عکسی تاثیر گذاراز آخرین خداحافظی پدر با پسرش

عکسی تاثیر گذاراز آخرین خداحافظی پدر با پسرش پدری در حال خداحافظی از فرزند خویش است. فرزندی كه  گرد و غبار میدان نبرد بر سر و صورتش باقی است
مصادیق بسیاری را می توان در تاریخ معاصر یافت كه عكس یا عكس ها به تنهایی روایت گر بخش های مهمی از وقایع هستند.عكسی را كه مشاهده می كنید ، یكی از همان مواردی است كه نیازی به روایت گری ندارد. پدری در حال خداحافظی از فرزند خویش است.
به گزارش مشرق ، در تاریخ معاصر ، عكاسان را نیز می توان در زمره مورخان به شمار آورد. در كتاب های تاریخ معاصر ، بسیاری از وقایع به شكلی گویا توسط عكاسان به ثبت رسیده اند. مصادیق بسیاری را می توان در تاریخ معاصر یافت كه عكس یا عكس ها به تنهایی روایت گر بخش های مهمی از وقایع هستند.
عكسی را كه مشاهده می كنید ، یكی از همان مواردی است كه نیازی به روایت گری ندارد.
پدری در حال خداحافظی از فرزند خویش است. فرزندی كه هنوز گرد و غبار میدان نبرد بر سر و صورتش باقی است.هر بیننده ای به فراخور دیدگاه و جهان بینی خود ، به دركی تاثر گذار از این عكس می رسد. یكی درد و رنج و حرمان و دیگری شكوه و عزت و شرف. همان گونه كه به حادثه ی روی داده در دهم محرم سال 61 هجری می توان با عینك هایی متفاوت نگریست اما تاریخ گواهی می دهد كه كدام نگرش و كدام جهان بینی در نهایت به مقام «وراثت زمین» خواهد رسید. بیش از این نوشتن جایز نیست.پس...

نمایی از بقیع در شهر ما..

بسم الرب الشهدا

می خوام از یه موضوع دردناک بگم..

از یه موضوعی که می دونم دل بعضی ها رو میشکنه و عده ای رو هم اذیت میکنه ولی چه کنم که باید گفت هر چند تلخ باشد؛

 

معمولا تو سخنرانی های سیاسی مخصوصاً سخنرانی ها وصحبت ها ی مسئولین میشنوید که میگن :

ما مدیون خون شهداییم..

ما مدیون خانواده های شهداییم..

و از این جور حرفا که ان شاءالله شعار نباشه!!!!!

 

ولی یه نکته خیلی وقتا جای یه سوال رو باقی میذاره و اونم اینه که آقایان مسئول «آیا این حرفا رو باور دارید؟آیا به این حرفا اعتقاد دارید یا برای دستور نطق سخنرانی بهش نیاز دارید؟ آیا واقعاً تو عملتون هم این چیزا قابل رویته ؟ آیا شما هم مثل رهبر معظم انقلاب امام خامنه ای روحی فداه اینقدر شهدا براتون مهمند و اصل ، که هر سفری  که تشریف می برن سر زدن و ادای احترام به مقام شهدا و خانواده های شهدا جزء برنامه های اصلیشونه ؛ان شاءالله که شما هم همینطور باشید!!!!!

 

راستی از وضعیت خانواده های شهدا چه خبر ؟

از بچه های شهدا چه خبر؟

 

ببخشید پرسیدم ، حواسم نبود ،شما که بنیاد شهید نیستید که این سوال ها رو از شما بپرسم؟واقعا ببخشید ؛

تو شهرستان جغتای حدود 5 سال پیش 5 تا شهید گمنام آوُردن  تا برکت شهر باشه ومایه ی رفت و آمد ملائکه به اونجا ،اما با اینکه 5 سال از دفن پیکر پاکشون میگذره هنوز سنگ قبر ندارن، هنوز بجزیه اسکلت فلزی گنبد که اون اوّلا ساختن و یه آجرچینیه ساده که اونم کار بچه های یکی از هیات ها هست که خودجوش عمل کردن، چیز دیگه ای نیست ،البته ببخشید 5 تا آجر بودبه جای سنگ قبر که جدیداَ تبدیل شده به 5 تا پلاک که یکیشم افتاده.

