My Impression

آنچه كه بر من گذشت!!!

نفسی می آید و جهان در گذر است.

سلام دوستان عزیز

چند باری تلاش کردم دوباره اینجا بنویسم ولی دستم به نوشتن نمیرفت انقدر این مدت اتفاقات مختلف برام افتاده بود که نمیدونستم از چی بنویسم ...امروز با خودم گفتم بذار این وبلاگ هنوزم میتونه جریان داشته باشه و نفس بکشه...

اون زمان که آخرین پست رو اینجا دادم درگیر مشکلات زیادی بودم.مشکلاتی که با بیمه پیش اومد دبگه نتونستم خصوصی کار کنم و یه مدت بیکار بودم و فشار زیادی روم بود. مجبور شدم به عنوان پزشک اورژانس بیمارستان اصلی شهرمون کار کنم ..شیفتا خیلی سنگین بود ولی خب چاره ای نداشتم.یه مدت هم به عنوان پزشک دانشگاه کاشان کار کردم که در کل شرایط بسیار خوبی بود.

بعدش نتایج آزمون رزیدنتی اومد و اعصاب و روان شهر خودمون قبول شدم. تو این دوراهی بودم که شرایطی که دارم رو حفظ کنم و پزشک عمومی بمونم و یا اینکه برم تخصص.

در حال حاضر اواخر سال یک هستم...حدود ده روز پیش هم آزمون ارتقاء رو دادم و کمی فارغ شدم و میرم برای دستیار سال دو شدن.در مورد اینکه چه جوری گذشت باید بگم که سختیهای خودش رو داشت ولی در کل نسبت به سایر گزینه ها و رشته ها گزینه بهتری بود.علاوه بر شیفتای خودم شیفتای بقیه رو هم میخریدم و تو بعضی از ماه ها به اندازه دو تا رزیدنت شیفت دادم تا بتونم هزینه های زندگی متاهلی رو جور کنم!

تردید هام نسبت به این رشته زیاد بود اینکه آیا مناسب روحیه من هست دوستش دارم؟ ولی هر چی جلوتر میرم احساس بهتری نسبت بهش دارم.

مورد دوم اینکه تابستون سال قبل با همسرم آشنا شدم و ازدواج کردیم و وارد یه مرحله جدیدی از زندگیم شدم.

خداروشکر.

ابطال آزمون ؟

در یک هفته اخیر به زیبایی با روان ما بازی شد...در یک برنامه تلویزیونی تعداد افراد بالای نمره ۵۰۰ رو اعلام کردن و گویا از ۳۹ نفر پارسال به ۴۱۳ نفر رسیده در حالیکه سطح آزمون متوسط بود..با این آمار مشکوک شائبه های تقلب زیاد شد ..ولی خب من باور نمی‌کردم..با خودم گفتم هر چی هم بشه امکان نداره گردن بگیرن و مطمئنا ماست مالیش میکنن. چه مدرکی ممکنه پیدا بشه که بخواد چیزی رو اثبات کنه!

تو اون برنامه یه نکته جالبی هم گفته شد..اینکه هیچکدوم از اساتید طراح یا انتخاب کننده سوالات قرنطینه نبودن و فقط اون بندگان خدایی که سوالات رو تایپ میکنن رو قرنطینه کردن..

تا دیشب که یک سری پیج ها و موسسات عنوان کردند که به نقل از منابع معتبر ، آزمون فردا باطل میشود و حدود دو ماه دیگر آزمون تکرار میشود..انقدر گفتند و گفتند و گفتند که من هم به تکاپوی برنامه ریزی افتادم و امروز صبح شروع کردم به خوندن ...کلی به خودم انگیزه دادم که تو همین دو ماه یه دور سریع دوره میکنم و سوالای اخیر رو میزنم .

در نهایت امروز عصر حضرات فرمودند که به همین خیالات باشید آزمون ۵۲ مورد تأیید است و ما گردن گیرمان ضعیف است.

