. من برای هر دوی شما خواننده خاموش بودم تا کنون، حالا نمی دونم که چی شده که صدام دراومده، ولی خُب این میتونه شروعی باشه.. دلیلی که نداره همه ی شروع ها شکل هم باشن، داره!؟..

از اونجا که حدیث داریم که خانوما مقدم اند، اول برای فرشته خانوم جونم بگه که امیدوارم تا اینجا

زندگیتون سرشار از خوشی بوده باشه و وقتی عقب رو نگاه می ندازین خنده رو لباتون بشینه..

از این به بعد هم آرامشی رو براتون می خوام که موقع خوندنتون بهم دس میده.. منم باهاش دس

می دم

و آقا محمدرضا خان بزرگوار.. شما ثابت و معنی کردین این حرف رو که هر چیز ساده ای سطحی

نیس.. نگاه نافذ و ژرف تون خیلی برام ارزش مند و الهام بخشه..

زاد روز هر دوتون رو شادباش میگم.. امیدوارم باشین و شاد باشین و ما هم زیر سایه ی

ماهتون ..

در ضمن تا فراموش نکردم از فانی جان هم مچکرم که خبرم کرد و خوشحالم که به روح و مسائل

ماوراءالطبیعه اعتقاد داره..

فعلاً..!


بنجامین باتن :

باز گشتم امشب از ميخانه , اما مست مست
سر درون سينه و , تنهاي تنها , مست مست

با سري از باده ي آتش به پاکن , گرم گرم
با دلي ديوانه و رسواي رسوا , مست مست

محمد رضای عزیز! خیلی حرف ها با تو دارم و خیلی زودتر از اینها باید

می دیدمت که هنوز سعادت دیدار با تو به دست نیومده.

تو برای من نماد وبلاگ نویس پدرانه ای! وبلاگ نویسی که پدرانه هم

زندگی می کنه و پدرانه کار می کنه! تو خود ِ خودت رو می نویسی. خود ِ

وجودیت رو، و این یکی از دلایل موفقیت وبلاگ سایه ی ماهه... با اینکه

سایه ی ماه در طبیعت باعث کسوف و تاریکی و شب ِ میانه ی روز میشه

ولی تو و وبلاگت سایه ای به شدت نورانی روی ماهایی که کنارتیم و باهاتیم

و در حلقه ی دوستانت هستیم انداخته که روزمون رو هم از روزهای معمول

نورانی تر و روشن تر کرده... تو سایه ی یه ماه شیشه ای هستی محمدرضا

و از این بابت خیلی خیلی خوشحالم که یکی از دوستانت و در حلقه ی

کسانی هستم که صدای گرم و مهربونت رو شنیدم و به امید دیدنت

دوردست های شمالی کشور رو نظاره می کنم و امید که به زودی زود

قولت رو که چهار ساله عقب انداختی عملی کنی و سفر کنی به شهری

که درش درس خوندی و ما هم بتونیم چهره ی نازنینت رو از نزدیک ببینیم

و اگه روزگار با ما یار باشه ببوسیمش!

آرزوم برات شادی و جیب پر پول و زندگی کنار خونواده ی همیشه همراهته

که این نعمت بزرگیه محمد رضا! بذار به شکل همیشه صدات کنم و بگم:

مم رضو جون! تولدت مبارک!!!

 

برای فرشته:

اگر مي شد صدا را ديد
چه گل هايي
چه گل هايي
که از باغ صداي تو
به هر آواز مي شد  چيد
اگر مي شد صدا را ديد

فرشته ی عزیز! امروز تولدته... جون من! نه... واقعن جون من! یه پیرزن هفتادو

خورده ای ساله ی نق نقو ی غر غروی سیفون کش هم تولد می گیره آخه؟

نه!!! می خام از خودت بپرسم... دیگه از تو گذشته ننه جون! تولد گرفتن مال

ما جووناست، نه تویی که اینهمه سال و ماه ازت رفته! ینی ازت رفته هااااااااا...

حالا به هر حال... چیکار می شه کرد؟ گفتن تولدته مام از دستمون کاری بر

نمیاد... دستوره دیگه!!!

ولی خداییش فرشته جان! نمی دونم تو رو و داشتنت رو مدیون شانس خوبم

بدونم یا مدیون اون ایده ی جمعبلاگ که باعث شد تو باهام در تماس قرار

بگیری... البته نه فقط تو که خیلی از دوستان نزدیک و بینظیر الانم رو از اون

جمعبلاگ اول دارم و واقعن از این بابت خوشحالم. تو یکی از اون خاص های

روزگاری فرشته! نوشته هات، ایده هات، بازی هایی که راه انداختی و دیگه

بازی نبودن و عین زندگی بودن... دوستی های عمیقی که به واسطه ی روح و

شخصیت خاص ات بین بچه های وبلاگ نویس ایجاد کردی، و خیلی چیزهای

دیگه که مربوط به خود خود تو می شه همه و همه باعث شدن تو واقعن

فرشته ی بلاگفا لقب بگیری و این ینی یه خوشبختی بزرگ برا شخص من

که یکی از دوستان تو هستم و اگرم نخوای به زور خواهم بود! برات یه زندگی

آرووم و پر از حس های مثبت و شاعرانه آرزو می کنم! امیدوارم بیشتر از قبل

باشی و برامون بنویسی و هی این آدرس و اون آدرس نشی! تولدت مبارک...

شدیـــــــــــد... گود فان!


چیز نوشت : چون بلاگفا عمشو ع دس داده و کامنتارو درس حسابی ثبت نمیکنه اگه کسی کامنت

گذاشته و ثبت نشده بگه تا یه جور دیگه ثبتش کنیمو بذارمیش توو پست!!

ال ا ِسمول وبلاگونا!!


سمفونی زندگان= احمد مولا / تمام ... های پسر و دخترا رو به عهده می گیرم

این احمد مولا نظر شخصیه یکی ع دوستان بود...

اما بنظرم زبل خان خیلی بیشدر بهش میاد!! / سمفونی پیمپا (همون که سر قلم موئه می نشست)!!

آواژه= کچل، گل پرپر / اینجا بابای آسمان دراومده

همسفر= ترشحات یک عاشق شکست خورده / آخرش باید بیای منو بگیری

اصل جنس= جنس خوبو / سال 92 سال جنس اعلا، موادای درجه یک، خماری از شما، نعشگی از ما

خدیجه= قلقلی ام قلقلی / اینقد از جیرجیرکم می نویسم تا بالاخره شوعرش بدم

فرشته= چس ناله های یک فرشته / اینجا حرف حرف منه

آبان=هیتلره / با چوب و چماق حرف می زنم ... اگه نفهمیدی قمه می کشم...اصن دلم خاس میکشمت!!

مصی= خاله فیثاغورث / شاگرداشو پروو میکنم پس هستم

دیپ= دنجرس / من از یکی(ها) خوشم نمیاد، به کسی هم مربوط نی

فانی= بوق تایتانیک قدیم و هر هروی جدید / تمبل ها به بهشت نمی روند

علیرضا= زورو / خاطرات زوروی 2012

ماهبان= سرندپیتی

پرسفونه= بلداچی اصصصصل / سیاستمداری با شن کش و بیل میکانیکی

کوسه=کوتلاس

الی= نوشته های یک چینه چین چینه دامن / از شوعر داری تا خانه داری

رازقی= مامان نیلا و قاشق سحر آمیز

پرتقالی= چوبین غرغرو

محمد رضا= بابای بلاگفا / اینقد نصیحتتون می کنم تا بترکین

بهزاد = کماندار جوان!!

