دست آمریکا برای ملت ایران رو شده است...

 

 

حالا اخيراً آمريكايى‌ها باز مسئله‌ى مذاكره را پيش كشيدند، تكرار ميكنند كه آمريكا آماده است با ايران مذاكره‌ى مستقيم بكند؛ اين تازگى ندارد. مسئله‌ى مذاكره را آمريكايى‌ها در هر مقطعى تكرار كرده‌اند. حالا امروز نو به ‌ميدان ‌آمده‌ها مجدداً تكرار ميكنند كه مذاكره كنيم و ميگويند توپ در زمين ايران است، توپ در زمين شماست، شما هستيد كه بايد پاسخگو باشيد، شما هستيد كه بايد بگوييد مذاكره‌ى همراه با فشار و تهديد، چه معنايى دارد؟ مذاكره براى اثبات حُسن نيت است. شما ده تا كار انجام ميدهيد كه حاكى از سوء نيت است، آن وقت به زبان ميگوييد مذاكره؟! توقع داريد ملت ايران قبول كنند كه شما حُسن نيت داريد؟! ما البته درك ميكنيم چرا آمريكايى‌ها اين روزها باز مجدداً مسئله‌ى مذاكره را هى تكرار ميكنند، هى ميگويند پشت سر هم به زبانهاى گوناگون؛ ما ميفهميم علت چيست. به قول خود آمريكايى‌ها، سياست خاورميانه‌اى آنها دچار شكست شده. آمريكا در سياستهاى خود در اين منطقه، دچار شكست است. احتياج دارند به اينكه يك برگ برنده‌اى را به قول خودشان رو كنند؛ اين برگ برنده از نظر آنها عبارت است از اينكه: نظام جمهورى اسلامىِ انقلابىِ مردمى را، بكشانند پاى ميز مذاكره؛ به اين احتياج دارند. ميخواهند به دنيا اعلام كنند كه ما حُسن نيت داريم. نه، ما حُسن نيتى مشاهده نميكنيم. من چهار سال قبل - در اول اين دولت كنونى امريكا - كه باز همين حرفها را ميزدند، اعلام كردم، گفتم كه ما پيشداورى نميكنيم، قضاوت زودهنگام نميكنيم؛ ما نگاه ميكنيم ببينيم عمل اينها چگونه است، آن وقت قضاوت خواهيم كرد. حالا بعد از چهار سال، قضاوت ملت ايران چه باشد؟ از فتنه‌ى داخلى حمايت كردند، به فتنه‌گران كمك كردند، در سطح منطقه با ادعاى مبارزه با تروريسم به كشورى مثل افغانستان لشگركشى كردند، اين همه انسان را پامال كردند، نابود كردند؛ با همان تروريستها امروز دارند در سوريه همكارى ميكنند، پشتيبانى ميكنند؛ همان تروريستها را در هرجايى كه توانستند در ايران به كار بگيرند، به كار گرفتند، عوامل آنها، همپيمانهاى آنها، جاسوسان رژيم صهيونيستى، دانشمندان را در جمهورى اسلامى ترور كردند صريح، اينها حاضر نشدند حتى محكوم كنند، حمايت هم كردند؛ اين عملكرد آنهاست؛ عليه ملت ايران تحريمهايى را كه خودشان ميخواستند اين تحريمها فلج كننده باشد، به كار گرفتند و اين را تصريح كردند و گفتند فلج كننده. چه كسى را ميخواستيد فلج كنيد؟ ملت ايران را ميخواستيد فلج كنيد؟ شما حُسن نيت داريد؟ مذاكره از روى حُسن نيت، با شرايط برابر، ميان دو طرفى كه نميخواهند به يكديگر كلك بزنند، معنا پيدا ميكند. مذاكره به صورت يك تاكتيك، مذاكره براى مذاكره، مذاكره براى فروختن ژست ابرقدرتى بيشتر به دنيا، اين مذاكره يك حركت حيله‌گرانه است؛ اين حركت واقعى نيست. من ديپلمات نيستم، من انقلابى‌ام، حرف را صريح و صادقانه ميگويم. ديپلمات يك كلمه‌اى را ميگويد، معناى ديگرى را اراده ميكند. ما صريح و صادقانه حرف خودمان را ميزنيم؛ ما قاطع و جازم حرف خودمان را ميزنيم. مذاكره آن وقتى معنا پيدا ميكند كه طرف، حُسن نيت خود را نشان بدهد؛ وقتى طرف، حُسن نيت نشان نميدهد، خودتان ميگوييد فشار و مذاكره؛ اين دوتا با هم سازگار نيست. شما ميخواهيد اسلحه را مقابل ملت ايران بگيريد، بگوييد: يا مذاكره كن يا شليك ميكنم. براى اينكه ملت ايران را بترسانيد، بدانيد ملت ايران در مقابل اين چيزها مرعوب نخواهد شد.