من که نمی دانم ولی انشاالله اگر تقلبی بوده ریشه تک تک شان کنده شود چه فروشنده و چه خریدار سوالات و چه کسانی که اطلاع داشتند و چشمشون رو بستند.

برویم به زندگی مان برسیم😒

سقف افزایش ظرفیت کجاست؟

بازم میگم دلم برای همه دوستان عزیزی که تازه دارن پزشکی میخونن یا حتی استاژرن میسوزه..با این وضعیت اشباع داخل شهرا که حتی برای یک سری تخصص ها اشباع شده فقط تنها راه کار کردن اینه که برن تو شهرای کوچیکتر یا روستا ها و تو مراکز بهداشت و با هر شرایطی که بهشون تحمیل بشه قرارداد ببندن...

اخیرا به خاطر شرایط افتضاح کاری مجبور شدم برم بیمارستان و درمانگاه های شبانه روزی که شیفت شب دارن ... حتی مراکز بهداشتی و درمانگاهایی که قبلاً التماس میکردن برای پزشک و رو هوا میزدنت الان ناز میکنن و برای همونا هم نیاز به پارتی داری...از قبل آزمون رفته بودم معاونت بهداشتی و ثبت نام کرده بودم ولی انگار یه سریای دیگه اولویت داشتن!

کلینیکا هم از بهار خلوت شدن و انقدر رقابت تو پر کردنشون زیاد شده که شیفتی به من نرسید!

تو شیفتای شب اخیر واقعا اذیت میشم. یعنی حتی وقتی مریضم نمیاد نمیتونم یه کم بخوابم و همش فکرم درگیره هم مسئله آزمون و کار هست هم بحث اینکه هر لحظه ممکنه مریض بیاد و مغز آدم آرامش نداره.

تو شروع اینترنی اینجوری بود که افراد بر اساس معدلشون لاین بخش هاشون رو انتخاب میکردن...منم که هم استرس شروع اینترنی رو داشتم و هم تو اوج کرونا بودیم..گفتم اولین بخش رو زنان میزنم که با پسرا خیلی کاری ندارن و حداقل با یه بخش آسون شروع کرده باشیم و خیلی درگیر کرونا نباشیم.

شیفت اول انقدر سبک بود که تو کل شیفت یه بار ساعت نه اینا بهم زنگ زدن که یه مریض اومده اورژانس پاشو بیا...بعد من انقدر استرس داشتم که حتی فشارشم نمیتونستم خوب بگیرم..قلق این فشارسنجای متحرک اورژانس رو بلد نبودم...با رزیدنت تماس گرفتم. اتفاقا یه رزیدنت سال دو خیلی خوب و مهربون اومد و برام توضیح داد که چه خبره و باید چیکار کنم و درباره ی مریض هم توضیح داد که این مریض راپچر کیست تخمدان هست و ...

رفتم تو پاویون یه اتاق خالی پیدا کردم و دیگه تا ساعت ۱۲ خبری نشد.گفتم بگیرم بخوابم ولی این مغز لعنتیم خاموش نمیشد. همش میترسیدم بخوابم و زنگ بزنن و نکنه بیدار نشم!

کم کم داشتم میخوابیدم که ساعت دو یه تماس دیگه گرفتن که بیا مریض باردار و کرونا داریم و این تیر خلاصی بود بر آرزوی خواب من!

رفتم مریضو دیدم برگشتم و دیگه نتونستم تا صبح بخوابم.صبح هم تا ظهر رفتیم تو بخش و درمانگاه.

تو شیفتای بعدی گفتن اینترنای زنان بهشون زیادی خوش نگذره و دو تا بخش کرونا رو هم پوشش بدن.

بعد از این همه وقت هنوزم نتونستم عادت کنم.

در مورد آزمون فکر میکردم که بهتر شده باشم کلید که اومد یه سری سوالایی که با احتمال بالا فکر میکردم درست زدم اشتباه بودن! نمیدونم رو چه حسابی...بعد از اعتراضات و کلید نهایی هم خبری از اصلاح سوالا نشد.

