زنگ آخر بود !
آماده شده بودم که برم خونه ، دوستم گفت: تو نمی یای؟
گفتم:کجا؟
گفت: کلاس وبلاگ نویسی!
گفتم نه با با!مگه من وقت دارم؟!
تازه با اینترنت و این چیزها هم زیاد آشنا نیستم!
بعدش چند دقیقه فکر کردم و با خودم گفتم که حالا این جلسه رو آزمایشی می رم
اگه خوشم اومد وخیلی سخت نبود ادامه می دم !
خلاصه اون جلسه رو رفتم !
وقتی وارد کلاس شدم ، فضای کلاس و صمیمیتش خیلی به دلم نشست!
بعد از اولین کلاس هدفم مشخص شد و تصمیم گرفتم
در برنامه ی هفتگی ام
چند ساعتی رو برای این کلاس باز کنم!
الآن تقریباُ دو ماه از اون تصمیم می گذره!
و الآن کلاس وبلاگ نویسی یکی از مفید ترین و
پر هیجان ترین کلاسهای من است
و از همه ی کسانی که در این مدت به من کمک کردند تشکر می کنم!
مخصوصآ خانواده عزیزم
و استاد مهربانم ودوستان خوبم و کسانی که به وبلاگ من سر زدند !
واین تصویر رو بهشون هدیه می دهم:

