تو تلنگرت را زدي ...
اين بار ميزبان مادري چشم به راه بود كه شهيدش مادرش را بعد سال ها دعوت كرد تا بيايد و دلش در كنار مزار پسرش آرام گيرد .
داستان مفصل وعجيبي است و پر از رمز و راز
از تركش توي بازوي ايرج شهيد گرفته تا شباهتش به بازوي ماه گرفته ي جعفر آزاده نزديك شود تا شك و شبهه اي در دل مادر جعفر نيايد و در سال هاي اسارت پسرش يقين داشته باشد كه هر هفته بر سر مذار پسرش ميرود ...
و از تسلاي دل پدر و مادري كر و لال
آقا ايرج چيكار كردي ؟ چطور سر از همدان در آوردي ؟چطور خود را جاي پسر خانواده ي زمرديان جا زدي؟چطور دل آشوب پدر ومادري را آرام كردي ؟
شايد خيالت از مادرت راحت بوده كه وصيتش كرده بودي كه در فراقت غمگين نباشد و دشمنان را شاد نكند
تو در حين گمنامي نقش پسر پدر و مادري را بازي كردي...
و چه شد كه راز را برملا كردي؟
چه راز ورمزي داشت كه در ماه رمضان امسال برگشتي ؟
حتما خودت ميداني و ما بيخبريم كه در اين ميان چه رازي در زمان روشن شدن حقيقتت بوده و من در اين شك ندارم كه اتفاق بزرگي با برگشتنت افتاده ...
مادرت با چادر سفيد به ديدنت آمده بود ، با گل و سرقند تزئين شده آخر مادرت خواسته بود تمام لحظه هايي كه آرزوي ديدنش را داشته در همين لحظه اول ديدارتان تجربه كندا نگار دامادت كرده بود ...
پسر برادرت چه قدر بي تاب بود از يافتنت ...
او مذار قهرمان زندگيش را يافته بود...
همداني ها امانت خودشان را با احترام تقديم مادرت كردند...
و مادر همرزمت آقا حعفر، با دلش با مادرت حرف زد و گويا گفت در اين سالها برايت مادري كرده ...
و مادرت گل تقديمش كرد ...
و من هنوز با وجود تلنگر بزرگي كه برمن زدي هنوز هم در خودم ، در چهار ديواري دنياي كوچكم ، در افكار محدودم ، در آمال و آرزوهاي ناچيزم ، آقا ايرج هنوز در خودم گمم
امروز شاهد بودم اما نديدم ...
آقا ايرج مرا هم درياب ...

گزیدهای از وصیتنامه شهید ایرج خرمجاه
بچه ي شما در آغوش شما...(سخنان امام خامنه اي در خصوص تربيت فرزند)
نتيجه چيست؟ اين است كه ما بايد گردشِ كار را تُندتر كنيم. ما بايد بيشتر تلاش كنيم و مىتوانيم. من اعتقاد دارم ما مىتوانيم بهتر، عينىتر، دقيقتر و سريعتر كار كنيم و نگذاريم. ما جوانان خودمان را تربيت كنيم.
سعى كنيد بچهها را با ايمان كنيد؛ ايمان به خدا، ايمان به حقيقتِ مطلق و ايمان به اسلام. اگر اين بچهها باايمان پرورش پيدا كردند و شما توانستيد بذر ايمان را در دلشان بكاريد، در آينده مىشود از آنها هر شخصيت عظيمى ساخت و براى هر كارى مناسبند.
بیانات در دیدار مسئولان كانون پرورش فكری كودكان و نوجوانان ۱۳۷۷/۰۲/۲۳
يك نكتهاى كه در ضمن مطالب اين دوستان هم بود، ذهن بنده هم همواره خيلى متوجه به آن است، اين است كه ما در درجهى اول بايد به ساختن و پرداختن شكل روحى كودكانمان اهتمام بورزيم. اگر توانستيم هويت انسانى اين كودك را از آغاز كودكى شكل بدهيم و خلقياتى را در آن به وجود بياوريم، اين براى هميشه به درد خواهد خورد. عوارضى وجود دارد، معمولاً اين عوارض اخلاقيات را تحت تأثير قرار ميدهد؛ اما اگر چنانچه شخصيت كودك از آغاز ساخته شد و شكل گرفت، تأثيرات عوارض كمتر خواهد بود و عوامل كمك كننده هم در بين راه كمك خواهد كرد.
بيانات در ديدار معلمان و اساتيد دانشگاههای خراسان شمالى ۱۳۹۱/۰۷/۲۰
اين نوجوان ممكن است فردا كسى مثل امام بزرگوار ما بشود، ممكن است يك مصلح اجتماعى بشود، ممكن است يك دانشمند برجسته بشود، ممكن است يك انسان صالح و والا بشود. همهى اين استعدادها در مجموعهى نوجوانان و كودكانى كه در اختيار معلم قرار ميگيرند، وجود دارد. ما ميخواهيم اين استعداد را به فعليت برسانيم؛ ببينيد چقدر اين كار مهم است. بيشتر خطابم به عامهى مردم ماست، به قشرهاى مختلف جامعهى ماست؛ قدر معلم را بدانند، منزلت معلم را بشناسند.
بيانات در ديدار جمعی از معلمان سراسر كشور 91/2/12

روزه ی چشم
کاراین دو عضو :نگاه کردن به محیط اطراف
حسن استفاده :دیدن هر آنچه مارا به یاد حضرت حق میاندازد ویا بهتر بگویم بادیدن هر چیزی یاد خدا در دلمان متجلی شود.
سو استفاده :چشم دوختن به آنچه نباید دید ودیدن هر چه مارا از یاد خدا دور میکند ویا بهتر بگویم دیدن هرچه که اگر خدارابه یاد داشته باشیم به آن هرگز نگاه نخواهیم کرد .
دو گوی در دو حفره این دو عضو فقط نمیبیند بلکه حرف میزند اشاره میکند عذاب میدهد تهدید میکند در کل میتوان بااین دو عضو آنچه را که در ذهن میگذرد به دیگران منتقل کرد حتی گاهی بهتر از لب به سخن گشودن .
شاید برایتان اتفاق افتاده باشد که نگاهی را هیچ گاه فراموش نکرده باشد به نظر من چون نگاه تا به عمق جان انسان نفوذ میکند.
در هر روز به چیزهای مختلفی نگاه میکنیم ومیگذریم وهمچنین در هر روز در معرض دید صدها نفر قرار میگیریم باز هم میگذریم وهیچ به این فکر نمیکنیم چه چیزی را نگاه کردیم چه طور نگاه کردیم وچه مفهومی رابانگاهمان منتقل کردیم همچنین به این موضوع هم شاید اصلا فکر نکرده باشیم که در نگاه دیگران چه طور نگریسته میشویم.