بعدش فک کردم با نمره ای که آوردم حداقل روانپزشکی رو قبول میشم ولی الان طبق یه سری تخمین رتبه هایی که اومده قبولی اونم به خطر افتاده..دوستم که سومین سالشه داره شرکت میکنه میگه هر سال سخت تر میشه به خاطر اینکه تعداد افرادی که پشت آزمون موندن و افراد فارغ‌التحصیل بیشتر میشه و رقابت بیشتر میشه..

امیدوارم امسال قبول بشم و شرش کم بشه ولی محض احتیاط باید از الان استارت رو برای سال بعد بزنم.

شیفت بیمارستان

تقریباً یه هفته قبل از آزمون یکی از دوستام زنگ زد که تو فلان بیمارستان شب جمعه و جمعه عصر شیفتم و نمیتونم از یزد بیام..بیا لطف کن برو برام کاور کن...گفتم بابا امتحان دارم یه هفته دیگه ..شیفتای اونجا هم سنگینه ..خلاصه کلی بهم اصرار کرد گفت شب تا صبح میتونی تست بزنی و منم دیگه قبول کردم چون چند باری قبلاً بهش پیام داده بودم و ازش مشورت گرفته بودم.

یکی از سخت ترین شیفتایی بود که دادم ..پزشک اورژانس بودم و از ساعت ۸ شب تا ۸ صبح یک لحظه نتونستم بخوابم..از مریض سرماخوردگی و اسهال و دل درد بگیر تا مریض قلبی و بدحال رو میاوردن.حتی گاهی از بخش زنگ میزدن که مریض بدحال شده بیا ویزیت کن..

یه خانوم مسن با سابقه فشار و بیماری قلبی با پسرش اومده بود میگفت دلم یه جوریه و یه مقدار تهوع دارم .گفتم لابد همین ویروسی هست اما با توجه به سنش گفتم علائم حیاتیش رو بگیرم ..فشارش نزدیک ۱۵/۱۰ بود ولی به نبضش که رسیدم گفتم وای..نبضش ۱۸۰ بود!گفتم حاج خانوم برو اتاق بغل پرستارمون یه نوار ازت بگیره بعدش برات دارو مینویسم. اما میدونستم این مریضه دارویی نیست و دردسر داره...

یکی دو تا سرپایی دیگه دیدم و یه مریض دیگه هم با دل درد خیلی شدید اومد و همراهش با هیاهوی زیاد گفت دکتر مریض من خیلی بد حاله بیا ببینش و خانومه داد میزد..گفتم بذارش رو اون تخت تا بیام معاینه اش کنم..از اونور پرستار اومد گفت دکتر این PSVT هست..گفتم ببرش اتاق احیا مانیتور بشه ...حالا اون یکی مریض هم تو همون اتاق بود و میخواست مریضشو بخوابونه گفتم شما ببرش تو تختای اونور گفت مگه نگفتییی خودت گفتم مریض قلبی داریم... به پرستاره گفتم یه کتورولاک بزنید بهش تا من ایشونو ببینم...در حالت عادی هیچ وقت نباید اینکارو میکردم ولی با توجه به شرایط مجبور بودم...مریضای سرپایی هم همینجور اون وسط غرغر میکردن که بیا ما رو ببین کجا رفتی!!

با آنکال قلب تماس گرفتم و گفتم شرح حالش اینه..به نظر نوارش PSVT هست براش فرستادم و گفت اوکی آدنوزین رو بزن..دیگه به هر صورت با هر استرسی که بود آدنوزین رو زدیم و مریض ریتمش خوب شد..و بعدش هم مرخصش کردیم.

تو این حین یه دل دردی شدید دیگه اومده بود..دو تا مریضا نیاز به سونو داشتن که بیمارستان نداشت..یعنی متخصص فقط برای مریض اورژانسی میومد...گفتم مهم نیست بگین بیاد و اوردر اورژانسی زدم براشون!! احتمالاً وقتی اومده کلی بهم فحش داده که اینا اورژانسی نیستن.

