پهلوان و فرهنگ پهلواني

 

ویژگی های یک پهلوان

اول: ترس از خدا

دوم: متابعت از شرع؛

سوم: تن قوی؛

چهارم: زبان خوش؛

پنجم: دل دلیر [تن قوی دارد، جان و روان قوی و ظرفیت بسیار که از حرف سخت و درشت جاهلانه، از کوره در نرود و متابعت هوای نفس نکند، که مبادا بر این سبیل به دیگران آسیب رسد]؛

ششم: فرد کامل؛

هفتم: صبری تمام؛

هشتم: علم به کمال؛

نهم: تلاش و کوشش دایم؛

دهم: خلقی پسندیده؛

یازدهم: دوری از حرام و پوشانیدن خویش از محرمات و ستر عورات و اجتناب از محرمات الهی.

دوازدهم: نعمتی بر دوام."

منبع:ورزش در اسلام ، حسین صبوری

 

چقدر به فكر خودت هستي؟!

 

وقتي كه سرت درد مي گيره ، خسته مي شوي و كلافه،سريع رو مي آوري به قرص هاي مسكن و يا دكتر تا تسكين دردت باشند چرا كه طاقت درد برايت ناگوار و شايدم سنگين است.

 

وقتي كه دلت هواي يار مي كنه و درد مي گيره دلت از اين همه سياهي روزگار،تو چه مي كني؟!

-شايد رو مي آوري به موسيقي هاي سياوش قميشي تا تو را آرام كند.

- شايد رو مي آوري به حرم هاي مقدس  و يا قرآن اين مصحف شريف.

و شايدم رو مي آوري به سجاده سبز رنگي كه در گوشه اتاقي پهن است و صدا مي زني خدايي كه در اين نزديكيست.

و  شايد بي خيال  دردم  ...... دنيا رو عشقه

 

در اين دنياي وانفسا بعضي ها هواي جسمشو نو بيشتر از جانشون دارن.چه بسا كه جان فداي جسم مي شود و فراموش مي شود كه جاني هست كه اگر بخواهي مي تواند تو را به افق بيكران آرامش برساند.

 

افسوس كه يادمان رفته كه درد جسممان ناشي از درد روحمان است.

 

اگر مي خواهي جسمت را درمان كني ،به فكر روحت باش كه گاهي غافل مي شوي كه بيماري بخل و حرص و حسد و ....تمام جانت را در بر گرفته و كاري براي درد او نمي كني.

اما يه سوال با خودت خلوت كن و جوابشو بده؟!

 

چقدر به فكر درمان درد جانت هستي؟! 

 

من در پیچ و خم کوچه تنهایی ام و تو در انتهای کمال

 

دوست دارم نگاهم به نگاهت گره باشد تا در پیچ و خم کوچه تنهاییم،دلم نلرزد و پایم نلغزد.

کاش می شد نگاهم همچون نگاهت سبز و آبی بیکرانش نشانه آرامش دلم باشد تا شاید بتوان همچون تو زیست

اما بین من و تو فاصله بیداد میکنه .

کاش فاصله را بتوان از بین برد اما می دانم که نمی شود.چرا که فاصله من و تو ،فاصله زمین و آسمان است.

با این حال می دانم تو کریمی و مهربان که ما را فراموش نمی کنی و همواره برایمان دعا می کنی.

و من باز هم می دانم که نگاهت در زندگیم جاریست و گرنه من در طوفان زمانه همچون گمشده ایی بودم. 

 

دوست دارم شرمسار نگاهت نباشم

 

 

خواستن توانستن است

 

دلتنگي هاي يه روز سرد

اين روزها،روزهاي سردي  است به سردي زمانه.

من در ميان انبوهي از دردهايم ،منتظر يه صدايم. يه صدا كه مرا به خود بخواند و بگويد بس است اشك و آه.

اين روزها چشمهايم عجيب باراني است.

من در اين ميان كسي را ندارم جز تو.الهي و ربي من لي غيرك.

كاش در ميان انبوهي از دردها،صدايت را مي شنيدم كه به من ندا آرامش مي دادي.

خسته ام . خسته ام از روزگاري كه مدتي است گرمي اش را به من نشان نمي دهد.

نمي دانم .

فريادم را فقط درونم مي داند وبس. خدايا مي شه فقط جواب صدامو با ندايت به من القا كني كه آرام شوم!