حفظ کردن چشم در مقابل نگاه هایی که معبودمان رخصت آن را به ما نداده کار آسانی نیست اما مطمئنا غیر ممکن هم نیست.
رب ما اجازه دیدن هر آنچه که در نظرمان زیبا جلوه میکند را به ما نداده بلکه مجاز به دیدن هر آنچه روحمان را در معرض خودش زیباتر میکند هستیم.
در این ماه مبارک که لبهایمان را از خوردن وآشامیدن روزه نگه میداریم روزه چشمهایمان که جز مقدس ترین اعضای بدن است را نیز حفظ کنیم تا حفظ نگاه ملکه شود در ذهنمان برای همیشه.
مصاحبه
من با يه فردي كه قبلا بد حجاب بوده و الان چادر رو به عنوان حجاب برتر خودش انتخاب كرده مصاحبه كردم
وضع پوشش اين خانم قبلا :مانتو كوتاه وتنگ ،روسري ،موهاي بيرون گذاشته ،ْرايش شديد ...
وضع پوشش اين خانم در حال حاضر :چادري ،مقنعه ،بدون آرايش
به عنوان اولين سوال ازتون ميخوام بگيد قبلا از حجاب چه تعريفي داشتيد والان چه تعريفي ؟
قبلا فكر ميكردم حجاب يه مانع براي حضور راحت در جامعه وديده نشدن ويه جور محدوديت كه من چون به شدت به مرتب بودن وشيك بودنم اهميت ميدم فكر ميكردم حجاب مانع مرتب بودن و شيك بودنه .
ولي الان تعريف ديگه اي از حجاب دارم به نظر من حجاب يه محافظ حتي ميشه گفت سرپناه كه فكر نميكنم هيچي به اندازه ي حجاب بتونه به آدم در بيرون از خونه آرامش بده
-به نظر شما حجاب يه چيز كاملا شخصي ونسبيه ؟
اگه به مفهوم واقعي حجاب پي ببري ميبيني كه اصلا چيز سليقه اي ونسبي نيست چون حجاب يه چيز مشخص وتعيين شده ايه حجاب وقتي نسبي ميشه كه اصل اونو كنار بذاري يعني حجاب كامل نداشته باشي اون وقت سليقه ايه وحتي يه فرد هم كه حجاب كامل رو انتخاب نكرده در طي زمان هاي مختلف اين طرز پوشش وحجابش تغيير ميكنه چون زيبا بودن ظاهريش رو اولويت قرار داده واين زيبايي رو فقط از چشم ديگران ومد نگاه ميكنه هرچند به نظر من هر خانمي با حجاب زيباتره من به اين جمله ايمان داره نه اينكه بخوام همينطوري بگم .
-چي شدكه شما در پوشش و وضع ظاهريتون تجديد نظر كرديد ؟
من از موذب بودن خسته شده بودم ،من به اين فكر كردم كه اين كار برا من جز وقت تلف كردن چيز ديگه اي نداشته ،به اين فكر كردم كه مگه بيرون از خونه چه فرد مهمي هست كه من بايد خودمو براش درست كنم
وبه اين فكر كردم كه حالا من خودمو درست كنم وبيرون برم يكي دونفر هم منو ببينن و بگن چقدر زيباس يا چه قدر مرتبه آخرش چي ميشه ؟اين فكرا حس بدي در من ايجاد كرد ومن به اين باور رسيدم كه با حجاب برتر به يه آرامش خواهم رسيد
-به نظرتون چه كاري براي وضع حجاب يه خانم موثر تره ؟
اينكه به جاي زشتي هاي بد حجابي از زيباي هاي حجاب براش بگيد و از اون بخوايد برا چند روز هم كه شده با حجاب كامل بيرون بياد وبدون پيش فكري كه درباره ي بد حجابي داشته مقايسه كنه حسشو وقتي حجابش كامل بوده با وقتي كه با بدحجابي بيرون مياد .
-به نظرتون دليل اصلي بد حجابي چيه ؟
به نظر من باور نكردن ارزش خود به عنوان يه انسان ،باور نكردن خود ،عدم اعتماد به نفس
-آيا شما تغييري درز نوع رفتار جامعه با خودتون حس كرديد ؟
بله اين تغييرو حس ميكنم
قبلا وقتي با بد حجابي در جامعه حضور داشتم هميشه احساس ميكردم در وديوار هم دنبال من بد گويي ميكنن .و اينكه بعضي وقتا حتي با آقايوني هم كه در ارتباط بودم نسبت به اونا هم با بدبيني نگاه ميكردم و حس خوبي نسبت به اونا هم نداشتم ولي الان بدون هيچ استرس وفكري با نا محرم صحبت ميكنم و به راحتي حرفمو ميگم چون احساس ميكنم اين نوع حجابم به من احترام بخشيده وارزشمو بيشتر كرده
-آيا شما در حال حاضر اصلا آرايش نميكنيد ؟
من قبلا هم گفتم من عاشق مرتب وشيك بودنم ولي به اين نتيجه رسيدم كه قبل از آرايش كردن بايد محيطي در اون قراره قرار بگيري بهش دقت كني وبه اين نكته هم دقت داشته باشي كه در اين محيط حاضر شدن با اين وضع حجاب اول آرامش خودتو بهم نميزنه يا نه
ولي من هنوزم آرايش كردنو دوست دارم.
-آيا شما به اين جمله معتقدين كه آدم بايد دلش پاك باشه ؟
من به هبچ عنوان اي حرف رو قبول ندارم وبه نظر من كسي كه اين جمله رو بكار ميبره تكليفش با خودش مشخص نيست و ميخواد يه جور كار خودشو با چيزي كه قابل ديدن نيت توجي كنه اگه نيت ديدني بود هيچ وقت اينو نميگفت البته من نميگم همه ي آدماي كه حجابشون كامل نيست نيتشونم بده ولي اينو هم نبايد باور كرد كه فقط برا خودشون آرايش كردن ...
شما چرا چادر رو به عنوان حجاب خودتون انتخاب كرديد ؟
واي آخه چادر برا من يه چيز ديگه اس ،اين آرامشي كه ميگم با چادر دوچندان ميشه من با هيچ چيزي به اندازه ي چادر راحت نيستم من واقعا چادرمو دوست دارم وبراش ارزش زيادي قائلم چون هم بهم آرامش وهم بهم ارزش بيشتري رو داد من با آيه هايي كه درباره ي چادر تو قرآن هست نميخوام چادر ثابت كنم بلكه فقط باحسم ميخوام بگم كه چادر برا من زيبا ترين پوششه من خودم به اين رسيدم واينكه تو قرآن هم به اون اشاره شده انگيزمو دوچندان ميكنه
يه جمله براي كسايي كه حجابشون كامل نيس ميشه بگيد ؟
من اينو بهشون ميگم كه با حجاب بودنو انتخاب كنن اگه ضرر كردن و حس بدي داشتن بدحجابي همچنان باقيست همين
ازتون ممنونم كه به سوالات من با حوصله جواب داديد ياحق

شروعي مبارك!!