يك عده‌اى هم از روى ساده‌لوحى بعضاً، بعضى هم از روى غرض - نميشود انسان قضاوت قطعى نسبت به اشخاص بكند، اما كار آدم ساده‌لوح، با كار آدم مغرض، در ماهيت خود تفاوتى پيدا نميكند - خوشحال ميشوند كه بله، بياييد؛ نه، اينجور نيست، مذاكره مشكلى را حل نميكند؛ مذاكره‌ى با آمريكا مشكلى را حل نميكند؛ كجا اينها به وعده‌هاى خودشان عمل كردند؟ شصت سال است كه از 28 مرداد 32 تا امروز در هر موردى كه با آمريكايى‌ها مسئولين اين كشور اعتماد كردند، ضربه خوردند. يك روزى مصدق به آمريكايى‌ها اعتماد كرد، به آنها تكيه كرد، آنها را دوست خود فرض كرد، ماجراى 28 مرداد پيش آمد كه محل كودتا در اختيار آمريكايى‌ها قرار گرفت و عامل كودتا با چمدان پُر پول آمد تهران و پول قسمت كرد بين اراذل و اوباش كه كودتا را راه بيندازد؛ آمريكايى بود. تدبير كار را خودشان هم اعتراف كردند، اقرار كردند. بعد هم حكومت ظالمانه‌ى پهلوى را سالهاى متمادى بر اين كشور مسلط كردند، ساواك تشكيل دادند، مبارزان را به زنجير كشيدند، شكنجه كردند؛ اين مال آن دوره است. بعد از انقلاب هم در برهه‌اى مسئولين كشور روى خوش‌بينى‌هاى خود به اينها اعتماد كردند، از آن طرف، سياست دولت آمريكا، ايران را در محور شرارت قرار داد. مظهر شرارت شماييد؛ شما هستيد كه در دنيا داريد شرارت ميكنيد، جنگ راه مى‌اندازيد، ملتها را ميچاپيد، از رژيم صهيونيستى حمايت ميكنيد، ملتهاى بپاخاسته را در اين ماجراى بيدارى اسلامى تا هر جا كه بتوانيد دچار سركوب ميكنيد و به استضعاف ميكشيد و بين آنها اختلاف مى‌اندازيد؛ شرارت متعلق به شماست؛ شأن شماست. ملت ايران را متهم كردند به شرارت؛ اهانت بزرگ. هر جا به اينها اعتماد شد، اينها اين جورى حركت كردند. بايد حُسن نيت نشان بدهند. عنوان مذاكره، پيشنهاد مذاكره با فشار سازگار نيست؛ راه فشار با راه مذاكره دوتاست؛ امكان ندارد كه ملت ايران قبول بكند كه زير چكمه‌ى فشار، زير تهديد بيايد با طرف تهديد كننده و فشار آورنده مذاكره كند. مذاكره كنيم كه چى؟ كه چه بشود؟

