5 سالگي نگارم

سلام به همه ي دوستاي مهربونم

 اول از همه عذر خواهي ميكنم واسه غيبتي كه داشتم يه مدت 

حجم اينترنتمون تموم شد 

واسه همين عكساي تولد نگارو با تاخير آپلود كردم ببخش ماماني

دقيقا 5 سال پيش تو بهترين هديه اي شدي كه من واسه روز معلم به باباي دادم

شنيدم كه دختر باباييه نه تا اين حد كه روز باباش به دنيا بياد

12 ارديبهشت تولد 5 سالگي نگار جون بودش چون اون روزا بابايي حسابي درگير مدرسه و تداركات روز معلم بود نتونستيم واست جشن بزرگي بگيريم  واسه همين با يه تولد 3 نفري كوچولو لحظه ها رو واست به يادگار گذاشتيم عسلمممممممم

خداوند عالميان در چنين روزي لبخندي زيباتر از روزهاي قبل داشت

 

چون در چنين روزي فرشته ي پاك و زلالي بنام نگار ديده به جهان گشود

                                               نگارم تولدت مباركـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ







تولد ماماني

سلام گل من

امشب شب تولدمه دوست داشتن


حس خوبی دارم و خوشحالم


 یه شبی 27سال پیش من هم مثل تو  یه هدیه شدم برای زندگی پدر و مادرم


تا زمانی که مامان  نشده بودم قدرشون رو خوب نمی دونستم اما حالا که حس خوب مادر شدن رو دارم


می دونم چه زحماتی رو برام کشیدن امشب که شب تولدمه ممنونم ازشون از اینکه منو به دنیا آوردن


و ممنونم که منو بزرگ کردند خدا کنه بتونم همیشه سپاسگزارشون باشم


و برای هر دو شون آرزو  می کنم تو این شب خوشحال باشند

بهار 91 مباركـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

                         

دو قدم مانده به خنديدن برگ

      يک نفس مانده به ذوق گل سرخ

           چشم در چشم بهاري ديگر....

               تحفه اي يافت نکردم که کنم هديه تان

                    يک سبد عاطفه دارم همه ارزاني تان!



سلام به همه ي دوستاي گلم سال نو مبارك ايشالا كه تو اين سال به همه ي ارزوهاي قشنگتون برسيد


سيزده بدر  نگار جون







رفتیم سفررررررررر

سلامممممممممم 

این چن روز تعطیلی رو زدیم به دریاااااااااااااااااااااجاتون خالی یه سفر رفتیم بندر عباس خونه ی عمو ی نگار خیلی خوب بودولی متاسفانه نگار تو این سفر زیاد رو به راه نبود یه سرماخوردگی شدید +دندون درد خلاصه که این چن روز پیر ما رو در آوردمخصوصا روزی که خواستیم بریم قشم  جاده یه راه بندون و ترافیکی شده بود که نگوووووووو شاید ۱۵ کیلو متر مونده به دریا ترافیک سنگین بود و ماشینا میلی متری جلو می رفتن نگارم که مریض و کم حوصله  خلاصه که شاید یه ۳ ساعتی توی ترافیک موندیم تا به لندینگ کرافت رسیدیم اون لحظه واسه نگار خیلی خوب بود  انگار که همه ی خستگی هاش در رفته بود ولی همین که لندینگ کرافت  راه افتاد نگارمشغول دیدن دریا بود اوضاع زیاد دوام نیاورد ویهویی صندلش افتاد تو آب از اونجایی که رو وسایلاش خیلی خیلی حساسه واییییییییییییییی که دیگه اروم نمیگرفت داش خودشو میکشت واسه صندل منم واسه اینکه اوضاع رو بهتر کنم یه قصه ای از خودم در آوردم تا بلکه ارومش کنم خلاصه که تا برسیم جزیره شاید ده بار این قصه رو دور زدیم تا شب تو قشم و درگهان بودیم خیلی شلوغ بود همه واسه تعطیلی اومده بودن جنسا هم که خدا رو شکر گرونننننننننن چن برابر با شیراز تفاوت داشت شب دوباره موقع برگشتن اون ترافیک سنگین تکرار شد و تا رسیدیم خونه ساعت ۱۲ بود و خسته و کوفته فقط زدیم به رختخواب صب روز بعد هم یه سر رفتیم بازار ماهی فروشااااا و بعد از اون زدیم به جادهههههههههههههه