 

فرازی چند از بحار السوتینگ


یادمه چن سال پیش، شما بخونید قدیما، یه هم دانشگوهیه غیر همکلاسی داشدم که بعدنا اسمش

شد خاسدگار و هی میگف میخام با ی دسده گله گنده بیام خونتون و ازونجایی که بابام توو این مورد

سخ میگرفت و مامانم انقد به خاسدگار و خاسدگاری و ازدواج من الرژی داشت و هر وخ اسمش میومد

همچی حالش بد میشد که حس میکردم 11 سپتامبره و مام توو پنتاگونیم!!

اونوخ انقد این الرژی به شوعر کردن من زیاد بود که تا اسم ازدواج و لی لی بود منم یهو عین بروسلی

گارد میگرفدم که میخام ادامه تحصیل بدم ( ارواح عمه بزرگم )و میخام پله های ترقی رو عین

"کان" گورو شیش تا یکی طی کنم و اصن قصد ازدواج ندارم!! (دوروغ میگفدما، داشدم اصن اگه ولم میکردن

الان امتاحان نهایی سوم راهنماییه بچه اولم تموم شده بودو داشتم دندون شیریه بچه دوممو به دس گیره

در میبستم که بیفته و بچه سومیم جیششو خودش میگفدو میکرد حتا و بچه چارممم دیگه سفت شده

بود و باید انگشتشو ع توو سولاخا بیرون میکشیدم! ولی حیف ک همیشه جولو پیشرفدمو گرفتن) !


با این وعضه موجود یه روز که بلخره مادرمو راضی کرده بود که فقد یکی دوساعت باهام کار داره و یه چیز

مثلن خییییییلی مهم میخاد بهم بگه باهاش قرار گذاشتم و گف هر ساعت و هرجایی که بگید من مشکلی

ندارم...چون پایه کافه رفتن نداشتم و کافه های شهرو خوب نمیشناختم اولین جایی که ب ذهنم رسید

پیشناهاد دادمو دیدم گف میشه یه جای خلوت تر باشه ، منم توو دلم گفدم بیششور پ نگو هرجا تو بگی

و گفدم یه داغی به دلت بذارم که جیگرم خونوک شه و بکشونمت شونصد کیلومتر اونور شهر!!

به دوست و ِت ویلونم که یه دوست وت ویلون تر ع خودش داش اس دادم که:

عاطی اون کافه گرونه (اسمشم نمیدونستم !!) که گفدی توو روستاست و خیلی تعریفشو کردی

و فرزانه با دوس پسرخارجی اَش اونجا پلاس بودن چیه؟ با "م" بیششور میخام برم بیرون هرجا

میگم یه ایراد میگیره!!

بعد که دیدم ج نداد دوباره اس دادم که هووووی، مردی؟ و نفهمیدم چی شد که دلیوری ـه اس مس دوم

ع گوشی "م" بیشور درومد بیرون !!

اینجا بود که بخت بده به اب ریده ی سوخته رو با جون و دل حس کردم!!

که جواب داد من اون "م" ام، عاطی نیستم!!!

و من به فلسفه ی وجود تیزیه دیوار  اتاقم پی بردم که چقدرررررررر اندازه ی مناسب کاسه ی سرم ساخته

شده بود!!

ع خجالت وختی به خلل و فرج پوسته و جبه و هسته ی زمین رسیدم که وختی رفتم اصن

به روی مبارک و همایونیمون نیوردو فهمیدم بنده خدا از روی کارنامه م که توی گروه بوده روز تولدمو

پیدا کرده و خاسته برام یه تولد کوچولو بگیره و بخاطر همین خاسده مثلن یه جای اروم و خلوت باشه!!

هنوز بعده گذشته چن سال موندم که با چه رویی رفتم فقد یادمه دلم میخاس روحم توو ابرای اون کافه ب

پرواز دراد!!



مخاطب (ان) خاص عانه : کاش اونقد جرات و شهامت داشته باشیم ک وختی از کسی ناراحتیم بریم

و  مستقیم به خودش بگیم و هی پیغوم پسغوم ندیم و هی گله و گله گذاری و شکایت نکنیم...خندم

میگیره میبینم یه عده اونقد پر توقعن که خودشون هر غلطی دوس دارن میکنن و بعد دوس دارن بری

نازشونو بکشی بعد میرن اینور اونور میگن از فلانی ناراحتم و میگن از لیستم حذفش کردم! خب بکن

عزیزم...کار خوبی میکنی...مختاری هر کاری دوس داری بکنی، ولی اجازه نداری با توقعات بیجات دیگرانو

اذیت کنی...و هی اینور اونور خاله زنک بازی دربیاری...کاش شهامت داشتی و مستقیم به خودش میگفتی.


در راه خدا عانه : یه فیلتر شکن خوب واسه مادره معتاده فیس بوکم میخام...تورو دست بریده

ابرفرز هرکی میدونه چی جواب میده دریغ نکنه...هات اسپات بهش دادم، فقد اولش وا میشه، فری

گیت دادم هنگ میکنه و نمیاد، ساکــ.ــس و وی پــ.ــی ان هم خیلی وخته وا نمیشه...توتی انیدمو

نا انید نکن که شب شام ندارم هیچ یه دسرم ع دس میدم اگه فیلتر شکن بهش ندم!!

متشخص عانه : بهم میگه شیفته ی این ادب و ادبیاتتونم! موندم اگه بگم بیا وبمو بخون بازم نظرش

همینه یا کلن میذاره میره!!

هعععی عانه : توو خیابون دوست دوران بچگیمو دیدم، ازدواج کرده بود بچه دار شده بود طلاقشم گرفده

بود اونوخ من هنو دارم عصر یخبندون 4 رو دانلود میکنم!!



تبریک یا ...



از شرکت تا خوونه کل روزایی رو که همه چیو به خودم حروم کردم مورور میکنم...

شب نخابیای پر استرس، از خیلی چیزا زدن، هزینه هایی که از جون و دل کردم تا امروز صدای

خندم خونه رو پر کنه و یهو جیغ بزنمو بابا با خنده بگه دیدی گفتم؟!!!

دلم میخاس نتیجه طوری باشه که زحمتای مادر جبران بشه...

میگن تلاش ادم بی نتیجه نمیمونه ولی اینکه چقد نتیجه میده رو هیشکی نمیتونه بگه

درصد درس ضریب 4 ای رو که پارسال با همون وعضه خوندن داشتم امسال نصف شد!!

درسای سخته ضریب یک و دو که توو کنکور برام کابوس بود بطور معجزه اسا بالا...

امروز مطمئن شدم تا وختی انقد پرم از استرس راه به هیچ جا نمیبرم...

اما نیمه ی آبداره لیوان میگه با اینکه حق زحمتات این نبود، میتونست مث پارسال همینم نباشه...

و ارشدو برا همیشه ببوسی و بذاری کنار...

با همه ی این تلخیا خوشحالم...همینم میشد نباشه...میشه با یه شانس کوچولو بشه همون چیزی که

میخاستم...مرده شور هرچی که اسم کنکور رووشه!

من قبول شدم...البته نه به اندازه ی زحمتام !!

مرسی از نگرانیتون، تبریکاتون، محبتاتون...

فانی، مرسی

بنجی ممنونم...


