یاد امام و شهدا


قدم می زنم...
چهره ی شهر تغییرکرده...
این تغییر زیر پوستی نیست که نشه دید؛ دیگه کاملا میشه تغییر رو احساس کرد
آیا همیشه تغییر خوبه؟
قدم میزنم...
من اینجا شور وشوق زتدگی رو میبینم اما توقالب این دنیایه خاکی
گاهی دنیایی شدن باعث میشه بایدهارو زیر پا بزاری
بایدها، ارزش ها ...
دخترای امروز، مادرای فردان، پسرای امروز، پدرای آینده ان

قدم می زنم...
قدم می زنم...

کاری از دست من بر می یاد؟
نه!!!
یادم میاد که منم تغییر کردم
خدایا! مدیونم
این روزا بیشتر از همه احساس دین می کنم
خدایا! مدیونم
مدیون خون شهیدی که ریخت تا من زندگی کنم
تا من درست زندگی کنم

بازهم حرف از صداوسیما


امروز که سخنان مقام معظم رهبری را از سایت خودشون می خوندم. یاد همه نقدها و گله گذاری ها ازصداوسیما

 
افتادم.

امام خامنه ای در جمع اعضای خبرگان رهبری می فرمایند:

صدا و سیما یك مجموعه پیچیده فنیِ هنریِ سیاسیِ سازمانی است ومسئولان صدا و سیما افرادی خوب، متدین و

پایبند به ارزشها هستند اما توقعات و انتظارات نیز از صدا و سیما بسیار بالاتر است

رهبر انقلاب اسلامی برآورده شدن انتظارات ازصدا و سیما را منوط به نگاه بلندمدت مسئولان آن و پرهیز از

نگاههای مقطعی و كوتاه مدت دانستند.

خواستم بگم، یادمون باشه که مسئولان صداوسیما متدین و قابل احترام هستند و در کنار همه نقدهایی که به

عملکرد اونها وارد هست اما رعایت احترام و ادب نویسندگی در نقدهامون فراموش نشه .

انتظارات جامعه دین مدار از صداوسیما انتظارات به جا و به حقیه که بر آورده شدن اون طبق فرموده

امام خامنه ای
منوط به نگاه بلند مدت مسئولان است

پرکاهی تقدیم به آستان کبریایی الله

چقدر زیباست که یه انسان به این نقطه رسیده باشه که پرکاهی در مقابل عظمت خداست.

شاید ما هم اینو بدونیم، اما قشنگ اینه که بدون اینکه نوشته ای تورو به این نتیجه رسونده باشه

خودت به این فکر کرده باشی.

به این نتیجه رسیده باشی.

این جمله ی یه شهید روی سنگ قبرشه.

شهید مصطفی احمدی روشن هم قبل از شهادتش از خونواده خواسته بود، همین جمله رو

روی سنگ قبرش بنویسیند.

مردان خدا چه زیبا می اندیشیده اند.

وقتی اینو شنیدم دلم گرفت. یاد جمله امام خامنه ای در مورد این شهید می افتم که به

خونواده ی ایشون می قرمایند: شهید شما دو ویژگی رو باهم داشت؛ علم و ایمان

ماهم داریم درس می خونیم اما آیا علم داریم؟

آیا ایمان داریم؟

نشانه های عالم چیه؟

نشانه های مومن چیه؟

فقط اینو بدونیم که هر جایی که هستیم، تو هر پست و مقامی که قرار داریم باید بهترین کار رو

برای رضای خدا انجام بدیم.

وظیفه شناسی....

چیزی که این روزا توی وجود من کمرنگ شده.

نمیدونم چرا اینروزا از هر چیزی این نتیجه رو می گیرم.

شاید واقعا به وظایفم نمیرسم!!!!



 پی نوشت :



به روی سنگ قبرم اسمم را ننویسید، می خواهم همچون دهها شهید دیگر گمنام باقی بمانم؛ اگر خواستید فقط این جمله را بنویسید: پرکاهی تقدیم به آستانه کبریایی الله
شهید غلامرضا صفا

بعد از تو


بعد از تو خاطرهایمان هرگز نیاسود

بعد از تو ، امت در غمت صاحب عزا بود

بعد از تو، ای یار ضعیفان، قصه ما

غم بود و حرمان بود و درد تازیانه

یا کنج زندان، یا اسارت، یا شهادت

آزارها و حمله های وحشیانه

بعد از تو، اولاد علی، آواره گشتند

بر خون سجود آورده و در خون نشستند

بعد از تو، ما ماندیم و غوغای سقیفه

بعد از تو، ما ماندیم، با زهرای مظلوم

آن چهره ای که بارها بوسیده بودی

آزرده و سیلی خور دست ستم شد

در کوفه محراب علی گردید گلگون

صحرای سرخ کربلا  رنگین شد از خون

بعد از تو فرزندان زهرا کشته گشتند

لب های قرآن خوان و حقگوی" حسین" ات

آماج ضربت های چوب خیزران گشت

یار وفادارت، " ابوذر"

چون عاشقان، در غربت تبعید، جان داد

" عماریاسر"  کشته گردید

فریادهای " مالک اشتر" فروخفت

بیدارهامان بر فراز دار رفتند،

ای بنده خوب خداوند!...

