استاد من

همیشه به موقع سر کلاس حاضر می شد!

تمام ثانیه های زندگی معنا و مفهومی جدید و تازه برای او داشتند!

اهل خانه ساعت شان را بر طبق برنامه های او تنظیم می کردند!

نمی دانم چرا ولی هر گاه واژه ی نظم و برنامه ریزی به گوشم می رسد

تصویر او در ذهنم مجسم می شود!

زیرا او کسی بود که به تک تک دستورات پیشوایانش عمل  کرد!

آری او مسلمان و شیعه ی واقعی بود...


ميلاد


سلام بر فرياد رس درماندگان !

سلام بر فرمانرواي دلها!

همان آقايي كه هر گاه در كوچه پس كوچه هاي زندگي

به بن بست مي رسيم صدايش مي كنيم !

و جوابش را با گوش جان مي شنويم!

ميلاد امام موسي بن جعفر (عليه السلام )را

به تمامي دوستداران ايشان تبريك مي گويم!

كتاب تاريخ

اگر از سرهايمان كوه ها

واز خونهايمان درياها بسازند!

نخواهيم گذاشت  فردا فرزندانمان در كتابهاي تاريخشان  بخوانند:

امام خامنه اي را تنها گذاشتند!!


تقديم به دوست عزيزم



 دوست عزيزم !

هر كه هستي فرقي نمي كند!

دانشجو يا طلبه!

مهم اين است كه هدف همه مان يكي است،

یعنی رسیدن به قله های علم ودانش!

پس بیا در کنار یکدیگر به سوی آسمان پرواز کنیم...

هفتاد ودو يوسف

هر صبح و شام گريه مي كند!

ديگر خواب و خوراك برايش باقي نمانده است!

از او علت اين همه عزاداري و آه و اشك را مي پرسند!

مي گويد  مگر نمي دانيد كه يعقوب نبي يك يوسفش را از دست داد

و آنقدر بر فراغ او گريست كه چشمانش نابينا شد!

حال من چگونه چنين نكنم در حالي كه

در يك روز هفتاد و دو نفر از نزديكان و عزيز ترين كسانم   را از دست دادم!

شهادت امام سجاد (علیه السلام را به تمامی

شیعیان ایشان تسلیت عرض می نمایم...


کلاس پر هیجان

زنگ آخر بود !

آماده شده بودم که برم خونه ، دوستم گفت: تو نمی یای؟

گفتم:کجا؟

گفت: کلاس وبلاگ نویسی!

گفتم نه با با!مگه من وقت دارم؟!

تازه با اینترنت و این چیزها هم زیاد آشنا نیستم!

بعدش چند دقیقه فکر کردم و با خودم گفتم که حالا این جلسه رو  آزمایشی می رم

اگه خوشم اومد وخیلی سخت نبود ادامه می دم !

خلاصه اون  جلسه رو رفتم !

وقتی وارد کلاس شدم ، فضای کلاس و صمیمیتش خیلی به دلم نشست!

بعد از اولین کلاس  هدفم مشخص شد و تصمیم گرفتم

در برنامه ی هفتگی ام

چند ساعتی رو برای این کلاس باز کنم!

الآن تقریباُ دو ماه از اون تصمیم می گذره!

و الآن کلاس وبلاگ نویسی یکی از مفید ترین و

پر هیجان ترین کلاسهای من است

و از همه ی کسانی که در این مدت به من کمک کردند تشکر می کنم!

مخصوصآ خانواده عزیزم

و استاد مهربانم ودوستان خوبم و  کسانی که به وبلاگ  من سر زدند !

واین تصویر رو بهشون هدیه می دهم:


به كجا مي رود؟



كارواني در دل صحرا در حال حركت است!

به كجا مي رود؟

از كجا مي آيد؟

كودكاني خسته و پريشان!

زناني رنجور و داغديده!

در اين ميان بانويي به چشم مي خورد، از همه پريشان تر!

از همه رنجور تر!

هراسان در حال دويدن است!  كودكان را سر شماري مي كند!