مثبت اندیشی به سبک 92


امسال قبل از شوروعش همش با خودم میگفدم امسال سال خوبیه، حس خوبی بهم داره و

بهش دارم...تر نمیزنه به زندگیم، به برنامه هام، به چیزایی که دس  دارم بهشون برسم و

مثبت اندیشی رو انقدر کردیم تا به گــ.ــا رف...

روز اول و دومش که توفیق اجباری بود و یه جورایی حبس و حصر خونگی بود و بازم تون تون به درگاه

باری تعالا که بعد اینهمه سال نفمیدم کجاس سجده ی شکرو بجا اوردیم...

روزم سوم که اصن هیچی

روز چاهارم که حیوون دوپای بی صفت چنان بلایی سر اعصابو روانم اورد که هنوزم که هنوزه

ترکشاش توو تنمه و باید باهاشون روزگار سر کنم...

بعد همه ی اینا پاشدیم رفدیم سرکار با کلی امال و ارزوی به گل نشسته و هیچوقت محقق

نمیشه ی زهی خیال باطل و اب پاکیو ریختن روو هیکلمونو حالا فعلن عین کارگر روز مزده فصلی

شدم که نمیدونه فصل تموم شه چه گلی باید به سرش بگیره

اردیبهش شد، گفتم توو این فصل خووبه برم یه کم مثبت اندیشی ِ به گـــ.ـــا رفده ی به گوه نشسته

رو سر و سامون بدمو یه کم از طبیعت انرژی بگیرم و بقول دوست عییز گفتنی رفرش بشم که

دیدم دوستام به هول و قوه ی الاهی یا سر درش و مشخشونن، یا میرن سرکار، یا از ترشیدگیه

زودرسشون جولوگیری کردنو شوعر کردن یا کلهم اجمعین کَندنو رفتن بلاد کفر!!

و سهم من از اردیبهشت شد صدای گنجشکای روو درخت کنار چنجره ی اتاقمو بارونی که از

پنجره دستمو دراز کنم تا بهارو لمس کنم!

خیلی بده که سهمت از دنیای به این رنگارنگی یه اتاق باشه و یه تختی که باهاش شبو صوب

میکنی و صوبو شب... خیلی بده که صوب که بیدار میشی بجا اینکه بگی امروز یه روز تازه س

منتظر باشی زودتر شب بشه و بجا اینکه سعی کنی برنامه هاتو توو بیس چاهار ساعت روز بتپونی

توو این فکر باشی که چطور برنامه های نداشتتو توو بیس چاهار کش بدی تا روزت شب شه...

مثبت اندیشیه عزیز ، لطف کنُ گورتو از ذهن خالیه من گم کن... با یه خدافزی هرچه زودتر خوشالم

کن...

چقدررررررر دلم یه کار خوب با یه همکار ادمیزاد میخاد که دیگه دارم مودمئن میشم بهش نمیرسم!!


خدایا من که کاری بهت ندارم ولی باسه خودت میگم اگه جای تو بودم، اسم عادلو حتمن

از شناسنامم ورمیداشتم!!


درس زندگی


چن روز پیش که توو اداره همکار روانیم دید من دارم درس میخونمو به طرز حیرت اوری غرق در بحر

مکاشفت و اون یکی هستم سَری رادی یو میراثیشو روشن کرد و گذاش روو موج مورد علاقش،

همون رادیو مَ عارف خودمون! با ولومه تا ته پیچ بپیچون!!

رادی یو: آی خانومی که از شوعرت پیروی نمیکنی آی خانومی که با شیطان مسابقه میدی

بیا و توو تقوا مسابقه بده، چرا توو کیف و کشف و کلاه؟

آی خانومی که به شوعرت فشار میاری (حالا چ نو فشاری الله علم) میگی من اینو میخام اونو میخام

بیا و با حزرت زینب  ایستادگی رو یاد بیگی!

من : پولیپوز خانوادگی کولون که یک درصد از سرطانهای کولورکاتال را شامل میشود...

رادی یو: آی خانومی که باسَت خاستگار میاد، نگو این اقا چی داره چی نداره، نگو شونصدو شصت

وشیش تا مهر میخام، نگو چرا ویلا تو شمال نداره، نیگا کن ببین ایمان داره یا نه!! (البتهاون قضیه ی

12 سانت و اینا به قوه ی خودش باقیه!!)

من : کروموزوم فیلادلفیا که در لوسمی لنفوئیدی مزمن مشاهده میشود حاصل جابجایی متقابل .....

رادی یو : خانوم، اگه شوعرت میگه ارایش نکن، بگو چشم آقا، من مال توام، زینتم برای توئه

من : عووووق

رادی یو: ای خانومی ک یادت رفته با عِمام زمانت عهد بستی و شب عروسی میگه یه شب

هزار شب نمیشه

من : به این صورت یک ژن کایمریک و تلفیقی جدید ....

رادی یو : ای خانومی که خونَت شده خونه ی شیطان ، و الگوت شده شبکه های ماهــ.ـواره ای

یادت رفته به حزرت زهــ.ــرا چه قولی دادی؟

من : دیگه معدمم طاقتش تاق شده و داش باغ ارم به روتون  مسیرشو عوض میکرد که ی دور برگردون

اساسی بزنه !!

دیدم درس خوندن توو اتاق به لدف و محبت همکارم به آب گوزونده شد رفدم اب زدم صورتمو نیشستم

تا ته گوش کنم بینم چه زری میزنه!!

آی خانومی که ...آی خانومی که...

گوش دادنش با همه ی حس تهوعی که برام داشت یکی از مجهولات چندین ساله ی زندگیمو

جواب داد...همیشه توو ذهنم این سوعال بود که چرا خونواده های مزحبی و پایبند به اصول اینطوری

بیشتر  موفقن و توشون تَلاغ کمتر از خونواده های دیگه به چشم

میخوره و هیچوقت با همه ی دقت و فوضولیایی که کرده بودم به نتیجه نرسیده بودم...

اما اونروز فهمیدم دلیل استهکام!!!!! شون چیه! اینکه مرد میگه خاااااااااااااانوم....زن میگه

چشم حاج اغا .. همین الان!! اومدم !!! ولو روو کوحــ.ــان حیوون عییزمون شوتور!!

خولاصه که اون روز نشد درس بخونم ولی درس بزرگی گرفدم که رمز یه زندگی موفقه اص

لامی فقد و فقد در چشم گفتن به عاغوی خونس...البته هاج عاغوی بالای 12 سانت!!


اهنگ نوشت :  این آهنگه  رو خعلی دوسش میدارم لینکشو نشد بذارم !! احیانن بخاطر غصبی بودن

سایت اپلوده!!

 

دوس نوشت : بهم میگه باز من خوبم، استانه ی تحمل دارم، تموم بشه میکشم زیر همه چی

ولی تو سقفشو سوراخ میکنی و هی نفس میگیری!! راس میگه....یه مازوخیسم مزمن!


فرشته نوشت : فرشته یه سال ازون روز قشنگ گذشت .... مرسی که بانی این خاطره ی خوب برای

همه عمرم بودی....خوشحالم که هستی.

فانی نوشت : هیچوقته هیچوقته اردیبهشت پارسالو فراموش نمیکنم...بوی بهارنارنج با طعم خنده های

تو ...

یه حس ناب


بچه که بودم هر وخ روز زن میشد انقد به مادرم حسودی میکردم که الان که فکرشو میکنم میبینم

خووب نترکیدم! یادمه همیشه بخاطر دوتا مورد دوس داشدم بجای مادر، من همسر بابام بود

تا هم میتونستم توو سفر صندلیه جلو بشینم هم روز زن کلی تحویلم بگیرن و کادو بگیرمو ...