 

 

به مسئول استانی زنگ میزنی جواب میده که :

ما هیات امنا درست کردیم دیگه به ما کاری نداره!!!

اصلاًبدون اجازه ی ما بردن فلان جا!!!

اصلاًا ین طرح یادمان (که فقط اسکلت و پی ریزیش اجرا شده )استاندارد نیست(حتماً مطابق معیار های جهانی نیست)!!!!

آره بذارید فلان مسئول بیاد ما هم همراهش میایم!!!(یکی دو ماه دیگه از اون تلفن 4 سال میگذره)
 

به هیات امنا میگیم میگن :

پول نداریم!!!

فلان مسئول همکاری نمیکنه!!!

آره قصد داریم از مردم پول جمع کنیم!!!(اما امان از عمل)

به بعضی از مسئولین میگیم میگن :
 

ما طرح عمرانی داریم،الان سنگ بذاریم فردا مجبوریم دوباره برداریم ،آقا اسرافه،استغفرالله از اسراف !!!

در دست اجراست!!!

میخوایم طرح تفریحی بزنیم!!!

بودجش داره میاد،!!!

(راستی یه مژده ،بعضی ادارات و میدون ها اینقدر سریع ساخته میشن،البته بد فکر نکنید در جهت اعتلای همین خون شهداست)

بعضی از مسئولین هم به واسطه ی رعایت حال بقیه مسئولین مجبورند سکوت کنند؛

خلاصه بگم،این وسط هنوز این 5 تا شهید سنگ قبر ندارن
 

(راستی یه اعتراف که برای اینکه آبرومون نره  مجبورم تو پرانتز بگم ؛ و اونم اینکه  باید مستحضر باشید که امثال ما که این حرف ها رو میزنیم آدم های تندرو هستیم و مصلحت اندیشی بلد نیستیم والا باید میدونستیم که  خون شهدا فدای خیلی چیزا باید بشه مثلا میز و مثلانوع دفترو و مثلا جشن فلان و مثلا.... ،بازم از مصلحت اندیش ها عذرخواهی میکنم .)

میخواستم یه حکم شرعی رو هم بگم ، که آقایانی که اهل مراعات بیت المال هستند خیلی دغدغه اسراف و خرج بیجا نداشته باشن،اگه از مسئله ی مدیونی به خون شهدا و احترام به قبرمومن و این مسائل بگذریم که شاید  برای شما تو این کار حجت شرعی نباشه، اگه از علما  استفتاء کنید بهتون خواهند گفت که این کارا جزء شعائر الله هستند و نه تنها خرج عیبی نداره ،بلکه لازم هم هست؛البته شما خودتون میدونستید از باب تذکر و یادآوری بود.
 

یه راهکار قانونی (از جنس قانونه....)هم ارائه بدم بد نیست،هر کی زودتر دست بکار بشه میتونه عنوان این  کار رو به خودش اختصاص بده و باقیات الصالحات !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!به جا بگذاره(آقا بد منظور نباشید ؛برای رقابت سالم گفتم )

یه حرفم به بروبچه های اون شهر بگم :

آهای اهالی شهر !.....؛بابا شما هم یه کم مقصرید (گفتم یه کم ،که بعضی ها دردشون نیاد )
 

بخدا اگه سکوت شما نباشه،اگه بی خیالی ما نباشه(مراقب باشید که سکوت کوفیان یکی از دلایل به مسلخ رفتن امام حسین علیه السلام بود ،مراقب باشید که سکوت مردم باعث شد بدن امام حسن مجتبی علیه السلام بدون مزار بمونه،) اگه بی تفاوتیه ما نباشه ،کار به اینجا ها نمیکشه

ترخدا دست بکار بشید

آی حزب اللهی ها بسم الله

یه کاری کنید،مطالبه کنید،داد بزنید،امر به معروف کنید......