بعد از تو ما ماندیم و میراث شهیدان

بعد از تو ما بودیم و خیل سوگواران

رفتی تو، ای تندیس اخلاق و فضائل

از عقل کامل!

رفتی ولی ما را به دست غم سپردی

یادت گرامی باد، ای یاد معطر

ای نامت احمد،

نامت بلند و جاودان باد،

ای « محمد»

جواد محدثی


غدیر





عید بر عاشقان مبارک

ایام جوانی

به نقطه ای دور خیره مانده بود، چشمهایش می گفت که به چیزی می اندیشد که در دوردست های ذهنش

نقش بسته است.

قطره اشکی بر گونه اش چکید.

آرام آرام زبان به سخن گشود.

می گفت : یاد روزهای گذشته، یاد ایام جوانی افتاده است.

 می گفت : سرمست و شاد بودم.

می گفت : مست غرور و ....

اما ......

اما اکنون چیزی از آن روزها باقی نمانده، ایامی که باید تلاش می کردم، ایامی که باید می ساختم و آباد

می کردم، تنها به شادی غریبی گذشت که اکنون حسرتش مانده است.

به اینجای قصه که می رسم یاد حرفهای قشنگی می افتم.

« در هر حال به گونه ای عمل کنید که هیچگاه حسرت گذشته را نخورید »

یاد سخن گهربار امام خمینی( رحمة الله علیه) :

« تا جوان هستید می توانید یک کاری انجام بدهید، ریشه های فساد در قلب جوان ضعیف است........

اگر چنانچه این جوانی را در راه خدا بدهید و درراه خدا تلف بکنید، تلف نشده است و برای شما باقی است. »

حرفهای خوب بسیارند.

وقتی برای حسرت خوردن وجود ندارد.

جوان ! اکنون وقت عمل است.

مادر

دستان مادرش را گرفت، هنوز گرم بود.

هنوز هم می توانست گرمای وجود مادرش را حس کند.

آنها را بوئید،بوسید و به سینه چسبانید.

مادرش را در آغوش گرفت. یاد روزهای خوب کودکی افتاد، روزهایی که آغوش گرم مادر، مأمنی آسوده

برایش بود.

آرام مادرش را صدا کرد :

مامان

مامان توروخدا پاشو.

مامان قول میدم دختر خوبی باشم.

مامان قول میدم زود زود بهت سر بزنم.

صدایی نشنید.

آرام آرم گریست.

خاطرات کودکی اش یک یک از مقابل دیدگانش می گذشت.

مامان منو تنها نذار.

مامان منو ببخش این ماه سرم خیلی شلوغ بود.

مامان منو ببخش نتونستم بهت سر بزنم.

صدای کودک دلبندش بلند شد .

برخواست او را در آغوش گرفت، کودک آرام شد.

به خودش فکر کرد که هنوز به آغوش مادرش محتاج است .

به آغوش گرمی که می تواند، آرامش کند.

چقدر می خواست به مادرش خدمت کند.

چقدر می خواست جبران کند.

اما دیگر نبود.

دیگر نداشت.

قدر نعمت هایمان را بدانیم.

جمکران

دلش نمی خواست مسجد را ترک کند. دوباره داخل مسجد شد، اطراف رانگاه کرد، قدمی زد، سرش را

 به در مسجد تکیه داد و گریست.

شانه های لرزانش و اشکهای بلورینش را دوست دارم.

این اشکها حکایت از دلتنگی غریبی دارد.

برگشت و اطراف را دوباره نگاه کرد.

امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف)! چه خونه با صفایی دارین، دلم نمیخواد از اینجا برم، چون

معلوم نیست که دیگه کی برگردم.

وقتی می اندیشید که دعوت شده است، بیشتر بی تاب می شد.

اما چرا ؟

چرا اینقدر بی تابی؟

مگر نه این است که حضور در خانه امام مهربانمان، باید آرامش را به وجودمان هدیه دهد.

جایی که او آنجا را دوست دارد و نظر لطفش به آن بسیار است.

این بی تابی و بی قراری برای چیست ؟

آری، می ترسید که برود و لحظات خوب زیارت تکرار نشود.

خدایا! اگه خوبات با اسم امامشون اشک می ریزند و صداش می کنند.

من گنبد و گلدسته می خوام.

خدایا! اگر خوبات با نام شما آسمونی میشن.

من آسمون می خوام.

خدایا !

 من دلم آسمون میخواد.

آسمونی که مهدی فاطمه (سلام الله علیها) ستاره اونه.

خدایا !

من دلم زیارت می خواد، دوباره نصیبم کن.

آمین

سفر

شروع سالم خیلی زیبا بود.

به زیبایی شروع سال زهرا، دوست خوبم که با زیارت خانه خدا شروع شده است .

بهترین هدیه زندگیم در ابتدای این سال بود .