 امروز ملت ايران بيدار است. چهره‌ى آمريكا نه فقط در ايران، در منطقه شناخته شده است؛ ملتها به آمريكا سوء ظن دارند و اين سوء ظن قرائن متعددى براى آنها دارد؛ ملت ايران هم دست آمريكا را خوانده است، ميفهمد كه مقصود آنها چيست؛ ملت بيدار است. امروز اگر كسانى بخواهند سلطه‌ى آمريكا را مجدداً در اين كشور بر قرار كنند، بخواهند از منافع ملى، از پيشرفت علمى، از حركت مستقل صرف‌نظر كنند براى خاطر رضايت آمريكا، ملت گريبان اينها را خواهد گرفت؛ بنده هم اگر بخواهم بر خلاف اين حركت عمومى و خواست عمومى حركت كنم، ملت اعتراض خواهد كرد؛ معلوم است. همه‌ى مسئولين موظفند منافع ملى را رعايت كنند؛ استقلال ملى را رعايت كنند؛ آبروى ملت ايران را حفظ كنند.

 

19 بهمن ماه 1391- دیدار مقام معظم رهبری با فرماندهان و جمعی از کارکنان

نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران

 

رمز ماندگاری . . .

شهید محمدعلی رجایی (رحمه الله علیه):

وقتی می‌گوییم ما خط امامی هستیم یعنی همین کاری را انجام دهیم که خلاف نظر خودمان است ولی نظر رهبری بر آن است،

همین مفهوم التزام عملی ماست، ولو بی‌آبرو شویم . . .

 

دلبری های شهید آوینی...

 

دل نوشت شهید آوینی در مورد مقام معظم رهبری:

عزیز ما، ای وصی امام عشق!

 

آنان که معنای «ولایت» را نمی دانند،

 

در کار ما سخت درمانده اند

 

که سر چشمه این تسلیم و اطاعت و محبت در کجاست.

 

خودتان خوب می دانید که چقدر شما را دوست میداریم

 

و چقدر دلمان می خواست آن روز که به دیدار شما آمدیم،

 

سر در بغل شما پنهان کنیم و بگرییم.

 

ما طلعت آن عنایت ازلی را در نگاه شما بازیافتیم.

 

لبخند شما شفقت صبح را داشت؛

 

و شب انزوای ما را شکست.

 

سرمان و قدمتان،

 

که وصی امام عشق هستید و نائب امام زمان

(عجل الله تعالی فرجه الشریف)

 

و اما قالی باف . . .

آقای قالیباف در حال حاضر با حملات ایشان به آقای هاشمی و نقد سیاست‌های اقتصادی آقای هاشمی قصد دارد که نشان دهد کاندیدای در تقابل هاشمیست و بگوید منم که مقابل هاشمی هستم و با مقابله با هاشمی رأی ها را به طرف خود جمع کند چون  می ترسد که کسانی مثل آقای ولایتی و آقای حداد عادل، به نفع  آقای جلیلی کنار بروند.
این مورد قبول آقای قالیباف نیست و او حتی به ائتلاف گروه سه نفره هم تن نمی‌دهد و می‌گوید با توجه به نتایج نظرسنجی‌ها یک نفر از ما انتخاب بشود. و خود را در نظر سنجی ها بالاتر می داند...!!!!!؟؟


لذا می‌خواهد با نقد آقای هاشمی نشان دهد که تنها کاندیدای مورد توجهی که می‌تواند با آقای هاشمی رقابت کند خود آقای قالیباف خواهد بود...!!!!!!؟؟؟؟

و اما آقای قالی باف عملکرد منافقانه شما در فتنه سال ۸۸ برای همه پیروان ولایت مشخص است...

 

 

مهمترین موضع‌گیری آقای قالیباف در سال 88 صحبت‌های ایشان در گفتگوی ویژه‌ی خبری در تاریخ 2 تیر 88 در ادامه مطلب ... (حتما مطالعه کنید)

ادامه نوشته

شهيد محمد علي رجايي (رحمه الله عليه)

 

بخشي ازسخنان ارزشمند فرزند ملت، رئيس جمهور مكتبي ، شهيد محمد علي رجايي (رحمه الله عليه) :

 

برادر، خواهر! اينكه نخست وزير شما اولين جمله اي كه گفت(مقلد امام بودن) بود، اين در حقيقت، بيان يك مجموعه اي از خواست هاي قشر عظيم از اين جامعه بود، من فقط برايش يك كلمه انتخاب كردم. هر كس بخواهد ببيند در اين زمان، انقلابي هست يا نه، بايد ببيند مقلد امام هست يا نه...


