بخشی از مثنوی نامه ی در حال ویرایش « گلستان» -
ستاره قربان پور
زمانی که تو هستی پشت کنکور
همی آید ندا از کرّ و از کور
!به دانشگاه برو استاد بینی
گلی چون شاخه ی شمشاد بینی!
و ما رفتیم در این باغ و بستان
همی بینیم این گل در گلستان
یکی از دیگری اش مهربان تر
سوالش چون کنی نامهربان تر
یکی گوید که« چون گفت مادر او
یلی چون آرش و روئین تنان شو
دهم نمره شما را هرچه خواهید
به آینده بدوزید چشم امید»
یکی گویدکه«جهد و کوش باید
و زهر درس ها را نوش باید
بکوشید و معدل بیست باشید
اگر نه بهتره که نیست باشید»
همی کردم ز هر رو جهد و کوشش
نیفتد راه من سوی آموزش
که گفتند دور باشی دوست خوش تر
نبینم یاورم را روز خوش تر
و کوشیدیم سالی چند در آن
و نوشیدیم می ها در گلستان
هم اکنون بارها را بسته ایم و
به قدر سال ها ما خسته ایم و
تو ای استاد خوب من! خدافظ!
تو هم آیینه ی دقّم! خدافظ!
(پيام نوري هاي رامسر رو چشم ما جادارن...
استاداش بيشتر!!!!)
نیروانا - دي ماه 1392