دیدار آیة الله زنجانی و حالاهم که قم دیدار آیة الله جوادی آملی

آیة الله زنجانی تقریبا صحبت های چند روز پیش، جلسه اخلاق صبحگاه رو کامل کردند .

تاکید بر احترام به پدر و مادر بعد از پرستش خدا

حجاب و حجاب و حجاب

بیداری در هنگام طلوع آفتاب و تلاوت قرآن در این اوقات

اهمیت همسر داری برای خانمها

اما همین حضور در محضر یک عالم بزرگوار که عمری رو صرف بندگی خدا کردند خودش خیلی عالی بود .

و حالا قم......

جمکران

حرم حضرت معصومه (سلام الله علیها )

برای من که بار اولمه که میرم قم ...............

یعنی اشک

یعنی دلتنگی

یعنی پرواز

وقتی فکر میکنم که قراره شب چهارشنبه جمکران باشم بی اختیار اشک می ریزم .

منی که چند وقتییه شدم سرباز امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف )

منی که چند وقتییه بهترین روزای زندگیمو کنار ریحانه ، زهرا توی خونه حضرت زینب (سلام الله علیها )

هستم .

در حالیکه لیاقت این نعمت ها رو ندارم .

کنار افرادی که بی ریا و صادقانه تلاش می کنن تا ما رشد کنیم و تربیت بشیم

خدا

خدا

خدا لطفش خیلی وقته که در حق من کامل شده

حالا نوبته منه


ادامه نوشته

برای مادرم زهرا (سلام الله علیها )

از ابتدای خلقتم چشم انتظار آمدنت بودم. خدا مرا که می آفرید و زمین و خورشید و ماه و بر و بحر را، اعلام کرد

که آفرینش شما، آفرینش همه چیز به طفیلی آفرینش پنج تن است که محور آن پنج تن « زهراست » 1



مادر جان ! در سالروز عروجت به سوی خدا ، لحظه های پر کشیدنت را مرور می کنم .

مادر جان ! در آن لحظه ها ، شانه های لرزان پدر را به خاطر می آورم ایشان ، در حالیکه از ما می خواست

آهسته گریه کنیم اما خودش سخت بی تاب شده بود .

مادر جان ! از خودم می پرسم وقتی پدر پهلوی شکسته ات را دید ، چگونه آرام گریست و شکیبایی ورزید .

مادر جان ! غم دوریت برای همۀ ما سخت بود .

حسن و حسین (علیهم السلام ) در گوشه ای از حیاط ایستاده بودند و آرام آرام اشک می ریختند

و من (زینب) ، نخستین لحظه های تنهایی و دوری از شما را تجربه می کردم . 

مادر جان ! من سوختم وقتی در خانه خدا ، در خانه قرآن، درخانه نجات، درخانه تو به آتش کشیده شد.

من در خود شکستم وقتی در بر پهلوی تو شکسته شد . 1

مادر جان ! پدر، غریبانه شما را به خاک سپرد و حتماَ همۀ اینها را شما بهتر از ما به خاطر دارید .

اما ، مادر پس از شما  غربت رهایمان نکرد و من خود شاهد عروج و پرواز هریک از اهل خانه بودم .


سالروز شهادت بزرگ بانوی اسلام ، حضرت زهرا (سلام الله علیها ) تسلیت باد .



1 ) برگرفته از کشتی پهلو گرفته از سید مهدی شجاعی


رمز و راز نیایش

 

دستان پاکش را رو به سوی خدا کرد .

قطرات بلورین اشک، روی گونه های سرخش غلتید . بار دیگر خدا را خواند .

احساس متضادی در درونش شعله کشید .

دیگر مرا دوست ندارد، اصلا فراموشم کرده است .

چیزی در درونش فریاد می زد .

نه ، خدا هیچگاه فراموشت نکرده و نمی کند .

به راهت ادامه بده، تو در پرتو لطف خدا هستی .

اما آرام نمی شد . به دنبال نشانه ای می گشت، نشانه ای که آرامش را به وجودش هدیه دهد .

و این نشانه را تنها اجابت دعایش می دانست .

اما خدا ، خدا خوب می دانست که بهترین برای او چیزی دیگر است .

جایی دیگر است .

فرصتی دیگر است .

بی درنگ اشک می ریخت . مضطرب و نگران پافشاری می کرد .

در حالیکه در آغوش خدا بود و این را خود نمی دانست .

او تنها به اجابت دعایش می اندیشید در حالیکه مصلحت چیزی دیگر بود .

یا مهدی (عج الله تعالی فرجه الشریف)


پنجره ها را باز کنید بوی بهار می آید

پنجره ها را باز کنید بوی بهار می آید .

گوش هایتان را به زمین بسپارید ، صدای پای بهار می آید .

زمین در حال نو شدن است .

نه ، زمین در حال زنده شدن است .

اِعْلَمُوا اَنَّ اللّهَ یحْیی الاْرْضَ بَعْدَ مَوْتِها قَدْ بَینّا لَکُمُ الاْیاتِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ  .(1)

و دعای لحظات نو شدن

یا مقلب القلوب ....