يه چند وقتي نبودم به دلايلي !!!!!!!
امروز اومدم اين روز رو به بانوان ،مادران ،خانوم ها وهمه ي زن هاي ايران زمين تبريك بگم
پولادين خواهيد شد اگر ...
در درجهى اول، جوان دانشجو و دانشآموز بايد خودسازى كند. خودتان را با تربيت دينى بسازيد. امور تربيتى خوب است. معلم تربيتى خوب است. گويندهى تربيتى خوب است، اما آن كسى كه از درون خود، موعظه كننده و تربيت كنندهاى نداشته باشد، -واعظٌ مِنْ نَفْسِهِ- اين تربيتها به كارش نمىآيد. خودتان را بسازيد، با نفس مبارزه كنيد، اجراى حكم الهى را در محدودهى شخص خودتان بزرگ بشماريد و به نماز، به توجه به خدا، به دعا و به توكل اهميت بدهيد. اين شما را پولادين خواهد كرد.
پي نوشت:امام خامنه ای ديدار با گروهى از دانشجويان و دانشآموزان 15/8/70
نوح كشتي بان
نامه ي انيشتين به آيت الله بروجردي
به یاد دارید که آشنایی من با شما از ماه آگوست (اوت) (*4*) سال 1946 یعنی حدود 8 سال قبل بود ( *5) . خوب به یاد دارم که وقتی در 6 آوگوست 1945 آن مرد ناپاک پلید (*6*) اکتشاف فیزیکی من را – که کشف نیروی نهفته در اتم بود – همچون صاعقهای آتشبار و خانمانسوز بر سر مردم بی دفاع هیروشیما فرو ریخت من از شدت غم و اندوه مشرف به مرگ شدم و در صدد برآمدم که موافقتنامهای بین المللی به امضاء و تصویب جهانی برسانم.
گر چه در این راه برای من توفیقی حاصل نشد ولی ثمره آن آشنایی با شما مرد بزرگ بود که هم تا حدی من را از آن اندوه عظیم خلاص نمود و هم بالاخره سبب مسلمان شدن پنهانی من شد. و چون این آخرین یادداشت من در جمعبندی این چهل نامه است / برای خوانندگان گرامی ( بعدی ) نیز مینویسم همانگونه که آقای بروجردی – مقیم شهر قم / در ایران – میدانند : من در آوگوست 1939 (*7) طی نامهای به روزولت – رئیس جمهور وقت آمریکا – او را از پیشرفت آلمان نازی – که در ابتدای جنگ جهانی دوم بود – در مسئله شکافتن اتم و آزاد کردن و مهار انرژی عظیم آن جهت کشتار و نابود کردن آنی برخی شهرها مطلع ساختم و اکیداً به او (روزولت ) گفتم که برای بازداشتن آلمان نازی از این نقشه جنایت امیز ... باید ابرقدرتی چون آمریکا – که به نظر من عاقلترین و ... خونسردترین ابرقدرتهای دنیای فعلی است – سریعاً گروهی را مأمور بررسی و تحقیق علمی – در شکافتن هسته اتم – بنماید و به سرعت باید بمب اتم را بسازد چون دیر یا زود این سگ از زنجیر در رفته – یعنی آدولف هیتلر نژآدپرست خوانخوار – آن (بمب اتم) را ساخته و چون ببیند از راه جنگ متعارف حریف تمامی دنیا نمیشود – حتماً متوسل به آن شده و لااقل چندین شهر بزرگ را هدف بمب اتمی خود قرار میدهد. اما وقتی آمریکا ... آن را از قبل ساخته و اعلان نموده باشد یدگر امثال هیتلر دیوانه نمیتوانند دنیا را به آتش بکشند! پس جناب پاپ پیوس دوازدهم نیز – که آغاز دوره پاپی وی برا مسیحیان کاتولیک جهان / از همان سال 1939 بود – فتوا به این امر صادر کرد و فقط اکیداً قید نمود که : هرگز نباید از این سلاح اتمی برای جنگ – حتی با خود نازیهای آلمان – استفاده شود سپس من نامهای به محضر شریف پیشوای اسلامی آن زمان سید ابوالحسن (ابوالحسن اصفهانی – که مقیم نجف بودند – نوشتم / ایشان نیز در جواب گفتند که : از باب ناچاری لازم است که بمب اتم ساخته شود تا آلمانیها بهراسند و دست به حمله اتمی به هیچ کشوری نزنند . ولی استعمال این سلاح مرگبار در قانون اسلام بطور کلی ممنوع است و هرگز نباید از آن – به نحو ابتدایی – استفاده شود حتی علیه خود آلمان نازی باز تأکید میکنم . تا آنجا که امکان دارد نباید سلاح اتمی بکار گرفته شود و باید با اسلحه متعارف با آلمان نازی مقابله کرد"
آری ! جهان در آن روزها وضعی اضطراری پیدا کرده بود . به حکم چنین بزرگمردانی (از ادیان و مذاهب مختلف) من (اینشتین) ناچار بودم که روولت را در جریان ساخت بمب اتم قرار دهم و این اقدام مانع عملکرد آلمان نازی شد و با این عمل من جان بسیاری از مردم دنیا نجات داده شد / اما افسوس که این فرمول به دست آن مرد دیوانه دیگر (*6 افتاد و توصیههای من و روزولت را از یاد برده / دچار وسوسه شیطانی شد و در حال مستی دستور داد که خلبان احمق و جنایتکار او در 6 اوگوست 1945 که دنیا تازه داشت طعم تلخ جنگ دوم را از یاد برده و صلح جهانی در حال استقرار بود – این بمب خطرزا را در هیروشیما فرو افکند !! بمبی که بقدر یک توپ بیشتر اندازه نداشت و به زمین نرسیده در آسمان شهر منفجر و شهری را مبدل به خاکستر کرد !! احساس میکنم که هر گاه به یاد این حادثه میافتم چند ماه و یا چندین سال از عمرم کاسته میشود و پیرتر میشوم!! و من همان طور که در جنگ اول جهانی بین سالهای 1914 – 1918 در صدد ارائه طرح صلح جهانی بودم و موفق نشدم / در این 6 سال سیاه جنگ دوم 1939 – 1918 نیز دائماً در تکاپو بودم که بنحوی بتوانم طرح صلح جهانی را ارائه بدهم / باز هم نتیجه نگرفتم!! گویا شکافتن هسته اتم بسیار آسانتر بود از شکافتن قلب سخت و سیاه انسان!! براستی که این موجود دوپا (!) سرسختترین موجودات جهان است !! ... و در مقیاسهای کوچکتر نیز همواره ناکام بودهام / هنگامی که ورزش های رزمی از جمله کاراته / جودو/ و کنگ فو و مانند این چیزها {...