در آخر یه تذکر لازمه و اونم اینه که این خطاب من به همه ی اوناییه (چه مسئولین وچه مردم )که میتونن کاری بکنن (که البته دایره ی این افراد خیلی خیلی وسیع )و ساکت نشستن و بی خیالن وکوتاهی میکنن.
 

خدایا به ما درک این رو بده که بفهمیم دنیا اعتباری نداره و به هیچ کس وفا نمیکنه

خدایا غیرت دینی مارو زیاد کن وبه ما درد دین بده

آمین

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ترکش پست: این مطلب رو(نقل به مضمون) از یک خادم الشهدا شنیدم که زمانی فرماندهان سپاه پیش رهبر عزیزمون میرن و می گن که اوضاع بقاع امامزاده ها خیلی مناسب نیست اگر اجازه بدید سپاه به عهده بگیره بازسازی و ساماندهی شون رو.

آقا در جوابشون می فرمایند: شما برید و به امام زاده های خودتان برسید(مقصودشان شهدای گمنام که از دامان مردم و بسیج و سپاه به عرش رفتند) که کفیل ندارند.

اگر اشتباه کردیم به آقایی خودت ببخش!

سیره و خاطراتی از شهدا
ای عزیز!

بار گناه کجا کشم؟ کوس رسوایی کجا برم؟ قصه ی غصه ی این همه حقارت و نکبت با که بگویم، جز تو که همه ی لطف و مرحمتی، عفو و رحمتی، صابر و ستاری.
ای خدا! ما اگر کار بدی می کنیم حقیقتش این است که نمی دانیم این کار بد را به اسم بد نمی کنیم، اگر اشتباه کردیم به آقایی خودت ببخش.


فرهنگ نامه جبهه/ ج6/ص505

 

خدای من!

قصد من به هنگام ارتکاب به گناه، نافرمانی تو نبوده است، نمی خواسته ام منکر خدایی تو باشم و فرمان تو را سبک بشمارم، نمی خواسته ام معترض کیفر تو باشم، و به تهدیدها و عیدهای تو بی اعتنایی کنم.

نه! هرگز چنین نبود.بلکه این نفس من بود که مرا می فریفت.


دعای ابوحمزه ثمالی

 

عجب از این واماندگان زمین گیر!!

کربلا

 

چفیه یعنی عشق زهرا و علی

عشق پاک و ماندگار و ازلی

 

چفیه یعنی اولین مظلوم عشق

یعنی زنجیر اسارت در دمشق

 

چفیه یعنی سر سرخ نینوا

خون وشمشیر و شهید کربلا

 

چفیه یعنی ظهرعاشوراوعشق

خطبه ی زینب ورسوای دمشق

 

چفیه یعنی کربلاوخاک وخون

پیکری افتاده پاک ولاله گون

 

کربلا یعنی تمام عشق ها

انتهای عشق بازی باخدا

 

انتهای عشق یعنی رج تیر

گرز و شمشیر و گلوی شیعه شیر

 

گرز وشمشیر و دو دست آفتاب

تشنگی و انتظار و مشک آب

اولین سالگرد شهادت شهدای شعبانیه زاهدان  

 

بسم الرب الشهدا و الصدیقین

تبریک می گم اعیاد شعبانیه رو..این روزا همه این اعیاد رو جشن می گیرن و خوشحالن

در این خوشحالی گذری زدم به خاطرات سال پیش..وقتی برای اردوی آموزشی عازم تهران و شهر ری بودیم...وقتی غروب شده بود و نزدیک بم بودیم متوجه نگرانی بچه ها شدم..