ولی اون موقه عا نمیونستم پشت اون هدیه چه رنجها و از خودگذشتگی هایی بوده که من عمرن

تاب یه دونشم نداشتم...چقد مادرم مارو به خودش ترجیح داده و چقدررررر اون هدیه، اون یه روز،

برای قدر دانی از یه لحظه از زحمتاش کم و ناچیزه....

شااااید هیچوقت مثل مادرم نتونم خووب باشم، شاااید هیچوقت مثل مادرم نتونم خودمو فدا کنم

مثل مادرم بی دریغ محبت نکنم و مهربون نباشم

شااااید هیچوقت نتونم مثل مادرم از خوشیا و خوش گذرونیام بخاطر اطرافیانم بگذرم، شاااااید

هیچوقت باد تووی موهام نپیچه و مجبور باشم  شبا داوطلبانه اشغالا رو ببرم جلوی در تا ببینم

بدون لچک بیرون رفتن چه لذتی داره ، شااااید هیچوقت نتونم لباسی رو که دوس دارم بپوشم

و توو خیابون بدون دغدغه ی عقب رفتن روسریم سرمو روو به اسمون بگیرمو بارونو تماشا کنم...

شااید هیچوقت نتونم مثل برادرم شبا با خیال راحت دوچرخه سواری کنمو با هر صدای ماشین

و عابری تنم نلرزه، شاااید همیشه باید حواسم به یقه ی لباسم باشه تا مبادا ازاندازه ی ایمانه

خیلیا بازتر نشه....

شاید...

شاااااید...

شاااااااااید...

اما هیچکودوم از اینا باعث نشده حس ناب زن بودنو، لذت قشنگ زنانگی رو با بند بند وجودم

لمس نکنم و هر روز و هر لحظه از این زن بودن خوشحال نباشم....

روزمون مبارک...


خوووب نوشت : چقدر خووبه که ملاک زن بودن رو بــ.ــکارت نمیدونیم...

حسرت نوشت : چقد دلم هدیه ی روز زن میخاستو دریغ ع یه رژ لب بد رنگ حتا ...

حسود نوشت : چقدر به مادر ِ دختر بچه ای که برای خریدن هدیه اشک باباشو دراورده بود حسودیم شد...

چیز نوشت : چقدر از پست مناسبتی بدم میومد و این بار چقد دوسش دارم.

شکر نوشت : چقد خووب شد که مرد نشدم، چون هم لذت زن بودنو نمیچشیدم، هم تاب ِ چشم

برداشتن از زن ِ خوشگلو نداشتم!!!



هلپ نوشت : مسنجرم عــ.ــن و گــ.ــوهش قاطی شده و وا نمیشه، ریمووش کردم، باز نصبش

کردم، به تعداد پشمای زیــ.ــر بغل اه مــ.ــدی نجاد...اما وا نمیشه...ایدیمو عوض کردم، نشد

توو سیستمای دیگه وا میشه ولی توو سیستم خودم نمیشه( خدا گداهای توو اتوبوسی رو

نیگر داره که حدَقَل حرفاشون امروز به دردم خورد ) دست ابولفرز همراهه اونیکه دست

حاجتمندمو بگیره و حاجت روا کنه!

تنکس نوشت : توت فرنگی جووون دستت درد نکنه، خیر از عمرت ببینی، ایشالا دس به موس

میزنی بشه پیت 18 کیلوییه روقَن تلایی لادن با طعم دودی ... ایشالا سرعت نتت هرچی هس

دس ابولفرز خودش 9 تا صفر بذاره جلوش...ایشالا خدا بهت ثروت گیتس و موفقیت جابزو بده...

ایشالا ع سقف اتاقت همینجور بارون پسته ی الاهی بریزه... ایشالا ع کنار عابر بانک رد میشی

عین شاباش پول بریزه برات... دستت درد نکنه...یه دنیا ممنونتم.


خستگی در کن


وختی با یه عالمه بغض و حسرت و دلتنگی گفتم بقیه چی؟

وختی گفتی بقیه غلط میکنن.... من خاستم تو باشی....

تمام دردای این مدت فراموشم شد...

خودت دلواپسم کردی...خودت ارامشم بودی!!!

دور گردون گر دو قرنی بر مراد ما نرفت...


ینی میاد اون روزیکه من ع خوشالی روو زمین بند نباشم؟ میاد اون روزیکه اینهمه مدت منتظرش بودمو

بخاطرش اینهمه عذاب کشیدم؟

ینی یه روز خوب میاد؟ میاد روزیکه آرزوهای کوچیکم محقق شه؟

مرده شور انتظارو ببرن که از مرگ بدتره ...

جالبه که اینهمه مدت برای رسیدن به چیزایی که حقم از دنیاس و بخاطرش کارایی که حتا فکرشم نمیکردم،

کردم و جز هیچ و پوچ، چیزی عایدم نشد...

ولی وختی هوس سفر شمال کردم، به فاصله ی چند روز بعدش گوشیم زنگ میزنه و میگه مهرو

آخر هفته برنامه ریختیم بریم شمال!!!

تا بوده همین بوده...




بقول کیکاووس یاکیده

عشق، همین خنده های ساده ی توست

وقتی با تمام غصه هایت میخندی

تا از تمام غصه هایم رها شوم...

حتا از بین قهقهه ها هم میشه عمق غمو توو صدای یه نفر، توو نگاه ِ ندیدش بببینی و حس کنی!!


ول نوشت : بنجی توو کامنتدونیه پست قبل جواب همه ی کامنتاُ داده!! ایشالا کیک تولدتو

ع حلقومت بکشیم بیرون!!! والا!!

تولدانه

بنجامین عزیزززززم ..... امروز تو متولد میشی....متولد میشی تا دوستی ها و لحظه های

قشنگو برای ما رقم بزنی.... امروز تو بدنیا میای.... و چقــــــــــــدر یادت، چهره ی مهربون و با محبتت

خنده روی لب خیلی از ماها میاره... چه خووبه که هستی...چه خوب شد که بدنیا اومدی....

اینم هدیه ی بینظیره بچه مسلمون که گویای  خیلی چیزاس...


سالها جان طلب ِ کار ِ دل از ما میکرد
بمب کوبنده طلب، از من ِ خنثا میکرد!

آنچه از کیسه و تُنبان جهان بیرون است
طلب از گمشده ی خشتک دنیا میکرد!

نقش من را که به صد بخیه شده پینه و راست
ز چپ و راست در آئینه تماشا میکرد

نقش ِ خود ماله کشیدم به دو من ماست ولی
باز هم آبله در نقش، چه حاشا میکرد

لاجرم، چاره به آچار و به شهر شیراز
بردم آنجا که فرو بسته گره وا میکرد

گفتم آن تکه ی گمگشته به من باز رسان
آن که با مرده دلان، کار مسیحا میکرد

گفت در سمفونی آن یوسف گمگشته بجوی
او که افسون به دل صد چو زلیخا میکرد!

دیدمش در دل وبشهر به جولان و به تاز
اندر این عرصه به گفتار چه غوغا میکرد

آنهمه شعبده هایی که نمودم به کلام
پیش او شد کلم و ، باد به دلها میکرد!

قصه ی سامری و شرح ید بیضا شد
آنچه بر دانش من، بنجی دانا میکرد

گفتم این فن و تفنن به تو کی داد کریم؟
گفت آن دم که ز گِل، آدم و حوا میکرد!