} از شرق وحشی بیتمدن و خرچنگ خوار – یعنی چین و ژاپن و کره – به وسیله اروپا و آمریکا آمد / من از جمله مخالفان این گونه ورزشها بودم و تأکید میکردم که چنین آداب و رسول وحشیانهای خشونت را در جامعه رواج میدهد ... ولی همه مانند دیوار گچی (!) به من نگاه کردند و هیچ نگفتند و چنان که خود حضرتعالی (= آقای بروجردی برای من در جواب نامه ((ایکس – 25)) مرقوم فرمودهاید // در اسلام ... حتی کندن یک مو یا ایجاد یک خراش سطحی و یا حتی اندک ناراحت ساختن یک انسان – غیر مجاز و ممنوع است !!// . آری ! سیاست فقط فکر لحظههای هیجانآور را در سر میآورد / حال آن که این عملکردهای سیاسی همچون قوانین معادلات ریاضی نتایج و عواقبی جبران ناپذیر و غیر قابل دفع را در پی میآورد!! و اکنون ای جناب ... بروجردی، ای پیشوای خردمند و ای پدر مهربان بسیار از شما سپاسگزارم که در 1952 در پی مرگ (وایتسمن) – رئیس جمهور وقت اسرائیل هنگامی که من از شما تقاضای مشاوره کردم که / آیا ریاست جمهوری اسرائیل را – که رسماً و علناً به من (اینشتین) پیشنهاد شد و همگان مرا یک یهودی دنیا دیده و مهاجر از وطن میدانستند – بپذیرم؟ / خود در جواب نامه ((ایکس – 32)) فرمودید: انسان خداترس و خردمند چنین پیشنهادی را هرگز نمیپذیرد. هر کس به دنبال سیاست رفته آلوده شده است . پس شما خود را آلوده سیاست نکنید" لذا من (اینیشتن) نیز به بهانه اشتغالات علمی / این پیشنهاد را رد کردم.
حكم تظاهر به روزخواري عمدي در ملاء عام
اگر کسي در ماه مبارک رمضان بدون عذر شرعي و از روي عمد در ملاء عام روزه خواري کند، در صورتي که نزد حاکم شرع ثابت شود، در مرتبه اول و دوم او را مجازات مي کند. اگر باز هم به بي حرمتي نسبت به ماه رمضان ادامه دهد، در مرتبه سوم يا در مرتبه چهارم با اختلافي که در بين فقها وجود دارد اعدام مي شود.(1)
دليل اين مسئله روايات است، و حکمت ممکن است اين جهت باشد: کسي که عمدا در ملاء عام و بدون اينکه مسافر يا مريض باشد. روزه خواري کند، در واقع اسلام و احکام اسلام و مسلمانان را زير سؤال مي برد . به علاوه ترويج فرهنگ روزه خواري و بي ديني را مي کند . کسي که دو يا سه مرتبه تعزير و مجازات شده باشد و باز هم اصلاح نشود، وجود چنين افرادي در جامعه اسلامي سبب ايجاد فتنه و فساد مي باشد.
البته اگر کسي به خاطر عذر شرعي مانند مسافرت يا مريض بودن روزه را بخورد ، مجازات ندارد.
کسي که قصد روزه خواري عمدي را دارد، لازم نيست طوري بخورد که ديگران بفهمند . مي تواند در خانه خود يا جايي که هيچ کس نيست ، روزه اش را بخورد .البته باز هم روزه خوردنش حرام است و قضا و کفاره دارد. ولي ديگر پيش حاکم شرع نمي برند تا مجازاتش کند.
لطفا هرگاه سوال شرعي مي پرسيد ،نام مرجع تقليد خود را ذکر کنيد تا بر اساس نظر مرجع شما پاسخ بدهيم .
پي نوشت:
1. العروة الوثقى (سيد يزدي)، ج2، ص 167.
برگرفته از سايتhttp://www.pasokhgoo.ir/node/19023
مهماني
ميگن خدا تو اين ماه برا همه ي بنده هاش كارت دعوت ميفرسه كه بيان وتو اين مهموني شركت كنن و ...
ولي بعضي ها رو ميبينيم كه بدون هيچ دليلي اين دعوت پس ميزنن ...
امسال من بيشتر از سالاي ديگه تو ماه رمضون بيرون ميرم و تو كوچه وخيابان چيزايي ميبينم كه گاهي باورتون نميشه فكر ميكنم كه نكنه من دارم اشتباه ميكنم وهنوز ماه رمضون نيومده !
آخه اصلا انگار يكي به راحتي وبدون هيچ نگرانيي سيگارشو ميكشه اون يكي هنوز بطري آب يخش همراهشه و...
ميدونم خب بعضيا واقعا روزه برا سلامتيشون بدجور مضره وحتي گرفتن اين روزه كار نادرستيه ...ولي حتي اون كسي هم عذرش موجه برا نگرفتن روزه هم نبايد اين طور در حضور روزه داران چيزي بخوره وسيگار بكشه ولي نميدونم چرا مردم ...
به قول دوستان ميگن آخر الزمانه ديگه ...
ولي من هنوز خيلي متعجبم...
نميدونم ولي انگار شنيدم خوردن روزه ي واجب در ماه رمضان حتي جرم هم محسوب ميشه ...
انشاالله پست بعدي دباره ي اين موضوعه كه حكم خوردن روزه چيه ...
حماسه ي ناهيد
به او لقب سميه ي كردستان داده اند .
پدرش پرسنل ژاندارمری بود و مادرش خانهدار. او از کودکی هم قلب مهربانی داشت، اغلب لباسها و وسایلش را به دیگران هدیه میکرد. از دوره نوجوانی با گروههای مبارز مسلمان همکاری نزدیک داشت و دیگر همسالانش را نسبت به ظلم و ستم رژیم پهلوی آگاه میکرد. بعد از درخشیدن نوری از قلب زمین، این نوجوان ۱۳ ساله، از یاران روحالله شد
جلوی تلویزیون ایستاد و با امام درددل کرد
به امام خمینی(ره) علاقه زیادی داشت. روز ۱۲ بهمن که برای نخستین بار، امام(ره) را در تلویزیون دید، با صدای بلند مرا صدا کرد و گفت «بابا این آقای خمینی است». دستش را روی صفحه تلویزیون کشید و گفت «خیلی دوست دارم از نزدیک با او صحبت کنم» و جلوی تلویزیون ایستاد و شروع کرد به درد دل کردن با امام.