کم کم پیامک ها از شهر به بچه ها فرستاده میشد با مضمون:

بمب گذاری در مسجد جامع زاهدان

تماسها شروع شد..یکی از بچه ها تماس گرفت برای اطلاع از جریان و تعداد شهدا و مجروحین

در حین صحبت صدای بمب دوم رو از اونطرف خط شنید..

خبر اومد جوی خون راه افتاده توی خیابون..

هر طرف دست و پای قطع شده افتاده و گوشت و پوست شهدا به اطراف پخش شده

توسلات بالا گرفت...

خدایا به حق این اعیاد بهمون رحم کن..یکی دنبال این بود ببینه فامیلش که تو اون فاجعه نبوده..

اما در این بین هم خبرهایی از بچه های آشنا میومد که بودن...

حرف از بمب سوم به میون اومد که تکذیب شد..

جلوی اتوبوس بودم و سعی داشتم بچه های آخر اتوبوس بویی از ماجرا نبرن.به بچه ها می گفتم خونسرد باشن که شنیدم بچه های آخر اتوبوس عزاداری راه انداختن و پیاماییه که از شهر براشون میاد و آخبار بروز رو می گیرن

صحبت از ۱۵۰ شهید و مجروح بود. تازه به عمق فاجعه پی برده بودیم

دعای کمیل می خوندیم و دعا می کردیم ...

***

از زیارت حضرت عبدالعظیم حسنی اومده بودیم و تو بازار قدم می زدیم.

یه تلوزیون روی پیشخون یه مغازه بود و در مورد حادثه تروریستی مسجد جامع صحبت می کردند..

سردار نقدی از رشادت یه بسیجی به نام محمد گلدوی شهید فهمیده استانمون می گفت..

 

بقیه اش رو همه در جریانیم..

توی این فکرم اگه ما جای شهید گلدوی بودیم چه می کردیم؟

وقتی عامل انتحاری توسط شهید شناسایی میشه میره طرفش و مانع از ورود عامل انتحاری به مسجد میشه ..(که اگه غیر این بود تعداد شهدای ما بیشتر از ۱۵۰ نفر میشدن)

وقتی بدونیم از زندگی فقط چند ثانیه بیشترنمونده ..آیا ما به این یقین رسیدیم که خودمونو فدا کنیم تا جوون چند ده نفر رو نجات بدیم؟با اینکه یه بچه نوزاد و ۳،۴ ساله داشته..

یاد رشادت رزمنده ها تو جبهه افتادم.برای نجات یه گردان داوطلب می شدن روی مین برن تا معبرو باز کنن..

چقدر شباهته بین شهید گلدوی و اون شهدا ..

هنوزم هستن جوونایی که بخوان اینطوری برای دفاع از انقلاب و ارزشهاش جونشون رو کف دستشون بگیرن و خودشون مرگشون رو شهادت انتخاب کنن..

ـــــــــــــــــــــــــــــ

قبض خرید بهشت/ +عکس


 
مشرق ، در سال های دفاع مقدس ، وقتی به نماز جمعه می رفتی یا در مساجد و تکایا و راه پیمایی ها ، از طرف ستادپشتیبانی جنگ صندوق های سیاری می دیدی که کمک های مردم را به جبهه ها جمع می کردند و به اندازه مبلغی که می دادی قبض صادر می کردند. این قبض ها چند نمونه ثابت داشت که یکی از آن ها در اینجا می بینید. این قبض ربع قرن پیش صادر شده و مبلغ آن هم بیست تومان است. زیاد فکرتان را مشغو نکنید به ارزش بیست تومان در سال 64 یا 65. در آن سال ها بیست تومان پول چشمگیری نبود. خوب یادم هست همان وقتی که این قبض را گرفتم ، نوشابه شیشه ای ، پنج تومان بود ، یعنی معادل 5 شیشه نوشابه زمزم یا یک کمپوت سیب و گیلاس ، یعنی 2000 تومان امروز. ولی چه کیفی داشت وقتی بیست تومنی را بابا می داد به بچه اش تا بدهد به مسئول صندوق که معمولا آدم های بسیار خوش برخوردی هم بودند و در ازایش این قبض ها را می گرفتند. معلوم هم بود که بچه ها این قبض های نقاشی دار را بیشتر می پسندیدند.

