کانال تلگرامی دست نوشته های الهام ترکمان زاده

https://telegram.me/khatkhati_ye_divoone                             

   دست نوشته های الهام ترکمان زاده من بعد در کانل تلگرامی  خط خطی های یه دیوونه  ....

بیست

 میشود تنها در جمع ها بود
میشود با همه ولی تنها بود
میشود آرام آرام نیست شد
میشود با صفرهم بیست شد 

دروغ بزرگ

بزرگترین دروغی که شنیدم
خفتن ابدی در قبرستان است
گاهی این قبرستان جوری بیدارت میکند که سال های سال
دیگر هوای خوا ب به سرت نمی زند
این روز ها عجیب خفته ایم و دیگر قبرستان هم لحظه ای بیدار نمیکند این ائیل خواب آلود را
دل خواب آلودم کمی اما کمی بیشتر خوابش می آید کاش قبل خوابم بیدار شوند نه بعدها...

جز تو کسی رو ندارم

 گناه کارم و توبه پذیر من تویی
بیمارم و همه درمان من تویی
توجیه نیستم و گناه خود موجه میکنم
وای بر من که ، آنچه نباید آن میکنم. 

کودتا

من و عقل در تفاهم
دل من بی تاب است
به گمانم من بعد
کودتا بر پا است
کودتای دلم و ترکیه در یک روز است
کودتای ترکیه ۱ روز و
کودتای دل من هر روز است

اف اورئیم اف . . .

اف اورئیم اف . . .

گجه، گوندوز گوزلمیسن یول

آیریلیخ دردی چکیپسن چوخ

اوقدر یاش توکوپسن که اولوپ گل

گینه ده ال آچیپ شکر ادیپسن چوخ!!

ن دییم،! آدیوا، صبریوه قوربان، خالیقیم، الله

نقدر عمر قالیپ دایانیپ مصلحت، یوخ دمرم والله

بلکی یازیلیپ آنیما دردینن چالماخ

بلکی یوخدور قدریمده یاریما چاتماخ

Elham Tz

من بعد من بد .

هرچقدر دست رس تر باشی همونقدر دورن ازت ، هرچقدر تنها نزاری همونقدر تنهاتری ، هرچقدر اهمیت بدی همونقدر بی اهمیت میشی ، سنگ صبور بشی برا همه به وقتش خودت میمونی و خودت ، هرکی بگه آخ فوری بگی جان تو که بگی آخ همه میگن هان ، وقتی که گف دشارژم بگی خودم میشم شارژرت خودت که دشارژ شی همون میشه انگشت رو آفت ، هرچی بشی هم دردش اونم میشه دردت ، هروقت گف کلافه ام بگی هرجا بری پایه ام تا بگی پایه ای؟ فوری میگه پایه ام ولی...

اگه بشی ی پا گوش برا حرفاش تا حرف بزنی خوابش برده سر جاش ، خلاصه کلوم اینجوری بگم

من بعد من بد .

Elham Tz

آقای غریب سلام

 

امروز عجیب دلم هوایتان را کرد ، به یاد اولین دیدارمان افتادم ، آقای مهربانی ها یادتان هست؟!؟

آن لحظه ای را میگویم که بند بند دلم بند دلتان بود ، لحظه ای که چشم به ضریح دوخته بودم و با این حال باز دلتنگتان بودم

آقای من، مهربانم، هوایی شده ام  ، نفسم بند می آید پزشک بهترین هوارا تجویز کرده

بهترینم هوای حرمت اکسیژن خالص است ، دریغ نکن این هوای پاک را که بی تاب ترینم

Elham/Tz

اکسیر پیری هفتادی

پیش آمد است دیگر پیش می آید...

گاهی در جوان ترین لحظه هم میشود پیر ترین فرد زمان شد...

ققط یک نگاه، یک حرف ، یک حرکت یا یک اتفاق

میشود بهترین اکسیر پیری من هفتادی...

                                               Elham/Tz

حال دلم

آب و هوای دلم گره خورده است به آسمان

بس است ...

لطفا نبار چشمانم دیگر تاب ندارند.

                                            Elham/Tz

انسانم


میخندم میگویند دل خوش است

میگریم میگویند دپرس است

میخوانم میگویند سر خوش است

مینویسم میگویند عاشق است

آی مردم به گمانم یادتان رفته است،

من هم انسانم .

