کانال تلگرامی دست نوشته های الهام ترکمان زاده
دست نوشته های الهام ترکمان زاده من بعد در کانل تلگرامی خط خطی های یه دیوونه ....
دست نوشته های الهام ترکمان زاده من بعد در کانل تلگرامی خط خطی های یه دیوونه ....
گجه، گوندوز گوزلمیسن یول
آیریلیخ دردی چکیپسن چوخ
اوقدر یاش توکوپسن که اولوپ گل
گینه ده ال آچیپ شکر ادیپسن چوخ!!
ن دییم،! آدیوا، صبریوه قوربان، خالیقیم، الله
نقدر عمر قالیپ دایانیپ مصلحت، یوخ دمرم والله
بلکی یازیلیپ آنیما دردینن چالماخ
بلکی یوخدور قدریمده یاریما چاتماخ
Elham Tz
اگه بشی ی پا گوش برا حرفاش تا حرف بزنی خوابش برده سر جاش ، خلاصه کلوم اینجوری بگم
من بعد من بد .
Elham Tz
امروز عجیب دلم هوایتان را کرد ، به یاد اولین دیدارمان افتادم ، آقای مهربانی ها یادتان هست؟!؟
آن لحظه ای را میگویم که بند بند دلم بند دلتان بود ، لحظه ای که چشم به ضریح دوخته بودم و با این حال باز دلتنگتان بودم
آقای من، مهربانم، هوایی شده ام ، نفسم بند می آید پزشک بهترین هوارا تجویز کرده
بهترینم هوای حرمت اکسیژن خالص است ، دریغ نکن این هوای پاک را که بی تاب ترینم
Elham/Tz
گاهی در جوان ترین لحظه هم میشود پیر ترین فرد زمان شد...
ققط یک نگاه، یک حرف ، یک حرکت یا یک اتفاق
میشود بهترین اکسیر پیری من هفتادی...
Elham/Tz
بس است ...
لطفا نبار چشمانم دیگر تاب ندارند.
Elham/Tz
میخندم میگویند دل خوش است
میگریم میگویند دپرس است
میخوانم میگویند سر خوش است
مینویسم میگویند عاشق است
آی مردم به گمانم یادتان رفته است،
من هم انسانم .
با شنیدن خبر خوشی میخندم
حتی گاهی اوقات هم میرنجم
آن دم که پر از شورم میخوانم
عطر اقاقی، بوی باران،رعد غران ،دشت و صحرا ... همه را میفهمم
بی مخاطب خاص هم برای دلم می نویسم
Elham/Tz
![]()
آنچه رفت عمر گران بود و من هنوز پای حرف ها زنجیرم
خرده نگیرید از من و احوال منمن به طور عجیبی با خودم درگیرم
لحظه ها ثانیه ها حرف ها در گذرند من دیوانه با همان خاطره ها در گذرم
Elham/ Tz

آری آنقدر درد بکشم و دود کنم که دیگر چیزی از من نماند
Elham Tz
![]()
من ایـــسـتـاده به میــخ کشـــــیده ای بـیــش نـیـســتم
Elham Tz
خانه ات زيباست
نقش هايت همه سحرانگيز است
پرده هايت همه از جنس حرير
خانه اما بي عشق ، جاي خنديدن نيست
جاي ماندن هم نيست
بايد از كوچه گذشت
به خيابان پيوست
و تكاپوي كنان
عشق را بر لب جوي و گذر عمر و خيابان جوئيد
عشق بي همهمه در بطن تحرك جاريست
*****
تن تماميت زيبايي پيراهن نيست
مهرباني با تن، مثل يك جامه بهم نزديكند
و اگر ميخواهيم روزهامان
همه با شبهامان
طرحي از عاطفه با هم ريزند
گاهگاهي بايد
به سر سفرهء دل بنشينيم
قرص ناني بخوريم
از سر سفرهء عشق
گامهامان بايد
همهء فاصله ها را امروز
كوتاه كنند
و سر انگشت تفاهم هر روز
نقب در نقب دري بگشايد
دري از عشق به باغ گل سرخ
"و بينديشيم بر واژهء "دوستت دارم
محمدتقي خاني - متخلص به آرام
ولیکن با که گویم راز چون محرم نمی بینم
قناعت میکنم با درد چون درمان نمی یابم
تحمل میکنم با زخم چون مرهم نمی بینم
نم چشم آبروی من ببرد از بس که می گریم
چرا گریم کز آن حاصل برون از نم نمی بینم
دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی بینم
دلی بی غم کجا جویم که در عالم نمی بینم
دمی با همدمی خرم ز جانم بر نمی آید
دمم با جان برآید چون که یک همدم نمی بینم
خوشا و خرما آن دل که هست از عشق بیگانه
که من تا آشنا گشتم دل خرم نمی بینم
کنون دم درکش ای سعدی ;
که کار از دست بیرون شد
به امید دمی با دوست ;
وان دم هم نمیبینم
مشفق كاشاني
میان سبزترین مکان پادگان
روی خاکی ترین جا نماز
باچادر مشکی ای دراز
میشود زندگی با طعم عشق احساس کرد
میشود از زمین تا اوج آسمان پرواز کرد
من همش در گیر احساس های دل مانده ام
در پی غیرت سنگین با مرام ها مانده ام
خیال دل بریدن هم،واز برایم آسان نبود
دل کندن از این و آن هم کار من نبود
دست کشیدن از تمام لحظه ها کار هر مرد نبود
بی شک بر باکری ها هم این کار آنچنان آسان نبود
لیک قیمت دین و شرف درمیان عاشقان ارزان نبود
عشق آن لحظه برایم جز پادگان و باکری چیزی نبود.
Elham Tz
اگر از آسمان سنگ هم میبارید
باز بدون چتر به هوای بودنت زیر همین آسمان ، قدم میزدم.
Elham Tz