آرامشي كه اضطرابي در پي آن نباشد.

فقط من همين را ميدانم الا به ذكر الله تطمئن القلوب.


 

از قربان تا غدير

روز عرفه كه مي گذرد،چند روز ديگرش غدير است.
نفسي كه روز عرفه روز كشتن او بوده و به زبوني و خواري خود اعتراف كرده،سر به سجده اطاعت و بندگي خدا نهاده،حال بايد خود را آماده كند براي انجام عملي بزرگ كه مصداق كامل بندگي خدا باشد.

آري آن عمل تبليغ و اشاعه فرهنگ ولايتمداري است.
اين همان چيزي است كه عامل جلب رضايت خداوندي است كه در خطبه غدير به آن اشاره شده است.

و بدانيد هدايت در پرتو ولايت است و بس.


   

زندگي دوباره با وبلاگ

سلامم به گرماي دستت اي دوست      دلم لحظه اي با دلت روبروست

بگو عاشقي تا سلامت كنم                 تمام دلم را به نامت كنم

 

با سلام

مدتي بودم كه درگير زندگيم بودم.

اما حالا اومدم با دنياي از حرفهاي خودموني و كمي هم متفاوت

ميخواهم باشم با تو .پس نبودنم را به بودنم ببخش تو اي دوست عزيز. 



كليد بديها


امام باقر عليه السلام مي فرمايند:

"خداوند براي بديها قفلهايي  نهاده و كليد همه اين قفلها را شراب قرار داده است.

دروغ بدتر از شراب است."


ميلاد با سعادت امام محمد باقر عليه السلام  بر همه رهروان علم و دانش مبارك باد.  




1.منتخب ميزان الحكمه،ج1،ص 529

او خواهد آمد

با نفس خود حساب و كتاب كنيد



ا
ز رهنمودهاي اخلاقي آيت الله مجتهدي تهراني


" گاهي انسان بايد بنشيند و با نفس خود حساب و كتاب كند.پدر ما را اين نفس در مي آورد.

به نفس خود  بگويد:تا كي؟چقدر؟ بس است ديگر !به فكر خودت باش!

نفس كه به فكر ما نيست.به فكر خودش است.

مثل نفس مثل اسب سركش است.اگر سوار اسب سركش شوي،اسب فرار مي كند.

اگر وارد باشي و دهنه اسب را محكم بگيري،ولي باز هم زورت نمي رسد و اسب فرار

مي كند تا برود سر آخور جو بخورد. سر صاحب خود را به سر در طويله مي زند و او را به

زمين مي اندازد و در خون غوطه ور مي كند.اما خودش سر آخور رفته و مشغول خوردن

جو مي شود. او به فكر لذت خودش است و فكر صاحبش نيست.

نفس ما هم همين طور است.به فكر لذت خودش است و فكر اين نيست كه ما

جهنمي مي شويم.

گاهي لازم است به نفس خود بگوييم كه ديگر بس است.

تا حالا كه گذشت ،از اين به بعد ما را اذيت نكن."1




1-كتاب طريق وصل


چرا امام خامنه اي؟!

تا موقعي که کليدواژه‌هاي قرآني امام خميني(ره) –که رأس آن‌ها امام بودن

ولي فقيه است- احيا نشود، هر کاري که بکنيم، وصله‌پينه کردن است؛

شما هر لعني که به دشمنان اسلام بکنيد، اين قدرجگرشان نمي‌سوزد که

بگوييد «امام خامنه‌اي». 

غربي‌ها با سه کليدواژه‌ي آزادي، دموکراسي، و حقوق بشر افکار عمومي را اداره مي‌کردند.

شرقي‌ها با دو کليدواژه‌ي مبارزه‌ي پرولتاريا با امپرياليسم و برابري.

امام پنج کليدواژه‌ي قرآني را در مقابل آن پنج کليدواژه قرار دادند.

اصل «امامت‌محوري» مهم‌ترين کليدواژه بود.

ده سال هر کاري کرديم، يک رسانه‌ي غربي پيدا شود که بگويد «امام خميني»، نشد!

همه مي‌گفتند«آيت‌الله خميني».

سال 59 به يکي از اساتيد يهودي آلمان گفتم «استاد! چرا رسانه‌هاي شما

نمي‌گويند امام خميني؟». خنده‌اي کرد و گفت «آخر ما بعضي چيزها را متوجه شديم!».