گفتم این قلقله و جوشش دلها ز کجاست؟
گفت از "جام حبیبی" که به رگ ها میکرد

فیض بنجی به مسلمان چو مدد میفرمود
کافری پیشه و دین را همه یغما میکرد!

 

این اون شعری که خیییلی دوسش داری

 

اینم تولد مبارکای ما

 

تشکر نوشت : یاشار عزیزم .... فقد من میدونم چقدر نه تنها این چن روز که مدتهاس زحمت

کشیدی و منو اذیتامو تحمل کردی....چه خوشت بیاد چه نیاد باید بگم محبتات غیر قابل جبرانه...

کلمه ها خیلی حقیرن برای تشکر از محبتایی که در حقمون کردی....وختی میگی هستم اونقدر

خیالم راحته که با اینهمه استرس خیالم راحت میشه.....مرررسی رفیق همیشگی.

 

توضیح نوشت : صدای بچه ها به ترتیبی که توی فایل اومده

مرد جوان ـ فرشته ـ پرسفونه ـ محمدرضا ـ الهه ـ لیلی ـ شاپرک ـ مردجوان عزیزززز ـ ماهبان ـ

شعر بچه مسلمون (البته با صدای خودم) ـ همسفر ـ فانی و خودم!!!

توضیح نوشت : صدای اصلی و ادیت نشده ی دوستان ادامه ی مطلبه...هرکی خاست کافیه بگه تا

رمزو بذارم کف دستش...اولین نفرم خود بنجامین میباشد!!!

ادامه نوشته

من.من..من.. تو، او، بقیه!!



خیلی بده آدم نتونه دروغ بگه...نه، بد که نه، افتضاحه... خیلی بده با اولین سوعال، با اولین حرف، با اولین

نگاه، با اولین یه دستی خودتو لو میدی و بعدش یهت بگن تو که نمیتونی دروغ بگی چرا زور میزنی؟!!

حیلی بده برا گفتن یه دروغ ساعتها با خودت کلنجار بری و اخرشم برا اینکه سر و ته حرفت با هم بخونه

بجثو عوض میکنی تا لو نری....

اره من نمیتونم دروغ بگم، نه بخاطر اینکه بلد نیستم، بخاطر اینکه هیچوقت طرف مقابلمو احمق فرض

نکردم، نه اینکه میترسم، چون نمیگم نفهمه....

اما از این بدتر اینه که به خودت اجازه ندی از کسی سوعالی بپرسی، تو مسائل ریز و درشتش کنجکاوی

کنی اما انتظار داشته باشن از همه ی مسائل تو با خبر باشن و چنان مو به مو، همه جزئیات گذشته و

حال و حتا ایندتو از زبونت بکشن بیرون و تو با این فکر که "مبادا ناراحت بشه جوابشو ندم" همه چیزو عین

یه گزارش کار اکمل، خوب و دقیق براش بگی و پاش که افتاد حتا کلامی از خودش و زندگیش برات نگه!!

بعدم بگه عجب خریه همه چیو زرتی میگه!!!

خیلی بده توو دوستی، محبت کنی، رعایت حال طرفتو بکنی و بعد همون محبت بشه سراغاز یه

سو تفاهم بزرگ به اسم علاقه! بشه سوهان روحت... و همه ی اون احترام و محبت و دوستی به یه

دوس داشتن مضحک و بچه گانه بدل بشه ...اونم دوست داشتن کسی که حسی بجز دوستی حتا به

ذهنتم خطور نکرده و تو متهم بشی به گندترین و احمقانه ترین مسائل....


خیلی بده سعی کنی همه رو راضی نگه داری و کسی رو از خودت نرنجونی، و این وسط خودت شب و

نصفه شب از خاب بپری و به خودت لعنت بفرستی....

خیلی بده هی دروغ بشنوی و بشنوی وبشنوی و هی سرتکون بدی و خودتو برا شنیدن بقیش

مشتاق تر از قبل نشون بدی ... که مبادا ناراحت بشه و فک کنه تو فهمیدی که دروغ میگه...بعد با

خودش بگه عجب خری بود...

نمیخام

دیگه نـــــــــــــــــــمیخام همه از دستم راضی باشن..نمیخام هرکسی به خودش اجازه بده توی روابط

من و دیگران دخالت کنه، نمیخام فقد بخاطر احترام و مبادا ناراحت بشه ها چشمم به کسایی بیفته که

حتا شنیدن اسمشونم حالمو بهم میزنه .... نمیخام محبت و احترامم به دوست داشتن کذایی معنی بشه

نمیخام سکوتم معنی ندونستن و نفهمیدن بده ... نمیخام همه از دستم راضی باشن....

نمیخام تعارف کنم (این یکیو عمرن بتونم).... نمیخام وختی کسی زیادی توو کارم فضولی میکنه توو

دلم بگم مهرو چیزی نگی ناراحت بشه ..نمیخام وختی مث سگ بهم دروغ میگن سکوت کنمو با خودم بگم

مبادا چیزی بگی که بفهمه فهمیدی  وناراحت بشه....جالم بهم میخوره از این همه مبادا ناراحت شدنا....

به درک... همش دیگران...همش این، همش اون

خودم کجای اینهمه مباداها هستم؟؟؟

تو راست میگی..من مشکلم اینه که رک حرف نمیزنم... راست میگی...نباید بخاطر هیچ کس

و هیچ چیز خودمو زیر پا بذارم.. راست میگی من مشکلم اینه که توو لفافه حرف میزنم...

دیگه تموم شد.... میخام طوری باشم که مبادا ناراحت بشم!!!!


توضیح نوشت : مخاطب خاص پستم خودمم...نه هیچکس دیگه.

رانندگی نوشت : بهش میگم بین خطوط برون...میگه تمام مسائل و مشکلات رانندگی حل شده

فقد بین خطوط بودن من مونده؟ میگم پ حداقل یه طوری برون خطوط بین تو باشه دلم نسوزه!!!

.......


صبح روزی پشت در می آید و من نیستم

قصه ی دنیا به سر می آید و من نیستم

یک نفر دلواپسم این پا و آن پا میکند

کاری از من بلکه بر می آید و من نیستم

بعدها اطراف جای شب نشینی هایمان

بوی یک سیگار زر می آید و من نیستم

خاب و بیداری، خدایا باز هم در می زنند

نامه هایم از سفر می آید و من نیستم

در خیابان، در اتاقم، روی کاعذ، پشت میز

شعر تازه آنقد می آید و من نیستم

بعدها وقتی که تنها خاطراتم مانده است

عشق روزی پشت در می آید و من نیستم

هرچه من تا نبش کوچه میدویدم او نبود

روزی آخر یک نفر می آید و من نیستم!!!


این شعره برام مث پرپرانول 1000 میمونه. وختی میبینی یه روز، دیر یا زود تموم میشی

و هیچی ازت نمیمونه هم آروم میشی، هم دلت میگیره، هم تنهاییت میشه تمرینی برای تنها توو گور

اروم گرفتن و نترسیدن....




و جمعه ...



یه جاهایی توی زندگی یه اتفاقایی میفته که هیشکیه هیشکی نمیتونه برات کاری بکنه جز خودت

و گاهی وختا حتا خودتم نمیتونی هیش غلطی برا خودت بکنی و میشه همون قضیه ی شل کردن و

لذت بردنه

و باز گاهی وختا حتا شل کردنم چیزی از دردت کم نمیکنه !!!!