دختركي جامانده است!

فقط خدا مي داند پاي كدام بوته به خواب رفته است

خواب چه مي بيند؟!

خواب بعد از ظهر خونين!

بدن هاي بدون سر...!

آتش در ميان خيمه ها...!

هلال ماه


دیشب از هلال ماه پرسیدم که چرا قامتت خم است ؟!

آهی کشید و گفت که ماه محرم است !

گفتم :مگر چیست محرم؟!

با ناله گفت:ماه عزای فرزند شریف ترین مخلوق است!


شب سرد

شب بسيار سردي بود، مريم تا صبح بيدار ماند.

از پدرش پرستاري مي كرد،

و هرگاه پدر  به خواب مي رفت كتابش را باز مي كرد و صفحاتي از آن را  مرور مي كرد.

بلآخره صبح  فرا رسيد!

مريم داشت خود را براي رفتن به جلسه ي امتحان آماده مي كرد،

ناگهان صداي پدر را شنيد كه او را صدا مي كرد!

خود را شتابان به پدر رساند!

حال پدر خيلي وخيم شده بود!

با اين اوضاع معلوم نبود مريم به موقع سر جلسه ي امتحان برسد،

بعد از مدتي كمي حال پدر بهبود يافت،

او براي رفتن به جلسه ي امتحان به راه افتاد

اما هنگامي رسيد كه در سالن امتحانات را بسته بودند!

مريم ناراحت وغمگين به خانه برگشت،

اما در انتهاي قلبش شيريني و حلاوتي احساس مي كرد!

چون به پيروزي و موفقيت حقيقي دست يافته بود!


روز همه

  امروز روز خانواده است،

روز مهرباني ،

روز آرامش،

روز دوست داشتن

روز  همه ي كساني كه به  زندگي اميد وارند

راستي ! روز تون مبارك!



 راستي شما مي دونيد چرا اسم امروز رو  روز خانواده گذاشتن؟!

بابا

مشقش را دير نوشت.

وقتي زباله گردها ،زباله ها را مي گشتند و با هم گپ مي زدند،

او نمي دانست صداي پدرش ، لاي همين صداها و

پشت بوي متعفن زباله هاي همين خيابان و همه خيابان ها گم شده است.

مادرش گفت: بابا كارمند يه شركته...

و معلم مي گفت: به پدرت بگو بياد انجمن اولياء و مربيان...

وبابا فقط يك زباله گرد بود ،كه شب ها با خودكاري كه از

لاي زباله ها پيدا كرده بود، مشق دخترك را امضا مي كرد

و زيرش كج و معوج مي نوشت آفرين!

(برگرفته از مجله خانه خوبان


يادمان مي رود




ده چيز كه امروز به خاطر آن ناراحتيد

ولي ده سال ديگر به يادشان نخواهيد آورد!

1_غلط املايي كه در نامه پستي نوشتيد.

 2 _آدمي كه امروز موقع رانندگي به شما فحش داد!

3 _لنگه جورابي كه وقتي مهمانتان  آمد روي دسته ي

صندلي آشپز خانه بود.

4_آرايشگري كه سرتان را خراب كرد!

5 _چند ميوه كه ميوه فروش با رندي همراه

ميوه هاي ديگر به شما فوخت.

6_رفتن برق وقتي داشتيد برنامه مورد علاقه تان را تماشا مي كرديد.

7_دستگاه رايانه شما وقتي كه امروز  درست وقتي

كار عجله اي داريد ، حسابي قات زده است!

8_ هزار تومان اضافه اي كه اشتباهي به راننده تاكسي داديد.

9_بچه اي كه بهتان زبان درازي كرد!

10_تاخير چند دقيقه اي كه دوست تان هنگام قرار

ملاقات با شما داشت.

هادي دين



ميلاد غريب ترين  ستاره ي اسمان ولايت ،

پدر بزرگ امام زمان( عجل الله تعالي فرجه)،

هادي راه دين و معرفت،

را به تماي شيعيان تبريك مي گويم.