ایستادگی سمیه کردستان در مقابل ساواک
یکی از دوستان شهید «ناهید فاتحیکرجو» بیان میدارد: سال ۱۳۵۷، تظاهرات زیادی در سنندج برگزار میشد. یک روز، در خانه مشغول کار بودم که متوجه سر و صدای زیادی شدم. از خانه بیرون رفتم. ناهید و مادرش در خیابان بودند و همسایهها دور و بر آنها جمع شده بودند. خیلی ترسیدم. سر و صورت ناهید زخمی و کبود شده بود و با فریاد از جنایات رژیم پهلوی و درنده خوییهای ساواک میگفت. گویا در تظاهرات او را شناسایی کرده و کتک زده بودند و قصد دستگیری او را داشتند.
آن قدر با باتوم و شلاق به او زده بودند که پشتش سیاه و کبود شده بود. درد زیادی داشت که نمیتوانست بایستد.
زمستانی که کومله ناهید را به اسارت گرفت
لیلا فاتحی کرجو ادامه میدهد: روز دوشنبه بود؛ در روزهای سرد دی ماه ۱۳۶۰ ناهید بیمار شد به طوری که باید دکتر میرفت. من در حال شستن رخت بودم. قرار شد او برود و من بعد از تمام شدن کارم، پیش او بروم. درمانگاه در میدان آزادی سنندج بود. نیم ساعت بعد کارم تمام شد و به سمت درمانگاه رفتم. مطب تعطیل شده بود. دور و برم را گشتم. خبری از ناهید نبود. به خانه برگشتم. مادرم مطمئن بود که اتفاقی نیفتاده است. با اطمینان از پاکدامنی دخترش میگفت «حتماً کاری داشته است، رفته دنبال کارش، هر کجا باشد برمیگردد؛ دختر سر به هوا و بیفکری نیست»
مادر به من هم دلداری میداد. شب شد، اما او برنگشت. فردا صبح مادرم به دنبال گمشدهاش به خیابانها رفت. از همه کسانی که او را میشناختند پرس و جو کرد. از دوستان، همکلاسیها، مغازهدارها و... پرسید. تا اینکه چند نفر از افرادی که او را میشناختند، گفتند «ناهید را در حالی که چهار نفر او را دور کرده بودند، دیدهاند که سوار مینیبوس شده است». مادرم، راننده مینیبوس را که آنها را سوار کرده بود پیدا کرد و از او درباره ناهید پرسید. راننده اول میترسید اما با اصرار مادرم گفت که «آنها را در یکی از روستاهای اطراف سنندج پیاده کرده است».
جستوجوی مادر برای پیدا کردن ناهید و نامههای تهدیدآمیز کومله
لیلا فاتحیکرجو میگوید: مادرم، با کرایه قاطر یا با پای پیاده، روستاهای اطراف را گشت، اما او را پیدا نکرد. پس از ربوده شدن ناهید، مرتب نامههای تهدید کننده به خانه ما میانداختند، زنگ خانه را میزدند و فرار میکردند. در آن نامهها، خانواده را تهدید کرده بودند که اگر با نیروهای سپاه و پیشمرگان کرد همکاری کنید، بقیه فرزندانتان را میدزدیم یا اینکه مینوشتند شبانه به خانهتان حمله میکنیم و فرزندان را جلوی چشم مادرشان خواهیم کشت. زمان سختی بود. بچهها سن زیادی نداشتند. مادرم هم باردار بود. اضطراب و نگرانی در خانه حاکم بود. مادرم همه جا را میگشت تا خبری از ناهید بگیرد.
سیده زینب مادر شهیده «ناهید فاتحیکرجو» در زمستان سخت و سرد کردستان به همه جا سر میکشید، گاهی بعضی از فرصت طلبان از او مبالغ زیادی پول میگرفتند تا آدرس یا خبری از ناهید به او بدهند و آدرس قلابی میدادند. خیلی او و خانوادهاش را اذیت میکردند. او تمام شهرهای کردستان را به دنبال ناهید گشت، اما اثری از او پیدا نکرد. سقز، بوکان، دیواندره، مریوان، آبادیهای اطراف شهرهای مختلف،... هر کجا که میگفتند کومله مقر دارد، میرفت. نیروهای پاسدار هم از اسارت ناهید خبر داشتند و آنها هم به دنبال ناهید و دیگر اسرا میگشتند.
کوملهها موهای سر ناهید را تراشیده و او را در روستا میگردانند
شهلا فاتحی کرجو خواهر شهیده اضافه میکند: خبر به ما رسید که کوملهها، موهای سر ناهید را تراشیده و او را در روستا میگردانند. شرط رهایی ناهید را توهین به حضرت امام(ره) قرار داده بودند اما ناهید استقامت کرده و در برابر این خواسته آنها، شهادت را بر زنده بودن و زندگی با ذلت ترجیح داده بود.
مردم روستا، در آن شرایط سخت که جرأت دم زدن نداشتند، به وضعیت شکنجه وحشیانه این دختر اعتراض کرده بودند. بعد از مدتی به آنها گفته شد، او را آزاد کردهاند.
و اما زنده به گور کردن سمیه کردستان توسط ضدانقلاب
ناهید فقط ۱۶سال داشت؛ او را به شدت شکنجه کرده بودند. موهای سرش را تراشیده بودند. هیچ ناخنی در دست و پا نداشت. جای جای سرش کبود و شکسته بود. پس از شکنجههای بسیار او را در آذر ماه ۱۳۶۱ زنده به گور کردند و پیکر مطهر این شهیده به تهران منتقل و سپس در گلزار شهدای بهشت زهرا(س) به خاک سپرده
تولد آقا
خدايا شكرت اگه در زمان حيات پيامبرمون نبودم اگه يازده حجت خدا اومدن ومن هيچ كدومشونو درك نكردم خدايا شكرت اگه در آسموني كه امام خميني نفس كشيد نفس نكشيدم
شكرت، صد و هزاران بار شكرت كه منو از زنده بودن براي امام خامنه اي بي نصيب نذاشتي
خدايا شكرت كه نفس كشيدنم رو نذر يه نگاه رهبرم كردم
خدا شكرت يكي هست كه تنها بهونه ي زندگيم باشه
خدا شكرت كه يكي هست عطر وجودش همون عطر وجود امام عصر
خدا شكرت كه تنها نيستم تو اين جمعه بازار دنيا، تو اين ...