همه میگن تو تلاشتو کردی، بقیشو بسپار به خدا.... خدایا اومدم بهت بگم این مدته که همش زدی

توو حالم، اگه دوس داشتی و دلت خاس الان میتونی ع دلم دربیاری و گذشته هارو جبران کنی...

این روزا عجیب دنبال ارامشم ...

خدایا ... جلوی همه ی این دوستام که ازت تعریف میکنن ازت کمک خاستم ... بازم میخای روتو برگردونی؟


به بهانه ی تو....

 

گاهی وقتا یه اتفاق حالا چه خوب چه بد که ما بهش میگیم تقدیر ما ادمارو سر راه همقرار میده....

این اتفاق میتونه دعوا و تصدادف باشه یا یه کلیک خیلی اتفاقی...خیلی اتفاقی...حتا اتفاقی تر از اون

 اسپرمی که فقد خودشو خداش میدونن چقد اتفاقی به تخمک رسیده!!!

گاهی وقتا ادمیایی تو زندگیت قرار میگیرن که تورو به ادم و آدمیت امیدوار میکنن....گاهی وقتا یه ادمایی

سر راهت قرار میگیرن که به هیچ قیمتی حاضر نیستی از دستشون بدی....ادمایی که حتا فکر کردن

به بودنشون و خاطره هاشون ناخوداگاه لبخند به لبت میاره!

و تو همسفر.... جز همین معدود "انسانهایی"

کلمه ها قاصرن برای گفتن خیلی چیزا اما دوسد دارم کمترین چیزه برای خوبی تو و مهربونیات...

فقد خودم میدونم که چد از داشتنت و از بودنت خوشحالم.....

همیشه باش.....

 

اینم یادگاریای بینظیر بچه ها به تو.....

به ترتیب حروف الفبا:

آبان

الهه

بنجامین باتن

 

شاخه نبات و پرتقالی

شاپرک

فاطمه

فانی

فرشته

کوسه جنوب

محمد رضا

مرد جوان

مهرو

 

 

 

دلتنگی با طعم شر و ور!!


تهی لیسم یا همون تهی سفالیسم یا بعبارتی اسپاسم مغزی حین نوشتاری همین مرض مزمنیه

که مدتهاس پاچمو گرفته و من داغ بودم نمیفهمیدم!!

به همین سادگی به همین خوشمزگی!!



فری نوشت : فرشته مرررسی که سوکوتو شکستی.. دلم برا خودت، خنده هات، ای بابا دوروغ چرا

برا لازانیاهات یه ذره شده!

ساحل نوشت : تورو به این قبله ای که جهتشو گم کردم برگرد ... دلمون تنگه به قرعان!

میثم نوشت : خیلی خری...میدونم میدونستی خاستم تاکید کنم بره توو چیشت!

آبان نوشت : چقد امروز دلم هوای اون پست رمزدارتو کرد...اون قول و قرارمون...نگو که یادت رفته!

شاپرک نوشت : تمام بستنی لیسی ها بی تو طعم تلخ دوری میده!

مرد جوان نوشت : دلم برا وسطی توو پارک، برا صدای سازت خیلی تنگه رفیق!

همسفر : چقد دلم میخاد با هم یه دل سیر ولیعصرو متر کنیم!! ینی میشه؟

فانی نوشت : بترکی که دلم هوس خنده هاتو کرده!

بنجی نوشت : هرچند دلم دروازه قرعان و پله های خاجو رو میخاد اما فقد بهت بگم آوریــــن!!

الهه نوشت : هوارا از من بگیر خندتو نه....نمیدونی خنده هات چه انرژی بهم میده....

پرتقال نوشت : دلم بغل توو توالتی خاست!!

محمدرضا نوشت : یه شیرینی با یه چای اشانتیون طلبم... یادم نمیره ها!!

مونس نوشت : کاش برگردی.... د لامصصصصصصصصصصصصب دلم تنگه !

بچه مسلمون : واقعن که!! تو به روح اعتقاد نداری ولی من که دارم ... نمیدونی چقد جات خالیه...

کاش ازم بزرگتر نبودی یه دل سیر فوشت میدادم!! خو بیا خو!!


پ.ن : و این منم .... زنی تنها در آستانه ی فصلی سرد!!


آی اَم اِستادینگ...اوه یه...کامان بِی بی!!


امروز وختی با عجز تمام یکی توو سر خودم میزدم و اون یکیرو توو سر جزوه ی میراث مونده و تمام

روشهای نوین و غیر نوین یادگیری برای قاطی نکردن کاهش و افزایش پتانسیل رِداکس سیستم بی اثر بود

از روش نوین خودم برای یاگیری استفاده کردم!!

به این شکل که : وقتی پتانسیل رداکس سیستم کاهش پیدا میکنه اگر ما این کاهشو فقر در نظر بگیریم و

اون پتانسیل رداکسو یه داف!! تنها راه اینه که اون پتانسیل رداکس بره بده !!

در واقع پتانسیل رداکس در مواقع کاهش جــ....نده ( خیلی بی ادبین، این اسم یه روستا توو کشور

عزیزمونه. واقعن بخاطر این فکرای منحرف متاسفم !!!!) میشه و نه تنها الکترونشو از دست میده که با

این کار خودش رو به تعادل و متعاقبن آرامش میرسونه!!

بماند که بعدش دیدم چقد نکته های ظریف تو  روش نوینم مثه بوو توو گل نفتونده بوده و نمیدونستم!!

گاهی وقتا با یه دادن خیلی چیزا درست میشه و به تعادل میرسه و گاهن به آرامش میرسه!!


دشششویی  نوشت : روو دیوار دشویی، صاف کنار ایینه ای که فیت ارایش کردنه با نستعلیق نوشته

از خود آرایی گریزانند زیبا باطنان /  لاله در گلشن قبای پاره بر تن میکند!

ینی : هرکی لباسش جر خورده بود لاله ست و اونجام گلشنه !!

یا از این به بعد با لباس جرواجر بری بیرون گشـ.ــ.ــت ارشــ.ــ.ــاد   ازت بخاطر زیبا باطنی و گریزانی

از خود آرایی چوب توو  ...ـــونت میکنه!!!

یکی نوشت : کلی فوش گلچین کردم  براش فرستادم... میگه عزیزم!! خوشحالم که چیزی از تو کم

ندارم!! آخه ادم چی بگه؟؟؟ بعد میگن بی ادبی!!

پاییز نوشت : دلم خون شد از این افسرده پاییز ... از این افسرده پاییز ِ گه ِ مزخرفِ دلمرده ی بی خاصیتِ

عن سسسسسسسسسسسسسگ بقول میثممون!!

پیامبر نوشت : میگن، میگن، ما که نشنیدیم، پیامبر زن و عطر و نمازو از این دنیا خیلی دوس داشت!

حالا که خووب نیگا میکنم میبینم منم سیگار و ســ.ــکصــ و شرابُ خیلی دوس دارم!!

ببینم اولین لبیکُ کی میگه ها!!

پرررو نوشت : چقد ما آدما پوست کلفتیم!! خیلی زود بلاهایی که سرمون میادُ یادمون میره!!

هلاک این آپشنمونم بقرعان!!

فهم نوشت : چرا فک میکنیم هرکسی که میخنده علی بی غمه و دنیا به کامشه و بهش طعن و

کنایه میزنیم؟ کاش قد سر سوزن یا نوک ارزن میفهمیدیم اینو!! خودمو میگم !!