کيف‌اش را باز کرد و يک کتاب درآورد. ترجمه‌ي آلماني کتاب «ولايت فقيه» امام بود.

گفت «آقاي خميني يک تئوري جهاني دارد. وقتي ما بگوييم "امام"، ايشان بين کشورهاي

دنيا شاخص مي‌شود. چون کلمه‌ي "امام" قابل ترجمه نيست. ولي وقتي بگوييم "رهبر"،

اين کلمه در فرهنگ غرب بار منفي دارد. ديگر ما ايشان را کنار استالين وموسيليني و

هيتلر قرار مي‌دهيم. کلمه‌ي "رهبر" به نفع ما و کلمه‌ي "امام" به نفع آقاي خميني است.

از طرف ديگر اگر ايشان يک جايگاه ديني دارد، ما به ايشان مي‌گوييم "آيت‌الله"، اما "امام"

يک بار معنوي دارد! از طرفي ايشان آن طور مي‌شود امام امت اسلامي که مسلمان‌هاي

دنيا را دور خودش جمع بکند!». با اين صراحت اين را به من گفت.

يک رسانه‌ي غربي يا شرقي را پيدا نمي‌کنيد که گفته باشد «امام خميني».

آن موقع ما امتحان کرديم رسانه‌هاي غربي آيا مي‌پذيرند ما يک آگهي بدهيم به نام

«امام خميني»؟ مي‌خواستيم 60،000 مارک بدهيم که يک آگهي چاپ کنند، قبول نکردند!

شهريور 58 که در مجلس خبرگان قانون اساسي شهيد بهشتي کلمه‌ي امامت

را در قانون اساسي گذاشت، رياست آن مجلس با آقاي منتظري بود. امام خميني گفت شما

نمي‌تواني مجلس را اداره کني، برو کنار، آقاي بهشتي اداره کند. وقتي شهيد بهشتي آمد

اصل پنجم را مطرح کند که ولي فقيه نائب امام زمان و امام امت اسلامي است،

کشور ريخت به هم. بازرگان اعلام استعفاي دسته‌جمعي دولت را کرد.

اميرانتظام اعلام کرد که مجلس خبرگان قانون اساسي بايد

منحل شود. سر يک کلمه کشور ريخت به هم!

امامت‌محوري، امّت‌گرايي، عدالت‌گستري، و دوقطبي مستکبرين-مستضعفين اساس

تئوري امام خميني بود.

امام خميني از دنيا رفتند. آقاي هاشمي رفسنجاني آمدند پنج روز بعد از رحلت امام

در دومين خطبه‌ي اولين نمازجمعه‌ي بعد از رحلت امام، راجع به ولايت فقيه دو جمله گفتند.

يک : «مانمي‌خواهيم بعد از رحلت امام خميني به جانشي ايشان "امام" بگوييم».

اين همه دعوا داشتيم باشرق و غرب؛ امام حاضر شد شهيد بهشتي را قرباني کند براي اين کلمه؛

قانون اساسي پنج بار روي امامت ولي فقيه تأکيد کرده، امام اين را از سال 48 مطرح کرده، شما

مي‌گويي نمي‌خواهيم؟  انگار يکي به شما بگويد من چون خيلي شما را دوست دارم،

افکار شما رامي‌خواهم با شمادفن کنم!

جمله‌ي دوم‌شان اين بود : «خبرگان مرجع تعيين نکرده است».

يعني جانشين امام خميني نه مرجع است و نه امام.

وقتي ايشان جاي «امام» گذاشت «رهبر»، «امّت» شد «ملّت». يعني عملاً سيستم

ملت-رهبرانگليسي‌ها را پذيرفتيم و سيستم امت-امامت امام خميني را کنار گذاشتيم.

وقتي «امّت» شد«ملّت»، عناصر امّت يعني «خواهران و برادران قرآني» -که وظايفي مثل

امر به معروف و نهي از منکرنسبت به هم دارند-، تبديل شدند به عناصر ملت يعني

«شهروند» و « هموطن».

اما کلمه‌ي سوم يعني «عدالت»؛ مقدس‌ترين کلمه‌اي که آقاي هاشمي در دوران

رياست‌جمهوري‌شان ابداع و تحميل کردند به نظام اسلامي، کلمه‌ي «توسعه» بود.