و دعای لحظات نو شدن

خدایا چنان پاکم کن که حال و هوایم بهاری شما باشد .

تا بهارم ، بهار باشد .

و دعای لحظات نو شدن

خدایا زمین را زنده کن .

زمینی که جز با آمدن مهدی آل محمد (صلی الله علیه و آله وسلم ) زنده نخواهد شد .

آمین


1 : سوره حدید ، آیه 17

انتخابات؛ خون تازه در پیكر انقلاب و نظام






پی نوشت : ( از بیانات مقام معظم رهبری )

ایستادن در صف رأی مجاهدت است

من توصیه‌ام به مردم در درجه‌ى اول این است كه بیایند وارد میدان انتخابات شوند، صندوقهاى رأى را پر رونق

كنند.خود این صفوفى كه ایستادند، ممكن است زحمت هم داشته باشد؛ در هواى سرد؛ یك ساعت - كمتر،

بیشتر - اما این مجاهدت است، این جهاد است؛ این زحمت پیش خداى متعال اجر دارد. بروند رأى بدهند

شهید نوشت:

روحیه انقلابی شهید کاوه و حضور همیشه در صحنۀ این شهید بزرگوار ستودنی است .

در زندگانی این شهید می خوانیم :

در زمان انقلاب، در پخش اعلامیه های امام و نيز در راهپیمایی ها فعالانه شرکت می نمود.

در دوران جنگ یک جوان 19 ساله بیش نبود که هدایت سه بعدفرماندهی تیپ ویژه شهدا را به عهده گرفت که

موفقیت ها و انجام عملیات های خارق العاده این تیپ باعث شد به لشکر ویژه ارتقا یابد.

شلوغی از جنس خرید عید


این روزها بازار مانتو ، روسری ، شلوار ، کفش ، فرش و پرده و ... داغ است !

مردم برای تامین نیازهای خود از یکدیگر سبقت می گیرند .

اما آیا واقعا خریدهای مردم از جنس نیازهای آنهاست ؟

یعنی یکباره این خیل عظیم جمعیت نیازمند مانتو و پیراهن و .... شده اند.

عده ای از مردم گمان می کنند که روزهای قبل از عید را حتما باید به خرید و نو نوار کردن خانه و البته خودشان

بپردازند .

جدای از این باورهای غلط رسانه ها نیز برای ترغیب مردم به سوی خرید های کذایی عید انصافا سنگ تمام

گذاشته اند .

آیا آموزه های دینی ما این رسم غلط را می پسندد ؟

آیا همه خریدهای عید لازم است ؟

اسراف و قناعت در کجای زندگی ما جای دارد ؟

امام علی (علیه السلام ) می فرمایند :

مَن عَقلَ قَنِعَ      كسى كه عاقل باشد ، قانع است            (  منتخب ميزان الحكمة :478  )

چه میزان از خریدهای ما چشم و همچشمی است ؟

امام صادق (علیه السلام ) می فرمایند :

اقنَعْ بما قَسَمَ اللّه‏ُ لكَ ولا تَنظُرْ إلى ما عِندَ غيرِكَ ولا تَتَمَنَّ ما لَستَ نائلَهُ ؛ فإنّهُ مَن قَنِعَ

شَبِعَ ومَن لم يَقنَعْ لم يَشبَعْ ، وخُذْحَظَّكَ مِن آخِرَتِكَ

به آنچه خداوند قسمت تو كرده قانع باش و به آنچه ديگران دارند چشم مدوز و آنچه را كه

بدان نمى‏رسى ، آرزو مكن ؛ زيرا كسى كه قانع باشد ، سير مى‏شود و كسى كه قانع

نباشد ، سير نمى‏شود و بهره آخرتت را درياب .

منتخب ميزان الحكمة : 480

اسراف در لغت به معنی تجاوز و زیاده روی است و بنابراین در امور اعتقادی و همچنین در تمام افعال و اعمال

انسانی متصور است.

آیات قرآن درباره نکوهش اسراف و تبذیر و ارزش و جایگاه میانه روی و بهره گیری صحیح از نعمت های الهی به

اندازه ای روشن و واضح است که ما به عنوان یک مسلمان باید به چنین مکتب دقیق و اخلاقی افتخار کنیم.

قرآن در جای جای خود به مسئله اسراف اشاره می کند و اسراف کننده را مورد سرزنش قرارمی دهد،

برخی از این آیات عبارتند از:

و اَنَّ المُسرِفِینَ هُم اَصحابُ النّارِ       " اسرافکاران اهل آتش جهنم هستند "   (غافر.۴۳(

وَ لا تُسرِفوُا اِنَّهُ لا یُحِبُّ المُسرِفینَ    "و اسراف نکنید که خداوند مسرفان را دوست ندارد " (انعام.۱۴۱)

امام موسی بن جعفر(ع) می فرمایند: کسی که در زندگی میانه روی و قناعت ورزد،

نعمت او باقی می ماند و آنکه با تبذیر و اسراف زندگی کند، نعمتش از بین می رود.  تحف العقول، ص۳۰۱

درکنار بحث اسراف که همواره دراسلام مورد مذمت قرار گرفته است، مسئله قناعت خصلت و ویژگی ارزشمندی

برای یک انسان مسلمان به شمار می رود. در فرهنگ اسلامی صفت قناعت از جمله صفات فاضله و اخلاق

حسنه است و از آن به عنوان وسیله ای که سعادت ابدی آدمی را به بار می آورد یاد شده است.