 

نگار مشغول پذیرایی از خودشه خونه ی عمو       

                              

                                 هیجان نگار در لیندینگ کرافت

   

یک سالگی وبلاگ قناری خونه ی ما

 

 

سلام سلام به همه ی دوستای نگار گلی

امروز وبلاگ نگارم یک ساله شد.اولین یادداشت برای این وبلاگ 30 دیماه 89 نوشته شد.و امروز درست یک سال از تولد وبلاگ دخترم می گذرد.نمی دونم چرا یه دفعه تصمیم گرفتم که روزانه های نگار رو بنویسم.این دفترچه ی خاطرات الکترونیکی میتونه واسه نگارم خیلی شیرین و جذاب باشه

این بود که قناری خونه ی ما متولد شد و کامنت های شما در رگ هاش تزریق شد و به اون انرژی بخشید. به آرشیو که نگاه می کنم کلی خاطره برام زنده میشه از تمام لحظاتی که عاشقانه برات نوشتم و احساساتی که برام ثبت شده         

ولی به هر حال یک سال نوشتم

بد  و خوب ........ زشت و زیبا

ماه حصل کارم تو این یک سال۳۱ پست و ۴۲۸ کامنت بود

می خواستم جور دیگه باشه این سالگرد ولی قلمم این طوری چرخید.

تشکر نوشت: جا داره از همینجا از عمه آیلین عزیز که در راه اندازی این وبلاگ صمیمانه منو یاری کرد یه تشکر ویژه کنم ......... 

                          

یلداتون مبارکـــــــــــــــــــــــــــــ

 

روی گلتون به سرخی انار ، شبتون به شیرینی هندوانه

خنده هاتون مثل پسته و عمرتون به بلندی هزاران شب یلدا

 

امشب قشنگترین شب یلدای زندگی من و بابایی چون امشب  پنجمین شب یلدای نگارممممممممم .انشالله برای همه بهترین باشه.شب یلدای همتون مبارک

فیلش یاد هندوستان کرده

این روزاااااااااااااااااااا نگاری حسابی حوصله منو سر برده تیکه کلامش شده ((ینی من نی نی بودم))از حرف زدنش گرفته تا ادا اطواراش و غذا خوردنش شما دیگه فکرشو بکنید من بیجاره چی میکشم انگار نه انگار که تازه خانوم از آب و گل در اومده به اعضای هر جمله ای که من به کار میبرم باید یه نی نی توش باشه مثلا چرا غذاتو نخوردی نی نی ، قصه ی مامان که تموم شه باید نی نی رو تخت خودش باشه........... خیلیم حساس شده همه چیزو واسه خودش میخوادمثلا چن روز پیش میگفت چرا آرمین فامیل منو برداشته یا اینکه نی نی خاله که دنیا بیاد حق نداری واسش هدیه ببری .........

اینم چن تایی عکس از پاییزان سر آسیاب البته ببخشید که

 این سری عکسا اینجوری اخه دوربین تنظیم نبود

روزانه های نگارم

سلام به همهی دوستای گلم بعد از کلی تاخیر و تنبلی سر و کله ی مامانی و نگار جون پیدا شدددددددددددددد


عید قربانی که پشت سر گذاشتیم جشن ازدواج عمو محسن گل بودش از یه هفته قبل طبق معمول دنبال لباس و ارایشگاه و اتلیه بودیم و نتونستم به نگارم خوب برسم واسه همین سرما خوردگیش طولانی شد و حسابی اونو از پا در اورد بود چون مراسم توی باغ بود نگار  نتونست لباس عروسشه بپوشه حسابی رفته بود تو ژست سرمااااااااااا یی همه چیز خوب و عالی پیش رفت و به قول معروف همه چی به انتظارش خوشه....  

