پاییز گذتش
پاییز گذشت، اما مگر میشود پرسه های با تو در کوچه های خلوت پاییز را از یاد برد؟
پاییز گذشت، اما مگر میشود دلتنگی مداوم برگ های افتاده به روی رد پای تو را حس نکرد؟
آخر مگر میشود؟
پاییز گذشت، اما هرگز حس نکردی غریبانه و تنها قدم زدن در جاده ای که ای کاش آخرش خانه ی تو میشد، چگونه ابر شد و بارید و بارید و بارید...
و هن هیچ گاه از خودم نپرسیدم چرا هرگز نرسیدم به سر منزل مقصود.
آری سهم من تنها صدای خش خش برگها شد و آرزویی که هیچگاه برآورده نشد


التماس هایم را بنگر