امام محمدباقر(علیه السلام) در این رابطه می فرمایند:

هرکه قناعت کند به آنچه که خدا به او می دهد، غنی ترین مردم است.    

معراج السعاده، ملا احمدنراقی، ص۳۸۷

جان متاعی است که هر بی سر و پایی دارد .

داستایوسکی در کتاب برادران کارامازوف می گوید :

اگر پنج یا شش سال از سالهای پرشور جوانی تان را صرف مطالعه سخت و پیگیر کنید ، توانتان در خدمت کردن

به حقیقت و انجام کارهای بزرگی که سودای آن را در سر می پرورانید ، ده برابر می شود ، چنین فداکاریهایی 

از توان بسیاری از جوانان خارج است .

مطالعه سخت و پیگیر

مؤثر بودن

موفقیت و پیروزی

همه و همه در گرو یافتن هدف ، برنامه ریزی ، تلاش و توکل به خداوند است .

پس تنبلی نکنیم .

و برنامه ریزی را از همین امروز شروع کنیم .

پندهای امام حسن عسکری (علیه السلام) به شیعیان

حرانّی نقل می کند : امام حسن عسکری (علیه السلام) به شیعیان خود می فرمود :

شما را سفارش می کنم به تقوای الهی ، پارسایی در دینتان ، کوشش و تلاش برای خدا ،

راستگویی ، ادای امانت به هر کس که شما را امین شمارد ، چه نیکوکار چه بدکار ، طول سجود ،

خوش همسایگی ، چرا که حضرت محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) همین را آورده است .

در عشیره های آنان(اهل سنت) نماز بخوانید ، در تشییع جنازه هایشان حاضر شوید ، از بیمارانشان عیادت

کنید ، حقوقشان را ادا کنید ، همانا هر کدام از شما هر گاه در دین خود پرهیزگار باشد و در گفتارش

راستگو و در کردارش امانت دار و اخلاقش با مردم نیکو باشد ، گفته می شود :

او شیعه است و این مرا خوشحال می کند .   

از خدا پروا کنید ، زینت ما باشید ، مایه  عار ما نشوید ، هر مهر و محبت را به سوی ما بکشید ،

 هر زشتی را از ما دور سازید ، چرا که هر چه نیکی درباره ما بگویند ،  ما شایسته آنیم

و هر بدی که درباره ما بگویند ، ما آنچنان نیستیم .

 ما را در کتاب خدا حقی است و نسبت به پیامبر خدا خویشاوندی است و از سوی خداوند پاک شده ایم

که هر کس جز ما آن را ادعا کند دروغگوست .

زیاد یاد خدا کنید ، مرگ را زیاد یاد کنید ، زیاد قرآن بخوانید و بر پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم)

صلوات بفرستید ، چرا که صلوات بر پیامبر خدا 10 حسنه است.

آنچه را به شما سفارش کردم حفظ کنید . شما را به خدا می سپارم و بر شما سلام می فرستم .


پي نوشت :

از كتاب فرهنگ جامع سخنان امام حسن عسكري (عليه السلام )  نوشته شده توسط گروه حديث پژوهشكده

باقرالعلوم

گم شده ام !

هر از چند گاهي سخت دل تنگ مي شوم و هر چه بيشتر علت اين اوج و فرودها ، دل تنگي ها و

بي قراري ها را جست و جو مي كنم ، كمتر مي يابم .

 روز هايم شده است شنبه و شب ، يكشنبه و شب و ......... و جمعه و دوباره شنبه .

دوباره شنبه . اول هفته و دوباره تكرار .

نوشته ام شب ، چون در طول روز تنها شب هايم از آن خودم است .

 فرصتي براي فكركردن ، مرور و مرتب كردن ذهن و رازو نياز.

راز و نياز.

خدايا ! طعم شيرين عبادتت را به من بچشان تا بنده شب زنده دارت باشم .

اما گاهي در طول هفته ها ، تنها يك شب ، پيدا مي شود كه بي دغدغه فكر كنم به خودم

و به كارهايم.

 و همين است كه مرا سخت دلتنگ كرده است .

گم شده ام !

در هفته ها ، در ماهها و سالهاي زندگي ام گم شده ام !

به دنبال فرصتي مي گردم .

براي يافتن خودم .

براي فرار از اين تكرار عذاب آور.

براي خوب بودن و خوب ماندن و ....

خدايا ! ياريم كن.

عبدي ، وبلاگ نويس مي شود .

از وقتي كه شروع به كار كردم و براي خودم وبلاگي دست و پا كردم خيلي نمي گذرد .

