جهت اطلاع
آدرس تلگرام:
telegram.me/javidtanz
آدرس اینستاگرام:
mohammad.javid1335
نه دست داعش و نه حوثی ام من
نه که قربانی جاسوسی ام من
هزاران بار بدتر این که چندی است
گرفتار سعید طوسی ام من
***
زمانی جده بود و آن اراذل
سبک مغزی اشان نقل محافل
و حالا درس ترتیل و تلاوت
برای نوجوان زهر هلاهل
***
خبر:دستبرد به چمدان های مسافران توسط کارگران فرودگاه :
مواظب باش بارَت را ندزدند
خزان جویان بهارت را ندزدند
دو تا ساک و سه تا بسته مهم نیست
بپا دار و ندارت را ندزدند
شتر با بار را بردند یک جا
چرا دیگ وتغارت را ندزدند؟
دکل با آن بلندی هم که بردند
بپا مسجد منارت را ندزدند
سر ِ کاری ! اگر مثل همیشه
مواظب باش کارت را ندزدند
به خود می بالی از حیث تمدن
بپا این افتخارت را ندزدند
تو که چشم انتظار تک سواری
دغل بازان سوارت را ندزدند
بپا ای آن که داری فکر داعش
سلاح انتحارت را ندزدند
تو که دلواپس هر چیز هستی
بپا دزدان شعارت را ندزدند
تو ای خانم که داری می بری دل
بپا چشم خمارت را ندزدند
اگر مُردی مواظب باش وُراث
شبی سنگ مزارت را ندزدند
خودم دیدم به «قاری» گفت «جاوید»
بپا اسب بخارت را ندزدند!!
***:
امروز همه سر ِمزارت بودند
آن جا همه محو اقتدارت بودند
یک عده ولیکن که خودت می دانی
لرزان ز وقار و اعتبارت بودند
امروز اگر میان مردم بودی
آن ها بی شک پی شکارت بودند
......
روز کوروش بزرگ گرامی باد
****
مسئولی گفت : مشکلات اقتصادی خانواده ها با عاشق بودن حل می شود:
عاشقی کن:
عاشقي كن جان من تا مشكلت آسان شود
درد بي درمان تو با عاشقي درمان شود
چون که با « آي لاو یو» گفتن شود كارَت درست
از براي « گُشنه» هر يك« لاو» قرصي نان شود
گر كه عاشق باشي و در كار خود ثابت قدم
دشت بي آب و علف در پيش تو بُستان شود
ديو زشت فقر تا بيند دوتا عاشق ، رَوَد-
پشت كوه قاف و از چشم همه پنهان شود
يا همين غول تورم لعنت الله وعليه
با صداي مرغ عشقي ناگهان بي جان شود
آي عاشق مژده بادا چون كه حتماً خانه ات
درخيابان ظفر يا جردن تهران شود
بابت ماشين خيالت تخت باشد همچنين
چون نصيبت خودرويي بالاتراز پيكان شود
شغل خوبي هم به دست آري و اين را هم بدان
مزد تو با خرج خانه كاملاً ميزان شود
گر كه بقالي بفهمد عاشقي، با خنده اي
جنس را مفتي دهد دستت ، دلت شادان شود
گر نداري فرش، با معجون عشق و عاشقي
زير پايت چند تخته قالي كرمان شود
هي نگوچيزي نمي ماسد زعشق و عاشقي
يا نگو كي بهر فاطي عاشقي تنبان شود؟
من يقين دارم كه (مجنون) هم مرفه بوده است
پس چرا چيز ِ عياني مثل اين كتمان شود؟
دوش با من گفت (وامق) با كمال دلخوشي
آن طرف* هم هرچه عاشق خواست حتماً آن شود
گفت با«جاويد » رندي گر تو هم عاشق شوي
از قبال طنز جيبت پُر ، لبت خندان شود
پ.ن:
*آن طرف هم = ظاهراً مراد آن دنيا مي باشد
آرشیو سال 88
*****
نوشابه اي براي خودم:
شاعرم ،شاعر طناز اگر بگذارند
نيستم اهل قر و ناز اگر بگذارند
طنز مي گويم و از گفتۀ خود دلشادم
مي شوم با همه دمسازاگر بگذارند
همه گويند كه من مثل( عبيدم ) جداً
مي كند گفته ام اعجاز اگر بگذارند
خودم البته يقينم شده در عالم طنز
مي شوم نامي و تك تاز اگر بگذارند!!
پاي در كفش همه مي كنم و مي دانيد
نيستم در خط (اغماض ) اگر بگذارند
همچو رزمندۀ بي باكم و با نيش قلَم
حمله را مي كنم آغاز اگر بگذارند
مي زنم نيش به هر غدۀ چركين مثلا
تا كنم مسئله را باز اگر بگذارند
تا به گوشش برود گفتۀ من مسئولي
بارها مي كنم ابراز اگر بگذارند
يا اگر روي دمم پا بگذارند كسان
مي شوم كاشف صد راز اگر بگذارند
ذره بين دارم و هرعيب نمايان بكنم
مي شوم گاه خبر ساز اگر بگذارند
به به و چه چه مردم نكند مغرورم
نيستم در خط پرواز اگر بگذارند
در پي سوژه به هر سوي روان مي گردم
از طبس تا بم و اهواز اگر بگذارند
گر كه سوژه نتوان يافت لذا بالاجبار
مي چرانم دو سه تا غاز اگر بگذارند
من ِ« جاويد» اگر ترشي ليته نخورم
مي شوم حافظ شيراز اگر بگذارند
كرده ام بابت خود باز در اين شعر بلند
سه عدد پپسي پرگاز دوتايش كوكا!!
از آرشیو سال 88
****
ما دلخوشان:
از دزدی و اختلاس جوک می سازیم
از آدم آس و پاس جوک می سازیم
بردند اگر تمام دارایی امان
در مدرسه و کلاس جوک می سازیم
از بس که به این برداران مدیونیم
از حوثی و از حماس جوک می سازیم
در قالب دین اگر تعرض بشود
از قاری کله تاس جوک می سازیم
یک تحفه اگر به مملکت گَند زند
شاکر شده با سپاس جوک می سازیم
یک آدم با کلاس قاتل شده است
از آدم با کلاس جوک می سازیم
از فیش نجومی فلان شخص رییس
از پایه و از اساس جوک می سازیم
هر جا که فضا کمی خطرناک شود
پنهانی و ناشناس جوک می سازیم
گر آب بَرَد کشور ما را روزی
خوابیده و بی هراس جوک می سازیم
ما اهل دلیم و ملتی دلشادیم!!