حالا آن بچه 6 یا 7 یا 9 ساله بیش از 30 سال سن دارد و می تواند با اطمینان بگوید در این دفاع مقدس به اندازه بیست تومان نقش داشته است. شاید داشتن سهمی معادل یک کمپوت سیب و گیلاس در جنگی که ده ها میلیارد دلار برای آن هزینه شد زیاد نباشد اما قطعا در پیشگاه الهی کسی که سهمی چنین اندک دارد ، با آن که به اندازه پول یک سیر تخمه بوداده (آن روزها دو تومان بود) هم به مهم ترین معرکه دین و مردمش کمک نکرده برابر نخواهند بود. حداقلش آن بچه دیروز و پدر امروز ، اگر هم نتواند با اطمینان پز بدهد که قبض خرید بهشت ( به اندازه همان بیست تومان دیروز و 2000تومان امروز)  را در اختیار دارد ، برای فرزندانش سندی دارد که ثابت کند پدرش هم از دور دستی بر آتش داشته است و از کنار آن « معرکه بزرگِ جنگ و شهادت و امتحان عظیم الهى ساکت و بى‏تفاوت و یا انتقاد کننده و پرخاشگر نگذشته» است!.



قبض خرید بهشت

نامه ای منتشر نشده از شهید چمران

مجله همشهري جوان آيه، در شماره مهر ماه خود نوشته منتشر نشده‌ای از شهید چمران با عنوان «حدید و اشک» چاپ كرده است. به نظر می‌رسد شهید چمران این نامه را برای یكی از دوستان خود در انجمن اسلامی دانشجویان آمریكا نوشته كه البته هیچ وقت پست نشده است.

 

به گزارش خبرنگار «تابناك»، شهيد دكتر مصطفي چمران در بخشي از اين نامه مي‌نويسد: از آنهایی نیستم كه در قهوه‌خانه بنشینم و هنگام نوشیدن قهوه از آلام و دردهای آوارگان و جنگ‌زدگان تل زعترو نبئه صحبت بكنم یا از راه روزنامه‌ها و رادیو‌ها به دنیا چشم بگشایم...كاری كه متاسفانه اكثر روشنفكران به آن گرفتارند.

 


ای دوست عزیزم:
به‌علت موقعیت خود و شرایطی كه خواسته یا ناخواسته در آن غرق شده‌ام اكنون با همه طیف‌های مختلف مردم لبنان و رهبران آن از چپ و راست و با همه طیف‌های مختلف فلسطینیان و رهبران آن و با همه مردم بدبخت لبنان از شمالی‌ترین ده‌ها كه هرمل و عكار باشد تا جنوبی‌ترین قریه‌های حدود اسرائیل كه ناقوره و عیتاالشعب باشد... از ساكنان تل زعتر تا نبئه با همه و همه تماس دائم دارم.
از آنهایی نیستم كه در قهوه‌خانه بنشینم و هنگام نوشیدن قهوه از آلام و دردهای آوارگان و جنگ‌زدگان تل زعترو نبئه صحبت بكنم یا از راه روزنامه‌ها و رادیو‌ها به دنیا چشم بگشایم...كاری كه متاسفانه اكثر روشنفكران به آن گرفتارند. و حتی از آنها، كسانی كه به این حوالی می‌آیند باز به همان روش كسب اطلاع می‌كنند.