مقلد امام، ولايت فقيه كه مي گوييم يعني صاحب امر بودن و صاحب تصرف بودن در امر، منحصر در يك نفر است...

باز هم روي عنصر(مقلد امام بودن) تكيه مي كنم،بعنوان اولين شرط و اولين كلام...و در همين رابطه است كه دومين ويژگي را اعلام كردم كه فرزند ملت هستم...من، هميشه معتقد بودم كه اين مردم، بزرگترين عنصرشان، عنصر رهبري مذهبي است و در مرجعيت خلاصه مي شود و تبلور پيدا مي كند،چون اين اعتقاد را داشتم و دارم، خودم را فرزند ملت مي دانم...

ما نمي خواهيم انقلابمان را با توپ و تفنگ و با دخالت در كشورها صادر كنيم...اگر خدا به ما توفيق بدهد كه بتوانيم اين مكتب را آن طور كه هست بشناسيم و در عملمان پياده كنيم،بهترين وسيله براي صدور انقلاب خواهد بود...

ما در كشورهاي خارج،دو بعد را مي توانيم تعقيب كنيم:يكي منافع كشورمان به هر شكلي كه شده،يكي صدور انقلابمان ولو منافع كشورمان را از نظر مادي عقب ببرد. ما به صدور انقلاب ،به مراتب، بيشتر ارزش قائل هستيم تا منافع مادي... ما انقلابمان ،انقلاب اسلامي است و اميدمان به جهاني شدن اسلام است...

پرچم مظلومیت...

يازدهم مرداد ماه، مصادف است با يكي از مهمترين و عبرت‌آموزترين وقايع تاريخ ايران...

شهادت آيت الله شيخ فضل الله نوري :

 در سال 1285 شمسي، بدنبال يك دوره قيام و مجاهدت مردم به رهبري علماء براي محدود كردن اختيارات شاهان قاجار، مظفرالدين شاه با صدور فرمان مشروطيت، مجبور به قبول خواست ملت شد.
در 17 مهر همان سال، انتخاباتي برگزار و اولين مجلس، افتتاح شده ومتن قانون اساسي را در 51 اصل به تصويب رساند.در اين ميان، اندك اندك، عناصر روشنفكر غربزده ، فضا را براي حضور و نفوذ خود در مجلس و جايگاه ها مناسب ديده و با ادعاي آشنايي با حقوق ملت، مسيرمشروطه را به سمت دين زدايي كشاندند.
در چنين موقعيتي، آيت الله شيخ فضل الله نوري، مجتهد طراز اول تهران، بپاخواسته و خواستار تصويب متممي بر قانون اساسي شد كه بر اساس آن، پنج تن از مجتهدان هر عصر، بر مصوبات مجلس نظارت كنند تا چيزي بر خلاف اسلام، تصويب و اجرا نشود.
اما در همين زمان، روشنفكران غربزده، با جديت ، وارد صحنه شده و شروع به تخريب شخصيت آيت الله شيخ فضل الله نوري نمودند.متاسفانه در آن دوران، مردم نيز بصيرت و اطلاع صحيحي از معادلات سياسي و عمق خيانت روشنفكران و اهميت درخواست شيخ فضل الله نداشتند.
برخي ازغربزدگان نيز با نفوذ در كنار برخي از علماي مطرح آن دوران، موجب اختلاف نظر ميان آن علماء با شيخ شدند و طبعا با چنين اختلافي، پشت شيخ فضل الله شكست و در اين عرصه ي مهم، تنها ماند.

