نگاهی به یک نسخهٔ خطّی مهمّ «چهار مقاله»
در کتابخانهٔ مولانا آزاد دانشگاهِ اسلامی
علیگره (هند)
نگارش: استاد روانشاد نذير احمد (۱) ترجمه: سید نقی عباس (۲)
چهار مقاله که نام اصلي آن مجمعالنوادر است از مهمّترين کتب نثر فارسي است. مصنّف اين کتاب نظامي عروضي سمرقندي است که اين کتاب را در حدود 550 هجري تصنيف کرد. اهميّتِ(۳) چهار مقاله بهجهتهاي مختلف است.
اوّل بر بناي قدمت: بهسبب انقلاب سياسي بيشتر سرماية ادبي ايران تلف شد و چنانکه ايرانيان براي تحفّظ اين سرماية خويش کوششهاي جدّي نکردند ”کتب ادبيّه و علميّة زبان فارسي تقريباً بهکلّي از ميان رفته است و آنچه باقيمانده بهغايت محدود و انگشت شمار است“. چهار مقاله بهترين و دلکشترين نمونة کتب علمي و ادبي است.
دوم بهاعتبار تاريخي: مطالب و احوال مشاهير و غيرها در هيچکتابي قديم و تاريخي يافته نميشود.
سوّم بربناي طرزنگارش: بهاعتبار ايجاد ايجاز الفاظ, اشباع معني و سلاستِ کلام, اين کتاب براي ادبا و انشاپردازانِ دورِ جديد فارسي بهطور سرمشق و نمونه بهکار ميآيد.
اين کتاب چنانکه از اسمش ظاهر است بر چهار مقاله مشتمل است که اوّل آن دبيري, دوّم دربارة شاعري, سوّم در موردِ نجوم و چهارم مربوط بهطبّ است. نظر مصنّف اين است که براي پادشاهي دبير, شاعر, منجّم و طبيبي ناگزير است. نظامي عروضي در هر مقاله اوّلاً توضيح فنّ و سپس خصوصيّت دبيري خوب, شاعري خوب, منجّمي خوب و طبيبي خوب را بيان کرده است و آخراً براي وضاحتِ بيان خود ده (و در مقاله آخر دوازده) حکايت آورده است.
مقالة دوّم بهطور ويژه قابل ذکر است, زيرا که در اين شعراي قديم فارسي که معاصر سامانيان, غزنويان, ايلخانيان, ديالمه, سلجوقيان و خانوادة غوريان بودند, مذکور است. مزيد برآن تفصيلات متعلّق بهشاعرانِ مشهور مانند رودکي, عنصري, فرّخي, معزّي, فردوسي, ازرقي, رشيدي, مسعود سعدِ سلمان درج است که در کتابي ديگر ميسّر نيست و چنانکه نظامي عروضي با خيّام ملاقات کرده بود و او را استادِ خويش تسليم ميکرد لذا گفتههاي مصنّف بيش از حدّ مهمّ و قابل توجّه است.
بر بناي اين ويژگيهاي مهمّ, اين کتاب از 70-60 سال قبل مرکزِ توجّه ادباي ايراني و غير ايراني بوده است, چنانکه مستشرقِ معروف پروفسور براون اين کتاب را در سال 1899 م نخستين بار بهزبان انگليسي برگرداند و سپس در سال 1921 م بر آن تجديد نظر کرد. در سال 1327 هجري ميرزا محمّد قزويني اين کتاب را بهنحوِ احسن تدوين کرده و با مقدّمة جامع و تعليقاتِ ادبي و تاريخي از قاهره انتشار نمود. اين طرف
در اين چند سال, اديبِ شهيرِ ايران دکتر محمّد معين بر اين کتاب بسيار دقّت کرده است و در سال 1958 ميلادي آخرين بار با مقدّمه مفصّل مع تعليقات و حواشي انتشار داده است که درنظرِ من بر نسخة ميرزا محمّد اضافة مناسبي هم هست.