با شادی بی قیاس جوک می سازیم
«جاوید» اگر به شعر خود گافی داد
از شاعر کم حواس جوک می سازیم
****
حاجی تو که در ذکر و سجودی ،خوش باش
از خوف خدا چهره کبودی،خوش باش
در ضمن دعا اگر که با نیت خیر
صندوق ذخیره را ربودی،خوش باش
*****
رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری دولت محمود: یکی از بزرگترین مشکلات در حوزۀ گردشگری و جذب توریست، سرویس بهداشتی است:
مَبال:
یکی از مدیران فرهنگ دوست
که میراث و گردشگری دست اوست
سخن گفت روزی زحُسن مبال
همان جای آرام پُر حس و حال
همان که وجودش پر از نعمت است
نبودش ولی موجب زحمت است
همان جا که فکرت شود باز ِباز
به یاد آوری آن چه داری نیاز
بسی اختراعات و نوآوری
چه افکار پرقدر و پر مشتری
که در دست شویی شکوفا شود
زشادی لبت مثل گل وا شود
چه اشعار پُستی مُدرن !وسپید
که شاعردر آن لحظه آرد پدید
به هنگام نوروز و گشت و گذر
که باشد تو را میل وعزم سفر
در آن لحظه که دست در دست یار
بگیری ره جنگل و کوهسار
ویا این که در حال یک کنفرانس
به جشن عروسی به هنگام دانس
اگر معده ات میل یاری نکرد
ومثانه ات پایداری نکرد
ویا این که تحت فشارت گذاشت-
دولیوان چایی که خوردی به چاشت
نخواهی بجز وصل او هیچ چیز
ودنیا نیارزد به پیشت پشیز
درآن لحظۀ شوم پر پیچ و تاب
چه شلوارها که نگردد خراب
به کوی و خیابان همه در بدر
به دنبال اویند با چشم تر
و گردشگری رفته زیر سوال
شدیداً برای نبود مبال
بدون توالت چه گردشگری؟
چه کشکی چه پشمی چه ارز آوری؟
چنین گفت « جاوید» با سوز و آه
بسازید در هرکجا مستراح
که راحت شود خلقی ازاین عذاب
نگردد دگر هیچ چیزی !! خراب
زبس که نبوغات من کافیه
شده (آه) با (آح ) هم قافیه
اگرچه که این شعر بودار شد
ولی راه چاره نمودار شد
پ.ن:قافیه گرفتن کافیه و قافیه هم از دیگر نبوغات منه
****
در حکایت حضور ورزشکاران قهرمان در شورای شهر تهران و حواشی مربوط به اعمال و رفتار آنان:
شورای شهر:
هر کسی از مادر خود قهر کرد
رفت و جان مادرش خواننده شد
هر کسی هم نام ورزشکار داشت
رفت در شورای شهر و مانده شد
وزنه ها برداشت در شورای شهر
گرچه زیر وزنه ها درمانده شد
گاه آن شخصی که کشتی گیر بود
رفت در شورا مرید و بنده شد
یا همان زیدی که رزمی کار بود
با فنون رزمی اش یابنده شد
یافت در آن جا کلید اقتصاد
از لذائذ طفلکی آکنده شد
چون که با سردارها شد یار غار
از نداری یک شبه دارنده شد
دور ِ کار قهرمانی خط کشید
در امور دیگری سازنده شد
تقویت شد جسم و جانش بی دوپینگ
گوییا از نو دوباره زنده شد
خودرو خوشبختی او صاحب ِ
بهترین گاز و کلاچ و دنده شد
یک نفر افشاگر شورا شد و
طفلکی هم صاحب پرونده شد
گفت با «جاوید» رندی تیز هوش
نکته ی نغزی که از دل کنده شد:
قهرمان چون با سیاست شد عجین
می شود اخلاق او پخش ِ زمین
*****
موشی به خاطر خوردن مقداری دینار به صلابه کشیده شد:
ای موش اگر که پول ما را بخوری
صدها میلیارد را تو یک جا بخوری
در کشور ما کسی ککش هم نگزد
پس بهر چه پول از عرب ها بخوری؟!!
******
به تو چه؟:
دختره کرده خودش رو مث ِروبا (ه) به تو چه ؟
یا می خواد بره بشه کپی شکیرا به تو چه ؟
پسره زیر ابرو ورداشته ، به من چه کار اون؟
باباهه اگه زده اونو با تیپا به تو چه؟
یه نفر با یه جسد عکسای سلفی میگیره
اونو می خواد واسه یه روز مبادا به تو چه ؟
شده عشق یه نفر امیر تَتَلّو چه به من؟
اگه پهلوون می خواد بره توو شورا به تو چه ؟
یه نفر عشقشه اختلاس کنه، خُب بکنه
بعدشم در بره تا اون سر ِ دنیا به تو چه ؟
اونی که قالی می بافه دوس داره به بعضیا
زمین مفتی بده دولا و پهنا به تو چه ؟
یه مدیر دلش می خواد به نور چشمیای خودش
یه حقوق بده که صفراش باشه بالا به تو چه ؟
اگه مردم با همه ناراحتی جوک می سازن
واسه یه قاری که کرده از اوکارا به تو چه ؟
یه نفر رو داره سیلاب راسی راسی می بره
مردمم عکس میگیرن از این قضایا به تو چه ؟
تو باید گوشِت به این قصه ها عادت بکنه
آخه قربونت برم این کار و بارا به تو چه ؟
تو بچسب کلاهتو تا یه دفه باد نبره
برو «جاوید» خفه شو این فضولی ها به تو چه ؟
دو سه جا قافیه مون اگه یه کم لنگ می زنه
باز میگم با پررویی برو ببین با ....به تو چه؟!!
*****
پیام احمدی نژاد به ترامپ:
آقای ترامپ بنده هم می آیم
حتی شده بهر خنده هم می آیم
تا با تو جهان را بکنم گلکاری
بی گاز و کلاچ و دنده هم می آیم
****
عشق آتشین:
گفتم به عيال بنشين پهلويم
تانكته ي تازه اي برايت گويم
در زندگيم اگرچه مفلس بودم
اين را ه درازبي ثمر پيمودم
خوشحالم از اينكه بعد مرگم ديگر
اوضاع شما شود یقیناً بهتر
البته اگر شانس شود ياورتان
با ضربه مغزي بروم از بَرتان
هرعضو من از برايتان چون گنج است
يك گنج بدون ماليات و رنج است
با پول فروش هريك از اعضایم
ازفرق سر و تا به كف پاهايم
درهاي خوشي به رويتان باز شود
اين فصل خزان بهار شيراز شود
چون جمله فروش رفت اعضاي بدن
لازم نشود گوركن و پول كفن
اين گونه زپول قبرآسوده شويد
وجهي زبراي سنگ طبعاً ندهيد
با قلبم و معده و سفيدي و كبد
شش دانگ آپارتمان به نامت بشود
با هر دوی كليه ها و يك دانه طحال
ماشين بخر و زدرد پا هيچ منال
با چشم ودودست و مري و هردوتا پا
اوراق مشاركت بخريا ويلا
بامعده و روده ام بدهكاري ها
پرداخت بكن كه در عذابم آن جا
مربوطه عيال چون که این گفته شنید
اوضاع که بر وفق مراد خود دید
يك خنده تلخ بر لبش آمد وگفت
تا كي بدهي به همسرت وعده ي مفت
صدچاقوي تو يكي ندارد دسته
گرديده ام از وعده ي بي خود خسته
آيا شود اين وعده ي توگردد راست ؟
بيچاره زنت رسد به آن چه مي خواست؟
گرراست شود عزاي تو گرم كنم
گرچه زوصيتت كمي شرم كنم
يك مجلس ختم آبرومند و خفن
برپاي نمايم كه بگي !! ايول زن
هروقت دلم براي تو تنگ شود
يا خواست كه خاطرات كم رنگ شود
قطعاً بروم سراغ پيوندي ها
آن ها كه خريده اند اعضا از ما
با ديدنشان كمي دلم شاد شود
از خوبي و مهرباني ات ياد شود
«جاويد» از اين گفته ي زن حيران شد
از شدّت عشق او به خود گريان شد
با سكته ي قلبي و سپس سنكوپ ، مُرد
اعضاء بدن به دردشان هيچ نخورد
از آرشیو:سال 1386
****
همین که خر ز پل تشریف را برد
قرار و قولشان را سکته زد ،مرد
دوباره آن شغال باغ بالا
سرپایی نشست و مرغ را خورد
@@@@
پیغام شیطان به بعضی از حج ماندگان :
هر سال که آمدی به من سنگ زدی
«برگشتی و هر بار به من زنگ زدی»
هر بار زدی سنگ و دلت با من بود