 

دیگه اینکه چیزی به پایان ترم3 کلاس زبانش باقی نمونده و این روزا هم در کل صبح تا شب پای شبکه ای فیلم میگذرونه و ما اجازه ی هیچ شبکه ای رو نداریم

 تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

 

سفر نامه ی نگار خانومی از نگاه دوربین

 

با نام  رضا به سینه ها گل بزنید ، با اشك به بارگاه او پل بزنید،

فرمود كه هر زمان گرفتار شدید، بردامن ما دست توسل بزنید

 

اول از همه یه سلام گرم تابستونی به دوستای گلم و ممنون که تو این مدت که نبودم با کامنتای پر مهرتون بیادمون بودید.

بعد از مدتها زائر امام رضا شدن چه صفاییی داره بعد از عید فطر تصمیم گرفتیم یه سفر زیارتی سیاحتی بریم جاتون خالی نباشه خیلی خیلی خوش گذشت مخصوصا که تو این سفر نگار جون زائر کوچولوی ما واسه اولین بارش بود که امام رضا رو میدید و واسه کبوترا دون ریخت و کلی از این بابت ذوق زده بود و همچنین از باغ وحش وکیل اباد هم دیدن کردیم که هیجان بخش ترین قسمت واسه نگار بود... بعد از 4 روز زیارت زدیم طرفای شمال(گلستان و مازندران) که تا چشم کار میکرد فقط زیبایی بود و ما رو به وجد می اورد از پارک جنگلی، جمعه بازار، آمل و بابل، آبگرم لاویچ که واقعا زیبا بود وباید از چمستان میرفتیم تا به اونجا برسیم اول وارد جنگلای کشپل شدیم که از زیبایی نگفتنی بود یه استخر و سونا واسه آب درمانی و ابگرم معدنی بودحدود 2 ساعت شنا کردیم و یه ارامش خاصی بهمون دست داد که نگار اولش میترسید بیاد ولی طبق معول اخرش به زور اوردمش بیرون و طوری شد که واسه برگشتن همش خواب بود...


گریم نگار در باغ وحش

پارک جنگلی آمل



ساحل زیبای مازندران

51ماهگی نگار نازم

 

 

فرشته ی نازم ۵۱ ماهگیت مبارک

   

 وقتی می خندی چشات چه نازه

  

 مشغول قصه گفتن واسه نی نی هاش

 

 اخ که از این قناری چه خاطره هایی دارم

 

 فدای خندهات عسلم

 

 

 

 تا یه پارچه میبینه مشغول گردگیری میشه

  

میلاد نور

 

مانده ام با غم هجران نگارم چه کنم
عمر بگذشت و ندیدم رخ یارم چه کنم
چشم آلوده کجا دیدن دلدار کجا
چشم دیدار رخ دوست ندارم چه کنم

یوسف زهرا تولد مبارک

 

نگار به روایت تصویر


خواجوی کرمانی

ذوق نگار در دل آبشار

آبشار مارگون(سپیدان)


نگار نازی در لونا پارک

تعطیلات نگار جون

 تاپ شدن نگار جون در اولین ترم زبان

 نگار در خونه ی آقا جونش

 هیجان نگار در رودخانه

 وقتی نگار متفکر می شود.

فیگور نگار جون کنار رودخونه

پدر ای چراغ خونه !مرد دریا ؛ مرد بارون

با تو زندگی یه باغه؛ بی تو سرده مثل زندون

هر چه دارم از تو دارم ؛ تو بهار آرزوها

هنوزم اگه نگیری؛ دستامو میفتم از پا ....