از زمان قديم مطالبِ چهار مقاله در کتابهاي تاريخي و ادبي نقل ميشده است (۴). چنانکه ابنِ اسفنديار در تاريخ طبرستان (تأليف 613), حمدالله مستوفي در تاريخ گزيده (تأليف: 730 ﻫ), هندوشاه (۵) در, دستورالکاتب (تأليف حدوداً 757 ﻫ), دولتشاه سمرقندي در تذکرة خود (792 ﻫ) و فيض الله بينايي (۶)در مجمعالنوادر (۷) , (تأليف: 903 ﻫ) از چهار مقاله حکايتها نقل کردهاند. ولي اين عجب است که نسخههاي خطّي اين کتاب کمياب است. درحاليکه علاوه بر اهميّت بسيار حجم اين کتاب هم ميتواند باعث مقبوليّت آن شده باشد. بههرحال ميرزا محمّد فقط سه نسخة خطّي را بهدست آورده و با کمکِِ آن, متنِ خود را آماده ساختند. دکتر معين ذکرِ چند نسخههاي ديگر آن را کرده است ولي همة آن مربوط بهاواخر قرنِ سيزدهم ميباشد و بههمين علّت چندان مهمّ نيستند. البتّه در ميان سه نسخة ميرزا محمّد, نخستين, نقلِ قرن نهم است که در کتبخانة عاشرآفندي, استانبول موجود است. اين نسخه در سال 835 هجري در هرات استنساخ شده و بهگفتة ميرزا محمّد, بسيار صحيح و قابلِ توجّه است. دو نسخه مِلکِ موزة بريتانيا است که در آن, اوّلين مکتوبة 1017 هجري و دومين نوشتة 1274 هجري است. از اين تفصيل ظاهر است که متنِ چهار مقاله از نسخه مرتّب شده است که در ميانِ آن, مهمّترين نسخه آن است که حدوداً پس از 285 سال از تأليف کتاب نقل شده است. بربناي کمبودِ نسخههاي معتبر و عدمِ دستيابي نسخههاي قديمِ آن, روشن است که هنوز متنِ اين کتابِ مهمّ لايقِ اعتمادِ کُلّي نيست. در اين مورد بر دو امر توجّه مبذول ميکنيم.
۱: مصنّف نوشته (۸) است که: ”ده حکايت طرفه از نوادر آن باب… آوردهاند, ولي در ذيلِ طبّ دوازده حکايت آمده است. از اين ظاهر است که در آن يا دو الحاقي است يا اضافة بعدي يا چيزي ديگر. بعضي (۹) حدسزدهاند که هشتمين و نهمين حکايت که متعلّق بهاديب اسماعيل است, در اصل يکي است و حکايت يازدهم کم در نسخهها يافت ميشود.
۲: در چهار مقاله مثالهاي سهو تاريخي هم بسيار ديده ميشود که برخي از آن نتيجة تحريفِ کاتبان است. دکتر معين گفتهاند (۱۰): ” اغلاطِ تاريخي مانند تخليطِ نامهاي رجالِ مشهور با يکديگر و تقديم و تأخير سالها و عدمِ دقّت در ضبطِ وقايع و غيره از وي سرزده است, ولي گاه قراين ميرساند که اينگونه اشتباهات از تصرّف ناسخان ناشي شده است“. در ضمن آن يک دو مثال درج ميشود.
نظامي در مقالة اوّل اسکافي را معاصرِ نوح بن منصور ساماني (366 هجري بهبعد) دانسته است, حال آنکه او بهقول ثعالبي (۱۱) در عهد عبدالملک بن نوح بن نصر (343-350 هجري) فوت شده بود. نظر (۱۲) آقاي بديعالزمان فروزانفر و آقاي فرزان اين است که بهجاي نوح بن منصور, نوح بن نصر بايد باشد. اين تحريف کاتبها است ولي ميرزا محمّد و عبّاس اقبال اين را ردّ ميکنند(۱۳) زيرا که تفصيلات ديگر حکايت با نوح بن نصر تعلّق دارند.
در مقالة چهارم زکريارازي را معاصر منصور بن نوح بن نصر ساماني گفته شده است و در ذيل تأليف کتاب منصوري حکايت بزرگي آورده است. ميرزا محمّد و مجتبٰي مينوي اين حکايت را جعلي گفتهاند, امّا تقيزاده و غيره نوشتهاند که مرادِ مصنّف چهار مقاله شاهزادة ساماني منصور بن اسحاق بن احمد بن اسد برادرزادة امير اسماعيل است.
از اين امور ظاهر است که در متنِ چهار مقاله گنجايش اضافه است و براي همين, بهدست آوردنِ نسخههاي خطّي, بسيار مهمّ است, چنانچه اينجا نسخهاي از اين کتاب را معرّفي مينمايم که در کتابخانة دانشگاه اسلامي, عليگره (ذخيرة عبدالسّلام, شمارّ 731/55) محفوظ است.
