هیچوقت نقطه نمی گذارم
من زنده می مانم
تمام نمی شوم
گل قشنگم!
وجودم چنان پُر از توست
که از این اردیبهشت
تا خود بهشت
از زمین
تا گنبد کبود
به شوق لبخندت
نامه های عاشقانه می نویسم.
نمی میرم من
زنده می مانم
تا برای تو بمیرم....
نگهدارم ميان مرز دستانت
لبانم را ببوس و مست مستم کن
و نگذار از لبانم عشق بگريزد
تنم را داغ و سوزان کن تو با هرم نفس هايت
و کاري کن که آرامش بگيرد جان بي تابم
در آغوشم بگير اين بار بي پروا تر از قبل
و بگو که مال من هستي
و بگذار از وجودت کام جويم، جان بگيرم
کنارم باش تا فردا و فرداها
مرا از کل اين دنيا
فقط چشمان تو کافي است
مرا از کل اين دنيا
نگاه عاشقت کافي است . . .
وقتی عطر تنت را می خواهم...
من به باد هم التماس می کنم...
خدا که جای خود دارد...!!
طعم گس لب هایت
وقتی دزدانه می بوسی ام
و دوباره زمزمه میکنی در گوشم
دوستت دارم ...
اما . . .
دلم تنگ آن روزهایی شده که . . .
می توانستم از ته دل بخندم....!!!
ســالــها بــعــد
بی هوا وقتی یادت می افتم
وقتی همه خوابند
میرو م در آشپزخانه و یک نخ سیگار روشن میکنم
در آن نور کم سوی چراغ خواب به تو فکر میکنم
از سیگارم کام های عمیق میگیرم
در حالی که در فکرت غرق میشوم ، سیگارم رو به اتمام است
و من با عذاب و با دلی پر از غم
ســالــها بــعــد
مردی هستم با موهای سفید و چهره ای خسته
کسی که خیلی ها میشناسنش اما
او با هیچکس جز یاد تو آشنا نیست . . .
اشتباه بود؛
فراموشی زمان نمیخواهد
فراموشی دل میخواست
که آن هم پیش تو ماند...
منو به جایی رسوند که حالا ،
تو چشمای یکی دیگه زل بزنمو بگم:
عاشقمی؟!! خب به درک...!!
ترانه گریه کن چشاتو ببند .
....
....
....
....
نه سبز مانده ام
نه خرد شده ام زیر پاهایت
فصلهاست که رفته ای
و من آنقدر در اوج مانده ام
که هیچ کس مرا نمی بیند
تنها گاهی گربه ای سیاه
-شبیه چشمهایت-
از دور برایم دست تکان میدهد
...
نمیدونم چرا همیشه میخواهی مرا به گریه بندازی...
...I did everything I could to make you satisfied
من همه کار کردم تا تو را راضی نگهدارم...
...Sometimes I feel I'm getting sick
بعضی وقتها حس میکنم که دارم بیمار میشم...
...I need a place to hide
و به جایی برای پنهان شدن نیاز دارم...
...It doesn't matter...I forgive you...Though I'm dead inside
مهم نیست...میبخشمت...اگرچه از درون دارم میمیرم...
...It's been so hard for me to see you with someone else
برای من خیلی سخت بود که تو را با دیگری ببینم...
...No one will love you like I did
هیچکس تو را آنگونه که من دوست دارم ، دوست نخواهد داشت...
...Oh baby...understand
عزیزم این را بفهم...!
...I need you bad...can't you hear me...?! Just call my name
بدجوری بهت نیاز دارم...میشنوی...؟! فقط صدام کن...
...Can't believe you're dead now
نمیتونم باور کنم تو مرده ای...
.....Just wake up...don't leave me alone again
فقط بیدار شو...دوباره تنهام نذار.....
درسته به حرفام گوش نمیدی
ولی یادت باشه :
"حرفه دلتو بزنی،دلشو میزنی"
ﮐـﻪ ﺗـــﻮ
ﺩﺳـﺖِ ﺧـﺪﺍﺣـﺎﻓـﻈـﯽ ﺭﺍ
ﺗــﮑـﺎﻥ ﺩﺍﺩﯼ ... !
به قصد کُشت
آمدی
زدی
رفتی
بی آنکه سر بچرخانی ببینی
شاید هنوز جان داشته باشد شکار!
تویی که ناراحت جای خالی کسی هستی که مثل یه رویا توی خواب بود و حالا نیست
یا برادر من , تویی که چندوقتی دم از نامردی و نارفیقی اطرافیان می زنی
یا تو , عزیزی که خودت خوب می دونی ناراحتیت چقدر برای من گرون تموم میشه و حالا از بی هوا رفتن کسی دلگیری
غم نخور
تا بوده تو این زندگی ; رفت و آمد سینوسی روزای خوب و بد بوده
یادت باشه تا دنیا دنیاست "این نیز بگذرد"
دوست داشتن کسی که
هیچ وقت
هیچ زمان
سهم تو نخواهد شد !
ﺣﺘﯽ ﺍﮔﻪ ﻋﺸﻖِ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺷﯽ !
ﺣﺘﯽ ﺍﮔﻪ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ !
ﺣﺘﯽ ﺍﮔﻪ ﺗﻨﻬﺎﻡ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ !
ﺣﺘﯽ ﺍﮔﻪ ﺑﻪ ﻓﮑﺮﻩ ﻣﻦ ﻧﺒﺎﺷﯽ !
ﺣﺘﯽ ﺍﮔﻪ ﺩﻟﻤﻮ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ !
ﻭﻟﻨﺘﺎﯾﻨﺖ ﻣﺒﺎﺭﮎ ﺣﺘﯽ ﺍﮔﻪ ﺑﺎ ﯾﻪ ﮐَﺴﻪ ﺩﯾﮕﻪ
ﺑﺎﺷﯽ !
