تظاهر
این روزهــــایم به تظاهر می گذرد...
تظاهر به بی تفاوتی،
تظاهر به بی خیـــــالی،
به شادی،
به اینکه دیگــــر هیچ چیز مهم نیست...
اما . . .
چه سخت می کاهد از جانم این "نمایش"
این روزهــــایم به تظاهر می گذرد...
تظاهر به بی تفاوتی،
تظاهر به بی خیـــــالی،
به شادی،
به اینکه دیگــــر هیچ چیز مهم نیست...
اما . . .
چه سخت می کاهد از جانم این "نمایش"
نه تابستان با هیچ شهریوری
ونه زمستان با هیچ اسفندی
اندازه پاییز به مذاق خیابانها خوش نیامد
پـائیز مــهری داشـت کـه بـــَر دل هـر خیـابان مـی نشست . . .
.
و کســی می گــــــوید: ســــر خود بالا کــــــن؛
بـــه بلنــــــــدا بنگـــــــر؛
بـــه بلنـــــــدای عظیــــــم؛
بـــه افـــــق هــــــای پر از نـــور امیـــــــد...
و خـــــودت خـــــــواهـــــــی دیـــــــــد؛
و خـــــــودت خــــــواهــــــی یافـــــت؛ خانـــه دوست کجاست...
خانـــه دوســت در آن عرش خـــــــــــداســت....
خانـــه دوســت در آن قلــــب پـر از نــور خـــــــداست؛
و فقــــــــط دوســـت #خــــــــــــداســت...

من نمی فهمم زن بودن با سنگین رنگین بودن و با سکوت چ ارتباطی دارد....؟!
من بلد نیستم در سایه دوستت داشته باشم...!
من میخواهم خواستنم گوش فلک را کر کند.....
من میخواهم تو.....
دلت غنج بزند از اینکه زنی اینگونه دوستت دارد...

سهم من از دوری تو چیزی جز دلتنگی به اندازه دریاها ، نگاهی تاریک همچون شب های بدون مهتاب و لحظه هایی که ثانیه به ثانیه می گذرند ، پس ای دوست بشنو صدای دلتنگی مرا !