فرق عدالت و توسعه اين بود که«عدالت» را خدا و پيغمبر (ص) و علي مرتضي (ع)

تعريف مي‌کنند، اما«توسعه» را صندوق بين‌المللي پول و بانک جهاني و صهيونيست‌هاي عالَم.

در عرصه‌ي بين‌الملل هم دو کليدواژه‌ي قرآني «مستکبرين» و «مستضعفين» را ايشان

اصلاح کردند و گفتند «مستکبرين» فحش و توهين‌آميز است! به جايش بگوييم

«قدرت‌هاي جهاني»! خب وقتي گفتي «مستکبرين» بايد با آن‌ها «مبارزه» کني،

اما وقتي گفتي «قدرت‌هاي جهاني» بايد با آن‌ها «تعامل»کني. «مستضعفين» را هم

کردند «قشر آسيب‌پذير»؛ يعني آدم‌هاي بي‌عرضه‌اي که خودشان پذيراي آسيب‌اند!

پنج کليدواژه‌ي قرآني امام خميني که اساس گفتمان نهضت اسلامي بود، توسط

ايشان تغيير پيدا کرد به همان کليدواژه‌هايي که دشمنان مي‌خواستند.

مشکلي که هست هم اين است که همه مي‌گويند «ديگران بگويند ما هم مي‌گوييم!».

اصولگراهامي‌گويند صداوسيما شروع کند، ما هم مي‌گوييم! صداوسيما مي‌گويد ما

که از روحانيون نمي‌توانيم جلو بيفتيم! روحانيون مي‌گويند تا مديران ارشد نظام خودشان

نگويند که ما نمي‌توانيم جلوي مردم بگوييم! مديران ارشد مي‌گويند وقتي جوانان انقلابي هم

نمي‌گويند، ما بگوييم و هزينه بدهيم؟! و... بعضي هم مي‌گويند نگوييم چون قبلاً

کسي (حشمت‌الله طبرزدي) اين کار را کرده و سابقه‌ي خوبي ندارد اين کار در ذهن مردم،

خوب‌ها بايد پرچمدار اين کار شوند که اين کار به اسم آن‌ها ثبت شودو آن سابقه پاک شود.

آيت‌الله سيد محمدباقر حکيم پا مي‌شود مي‌رود نجف. از آن‌جا نامه مي‌نويسد

به «حضرت آيت‌الله العظمي امام خامنه‌اي». يک هفته بعد شهيدش مي‌کنند.

آن مرد بزرگ مي‌فهمد که بايد از آن‌جا پيغام دهد «امام خامنه‌اي».

سيد حسن نصرالله مي‌فهمد در سخت‌ترين شرايطي که دارد، بايد

بگويد امام خامنه‌اي! ما اينجا نشسته‌ايم و نمي‌گوييم!1     



http://www.jahannews.com/vdcdjo0fzyt0zs6.2a2y.html



آزادي فكر و بيان و قلم

"هركسي بايد فكر و بيان و قلمش آزاد باشد و تنها در چنين صورتي است

كه انقلاب اسلامي ما راه صحيح پيروزي را ادامه خواهد داد."

من آزادي فكر و بيان و قلم را خصوصا در كلاس وبلاگ يافتم.

آنگاه كه خواستم بنويسم،قلمم به حركت در آمد.

آنگاه كه خواستم فكر كنم،فكرم به كار كردن.

 آنگاه كه خواستم بگويم،زبانم به گفتن.

اين چنين بود كه كلاس وبلاگ،كلاس رشدم شد.

كلاسي به دور از هر گونه دغدغه،آزاد و رها كه هركه مي خواست ،مي توانست بهتر باشد.

كلاسي كه از روي شور شركت كردم  اما بعدا، شعور بود كه مرا وادار به ادامه دادن كرد. 

كلاس وبلاگ، كلاس آزمايش تواناييها در فضاي مجازي و رشد استعدادها در پرتو نياز.

كلاس وبلاگ،كلاس شناخت وظيفه در برابر سايبري.

با توجه به اين كه دنيا،دنياي پيشرفت و تكنولوژي است.اگر كسي اذعان كند كه كار با وبلاگ و

ايميل و به طورعام، اينترنت را ياد ندارد،بايد گفت "در حقيقت او بي سواد است."2

خدا را شاكر كه با سواد شدم.