ﻣﻬﻢ ﺍﯾﻨﻪ ﺍﻻﻥ ، ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯ ﻣﺜﻞ ﻣﻦ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺩﯾﺪﻥ
ﮐﺴﯽ ﻧﺒﺎﺷﯽ ..
تو شب میباره بیداری!
بازم قمیشی گوش میدی،
هنوز بارونو دوست داری!
دارم تـــلـــو
از نــیســتی مــستــم
حالا دکارت مسخره،ثابت کند هستم ... ! :)
همه میگن که تنت رو به فرشته ها سپردی
دروغه
غریبه، چون که ما عاشقش نشدیم
غریبه، بنده ی لایقش نشدیم
غریبه، رهرو صادقش نشدیم
امون ز غفلت، امون ز تهمت
از دست ما تو غیبتِ حضرت حجت
گناه شد عادت، غیبت عبادت
جالب اینه گذاشتیم سر خدا هم منت
هر جا ریا شد، بسم خدا شد
همه دکان وا کرده ایم، حتی تو هیئت
از امر به معروف ترسیدیم
حاجی و دور شیطان گردیدیم
همسایه یتیم و سیر خوابیدیم
ما به زمین خورده خندیدیم
خدا... نفهمیدیم
سحر نه حالی، نه خمس مالی
اسممون هم گذاشتیم عبد شاه مردان
خدایی خدا غریبه، خدایی خدا غریبه
غریبه؛ که دوسش داریم واسه حاجت
غریبه؛ می پرستیمش واسه جنت
غریبه؛ که به تنهایی کرده عادت
تو راه پاکی زدیم به خاکی
چه عاشقی، چه مجنونی، چه سینه چاکی
جای حرم کیش، جای پرچم دیش
چه ساده بر مقدسات، میشه هتاکی
این وضع ناموس، کو کف افسوس
نکشیدیم خجالت از چادر خاکی
ببین خدا رو ول کردیم می گردیم با کی
خدا حلالم کن، خدا حلالم کن...
(اگه کسی قراره با دیدنه این متن "بعضیا" نظرشون رو من عوض شه ، بهتر عوض شه)
ومن هم برای دخترم
ولی پدر آرزو را ...!!؟
نگویم بهتر است
کرده های پدر خوشبختی را از من گرفت.
چقـــــدر از «بهـــت که گقــته بـــودم» ها خســــته ام
دلـــم کمــــی تو را میخــــواهــــد
نـــــــوازش تو
هیـــچ چــــیز نگــو!
فقــــط برگرد..
شاید وسط این شعر
گم کنم
مثل سگی که صاحبش را
مثل گوری که مرده اش را
یا شاید
مثل مومنی که خدایش را
نه نه نه
مثل شاعری که کلماتش را ...
"فرهاد یه دونه داشتیم، فرهاد موند...
فرهاد یه دیوانهای مثل من رو به وجود آورد، من دیوانه ببین ۱۰۰ تا دیوانه تر از خودم رو به وجود میارم، اینو بهت قول میدم..."
شیشه ها ماشین بخار گرفته خودم رو توش میبینم ......
شیشه رو پایین میکشم تا هم بخار هاش بره هم دود سیگار توی اتاق ماشین
بیرون بره .... هوای سرد بیرون دود رو به دل خودش میکشه ....... به شیشه
مقابلم نگاه میکنم ...بخار گرفته است و "من" رو نشون میده....... از لایه همون مقدار کمی که از شیشه باز کردم سوز می آمد...
میبینم صورتمو تو آینه ....
بالبی خسته میپرسم از خودم ....
این غریبه کیه از من چی میخواد اون به من یا من به اون خیره شدم ....
سوز ٍ ترانه هاش بود ... به خودم نگاه میکنم .... به کسی ک الان دیگه "من " بود بی راه بازگشت ...
به خودم میگم که این صورتکه میتونم از صورتم برش دارم ....
میکشم دستم و روی صورتم هرچی باید بدونم دستم میگه...
سوز صدا از لای پنجره تو می آمد .... فرمون رو توی مشتم فشار میدم ...
جــــــــای پا های تموم قصه ها ، رنگ غربت تو تموم لحظه ها مونده روی صورتت تا بدونی حالا امروز چی ازت مونده به جا ....
بخار شیشه دیگه محو شده ...........سالها بود سر همین چهار راه با
آکاردئونش فرهاد میخوند با دقت به چشم هاش نگاه میکنم ....صورتش خیلی پیر
نبود میخورد بهش سن سال خودم باشه . ته ریشی داشت که من همیشه عاشقش بودم
زیاد هم ژنده پوش نبود راستش لباس های من هم زیاد فرقی با اون ها نداشت
دستی به صورتم میکشم به ریش هایی ک دیگه بلند شده بود ... به چشم هایش نگاه
میکنم زیاد فرقی با هم نداشتیم هر دو مون سالها بود ک آیینه ها رو
نمییشناختیم ...
آینه میگه تو همونی ک یه روز میخواستی خورشید رو با دست بگیری ولی امروز شهر شب خونت شده داری بی صدا تو قلبت میمیری ....
شیشه رو به آرامی بالا میدم...
میشکنم آینه رو تا دوباره نخواد از گذشته ها حرف بزنه ....
آینه میشکنه هزار تیـکــــه میشه اما باز تو هر تیکه اش عکس منه .... عکس
ها با دهن کجی بهم میگن چشم امید رو ببر از آسمون روزا با هم دیگه فرقی
ندارن بوی کهنگی میدن تمومشــــــــون ...
چراغ سبز شده آروم پام رو از روی کلاج بر میدارم و به گاز فشار میدم....