بابایی روزت مبارک(نگار جون)

یه نفس راحت

                                Hugs            

سلام سلام به همه ی نی نی گلا... ببخشید به خاطر تاخیری که داشتم

 یه دو ماه و نیمه که کارو کلاس بابایی حسابی در اومده و نگار جونم

 که می دونه تا کلاسای بابایی برقراره از تفریح و سفر خبری نیست حسابی خسته شده بود                                        

 تصمیم گرفتم ببرمش سفر خونه خواهری (خاله ی نگار جون) حسابی روحیه مون عوض شد

    

 وبه نگار خیلی خوش گذشت چون با مهدی (پسر خاله) خیلی جوره...  رفتیم بیرون و یه شهر بازی هم زدیم


جاتون سبز چون اون روزا جشن فارغ التحصیلی شاگردای بابایی بود 


 نتونستیم دوربینو ببریم و عکسای خوشکل بندازیم تازه نگار خیلی بهش خوش گذشت

 و دو تا جوجه اردک هم واسش گرفتم اسم شونو ( رامی و مکیو) گذاشت  که متاسفانه یکیشون توی وان خفه شد

 و همه ی عشقش اون یکی اردکه صبح به هوای اون از خواب بیدار میشه..

. راستی کلاسلای نگار جون هم دیروز تموم شد

 و یکشنبه امتحان پایان ترمشون ان شالله که تاپ میشه مثل میان ترمش که 200 شد و تاپ کلاسشون

 تازه روز اخر قرار جایزه هم بگیره و از حالا کلی ذوق زده شده و

 دیروز هم دوتا ستاره  از تیچرشون گرفت چون با نوار خوب اومده بود جلو

  امروز هم خوشبختانه کلاسای بابایی بعد از سه ماه تلاش به اتمام میرسه

 و یه نفس راحت و بعد امتحان نگار جونم قرار بریم

 خونه ی اقا جون (بابای بابایی)

حسابی بهمون خوش میگذره و دلمون واسه همشون یه ذره شده...    

 

 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 


عاشقانه ترین غزل مادر

  

 ای مادر عزیز، تو بهترین گل واژه هستی، هستی؛ تو غزل لطیف روزگاری؛ تو دیوان محبت هایی؛ تو سرود جویباری؛ تو اقیانوس عشقی


تودفتر رنج های نامکتوبی. اکنون که من از تو هستی یافته ام جانم فدایت باد....

 

تورا سپاس که زلال مهربانیت را در سرچشمه وجود من جاری ساختی و مرا زن نام نهادی،

تورا سپاس که گل های باغ بشریت را به من سپردی و مرا مادر خطاب کردی،

تو را سپاس که مرا لبریز از لطافت و مهر کردی و لباس مرد عنوان دادی،

تورا سپاس که بر مروارید وجودم پوششی از عفاف و حیا کشیدی و مرا همسر قرار دادی،

مبارک باد بر تو چنین خلقتی و نیکو و گوارا باد بر من وجود چنین خالقی..

جشن تولد چهار سالگی نگار جون

.

خوشبختی من در بودن باتو است و روز تولد تو تقدیر خوشبختی من است

تو آمدی و عمیق ترین نگاه را از میان چشمان دریایی ات به وصال قلبم نشاندی

زیباترین گلهای دنیا تقدیم به تو ، بهترین عشق دنیا

تولدت مبارک


کادو های تولد

دایی و پسر خاله ی نگار جون

کیک کفشدوزکی نگار جون

نگار و دوستاش

موقع بریدن کیک

شام تولد

 جشن از ساعت 6 عصر شروع شد.

مهمونای عزیزمون یکی پس از دیگری از

راه رسیدن همه چیز خوب و عالی پیش رفت

آخه از یه هفته پیش برنامه ریزی و خریدامون

 شروع شد. منو و بابایی دلمون می خواست

واسش سنگ تموم بذاریم و خدار رو شکر

 همین طور هم شد. تولد تا ساعت 11 شب

ادامه داشت.