نسخة زير نظر مشتمل بر 53 برگ است, چنانکه از شمارههاي برگها ظاهر ميشود. ولي اکنون فقط 51 برگ باقيمانده است. ورق 9 و 16 ندارد. بخشِ مفقود فقط اينقدر است:
مقالة اوّل: نگاه دارد, و بههرکس آن نويسد که اصل و نسب… همة نامه پر از آن که بيايم و بگيريم و بکشيم و چون حاجب ابوالحسن علي (چاپ معين, ص 21 س 3 تا ص 23 س 14).
مقالة اوّل و دوّم: سوّم پادشاهي بهروزگار ايشان مندرس شد… در خجستان روزي ديوان حنظلة بادغيسي (همان, ص 40 س 7 تا ص 42 س 10).
سطر: 4/7×4/4 اينچ, سطح نوشته شده: 6/5×8/2 اينچ هر صفحه 16 سطري, عنوان با جوهرِ سرخ, سرورق اين عبارت دارد: ”در کتب کانپور غرّة ذيالحجّه 1274 هجري يوم چهارشنبه خريدم“. زير اين مهري ثبت است که نام و تاريخ بهاين صورت دارد: ”عبده عباس 1257 ﻫ“.
خط نستعليق خوب, (نام) کاتب ندارد ولي سالِ کتابت 872 هجري دارد, ترقيمه چنين است:
”تمام شد کتاب مجمعالنوادر از استاد عالم مفضل مقبل مکرّم سيّدالشعراء تاجالحکماء و الاطبّاء انيسالملوک و السلاطين احمد بن عمر بن علي النظامي العروضي رحمةالله غفرله ولوالديه و الجميعالمؤمنين و المؤمنات و المسلمين و المسلمات برحمتک يا ارحم الرّاحمين کتب في تاريخ رابع شهر شعبانالمعظّم حجته (کذا) اثني و سبعين فثمان مائة الهجرية النبويه المصطفويه حامداً لله تعالي و مصلياً و مسلماً کثيراً کثيراً“.
ولي تاريخ کتابت 872 هجري مشتبه است بهخاطر اين که در املاي فارسي قرن نهم فرق ميانِ دال و ذال را ملحوظ ميداشتند و در اين نسخه سهواً هم, اين فرق را بهجايي باقي نگذاشته شد. همينطور صورتهاي قديمي چه و که, چي, کي اصلاً مفقود هست و چنين خط نستعليق هم متعلّق بهقرن نهم هرگز نيست. از اين روشن است که جعل يا سهوي است.
احتمال دارد که بعينه نقل منقول عنه نسخه باشد مگر در اين صورت اگر اين واقعاً نسخه از قرن نهم بوده, پس چرا ويژگيهاي املايي را باقي نگذشته است و اگر کاتب جعل کرده پس اين تبديلي بيمعني بوده. عموماً کاتب اينقدر با سواد نميباشد که املاي طرز قديم را بهطرزِ نو تبديل کند. احتمال اين است که فاضلي نسخه را کتابت کرده باشد و املايي طرز قديم را بهطورِ طرزِ زمانِِ خود تبديل کرده و بهطورِ يادگار ترقيمه را هم نقل نموده. بههرحال هرچه باشد, اين نسخه از قرن نهم معلوم نميشود پروفسور سعيد نفيسي هم ذکر اين را در مقدّمه (ص 13-12) لباب الالبابِ خود کردهاند و ترقيمه را نقل نمودهاند. ايشان هم نسخه را مربوط بهقرنِ نهم نميدانند, بلکه از قرنِ يازدهم ميدانند. ولي نسخة منقول عنه را از 872 هجري تسليم ميکنند و بههمين سبب اهميّت اين نسخه را هم قبول دارند. در موارد اين نسخه چند نکتة قابل توجّهي چنين است.
1. علاوه بر فاقد بودن دو برگ, بخشي از پنج برگ از آخر بريده شده است.
2. برگ 13 حکايت: در عهد دولت آل عبّاس (چاپي, ص 36) بدون عنوان و فاصله آغاز شده است.
3. همه تاريخها مربوط مصنّف همان هست که ميرزا محمّد در مقدّمة خود درج کرده است فقط تاريخ آخرين سنة سبع و اربعين و خمس مائة که دوبار آمده است (چاپي, ص 104, 132) هردو جا بهحذف, خمس مائة آمده است (ورق 40 الف 51 ب).
4. مانند نسخههاي که عموماً دستياباند تاريخ ذيل سلطان ابراهيم 572 است که قطعاً درست نيست, شمارة صد, ”چهار“ خواهد شد (ورق 27 الف) يعني 472.