با زهد و ریا چون که دلت رنگ زدی
دیدار من و تو چون که نا ممکن شد
این مرتبه زنگ با دلی تنگ زدی
@@@@
رییس کاروان :
روزگاری من برای خود نوایی داشتم
بین اقشار مرفه بنده جایی داشتم
کاروان سالار بودم با چهل تا ساربان
در دیار عاشقان سعی و صفایی داشتم
با عزیزان سعودی با تعامل می گذشت
جیب شان لبریز می کردم ، وفایی داشتم
با وجود این همه زائر که می بردم به حج
شور و حالی در مدینه یا منایی داشتم
گرچه می رفتم به شوق کعبه در این راه ، لیک
یک نظر هم جانب جیب کذایی داشتم
روزگار من به خوبی می گذشت آن روزها
از پنیر و نان و سبزی! هم غذایی داشتم *
با لج دولت بشد تخته امور کاروان
اُشتران رفتند ایضن آن چهل تا ساربان
می کنم از حسرت دیدار کعبه ! زار زار
نان پنیر من مبدل شد به جام شوکران
من نمی دانم چگونه خرج باید کرد پس
این همه پول کلان مردمان بی زبان
چون که گفتم حال خود ،«جاوید» گفتا این چنین
کن به سوی جای دیگر اُشترانت را روان
گر« پاتایا »بود بهتر گر نبود« آنتالیا»
تا شود بار ِدگر نان و پنیر تو عیان
چون شده عادت برای مردم ما سال ها
تا شود پراز دلار و پوند جیب دیگران
پ.ن:
* یعنی یه نون و پنیری می رسید
@@@@z
صدور حکم شلاق برای 17نفر از کارگران معدن طلای آق دره:
جای مزدش بده یک کیسه سماق
تا که هر شب بمکد،گردد چاق
کارگر چون که عزیز است ،برو
عرقش خشک بکن با شلاق
@@@@@z
تغییر نام باشگاه سیاه جامگان ابومسلم به مشهدالرضا به درخواست علم الهدا:
هُدا جان باز کرده دُر فشانی
نهاده باز هم از خود نشانی
کشیده از زبانش دائمن کار
نموده مغز خود را بایگانی
@@@@z
مصطفی تاج زاده بعد از 7سال از زندان آزاد شد:
او شکایت داشت از شیخ النمیر
لیک خود در انفرادی آرمید
سال ها آب خنک نوشید،لیک
خم به ابرویش کسی هرگز ندید
@@@@
1_ علم الهدی :( ابو مسلم فردی لا ابالی و از دشمنان سرسخت امام رضابود) .
2_ ابو مسلم خراسانی 11سال پیش از تولد امام رضا (ع) به دست عمال حکومت عباسیان کشته شده است:
توهم زد دوباره مش هدا جون!
بریده باز گویا میل فرمون
کسی که جنس بد میده به مردم *
بکن اورا خدایا زار و ویلون
پ.ن=* میگن افزودن مواد نامرغوب به شیشه باعث اختلالات عصبی و توهم بیشتر میشه
@@@@
امروز در مجلس معاون وزیر کشاورزی یقه ی خود را پاره کرد:
خیزید و خز آرید که ماه رمضان است
گویند که شیطان به حقیقت رَم از آن است
این ماه مُسکن جهت خُردی اعصاب
بر ضد خشونت طلبی و هیجان است
اما جهت حضرت وردست ِ وزیری
این ماه مناسب جهت یقه دران است
در مجلس شورا بدرد یقه ی خود را
انگار که این مجلس ما چاله فلان است
پ.ن=شنیدم یکی می گفت منظور شاعر از فلان همان میدان است
@@@@
ماه رمضان بود و دلم پیش خدا بود
لب تشنه، شکم گشنه به لب ورد و ثنا بود
یک مشتری آمد بخرد جنسی و بهرش
خوردم قسمی را که از انصاف جدا بود
انداختم آن جنس به او با روشی نرم!!!
هر چند که این کار بر او ظلم و جفا بود
می خوردم اگر جای قسم لقمه ی نانی
هم جنس بجا بود وَ هم روزه قضا بود
@@@@
مرد تنهای شبی را سال ها
بر لبش صد مهر خاموشی زدند
حیف بر پرونده ی این مرد شب
از جفا گرد فراموشی زدند
@@@@z
امام جمعه اصفهان: بعضی از خانم ها عکسهای بیحجاب خود را در سایتها منتشر میکنند، اگر شرکت مخابرات میتواند این افراد را شناسایی و دستگیر کند و این کار را صورت ندهد، خیانت کرده است. عکسهایی به دفتر من رسیده است که زنان در کنار زایندهرود خشک مثل اروپا عکس گرفتهاند همین کارها را میکنید رودخانه که خشک شد بالا دست آن هم خشک می شود:
از «هُدا »جون کرده این آقا دو تا پله صعود
من نمی دانم چه چیزی می کند این شیخ دود؟!
گفته ای خواهر اگر محکم بچسبی چادرت
با حجابت می خروشد باز هم زاینده رود
پ.ن:ظاهرن شاعر با علم الهدا خیلی پسر خاله شده که اونو هدا جون صدا میزنه!!
@@@@@z
بی حجابا خشک شد با کار تو زاینده رود
خشکسالی های ایران هم یقین کار تو بود
مهرورزی می کنم پس با تو با قدری اسید!!
چون ندارد غیر از این منطق برایت هیچ سود
@@@@@z
جناب حافظ+من:
« سحرم دولت بیدار به بالین آمد»
گفت برخیز تن ِلش که اذان را گفتند
@@@@@z
آقای مهندس:
مهندس شد ولی البته بیکار
ندارد این مهندس مهره ی مار
تلف شد عمر او در راه تحصیل
شده جنی که بسم الله او کار
مهندس در امور ارتباط است
ولیکن ارتباطش سخت بیمار
ندارد پول و پررویی و پارتی
شده در بند« پ »زار و گرفتار
هر آن چه داشت بابا خرج کرد و
شپش در جیب هایش می زند تار
شده حاضر به شغل پاکبانی
ولی باشد تقاضامند بسیار
برای پاکبانی صد مهندس
به صف مانده به عنوان خریدار
ولی افسوس که از این جماعت
یکی تنها شود مقبول انگار
ندارد این مهندس چاره ای جز
رَوَد بهر درآمد سوی بازار
کند بر پا بساط و دکه ای را
که در آن چیپس بفروشد نه سیگار
از آن سو سد معبر با تَغیرّ
شود روی سر بیچاره آوار
مهندس دست از پایش فراتر
رَوَد سوی پدر با حالتی زار
پدر هم که درون جیب هایش
شپش چون بیت پنجم می زند تار
خجالت می کشد او جای دولت
کُند روی خودش را سوی دیوار
وجالب این که آقای مهندس
به جرم سد معبر گشت احضار
خبر آورد زیدی بهر «جاوید»
که در زندان شده مامور آمار
@@@@
عضو کمیسیون اصل نود مجلس هشتم: از نظر من در آن دورهای که احمدینژاد وزیر اطلاعاتش را کنار گذاشت و خودش مسئوليت اين وزارتخانه را به عهده گرفت، توانست به اطلاعات درجه یک وزارت اطلاعات دست پیدا کند. برهمین اساس از بسیاری افراد که دارای نقاط ضعفی بودند، سوژه ای دارد. به همین دلیل است که کسی جرأت نمیکند به احمدینژاد بگوید بالای چشمت ابرو است:
از مدرک ِ در قبای او می ترسند
چون از هوس و هوای او می ترسند
آن ها که به کفش خویش ریگی دارند
از داد و سر و صدای او می ترسند
چون قصه ی چوب و گربه ی دزدِ دغل
از چوب دو سر طلای!! او می ترسند
@@@@@
28 خرداد سالروز درگذشت استاد مسلّم طنز حسامی محولاتی:
در عالم طنز او به جد می کوشید
خاکی صفتی که با همه می جوشید
هر چند که ساده بود و خاکی اما
او شیک ترین لباس را می پوشید
@@@@z
ای به قربان تو و آن ریش تو
ای فدای جمله قوم و خویش تو
ای عموی تو وزیر مملکت
شهردار منطقه همریش تو
ای که ششصد متر در هشتاد متر
طول و عرض خانه ی تجریش تو
ای که برده از سر من عقل و هوش
پنت هاووس و خانه های کیش تو
ای که در ظاهر امور دنیوی
هست مثل ارزنی در پیش تو
پینه ی پیشانی ات شیش در چهار!