 

من همه حقایق را با وجود خودم لمس می‌نمایم و از شمال تا جنوب در همه ده‌ها با مردم زندگی می‌كنم و میان آنها به سر می‌برم. با دردها و رنج‌ها و افكار آنها آشنایم. دربیروت در همه مناطق با جنگندگان در صحنه‌های معركه زندگی می‌كنم. با آنها غذا می‌خورم و زیر انفجار بمب‌ها و رگبار مسلسل‌ها در محلشان می‌خوابم. شهدا و مجروحین را به دوش می‌كشم و هنگامی كه گلوله به سمت‌ ما می‌بارد فقط مساله شانس و قضا و قدر است.

 

با فلسطینیان نیز شب و روز سر و كار دارم و به علت شرایط و محل خود در میان آنها زندگی می‌كنم در اردوگاه‌های تعلیماتی در جبهه‌های جنگ در مخیم‌ها همیشه با آنها در تماسم. با رهبران بزرگ مقاومت مثل عرفات و ابوجهاد ... و تا كادرهای پایین و جنگندگان عادی مقاومت تماس دائم دارم و شاید تعجب كنی كه اگر بگویم طرح‌ها و نقشه‌های زیادی با حضور و مشورت رهبران مقاومت مشتركا اتخاذ می‌كنیم و گاهی اخبار و تحلیل‌هایی از خود مقاومت به رهبرانش گزارش می‌دهم كه مورد تعجب آنها می‌شود. از طرز تفكر یكایك آنها و اختلاف داخلیشان آگاهم.

طلائیه با من سخن بگو

طلائيه محل شهادت سردار خيبر شهيد همت، برادران باكری و قطع شدن دست شهيد خرازی است و عملياتهای مهم بدر و خيبر در آن واقع شد اولين خاكی بود كه عراق گرفت و آخرين خاكی بود كه ول كرد!

قدم به قدم خاك طلائيه خون شهيدی ريخته شده و تو نميتوانی جايی قدم بگذاری و با اطمينان بگويی اينجا كسی شهيد نشده! پس خلع نعلين ميكنی و پابرهنه بر خاك مقدسی قدم مينهی كه فقط ملائكه می دانند آنجا شهيدان با خدا چه سودايی كردند...

طلائيه چه حس غريبی داری...

 

دلم برايت تنگ می شود...

طلائيه!
با من سخن بگو و پرده از رازي بردار كه سالها تو و خداي تو شاهد آن بوده ايد.
طلائيه!
چقدر غمگيني. آن روز سرافراز و امروز سر به زيرانداخته اي. با كسي سخن نمي گويي و سكوت پيشه كرده اي. اما سكوت تو بالاترين فرياد است و خفتگان را بيدار مي كند و بيداري را در رگهاي انسانهاي به ظاهر زنده مي ريزد. اينجا همه از سكوت تو مي گويند و من از سكونتي كه در تو يافته ام و تا امروز چقدر از تو و نفس هاي طيبه ات، از تو و از رازهاي سر به مهرت، از تو و مردان بي ادعايت كه مس وجود را به طلاي ناب شهادت معامله كردند، دور بوده ام. چه احساس حقيري است در من كه توان شنيدن قصه هاي پرغصه ات را ندارم.
طلائيه!
مي گويند، اينجا جايي است كه شهيدان حسين وار جنگيده اند و من از بدو ورود به خاك پاكت، تشنگي را در تو ديده ام و انتظار اهالي خيام را به نظاره نشسته ام اينجا، چقدر بوي حنجره هاي سوخته مي آيد و چقدر دستها تشنه وفايند.
طلائيه!
من در اين سرزمين حتي به قمقمه هاي عطشان سلام مي دهم و سراغ عباس هاي تشنه لب را از آنان مي گيرم . مگر مي توان سالك عاشورا بود و تشنگي را فراموش كرد و از كنار حلق هاي شعله ور بي تفاوت گذشت.
طلائيه!
من با تمام وجود در تو جاري مي شوم تا در ميان نيزارها و نيزه شكسته ها، سرهاي ستاره گون برادرانم را به دامن گيرم و برايشان از زخم بگويم، از اسارت، از تنهايي، از غربت، از…

