زنی
مشغول درست کردن تخم مرغ برای صبحانه بود.
ناگهان شوهرش سراسیمه وارد آشپزخانه
شد و داد زد: مواظب باش، مواظب باش، یه کم بیشتر کره توش بریز..
وای خدای من، خیلی درست کردی ...
حالا برش گردون ... زود باش.
باید بیشتر کره بریزی ... وای خدای
من از کجا باید کره بیشتر بیاریم؟؟ دارن میسوزن. مواظب باش. گفتم مواظب باش! هیچ
وقت موقع غذا پختن به حرفهای من گوش نمیکنی ... هیچ وقت!! برشون گردون! زود باش!
دیوونه شدی؟؟؟؟ عقلتو از دست دادی؟؟؟ یادت رفته بهشون نمک بزنی. نمک بزن... نمک.....
.
.
زن به او زل زده و ناگهان گفت: خدای
بزرگ چه اتفاقی برات افتاده؟! فکر میکنی من بلد نیستم یه تخم مرغ ساده درست کنم؟
شوهر به آرامی گفت: فقط میخواستم
بدونی وقتی دارم رانندگی میکنم، چه احساسی دارد


تصور
کن روزی بهم
پیام بدي و جواب ندم!
زنگ بزنی و تعجب کنی چرا جواب
نمیدم!
و روزی دیگه زنگ بزنی و یکی از
خانواده ام جواب بده بگه بفرمایید؟
و تو بگي کجایی؟؟!
بگه منظورت اون مرحومه؟
چیکار میکنی؟ داد میزنی؟ گریه
میکنی؟
اونوقت میگه امروز 4 روزه دفنش
کردیم
اون لحظه چی میگی؟
تا وقتی امروز کنارتم سعی کن
دوستم داشته باشی
چون ممکنه روزی بیاد و من
نباشم...
دیروز یکی رو دفن کردن
امروز یکی و فردا هم من... ارررررررررررررررره زندگی همینه.. :|||
پس دوستم داشته باش


تو خانواده ما هر جا سخن از انحراف هست
.
.
نام زیبای من میدرخشدخخخخخخ


وقتی یه دختره ریمل نزده بدونین نقشه کشیده یه جا گریه کنه تا کارش راه بیفته...
اینا که من میگم همش درس زندگیه بیاموزید تا شاید رستگار شوید.))