مثل داغی دائمن سیریش !!تو
ای که تسبیحت همیشه برقرار
اعتقاد روز محشر کیش تو
از تهاجم دائمن دم می زنی
کس ندیده پشت بامت دیش تو
پس چرا با این همه حُسن و کمال
رفته بالا صفرهای فیش تو؟
گفت با «جاوید» آن مرد خدا!!
مثل گاله باز باشد نیش تو
گِل بگیر آن چاله ی بی خاصیت
تا نگویی فیش تو هی فیش تو
یا که بنشین مثل آدم یا که من
می کَنَم نخ نخ تمام ریش تو
@@@@
نان و پنیر!!
جانان من دوری از ایران کشت من را
اندوه لبنان شد فراموشم در این جا
یاد از زمانی که رییس بانک بودم
سخت و قوی بنیه مثال تانک بودم
دورهمی نان و پنیری بود و خوردیم
آن چه زیاد آمد برادر وار بُردیم
من که نمی دانستم اسمش اختلاس است
نان و پنیر خورده ی ما حق ِ ِناس است
من که نمی دانستم این مال یتیم است
من فکر می کردم که این ها مال تیم است *
من با خدا بودم خدا را شکر آن جا
سجاده ام روزی سه نوبت بود برپا
سی سال روزه سی چهل تا حج واجب!
بر خمس دادن هم که بودم سخت راغب
در راه پیمایی علم بر دوش بودم
دل را از آن هایی که باید می ربودم
بی مهری یاران مرا خونین جگر کرد
از کشور خود سوی غربت دربدر کرد
با خوردن نان و پنیری اخم کردند
قلب رئوفم را ! عمیقن زخم کردند
این جا غریبستان و بی نان و پنیرم
در حسرت یک لقمه می خواهم بمیرم
البته از نان و پنیر قبل مانده
شکر خدا تا حال هم ما را کشانده
اما ویاری سخت دارم من خدایا
ای کاش می دادند از نو لقمه ای را
ای دوست ما با هم سر یک سفره بودیم
هر چیز آن جا بود با هم می ربودیم
حالا چه شد کردی رفیقت را فراموش؟
تازه برایم دوختی صد جور پاپوش
«جاوید»را گفتم که گوید شرح حالم
شاید کنی نان و پنیری را «حواله َم»!!
پ.ن:* ظاهرن منظور ایشان از تیم همون جمع یاران است
@@@@z
به قربان وفای کله پاچه
دلم رفته برای کله پاچه
زبانش هوش من را می رباید
شوم محو ادای کله پاچه
لبانش مثل غنچه خوب و خوشبو
بناگوشش صفای کله پاچه
دو چشمان قشنگش مثل آهو
فدای جای جای کله پاچه
تمام قسمت آن دلپسند است
بگویم از کجای کله پاچه؟
«زدست دیده و دل هر دو فریاد»
دلم ریش از جفای کله پاچه
اگر باشد فقط در قله ی قاف
رَوَم من در قفای کله پاچه
همه یارانه ی یک سال خود را
بریزیم زیر پای کله پاچه
«مسلمانان مرا روزی دلی بود»
دلی زیر لوای کله پاچه
ولی چون چربی خونم زیاد است
به دل مانده لقای کله پاچه
پزشکم گفته تا یک لقمه خوردی
شوی فورن فدای کله پاچه
چه می شد مثل آدم بود حالم
که می خوردم سه تای کله پاچه؟!
چه می شد دولت ما داشت رغبت
برای اعتلای کله پاچه؟!
فضای شهر ها آکنده می شد
ز عطر جانفزای کله پاچه
به جای ریزگرد و دود ماشین
رُوَد پایین هوای کله پاچه
شود روزی دوباره من درآرَم
دلی را از عزای کله پاچه؟
به این خط و نشان «جاوید» روزی
کند خود را فنای کله پاچه
در آن جا هم به جای بوس حوری
نِهد لب بر« لبان» !!کله پاچه *
پ.ن:از شوق وصال کله پاچه قافیه را قاطی کرد!!
@@@@
در قطر ده ها نفر بر اثر پرخوری در ماه رمضان راهی بیمارستان شدند:
چون ماه خداست خویش را باید ساخت
باید به همه جوانب خود پرداخت
من معتقدم که در چنین ماه عزیز
باید که در این مسیر حتی جان باخت
@@@@
کسی در فکر سرباز وطن نیست
به فکر خیل خفته در کفن نیست
ز سربازان اگرچه جان بر آمد
صدا از حلق دولت در نیامد
اگرچه قصه ی شیرین جان است
سفارت خانه در امن و امان است
نباید رفت بهر این قضایا
ز دیوار سفارت خانه بالا
کسی دلواپس این رفتگان نیست
اصولن علت دلواپسی چیست؟
صدا سیما خودش صد کار دارد
در این مورد دو خط اخبار دارد
از این بابت اگر چه دل پریشیم
همه فعلن به فکر فیش و ریشیم
@@@@@
رد صلاحیت گسترده کاندیداها توسط شورای نگهبان:
هرچند که اقتصاد ویران داریم
بیکاری و فقر هم فراوان داریم
با این که به روی سفره مان چیزی نیست
ما باز نظر به سوی لبنان داریم
با این همه مشکلاتمان باید گفت
صد شکر که شورای نگهبان داریم
بر راستی و صداقت این شورا
وارونه بگوییم که ایمان داریم
@@@
یک دخترمو بلوند من را «اد» کرد
ابراز وفاداری بیش از حد کرد
تأیید نمود چشمم او را ،اما
شورای نگهبان دل او را رد کرد
@@@@
خداوندا نگیر از ملت ما
دبیر خوب شورای نگهبان
یکی می گفت که در روز محشر
یقین فردوس را هم اوست دربان
به دلخواهش هر آن کس را پسندید
دهد اذن ورودش با دل و جان
خدا هم گر بگیرد خُرده از او
نخواهد برد از او نیز فرمان
@@@@
گفتند صلاحیت تان رد شده است
از هر طرفی راه شما سد شده است
از علت آن سوال کردم ،گفتند
چون «شیخ نمیر» با شما بد شده است
@@@@
به ما چه مربوط:
اگر بالای چشم زید ابروست
اگر اسب فلانی مثل یابوست
اگر گرم است بازار دورویی
ولی آن آقا زاده خیلی پرروست
چه مربوط است ما را ای برادر
برو بنشین بکن یک فکر دیگر
اگر که در پی هر انتخابات
برای جـُستن آراء هیاهوست
اگر برنامه های اقتصادی
سر ِ هم بندی و باری به هر روست
چه مربوط است ما را ای برادر
برو خوش باش با ارز شناور
اگر طرح هدفمندی در امسال
فراوان کنده از سرهای ما پوست
وزیری گر که مثل سیب ترش است
و یا آن دیگری مانند هولوست!