از بخش زنگ زدن که به یه بچه ۶ ساله کلیندامایسین زدیم سرفه میکنن.. گفتم من پزشک اورژانسم اینجا هم شلوغه نمیتونم بیام.. به متخصص خودتون زنگ بزنید و کسب تکلیف کنید...گفتن نمیشه و باید یه نفر بیاد حتماً ویزیت کته بچه رو..مترون اومد گفت این دردسر میشه حتماً باید بری...بهش نمیبینی وضعیت رو..رفتم بالا مشخص بود ریه اش ویز داره و سرفه و کمی تنگی نفس ..گفتم علائم آنافیلاکسی هست ولی فشارش اوکی بود..حالا گفتن زنگ بزن به متخصص خودت! قشنگ کارای که اینترنی میکردم!!! یه سری دستورات داد و گفتم اجرا کنن و بچه هم بهتر شد و رفتم پایین دوباره تو اورژانس سر بدبختی خودم...

یه خانومی اومده بود با کهیر...یه آمپول کلرفنیرامین بهش زدیم و قرص ..فشارشم کمی بالا بود که گفتم برو خونه و قرص فشارت رو بخور فشارت بهتر شد آمپول بتامتازون LA رو هم بزن.

دوباره دیدم از بخش یه مریض آوردن پایین ...پرستارش گفت این دیروز فتق عمل شده بیضه اش ورم داره ویزیت بعد از ظهر و اطلاع به متخصص داره.. گفتم خب ببینید بیضه اش رو... گفتم نه خودتون باید ببینید!

اینم معاینه اش کردم و به متخصصش اطلاع دادم گفت نیاز به کاری نداره و ازم تشکر کرد.

همینجوری مریض میدیدم تقریباً ساعت یک اینا بود که داشتم میمردم از گرسنگی..به مریضا گفتم یه چند دقیقه بشینید من میام..رفتم تو آبدارخونه و یه عدس پلو یخ اونجا بود.به مستخدم گفتم اینا خراب نشده که..گفت نه بابا دکتر بخور...باز کردم دیدم قاشق نداره! گفتم با چی بخورم؟ گفت میارم برات.

دوباره رفتم یه مریض دیگه دیدم و گفت دکتر آوردم برات..

رفتم نشستم یه مقدار برنج و عدسش رو خوردم ..انقدر سرد بود که جرئت نمیکردم به گوشتاش لب بزنم..حالا تا صبح بیفتم به تهوع و استفراغ و اسهال!

تقریباً ساعت سه اینا بود که دوباره اون خانمه که کهیر داشت اومد ...گفت اون آمپولی که زدی بدترم کرد..گفتم نگران نباش اون آمپوله اگه بهترت نکنه بدتر نمیکنه..به چیزی حساسیت نداری داخل خونه؟

گفت نمیدونم.

فشارشو گرفتم نزدیک ۲۲ /۱۲ بود..سریع بهش گفتم بره تو اتاق احیا بخوابه ..به پرستارمون هم گفتم مانیتورش کنه و لابتالول رو آماده کنه .

تا صبح هم درگیر همین مریض بودیم بالاخره با زور لابتالول فشارش رو کنترل کردیم و با ۴۰۰ میلی گرم هیدروکورتیزون یه مقدار علائم کهیرش بهتر شد.

بهش گفتم دیگه نرو تو اون خونه! برو یه جای دیگه .یه متخصص آلرژی هم بهش معرفی کردم که بره.

شیفت به سلامتی و بدون مرگ و میر تموم شد و به خودم قول دادم دیگه اونجا شیفت ندم..