تهوع نوشت : خیلی درد داره که دوباره مجبور باشی روزای سختی رو که به امید تموم شدنش

طی میکردی دوباره برگرده سراغت...ولی بقول فیلسوف گفتنی در نبرد انسان با روزهای سخت،

این روزهای سخت است که می ماند نه انسان!! هرکی بگه برعکسه توو روحش!!



خب....

به هول و بنیه و قوه ی الاهی صداهای دهنی دوستان که واقعنی عَ جمع کردن کمک برا زلزله زده ها

در سطح کشورم سخت تر بود به اتمام رسید....

از همه ی اونایی که صداهاشونو فرستادن و دلمو شاد کردن و در ادامه هم دل شمارو شاد خاهند کرد

واقعنه واقعنه واقعنی تشکر میکنم و عَ اونایی که اصن توو بازی شرکت نکردن و ازشون خاستم و بازم

شرکت نکردن هم همینجوری تشکر میکنم.... کنتور که نداره!!

شنیدن صداهاتون بازم یه عالمم دلتنگی داشت و یه عالمه حس خوووووووووووووووووب

یادآور یه دوستیه عمیق و ساده و خیــــــــــــــــــلی قشنگ بود برام....

مرسی بچه ها.....مرسی..

کاش میشد خنده های پشت مونیتورتونو میدیدم و سـِــیــو میکردم!

پ.ن : همینجوری دلم خاس پستو رمز دار کنم!!! خدایا این خباثتو عَ من نگیر!!!

پ.ن : یه تشکر ویژه از بنجامین که خیلی خیلی حیلی کمکم کرد..مرسی بنجامین عزیز.

پ.ن : این روزها همه عَ فراخی کالیبر رنج میکشند، شمو چطور؟

پ.ن : موقعی مرا ببوس که دوستم داشته باشی و چیزی جز عشق من، مشغولت نکرده باشد....

 

 

بعدن نوشت : صدای زنگ فرشته و ک مثله ی عزیز هم اضافه شد...

صدای فانی هم به دلیل نقص فنی و بد شیرازی ای اشتباه شده بود...مجددن آپلود شد!

 

ادامه نوشته

خاطره ی  من


بخشی از دفتر خاطرات یه خجسته دل 7_8 ساله!!

این دفترچه به طریق یک جایزه به دست من رسید من در کلاس دوم بودم که مادرم این دفتر خاطرات را

بهمراه این اِتــُـد* که الان دارم باهاش مینویسم به دستم رسید(ستاره با مداد قرمز)((گرامرو حال کردین؟!!))

 خاطره ی من این است که سال 1374 دارد از راه میرسد و من بسیار خوشحال هستم چون ما

در عید نوروز اولین کاری که میکنیم به مسافرت و گردش میرویم (ستاره با مداد قرمز)

اول به خانه ی مادر بزرگم ( که پارسال برای همیشه از پیشمون رفت ) میرویم

بعد به خانه ی خاله هایم میرویم ؛ بعد از آنجا همگی با هم به مسافرت و گردش میرویم(ستاره با مداد قرمز)

من خیلی خوشحال هستم چون در نوروز همیشه به ما و خانواده ام خوش میگذرد، و ما تفریح میکنیم.

همه سال نو را جشن میگیرند و به خانه ی اقوام میروند ما هم به دیدار اقوام خود میرویم (ستاره با مداد قرمز)

در عید نوروز همه تخمه و میوه و اجیل و شکلات میگیرند!! من عید نوروز همیشه عیدی میگیرم و آنها را

جمع میکنم، اما امسال نمیدانم با آنها چه چیزی را بایدبخرم! خدایا کمکم کن

من خیلی عید را دوس دارم ، همیشه برای از راه رسیدن عید لحظه شماری میکنم

(ستاره با مداد قرمز) قلمم خسته شد / دفترم بسته شد (ستاره با مداد قرمز)

* (الاهی بمیرم بچه های الان آی پَد و تبلت بشقاب میوه خوریشونه اون وخ من با یه اتد عرشو

میدیدم!!)


هیچی از دنیا نمیخام جز خجسته دلیای اون روزامو!!!



پ.ن : خیلی فرقه بین اونیکه دلش برات تالاپ تالاپ میکوبه با اونیکه تنشُ تالاپ تالاپ بهت میکوبه!!

پ.ن : زندگی شاید، آن لحظه ی مسدودی است که نگاه من، در نی نی چشمان تو خود را آویزان میسازد

و در این حسی ست که من آن را با ادراک ماه و با دریافت ظلمت خاهم آمیخت....

آه.... سهم من این است....سهم من این است......



بازی نوشت : قراره تا چن روز دیگه بازیه زنگ موبایل دهنی راه بندازیم!!

بازی اینجوریه که زنگ موبایلتون، هرچیزی که هست، ملودی، شعر، تصنیف، از آقام سالار تاااااا

بانو گاگا سادات رو با دهنتون اجرا میکنید، و ایمیل میکنید!!

اگه شعر یا تصنیفه بی زحمت متن شعر کاملن مشخص باشه چون در آخر هم قراره همه ی شرکت

کننده ها حدس بزنن صاحاب زنگ و صدا کی بوده!!

صداها واضح، خانا و با رزولوشن بالا باشه لدفن!! دیگه مال خودتونه، هر گلی زدین به سر خودتون زدین!!

و یه لدف دیگه هم بکنید و موقه زبت سکوت رو راعایت نــــــــفرمایید و مثه نوارای سال 50 _ 60 نیم ساعت

اولو صدای ورود اکشیژنو خروج سه اُ دوی کیسه های هوایی ریه تون رو ارسال ننمایید!!

با تشکر!!

ادامه نوشته

بدم میاد!!



بدم میاد از آدمایی که تو کوچه و خیابون اونقدر بهت زل میزنن که ناخودآگاه به خودت شک میکنی که

نکنه تو فاصله ای که از خونه زدی بیرون تا االان چِشت چپ شده یا لباست پاره شده یا دکمه شلوارتو

از دست دادی یا مث داستان مسخ کافکا به یه موجود بی سر و ته تبدیل شدی و خودت خبر نداری!!

بدم میاد از ادمایی که وختی تو تاکسی کنارت نشستن چنان گردنشونو سمتت کج میکنن که گردن بیچاره

رو تنشون عمو میشه و از فضولی تو کیف پولت تا دراوردن امار مارک کیف و کفش و وزن کردن

چشمی دستبندت تا شمارش دقیق لک و کک مکای صورت کوتاهی نمیکنن!!

بدم میاد از ادمایی که با نگاهاشون تورو قضاوتت میکنن و حتی یه ذره هم به سنگینی نگاهشون روی

تو فک نمیکنن....

بدم میاد ..... 

هرچند....

خوش اومدن و بد اومدن من مهم نیست و هرکسی کاری رو میکنه که با فکر یا بی فکر حدس میزنه

درسته!!


شاپرک نوشت : نفس کشیدن سخته .... تورو ندیدن سخته...بفهم!!


تولد نوشت : ساحل نشین عزیزم تولد مبارک با یه عالمه قرِ توو گمر فراوون !!

پرتقالی کپک، فرشته ی مهربون بلاگفا (بقول دوست عزیزمون) و دوس داشتنی (بقول خودم)

محمدرضای عزیز، تولدتون خیلی خیلی مبارک...ایشالام که هرسال خودم بهتون تبریک بگم!!!


پ.ن : دلتنگی ما تاوان لحظاتیست که دل میبندیم!!!

باورهای معصومانه ی کودکی!!

