سرسوزن ذوقـی

سرسوزن ذوقـی

هنگامه
سرسوزن ذوقـی

تشکر از دوستان قدیمی

    سلام عرض میکنم خدمت دوستان قدیمی ،

ممنون که افتخار می دهید و از سر سوزن ذوقی 

بازدید  میکنید . من هم گاهی به وبلاگ شما میام

اما متاسفانه ولاگتون غیر فعال هست . 

با این حال همیشه دعاگوی شما هستم و برای

همتون آرزوی سلامتی خوشبختی و موفقیت دارم .

      در هر جای ایران که هستید .



تاريخ : پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۴۰۱ | 18:31 | نویسنده : هنگامه |

قهوه دم می‌کنم،

نصف قاشق سیانور به فنجانت می‌ریزم!

لبخند که می‌زنی،

می‌گویم:

قهوه‌ات سرد شده بگذار عوضش کنم!

این کار هر شب من است،

سال‌هاست که می‌خواهم تو را بکشم،

ولی لبخندت را … چه کنم؟!

موریس مترلینگ



تاريخ : شنبه سیزدهم خرداد ۱۴۰۲ | 23:39 | نویسنده : هنگامه |

http://s1.picofile.com/file/6469020120/37045.jpg

تو مرا آزردی ...

که خودم کوچ کنم از شهرت ،

تو خیالت راحت !

میروم از قلبت ،

میشوم دورترین خاطره در شبهایتت

و به من میخندی !

و به خود میگویی: باز می آید و میسوزد از این عشق ولی...

برنمی گردم ، نه !

میروم آنجا که دلی بهر دلی تب دارد ...

عشق زیباست و حرمت دارد ...

"سهراب سپهری"



تاريخ : شنبه سیزدهم خرداد ۱۴۰۲ | 23:35 | نویسنده : هنگامه |


        یـاد بادا آن معلم ها که دیگـر نیستند       

                                     هست آهنگ صداشان در فضای مدرسه



تاريخ : سه شنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۴۰۱ | 19:55 | نویسنده : هنگامه |

خفه شدن را دوست ندارم چه در عمق دریا چه بالای دار 

اهل قرص خوردن و کف کردن هم نیستم 

سوختن ایستادگی میخواهد که من ندارم 

راننده هم که نباید تابان دیوانگی من را بدهد 

می بینی حتی ارزه مردن هم ندارم 



تاريخ : پنجشنبه دوازدهم اسفند ۱۴۰۰ | 19:44 | نویسنده : هنگامه |

غمگین ترین سرود قرن

آمده موسمِ فتح و ایمان… شعله زد؛ از افق، نورِ قرآن
در دلِ بهمنِ سردِ تاریخ؛ لاله سر زد، ز خونِ شهیدان…
لاله‌ها قامتِ سرخِ عشقند؛ سرنوشتِ تو، با خون نوشتند
پیکرِ پاکت، ای جان به کف را… از ازل، با شهادت سرشتند
از ازل، با شهـــادت سرشتنــد…
بهمنِ خونین جاویدان؛ تا ابد زنده بادا قرآن



تاريخ : دوشنبه هجدهم بهمن ۱۴۰۰ | 0:18 | نویسنده : هنگامه |

شعر

اگر آمدی
خبرم کن
در خانه بمانم
که از اندوه نمیرند
شمعدانی‌های منتظر و ماهی‌های حوض
و لبخندی که به شوق بر لبانم می‌بندد
که تو بیایی و کسی خانه نباشد

سیدعلی صالحی



تاريخ : یکشنبه سوم بهمن ۱۴۰۰ | 20:50 | نویسنده : هنگامه |

به یاد دوست عزیزم مریم

نشد برای عشقمون برای این دیوانه ات سفر کنی
نشد یه بار به حال من به حال این ویرانه ات نظر کنی
نشد بیایی عاقبت نشد برای عاشقت خطر کنی
نشد به وقت رفتنت مرا هم از نبودنت خبر کنی
آرام آرام نشستی در من ای آشنا
آرام آرام گذشتی از کنارم نامهربان
ای وای از این غم بی پایان



تاريخ : سه شنبه ششم مهر ۱۴۰۰ | 19:37 | نویسنده : هنگامه |

از نگاه یاران به یاران

از نگاه یـاران به یـاران ندا می‌رسـد                دورة رهایــی رهایــی فــرا مــی‌رسـد
این شب پریشان پریشان سحر می‌شود            روز نو‌گل‌افشان ‌گل‌افشان به ما می‌رسد

بخت آن ندارم‌ که یارم کند یاد من                   حال من‌ که‌ گوید که‌  گوید به صیاد من
گرچه شد دل زار گرفتار به بیداد او              عاقبت رسد عشق رسد عشق به فریاد من

ساقیا کجایی کجایی که درآتشــم                   وز غمش ندانی ندانی چه‌ها می‌کشم
ساقــی از  در و بام بلا مـی‌رسد                  بردلم  از این عشق   چه‌ها می‌رسد


تاريخ : دوشنبه بیست و نهم شهریور ۱۴۰۰ | 10:44 | نویسنده : هنگامه |

در این روز ها

 

در این روزهایی کرونایی در دسترس باشید شاید کسی نگرانتان باشد .

                         موبایل تون و روشن بزارید .



تاريخ : جمعه نوزدهم شهریور ۱۴۰۰ | 12:8 | نویسنده : هنگامه |

 

                              «   ماسک بزنید تکراری ولی حیاتی   »

             امیدوارم همه دوستان هر جایی که هستید سلامت باشید 

                      « مواظب خودتون باشید ایران فوق قرمز است »



تاريخ : یکشنبه هفدهم مرداد ۱۴۰۰ | 0:5 | نویسنده : هنگامه |

 

                                         اینک من نزد عشق رو سپیدم و تو برگی جدا از شاخه 



تاريخ : جمعه یکم مرداد ۱۴۰۰ | 11:0 | نویسنده : هنگامه |

اگر آدم یک خیانت 

و یک مرگ عزیز 

و یک ترک شدن بی دلیل رو تجربه کنه . . .

دیگه هیچ چیز تو دنیا 

شگفت زده ش نمیکنه !



تاريخ : یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۴۰۰ | 10:45 | نویسنده : هنگامه |

بگو یا رب بگو یارب چه بد گفتم چه بد کردم که نزدت خویشتن را دیو و دد کردم
مرا یا رب نمیخواهی گناه از تو اگر نفرین به این دنیای بد کردم
به حرفم گوش کن یا رب به دردم گوش کن یا رب
اگر بیهوده میگویم مرا خاموش کن یا رب

 



تاريخ : پنجشنبه نهم اردیبهشت ۱۴۰۰ | 17:30 | نویسنده : هنگامه |

آدمها شما را ترک می کنند 

اما این پایان داستان شما نیست 

این پایان نقش انها 

در داستان شماست .



تاريخ : یکشنبه پنجم اردیبهشت ۱۴۰۰ | 20:18 | نویسنده : هنگامه |
        مطالب قدیمی‌تر >>


.: Weblog Themes By M a h S k i n:.