چه مربوط است ما را ای برادر
نزن خود را به این در یا به آن در
فلان جن گیر اگر با سحر و افسون
مرتب در پی اغفال یاروست
سیاست های ما در آن ورِ آب
اگر که سست یا بند ِبه یک موست
چه مربوط است ما را ای برادر
نشو با جن و افسونگر برابر
اگرفوتبال ما در احتضار است
ولي مسئول آن در فكر داروست
مسكن مي زند او را مرتب
به طرز فكر مادر جد يابوست
چه مربوط است ما را ای برادر
حواله هی نده شیر سماور
اگر موجودی بانک خودی ها
مثال داستان پول و پاروست
اگر در کلـّه ی بعضی خلایق
به جای مغز مشتی کود کاهوست
چه مربوط است ما را ای برادر
برو تانگو برقص با یار دلبر
اگر چشم فرشته کاملاً باز
ویا قاضی در اینجا بی ترازوست
ویا اشعار درپیتی «جاوید»
اگر که بچه تر سان مثل لولو ست
چه مربوط است ما را ای برادر
برو لالا بکن تا روز محشر
@@@@@
سفر رییس جمهور چین به ایران:
چودیده لقمه ی چربی بر این خوان
دویده رو به سوی خاک ایران
زغربی ها ربوده گوی سبقت
رییس دولت بنجُل فروشان
@@@@@
ز سوی تیم شورای محله
خر بیچاره ام این بار رد شد
به جرم خوردن یک «بوته ی سبز»
خر بدبخت من انگار رد شد
شبی آوازکی خر در چمن خواند
نگو بهر همین مقدار رد شد
دو تا جفتک پرانده در طویله
نشد آن را کنُد انکار ، رد شد
سر یک جاده پیچیده به چپ ، پس
برای «چپ روی» بی بار رد شد
شبی «عرعر» زده توی طویله
چو کرده عرعرش تکرار، رد شد
شبی یک بار پالانش شده کج
زده افسوس آن را جار ، رد شد
و چون مهر صلاحیت نخورده
شده از شدت غم مثل مرده
@@@@@z
انتشار عکس فتوشاپی ظریف توسط دلواپسان در فضای مجازی:
#######
دلواپس من دگر فتوشاپ بس است
بیدار بشو ببین هوا تار و پس است
اینقدر برای عمه جان فحش نخر
هرچند که دشنام خور تو ملس است
@@@
یک پرس چلوکباب،یک برگه ی رای
این است شعار اصلی کاندیدا
با این همه لطفی که کنند این یاران
البته که اشتهایمان گردد وا
چون معجزه ی کباب دیدم گفتم
لا حول و لا قوه الا بالله
@@@@
ظاهرن محسن قرائتی گفته:اگر حضرت محمد(ص) هم امروز بود به جرم اینکه عمویش ابوجهل بود رد صلاحیت می شد:
ابوسفیان،ابوجهل و امیه
همه خویشند با پیغمبر ما
لذا بر طبق این گونه مدارک
که از آن روزگاران مانده بر جا
و طبق رای شورای نگهبان
صلاحیت ندارد جان مولا
@@@@@
دوران بدی است،راه ها سد شده است
از دید شیوخ زید مرتد شده است
من در کف آن دمم که شیخی گوید
حتی نوه ی امام هم رد شده است
@@@@@@z
به تجویز امام جمعه ی شهر
شود درمان ِ درد ِمعده روده
اگر دیدی به خود می پیچی از درد
بدان که بر سرت چادر نبوده
بکن چادر سرت روزی سه نوبت
به رنگ مشکی و مانند دوده
اگر خواهی که اورژانسی شوی خوب
بکن یک مقنعه بر آن فزوده
گمانم شیخ ما این ایده ها را
ز مغز بوعلی سینا ربوده
@@@@@
قراردادهای اقتصادی با ایرباس و سیتروئن و .... به کام دلواپسان تلخ آمده:
باز باید سنگ پا وارد کنیم
بیل و فرقون و عصا واردکنیم
باز باید رفت و از چین عزیز
میخ طویله در خفا وارد کنیم
جای ایرباس و پژو یا سیتروئن
باز هم سنگ خلا وارد کنیم
@@@@@
در خصوص دلواپسی دلواپسان از قراردادهای اقتصادی با شرکت های ایرباس و پژو و سیتروئن و ....چند بیتی قبلن گفتم دلم نیومد اونو تمومش نکنم .اینم تکمیل شده اش:
باز باید سنگ پا وارد کنیم
بیل و فرقون و عصا واردکنیم
باز باید رفت و از چین عزیز
میخ طویله در خفا وارد کنیم
بابت تحكيم امر اقتصاد
اختلاس و ارتشا (ء) وارد كنيم
پول سبز چاه هاي نفت را
داده و سعي و خطا وارد كنيم
بابت دلواپسان ِ دردمند
اندكي ناز و ادا وارد كنيم
يك زبان گُنده بهر هر كدام
با هزاران ادعا وارد كنيم
از سفارت خانه تا بالا روند
نردبان از ناكجا وارد كنيم
تا كه روداري اشان افزون شود
يك تريلي سنگ پا وارد كنيم
سنگ پا تكرار اگر شد بي خيال
هي نگو آن را چرا وارد كنيم؟!