5. مانند نسخههاي عام, اسکافي, معاصر نوح بن منصور ساماني نشان داده که درست نيست (ورق 8 الف).
6. يادداشتي که متعلّق بهبديههگويي است در حکايت فرّخي سيستاني شامل کرده است. (ورق 22 ب).
7. حکايتي که متعلّق بهتصنيف, منصوري, کتاب زکريا رازي که نزد بعض محقّقين جعلي است هم در اين نسخه موجود است. گويا در چهار مقالة چهارم برعکسِ گفتة مؤلّف مانند نسخههاي عام, دوازده حکايت موجود است.
8. املاي برخي از واژههاي مفرد قابل توجّه هست. مثلاً داؤد, زکريا, رازي و غيره.
از تفصيلات بالا ظاهر است که نسخة زير نظر, با نسخههاي عام شباهت دارد. ولي از آن چنين نتيجه اخذ کردن درست نميباشد که اختلافهاي قرائت در آن موجود نيست. حقيقت اين است که بدين اعتبار اين نسخه از نسخههاي عام بسيار مختلف است. اگرچه مجالي نيست که اين اختلافها را اينجا بياوريم, ولي عبارت يک حکايت اينجا درج ميشود تا بتوان حدسزد که نوعيت اختلاف نسخ چيست.
”چون کار اسکافي بالاگرفت در خدمت امير نوح بن منصور ممکن گشت و ماکان کاکوي بهري و قهستان عصيان آورد و سر از ربقه اطاعت کشيد و عمال بخوار و سمنان فرستاد و سمنک و چند شهر از کومش بهدست فروگرفت و نيز از سامانيان ياد نکرد. نوح بن منصور بترسيد از آن که او مردي شهم بود, بهتدارک حال او مشغول گشت و تاش اسپهسالاران با هفت هزار سوار بهحرب او فرستاد تا آن فتنه فرونشاند و آن شغلگران از پيش بردارد بر آن وجه که مصلحت ببيند و اعتماد بر کفايت تاش نموده چه او سخت عاقل و خردمند بود و روشن راي“.
مختصر اين که با کمک اين نسخه در متن حاضر چهار مقاله گنجايش اصلاح زياد است و از همين نظر اين نسخه مهمّ است. بالفرض اگر تاريخِ کتابت آن درست دانسته شود (که در حالتِ موجوده احتمال ندارد) اين نسخه در ميان نسخههايي که تا بهحال مکشوف شده است, دوّمين نسخة قديمي قرار ميگيرد و اگر اين تاريخِ نسخة منقول عنه آن باشد, باز هم اهميّت اين نسخه مسلّم است.
ــــــــــــــــــــــــــــــ
(۱) استاد و رئيس اسبق دانشگاه اسلامي عليگره.
(۲) دانشجوي فوق ليسانس, مرکز فارسي و آسياي مرکزي، دانشگاه جواهرلعل نهرو, دهلينو (هند).
(۳) ر . ک. بهمقدمة ميرزا محمّد قزويني.
(۴) اين کتابها از آن جدا هستند که داراي ذکر نظامي عروضي ميباشند. در کتابهاي آخرالذّکر قديمترين لبابالالباب عوفي (تأليف 618 ﻫ) است.
(۵) ر.ک. بهچهار مقاله (دکتر معين), ص 41.
(۶) اين معاصر محمود شاه بيگرا (863-917) بود. نسخه منحصر بهفرد اين در ملکيّت مرحوم محمود شيراني بود.
(۷) اين اسم از چهار مقاله مأخوذ است.
(۸) چهار مقاله, ص 19.
(۹) ر.ک. بهتعليقات, ص 18-19.
(۱۰) ديباچه.
(۱۱) تعليقات, ص 34.
(۱۲) همان, ص 35.
(۱۳) همان.
منابع
1. عوفي بخارايي، سديدالدّين محمّد: لبابالالباب (تأليف: 618 ﻫ)، مطبع بريل، ليدن، 1903 تا 1906 م، دو جلد.
2. نظامالدّين احمد بن عمر نظامي عروضي سمرقندي: چهار مقاله، بهتصحيح ميرزا محمّد خان قزويني، چاپ ليدن، 1327 ﻫ/1909 م.
3. نظامي عروضي سمرقندي: چهار مقاله، شرح و تحليل بقلم دکتر محمّد معين, کتابفروشي زوّار, تهران، چاپ سوّم 1336 ﻫ ش.