خدايا شكرت كه يكي هست تا از نگاهش نگاه امام زمان رو حس كني
خدايا به خاطر وجودش شكر
آقاجون ميلادت مبارك

جان من همشو بخونيد بجان خودم حيفه نخونيدا!!
امروز اگر شما بانوى نخبهى اسلامى تلاش كنيد كه اين هويت را به زن مسلمان برگردانيد، بزرگترين خدمت را به امت اسلامى و به بيدارى اسلامى و به عزت و كرامت اسلامى كرديد.
ك مطلب اساسى، در مورد نگاه اسلام به جنس زن است. اين نگاه، درست نقطهى مقابل نگاهى است كه فرهنگ غربى به جنس زن دارد. نگاه فرهنگ غربى به زن يك نگاه اهانتآميز است. اسم آن را آزادى ميگذارند، لكن در حقيقت آزادى نيست
گاه غرب به زن، نگاهى است منحط، ناقص، گمراهكننده و غلط. نگاه اسلام به زن، نگاهى است عزتبخش، كرامتبخش، رشدآفرين، استقلالدهندهى به هويت و شخصيت زن؛ اين ادعاى ماست. ما اين ادعا را با محكمترين ادله ميتوانيم اثبات كنيم.
زن بودن، براى زن يك نقطهى امتياز است، يك نقطهى افتخار است. اين افتخارى نيست براى زن كه او را از محيط زنانه، از خصوصيات زنانه، از اخلاق زنانه دور كنيم. خانهدارى را، فرزنددارى را، شوهردارى را ننگ او به حساب بياوريم.
اسلام با نظر كرامت به زن نگاه ميكند. همهى خصوصيات انسانى ميان زن و مرد مشترك است. يك انسان قبل از آنى كه اتصاف پيدا كند به زن بودن، يا مرد بودن، متصف است به انسان بودن. در انسانيت، زن و مردى وجود ندارد، همه يكسانند
مهمترين كار انسان، تداوم بخشيدن به نسل بشرى است؛ يعنى توليد مثل؛ نقش زن در اين كار قابل مقايسه با نقش مرد نيست.
تربيت انسانى زن بزرگترين خدمت به جوامع انسانى و اسلامى است؛
گر زنان در يك حركت حضور پيدا بكنند، يك حضور جدى و آگاهانه و از روى بصيرت، آن حركت به طور مضاعف پيشرفت خواهد كرد.
جوانان دنياى اسلام - چه زنان، چه مردان و نخبگان دنياى اسلام و بخصوص كشورهائى كه انقلاب كردند - بايد بدانند كه اگر در صحنه بايستند و مقاومت كنند، پيروزى آنها بر همهى ساز و برگ استكبار قطعى است.
خواهران عزيز من! فرزندان عزيز من! ما سى و سه سال است مواجهايم با دشمنىهاى استكبار.
آنها نميفهمند و درك نميكنند كه سى سال است ما را در مقابل تحريم واكسينه كردند. ما سى سال است تحريميم. ما واكسينه شديم در مقابل تحريم. تحريم به ما ضربه نميزند. ملت ايران ايستاد. ملت ايران با جان خود، با مال خود، با عزيزترين عزيزان خود در مقابل توطئههاى دشمن ايستاد.
پيشرفتهاى ملت ايران به خاطر ايستادگى است. اگر يك ملتى ايستادگى كند براى خدا و در راه خدا، خدا به او كمك خواهد كرد؛ اين وعدهى الهى است و وعدهى الهى تخلفناپذير است.
ما به توفيق الهى، در كنار ملت فلسطين ايستاديم، در كنار ملتهاى انقلابكردهى مسلمان ايستاديم، در كنار مردم مظلوم بحرين ايستاديم، در كنار همهى كسانى كه در مواجههى با آمريكا و صهيونيسم قرار دارند، ما ايستاديم و از آنها دفاع ميكنيم و در اين مورد از هيچ كس و هيچ قدرتى ملاحظه نميكنيم.
معبودا...
بهتون پيشنهاد ميكنم تو اين ما خوندنشو ترك نكنيد خيلي خيلي زيباست
خداوندا، برمحمد و خاندان محمد درود فرست و آن دم که تو را خوانم، دعایم بشنو؛ و چون تو را ندا دهم ندایم بشنو؛ و آنگاه که با تو راز گویم، به من رخ بنمای که [از همه جهان و جهانیان] به سوی تو گریختهام و در پیشگاهت ایستادهام، نالان و زاران و بیبرگ و نوا، و به پاداشی که نزد توست امیدوارم.
و تودانی که در دل چه دارم و از نیازم آگهی و نهادم میشناسی؛ و کار این سرای و آن سرایم برتو پوشیده نیست. [و تودانی] آنچه خواهم که به زبانم رانم و بنمایم و خواستهام گویم و آنچه برای سرانجام خویش بدان امیدوارم.
سرورا، سرنوشتم به دست توست و هر آنچه تا واپسین دم حیاتم، نهان و عیان از من سرزند، تو دانی. و کاستی و فزود و سود و زیانم تنها به دست توست نه دگری.
معبودا، اگر مرا از رزقت ناکام گردانی، کیست که روزیام دهد؟ و اگر به خواریام کشانی، کیست که یاریام دهد؟
معبودا، با گرایشم به خواهش نفس، برخود ستم کردم. پس وای بر من اگر بر آن آمرزش نیاوری!
معبودا، تو گناهانی از من در دنیا پوشاندی که من به پوشاندن آنها در آخرت نیازمندترم. اینک اگر این گناهان را بر احدی از بندگان شایستهات نمایان نکردهای، مرا در روز رستاخیز نیز در حضور مردم رسوا مفرما!
معبودا، بخشایندگیات بساط امید و آرزویم گسترد و گذشت تو از کردارم برتر آمد.
معبودا، عذرخواهیام به درگاه تو مانند عذرخواهی کسی است که به پذیرش عذرش سخت نیازمند است. از این رو پوزشم پذیر، ای بزرگوارترین کسی که بدکاران از او پوزش خواهند.
معبودا، حاجتم را باز مگردان و طمعم را به نوميدى مكشان و اميد و آرزويم را از درگاهت قطع مفرما.
معبودا، اگر خواریام میخواستی، هدایتم نمیکردی و اگر رسواییام میخواستی، عافیتم نمیبخشیدی.
معبودا، چنین گمان ندارم که تو، بنده نیازمندی همچون مرا که برای رفع نیازم عمری در پیشگاهت سپری کردهام، از خود برانی.