مهرورزي تا شود با ناخودي
مهر را داده جفا وارد كنيم
چشم پوشي تا شود از هر خطا
چشم بند و پنبه را وارد كنيم *
جای ایرباس و پژو یا سیتروئن
باز هم سنگ خلا وارد کنیم
بابت اشعار«جاويد» مشنگ
سطل آشغال از غنا وارد كنيم
* پنبه براي چپاندن به گوش بعضي ها براي نشنيدن خيلي چيزها ست، فكر بد نكنيد
@@@@
اي مدير و اي وكيل و اي وزير
پست خود را از كجا آورده اي؟
چون شدي ميراث خوار انقلاب؟
ميز خود را از هوا آورده اي؟
با چنين اعمال و رفتاري عزيز
تو خودت دردي، دوا آورده اي؟
از چه رو دلواپس مردم شدي؟
صد تريلي ادعا آورده اي
بابت اين لقمه هاي چرب و نرم
دين خود آيا به جا آورده اي؟
ملت ما دردها دارد به دل
بابتش قدري شفا آورده اي؟
خط قرمز مي كشي روي همه
اين اداها را چرا آورده اي؟
هر كه بيند روي تو پـُرسَد زتو
آي مشتي سنگ پا آورده اي؟
باد در غبغب نشستی پشت ميز
چهره ای چون اشقیا آورده اي
بابت این شعر بر«جاويد» هم
حمله ای سخت از قفا آورده ای
@@@@@z
برایم بنویسید:
روي قبرم بنويسيد، طرف شر بوده
قلمش تند و زبانش نوك خنجر بوده
طنز مي گفت و از گفته ي خود راضي بود
گوش يك مستمعش باز و يكي كر بوده
يا كه گوشي در و گوش دگري دروازه
چون كه دروازه و در هر دو برابر بوده
و براي كر و هر پوست كلفتي سخنش
خواندن سوره ي ياسي( ن )جهت خر بوده
هرچه مي گفت به ريشش چه بسا خنديدند
گوييا صحبت او زوزه و عرعر بوده
معتقد بود خودش چون سخنش شيرين است
طنز تكراري او قند مكرر بوده
هر كجا بود لزومش كه شود شير ، شده
شيرغرنده ،نه چون شير سماور بوده
آن كه از لطف تماشاگر خوب فوتبال
از چپ و راست فقط هديه به داور بوده
هر كجا بوده خبر او زفضولي مرده
در پي كسب خبر اين ور و آن ور بوده
زده شد گرچه كه پوزش ز فضولي ، اما
پوز او سخت تر از چـكـّّش مسگر بوده
جهت نقد خطا كارقلم فرسوده
گرچه تنبان طرف از قلمش تر بوده
و خطاكار كه تر كرد خودش را، اما
همه جا گفت كه اين مرد غضنفر بوده
الغرض تاير اين مشتي غضنفر هر روز
با جوالدوز همين مرتيكه! پنچر بوده
نقد او چون كه نشد نان جهت اهل و عيال
حال و روزش بد و مانند بز گر بوده
بود البته ولي شاد كه حرفش را گفت
گرچه گوش طرفش بسته ترين در بوده
حرف خود را زده «جاويد » و بلا نسبت تو
بگذاريد بگويند طرف خر بوده
@@@@@
هر وعده که داده شد عمل شد،نشده؟
جراحی هر چرک و دمل شد،نشده؟
بعد از سی و هفت سال من معتقدم
کام همه شیرین چو عسل شد،نشده؟
@@@@
صدیقی امام جمعه موقت و رد صلاحیت شده تهران : تحریم نعمت بود،قدر آن را ندانستیم:
به این حرفت نمی دانم بخندم
و یا این که دهم چاک این گریبان
ولی این دُرفشانی ها نشان داد
که حقت خورده شورای نگهبان
@@@@@z
در پی برجام و تدبیر و امید
اولین محموله از خارج رسید
تا که این نوزاد چشمان را گشود
دور خود سهمی از این محموله دید
بعدِ چندی لیک این بسته زبان
از چنین خواب و خیال خوش پرید
چون که با امداد غیبی ظاهرن
غیب شد محموله با لطفی مزید
@@@@@z
با من پدرت گمان كنم بد شده است
در دادن تو به من مردد شده است
از مادر تو دليل را پرسيدم
گفتش كه صلاحيت تو رد شده است
گفتم كه گناه من چه باشد؟ ،گفتا
بي پولي تو عيب مشدد شده است
در خواست تجديد نظر كردم، گفت
پررويي تو فراتر از حد شده است
گويي پدرت رفيق با جنتي است
كاين گونه به راه من تو سد شده است!
@@@@@z
چه خوشحالم که از امروز دیگر
ناهار و شام من آماده باشد
منو دارد تمام طول هفته
گَهی مخصوص گاهی ساده باشد
کنار خانه ام تا هفته ی بعد
ستاد شخص ِآقازاده باشد
ستاد انتخاباتی که هر روز
برای روح من سنباده باشد
ولیکن بابت شام و ناهارش
به قلبم مهر او افتاده باشد
نمی دانم ولیکن جمعه ی بعد
کسی رأیی به او هم داده باشد!!؟
@@@@@
غذای انتخابات:
به قربان فضای انتخابات
بمیرم من برای انتخابات
ندارد فرق اصلاح و اصولش
مرا کشته غذای انتخابات
*****
یک ماه به تومرغ و پلو می دادم
شیشلیک و کباب و سوپ جو می دادم
در جمعه ی آخری ندادی رأیم
ای کاش به تو «آب زیپو» می دادم
******
هزاران پرس از شیشلیک و جوجه
به ناف مردم این شهر بستم
ولی در جمعه هنگام شمارش
فقط هشتاد رأی آمد به دستم
@@@@z
با عرض معذرت از زنده یاد استاد معینی کرمانشاهی
زبان حال یکی از نمایندگان مجلس:
می روم دامن کشان، من دگر از پارلمان
از بهارستان دگر، می روم بشکن زنان
رفتم که رفتم رفتم که رفتم
از من ِ بیچاره بگذر،از من و این مایه بگذر
هر چه بردم هر چه خوردم ، بی خبر رفتم که رفتم رفتم که رفتم
یک زمین خوار قطورم،رانت خواری نو ظهورم
هر چه بردم هر چه خوردم ، بی خبر رفتم که رفتم رفتم که رفتم
با دو تا جیب گشاد،چند پرونده فساد
بی صدا بی صدا بی صدا رفتم که رفتم، رفتم که رفتم
من نگویم که به مرثیه ی من گوش کنید
بهتر آن است که از بیخ فراموش کنید
وکلا را بگذارید بچاپند همه
« مصلحت نیست » که این خوردنو !! خاموش کنید
@@@@z
حرام دیگری از سوی آقا
به ما ابلاغ شد با فاز بالا
تشکر از وجود نازنینش
که حل کرده به خوبی مشکل ما
ولی ای کاش در تحریم هایش
دهد یک جور رانت و رشوه را جا
عبور از مرز پاکی و صداقت
ندارد ارزش تحریم آیا؟!!
@@@@@@
زبان حال یکی از عزیزان مختلس!:
بروید شکایت بکنید:
«شهر باید به من مختلس عادت بکند
برود هر که دلش خواست شکایت بکند»
بله البته بدان که نگزد ما را کک
تا که یک قوّه ی مخصوص حمایت بکند
دژ محکم شده در دور و بر ما برپا
و قراول ز پس و پیش حفاظت بکند
هر چه بُردیم و نشستیم و دو لُپی خوردیم
قوۀ ی کس نبُود فکر سعایت بکند
من برای وطن البته که خون خواهم داد
آن زمانی که دلم میل حجامت بکند!
می تواند که به من اخم کند هر شخصی
لیک باید که در این کار شهامت بکند
غصه ی مام وطن کشته مرا از پس و پیش
کشته کی بهر خودش دعوی نعمت بکند؟
هر چه بُردیم بدان حق زن و بچه ی ماست
آدمیزاده نباید که حماقت بکند
آن چه خوردیم به دیگر رفقا هم دادیم
کَس نباید که به یک دوست خیانت بکند
سفره چون پهن شود با رفقا باید خورد
باید انسان همه جا فکر رفاقت بکند
باز گویم به تو «جاوید» من این لُب کلام :
«برود هر که دلش خواست شکایت بکند»
@@@@@@
در حکایت شباهت تعدادی از افراد به احمدی نژاد :
برای شادی ماها ،خداوند!
کپی فرموده از رویش دو سه تا
اگر خود منع شد از انتخابات
خدا را شکر که هستند این ها
یقین دارم اگر که جای محمود
شود هر یک از این سه کان دیدا
نه یک تپه به چیز آلوده گردد!!
نه لولو می رباید آن ممه را
بماند در امان کلّ ِ خزانه
به لطف او نگیرد بابکی پا
نخندد عالمی از تُرهاتش
نگیرد بین دنیا جنگ و دعوا
شتر با بار آن کی می شود گم؟
شود حتی دکل مفقود آیا؟
اگر حتی هویجی جای او بود
گل و بلبل نمی شد کشور ما!!
