رای اولی

امروز برای اولین بار رای دادم ...

احساس بزرگی میکنم

رهبر من

 
رهبر من نور چشمان من است 

عشق او آيين و ايمان من است

ذوالفقار حيدري در دست او 

طاعتش ميثاق و پيمان من است

سيدي از نسل پاك فاطمه(س)

هم ز نسل شير يزدان من است 

در ولايت وارث آل نبي (ص) 

جانشيني از امامان من است 

همچو مه تابد به قلب شيعيان

نائب خورشيد پنهان من است 

در هدايت سوي حق آرد مر ا 

اين هدايت سمت قرآن من است 

دوستانش دوست مي دارم همي

دشمن او دشمن جان من است 

آنكه مهر او ندارد در وجو د 

بي گمان همكيش نادان من است

در سخن چون ابر مي بارد به دل

در كوير خشك باران من است 

در حضورش موج دريا ديده ام

در كلامش راحت جان من است 

در نگاهش غرق دريا مي شو م 

واژه هايش در و مرجان من است 

قلب تارم را صفايي مي دهد 

جامع فكر پريشان من است 

من مريد آن دل وارسته ام

او مراد و پير عرفان من است

بوي يوسف مي دهد پيراهنش 

گرچه خوديعقوب كنعان من است 

من چو سنگم او چو كوه بيستون

من چو مورم او سليمان من است 

من چو بلبل او چو باغ پر زگل 

من چوبرگ او سرو بستان من است 

نام او ورد زبانم روز و شب

عشق او درد است ودرمان من است 

آرزوي ديدنش دارم به دل 

در فراقش شهر زندان من است 

اي خوش آن روزي كه بينم رهبرم

ساعتي در خانه مهمان من است 

هرگز اي ياران دعايش مي كنيد 

شب نمازش ذكر ياران من است 

روي خوبش با دو چشمت ديده اي

چهره اش چون ماه تابان من است 

غرق درياي تهاجم را چه غم 

ناجي كشتي ز طوفان من است 

گر چه دشمن نقشه ها دارد بسي

حامي او حي سبحان من است 

در امانت او ‹‹ امين ›› انقلا ب 

در شجاعت شير ميدان من است 

راه او باشد ره پير خمين (ره) 

رهرو راه شهيدان من است 

افتخار ما بود ‹‹ سيد علي ›› 

سرور من جان جانان من است 

چون فقيه وعالم است ودين شناس 

مرجع تقليد دوران من است 

روز ششم ماه تير از سال شصت

رهبرم جانباز ايران من است 

اي خداوندا نگهدارش تو با ش 

چون دعاي او نگهبان من است 

شعر امروزم كه وصف رهبر است

بهترين اشعار ديوان من است 

پيروانش ني به پاكستان و هند 

درفلسطين است و لبنان من است 

گوئيا مهدي(عج) چنين گويد كه او 

بهترين اصحاب و ياران من است 
http://www.askdin.com/

سلامتی خودمون...

سلامتی خودمون 
که وقتی میریم پیش عشقمون 
نه گوشی رو خاموش میکنیم 
نه باتریشو در میاریم
کلا نمیبریم گوشیمونو :)
.
.
.
.
نه که بترسیم هاااا .... نه!
فقط دم بیت رهبری گوشیامونو تحویل میگیرن :)

_اگه خدا بخواد یه ماه دیگه،بیت رهبری...دیدار دلبر...

 

این عمار؟؟؟

میگوییم...

وای اگر خامنه ای حکم جهادم دهد....

اما در برابر ساده ترین حکم آقا یعنی حتک حرمت جوک های قومیتی تمکین نمیکنیم.



میگوییم...

سید علی فرمان دهد جان را نثارش میکنیم اما حتی به فرمان ضرورت عمل به

قوانین راهنمایی و رانندگی عمل نمیکنیم



میگوییم...

ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند اما دقیقا مانند کوفیان فقط امام را محبیم نه مطیع



امام خامنه ای فرمود :جهاد فرهنگی!

وما در تابستان گرمارا و در زمستان سرمارا بهانه کردیم...



امام خامنه ای فرمود:حمایت از کالای ایرانی!

وما از تلفن همراه تا لباس تنمان خارجی است...



امام خامنه ای فرمود:توهین به مقدسات اهل سنت حرام است!

وما همچنان پیرو مقدسات خویشیم...



امام خامنه ای فرمود:بصیرت!

وما امروز پیرو دشمنان درصدد تخریب مقدسات خود هستیم!





وای بر ما....



با این وجود سخت نیست درک کردن شب شهادت امام صادق که میگویند

امام را در حالی میبردند که هیچکدام یک از چند هزار شاگرد آن بزگواردر

مدینه از خانه خود بیرون هم نیامدند.



وهنوز به گوش میرسد....



این عمار؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بی تکلف و مردم دار

عیدغدیرخم بر شیعیان مبارک!

 
 

این عید سعید حیدر کرار است

شادی و شعف به عرش حق بسیار است

ذکر صلوات بر محمد امروز

خشنودی آل عترت و اطهار است

عید سعید غدیر خم مبارک باد

امان از دست خواهرای غواص!

 

وقـتی شهید ملکی خـود را برای اعزام به جبهه‌ های حق علیه باطل معرفی کرد، به او گفتند باید به گردان حضرت زینب (س) بروی.
شهیـد ملکی با این تصـور که گردان حضرت زینب (س) متعلـق به خواهران است ، بـه شدت بـا این امر مخالـفت کـرد و خواستار اعزام به گـردان دیگری شـد امـا با اصرار فرمانده ناچار به پـذیرش دستور و رفتن به گردان حضرت زینب (س) شـد.
هنگامی که می‌خواست به سمـت گردان حضرت زینب (س) حرکت کند، فرمانده به او گفت این گردان غواص در حوالی رودخانه دز مستقر است...
شهید ملکی بعـد از شنیدن اسم "غواص" بـه فرمانده التماس کرد که به خاطر خدا مـرا از اعزام به این محل عفو کنید، مـن را به گـردان علی‌اصغر (ع) بفرستید، گردان علی‌اکبر (ع) گردان امام حسین (ع)، این همه گردان، چرا من باید برم گردان حضرت زینب؟! اما دستور فرمانده لازم‌ الاجرا بود.
شهید ملکی در طول راه به این می‌اندیشید که "خدایا من چه چیزی را باید به این خواهران بگویم؟! اصلا این‌ها چرا غواص شده‌اند؟! یا ابوالفضل(ع) خودت کمکم کن."
هـوا تاریک بود کـه بـه محل استقرار گردان حضرت زینب رسید، شهید ملکی از ماشین پیاده شد، چند قدم بیشتر جلو نرفته بود که یکدفعه چشمانش را بست و شروع به استغفار کـرد.
راننده کـه از پشت سر شهید ملکی می‌آمـد، با تعجب گفت: حاج آقا چـرا چشماتونـو بستیـن؟!
شهیـد ملـکی بـا صدایی لرزان گفت: "والله چی بگـم، استغفرالله از دست این خواهرای غواص …
راننده با تعـجب زد زیر خنده و گفت: کدوم خواهر حاج آقـا؟ اینـا برادرای غواصن کـه تازه از آب بیرون آمدند و دارنـد لباساشونو عوض می‌کنند.
اینجا بود که شهید ملکی تازه متوجه قضیه شده و فهمید ماجرای گردان حضرت زینب چیه...

http://www.nooreaseman.com

کل گردان صلوات!

هفته ی دفاع مقدس گرامی باد

برای شادی روح شهیدان صلوات

کتاب و کتاب خوانی