با شنیدن خبر خوشی میخندم

حتی گاهی اوقات هم میرنجم

آن دم که پر از شورم میخوانم

عطر اقاقی، بوی باران،رعد غران ،دشت و صحرا ... همه را میفهمم

بی مخاطب خاص هم برای دلم می نویسم

Elham/Tz

خاطره بازی

سالها رفت و هنوز من در پی گردش عقربه ها گیرم

آنچه رفت عمر گران بود و من هنوز پای حرف ها زنجیرم

خرده نگیرید از من و احوال منمن به طور عجیبی با خودم درگیرم

لحظه ها ثانیه ها حرف ها در گذرند من دیوانه با همان خاطره ها در گذرم

 

Elham/ Tz

 

 

 

میکشم اما درد

تصمیم گرفتم آنقدر بکشم و دود کنک که دیگر چیزی نماند

آری آنقدر درد بکشم و دود کنم که دیگر چیزی  از من نماند

 Elham Tz

خسته

میترسم از پا هایی که ایستاده خرد شده اند و کسی نمی داند

 من ایـــسـتـاده به میــخ کشـــــیده ای بـیــش نـیـســتم

 

                                                     

                                                                     Elham Tz

دزد شبگیر

پای بر سینه ی این راه زدیم

پای کوبان، دست در دست گذر می کردیم

گویی اما ته این راه دراز

دزد شبگیر جنون منتظر است

من و عشق و تو و این راه دراز

همه روز و همه شب

در پی یافتن سایه درختی، آبی

در سکوت غم تنهایی خویش

بین هر ثانیه را

لا به لای سخن و قافیه را می گشتیم

در غم عشق تو مردم اما

این صدای ضربان و تپش قلب ره عشق هنوز

از قدمهای بلند من و توست

دل من با دل تو...

خانه ات زيباست

خانه ات زيباست

نقش هايت همه سحرانگيز است

پرده هايت همه از جنس حرير

خانه اما بي عشق ، جاي خنديدن نيست

جاي ماندن هم نيست

بايد از كوچه گذشت

به خيابان پيوست

و  تكاپوي كنان

عشق را  بر لب جوي و گذر عمر و خيابان جوئيد

عشق بي همهمه در بطن تحرك جاريست

*****

تن تماميت زيبايي پيراهن نيست

مهرباني با تن، مثل يك جامه بهم نزديكند

و اگر ميخواهيم روزهامان

همه با شبهامان

طرحي از عاطفه با هم ريزند

گاهگاهي بايد

به سر سفرهء دل بنشينيم

قرص ناني بخوريم

از سر سفرهء عشق

گامهامان بايد

همهء فاصله ها را امروز

كوتاه كنند

و سر انگشت تفاهم هر روز

نقب در نقب دري بگشايد

دري از عشق به باغ گل سرخ

"و بينديشيم بر واژهء "دوستت دارم

محمدتقي  خاني - متخلص به آرام

مرا رازیست اندر دل

مرا رازیست اندر دل به خون دیده پرورده

ولیکن با که گویم راز چون محرم نمی بینم

قناعت میکنم با درد چون درمان نمی یابم

تحمل میکنم با زخم چون مرهم نمی بینم

نم چشم آبروی من ببرد از بس که می گریم

چرا گریم کز آن حاصل برون از نم نمی بینم

دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی بینم

دلی بی غم کجا جویم که در عالم نمی بینم

دمی با همدمی خرم ز جانم بر نمی آید

دمم با جان برآید چون که یک همدم نمی بینم

خوشا و خرما آن دل که هست از عشق بیگانه

که من تا آشنا گشتم دل خرم نمی بینم

کنون دم درکش ای سعدی ;

که کار از دست بیرون شد

به امید دمی با دوست ;

وان دم هم نمیبینم

مردم ديده به هر سو نگرانند هنوز

مردم ديده به هر سو نگرانند هنوز
چشم در راه تو صاحب ‌نظرانند هنوز
لاله‌ها، شعله‌كش از سينه داغند به دشت
در غمت، همدم آتش جگرانند هنوز
از سراپرده غيبت، خبري باز فرست
كه خبريافتگان، بي‌خبرانند هنوز
رهروان، در سفر باديه حيران تواند
با تو آن عهد كه بستند، برآنند هنوز
ذره‌ها در طلب طلعت رويت با مهر
هم‌عنان تاخته چون نوسفرانند هنوز
طاقت از دست شد اي مردمك ديده! دمي
پرده بگشاي كه مردم نگرانند هنوز

 مشفق كاشاني

 

 

پادگان عشق

زیر آبی ترین تکه ی آسمان

میان سبزترین مکان پادگان

روی خاکی ترین جا نماز

باچادر مشکی ای دراز

میشود زندگی با طعم عشق احساس کرد

میشود از زمین تا اوج آسمان پرواز کرد

من همش در گیر احساس های دل مانده ام

در پی غیرت سنگین با مرام ها مانده ام

خیال دل بریدن هم،واز برایم آسان نبود

دل کندن از این و آن هم کار من نبود

دست کشیدن از تمام لحظه ها کار هر مرد نبود

بی شک بر باکری ها هم این کار آنچنان آسان نبود

لیک قیمت دین و شرف درمیان عاشقان ارزان نبود

عشق آن لحظه برایم جز پادگان و باکری چیزی نبود.  

                                                                      Elham Tz

هوای بودنت

باران و تگرگ که هیچ

اگر از آسمان سنگ هم میبارید

باز بدون چتر به هوای بودنت زیر همین آسمان ، قدم میزدم.

                                                                               Elham Tz