1.كتاب رمز موفقيت شهيد مطهري
2.منظور سواد رسانه است.

بلوتوث ؟!

وقتي سوار اتوبوس ميشي و خسته از دردهاي روزگار يكجا مي نشيني.اطرافيانو مي بيني كه همه غرق در گوشي هاشونن.

وقتي بلوتوث گوشيتو روشن مي كني ،مي بيني بيشتر افراد،بلوتوثشون روشنه.منتظرن يه چيزي ديافت كنن يا يه  چيزي براي  كسي بفرستن.

وقتي به ظاهرشون نگاه  مي كني،لباسهاي اتو كشيده و مرتبي دارن اما در حقيقت به صورتشون،ماسك بلوتوث زدن تا درك نكنن اون حقيقت زندگي رو.

اينا همه منتظرن تا بلوتوث دريافت كنن.

چي ميشه براي ظهور مهدي مون(عليه السلام) گوشي دلمونو روشن كنيم

چه برسه به بلوتوث تا مشترك مورد نظر براي يكبار هم كه شده ،در دسترس باشه؟!


امام زمان عليه السلام مي فرمايند:


ما همواره به ياد شماييم و شما را فراموش نمي كنيم....

ميم مثل مادر

قلم در دستانم نهاده ام تا بنويسم از با ارزشترين موجود روي زمين.

از كسي كه بهشت زير پاي اوست.

از كسي كه وجودش را به وجودت مي بخشد تا تعالي پيدا كني

كسي كه دستت را مي گيرد تا برخيزي، تا تو روزي، دست او را گيري در پيري.


آري،مي خواهم از مادر بگويم

مي خواهم از ميم او بگويم كه محبتش همچون زلالي آب و صافي آينه است.

مادر درياست .دريا با وجود سنگ،متلاطم نمي شود.

اين همان الف اوست كه آرامش را به وجودت هديه مي دهد.

راست گفته اند كه نگاه محبت آميز به والدين،عبادت است.

آري، اين مادر است كه سبب مي شود نگاهت،عبادتت شود.

وقتي نگاه به صورت او مي اندازي،نشان از دلسوزي هاييست كه در ساليان عمر داشته است.

اين همان دال مادر است كه اين چنين خودنمايي مي كند.

"را" مادر مثل راهنماست.راهنمايي اوست كه مرا در اين راه سوق داده است.

سخني با تو ،اي كسي كه شايسته بهشتي.

نمي دانم از كدامين بي محبتي ات بگويم كه تمام زندگيم محبت توست؟!

نمي دانم از كدامين سختي زندگيم بگويم كه تو پشتيبانم نبودي؟!

نمي دانم از كدامين بي رحمي روزگار بگويم كه تو دلسوزم نبودي؟!

نمي دانم از كدامين راه بيراهه اي بگويم كه تو راهنمايم نبودي؟!

همه ي آرامش،دلسوزي و راهنمايي ات د رميم تو جمع است.

پس باز هم مي گويم ميم مثل مادر


چشمها را بايد شست...

به نام آن كه عاشقي اش دل مي خواهد نه دليل

مي خواهم از مكتب امام صادقي(عليه السلام) بگويم كه گفتنش،

زباني مي خواهد به رنگ آبي صداقت تا مباداچرخ روزگار امانم ندهد

و نا گفته هايم در دلم كه به اندازه ي وسعت درياست،بماند.

آرام و آهسته قدم بر مي دارم تا طراوت ببخشم روحم را با شنيدن صوتي از قرآن

و تازه كنم نفسم را با فرستادن صلوات محمدي .

شروع مي كنم تا بگويم آنچه كه بايد گفت.حضورت را تمنا مي كنم .پس بشنو با تمام جانت.

انسانها سالهاست كه زيستن را آغاز كردند اما درك چگونه زيستن را هرگز!تو در اينجا چگونه زيستن را

مي آموزي؟! چگونه بودن يا چگونه شدن فرقي نمي كند. براي شدن بايد بود. بايد حركت كرد و رسيد

به جايي كه جز خدا ديگر نديد.

نگاه بعضي از ... توجهم را جلب مي كند. نگاهشان حرف مي زند.مي خواهد بفهماند

مفهوم درس درضرب ،ضربا،ضربوا،...نمي گنجد.اينجا بايد چشم ها را شست.جور ديگر بايد ديد.