یادش بخیر، اون وختا که بچه بودم و مثه الان تکنولوجی ...ــون دنیارو پاره نکرده بود و نت و تفریحات سالم و

کارت شارژ _ وب کم هنو اختراع نشده بود تموم کودکی من تو استخری سپری شد که نصف هفته زنونه و

نصف هفته مردونه تشیف داشت و من، یه بچه ی هفت، هشت ساله ی مکعب مربعی بودم که توی قسمت

عمیق استخر مثه یه پلانکتون معلق تو آب بودم و غرق در عوالمات کودکی و بچگانه ی خودم....

تا اینکه هی از اینور اونور میشندم مردا تو این آب شنا میکنن و  آب استخر فلانه، آب استخر بهمانه و

همین فلان وبهمان ها کافی بود تا نیمکره های مغزم عینهو سنگ چخماق بهم بخوره و کنجکاویاش عینهو

اتشقشان بپاچه بیرون!!

این شد که همون روز بند عینک شنامو پاره کردم تا مامانم مجبور بشه یه عینک با رزولوشن بالاتر برام بخره

تابتونم زیر آبو با کیفیت 3D ببینم و به ارتباط فلان بودن آب استخر با شنای مردا پی ببرم!!

و چون به طرز وحشتناکی چشم و گوش بسته بودم و هیچی از این مسائل نمیدونستم، سعی کردم

یه ارتباط معقول و منطقی بین این قضایا برقرار کنم، این بود که شروع به کنکاش برای پیدا کردن یادگاری های

مردونه، تمام مدتو زیر اب به دنبال ذرات معلق میکروسکوپی که بعدها فهمیدم اسپرم نام نهاده شدن بودم، با

اینکه از هیچی سر در نمیاوردم اما همش فک میکردم تمام دلیل فلان بودن اب استخر باید ذرات ریز میکروب

مانندی باشه که از مردا دراومده و ول شده تو آب استخر و دلیل اعتراض بقیه به اینکه مردا تو این آب شنا

میکنن همین باشه!!

گذشت و گذشت و من بزرگتر شدم و همچنان تو همون استخر شنا میکردم، اما نه چیزی پیدا کردم

 نه از چیزی سر در آوردم و با اینکه از پروسه ی پس انداختن بچه کاااملا بی اطلاع بودم و فقط وختی

دور و برم دیدم خیلیا بعد از عروسی و بچه دار میشن حس کردم باید یه چیزی بهم بخوره که ادما

ننه بابا بشن!

و آغاز این کشف، شروع کابوسهای من بود!! که اگه من یه روز تو استخر شنا کردم و حامله شدم چی؟

اگه مامان شدم چطور بیام و این خبرو به ننه آغام بدم؟

اگه بچم به دنیا بیاد و من بخام بزرگش کنم چی؟ چطوی میتونم تو این سن بچه دار بشم و هزار تا اما و اگه ی

دیگه که مثل خوره مغزمو مجوید و تف میکرد!!

هر روز با ترس و لرز استخر میرفتم و من که برای سه روز اولِ هفته ی زنونه !!! لحظه شماری

میکردم با اکراه میرفتم و اخرسر برای تموم کردن کابوسهای هر روزم زل زدم تو چشمای

مادرمو گفتم آب استخر کثیفه و حال من بهم میخوره _ مرگ یه بار بود و شیون یه بار ،

هرچی بود بهتر از خبر حاملگی استخری بود _ ولی بازم حریف مادرم که فهمیده بود اینا بهونه س نشدم و

این بار برای تشویقم منو با دوست گاگول تر از خودم_سارا_ راهی استخر کرد!!

یه روز که از این ترس و استرس کلافه شده بودم گفتم سارا؟

گفت هان؟ گفتم تو نمیترسی تو این آبی که مردا شنا میکنن شنا میکنی؟

گفت نه...گفتم اگه تو آب شنا کردی و مامان شدی میخای چیکار کنی؟ به مامان بابات چی میگی؟

اگه شکمت بالا اومد چی؟ بعد اگه بخای زایمان کنی چی؟ _ ماشالا چقدم آینده نگر بودم!!!

اگه میدونستم سیسمونی با خونواده دختره غصه اونم داشتم بخورم!!!_

گفت ادما که اینجوری بچه دار نمیشن!!!

گفتم مود مئنی؟

گفت آره دیووونه....خودم دیدم توو یه فیلمی اقاهه خانومه رو ماچ کرد بعد فرداش بهش گفت من

حامله ام!!

گفتم ینی اگه لب کسیو ماچ کنی حامله میشی؟

گفت آره....گفتم خو ابله اگه مردا تو آب تف کرده باشن بعد یهو آب بره تو حلق ما چی میشه اون وخ؟

سارا تو فکر رفت و این توو فکر رفتن آغاز پروژه ی تحقیقاتی گسترده ی ما بود!!

و بعد از گذشت یکماه پرسش و پاسخهای غیر مستقیم و تلاش جانکاه بالاخره فهمیدیم با

شنا توو استخر شکم کسی بالا نمیاد... ولی چه فایده که جونمون بالا اومده بود!!!



پ.ن : چه حس خووبیه که وختی مادر آدمو با خاهر نداشتش اشتباه میگیرن!!

پ.ن : چرا اینجا نیستی /// تا "دوستت دارم" را ///  از جنس خاک کنم /// از جنس تنم....

و با بوسه بپوشانمش بر تنت ؟ ///  بگذار "دوستت دارم" را /// از جنس نگاه کنم

از جنس چشمانم /// و تا صبح به نفس‌های تو بدوزم ......    "عباس معروفی"



شورت پست



فیمینـــیستم


چرا زن، یه مردُ واسه ی همه ی نیازاش میخاد ولی یه مرد، همه ی زنهارو برای یه نیازش میخاد؟


امضا : بچه مسلمون!

که شکافتن بچه مسلمون هم تو کامنت صدم "پرده" برداری میشه!!!


توضیح نوشت بعدنی : کامنتایی که تو جوابشون یه نخطه هست رو بچه مسلمون پاسخ داده ها!!

به بهانه ی یک فیلم!


چند روز پیش فیلم رمنــ.ــس رو میدیدم..انصافا فیلم زیبایی بود...تیکه هایی از دیالوگاش واقعا قشنگ و

به یاد موندنی بود که دلم نیومد ننویسم!!

* میگن ثـــ.ــکــ.ــص یه مرد با یه زن، نشونه ی احترام اون مرد به زنه، مسخره س، اما حقیقته!!

* اون میرقصید تا بتونه اغوا کنه، اغوا میکرد تا بتونه فتح کنه و فاتح بود چون مرد بود نه زن!!!

*رابطه های نامشروع، همیشه یه ریشه دارن، خلا احساسی در مرد یا زن!

*اون باید بدونه مردا تنوع طلبن، باید طوری برخورد کنه که مرد فک کنه هرلحظه ممکنه از دستش بده!!


اینارو ننوشتم که تایید یا تکذیب کنم ولی جالب بود! اینکه من نمیدونستم خاک تو سری تا این حـــــــــــــــد

توی روابط زوجین میتونه مهم باشه!!!

جل الخالق!!!


پ.ن : آدما همونقدر که میتونن نزدیک و  همراه باشن به همون اندازه هم میتونن دور و دست نیافتنی

باشن....مواظب رفتارمون باشیم، اگه کسی خووووب بود معنیش این نیس که خره!!

پ.ن : من فرمول دقیقی برای موفقیت نمیشناسم، ولی فرمول شکست رو به خوبی میدونم، اینکه سعی

کنی همه رو راضی نگه داری!!!