فرداش زنگ زدم به مسئول اونجا...گفتم پرداختی به چه صورته آقای فلانی...گفت دکتر جان شما چند بار اومدی بیا اینجا ما دوست داریم با ما قرارداد ببندی..گفتم نه فعلاً برنامه ام مشخص نیست..گفت انشاالله ما قبل از ۲۰ ام پرداختیامون رو انجام میدیم..گفت ۲۰ ام این ماه؟ گفت :نه خیر ماه بعد!

تا یار که را خواهد و میلش به که باشد

همیشه و همیشه خدا رو شاکرم چون با این که بنده خوبی براش نبودم تو برهه های حساس زندگی دستمو گرفته ..جاهایی که واقعاً ناامید بودم منو از مخمصه کشیده بیرون.

کنکور با این که شرایطم ایده آل نبود و مشکلات زیادی وجود داشتن رتبه ای فراتر از چیزی که لیاقتش رو داشتم گرفتم ...

تو آزمون امروز هم به وضوح دست خدا روی شونه ام حس کردم...با این که چند تا درس رو حذف کردم و به زور بقیه درس ها رو در طول یک سال یک دور خوندم و تو یه برهه زمانی(فروردین) کاملاً ناامید شده بودم. تو دو هفته آخر گفتم بذار زور آخرمو بزنم و چند تا آزمون قبلی رو زدم، به نظرم بد نبود و جای امیدواری وجود داره..اصلا اون غولی که فکر میکردم نبود.البته دیگه نمیخوام به این فکر کنم که اگر چنان میکردم چه میشد.دیگه هر چه بود گذشت.

بازم توکل به خودت..آن چیزی که نفع من در آن است جلوی پایم بگذار.

*اگر از همکاران و دوستان تو دانشگاه های دیگه درس میخونن ممنون میشم بنده رو راهنمایی کنن در مورد فضا و جو رشته های مختلف تو دانشگاه خودشون.

هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم.

محتویات کشوی پزشک

رفتم یه کلینیک خصوصی...اگه گفتید تو کشو پزشکش چی پیدا کردم؟

از جمله ملزومات هر کلینیک
از جمله ملزومات هر پزشک در کلینیک

هیوسین

چند شب پیش شیفت شب بیمارستان بودم ...از ساعت هشت شب تا هشت صبح.شب شلوغی بود انصافاً تا ساعت ۱ و نیم شب اینا بی وقفه مریض اومد به طوری که فقط دو سه بار بین مریض رفتم یه لیوان آب خوردم و برگشتم نشستم سرجام.

دیگه یک و نیم یه شامی خوردم و بعد از اون هم هر نیم ساعت مریض اومد تا صبح...

ساعت پنج صبح یه پدر و مادر بچه شون رو آوردن.گفتن شکمش درد میکنه و تهوع داره...هر چی هم دکتر بردیمش خوب نشده.گفتم از کی؟

گفتن از سه چهار روز قبل..کلی هم سرم زده ولی خب نمیشه...

گفتم چیا تو سرمش بوده؟

گفتن: هیوسین و دمیترون و سفازولین و ...

مشخص شد دو بار هیوسین زده و تو خونه هم قرص هیوسین رو مرتبط میخورده!

به بچه گفتم بخواب رو تخت و معاینه اش کردم..شکم نرم بود و مشکلی نداشت..از مادرش پرسیدم شکمش کار کرده؟ گفت آره ولی خود بچه میگفت نه از سه روز پیش کار نکرده!

گفتم پس دلیلش مشخص شد.این بچه هر وقت میخواسته شکمش کار کنه یه مقدار درد شکم پیدا میکرده و سریع با قرص و آمپول جلوش رو میگرفتن...جالبه که اصلا متوجه نشدن که این بچه اصلا اسهال نداره و حتی شکمش کار نکرده و بهش مرتب هیوسین دادن که صرفاً برای یکی دو ساعت درد بچه رو کم بکنن.

یه نکته کلی:هیوسین یک داروی آنتی کولینرژیک هست مثل آتروپین که تو کودکان زیر ۱۲ سال ایمنیش تایید شده نیست چون به علت ایجاد تب آتروپینی میتونه باعث مرگ بشه...در موارد لازم میشه از جایگزینش دی سیکلومین استفاده کرد.