 

طلائيه!
از فراز همه روزهايي كه بر تو گذشت بر من ببار و تشنگي اين دل در كوير مانده را فرونشان. مي خواهم در تو جاري شوم، مي خواهم رمز شكفتن و پرواز را از تو بياموزم و بدانم بر شانه هاي زخمي تو چه دلهايي كه آشيان نكرده اند.
طلائيه!
مي گويند «همت» از همين نقطه آسماني شده است، عاشقي كه در پي ليلاي شهادت در بيابانهاي زخم خورده طلائيه مجنون شد. من امروز آمده ام ردپاي او را تا افق هاي بي نهايت و در امتداد عشق جست وجو كنم. اينجا عطر او لحظه ها را پركرده است و دستهايش هنوز مهرباني را منتشر مي كند.
طلائيه!
من از سكوت راز آلودت درسها آموخته ام! با من سخن بگو!!!

شهید سید احمد پلارک (شهیدی که قبرش همیشه بوی عطر می دهد)

 شهید سید احمد فرزند سید عباس متولد 1344 تهران و اصالتاً تبریزی است. در سال66 عملیات کربلای 8 در شلمچه به شهادت رسید.در 6 سالگی پدر را از دست داد و چون تک پسر خانواده بود علاوه بر تحصیل، بار مسئولیت خانواده نیز بر عهده او افتاد و تن به کار داد و توانست خواهرانش را در ازدواج یاری دهد. او در خیابان ایران میدان شهدا و در محله‌ای مذهبی زندگی می‌کرد. مسجد حاج آقا ضیاء آبادی (علی بن موسی الرضا(ع) ) مأمن همیشگی‌اش بود.یكی از دوستانش می گویداگر چه او  را از بچگی نمی‌شناختم اما از سال 63 رفاقتمان شدیدتر شد.

وی دائماً به منطقه می‌رفت و من از سال 65 به او ملحق شدم و از نزدیک همراهیش نمودم. او فرمانده آ ر پی چی زنهای گردان عمار در لشکر 27 حضرت رسول (ص) بود. احمد مثل خیلی از شهدای دیگه بود. به مادرش احترام می‌گذاشت، به نماز اول وقت اعتقاد داشت، نماز شب او ترک نمی‌شد. همیشه غسل جمعه می‌کرد. سوره‌ی واقعه رو می خوند و... اما این که چرا مزارش خوشبو شده و دو سه بار هم که سنگش رو عوض کردن باز هم خیلی از نیمه شب‌ها خصوصاً تابستون‌ها فضا رو معطر می‌کند به نظر من یه دلیلی داره...

 

مزار شهید سید احمد پلارک در میان سی هزار شهید آرمیده در گلزار شهدا از ویژگی بارزی برخوردار است که باعث ازدحام همیشگی زائران مشتاق بر گرد آن می شود. تربت پاک این بسیجی شهید همیشه معطر به رایحه مشک است و این عطر همواره از مرقد او به مشام می رسد. کم نیستند کسانی که تنها به نیت زیارت این شهید عزیز به بهشت زهرای تهران و قطعه 26 آن سر می زنند.

 شهید سید احمد پلارک در زمان جنگ  فرمانده آر پی چی زنهای گردان عمار در لشکر 27 حضرت رسول (ص) بود و در بسایری از مواقع در یکی از پایگاه های پشت خط به عنوان یک سرباز معمولی  به رزمندگان كمك میکرد. او همیشه مشغول نظافت توالت های آن پایگاه بوده و همواره بوی بدی بدن او را فرا می گرفت. تا اینکه در یک حمله هوایی هنگامی که احمد در حال نظافت بوده، موشکی به آنجا برخورد میکند و او شهید و در زیر آوار مدفون میشود.