شروع كارم بيشتر به خاطر اين بود كه از اين دنيا (دنياي مجازي)عقب نمانم .

پس هدف ارزشمندي هم نداشتم .

اوايل فكر مي كردم بايد مطالب هر پستم مارك دار ، غني و داراي منبع و ماخذ باشد .

كم كم كه پيش رفتم و وبلاگ هاي ديگران را هم مطالعه كردم ، فهميدم كه مي توانم هم خودم

بنويسم و هم زيبا بنويسم .

اين پيش رفتن ها ، رشد كردن ها و البته بزرگ تر شدن ها نتيجه كلاس خوب وبلاگ نويسي

است.

هدفم اكنون ارزشمندتر و قدمم راسخ تر است . جداي از آن ، نقد هاي خوب اعضا باعث بهتر

شدن نوشته هايم شده است .

نظر شما چيست ؟

این روزها ، چشم هایمان بارانی است



این روزها

تا می گویند حسین (علیه السلام ) قلبمان می لرزد و بغضمان می ترکد .

تا می گویند مسلم بن عقیل ، یاد اشک های او به هنگام شهادت ، اشک هایمان را جاری

می کند.

تا می گویند رقیه (سلام الله علیها ) ، یاد نجوای او با سر مبارک پدر ، پشتمان را می لرزاند .

یاد بیهوش شدن او و پروازش به سوی پدر ، قلبمان را می فشارد .

تا می گویند زینب (سلام الله علیها ) یاد صبر و استقامت او کمرمان را خم می کند .

این روزها ، چشم هایمان بارانی است .

التماس دعا

اِمتحنَ – یَمتحنُ – اِمتحان

شب های امتحان دوران دبیرستان را خوب به خاطر دارم . بهترین آنها ، شب های امتحان فیزیک ،

دیفرانسیل و گسسته بود .

به قول خواهرم این شب ها به این خاطر خوب بودند که ارزش خواب را خوب درک می کردیم و

همان خواب دو ، سه ساعتۀ شب چنان می چسبید که نمی توان وصفش کرد .

 البته اینها که می گویم مال الان است . این شیرینی مال الان که از آن زمان دور شده ایم است .

 موقع خودش این بی خوابی ها برایمان سخت بود .


ادامه نوشته

خدای من و نشانه هایش

باران ریزی در حال باریدن بود .

تندتر قدم برداشتم تا کمتر خیس شوم . حسابی خسته وکلافه بودم .

روز سختی بود .

در بین راه به هیچ چیزی فکر نمی کردم .

لااقل الان که مشغول نوشتن این سطور هستم ، به یاد نمی آورم که به چیزی فکر کرده باشم و

تنها چیزی که به خاطر دارم کلافگی وسردرگمی ام بود .

بالاخره به پشت در منزل رسیدم ، زنگ زدم و منتظر شدم تا در را به رویم باز کنند .

بی اختیار سرم را چرخاندم و به پشت سرم نگاه کردم . کوچه خیس بود و برگهای درختان سطح

کوچه را پر کرده بودند .

سرگرم تماشای این منظره بودم که دیدم برگی از درخت در حال افتادن بر روی زمین است .

 ومن بی اختیار به یاد این جمله افتادم :

" حتی افتادن برگی از درخت هم به اذن خداست . "

  ناگهان دلیل تمام خستگی و سردرگمی ام را پیدا کردم .

خدایم آن روز گم شده بود و من او را در افتادن برگی از درخت یافته بودم .


در اهمیت غدیر



پیامبر(صل الله علیه و آله وسلم ) به همراه دیگر حج گزاران از مکه خارج شدند و راه مدینه را در پیش

گرفتند.

درمیانه راه مسیرهای متعدد ، زائران را از هم جدا می کرد . اما قبل از اینکه حاجیان از هم جدا شوند وبه

سوی شهر ودیار خود حرکت کنند.

جبرئیل امین فرود آمد و از جانب خداوند فرمود:

(یا ایّها الرّسول بلّغ ما اُنزل الیک من ربّک و اِن لم تفعل فما بلّغت رسالته و الله یعصمک من النّاس انّ الله

لا یهدی القوم الکافرین )

ای پیامبر(صل الله علیه و آله وسلم ) ! آنچه از جانب پروردگارت به سوی تو نازل شده ، ابلاغ کن ؛ و اگر

نکنی پیامش را نرسانده ای ، و خداوند تو را از گزند مردم نگاه می دارد . آری ، خداوند گروه کافران را

هدایت نمی کند .

خداوند در این روز می فرماید : ( الیوم اکملت لکم دینک و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم السلام دیناً)

امروز دین شما را برایتان کامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانیدم ، و اسلام را برای شما برگزیدم .

اما پیامبر(صل الله علیه و آله وسلم ) که بارها علی( علیه السلام ) را به عنوان وصی خود معرفی کرده است.

 و برتری او بر همگان روشن است .

