تقریباً یه هفته قبل از آزمون یکی از دوستام زنگ زد که تو فلان بیمارستان شب جمعه و جمعه عصر شیفتم و نمیتونم از یزد بیام..بیا لطف کن برو برام کاور کن...گفتم بابا امتحان دارم یه هفته دیگه ..شیفتای اونجا هم سنگینه ..خلاصه کلی بهم اصرار کرد گفت شب تا صبح میتونی تست بزنی و منم دیگه قبول کردم چون چند باری قبلاً بهش پیام داده بودم و ازش مشورت گرفته بودم.
یکی از سخت ترین شیفتایی بود که دادم ..پزشک اورژانس بودم و از ساعت ۸ شب تا ۸ صبح یک لحظه نتونستم بخوابم..از مریض سرماخوردگی و اسهال و دل درد بگیر تا مریض قلبی و بدحال رو میاوردن.حتی گاهی از بخش زنگ میزدن که مریض بدحال شده بیا ویزیت کن..
یه خانوم مسن با سابقه فشار و بیماری قلبی با پسرش اومده بود میگفت دلم یه جوریه و یه مقدار تهوع دارم .گفتم لابد همین ویروسی هست اما با توجه به سنش گفتم علائم حیاتیش رو بگیرم ..فشارش نزدیک ۱۵/۱۰ بود ولی به نبضش که رسیدم گفتم وای..نبضش ۱۸۰ بود!گفتم حاج خانوم برو اتاق بغل پرستارمون یه نوار ازت بگیره بعدش برات دارو مینویسم. اما میدونستم این مریضه دارویی نیست و دردسر داره...
یکی دو تا سرپایی دیگه دیدم و یه مریض دیگه هم با دل درد خیلی شدید اومد و همراهش با هیاهوی زیاد گفت دکتر مریض من خیلی بد حاله بیا ببینش و خانومه داد میزد..گفتم بذارش رو اون تخت تا بیام معاینه اش کنم..از اونور پرستار اومد گفت دکتر این PSVT هست..گفتم ببرش اتاق احیا مانیتور بشه ...حالا اون یکی مریض هم تو همون اتاق بود و میخواست مریضشو بخوابونه گفتم شما ببرش تو تختای اونور گفت مگه نگفتییی خودت گفتم مریض قلبی داریم... به پرستاره گفتم یه کتورولاک بزنید بهش تا من ایشونو ببینم...در حالت عادی هیچ وقت نباید اینکارو میکردم ولی با توجه به شرایط مجبور بودم...مریضای سرپایی هم همینجور اون وسط غرغر میکردن که بیا ما رو ببین کجا رفتی!!
با آنکال قلب تماس گرفتم و گفتم شرح حالش اینه..به نظر نوارش PSVT هست براش فرستادم و گفت اوکی آدنوزین رو بزن..دیگه به هر صورت با هر استرسی که بود آدنوزین رو زدیم و مریض ریتمش خوب شد..و بعدش هم مرخصش کردیم.
تو این حین یه دل دردی شدید دیگه اومده بود..دو تا مریضا نیاز به سونو داشتن که بیمارستان نداشت..یعنی متخصص فقط برای مریض اورژانسی میومد...گفتم مهم نیست بگین بیاد و اوردر اورژانسی زدم براشون!! احتمالاً وقتی اومده کلی بهم فحش داده که اینا اورژانسی نیستن.
از بخش زنگ زدن که به یه بچه ۶ ساله کلیندامایسین زدیم سرفه میکنن.. گفتم من پزشک اورژانسم اینجا هم شلوغه نمیتونم بیام.. به متخصص خودتون زنگ بزنید و کسب تکلیف کنید...گفتن نمیشه و باید یه نفر بیاد حتماً ویزیت کته بچه رو..مترون اومد گفت این دردسر میشه حتماً باید بری...بهش نمیبینی وضعیت رو..رفتم بالا مشخص بود ریه اش ویز داره و سرفه و کمی تنگی نفس ..گفتم علائم آنافیلاکسی هست ولی فشارش اوکی بود..حالا گفتن زنگ بزن به متخصص خودت! قشنگ کارای که اینترنی میکردم!!! یه سری دستورات داد و گفتم اجرا کنن و بچه هم بهتر شد و رفتم پایین دوباره تو اورژانس سر بدبختی خودم...
یه خانومی اومده بود با کهیر...یه آمپول کلرفنیرامین بهش زدیم و قرص ..فشارشم کمی بالا بود که گفتم برو خونه و قرص فشارت رو بخور فشارت بهتر شد آمپول بتامتازون LA رو هم بزن.
دوباره دیدم از بخش یه مریض آوردن پایین ...پرستارش گفت این دیروز فتق عمل شده بیضه اش ورم داره ویزیت بعد از ظهر و اطلاع به متخصص داره.. گفتم خب ببینید بیضه اش رو... گفتم نه خودتون باید ببینید!
اینم معاینه اش کردم و به متخصصش اطلاع دادم گفت نیاز به کاری نداره و ازم تشکر کرد.
همینجوری مریض میدیدم تقریباً ساعت یک اینا بود که داشتم میمردم از گرسنگی..به مریضا گفتم یه چند دقیقه بشینید من میام..رفتم تو آبدارخونه و یه عدس پلو یخ اونجا بود.به مستخدم گفتم اینا خراب نشده که..گفت نه بابا دکتر بخور...باز کردم دیدم قاشق نداره! گفتم با چی بخورم؟ گفت میارم برات.
دوباره رفتم یه مریض دیگه دیدم و گفت دکتر آوردم برات..
رفتم نشستم یه مقدار برنج و عدسش رو خوردم ..انقدر سرد بود که جرئت نمیکردم به گوشتاش لب بزنم..حالا تا صبح بیفتم به تهوع و استفراغ و اسهال!
تقریباً ساعت سه اینا بود که دوباره اون خانمه که کهیر داشت اومد ...گفت اون آمپولی که زدی بدترم کرد..گفتم نگران نباش اون آمپوله اگه بهترت نکنه بدتر نمیکنه..به چیزی حساسیت نداری داخل خونه؟
گفت نمیدونم.
فشارشو گرفتم نزدیک ۲۲ /۱۲ بود..سریع بهش گفتم بره تو اتاق احیا بخوابه ..به پرستارمون هم گفتم مانیتورش کنه و لابتالول رو آماده کنه .
تا صبح هم درگیر همین مریض بودیم بالاخره با زور لابتالول فشارش رو کنترل کردیم و با ۴۰۰ میلی گرم هیدروکورتیزون یه مقدار علائم کهیرش بهتر شد.
بهش گفتم دیگه نرو تو اون خونه! برو یه جای دیگه .یه متخصص آلرژی هم بهش معرفی کردم که بره.
شیفت به سلامتی و بدون مرگ و میر تموم شد و به خودم قول دادم دیگه اونجا شیفت ندم..
فرداش زنگ زدم به مسئول اونجا...گفتم پرداختی به چه صورته آقای فلانی...گفت دکتر جان شما چند بار اومدی بیا اینجا ما دوست داریم با ما قرارداد ببندی..گفتم نه فعلاً برنامه ام مشخص نیست..گفت انشاالله ما قبل از ۲۰ ام پرداختیامون رو انجام میدیم..گفت ۲۰ ام این ماه؟ گفت :نه خیر ماه بعد!