معبودا، اگر مرا به جرم و جریرتم گیری، تو را به عفو و گذشتت گیرم؛ و اگر مرا به گناهمگیری، تو را به آمرزشت گیرم؛ و اگر مرا به آتشم اندرسازی، به دوزخیان گویم که: <منم دوستدار تو!>
معبودا، عمرم را در بیخبری از تو سپری کردم و جوانیام را در سرمستیِ دوری از تو فرسودم!
معبودا، در روزگارانِ غرور به تو بیدار نشدم و هماره رهِ خشم تو پوییدم.
معبودا، اینک منم بنده تو و زاده بنده تو. در پیشگاهت ایستادهام و به بزرگواری و بخشندگیات توسل جستهام.
معبودا، مرا توانی نیست که بدان از چنگ گناهانم گریزم، مگر وقتی که تو با دوستیات بیدارم کنی و آن سان شوم که تو خواهی؛ پس سپاست گویم از آن رو که مرا به [دریایِ] کرمت درآوردی و دلم از پلیدی غفلت از حضرت تو زدودی.
معبودا، به من دلی بخش که مشتاق مقام قرب تو شود، و زبانی که صدقش به سوی درگاهت بالا رود، و دیدهای حقیقتبین که به تو تقرب جوید.
معبودا، هر که به تو شناخته شود، گمنام نگردد [یا: هر که تو را شناسد، جهل و نادانی به او روی نکند.] و هر که به تو پناه جوید، خوار نشود. و هر که تو به او رخ بنمایی، بنده دگری نشود.
معبودا، مرا در شمار دوستانت قرار ده، همانها که به فزونیِ دوستیات امید بستهاند.
معبودا، منم بنده ناتوان گنهکار و برده توبهکنندهات. مرا در شمار کسانی قرار مده که از آنان رخ برتافتهای و از فریطِ غفلت، هرگز مشمول گذشت تو نگردند!
معبودا، اگر خطاها مرا از نظر تو انداخته، به خاطر توکل و اعتماد شایستهام به تو، از من درگذر!
معبودا، از تو خواهم و به درگاه تو نالم و به تو گرایم. و از تو خواهم که بر محمد و خاندان محمد درود فرستی و مرا در شمار کسانی قرار دهی که هماره یاد تو کنند و پیمانت نگه دارند و از سپاست غفلت نورزند و فرمانت خوار نشمرند.
معبودا، مرا به نور گرانقدر خویش رسان تا تو را شناسم و از جز تو رخ برتابم و از تو ترسم و فرمانت برم؛ ای دارنده شکوه و بزرگواری و درود و سلام فراوان خدا بر محمد فرستادهاش و خاندان پاکش باد.

سر تعظیم سیاستمداران
*پوتین: مسیح را در ایران دیدم
چند سال پیش پوتین، رئیسجمهور وقت روسیه، برای نخستین بار در طول سی سال انقلاب به ایران سفر کرد.
پوتین، شخصیتی بسیار چارچوبمند و منضبط بر اصول دیپلماسی است، اما با این حال چندبار پرسیده بود که دیدار با رهبر جمهوری اسلامی آیا انجام میشود یا نه. دیدار انجام شد. در این دیدار رهبری به نکاتی از تاریخ شوروی و قبل از آن اشاره میکنند که برای رئیسجمهور وقت روسیه جدید بوده است، پس از دیدار مسئولین دستگاه دیپلماسی میگفتند رفتار وی تغییر کرده بود و شخصاً و نه از طریق وزیر خارجة خود، به وزیر خارجه وقت کشورمان گفته بود که شما حتماً سفری به روسیه داشته باشید تا با هم گفتوگو کنیم.
در برگشت به کشور روسیه، خبرنگاری از وی درباره نظرش راجع به رهبری ایران میپرسد و وی در پاسخ میگوید: "من مسیح را ندیدهام، اما تعاریف او را در انجیل شنیده و خواندهام، من مسیح را در رهبری ایران دیدم ". (به نقل از حجتالاسلام مروی)
*کوفی عنان: با دیدنش همه را فراموش کردم
کوفیعنان، دبیر کل سازمان ملل متحد بود. هنگام خروج از تهران و در پاویون فرودگاه گفته است:
در دوران نوجوانی که بودهام در مورد شخصیتهای کاریزما مطاله میکردم و همیشه این سئوال برای من مطرح بود که اگر زمانی من روبهروی یک شخصیت کاریزما قرار گیرم چه عکسالعملی خواهم داشت. وی افزود: کسانی که مرا به سازمان ملل آوردند، شخصیتهای برجستة دنیا بودند و من به آنها علاقهمند بودم و هر کدام مثل ژاک شیراک، برای من امتیازاتی داشتند. من به شدت تحت تأثیر ژاک شیراک بودم. طوریکه وقتی ایشان صحبت میکرد بدون مکث حرفهایی صریح میزد. "گورباچف " و "هلموت کهل " هم همینطور بودند. اینها کسانی بودند که نیاز به مکث نداشتند. من اینها را دوست داشتم. در ملاقات با (حضرت آیتالله العظمی) خامنهای احساس کردم که کسی را مثل او ندیدهام. شخصیت معنوی ایشان چنان مرا گرفت که از خود پرسیدم چرا شخصیتی مثل من دبیر کل سازمان ملل باشد و از معنویات چیزی نداشته باشد! با دیدن آقای خامنهای هم آن شخصیتهایی که مرا جلب کرده بودند فراموش کردم و تحت تأثیر شخصیت معنوی ایشان قرار گرفتم. من شخصیتهای معنوی در دنیا زیاد دیده بودم، ولی از هیچیک، از مسائل سیاسی اطلاع نداشتند. با دیدن آقای خامنهای در من اوج قداست، آن شخصیتهای سیاسی از ذهن من پاک شد. من تعجب میکنم ایران با چنین شخصیتی چرا در بعضی جاها میلنگد. بعید میدانم به سازمان ملل هم بروم شخصیت ایشان از ذهن من پاک شود.
* دکوئیار: شخصیتی به هوشمندی او ندیدم
خاویر پرز دکوئیار دبیرکل سازمان ملل در بحبوحه جنگ تحمیلی به ایران آمد، دیداری هم با رئیسجمهور (آقای خامنهای) داشت.
دکوئیار پس از آن دیدار پرسیده بود: رئیسجمهور شما از کدام دانشگاه علوم سیاسی فارغ التحصیل شده است. دکوئیار افزوده بود من مدرک دکترای علوم سیاسی دارم و 30سال است کار سیاسی میکنم و چند سال است دبیرکل سازمان ملل هستم، در این مدت شخصیتهای سیاسی و رئیسجمهورهای بسیاری را دیدهام اما تاکنون شخصیتی به سیاستمداری و هوشمندی او ندیدهام.