پس این گردهمایی صد وبیست هزار نفری برای چیست ؟

باید گفت در اهمیت مقام امامت همین بس است که خداوند ابراهیم ( علیه السلام ) را پس از سربلندی از

امتحانات سخت به مقام امامت رساند .

خداوند در این روز سلسله امامت را مشخص کرد .( ثم اِمامَة فی ذُرّیّتی من وُلدِهِ )

خداوند در این روز راه هدایت را تا قیامت نمایان ساخت . ( الی یومَ تلقُون )

خداوند در این روز بهترین یاور پیامبر را امام امتش قرار داد . ( هذا علیُّ اَنصرکُم لی و اَحقُّکم بی )

در اهمیت این روز همین بس است که انبیاء الهی جانشینان خود را در این روز مشخص کرده اند پس از

دیرباز با آن آشنا بوده اند .

خداوند در این روز نعمتش را تمام و دینش را کامل کرد .( الیوم اکملت لکم دینکم )

اماممان علی (علیه السلام ) در این روز به مقام امامت رسیدند . ( علیَّ بن اَبی طالب اَخی و وصییّ وخلیفَتی

و الِامامُ مِن بَعدی )

جشن ولایت مبارک .


فرازهایی از خطبه غدیر

عرفه ، پلی روبه سوی خدا


فرصت های زندگی مثل باد درحال گذر است .

اکنون درهای مغفرت خداوند بیش از همیشه گشوده شده است .

فرصت های نابی در انتظار ماست .

فرصت توبه ، فرصت آمرزش ، فرصت پاکی و فرصت دوباره زنده شدن .

و اما فرصت عرفه ...

عرفه بوی سیب می دهد . بوی امامی که مناجاتش در این روز بس زیبا وشگرف است .

عرفه بوی اشک و وصل می دهد .

عرفه بوی خدا می دهد .

مگر نه این است که روز عرفه ، روز شناخت است .

روزی که خداوند بندگانش را به عبادت فرا می خواند و درهای مغفرتش را به  روی آنها می

گشاید .

آری عرفه ، پلی روبه سوی خداست .

این فرصت  را از دست ندهیم .

التماس دعا

پنجمین نور هدایت


امام باقر (علیه السلام) :     

سخن نیک را از هر کسی ، هر چند به آن عمل نکند ، فرا گیرید .

بحار النوار ج75 ، ص 175



حج چیست ؟ حاجی کیست ؟

حج در لغت به معنای قصد زیارت و در اصطلاح شرعی ، قصد زیارت خانه خدا برای انجام دادن مناسک ویژه

 است. (1)

بر اساس تکوین ، صدر و ساقه جهان هستی شعائر خدایند . کعبه و عرفات و مانند آن از شعائر وعلایم

قراردادی و تشریعی است که خداوند آنها را نشان عبادت خود قرار داده است . (1)

از آنجا که کعبه از شعائر خداوند است و نشان عبادت او می باشد ، حج نیز عبادت محسوب می شود .

گستره و نمای رفتاری حج چنان متنوع است که میتوان گفت : همه اسلام در این عبادت سترگ و جامع

خلاصه شده است . (2)

از احرام تا تقصیر همه وهمه از نشانه های عبادت خداست .

در حج مسلمانان از ملیت های مختلفی حضور دارند ، که همه ، برای انجام هدفی مشخص که همان

تقرب خداوند است ، گرد هم آمده اند .

اعمال ومناسک حج از طرف خداوند بر رسولش محمد مصطفی (صل الله علیه وآله وسلم ) ابلاغ

شده است . و از آنجایی که هیچ کار خدا بی حکمت نیست . اعمال حج نیز حکمت وفلسفه مخصوص به 

خودش را داراست .

حاجی در سعی بین صفا ومروه ، می آموزد که صبور باشد و تکبر وغرور نورزد .

در طواف کعبه ، می آموزد که پس از جسم ، دل به طواف ذکر خدا برخیزد . وقوف در عرفه ، برای آن است

 که روزی را به یاد آورد که هر کس را با نام پیشوایش صدا می کنند .

" یوم ندعوا کل اناس بامامهم : و هر امتی را با امام و پیشوای خود در آن صحنه فرا می خوانند . "

و آنها از پیشوای خود امید شفاعت دارند .

وقوف در مشعر نشان می دهد که مولایش ، خداوندش به او روی آورده ، اجازه ورودش را داده و با دخول 

در حرمش ، خلعت قبول بر تن او پوشانده است .

 رمی جمرات و قربانی پس از وقوف در مشعر است . پس آنچه را در مشعر برای مبارزه فراهم آورده

است . به سمت دشمنان خدا نشانه می گیرد و سپس قربانی می کند.

همه وهمه به دستور خداوند صورت گرفته است . پس چه خوب است حاجی این مناسک را با نیت قربت 

الی الله انجام دهد .

 پس از این است که فرد ، حاجی شده است . و امید می رود که حج از طرف خداوند مورد قبول واقع

شود.

 پروردگارا ، مرغ دلم در اطراف حرمت پر می کشد ، جسمم را نیز با آن همراه کن .