شام تولد زرشک پلو با مرغ +ژل+سالاد الویه +سالاد ماکارونی+

سالاد فصل + نوشیدنی های مختلف بود...

نگار در سال جدید

نگار جون در حال مطالعه ی زبان انگلیسی

 

سلام به همه ی دوس جونای خوفم که با کامنت های پر مهرشون حسابی ما رو دلگرم میکنن

و ببخشید به دلیل تاخیری که داشتم

جونم براتون بگه که این روزا نگار خوشکلم حسابی در گیر درس و کتابه و اولین تجربه ی زندگیشو توی کلاس درس رقم میزنه و من از این بابت خیلی راضی هستم راستش یه مدته که نگارو گذاشتم کلاس زبان و کلی چیزای تازه و جدید یاد گرفته و مدام کتاباشو میاره و میگه مامان بیا با هم بخونیم و یا اینکه رنگامیزی می کنه از صبح که از خواب پا می شه خانوم انگلیسی بلغور می کنه تا شب ...تازه کلی دوستای جدید هم پیدا کرده مثل پریا. نارسیس. صنم. هستی. ابو الفضل. ریحانه و دیگه اینکه خانوم معلمش هم خیلی ازش راضیه و میگه نگار جون خیلی سر کلاس فعاله و فوق العاده باهوش..........

 

ٍســـــــــــــــال نــــــــــــــــــــو مبـــــــــــــــــــارک

 

بهار همه ی طراوتش را مدیون یک گل است ...

گل زیبـــــــــــای نرگس.

امسال چهارمین نوروز را در کنار سفره هفت سین با نگار عسلی جشن گرفتیم البته مهمان رادین کوچولو (پسر عمه) و مامان بابای مهربونش بودیم.


 هفته ی اول نوروز به سفر و دیدن آثار باستانی و

 گشت و گذار از خطه ی سبز ایران، عروس زاگرس

 ایلام و کرمانشاه و دیار کرد نشینان باصفا و مهمان نواز

 خیلی خیلی بهمون خوش گذشت .تو این یه هفته از چند تا شهر و استان و مناطق مرزی دیدن کردیم خلاصه هم فال بود و هم تماشا

تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول

هفته ی دوم هم که به شیراز برگشتیم به دیدو باز دیدها و و سر زدن به فامیل گذشت و نگار جون کلی از این ماجرا خوشحال به نظر می رسید و از بابا جون و مامان جون .آقا جون عموها ودایی و عمه جون و خاله جون عیدی گرفت دست همشون درد نکنه ...

و اما سیزده بدر 90

تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول

سیزده بدر همگی تو باغ آقا جون مهمون بودیم و پا گشای عمو محسن با نامزد گلش بود و ما به این بهونه کلی زدیم رقصیدیم و نگار جون هم حسابی برا عمو جون سنگ تموم گذاشت ... 

 عید امسال واسه همه ی ما متفاوت بود مخصوصا نگار جون که این نوروز رو حسابی گشت ودنیا رو فراتر از محیط اطرافش تجربه کرد...

 

نگار جون در طاق بستان

       

نگار و خونه تکونی

   

سلام به همه ی کوچولوهای  خوب و مهربون که این روزا حسابی به مامانا کمک می کنند.

و از همه ی دوستای پر مهر که لطف می کنند و کامنت میذارن.

راستش یه مدته که حسابی در گیر خونه تکونی هستم و وقت نداشتم مطلب بذارم.

به همین دلیل فقط به عکس بسنده می کردم.

این روزای پایانی چیزی به تموم شدن خونه تکونی من هم نمونده .

ولی نگار خانوم که قربونش برم حسابی تو کارا بهم کمک می کنه و یه جورایی خستگی منو دو چندان .....

مثلاً بعد از تمیز کردن سرامیک ها ، تازه خانوم ذوق نقاشی کردنش گل می کنه.

و با پاستیل همه جا رو خط خطی می کنه.

و اتاقش رو که مثل دسته گل تحویلش دادم الان شبیه به .....