* بنیصدر: اگر امام بود، صدها بار به او احسنت میگفت
ابوالحسن بنیصدر، اولین رئیسجمهور ایران بود که به حکم مجلس شورای اسلامی و تائید امام خمینی، به دلیل خیانتهای مکررش، از مقام خود عزل شد، در گفتوگو با آبزرور گفت:
اگر ایشان [امام خمینی(ره)] زنده بود، صدها بار به آقای خامنهای احسنت میگفت. دلیل این تحسین این است که آقای خامنهای به خوبی توانسته نظامی که آقای خمینی ایجاد کرد را حفظ کند.
بنیصدر در حالی این اعتراف را انجام داده که پیش از آن نیز وابستگان آمریکا و رژیم صهیونیستی بهصورت مستقیم و غیرمستقیم بارها تأکید کردهاند که مدیریت آیتالله خامنهای موجب شکست طرحهای آنان شده است.
شرح حدیث / راههای جلوگیری از تسلط شیطان
[دوم اینكه:] «و زاجر من نفسه»؛ از درونِ خود يك زجركنندهاى، منعكنندهاى، هشداردهندهاى داشته باشد. اگر اين دو تا نبود، «و لم يكن له قرين مرشد»، يك دوستى، همراهى كه او را ارشاد كند، به او كمك كند، راهنمائى كند، اين را هم نداشته باشد - كه اين، سومى است - كه اگر چنانچه از درون، انسان نتوانست خودش را هدايت كند و مهار نفسِ خودش را در دست بگيرد، [باید] دوستى داشته باشد، همراهى داشته باشد، همينى كه فرمودند: «من يذكّركم اللَّه رؤيته»، كه ديدار او شما را به ياد خدا بيندازد؛ اگر اين هم نبود، «استمكن عدوّه من عنقه»؛ خود را در مقابل دشمنِ خود مطيع كرده است؛ دشمنِ خود را مسلط كرده است بر خود و بر گردن خود، كه سوار بشود. كه [منظور از] دشمن، همان شيطان است. اينها لازم است. از درون خود، انسان، خود را نصيحت كند. بهترين نصحيت كنندهى انسان، خود انسان است؛ چون از خودش انسان گلهمند نميشود. هر كسى انسان را نصيحت كند، اگر قدرى لحن او تند باشد، انسان از او گلهمند ميشود؛ اما خود انسان، خودش را نصيحت كند؛ دشنام بدهد به خودش، ملامت كند، سرزنش كند خودش را؛ اينها خيلى مؤثر است. موعظه كند، زجر كند. در كنار اينها، يا به جاى اينها اگر نبود، آن وقت دوست، رفيق، كه دستگيرى كند انسان را.
نكته
چرا «قلادههای طلا» در دانشگاه علوم پزشكي همدان اكران نشد؟
جاي خالي شهدا
كتاباي داخل مغازه رو نگاه كردم موضوع اصلي كتابا اينابود:اس ام اس هاي عاشقانه &جمله هاي عاشقانه ،غور باقه ي خودت رو قورت بده وچگونه پوستي زيبا داشته باشيم و تا دلتون بخواد از اين جور كتابا
هرچي گشتم يه كتاب كه يه اسمي از شهدامون برده باشه پيدانكردم
گفتم شايد من نميبينم ،رفتم از فروشنده اش پرسيدم گفت اصلا چنين كتابايي نداريم دلم راضي نشد همينجوري بي خيال شم وبرگردم
به فروشنده گفتم شما كه انقدر كتابخونه تون جامع وكامله چرا كتاب خاطرات شهدا رو برا فروشنمياريد
اونم مثل همه در جوابم گفت :من فقط به فكر اينم كه حقوق پرسنلم يا پول برق سر ماهم جور شه ،وقتي استقبال نميشه .....
ديگه نميدونستم چي بگم ،انگار همه چيز و ديگه بايد با پول سنجيد
آخه جالبه براتون بگم دوتا كتابفروشي ديگه تو يكي از خيابوناي اصلي شهرمون رفتم ولي جاي خالي شهدا اونجا هم حس ميشد ....

عيدت مبارك
آره خواهرم با شمام
چرا تعجب ميكني ؟!ميخوام يه ذره باهات حرف بزنم ،درد دل كنم
اولش بذار يه عذز خواهي كنم وحلاليت بخوام كه اگه بعضي وقتا وقتي منو ديدي معذب شدي، يا فكر كردي كه من الان راجع بهت بد فكر ميكنم ،
حلالم كن
خواهر جان، تو هم مثل من دختري
ريحانه
ميدونم تو هم مثل من عاشق زيبايي وظرافتي
از نگاهت پيداست كه چه دل مهربوني داري، وقتي تو اتوبوس يه مسيري رو باهم هم مسير ميشيم وبهت نگاه ميكنم تو هم با نگاه مهربونت يه دنيا حرف ميزني باهام.
منم وقتي بهت لبخند زد،م يعني اينكه باور كن ما از يك جنسيم
خواهرم
يه چيزايي رو اينجوري نميشه بهت بگم، بيانزديك بايد تو گوشت بگم ...
خواهرم من و تو هيچ فرقي نداريم
ميدوني چي ناراحتم ميكنه؟ اينكه وقتي از مقابل من رد ميشي منم كه ميبينم پسر بغل دستيم چي ميگه وچطور ...
اين ناراحتم ميكنه ...
اون موقع است كه دوست دارم يا با تو حرف بزنم، يا با اون وبهش بگم به چه حقي...
ولي از يه چيز ميترسم ،ناراحت نشيا، ميترسم بهم بگه من كه نميتونم چشامو ببندم اون برا من خودشو بزك كرده ...
اون موقع ديگه حرفي ندارم بهش بگم به خاطر همين ميخوام به تو بگم
بگم كه ميدونم تو قصدت اين نبوده ،ولي خواهرم اونا به قصد ونيت تو كاري ندارن
ميدونم حس زيبايي طلبي تو وجود خانم هاست ،ولي اين حس داره به زشتي تبديل ميشه.
خواهرم از من كه ناراحت نميشي؟ من ميخوام ارزش تو كم نشه.باور كن
دوست ندارم با نگاههاي هرزه شون تو وجود پاكت لكه بندازن
باور كن فقط به خاطر خودت ميگم
اگه ما به فكر هم نباشيم كي هوامونو داشته باشه
تو اين اول سالي بهم قول ميدي بيشتر مراقب خودت باشي ؟
تو حيفي هواي دل پاكتو داشته باش
خيلي دوست دارم
حلالم كن
يكي از جنس خودت



در زمان غیبت به کسی منتظر می گویند که منتظر شهادت باشد..«شهید مهدی زین الدین»