همه ي غم دلش دريك كلمه است:

انتظار

منتظريم، او بيايد تا سرود عاشقي سر دهيم.

همه نه با زبان قال كه زبان حالشان اين است:

منتظران را به لب آمد نفس                        اي شه خوبان،به فرياد رس

اللهم عجل لوليك الفرج



روزت مبارك

 

ز بوسيدني هاي روزگار                         يكي هم بود دست آموزگار



 

سفري  به ژرفاي درون

گاهي وقتها دلم مي گيرد از خودم ، از غفلتم

از غفلتي كه گاهي سراپاي وجودم را در بر مي گيرد.

از غفلتي كه يادم مي رود مسافرم.

از غفلتي كه يادم مي رود بايد باشم اما نيستم.

از غفلتي ....

اما خداي بزرگ - اين يگانه هستي عالم- سفري برايم مهيا كرد تا بتوانم رهايي پيدا كنم. 

آري اين همان  " فسيروا في الارض فانظروا ..." است

تا شايد مقدمه اي براي سفري دروني باشد. سفري كه بتوان به او رسيد.

چه زيباست "من عرف نفسه" و زيباتر آن "فقد عرف ربه " است.

آن وقت است كه دنيا زيبا مي شود بال در بال كبوترها و پرواز در آسمان خدا

شروع مي كنم به سفر بروم كه غايت سفرم براي تو و براي رسيدن به تو باشد.

و چه زيباست اين سفر...

 


اللهم عرفني نفسك...


تقديم به كساني كه رسيدن به او را ترجيح دادند بر بودن منيتشان


وقتي محو دنياي دنياپرستي مي شوي و غافل از فطرتي كه باريتعالي در وجودت نهاده

وقتي منيت وجودت و بتهاي دلت خودنمايي مي كند


و غافل مي شوي از خدايي كه هنگام آفرينشت به خود تبريك گفت

وقتي مي دانستي تو اگر خداشناسي همه در رخ علي
(ع) بين،

كه علي وار زيستن تو را به انتهاي خدايي بودن مي رساند

تو چه كردي با خودت؟

حال آن كه مي توانستي حاجي قلب خويش باشي!


هان اي نفس برخيز،فرصت اندك است

شروع مي كنم دوباره به عرف نفسه تا برسم به عرف ربه

گذشتن از منيت وجودم و بتهاي دلم مرا به تو مي رساند.


به من بگو آيا مي شود قلبم حرم الهي ات  شود كه لبيك گويان گرد آن بچرخم؟!

به من بگو آيا مي شود ميان ديده و دل هر دو فرياد،كه هرچه ديده بيند دل كند ياد،

چشمانم تو را در عالم بيند و بس؟!

مي دانم آن وقت است كه رسيدن به تو  يعني رسيدن به خودم با تمام وجود برايم معنا مي شود.



اللهم عرفني نفسك... 






انتخابات

 

ز گهواره تا گور دانش بجوي

روزگاري است كه سنگ مي زنند تا گهواره دانش نچرخد 

مدتي است تيرها به سنگر علم و دانش زياد شده اما  همچنان اطلبوا العلم ادامه دارد

تو چه مي داني كه چه مي كنند اي جوان ايراني

با توام با تويي كه هستي اما... گويا نيستي

بي خبري كه چه مي كنند؟!

چه كوته بينانه مي انديشند كه با حذف فيزيكي دانشمندان،گهواره علم و دانش نچرخد؟!

تو چه فكر مي كني؟!

آفرين به اين ميهن كه توانسته دشمن به اقتدار علمي آن اعتراف كند

خوشا بحالت اي جوان ايراني كه در ايران در اين سرزمين پر افتخار زيست مي كني.


شهداي جهاد علم و فناوري روحشان شاد و يادشان گرامي

8 دي مصادف با رحلت مرجع بزرگ شيعه آيت الله بروجردي

                               در محضر ادب

دررعایت ادب ، نمونه بودند، حتی در مقام اشکال عملی به دیگران ،ادب خاصی داشتند.

اگرمی خواست به سخن کسی اشکال بکند،ابتدا، نقاط مثبت آن شخصیت را بر می شمرد

وازاو تجلیل می کرد، سپس انتقادش را می گفت .