وقتي چنين فضايي آماده گرديد و امواج تهمت ها، موجب تضعيف شيخ فضل الله در ميان مردم شد، لشكر مشروطه خواهان، به سركردگي برخي عناصر وابسته به انگليس و يك عنصر ارمني، تهران را فتح كرده و شيخ فضل الله را با عنوان (مخالفت با مشروطه و آزادي) دستگير و محاكمه كردند.
محاكمه ي شيخ را نيز به روحاني نماي وابسته اي بنام شيخ ابراهيم زنجاني سپرده و في المجلس، آن بزرگوار را محكوم به اعدام كردند.در روز 11 مرداد سال 1288 شمسي، كه با 13 رجب و ولادت اميرالمؤمنين(ع) مصادف بود، چوبه ي دار را در ميدان توپخانه ي تهران برپا كرده و در ميان هلهله و شادي مردم غافل ،يپرم خان ارمني،طناب دار را بر گردن بزرگترين مجتهد تهران انداخت.يوسف خان ارمني هم، عمامه را از سر شيخ برداشت و به طرف جمعيت پرتاب كرد.شيخ فضل الله، خطاب به جمعيت فرمود: هذه كوفه صغيره- عمامه از سر من برداشتند، بزودي چادر از سر زنانتان برخواهند داشت...
چهارپايه را از زير پاي شيخ كشيدند و فرياد شادي جمعيت،به هوا برخاست.

پس از اجراي حكم، جنازه ي شيخ مظلوم را بر زمين انداخته و به حياط نظميه بردند. روي نيمكتي گذاشته و آنقدر با قنداقه تفنگ و لگد به نعش آقا زدند كه خونابه از سر و صورت و دماغ و دهان شيخ، روي گونه ها و محاسنش، سرازير شد!

يكي از سران مشروطه هم بالاي جنازه ايستاد وبه صورت شيخ، اسائه ي ادب و جسارت نمود! كاردار سفارت عثماني هم وارد شد و فحش هاي ركيكي را نثار شيخ كرد. يپرم خان، مي خواست جنازه را بسوزاند كه با هشدار اطرافيانش، او را از اين كار باز داشتند و پس از تحويل به خانواده اش، بدون سرو صدا و پنهاني در خانه غسل و كفن شده و از ترس تعرض اشرار، در لاي ديوار خانه، پنهان شده و پس از چند ماه، به قم منتقل و در صحن حضرت معصومه(س) به خاك سپرده شد!


به فاصله ي اندكي پس از اين فاجعه، پيش بيني شيخ، محقق شد و حكومت روشنفكران غربزده با استبداد رضاخاني و حاكميت تمام عيار انگليس در ايران، محقق شد و تا حدود 70 سال، ملت ايران، بدترين و سياه ترين روزهاي خود را در دوران پهلوي،سپري نمود.

در اين دوران كه بحمدالله با حضور رهبر عزيز انقلاب، بعنوان رهبر و مرجع بيدار امت، فضا براي نفوذ بيگانگان، تنگ شده، بايد همه ي ما نيز با عبرت گيري از تاريخ، راه را بر جولان غربزدگان و رسانه هاي مروج اباحي گري در جامعه ببنديم و همواره وحدت و همدلي و بصيرت را بعنوان اصول مهم، در دستور كار خود قرار داده و مرعوب تبليغات بيگانگان نشويم. انشاءالله




مظلوم تاریخ...

حضرت علي عليه السلام فرمودند:

من پيوسته از كودكي تا به امروز، مظلوم بوده ام، فراموش نمي كنم

هنگامي را كه برادرم عقيل به چشم درد مبتلا شده بود و به حكم ضرورت

بايد دارويي را مصرف مي كرد، اما بهانه مي آورد و تسليم نمي شد و مي

گفت: اگر بناست من دارو مصرف كنم، نخست بايد علي از آن دارو استفاده

كند و كسان من براي خوشايند او مرا مجبور مي كردند و آن دارو را در

چشمان من كه هيچ دردي نداشت، مي ريختند.


اما مظلوميتم بعد از پيامبر(ص) اين بود كه هر كينه اي كه قريش از رسول

خدا بر دل داشت ( وجرات اظهار يا فرصت ابراز آن را نيافت) پس از رحلت آن

حضرت، همه را بر من آشكار كرده و تا توانستند، بر من ستم كردند...