چند روز پیش که قالی ها را از قالی شویی آوردیم ، نگار جون حسابی مواظب بود که قالی ها تا تحویل سال تمیز بمونه که از لطفشون با ریختن شیر روی اونها حسابی منو کفری کرد.

بعدش هم سریع میاد و با اون زبون شیرینش و دستای کوچولوش که حسابی موقع حرف زدن تکونش میده

میگه : مامان دیگه حرف شیطونو گوش نمیدم.

حرف فرشته ها رو گوش میدم..........

 http://sl.glitter-graphics.net/pub/729/729999d373gfp5lq.gif

 

             منو عشقم       منو عشقم    

ملکه ی زیبایی

 زنبورکها

 

عکس سه سال و هفت ماهگی نگار نازنین

 

حرف دل مامانی

اگر فرصت داشتم کودکم را دوباره بزرگ کنم
بجای آنکه انگشت اشاره ام را به طرف او بگیرم
در کنارش انگشتهایم را در رنگ فرو می بردم و برایش نقاشی می کردم
اگر فرصت داشتم کودکم را دوباره بزرگ کنم
بجای غلط گیری به فکر ایجاد ارتباط بیشتر می بودم
بیشتر از آنکه به ساعتم نگاه کنم به او نگاه می کردم
سعی می کردم درباره اش کمتر بدانم، اما بیشتر به او توجه کنم
بجای اصول راه رفتن، اصول پرواز کردن و دویدن را با او تمرین می کردم
از جدی بازی کردن دست برمی داشتم و بازی را جدی می گرفتم
در مزارع بیشتری می دویدم و به ستارگان بیشتری خیره می شدم
بیشتر در آغوشش می گرفتم و کمتر او را به زور می کشیدم
کمتر سخت می گرفتم و بیشتر تاییدش می کردم
اول احترام به خود را در او می ساختم و بعد خانه و کاشانه را
و بیشتر از آنچه عشق به قدرت را یادش بدهم
قدرت عشق را یادش می دادم

نگارم  پروانه وار دورت می گردم و چون شمع برات می سوزم.



سلام خیلی خوش آمدید.نظریادت نرهسلام خیلی خوش آمدید.نظریادت نرهسلام خیلی خوش آمدید.نظریادت نرهسلام خیلی خوش آمدید.نظریادت نرهسلام عزیزم.خوش آمدیدسلام عزیزم.خوش آمدیدسلام عزیزم.خوش آمدیدسلام عزیزم.خوش آمدید


نکته ای قابل تامل

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

امید سینه ام به شما ابرهای بارانی است و دلم خوش است به رعد و ترانه های باران .

امروز آسمان دلم بارانیست .حال که از آن واقعه ی دردناک سر ؛ِبلند کردیم خیره وحیرت زده به قبل می نگرم،

 همه چیز در چند ثانیه اتفاق افتاد . باران همه جا را مترنم

کرده بود. ماشین ها یکی پس از دیگری از کنارمان می گذشتند. در یک لحظه همه ی وجودمان را ترس و وحشت فرا گرفت.

  و آن لحظه دردناک ترین لحظه های عمر مان بود

 در آن لحظه فقط صدای جیغ و گریه در ماشین پیچیده بود.

و نگار بلند فریاد می زد قلبم داره می ترکه

 وقتی که آن کامیون به ماشینمان خورد چیزی نمانده بود که

همه ی ما را ببلعد و در کمال یاس و ناامیدی دل به مرگ سپردیم. ودر انتظار پاره شدن رشته ی حیات به سر می بردیم.

 به هر حال هر چه بود به خیرگذشت .بعضی اتفاقات تلنگری است به زندگی تا بفهمیم کجا ایستاده ایم.

و همیشه شکر گزار داشته هایمان باشیم تا آرزو کردن

  نداشته هایمان.

(( ایمان نیازی به امید ندارد ........................))

divider ~ hearts

آلبوم نگار