در نقد و بررسی انظارافراد، ذره ای به شخصیت افراد لطمه وارد نمی شد.

نمونه هایی در خاطرم هست ، برای شما عرض می کنم :

1. در مبحث صلوة، به مرحوم آیه الله حاج شیخ عبدالکریم حائری اشکال داشتند.

ابتدا شروع کردندبه تحلیل از کتاب صلاه ایشان و فرمودند: من تاکنون کتابی به این

کم لفظی و پرمعنایی ندیده ایم . آنگاه ،اشکال خودشان را مطرح نمودند.

2. مرحوم حاج شیخ عباس قمی ، درباره روایتی نظری داده بودند. عده ای از آیه الله بروجردی

از صحت و سقم این نظر سوال کردند. ایشان ،ابتدا زحمات شیخ عباس قمی را مفصل بیان

کردند، آنگاه نظر خود را بیان کردند.

3. یا به هنگام اشکال بر نظری از نظرات شیخ طوسی ، رحمه الله علیه ، در مقام اعتذار

بر می آمدند ومی فرمودند: مرحوم شیخ طوسی ، بااین همه تالیفاتی که داشته

مقدار وقتی که برای این موضوع صرف نموده ، بسیار اندک بوده است،

لذااین نظر را داده است .


سايت تبيان


حماسه 9 دي فراموش شدني نيست


روز ميثاق و بصيرت با ولايت




ادامه نوشته

از بندگي تا....

به خدا گفتم بيا جهان را قسمت كن

گفتم آسمون مال من ، ابراش مال تو

دريا مال من ، موج هاش مال تو

ماه مال من ، خورشيد مال تو

خدا خنديد گفت: تو بندگي كن ....همش مال تو 

                         حتي من

امام حسن عليه السلام مي فرمايند:

«هركه خدا را بندگي كند ، خداوند همه اشيا را بنده او مي گرداند.»

ميزان الحكمه،ج4، ص 1576 


                          

شناخت وظيفه

آنگاه كه قدم گذاشتم در اين وادي، وادي خطرناك اما پردغدغه

در جايي كه مي توانستم روزها ، ماهها و سالهاي پيش در اينجا باشم  و نبودم

اما

خوشحالم كه هستم و مي خواهم باشم آنگونه كه بايد باشم 

گاه كه كوله بارم سنگين است از دردهاي روزگار و اندوه زمانه، روي مي آورم به اين وادي

و گاه كه سنگيني بارم، نشان از وظيفه ام است، مي خواهم وظيفه ام را با نوشتن مطالبي بر روي آن ثبت كنم

اگرچه سنگيني كوله بارم، كمي سبك مي شود اما همچنان وظيفه ام به حال خود باقيست

چه ميتوان كرد كه دستم تهي و بارم سنگين در اين دنياي وانفسا؟

باز هم ميگويم 

خوشحالم كه هستم و مي خواهم باشم آنگونه كه بايد باشم.

الهي به اميد تو


 

خدا يعني....

در اوج دردها و تنهايي ام به تو مي انديشم.

تو كه عظمتت به اندازه ي افقي بي انتها و نگاهت به اندازه ي درياي بيكران

به تو مي انديشم. تو كه به ما نزديكتري حتي از رگ گردن

تو كه به ما هستي دادي تا بندگي كنيم.

بندگي كن تا كه سلطانت كنند                         جان را رها كن تا همه جانت كنند

خوي شيطاني سزاوار تو نيست                        ترك اين خوي كن تا كه انسانت كنند

تو به ما چشم دادي تا ببينيم زيباييهاي آفريدهايت را و فهماندي به ما كه نگاهت زيباست

 ميتوان نگاهي زيبا داشت

راست گفته اند زيبايي بايد در نگاهت باشد نه در آن چيزي كه به آن مي نگري

 

رسيدن به افق بي انتها با ...

امتحان يعني

               شدن از آنچه بودن

                       و

                          رسيدن به آنچه خواستن 




        

 

                   

شيعه واقعي

امام صادق عليه السلام مي فرمايند:

شيعيان سه دسته اند:

1-دوست دلباخته، اينها از ما هستند.

2-آنها كه ما را زيور خود قرار مي دهند.البته ما ، زينت اين گروهيم.