(وسايل الشيعه/ج12)


امروزه نيز، با اندكي دقت، جسارت و خيانت كساني را شاهد هستيم كه در

زمان امام خمینی(ره) جرات ابراز خيانت و جسارت را نداشتند و اكنون ، با

سوءاستفاده از پيشينه ي خود، به رهبر و مولايشان امام خامنه ای، ظلم روا

مي دارند.

الگوي شايسته و ماندگار

در دیداری كه جمعي از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي در سالگرد تشكيل مجلس، به حضور رهبر معظم انقلاب شرفياب شدند،

آقاي (د) ، يكي از نمايندگان حاضر، اقدام به بيان سخنان تمجيد آميز، با عبارات و كلماتي خاص از ايشان نمود كه بلافاصله با واكنش معظم له روبرو شد.

• ايشان خطاب به اين نماينده فرمودند:

اين جور بيانات، هم به ضرر من است، هم به ضرر خود گوينده است. نبايستي اين بيانات به اين شكل بيان شود...اينجور تعبيرات ،تعبيراتي نيست كه انسان را خوش بيايد يا كمكي به پيشرفت انسان بكند. ما همگي بندگان خدا هستيم و انشاءالله خدمتگزاران مردم هم باشيم...

 اين نوع برخورد حضرت امام خامنه ای با جملات و تعابير تمجيدآميز، قبلا نيز سابقه داشته است، چنانچه:

 
• سال 89،هنگامي كه جمعي از ديداركنندگان، در سرودی،(سرور ما خامنه ای) را ندا مي دادند،

فرمودند: من خواهش مي كنم كه الفاظ اين اشعار و سرودها را از كلمات مبالغه آميز

 خالی كنيد....بنده افتخارم به اين است كه بتوانم خدمتگزار شما و مردم باشم.

 سرور،فقط خداي متعال است و به امر او و در پيروي و عبوديت او بندگان صالح

برجسته و معصومين عليهم السلامند. ما بندگانی ناقص،نارسا و ضعيف هستيم.

بزرگترين هنر ما اين است كه بتوانيم در لابلای همه ي ضعف هايی كه داريم،كاری

انجام دهيم كه انشاءالله طبق وظيفه باشد. اين كلمات مبالغه آميز را حذف كنيد. بنده

وقتی اين كلمات را مي شنوم ،حقيقتا متاذی می شوم.


• چند سال قبل، هنگامی كه ايشان را- از نگاه شخصيتی و نه مقايسه ی تاريخي- ، درعبارتي، با علي عليه السلام تشبيه كرده بودند، فرمود:

وقتی كساني اسم مبارك اميرالمؤمنين عليه السلام يا اسم مبارك ولی عصر روحی

فداه را می آورند ،بعد اسم ما را هم دنبالش می آورند،بنده تنم می لرزد....ماكجا،كم

ترين و كوچكترين شاگردان آنها كجا؟ ما كجا و قنبر آنها كجا؟ ما كجا و آن غلام

حبشی فدا شده در كربلای امام حسين عليه السلام كجا؟ ما خاك پای ان غلام هم محسوب نمی شويم...

برخوردهايی اينچنين ، سيره ی همه ی بندگان بزرگ و مهذب خداست و بايد الگوي

 همگان، بخصوص كسانی قرار گيرد كه منصبی يا مسئوليتی را در اختيار دارند و به

دليل مداحی و تملق برخی اطرافيان، ممكن است در معرض خطرات ناشی از اين

القاب و عناوين قرار گيرند. وقتی شخصيتی بزرگ و برجسته همچون رهبر عزيز

انقلاب، در مقابل جملاتی كه اكثرا از سرعشق و ارادت و علاقه ی مخلصانه بيان

مي شود، اينچنين واكنش نشان می دهند، تكليف سايرين، اعم از مسئولان و مديران، كاملا مشخص است.


به هر تقدير، اين نوع برخورد رهبر عزيز انقلاب نيز، نمادی ديگر از ابعاد شخصيتی

ايشان است كه بعنوان الگويی شايسته بايد مورد توجه قرار گيرد.