هیوسین و دی سیکلومین در موارد حاد نباید بیشتر از یکی دو روز استفاده بشه.

دوای هر دل دردی هیوسین نیست!

****

*ساعت یه ربع به چهار یه پسره اومد گفت من بعضی وقتا صبحا تهوع میگیرم ..الانم یه مقدار تهوع دارم...ازش شرح حال گرفتم در نهایت لو داد که گل میکشه😕 یه قرص تهوع براش نوشتم و گفتم دیگه گل نکش!

شما را به خدا از کورتیکواستروئید!

دیشب بیماری داشتم که میگفت از یک هفته قبل مریضیش شروع شده.میگفت تو این یه هفته انواع آمپول ها و سرم ها رو زدم و نمیدونم چرا خوب نمیشم؟

گفتم خب چه داروهایی داخل این سرم ها بوده ؟

در نهایت کاشف به عمل اومد که در این سه روز پشت هم سه تا بتامتازون زده و بعدشم خودسرانه رفته دگزامتازون زده!

گفتم با این حجم از کورتونی که شما زدی به جز پوکی استخوان و سایر عوارضی که بدنت وارد کردی عملاً سیستم ایمنی هم نداشتی تو این چند روزه...هر چی هم آنتی بیوتیک خوردی کاملاً بی اثر شده.

تو همون شیفت یه آقای دیگه هم اومد که ظاهراً خانم دکتر قبلی تو شروع بیماری براش بتامتازون نوشته بود و خب مشخصاً یک هفته بیماریش طول کشیده بود..میگفت دو تا سرم رو که زدم خوب بودم و بعدش که اثرش رفت دوباره حالم بد شد و دنبال سرم جدید بودم!

تو این چند مدت تعداد زیادی مریض دیدم که بیماری های ویروسیشون در حد یکی دو هفته طول کشیده و ریشه یابیشون که کردم اغلبشون روز اول بتامتازون و دگزامتازون داخل سرمشون بوده و درمان بعدیشون هم معمولاً به سختی هست و حتی ممکنه به درگیری ریه و عوارض بعدی منجر بشه...

تجویز "روتین" کورتیکواستروئید تو روز اول بیماری برای هر مریضی برای اینکه که مریض بگه وای چه دکتر خوبی بود و همون روز خوبم کرد خیانت در حق مریض هست و در کوتاه مدت و بلند مدت به بدن بیمار آسیب میزنه.

من که حتی برای مریض آسم و لارنژیت هم سعی میکنم تا حد امکان تزریقی ننویسم و با فرم استنشاقی سر و تهش رو هم بیارم

الان مثل پست دو تا قبلیم یکی میاد میگه بزرگتر از دهنت حرف نزن تو چه میدونی... حتماً اندیکاسیون داشته...برو حلالیت بطلب!

حس‌ِ خوبِ صبحِ زود

حسی که الان بعد از بیدار موندن کل شب دارم منو میبره به ده سال پیش و زمان قبل از کنکور...وقتی کل شب رو درس میخوندم و صبح ها مثل الان از بیرون صدای گنجشک و آواز خروس میومد و با کتابم میزدم بیرون...هوای خنک صبح و کوچه خلوت ،خوراک پیاده روی بود ... معمولاً صبحا که دیگه آخرای تایم مطالعه ام بود رو میذاشتم برای درسای آسون تر ...یه کتابچه کوچیک زرد رنگ دین و زندگی انتشارات مهر و ماه داشتم که نکته های تمام آیات دبیرستان رو داشت..همین جوری که تو کوچه ها میرفتم این ور اونور پیام آیه ها رو حفظ میکردم... اون موقع هیچ ایده ای نداشتم که کنکورم چی میشه ...خیلییی بیخیال بودم ..همه هم کلاسی های سالهای قبلم که یه مقدار درس خون بودن به خاطر سطح پایین دبیرامون رفته بودن مدارس غیرانتفاعی یا شاهد..مجهز به آزمون قلم چی و مشاور و کلاس های خصوصی و این جور چیزا...