                                                                                              آمین یا رب العالمین

                                                                                                                       التماس دعا


1-      بر گرفته شده از تفسیر تسنیم جلد 8 از آیه الله جوادی آملی

2-      برگرفته شده از درسنامه علم اخلاق 1 از محمد جباران

 

امشب ، شب جمعه است


جمعه ...

یاد چی می افتین ، تعطیلی ، نظافت ، استراحت و احیانا تفریح و میهمانی و ...

دیگه چی ؟

دیگه یاد چی می افتین ؟

یاد یک گمشده ؟

آره ، یاد یک گمشده ، یاد امامی که سالها غایب هستند .

اما ، خوب که فکر کنیم ، می بینیم که این گمشده آقامون نیست ، این گمشده ما هستیم .

این گمشده من هستم .

مائیم که توی کارهای روزمره گم شدیم .

مائیم که توی این زندگی گم شدیم . اونقدر غرق شدیم که هفته ها می گذره ، اما دریغ از لحظه ای درنگ ،

لحظه ای تامل برای اینکه بدونیم چه کار کردیم ؟

تامل ،فقط برای اینکه بدونیم چه کار کردیم ؟ نه اینکه کاری انجام بدیم ، نه اینکه تلاشی بکنیم برای بهتر

شدن ، فقط فکر کنیم چه کار کردیم ؟

به این فکر کنیم که این هفته ها چه طوری گذشت ؟

حالا جمعه شده ، هفته تموم شده ، ما کجاییم !!!

وقتی هر هفته به این سوال جواب بدیم ، وقتی هر هفته بتونیم خودمونو مرور کنیم ، اونوقته که دیگه گم نشدیم.

همه اینا رو گفتم ، برای اینکه بگم ، اماممون توی این گمشدنا ، توی این هفته های شلوغ ، هر جمعه منتظره،

هرجمعه منتظره برای بهتر شدن ما ، برای یافتن خودمون .

هر جمعه ...

التماس دعا

 

ما تا آخر ایستاده ایم

از خودم می پرسم اینهمه عشق ، اینهمه شور از چه نشئت می گیرد . چه می شود هزاران نفر به عشق شما ، برای دیدارتان به خیابان می ایند .

از خودم می پرسم این نیروی عظیم چیست ؟ این محبوبیت زیبا برای چیست ؟

با خود می گویم پاسخش ساده است . شما مرد خدایی ، این نیرو، نیروی خداست .

مگر نه این است که ، آنکه یگانه محبوبش خداست ، محبوب خلق خداست .

مگر نه این است که ، هر که را خدا بخواهد عزیز می کند و هر که را خدا بخواهد خوار .

مگر نه این است که ، محرومان و مستضعفان به عشق شما ، مردی که عدالت هدیه می دهد و محبت می پراکند ، به دیدارتان می آیند .

رهبرم ، زمانی که اشک را در چشمان مردمی که  مشتاق به دیدارتان هستند می بینم به این محبوبیت می بالم . به شما ، به کشورم و به مردمم می بالم .

رهبرم ما برای پاسداری از اسلام و انقلاب تا آخر ایستاده ایم .

ان شاءالله

دوباره جمعه شده است و دلم پر می کشد

 

وقتی به این می اندیشم که دوشنبه ها و پنج شنبه ها اعمال هفته ام را می بینی و برایم دعا می کنی .

وقتی به این می اندیشم که چه هفته هایی که بیهوده گذشت و می گذرد .

وقتی به این می اندیشم که اعمالم سبب غیبت طولانی ترت می شود .

وقتی به این می اندیشم که من ممکن است مانعی برای ظهورت باشم نه یک منتظر واقعی .

.......تنها می توانم شرمنده باشم

اما شرمنده گی تا به کی ، تا به کی غفلت ، تا به کی تصمیم بر درست شدن ، وآن هم فقط تصمیم !

و اما کی عمل ؟

شاید این سوالی باشد که از من می پرسی .

اما جواب من .........

باز هم خواهم گفت ، شرمنده ام !

                                                           و شرمنده ام از این همه شرمنده گی

تولدت مبارک

نگاه که می اندازم ، گنبد طلایی تو را در انبوهی از چراغ های زرد ،سبز و آبی می بینم .

وارد صحن انقلاب که می شوم ، حالی دیگر دارم . امامم تولدت مبارک .

سیل اشک مجالم نمی دهد تا بیشتر به گنبدت ، صحن و سرایت نگاه بیاندازم .

با خود می اندیشم اگر این نعمت بزرگ نبود ، اگر نبودی چه می شد ؟ خلوتم را با چه کسی تقسیم می کردم ؟ با چه کسی از دردهایم ، از غصه هایم می گفتم ؟ با چه کسی شادی هایم را تقسیم می کردم ؟

از همان دوران نوجوانی که به همراه دوستانم به حرم می آمدیم تا هم اینک ، خاطره های زیبایی دارم ، در این بین هر چه دیدم طلایی و ناب بود ، زیبا بود .

اما ، امامم ، شرمنده ام ، شرمنده ام از اینکه همسایه خوبی نبودم .