بعد از بمب باران، هنگامی که امداد گران در حال جمع آوری زخمی ها و شهیدان بودند، با تعجب متوجه می شوند که بوی گلاب از زیر آوار می آید. وقتی آوار را کنار میزدند با پیکر پاک این شهید روبرو میشوند که غرق در بوی  عطر و گلاب بود.

هنگامی که پیکر آن شهید را در بهشت زهرای  تهران، در قطعه 26 به خاک می سپارند، همیشه بوی گلاب  اطراف مزار این شهید احساس می شود و نیز سنگ قبر این شهید همیشه  كمی نمناک می باشد .

می گویند شهید پلارك مثل یكی از سربازان پیامبر ( ص ) در صدر اسلام ، " غسیل الملائكه " بوده است . " غسیل الملائكه "  به کسی می گویند كه ملائكه غسلش داده‌ باشند . در تاریخ اسلام آمده كه حنظله غسیل الملائكه كه از یاران جوان پیامبر بود ، شب قبل از جنگ احد ازدواج می کند و در حجله می خوابد . فردا صبح ، زمانی كه لشكر اسلام به سمت احد حركت می ‌كرد ، برای رسیدن به سپاه بسیار عجله كرد و بنابراین نرسید که غسل كند . او در این جنگ شهید شد و ملائكه از طرف خدا آمدند و او را با آب بهشتی غسل دادند . پیکر او بوی عطر گرفته بود که بعد پیامبر بالای پیکر او آمد و از این واقعه خبر داد . حالا گفته می شود شهید احمد پلارك عزیز هم اینچنین است و برای همین است كه همیشه قبر او خوشبو و عطرآگین است .

 كسایی كه زیاد بهشت زهرا می‌روند با این شهید والا مقام میگویند شهید عطری.
خیلی‌ها سر مزار شهید سید احمد پلارك نذر و نیاز می‌كنن و از خدای او حاجت و شفاعت می‌خوان.
او معجزه خداست.

آن چه می خوانید متن کامل وصیت نامه صاحب آن قبر معطر است

  بسم ا... الرحمن الرحیم  

ستایش خدای را که ما را به دین خود هدایت نمود و اگر ما را هدایت نمی کردما هدایت نمی شدیم السلام علیک یا ثارا... ای چراغ هدایت و کشتی نجات ، ای رهبر آزادگان ، ای آموزگار شهادت بر حران ای که زنده کردی اسلام را با خونت و با خون انصار و اصحاب باوفایت ای که اسلام را تا ابد پایدار و بیمه کردید.
یا حسین(ع) دخیلم! آقا جانم وقتی که ما به جبهه می رویم به این نیت می رویم که انتقام آن سیلی که آن نامردان برروی مادر شیعیان زده برای انتقام آن بازوی ورم کرده و گرفتن انتقام آن سینه سوراخ شده می رویم . سخت است شنیدن این مصیبتها خدایا به ما نیرویی و توانی عنایت کن تا بتوانیم برای یاری دینت بکار ببندیم . خدایا به ما توفیق اطاعت و فرمانبرداری به این رهبر و انقلاب عنایت بفرما . خدایا توفیق شناخت خودت آنطور که شهداء شناختند به ما عطا فرما و شهداء را از ما راضی بفرما و ما را به آنها ملحق بفرما .خدایا عملی ندارم که بخواهم به آن ببالم ، جز معصیت چیزی ندارم و الله اگر تو کمک نمی کردی و تو یاریم نمی کردی به اینجا نمی آمدم و اگر تو ستارالعیوبی را بر می داشتی میدانم که هیچ کدام از مردم پیش من نمی آمدند ، هیچ بلکه از من فرار می کردند حتی پدر و مادرم . خدایا به رمت و مهربانیت ببخش آن گناهانیکه مانع از رسیدن بنده به تو می شود . الهی عفو...
بر روی قبرم فقط و فقط بنویسید ( امام دوستت دارم و التماس دعا دارم )
که میدانم بر سر قبرم می آید.  

ظهر عاشورا 24