بکش «جاوید» پس زیپ دهان را
نکن این رازها را هم هویدا
@@@@@@
در حکایت سیلی خوردن مادر فومنی از دست مامور شهرداری:
بخور سیلی چرا که رانت خواری
ودر هر اختلاسی دست داری
بخور مادر سزای تو همین است
دروغ تو ندارد اعتباری
چرا که خوب می دانم که هر روز
نشسته پول ها را می شماری
تو در ظاهر فقیری ساده هستی
ولی داری حقوق ِبی شماری
بخور سیلی که حقّت بیش از این است
چرا که جاعل پوند و دلاری
هر آن چه نفت بوده روی سفره
هاپولی کرده ای بی شرمساری
بخور سیلی ولی دم برنیاور
چرا که هرزه و بی بند و باری
به من گفته شده هر سد معبر
برابر هست با صد رشوه خواری
اگر که قافیه گردیده تکرار
نکن از چشم هایت اشک جاری
کسی که سد معبر کرده حتمن
بُود جانی وَ یا دزد فراری
به حکم ماده ی شصتاد قانون!
زدم سیلی که تا دم بر نیاری
فضولی را بکن تعطیل «جاوید»
وگرنه می زنم یک مُشت ِ کاری
که روزی چارصد شعر ِ قصیده
سُرایی تو ز حُسن شهرداری
@@@@@@
در حکایت جلوگیری از سخنرانی علی مطهری در مشهد:
بدون اخذ ویزا یا روادید
نشاید رفت مشهد ای برادر
و بی اذن «هدی» حتی کبوتر
ندارد جرئت پرواز دیگر
******
از محمود به باراک:
باراک جون ای به قربان نگاهت
فدای صورت صاف و سیاهت
شده گرچه که سوراخ دعا گم
ولی بر حال زارم کن ترحم
برای خرج و دخل انتخابات
به جان آن گل رویت زدم قاط
بیا لوطی گری کن پولها را
بده تا من کنم خرج عطینا
تعهد می دهم بعد از وفاتت
زبانم لال فردای مماتت
بغل گیرم به گرمی مادر تو
ببوسم روی ماه خواهر تو
#محمد_جاوید
@javidtanz
جناب اشکنه خور زیپ را بکش لطفن
ز تُرّهات تو کس نیست در جهان ایمن
اگر سکوت کنی کس نگویدت گنگی
به هر مقوله نشو کاردان و اهل فن
نبر تو نام بزرگان به خُردی ای غافل
که می شود ز تو آسفالت سازوکار دهن!!
......
من با هجو موافق نیستم ولی بعضی وقتا شکرخوری ایشون باعث میشه که قاط بزنم شما به دل نگیرید!
#محمد_جاوید
@javidtanz
روح الله حسینیان:
1_آخه بابا جون ما خودمان والله یک زمان قاتل بودیم
2_ما انقلاب نکردیم که ایران را آباد کنیم:
بله جانم در این رشته تویی تک
در این نکته ندارد هیچ کس شک
که تو مانند یک قصاب ماهر
کنی سر را ز دست و پاچه منفک
#محمد_جاوید
telegram.me/javidtanz
میرحسین موسوی صحبت های باهنر را دروغ خواند:
هر چند به زعم او و دلواپسیان
اسلام عزیز دائمن در خطر است
اما به دلیل زهد و تقوی زیاد!!
در حرف دروغ این عمو «باهنر» است
#محمد_جاوید
telegram.me/javidtanz
پیام علم الهدا به کیمیا علیزاده پس از گرفتن مدال برنز:
زدی با این مدالت توی پوزم
چنان که شد جدا از معده ...!!
ز دست این همه بی بند و باری
بگو که تا به کی باید بسوزم؟
.....
با عذرخواهی بابت اون سه نقطه!
#محمد_جاوید
@javidtanz
روحانی: هرکسی که صبح بیدار میشود و یک تریبون پیدا میکند نمیتواند قانون گذاری کند:
ایام به کام و وضع نورانی شد
این معجزه از کلید روحانی شد
هر کس که سحر خیز بُود پیروز است
چون کشور ما حسین قلی خانی شد
پ.ن:در کشور حسین قلی خانی شاعر هم وزن شعر را رعایت نمی کنه!!
#محمد_جاوید
telegram.me/javidtanz
من+حافظ:
اگر چه گفت حافظ مصرع زیر:
«سرت سبز و دلت خوش باد جاوید»
ولی از دید شیخ شهر هرگز
نباید شادمانی کرد و خندید
ثواب آن کس بَرَد در روز محشر
که زیر منبر این شیخ گریید
#محمد_جاوید
@javidtanz
در هفته ی دولتیم و مردم سر ِ کار
دولت شده بازیچه ی دست اغیار
چون شاه خراسان شده فرمانده ی او
امید خود از دولت تدبیر بدار
#محمد_جاوید
@javidtanz
حافظ+من:
«دیشب به سیل اشک ره خواب میزدم»
در خواب ناز وصله به جوراب می زدم!
***
« خوش است خلوت اگر یار یار من باشد »
هر اتفاق که افتاد کار من باشد
***
« در نمازم خم ابروی تو با (در) یاد آمد»
خسته ام از تو و ابرو و قضاهای نماز
***
«اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را»
چه بهتر ، ورنه خواهم رفت سوی دختر رشتی
***
«دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند»
چون جوابی نشنیدند همه برگشتند
از آرشیو:آبان 92
#محمد_جاوید
telegram.me/javidtanz
در حکایت برخورد فیزیکی قاضی پور با خبرنگار روزنامه ایران:
از تو دو تا سوال و از من دوتا کشیده
از تو بیان آرام از من دهانْ دریده
الحق به کل تاریخ جز در ولایت ما
آزادی بیانی این گونه کس ندیده
گفتم جناب قاضی تنها نرو به قاضی
جز تو کسی چنین بر کار خبر سه نقطه!!