پنج سال بعد قبل از آزمون علوم پایه هم تقریباً همین روز و حال بود...صبحا میرفتم تو آلاچیق پارک و فیزیولوژی قلب گایتون رو میخوندم...باید بگم آخرای شب و صبح زود باعث میشه سخت ترین مطالب رو بهتر بفهمی(حداقل برای من اینجوریه)..نمیدونم به خاطر آرامشش هست یا عملکرد مغز انسان.

الان دیگه حس و حال بیرون زدن ندارم پس خروس جان لطفاً تلاش بیهوده نکن بذار بخوابم.

شرح یک ویزیت !

دیشب یه بیمار داشتم میگفت که من احساس نفخ دارم احساس میکنم که باکتری روده گرفتم...اومدم برام آزمایش بنویسید!

گفتم باکتری روده یا معده؟

گفت نه روده..معده رو میدونم ندارم...بعدشم گفت کلستریدیوم...گفتم منظورت کلستریدیوم دیفیسیل هست...گفت آره من کتابام رو که مطالعه کردم اینجوری نوشته بود...و درمانش هم نوشته بود ونکومایسین تزریقی!!

گفتم شما تحصیلاتتون چیه...گفت رزیدنت داروسازی هستم.

یاد خودمون افتادم که مثلاً یه مبحثی رو که میخوندیم فکر میکردیم خودمون داریمش..گفتم: خیلی هم عالی. اما این باکتری که شما میفرمایی علامت اصلیش اسهال هست و معمولاً بعد از مصرف آنتی بیوتیک های وسیع الطیف ایجاد میشه...شما همچین علائمی داری؟

گفت نه اصلا...

گفتم براتون آزمایش مدفوع و کشت مینویسم برای ژیاریا...اون گاهی نفخ میده ولی باید حتماً سه نوبت انجام بدین چون هر دفعه پنجاه درصد احتمال مثبت شدن داره.

بعد گفت حالا لطفاً برای حاج خانوم هم تو دفترچه من چند تا دارو بنویسید!

گفتم حاج خانوم؟

گفت اره مادرم به تازگی از dka دراومده و نوروپاتی داره منم براش گاباپنتین شروع کردم جواب نداد رفتم رو پره گابالین کمی جواب داده...گفتم بریم رو آمیتریپتیلین!

کیف میکردم که قشنگ داشت از اصطلاحات خودمون استفاده میکرد ولی خب مامان موش آزمایشگاهی که نیست😂

گفتم چرا نورتریپتیلین نه؟؟ دیدم داره فک میکنه بدم نیست از متابولیتش استفاده کنیم!

بعد گفتم خیر آمی تریپتلین عوارض آنتی کولینرژیک میده و زیاد مناسب مادر شما که سنش بالاست نیست.

بعد دیدم داره عوارض رو دونه دونه میگه: احتباس ادرار خشکی دهان یبوست ...🙂

گفتم آره همینا ...شما همون پره گابالین رو بهشون بدین و قنداشون رو هم کنترل کنید به مرور زمان بهتر میشن...

یه مقدار دیگه بحثای علمی کردیم...دوستمون عقیده داشت که nsaid هم براش بنویسیم که گفتم خیر جواب گوی نوروپاتی نیست اگه آرتروز دارن میتونن استفاده کنن.

کلا ویزیت خوب و جالبی بود🙂

ولی نمیدونستم داروسازی رزیدنتی داره؟!

***فردی اومده تو تلویزیون گفته چند ثانیه بعد از این که بیمار مرد رگ بین دو انگشتش رو بزنید زنده میشه:|سطح علمی بودن رسانه ملی!🥴

دیگه باید برای قانع کردن همراهان متوفی رگ مریض رو هم بزنن تا خیالشون جمع بشه که همه اقدامات لازم انجام شده!