3-كساني كه ما را وسيله كسب و كار قرار مي دهند. هر كه ما را اسباب دست كند، مستمند شود.

منبع:كتاب نصايح، ص 155

اين دست تمنا به سوي تو دراز است

مي خواهم از تو بنويسم اگر تو بخواهي.

مي خواهم از تو بگويم اگر تو خواسته باشي كه بگويم آنچه كه بايد گفت.

مي خواهم بنشينيم سر سجاده سبز رنگي كه در گوشه اتاقي پهن است و صدا بزنم تو را

              تو كه از هر چيز به ما نزديكتري حتي از رگ گردن

               تو كه همه چيز را براي ما آفريدي

                    آفريدي تا بنده هايت بندگي كنند

اين سخن من نيست . سخن توست كه تعقل در آن سرچشمه زلال و معرفت است.

معبودا!

به ما ريسماني عطا كن تا بتوان با تعقل در  آن  به سرچشمه زلال و معرفت دست پيدا كنيم.

 ياريمان ده تا بتوانيم نرم افزار خودت را در وجودمان نصب كنيم تا آنگاه كه دلمان برايت پر

كشيد،بااجراي آن برنامه، دلمان را نيز راهي كويت  كنيم.


                                


خوشا به حال چه كسي

در اين دنياي وانفسا كه روح و جان آدمي گره مي خورد به پول پرستي و ماديات

در اين دنيايي كه بويي از معرفت و الهي زيستن نيست مگر اندكي

در اين دنيايي كه مردمش با هم غريبند مگر خوبان، كه راه رسم خوبي را مي دانند

در اين دنيايي كه قلبها از هم دور ولي ظاهرا به هم نزديك و منافقانه اظهار محبت مي كنند

خوشا به حال آنان كه از اين دنيا، راهي سرزمين وحي شدند

خوشا به حال آنان كه رفتند تا شتستشو دهند روح و جانشان را

رفتند تا بيابند معرفت، معرفتي كه نه از روي شور بلكه از روي شعور باشد و بس.

معرفتي كه به آنان بياموزد الهي زيستن را و زيستن خالصانه كه جز او چيز ديگر نبينند.

رفتند تا رمي جمره كنند. رمي كنند هر شيطان و شيطنتي را

اندكي تامل......  شايد تعقل

آيا مي توان رمي جمره كني  درحالي كه اسير دنيايي؟

تا به حال به همنشين هاي خودت فكر كرده اي؟! چقدر تو با آنها سنخيت داري. بدان كه كمال

همنشين در تو اثر كرده است.خداوند متعال در سوره زخرف آيه 36 مي فرمايند:

"و من يعش عن الذكر الرحمن نقيض له شيطانا فهو له قرينا"

نتيجه از ياد حق غافل بودن، همنشيني با شيطان است.

و اگر اسير دنيايي، تاثير همنشيني با شيطان است.

" و من يكن الشيطان له قرينا فساء قرينا " سوره نساء، آيه 38 

و چطور مي توان رمي جمره كني در حالي كه شيطان همنشينت است؟!

در انتها، باز هم خوشا به حال آنهايي كه در اين دنياي پر زرق و برقند در حالي كه دتهاشان را

روانه  كوي  يار كرده اند.


معرفي كتاب با عنوان تنديس اخلاص

كتابي كه قصد معرفي آن را دارم، كتاب تنديس اخلاص نوشته محمد محمدي ريشهري است.

اين كتاب شامل 100 صفحه، پر از محتواي غني و ارزشمند است.

در ابتداي كتاب، بخشي از زندگينامه شيخ رجبعلي خياط به صورت مختصر آورده شده است.

در ادامه نيزتوصيه ها و اندرزهايي ذكر شده است كه خواندن آن خالي از لطف نيست.

در قسمتي از كتاب به اين صورت آمده است:

  "عشق به خدا و باور و ايمان به مبدا هستي ، يگانه ويژه برجسته شيخ بود.همه حكايتهايي

كه ازديدارها و گفته هاي او به زبان ياران و آشنايان جاري است، گوياي اين نكته است كه

خدابيني او راههاي فراواني دربرابرش گشوده است. براي آگاهي بيشتر ..."  

از خدا خواهيم شغل عاشقي                           تا بگويم شرح حال عاشقي

عاشق آن باشد كه دردي دارد او                       رنگ سرخ و رنگ زردي دارد او