#محمد_جاوید
@javidtanz
محسن قرائتی: در هر كشوري كه دانشگاه بيشتر است، آمار فساد هم بيشتر است :
شاخ می روید به روی کله ام
از سخن های دقیق شیخ شهر
مرغ پخته می زند لبخند شوق
چون که در علم است محسن اِند دهر
@javidtanz
شیخ محمد حاکم دبی در دیدارهای بدون خبر و هماهنگ نشده با میز های خالی مدیران ارشد بعضی از ادارات مواجه شد و 9 نفر از آن ها را برکنار کرد:
خدا را شکر که در کشور ما
مدیران دائمأ مشغول کارند
همیشه پشت میز خود نشسته
بدون میز چون بی اعتبارند
به آن چسبیده محکم مثل سیریش
مثال اسب هم بر آن سوارند
ز درگاه خداوند تبارک
سلامت را برایش خواستارند *
و در هر ماه در فیش حقوقی
رقم ها را به دقت می شمارند
اگر تعداد شان شد کمتر از ده
ز فرط درد و غصه جان سپارند
به کام یک مُفتش مثل «جاوید»
چنان زقوم یا که زهر مارند
و لی ای «شیخ ممد» مطمئن باش
در این کشور مدیران عشق ِ کارند
* پ.ن: یک وقت خدای نکرده فکرتان جای بد نره ، منظور دعای سلامت برای میزشان است
#محمد_جاوید
@javidtanz
صفحه اینستاگرام امیر تتلو 3 میلیون فالوور(دنبال کننده)دارد:
ای آن که شدی لایک زن پیج تَتَلّو
آن مرد که برده ست وقار و ادب از رو
چون چاک دهان باز کند،می شود اخراج
صد فحش از آن تا بزنی پشتک و وارو
هر حرف چرندش به مزاق تو بُود خوب
از دید تو خوشتیپ شده حضرت لولو
هستی تو اگر بر سر ِ پیمان خودت باز
شاید که نیاز است تو را دکتر و دارو
#محمد_جاوید
@javidtanz
سعید مرتضوی:من در تامین اجتماعی صلواتی کار می کردم:
کردم همه جا کار فقط با صلواتی
مزدم شده محدود به تنها صلواتی
شد بسته به حکمم اگر انواع جراید
احکام ز سویم بشد انشا صلواتی *
اعدام اگر شد کسی از بابت حکمم
وَالّللّله که آن حکم شد امضا صلواتی *
هر چیز که گفتند ز کهریزک و این ها
از پایه دروغ است به مولا..،...صلواتی
در بیمه اگر خوردم و آب از پس آن رفت
آمد به لب البته در آن جا صلواتی
در فیش حقوقم اگر ارقام نجومی است
بر تک تک شان خوانده ام اما صلواتی
من معتقدم هر که بخواهد بخورد چیز
باید بخورَد چون روش ما صلواتی *
گوید صلوات از جهت یُمن و تبرک
بعدش بکند یکسره حاشا صلواتی *
«جاوید»بکن پند مرا با دل و جان گوش
دَر کن ز خودت شعر ولی با صلواتی
پ.ن: در مصرع هایی که با * مشخص اند صلواتی با (یاء) نسبت خوانده شود
#محمد_جاوید
@javidtanz
امام جمعه مهریز:کسانی که به کنسرت می روند شهوت پرست و عیاش می شوند:
خوری گر مال مردم را به آنی
و یا این که شوی مرتد زمانی
بدزدی روز روشن از فلان بانک
تمام پول های بی زبانی
گذاری مُهر داغی بر جبینت
که جزء ِ زاهدان شب بمانی
و یا مانند آن تحفه تپانی *
«جهانی را درون استکانی»
بگیری دستمال از نوع یزدی
که تا صاحب شوی فیش کلانی
زمین از شهرداری نصف قیمت
به دست آری به طور ناگهانی
و پول نفت را خرج عطینا
کنی آن گونه که خود در بمانی
به هنگام سخنرانی دو صد کذب
ز سوی شخص پیغمبر برانی
به امضایت شود صد جوخه اعدام
به جرم راندن حرف و بیانی
بوُد بهتر از این که مشتی «جاوید»
رَوی کنسرت های آن چنانی
پ.ن:مدیونید اگه فکر کنید منظور از تحفه معجزه ی هزاره سومه!!
#محمد_جاوید
@javidtanz
در حکایت استفاده ی ابزاری بعضی ها از چادر،حتی روی تخت بیمارستان:
امروزه بَبَم زیاد باید چرخید
در یک خط و امتداد باید چرخید
هر جا که هوا پس است یا طوفانی است
بر طبق اصول باد باید چرخید
@javidtanz
اوراقی:
پسر گفتا پدر را ، جان بابا
ز بیکاری شدم دپرس به مولا
لیسانسم را گذارم درب کوزه؟
و یا باید بَرَم آن را به موزه؟
پدر گفتا که ای فرزند بیکار
کنم راه تو را هموار ِهموار
بیا بنشین برایت تا بگویم
و با طرحی علاجت را بجویم
چنان طرحی که می سازد تو را خوب
کند وضع تو را البته مطلوب
به یاری خدای حی سبحان
بزن اوراقی اعضای انسان
شروع کار هم سرمایه ات را
کنم جان پسر بهرت مهیا
خودم دارم سه چارتا عضو اوراق
که یا جفتند یا هم یکه و طاق
ز هر چیزی دو تا دارم ،یکی را
ببر بی هیچ جنگ و هیچ دعوا
دهم یک دانه کلیه با یکی گوش
بِبـَر نصف کبد یک چشم هم روش
در اوضاعی که از خوردن معافی
بود نصفی ز معده هم اضافی
و چون در سفره ام قوت و غذا نیست
دلیل بودن دندان من چیست؟
بکش ده بیست تا دندان من را
که تا اوراقی ات گردد سر ِپا
من ِ بیکاره یک دستم اضافی ست
و یک پا هم برای بنده کافی ست
میان ِ دوستان پیر و پاتال
شود هر قطعه ای پیدا به هر حال
وچون پای پدرنزدیک گور است
دوباره نیز اجناس تو جور است
شود اوراقی ات تکمیل تکمیل
خودت هم از خوشی پاتیل پاتیل
خریداران و دلالان اعضا
به پایت پول می ریزند بابا
شود کمپانی ات مشهور ِ مشهور
بُود چشم بد از اوراقی ات دور
پسر بر طرح بابا آفرین زد
خودش را از خوشی روی زمین زد
سپس «جاوید» را گفتا توِ چاق
بده ما را دو سه تا جنس اوراق
که تا باشم دعاگویت به کرات
ثوابش را بکن هدیه به اموات
#محمد_جاوید
@javidtanz
تبريك:
تبريك به تو كه بعد از اين هم
يك نقطه براي خواب داري
تبريك كه چار سال ديگر
بر كرسي سابقت سواري
نه قرص ديازپام خواهي
نه دوغ براي خواب راحت
بر صندلي خودت فرو رو
چون هست زمان استراحت
گاهي به صداي زنگ مجلس
از خواب خوشَت كمي رها شو
احسنت بگو به هر چه گفتند
در خدمت خلق خود فنا شو
گاهي تو براي عرض اندام
با دولت خود مخالفت كن
گر خسته شدي از اين همه كار
در وايبر و وات ساپ چت كن
تبريك به تو كه دوره ي قبل
از خواب ركورد را شكستي
در موقع نطق ِ قبل ِ دستور
مردانه دهان خويش بستي
تبريك دوقبضه را ز»جاوید«
آقاي وكيل شو پذيرا
اين دوره مشابه ِ گذشته
تو باز دهان خود مكن وا
****
قدردانی ملکه ی انگلیس از مردم تهران:
مردم تهران تشکر،مرحبا
چون که اول شد در آن جا لیست ما
تا شما باشید پشتیبان من
من نمی ترسم ز مار و اژدها
پس دعاهای من ِ روباه پیر
باد از لندن به همراه شما
****
دعای دلواپسان:
اليزابت الهي كور گردي
به نزد شوهرت منفور گردي
ز مجلس دور كردي جمع ما را
الهي كه ز كاخت دور گردي
به دستور تو تق ما در آمد
دچار وصله ي ناجور گردي
خمار آلود كردي دوستان را
اسير منقل و وافور گردي
فنا دادي همه دلواپسان را
دچار ضربه ي ساطور گردي
تو دادي نان ما را دست «اكبر»
الهي گشنه و رنجور گردي
تو كه ما را چنين دق مرگ دادي
بزودي رهسپار گور گردي
بگو «جاويد» با اين روبه پير
دچار غده و تومور گردي
پ.ن: ظاهرن منظور این کاندیدای محترم از شوری جون همون مجلس شوراست
***
روز جمعه عزیز و دردانه
نورچشمیم و سرور خانه
روز شنبه که خر ز پل رد شد
باز خار و خسیم و بیگانه
*******
باز هم سروریم تا جمعه
ملتی برتریم تا جمعه
باز هم اندکی ز آزادی
بهره ای می بریم تا جمعه